حدیث دربارهگستردگى بهشت
الدرّ المنثور عن عكرمة:دَخَلَ عُمَرُ بنُ الخَطَّابِ عَلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَهُوَ راقِدٌ عَلى حَصِيرٍ مِن جَرِيدٍ قَد أَثَّرَ فِي جَنبِهِ، فَبَكى عُمَرُ، فَقالَ: ما يُبكِيكَ؟ فَقالَ: ذَكَرتُ كِسرَى وَمُلكَهُ، وقَيصَرَ ومُلكَهُ، وَصاحِبَ الحَبَشَةِ وَمُلكَهُ، وَأَنتَ رَسُولُ اللّهِ عَلى حَصِيرٍ مِن جَرِيدٍ.
فَقالَ: أَما تَرضَى أَنَّ لَهُم الدُّنيا وَلَنا الآخِرَةَ؛ فَأَنزَلَ اللّهُ: «وَ إِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَ مُلْكًا كَبِيرًا» . ۱
الدُرّ المنثورـ به نقل از عِكرِمه ـ: عمر بن خطّاب، بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد شد. ديد كه ايشان، بر بوريايى از برگ درخت خرما، آرميده و بوريا بر پهلوى ايشان، رد انداخته است. عمر، گريه اش گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چرا گريه مى كنى؟».
عمر گفت: به ياد كسرا و قيصر و پادشاه حبشه و سلطنت آنها افتادم، در حالى كه تو، پيامبر خدا هستى و بر بوريايى از برگ درخت خرما، آرميده اى!
فرمود: «آيا نمى پسندى كه براى ايشان، دنيا باشد و براى ما، آخرت؟».
پس خداوند، اين آيه را فرو فرستاد: «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمينى از]نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى بينى» .
۱.الدرّ المنثور: ج 8 ص 377 نقلاً عن عبد بن حميد وابن المنذر وراجع: الطبقات الكبرى: ج 1 ص 466.