حدیث دربارهدوستى اهل بيت

أعلام الدين عن الإمام الصادق عليه السلام:وَفَدَ إلَى الحُسَينِ عليه السلام وَفدٌ فَقالوا: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، إنَّ أصحابَنا وَفَدوا إلى مُعاوِيَةَ ووَفَدنا نَحنُ إلَيكَ. فَقالَ: إذَن اُجيزَكُم بِأَكثَرَ مِمّا يُجيزُهُم. فَقالوا: جُعِلنا فِداكَ، إنَّما جِئنا مُرتادينَ لِدينِنا. قالَ: فَطَأطَأَ رَأسَهُ ونَكَتَ ۱ فِي الأَرضِ، وأطرَقَ طَويلاً، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَقالَ: قَصيرَةٌ مِن طَويلَةٍ ۲؛ مَن أحَبَّنا لَم يُحِبَّنا لِقَرابَةٍ بَينَنا وبَينَهُ، ولا لِمَعروفٍ أسدَيناهُ إلَيهِ، إنَّما أحَبَّنا للّهِِ ورَسولِهِ، (فَمَن أحَبَّنا) ۳ جاءَ مَعَنا يَومَ القِيامَةِ كَهاتَينِ ـ وقَرَنَ بَينَ سَبّابَتَيهِ ـ. ۴
أعلام الدينـ از امام صادق عليه السلام ـ: نمايندگانى به حضور امام حسين عليه السلام رسيدند و گفتند: اى فرزند پيامبر خدا! همراهان ما نزد معاويه رفتند و ما نزد شما آمديم. امام عليه السلام فرمود: «پس در اين صورت، من بيش از آنان به شما جايزه مى دهم». گفتند: فدايت شويم! ما در طلب دينمان آمده ايم. امام حسين عليه السلام سرش را زير انداخت و متفكّرانه بر روى زمين، نقش و نگارى كشيد و مدّتى دراز، تأمّل كرد. سپس، سرش را بالا آورد و فرمود: «نَمى از يَمى. هر كس، نه از سرِ خويشاوندى با ما، و نه به دليل احسانى كه به او كرده ايم و تنها به خاطر خدا و پيامبرش ما را دوست بدارد، روز قيامت، با ما مانند اين دو مى آيد»، و دو انگشت اشاره اش را كنار هم قرار داد.
۱.نَكَتَ الأرض (بالقضيب): هو أن يؤثّر فيها بطرفه، فِعل المُفَكِّر المهموم (النهاية: ج 5 ص 113 «نكت»).
۲.القصيرة: التمرة، والطويلة: النخلة، [مَثَلٌ] يُضرب لاختصار الكلام (مجمع الأمثال: ج 2 ص 499).
۳.ما بين القوسين ليس موجودا في بحار الأنوار.
۴.أعلام الدين: ص 460، بحار الأنوار: ج 27 ص 127 ح 118.

احادیث دیگر این موضوع

۸
عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: مهاجران و انصار، گِرد پيامبر خدا جمع شدند و گفتند: بى گمان، اى پيامبر خدا! زندگى ات و نيز ميهمانانى كه گروه، گروه بر تو درمى آيند، هزينه دارد. اين دارايى ها با جانمان از آنِ تو، و در آن، به نيكى و اجر، حكم بران. هر چه را خواستى، عطا كن و هر چه را خواستى، بى زحمت و سختى، نگاه دار. خداوند عز و جل روح الأمين را بر او نازل كرد و گفت: اى محمّد! «بگو: از شما اجرى نمى خواهم، جز دوستى درباره خويشاوندان» ؛ يعنى پس از من، با نزديكانم دوستى بورزيد. وقتى بيرون آمدند، منافقان گفتند: چيزى پيامبر خدا را به نپذيرفتن پيشنهاد ما وادار نكرد، جز اين كه ما را بر دوستى با نزديكانش پس از خويش برانگيزد و آن آيه، جز افترايى برساخته در همان مجلس نبود. اين، سخنِ درشتى از سوى آنان بود. خداى عز و جل هم اين آيه را نازل كرد: «يا مى گويند: آن را افترا بسته است. بگو: من، آن را دروغ نبسته ام. شما در برابر خدا، اختياردار من نيستيد. او داناتر است به آنچه [به ناحق]در آن فرو مى رويد. گواه بودن او ميان من و شما كافى است، و البته اوست آمرزنده مهربان» . پيامبر صلى الله عليه و آله براى يارانش پيام فرستاد و فرمود: «آيا خبرى شده است؟». گفتند: آرى. به خدا سوگند، اى پيامبر خدا! برخى از ما سخنِ درشتى گفته اند كه آن را ناخوش داريم. پس پيامبر خدا، آيه را بر ايشان خواند و آنان، گريستند و گريه شان شدّت گرفت. پس خداوند عز و جل، نازل كرد: «و اوست كه توبه را از بندگانش مى پذيرد و از زشتكارى ها در مى گذرد و مى داند چه مى كنيد» .