حدیث دربارهجاودانگى بهشتيان

عنه عليه السلامـ فِي قَولِهِ تَعالى: «وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا» ۱ ـ: قَد أُمِنَ العَذابُ، وَانقَطَعَ العِتابُ، وَزُحزِحُوا عَنِ النّارِ، وَاطمَأَنَّت بِهِمُ الدّارُ، وَرَضُوا المَثوى وَالقَرارَ. الَّذِينَ كانَت أَعمالُهُم فِي الدُّنيا زاكِيَةً، وَأَعيُنُهُم باكِيَةً، وَكانَ لَيلُهُم فِي دُنياهُم نَهارا؛ تَخَشُّعا وَاستِغفارا، وَكانَ نَهارُهُم لَيلاً؛ تَوَحُّشا وَانقِطاعا، فَجَعَلَ اللّهُ لَهُمُ الجَنَّةَ مَآبا، وَالجَزاءَ ثَوابا، وَكانُوا أَحَقَّ بِها وَأَهلَها، فِي مُلكٍ دائِمٍ، وَنَعِيمٍ قائِمٍ. ۲
امام على عليه السلامـ در باره اين سخن خداى متعال: «و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشته اند، گروه گروه به سوى بهشت، سوق داده مى شوند» ـ: نه عذابى در كار است و نه عتابى. از آتش، دور داشته شده اند و در سراى بهشت، آرام گرفته اند و به اين خانه و كاشانه خرسندند. اينان، كسانى هستند كه كردارهايشان در دنيا، پاك و چشمانشان گريان بوده و شب هايشان از خاكسارى نمودن و آمرزشى خواهى [در پيشگاه خدا]، روز بوده و روزهايشان از تنهايى و بريدن [از خلق]، شب بوده است. از اين روى، خداوند، بهشت را كاشانه آنان و جزاى اعمالشان را پاداش [خود]، قرار داد و بدينها سزاوارترين بودند و شايسته آن بودند، در مُلكى مانا، و نعمتى پايا.
۱.الزمر: 73.
۲.نهج البلاغة: الخطبة 190، بحار الأنوار: ج 7 ص 207 ح 95.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام على عليه السلامـ در توصيف اهل بهشت ـ: آن گاه به جانب نگهبانان بهشت مى روند و آنان مى گويند: «سلام بر شما! خوش آمديد! به بهشت، جاودانه وارد شويد» . سپس فرزندان به ديدارشان مى آيند و بر گِردشان مى چرخند، آن گونه كه مردم دنيا بر گرد عزيزى مى چرخند. فرزندان مى گويند: «بشارت باد تو را به كرامتى كه خدا برايت آماده ساخته است!». آن گاه پسركى از ميان آن فرزندان، به حورى اى از همسرانِ او مى گويد: «فلانى آمده است» و نام او را كه در دنيا به آن خوانده مى شده است، مى برد. آن حورى مى گويد: تو خود، او را ديدى؟ مى گويد: آرى، خودم ديدمش. حورى، شادى كنان مى دود و بر درگاه بهشت مى ايستد. چون [آن بهشتى] به منزل خود مى رسد، چشمش به قسمتى از پى ساختمانش مى افتد. سنگ هايى از مرواريد را مى بيند كه روى آن، مرواريدهاى سبز و زرد و سرخ، از هر رنگ، قرار گرفته است. سپس سرش را بلند مى كند و سقف آن را مى بيند كه چون برق مى درخشد، و اگر نبود كه خداى متعال، مقدّر كرده است كه [در بهشت،] درد و رنجى نباشد، [از برق آن،] كور مى شد. آن گاه پايين را مى نگرد و همسرانش «وقدح هايى نهاده و بالش هايى پهلوى هم چيده و فرش هايى زربفت گسترده» را مى بيند. به آن نعمت ها مى نگرد و سپس بر تختى از تخت هايش تكيه مى زند و مى گويد: «ستايش، خدايى را كه ما را به اين، ره نمون شد و اگر خدا ره نمونمان نمى شد، ما خود، هدايت نمى شديم.» . در اين هنگام، منادى اى ندا مى دهد كه: [از اين پس] زندگى مى كنيد و هرگز نخواهيد مُرد. ماندگاريد و هرگز نخواهيد كوچيد، و تن درست خواهيد بود و هرگز بيمار نخواهيد شد.