حدیث دربارهجنگ اُحُد
الإمام الصادق عليه السلام:لَمّا انهَزَمَ النّاسُ يَومَ اُحُدٍ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله انصَرَفَ إلَيهِم بِوَجهِهِ وهُوَ يَقولُ: أنَا مُحَمَّدٌ، أنَا رَسولُ اللّهِ، لَم اُقتَل ولَم أمُت. وكانَ النّاسُ يَحمِلونَ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله المَيمَنَةَ فَيَكشِفُهُم عَلِيٌّ عليه السلام، فَإِذا كَشَفَهُم أقبَلَتِ المَيسَرَةُ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَلَم يَزَل كَذلِكَ حَتّى تَقَطَّعَ سَيفُهُ بِثَلاثِ قِطَعٍ، فَجاءَ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَطَرَحَهُ بَينَ يَدَيهِ وقالَ: هذا سَيفي قَد تَقَطَّعَ، فَيَومَئِذٍ أعطاهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ذَا الفَقارِ، ولَمّا رَأَى النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله اختِلاجَ ۱ ساقَيهِ مِن كَثرَةِ القِتالِ رَفَعَ رَأسَهُ إلَى السَّماءِ وهُوَ يَبكي وقالَ: يا رَبِّ وَعَدتَني أن تُظهِرَ دينَكَ وإن شِئتَ لَم يُعيِكَ، فَأَقبَلَ عَلِيٌّ عليه السلام إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، أسمَعُ دَوِيّا شَديدا، وأسمَعُ «أقدِم حَيزومُ» ۲ وما أهُمُّ أضرِبُ أحَدا إلّا سَقَطَ مَيِّتا قَبلَ أن أضرِبَهُ. فَقالَ: هذا جَبرَئيلُ وميكائيلُ وإسرافيلُ فِي المَلائِكَةِ، ثُمَّ جاءَ جَبرَئيلُ عليه السلام فَوَقَفَ إلى جَنبِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا مُحَمَّدُ! إنَّ هذِهِ لَهِيَ المُواساةُ، فَقالَ: إنَّ عَلِيّا مِنّي وأنَا مِنهُ، فَقالَ جَبرَئيلُ: وأنَا مِنكُما. ثُمَّ انهَزَمَ النّاسُ. ۳
امام صادق عليه السلام:چون در جنگ اُحُد، مردم از گِرد پيامبر صلى الله عليه و آله پراكنده شدند، ايشان، رو به آنان مى فرمود: «من، محمّد هستم. من پيامبر خدايم. كشته نشده و نمرده ام».
مشركان، از سمت راست به پيامبر صلى الله عليه و آله حمله كردند كه على عليه السلام، آنان را پراكنده مى كرد و چون پراكنده شان مى ساخت، از سمت چپ به پيامبر صلى الله عليه و آله يورش مى بردند و پيوسته، در اين حال بود تا آن كه شمشيرش شكست و سه تكّه شد.
پس نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و شمشير شكسته اش را پيش ايشان [بر زمين] نهاد و گفت: اين شمشير من شكسته است.
آن روز، پيامبر صلى الله عليه و آله، ذوالفقار را به او داد و چون پيامبر صلى الله عليه و آله، لرزش پاهاى على عليه السلام را از فراوانى كارزار ديد، سر به آسمان بلند كرد و در حالى كه مى گريست، گفت: «اى پروردگار! به من وعده داده اى كه از دينت پشتيبانى كنى، و اگر بخواهى، مى توانى».
پس على عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله رو آورد و گفت: اى پيامبر خدا! همهمه شديدى مى شنوم و مى شنوم كه مى گويد: «حَيزوم، ۴ به پيش!» و قصد ضربه زدن به كسى را نمى كنم، جز آن كه پيش از ضربت من، بى جان فرو مى افتد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين، جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل عليهم السلام با فرشتگان اند».
سپس جبرئيل عليه السلام آمد و كنار پيامبر خدا ايستاد و گفت: «اى محمّد! بى گمان، اين كار، ازخودگذشتگى است».
[پيامبر صلى الله عليه و آله] فرمود: «على از من است و من از على ام». جبرئيل عليه السلام گفت: «و من هم از شمايم».
سپس، مشركان در هم شكسته شدند.