حدیث دربارهدرود بهشت

تفسير القمّي:كانَ أَصحابُ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَأتُونَ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَيَسأَلُونَهُ أَن يَسأَلَ اللّهَ لَهُم، وَكانُوا يَسأَلُونَهُ ما لا يَحِلُّ لَهُم، فَأَنزَلَ اللّهُ: «وَ يَتَنَـجَوْنَ بِالْاءِثْمِ وَالْعُدْوَ نِ وَ مَعْصِيَتِ الرَّسُولِ» . وَقَولُهُم لَهُ إِذا أَتَوهُ: أَنعِم صَباحا وَأنَعِم مَساءً؛ وَهِيَ تَحِيَّةُ أَهلِ الجاهِلِيَّةِ، فَأَنزَلَ اللّهُ: «وَ إِذَا جَاءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ» ۱ فَقالَ لَهُم رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: وَقَد أَبدَلَنا اللّهُ بِخَيرٍ مِن ذَلِكَ تَحِيَّةِ أَهلِ الجَنَّةِ: «السَّلامُ عَلَيكُم». ۲
تفسير القمّى:ياران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى آمدند و از ايشان مى خواستند كه از خداوند برايشان بخواهد و چيزهايى مى خواستند كه برايشان روا نبود. پس خداوند، اين آيه را فرو فرستاد: «و با همديگر به گناه و تعدّى و سرپيچى از پيامبر، محرمانه گفتگو مى كنند» . درود آنان در هنگام ورود بر پيامبر صلى الله عليه و آله، اين بود: روز، خوش! شب، خوش! و اين، درود اهل جاهليت بود. پس خداوند، نازل كرد: «و چون به نزد تو مى آيند، تو را بدانچه خدا به آن [شيوه] درود نگفته، درود مى گويند» . پس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ايشان فرمود: «خداوند به جاى اين درود، درودى بهتر به ما ارزانى داشته است؛ همان درود اهل بهشت را: سلامٌ عليكم».
۱.المجادلة: 8.
۲.تفسير القمّي: ج 2 ص 355، بحار الأنوار: ج 17 ص 28 ح 4.

احادیث دیگر این موضوع

۶
المعجم الكبيرـ به نقل از محمّد بن جعفر بن زبير ـ: عمر بن خطّاب، در مدينه با گروهى از مسلمانان در باره جنگ بدر و لطف و عناياتى كه خداوند در آن روز به آنان نمود و بلايى كه بر سر دشمنشان آورد، سخن مى گفتند كه ديد عُمَير بن وَهْب، در حالى كه شمشيرى را حمايل بسته است، شترش را جلوى در مسجد، خوابانيد. عمر بن خطّاب گفت: اين سگ، دشمن خدا، عمير بن وهب، جز براى شر نيامده است! او همان كسى است كه ميان ما آشوب افكنْد و در روز بدر، شمار ما را براى دشمن تخمين زد. عمر، سپس نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و گفت: اى پيامبر خدا! آن دشمن خدا، عمير بن وهب، با شمشيرِ حمايل كرده بر گردن، آمده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «او را به داخل بياور». عمر رفت و دَوال شمشير او را از گردنش گرفت و كشان كشان برد و به مردانى از انصار كه همراهش بودند، گفت: شما نزد پيامبر خدا برويد و كنارش بنشينيد و مواظب ايشان در برابر اين سگ باشيد؛ زيرا به او، اطمينانى نيست! آن گاه او را در حالى كه دوال شمشيرش را همچنان گرفته بود، نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «رهايش كن، اى عمر! نزديك بيا، عُمَير!». عُمَير، نزديك رفت و گفت: روز، خوش! (اين، درود مردم جاهليت به يكديگر بود). پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اى عمير! خداوند به ما درودى بهتر از اين درود تو، ارزانى داشته است. سلام، درود بهشتيان است».