حدیث دربارهرؤياى امام ، هنگام خروج از مدينه

الفتوح عن الحسين بن عليّ عليه السلامـ في جَوابِ كِتابِ عَبدِ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ الَّذي يَنشُدُهُ فيهِ بِأَلاّ يَخرُجَ مِن مَكَّةَ ـ: أمّا بَعدُ! فَإِنَّ كِتابَكَ وَرَدَ عَلَيَّ فَقَرَأتُهُ وفَهِمتُ ما ذَكَرتَ، واُعلِمُكَ أنّي رَأَيتُ جَدّي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله في مَنامي فَخَبَّرَني بِأَمرٍ وأنَا ماضٍ لَهُ، لي كانَ أو عَلَيَّ، وَاللّهِ يَابنَ عَمّي لَو كُنتُ في جُحرِ هامَّةٍ ۱ مِن هَوامِّ الأَرضِ لاَستَخرَجوني ويَقتُلُونّي، وَاللّهِ يَابنَ عَمّي لَيَعتَدِيُنَّ عَلَيَّ كَما عَدَتِ اليَهودُ عَلَى السَّبتِ، وَالسَّلامُ. ۲
الفتوحـ از امام حسين عليه السلام (در پاسخ نامه عبد اللّه بن جعفر كه امام عليه السلام را سوگند داده بود تا از مكّه بيرون نرود) ـ: امّا بعد، نامه ات به من رسيد. آن را خواندم و آنچه را گفته بودى، فهميدم و تو را مى آگاهانم كه جدّم پيامبر خدا را در خواب ديدم كه مرا فرمانى داد و من، بدان عمل مى كنم؛ به سود من باشد يا به زيان من. پسرعمو! به خدا سوگند، اگر در لانه حشره اى از حشرات زمين باشم، مرا بيرون مى كِشند و مى كُشند. پسرعمو! به خدا سوگند، بر من ستم مى كنند، آن گونه كه يهود بر روز شنبه ستم كردند. والسلام!».
۱.الهَامَّةُ: ما له سمّ يقتل كالحيّة، وقد تطلق الهوامّ على ما لا يقتل كالحشرات (المصباح المنير: ص 641 «الهم»).
۲.الفتوح: ج 5 ص 67، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 218؛ المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 94 نحوه.

احادیث دیگر این موضوع

۶
الفتوح:امام حسين عليه السلام شبى از منزلش بيرون آمد و نزد قبر جدّش آمد و گفت: «سلام بر تو، اى پيامبر خدا!.». سپس، امام حسين عليه السلام شروع به گريستن كرد. هنگام سپيده صبح، سرش را بر قبر نهاد و ساعتى به خواب رفت. در خواب، پيامبر صلى الله عليه و آله را ديد كه با جمعيت انبوهى از فرشتگان [صف كشيده] در راست و چپ، و پيش و پسِ او، جلو آمد و حسين عليه السلام را به سينه اش چسبانْد و ميان دو چشمش را بوسه زد و فرمود: اى پسر عزيزم، اى حسين! مى بينم كه به زودى در زمين كَرْب (سختى) و بلا، به دست گروهى از امّتم كشته شده اى و با سر بُريده افتاده اى، در حالى كه تشنه بودى و آبت ندادند و سيرابت نكردند و با همه اينها، به شفاعت من اميد مى برند. چه توقّعى! روز قيامت، خداوند، شفاعت مرا به ايشان نرساند كه نزد خدا هيچ نصيبى ندارند. حبيبم، اى حسين! پدر و مادر و برادرت بر من درآمدند و اكنون، مشتاق تو هستند و درجاتى در بهشت، از آنِ توست كه جز با شهادت به آنها نمى رسى». امام حسين عليه السلام در خواب به جدّش مى نگريست و سخنش را مى شنيد و مى گفت: اى نياى من! من، هيچ گاه نيازى به بازگشت به دنيا ندارم. مرا با خود ببر و كنار خود، در جايگاهت جاى ده. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى حسين! ناگزيرى كه به دنيا باز گردى تا شهادت و پاداش بزرگى را كه خدا براى آن نوشته است، نصيبت شود كه تو و پدرت و برادرت و عمويت و عموى پدرت، روز قيامت، در يك گروه محشور مى شويد تا به بهشت درآييد».