حدیث دربارهبررسى و تحليل
الطبقات الكبرى:بَعَثَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيّا إلِى اليَمَنِ، وعَقَدَ لَهُ لِواءً، وعَمَّمَهُ بِيَدِهِ، وقالَ: اِمضِ ولا تَلتَفِت، فَإِذا نَزَلتَ بِساحَتِهِم فَلا تُقاتِلهُم حَتّى يُقاتِلوكَ. فَخَرَجَ في ثَلاثِمِائَةِ فارِسٍ، وكانَت أوَّلَ خَيلٍ دَخَلَت إلى تِلكَ البِلادِ؛ وهِيَ بِلادُ مَذحِجَ. فَفَرَّقَ أصحابَهُ، فَأَتَوا بِنَهبٍ وغَنائِمَ ونِساءٍ وأطفالٍ ونَعَمٍ وشَاءٍ وغَيرِ ذلِكَ. وجَعَلَ عَلِيٌّ عَلَى الغَنائِمِ بُرَيدَةَ بنَ الحَصيبِ الأَسلَمِيَّ، فَجَمَعَ إلَيهِ ما أصابوا.
ثُمَّ لَقِيَ جَمَعَهُم فَدَعاهُم إلَى الإِسلامِ، فَأَبَوا ورَمَوا بِالنَّبلِ وَالحِجارَةِ، فَصَفَّ أصحابَهُ ودَفَعَ لِواءَهُ إلى مَسعودِ بنِ سِنانٍ السُّلَمِيِّ، ثُمَّ حَمَلَ عَلَيهِم عَلِيٌّ بِأَصحابِهِ فَقَتَلَ مِنهُم عِشرينَ رَجُلاً، فَتَفَرَّقوا وَانهَزَموا، فَكَفَّ عَن طَلَبِهِم. ثُمَّ دَعاهُم إلَى الإِسلامِ، فَأَسرَعوا وأجابوا، وبايَعَهُ نَفَرٌ مِن رُؤَسائِهِم عَلَى الإِسلامِ وقالوا: نَحنُ عَلى مَن وَراءَنا مِن قَومِنا، وهذِهِ صَدَقاتُنا فَخُذ مِنها حَقَّ اللّهِ.
وجَمَعَ عَلِيٌّ الغَنائِمَ فَجَزَّأَها عَلى خَمسَةِ أجزاءٍ، فَكَتَبَ في سَهمٍ مِنها للّهِِ، وأقرَعَ عَلَيها، فَخَرَجَ أوَّلَ السِّهامِ سَهمُ الخُمُسِ. وقَسَّمَ عَلِيٌّ عَلى أصحابِهِ بَقِيَّةَ المَغنَمِ، ثُمَّ قَفَلَ، فَوافَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله بِمَكَّةَ قَد قَدِمَها لِلحَجِّ سَنَةَ عَشرٍ. ۱
الطبقات الكبرى:پيامبر خدا، على عليه السلام را به يمن فرستاد و پرچمى براى وى بست و با دست خود، بر سرش عمامه نهاد و فرمود: «پيش رو و باز نگرد. چون بر سرزمينشان رسيدى، تا نجنگيده اند با آنان مجنگ».
على عليه السلام با سيصد سوار، حركت كرد و آن، نخستين گروه سوارى بود كه به سرزمين مَذحِج، وارد مى شد. على عليه السلام يارانش را پراكنده كرد و آنان، اموال و غنايم و زن و فرزند و شتر و گوسفند و مانند آن را آوردند و على عليه السلام، بريدة بن حصيب اسلمى را بر غنيمت ها گمارد و او همه آنها را براى على عليه السلام گِرد آورد.
چون على عليه السلام اجتماع آنان را ديد، به اسلام دعوتشان كرد؛ امّا آنان از پذيرفتن دعوت، خوددارى ورزيدند و تير و سنگ پرتاب كردند. على عليه السلام هم يارانش را سازماندهى كرد و پرچمش را به مسعود بن سنان سِلمى سپرد و با يارانش بر آنها حمله بُرد و بيست تن از آنان را كشت.
آنان متفرّق و فرارى شدند؛ امّا على عليه السلام آنان را تعقيب نكرد. سپس آنان را به اسلام دعوت كرد. به سرعت، اجابت كردند و چند تن از رؤساى آنان با او بر اسلام، بيعت كردند و گفتند: ما بر قوم پشت سرمان ولايت داريم و اين هم زكات ماست. پس حقّ الهى را از آنها برگير.
على عليه السلام، غنيمت ها را گِرد آورد و به پنج بخش قسمت كرد و در يك سهم نوشت: «براى خدا» و بر آن [پنج سهم]، قرعه زد. نخستين سهم، قسمت خمس درآمد و بقيه را بر يارانش قسمت كرد. سپس بازگشت و در مكّه به پيامبر صلى الله عليه و آله ملحق شد كه در سال دهم براى حج به آن جا آمده بود.
۱.الطبقات الكبرى: ج2 ص169 وراجع المغازي: ج3 ص1079.