حدیث دربارهاز هيچ زنى شير نخورد

المناقب لابن شهرآشوب:اِعتَلَّت فاطِمَةُ عليهاالسلام لَمّا وَلَدَتِ الحُسَينَ عليه السلام وجَفَّ لَبَنُها، فَطَلَبَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُرضِعا فَلَم يَجِد، فَكانَ يَأتيهِ فَيُلقِمُهُ ۱ إبهامَهُ فَيَمُصُّها، ويَجعَلُ اللّهُ لَهُ في إبهامِ رَسولِ اللّهِ رِزقا يَغذوهُ. ۲
المناقب، ابن شهرآشوب:فاطمه عليهاالسلام هنگامى كه حسين عليه السلام را به دنيا آورد، بيمار شد و شيرش خشك گرديد. پيامبر صلى الله عليه و آله زن شيردهى را جستجو كرد؛ امّا نيافت. پس خود نزد حسين عليه السلام مى آمد و انگشت شَستش را در دهان او مى نهاد و حسين عليه السلام آن را مى مكيد. خداوند، روزى اى در انگشت شست پيامبر صلى الله عليه و آله نهاده بود كه حسين عليه السلام را با آن، تغذيه مى كرد.
۱.في المصدر: «فيلقموه»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 50 نقلاً عن غرر أبي الفضل بن خيرانة بإسناده، بحار الأنوار: ج 43 ص 254 الرقم 31.

احادیث دیگر این موضوع

۶
المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از بُرّه دختر اُميّه خُزاعى ـ: هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام به حسين عليه السلام باردار شد، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى فاطمه! تو به زودى، پسرى به دنيا مى آورى كه جبرئيل عليه السلام، مرا به او تهنيت داده است. او را شير نده تا من نزد تو بيايم، حتّى اگر يك ماه، منتظر بمانى». فاطمه عليهاالسلام گفت: همين كار را مى كنم. و پيامبر صلى الله عليه و آله در پى برخى كارهايش رفت و فاطمه عليهاالسلام، حسين عليه السلام را به دنيا آورد؛ امّا به او شير نداد تا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد. به او فرمود: «چه كردى؟». فاطمه عليهاالسلام گفت: به او شير ندادم. پيامبر صلى الله عليه و آله، حسين عليه السلام را گرفت و زبانش را در دهانش گذاشت و حسين عليه السلام آن را مكيد، تا هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «بس است، حسين! بس است، حسين!». سپس فرمود: «هر چه خدا بخواهد، همان مى شود. امامت، در تو و فرزندان توست».