حدیث دربارهنام ها

الإمام زين العابدين عليه السلام:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ يَومٍ جالِسا وعِندَهُ عَلِيٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهم السلام، فَقالَ: وَالَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ بَشيرا، ما عَلى وَجهِ الأَرضِ خَلقٌ أحَبَّ إلَى اللّهِ عزَّ وجَلَّ ولا أكرَمَ عَلَيهِ مِنّا. إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى شَقَّ لِيَ اسماً مِن أسمائِهِ؛ فَهُوَ مَحمودٌ وأنَا مُحَمَّدٌ، وشَقَّ لَكَ يا عَلِيُّ اسماً مِن أسمائِهِ؛ فَهُوَ العَلِيُّ الأَعلى وأنتَ عَلِيٌّ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:روزى پيامبر خدا نشسته بود و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلامهم نزدش بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «سوگند به كسى كه مرا بشارت دهنده به حق برانگيخت، نزد خداى عز و جل، آفريده اى از ما محبوب تر و گرامى تر بر روى زمين نيست. خداى ـ تبارك و تعالى ـ، نام مرا از نام هاى خود مشتق كرد كه او محمود است و من محمّدم و براى تو نيز ـ اى على! ـ نامى از نام هاى خود برگرفت كه او علىّ اعلى است و تو على هستى.».
۱.معاني الأخبار: ص 55 ح 3 عن عبد اللّه بن الفضل الهاشمي عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام وراجع ص 56 ح 5.

احادیث دیگر این موضوع

۵
ينابيع المودّةـ به نقل از عبّاس بن عبدالمطّلب ـ: هنگامى كه فاطمه بنت اسد، على را به دنيا آورد، او را به نام پدرش «اسد» ناميد؛ ولى ابوطالب به اين، راضى نشد و گفت: بيا تا شبى از كوه ابوقبيس بالا رويم و آفريدگار آسمان را بخوانيم، شايد كه ما را به نام او آگاه كند. پس شب هنگام، حركت كردند و از كوه ابوقبيس بالا رفتند و خداى متعال را خواندند و ابوطالب، اين شعر را سرود: اى پروردگارِ شب تيره و صبح روشن درخشنده! حكم قطعى ات را برايمان بيان كن كه اين پسر را چه بناميم. پس آوايى از آسمان آمد و ابوطالب، سرش را بالا كرد كه ناگاه، لوحى همچون زمرّد سبز ديد كه چهار سطر در آن نوشته شده بود. آن را با دستانش گرفت و محكم به سينه اش چسبانْد. در آن چنين نوشته بود: به فرزندى پاكيزه، اختصاص يافته ايد پاك و شريف و پسنديده. و نامش از جانب [خداى] قاهر و والا «على» است، برگرفته از «على». پس ابوطالب بسيار شادمان شد و براى خداى ـ تبارك و تعالى ـ به سجده افتاد و ده شتر، عقيقه كرد. آن لوح، به كعبه آويخته بود و بنى هاشم به آن بر قريش افتخار مى كرد تا آن كه در جنگ حجاج و ابن زبير، ناپديد شد.