حدیث دربارهجاودانگى بهشتيان
عنه عليه السلامـ في وَصف أهل الجَنَّة ـ: ثُمَّ انتَهَوا إِلى خَزَنَةِ الجَنَّةِ، فَقالُوا: «سَلَـمٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَــلِدِينَ» ۱. ثُمَّ تَلَقّاهُمُ الوِلْدانُ يَطُوفُونَ بِهِم كَما يُطِيفُ أَهل الدُّنيا بِالحَمِيمِ ۲، فَيَقُولُونَ: أَبشِر بِما أَعَدَّ اللّهُ لَكَ مِنَ الكَرامَةِ. ثُمَّ يَنطِقُ غُلامٌ مِن أُولئِكَ الوِلدانِ إِلى بَعضِ أَزواجِهِ مِنَ الحُورِ العِينِ، فَيَقُولُ: قَد جاءَ فُلانٌ ـ بِاسمِهِ الَّذِي يُدعى بِهِ فِي الدُّنيا ـ فَتَقُولُ: أَنتَ رَأَيتَهُ؟ فَيَقُولُ: أَنَا رَأيتُهُ، فَيَستخِفُّها الفَرَحُ حَتّى تَقُومَ عَلى أُسكُفَّةِ ۳ بابِها. فَإِذا انتَهى إِلى مَنزِلِهِ نَظَرَ شَيئا مِن أَساسِ بُنيانِهِ فَإِذا جَندَلُ اللُّؤلُوَ? فَوقَهُ أَخضَرُ وَأَصفَرُ وَأَحمَرُ مِن كُلِّ لَونٍ. ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَنَظَرَ إِلى سَقفِهِ فَإِذا مِثلُ البَرقِ، وَلَولا أَنَّ اللّهَ تَعالى قَدَّرَ أَنَّهُ لا أَلَمَ لَذَهَبَ بِبَصَرِهِ. ثُمَّ طَأطَأَ بِرَأسِهِ فَنَظَرَ إِلى أَزواجِهِ «وَ أَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ * وَ نَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ * وَ زَرَابِىُّ مَبْثُوثَةٌ» ۴، فَنَظَرَ إِلى تِلكَ النِّعمَةِ، ثُمَّ اتَّكَأَ عَلى أَرِيكَةٍ مِن أَرِيكَتِهِ، ثُمَّ قالَ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ.» . ۵
ثُمَّ يُنادِى مُنادٍ: تَحيَونَ وَلا تَمُوتُونَ أَبَدا، وَتُقِيمُونَ فَلا تَظعَنُونَ أَبَدا، وَتَصِحُّونَ فَلا تَمرَضُونَ أَبَدا. ۶
امام على عليه السلامـ در توصيف اهل بهشت ـ: آن گاه به جانب نگهبانان بهشت مى روند و آنان مى گويند: «سلام بر شما! خوش آمديد! به بهشت، جاودانه وارد شويد» . سپس فرزندان به ديدارشان مى آيند و بر گِردشان مى چرخند، آن گونه كه مردم دنيا بر گرد عزيزى مى چرخند. فرزندان مى گويند: «بشارت باد تو را به كرامتى كه خدا برايت آماده ساخته است!».
آن گاه پسركى از ميان آن فرزندان، به حورى اى از همسرانِ او مى گويد: «فلانى آمده است» و نام او را كه در دنيا به آن خوانده مى شده است، مى برد.
آن حورى مى گويد: تو خود، او را ديدى؟
مى گويد: آرى، خودم ديدمش.
حورى، شادى كنان مى دود و بر درگاه بهشت مى ايستد.
چون [آن بهشتى] به منزل خود مى رسد، چشمش به قسمتى از پى ساختمانش مى افتد. سنگ هايى از مرواريد را مى بيند كه روى آن، مرواريدهاى سبز و زرد و سرخ، از هر رنگ، قرار گرفته است. سپس سرش را بلند مى كند و سقف آن را مى بيند كه چون برق مى درخشد، و اگر نبود كه خداى متعال، مقدّر كرده است كه [در بهشت،] درد و رنجى نباشد، [از برق آن،] كور مى شد.
آن گاه پايين را مى نگرد و همسرانش «وقدح هايى نهاده و بالش هايى پهلوى هم چيده و فرش هايى زربفت گسترده» را مى بيند. به آن نعمت ها مى نگرد و سپس بر تختى از تخت هايش تكيه مى زند و مى گويد: «ستايش، خدايى را كه ما را به اين، ره نمون شد و اگر خدا ره نمونمان نمى شد، ما خود، هدايت نمى شديم.» .
در اين هنگام، منادى اى ندا مى دهد كه: [از اين پس] زندگى مى كنيد و هرگز نخواهيد مُرد. ماندگاريد و هرگز نخواهيد كوچيد، و تن درست خواهيد بود و هرگز بيمار نخواهيد شد.
۱.الزمر: 73.
۲.الحَمِيْم: القَريب المُشْفِق (مفردات ألفاظ القرآن: ص 255 «حمم»).
۳.الاسكفة: عَتَبَةُ الباب التي يُوطأ عليها (لسان العرب: ج 9 ص 156 «سكف»).
۴.الغاشية: 14 ـ 16.
۵.الأعراف: 43.
۶.الدرّ المنثور: ج 7 ص 263 نقلاً عن ابن المبارك في الزهد وعبد الرزّاق وابن أبي شيبة وابن راهويه وعبد بن حميد وابن أبي الدنيا في صفة الجنّة والبيهقي في البعث والضياء في المختارة، تفسير ابن كثير: ج 7 ص 114، تفسير ابن أبي حاتم: ج 10 ص 3262 ح 18413 كلاهما عن عاصم بن ضمرة نحوه.