حدیث دربارهدرود بهشت

الإمام الباقر عليه السلام:خَطَبَ أَمِيرُ المُؤمِنِينَ عليه السلام فَقالَ:. جَعَلَ اللّهُ العاقِبَةَ لِلتَّقوى، وَالجَنَّةَ لِأَهلِها مَأوىً، دُعاؤُهُم فِيها أَحسَنُ الدُّعاءِ: «سُبحانَكَ اللَّهُمَّ»، دَعاهُمُ المَولى عَلى ما آتاهُم «وَ ءَاخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ» . ۱
امام باقر عليه السلام:امير مؤمنان عليه السلام به سخنرانى پرداخت و فرمود: «. خدا فرجام را از آنِ پرهيزگارى قرار داد و بهشت را خانه پرهيزگاران. دعايشان در آن جا بهترين دعاست: «منزّهى تو، اى خدا!». دعايشان در پيشگاه مولاست، براى آنچه [از نعمت بهشت] به ايشان داده است: «و پايان دعايشان، اين است كه: ستايش، خداى را كه پروردگار جهانيان است!» ».
۱.الكافي: ج 8 ص 173 ح 193 عن جابر، بحار الأنوار: ج 77 ص 350 ح 30.

احادیث دیگر این موضوع

۶
المعجم الكبيرـ به نقل از محمّد بن جعفر بن زبير ـ: عمر بن خطّاب، در مدينه با گروهى از مسلمانان در باره جنگ بدر و لطف و عناياتى كه خداوند در آن روز به آنان نمود و بلايى كه بر سر دشمنشان آورد، سخن مى گفتند كه ديد عُمَير بن وَهْب، در حالى كه شمشيرى را حمايل بسته است، شترش را جلوى در مسجد، خوابانيد. عمر بن خطّاب گفت: اين سگ، دشمن خدا، عمير بن وهب، جز براى شر نيامده است! او همان كسى است كه ميان ما آشوب افكنْد و در روز بدر، شمار ما را براى دشمن تخمين زد. عمر، سپس نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و گفت: اى پيامبر خدا! آن دشمن خدا، عمير بن وهب، با شمشيرِ حمايل كرده بر گردن، آمده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «او را به داخل بياور». عمر رفت و دَوال شمشير او را از گردنش گرفت و كشان كشان برد و به مردانى از انصار كه همراهش بودند، گفت: شما نزد پيامبر خدا برويد و كنارش بنشينيد و مواظب ايشان در برابر اين سگ باشيد؛ زيرا به او، اطمينانى نيست! آن گاه او را در حالى كه دوال شمشيرش را همچنان گرفته بود، نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «رهايش كن، اى عمر! نزديك بيا، عُمَير!». عُمَير، نزديك رفت و گفت: روز، خوش! (اين، درود مردم جاهليت به يكديگر بود). پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اى عمير! خداوند به ما درودى بهتر از اين درود تو، ارزانى داشته است. سلام، درود بهشتيان است».