حدیث دربارهتلاش سرنوشت ساز در جنگ خيبر
تفسير الفخر الرازي:إنَّ كُلَّ مَن كانَأكثَرَ عِلما بِأَحوالِ عالَمِ الغَيبِ كانَ أقوى قَلبا وأقَلَّ ضَعفا، ولِهذا قالَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ كَرَّمَ اللّهُ وَجهَهُ:
وَاللّهِ، ما قَلَعتُ بابَ خَيبَرَ بِقُوَّةٍ جَسَدانِيَّةٍ، ولكِنَّ بِقُوَّةٍ رَبّانِيَّةٍ؛ ذلِكَ لِأَنَّ عَلِيّا كَرَّمَ اللّهُ وَجهَهُ في ذلِكَ الوَقتِ انقَطَعَ نَظَرُهُ عَن عالَمِ الأَجسادِ، وأشرَقَتِ المَلائِكَةُ بِأَنوارِ عالَمِ الكِبرِياءِ، فَتَقَوّى روحُهُ، وتَشَبَّهَ بِجَواهِرِ الأَرواحِ المَلَكِيَّةِ، وتَلَألَأَت فيهِ أضواءُ عالَمِ القُدُسِ وَالعَظَمَةِ، فَلا جَرَمَ ۱ حَصَلَ لَهُ مِنَ القُدرَةِ ما قَدَرَ بِها عَلى ما لَم يَقدِر عَلَيهِ غَيرُهُ.
وكَذلِكَ العَبدُ إذا واظَبَ عَلَى الطّاعاتِ بَلَغَ إلَى المَقامِ الَّذي يَقولُ اللّهُ: كُنتُ لَهُ سَمعا وبَصَرا. فَإِذا صارَ نورُ جَلالِ اللّهِ سَمعا لَهُ سَمِعَ القَريبَ وَالبَعيدَ، وإذا صارَ ذلِكَ النّورُ بَصرا لَهُ رَأَى القَريبَ وَالبَعيدَ، وإذا صارَ ذلِكَ النّورُ يَدا لَهُ قَدَرَ عَلَى التَّصَرُّفِ فِي الصَّعبِ وَالسَّهلِ وَالبَعيدِ وَالقَريبِ. ۲
تفسير الفخر الرازى:هركس كه از عالم غيب، آگاهى بيشترى داشته باشد، دلِ نيرومندتر و ناتوانىِ كم ترى دارد و از اين رو، على بن ابى طالب ـ خدا عزّتش را افزون گردانَد ـ فرمود: «به خدا سوگند، نه با قدرت جسمانى، بلكه با قوّت الهى درِ خيبر را از جا كَندم».
على ـ كه خداوند، رويش را گرامى بدارد ـ در آن وقت، نظر از عالم اجسام برگرفت و فرشتگان با پرتوهايى از عالم كبريا، نورافشانى كردند و روحش قوّت گرفت و به جواهر ارواح ملكوتى همانند شد و انوار عالم قدس و عظمت در او درخشيد. پس ناگزير، چنان قدرتى براى او حاصل آمد و بر كارهايى قادر شد كه كسى جز او قدرت آن را نداشت.
و نيز چنين است كه هر بنده اى چون بر طاعاتْ مواظبت ورزد، به مقامى مى رسد كه خداوند مى گويد: «من گوش و چشم او هستم».
پس چون نور جلال الهى گوش او شود، نزديك و دور را مى شنود، و چون آن [نور]، نورِ چشم او گردد، نزديك و دور را مى بيند، و چون آن نور، دست او شود، قادر به تصرّف در سخت و نرم، و دور و نزديك مى شود.