فیلترها
نتایج جستجو برای «پرورش»: ۷۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه عليه السلام:يُرَبَّى الصَّبِيُّ سَبعًا، ويُؤَدَّبُ سَبعًا، ويُستَخدَمُ سَبعًا، ومُنتَهى طولِهِ في ثَلاثٍ وعِشرينَ سَنَةً.، وعَقلِهِ في خَمسٍ وثَلاثينَ سَنَةً، وما كانَ بَعدَ ذلِكَ فَبِالتَّجارِبِ. ۱
امام على عليه السلام:بچه ها هفت سال پرورش مى يابند؛ هفت سال تربيت مى شوند؛ هفت سال به كار گماشته مى شوند؛ نهايت افزايش قدشان در بيست و سه سالگى است، و پايان دوره رشد خِردشان سى و پنج سالگى است. پس از آن، هر چه [رشد عقلشان] باشد، بر اثر تجربه است.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 3 ص 493 ح 4746، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 478 ح 1653 نحوه، بحار الأنوار: ج 104 ص 96 ح 46.
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: خرد، نيرويى درونى است كه با تجربه پرورش مى يابد.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 341 ح 907.
الإمام عليّ عليه السلام:جاهِد شَهوَتَكَ وغالِب غَضَبَكَ وخالِف سوءَ عادَتِكَ، تَزكُ نَفسُكَ ويَكمُل عَقلُكَ وتَستَكمِل ثَوابَ رَبِّكَ. ۱
امام على عليه السلام:با شهوتت مبارزه كن و بر خشمت غالب آى و با عادت هاى زشتت مخالفت كن تا جانت پرورش يابد، خردت به كمال رسد و پاداش پروردگارت را به كمال برسانى.
۱.غرر الحكم: ح 4760، عيون الحكم والمواعظ: ص 222 ح 4319.
الكافي عن محمّد بن عمرو الزيّات عن رجل من أصحابنا عن أبي عبد اللّه [الصادق] عليه السلام:لَم يَرضَعِ الحُسَينُ عليه السلام مِن فاطِمَةَ عليهاالسلام ولا مِن اُنثى، كانَ يُؤتى بِهِ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَيَضَعُ إبهامَهُ في فيهِ، فَيَمُصُّ مِنها ما يَكفيهِ ۱ اليَومَينِ وَالثَّلاثَ، فَنَبَتَ لَحمُ الحُسَينِ عليه السلام مِن لَحمِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ودَمِهِ. ۲
الكافىـ به نقل از محمّد بن عمرو زيّات، از يكى از راويان شيعه، از امام صادق عليه السلام ـ: حسين عليه السلام، نه از فاطمه عليهاالسلام و نه از هيچ زن ديگرى شير نخورد؛ بلكه او را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى آوردند و ايشان انگشت شست خود را در دهان او مى گذارد و حسين عليه السلام به اندازه اى مى مكيد كه دو سه روزش را كفايت مى كرد. از اين رو، گوشت حسين عليه السلام از گوشت و خون پيامبر صلى الله عليه و آله روييد.
علل الشرائع عن عبد الرحمن بن كثير الهاشمي عن أبي عبد اللّه [الصادق] عليه السلام:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَأتيهِ في كُلِّ يَومٍ، فَيَضَعُ لِسانَهُ في فَمِ الحُسَينِ عليه السلام فَيَمُصُّهُ حَتّى يَروِىَ، فَأَنبَتَ اللّهُ تَعالى لَحمَهُ مِن لَحمِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ولَم يَرضَع مِن فاطِمَةَ عليهاالسلام، ولا مِن غَيرِها لَبَنا قَطُّ. ۱
علل الشرائعـ به نقل از عبد الرحمان بن كثير هاشمى، از امام صادق عليه السلام ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله هر روز نزد حسين عليه السلام مى آمد و زبانش را در دهان او مى نهاد و حسين عليه السلام آن را مى مكيد تا سير مى شد. خداى متعال، گوشت حسين عليه السلام را از گوشت پيامبر صلى الله عليه و آله رويانْد و او هيچ گاه، نه از فاطمه عليهاالسلام و نه از غير او، شير نخورد.
۱.علل الشرائع: ص 206 ح 3، الإمامة والتبصرة: ص 182 ح 37، بحار الأنوار: ج 43 ص 245 ح 20.
الكافى:در نقل ديگرى از امام رضا عليه السلام آمده است: «حسين عليه السلام را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى آوردند و ايشان، زبانش را در دهان حسين عليه السلام مى نهاد و او، آن را مى مكيد و به همان، اكتفا مى كرد و از هيچ زنى شير نخورد».
تأويل الآيات الظاهرةـ به نقل از حسين بن زيد، از پدرانش عليهم السلام ـ: هنگامى كه فاطمه عليهاالسلامحسين عليه السلام را به دنيا آورد، پيامبر صلى الله عليه و آله زبانش را در دهانش نهاد و حسين عليه السلام آن را مكيد و از زنى شير ننوشيد تا آن كه گوشت و خونش، از آب دهان پيامبر صلى الله عليه و آله روييد.
المناقب لابن شهرآشوب عن برّة بنت اُميّة الخزاعي:لَمّا حَمَلَت [فاطِمَةُ عليهاالسلام] بِالحُسَينِ عليه السلام، قالَ لَها [رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله]: يا فاطِمَةُ، إنَّكِ سَتَلِدينَ غُلاما قَد هَنَّأَني بِهِ جَبرَئيلُ، فَلا تُرضِعيهِ حَتّى أجيءَ إلَيكِ، ولَو أقَمتِ شَهرا، قالَت: أفعَلُ ذلِكَ.
وخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في بَعضِ وُجوهِهِ، فَوَلَدَت فاطِمَةُ عليهاالسلام الحُسَينَ عليه السلام، فَما أرضَعَتهُ حَتّى جاءَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
فَقالَ لَها: ماذا صَنَعتِ؟ قالَت: ما أرضَعتُهُ، فَأَخَذَهُ فَجَعَلَ لِسانَهُ في فَمِهِ، فَجَعَلَ الحُسَينُ عليه السلام يَمُصُّ، حَتّى قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: إيها ۱ حُسَينُ، إيها حُسَينُ.
ثُمَّ قالَ صلى
المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از بُرّه دختر اُميّه خُزاعى ـ: هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام به حسين عليه السلام باردار شد، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى فاطمه! تو به زودى، پسرى به دنيا مى آورى كه جبرئيل عليه السلام، مرا به او تهنيت داده است. او را شير نده تا من نزد تو بيايم، حتّى اگر يك ماه، منتظر بمانى».
فاطمه عليهاالسلام گفت: همين كار را مى كنم.
و پيامبر صلى الله عليه و آله در پى برخى كارهايش رفت و فاطمه عليهاالسلام، حسين عليه السلام را به دنيا آورد؛ امّا به او شير نداد تا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد. به او فرمود: «چه كردى؟».
فاطمه عليهاالسلام گفت: به او شير ندادم.
پيامبر صلى الله عليه و آله، حسين عليه السلام را گرفت و زبانش را در دهانش گذاشت و حسين عليه السلام آن
المناقب، ابن شهرآشوب:فاطمه عليهاالسلام هنگامى كه حسين عليه السلام را به دنيا آورد، بيمار شد و شيرش خشك گرديد. پيامبر صلى الله عليه و آله زن شيردهى را جستجو كرد؛ امّا نيافت. پس خود نزد حسين عليه السلام مى آمد و انگشت شَستش را در دهان او مى نهاد و حسين عليه السلام آن را مى مكيد. خداوند، روزى اى در انگشت شست پيامبر صلى الله عليه و آله نهاده بود كه حسين عليه السلام را با آن، تغذيه مى كرد.
المناقب لابن شهرآشوب عن الربيع بن خيثم:عَطِشَ المُسلِمونَ عَطَشا شَديدا، فَجاءَت فاطِمَةُ بِالحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهم السلام إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقالَت: يا رَسولَ اللّهِ! إنَّهُما صَغيرانِ لا يَحتَمِلانِ العَطَشَ. فَدَعَا الحَسَنَ عليه السلام فَأَعطاهُ لِسانَهُ، فَمَصَّهُ حَتَّى ارتَوى، ثُمَّ دَعَا الحُسَينَ فَأَعطاهُ لِسانَهُ، فَمَصَّهُ حَتَّى ارتَوى. ۱
المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از ربيع بن خَيثَم ـ: مسلمانان، دچار بى آبى شديدى شدند. فاطمه عليهاالسلام، حسن و حسين عليهماالسلامرا نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آورد و گفت: اى پيامبر خدا! اين دو، كوچك اند و تاب تشنگى ندارند.
پيامبر صلى الله عليه و آله، حسن عليه السلام را فرا خواند و زبانش را در اختيار او نهاد و حسن عليه السلام، آن را مكيد تا سيراب شد. سپس حسين عليه السلام را خواند و زبانش را در اختيار او نهاد و حسين عليه السلام، آن را مكيد تا سيراب شد.
۱.المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 384 نقلاً عن تفسير الثعلبي، شرح الأخبار: ج 3 ص 529 الرقم 1010، بحار الأنوار: ج 43 ص 283 الرقم 49.
كفاية الأثر عن سلمان الفارسي:دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وعِندَهُ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلاميَتَغَدَّيانِ، وَالنَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَضَعُ اللُّقمَةَ تارَةً في فَمِ الحَسَنِ عليه السلام، وتارَةً في فَمِ الحُسَينِ عليه السلام، فَلَمّا فَرَغَ مِنَ الطَّعامِ أخَذَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الحَسَنَ عليه السلام عَلى عاتِقِهِ، وَالحُسَينَ عليه السلام عَلى فَخِذِهِ.
ثُمَّ قالَ: يا سَلمانُ، أتُحِبُّهُم؟ قُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، كَيفَ لا اُحِبُّهُم، ومَكانُهُم مِنكَ مَكانُهُم؟!
قالَ: يا سَلمانُ، مَن أحَبَّهُم فَقَد أحَبَّني، ومَن أحَبَّني فَقَد أحَبَّ اللّهَ.
ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلى كَتِفِ الحُسَينِ عليه السلام، فَقالَ: إنَّهُ الإِمامُ ابنُ الإِمامِ،
كفاية الأثرـ به نقل از سلمان فارسى ـ: بر پيامبر صلى الله عليه و آله در آمدم. حسن و حسين عليهماالسلامغذا مى خوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله يك بار در دهان حسن عليه السلام لقمه مى نهاد و يك بار در دهان حسين عليه السلام. چون غذا خوردن تمام شد، پيامبر صلى الله عليه و آله، حسن عليه السلام را بر گردن و حسين عليه السلام را بر روى ران خود نهاد و سپس فرمود: «اى سلمان! آيا اينان را دوست دارى؟».
گفتم: اى پيامبر خدا! چگونه آنها را دوست نداشته باشم، در حالى كه نزد تو چنين جايگاهى دارند؟!
فرمود: «اى سلمان! هر كس اينان را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كس مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته است».
سپس دستش را بر شانه حسين عليه السلام نهاد و فرمود: «او، امام پسر امام است. نُه تن از نسل او،
۱.كفاية الأثر: ص 45، بحار الأنوار: ج 36 ص 304 ح 143.
تاريخ دمشق عن أبي هريرة:سَمِعَت اُذُنايَ هاتانِ، وأبصَرَت عَينايَ هاتانِ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وهُوَ آخِذٌ بِكَفَّيهِ جَميعاً ـ يَعني حَسَنا أو حُسَينا ـ وقَدَماهُ عَلى قَدَمِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وهُوَ يَقولُ: «حُزُقَّةٌ حُزُقَّةٌ، تَرَقَّ عَينَ بَقَّةَ» ۱، فَيَرقَى الغُلامُ حَتّى يَضَعَ قَدَمَيهِ عَلى صَدرِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
ثُمَّ قالَ لَهُ: اِفتَح فاك، ثُمَّ قَبَّلَهُ، ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ أحِبَّهُ فَإِنّي اُحِبُّهُ. ۲
تاريخ دمشقـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: با اين دو گوش خود شنيدم و با همين دو چشم خود ديدم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، حسن يا حسين عليهماالسلام را با دو دست خود گرفته بود و در حالى كه پاهايش روى پاى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود، برايش مى خواند: «كوچولو، اى كوچولو! بالا بيا، چشم كوچولو!» و كودك بالا مى آمد تا آن كه پاهايش را روى سينه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى نهاد.
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به او گفت: «دهانت را باز كن» و دهانِ او را بوسيد و گفت: «خدايا! من، او را دوست دارم. تو هم او را دوست بدار».
۱.الحُزُقّة: الضعيف المُتقارب الخطو من ضعفه.، ذكرها على سبيل المداعبة والتأنيس له. وتَرَقّ: بمعنى اصعد، وعين بقّة: كناية عن صغر العين (النهاية: ج 1 ص 378 «حزق»).
۲.تاريخ دمشق: ج 13 ص 194 ح 3160، الإصابة: ج 2 ص 62، المصنف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 514 ح 19، ذخائر العقبى: ص 213 كلاهما نحوه، كنزالعمّال: ج 13 ص 649 ح 37643 وراجع: الصراط المستقيم: ج 2 ص 140.
معرفة علوم الحديث عن أبي هريرة:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَأخُذُ بِيَدِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام فَيَرفَعُهُ عَلى باطِنِ قَدَمَيهِ، فَيَقولُ: «حُزُقَّةٌ حُزُقَّةٌ، تَرَقَّ عَينَ بَقَّةَ»، اللّهُمَّ إنّي اُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ، وأحِبَّ مَن يُحِبُّهُ. ۱
معرفة علوم الحديثـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، دست حسين بن على عليه السلام را مى گرفت و او را با كف پاهايش بالا مى آورد و مى فرمود: «كوچولو، اى كوچولو! بالا بيا، چشم كوچولو! خدايا! من، او را دوست دارم. تو نيز او را دوست بدار و دوستدار كسى باش كه او را دوست مى دارد».
۱.معرفة علوم الحديث: ص 89؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 388 نحوه، بحار الأنوار: ج 43 ص 286.
فضائل الصحابة لابن حنبل عن أبي هريرة:رَأَيتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله وقَد أخَذَ بِيَدَيِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام، وقَد وَضَعَ قَدَمَ الحُسَينِ عليه السلام عَلى ظَهرِ قَدَمَيهِ، وهُوَ يَقولُ: «تَرَقَّ عَينَ بَقَّةَ، تَرَقَّ عَينَ بَقَّةَ». ۱
فضائل الصحابة، ابن حنبلـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه دستان حسين بن على عليه السلام را گرفته و پاى حسين عليه السلام را بر روى پاهاى خود نهاده و مى گويد: «بالا بيا، چشم كوچولو! بالا بيا، چشم كوچولو!».
۱.فضائل الصحابة لابن حنبل: ج 2 ص 787 ح 1405، الأدب المفرد: ص 90 ح 270، تاريخ دمشق: ج 13 ص 194 ح 3161 كلاهما نحوه.
كفاية الأثر عن أبي هريرة:كُنتُ عِندَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، وأبو بَكرٍ وعُمَرُ وَالفَضلُ بنُ العَبّاسِ وزَيدُ بنُ حارِثَةَ وعَبدُ اللّهِ بنُ مَسعودٍ، إذ دَخَلَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام، فَأَخَذَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وقَبَّلَهُ، ثُمَّ قالَ:
«حِبِقَّةٌ حِبِقَّةٌ ۱، تَرَقَّ عَينَ بَقَّةَ» ۲، ووَضَعَ فَمَهُ عَلى فَمِهِ، ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ إنّي اُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ، وأحِبَّ مَن يُحِبُّهُ. ۳
كفاية الأثرـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بودم و ابو بكر، عمر، فضل بن عبّاس، زيد بن حارثه و عبد اللّه بن مسعود نيز حضور داشتند كه حسين بن على عليه السلام وارد شد. پيامبر صلى الله عليه و آله او را گرفت و بوسيد و سپس فرمود: «كوچولو، اى كوچولو! بالا بيا، چشم كوچولو!».
سپس دهانش را بر دهان او نهاد و گفت: «خدايا! من، او را دوست دارم. تو نيز او را دوست بدار و دوستدار كسى باش كه او را دوست مى دارد».
۱.الحِبِقَّة ـ بكسرتين مشدّدة القاف ـ: القصير (القاموس المحيط: ج 3 ص 219 «الحبق»).
۲.في ن، م: «خبقة خبقة» بالخاء المعجمة. وبهامش ن: «عذقة عذقة» بالعين. وبهامش ط: «والأصحّ: حذقة حذقة»، أقول: بل الأصحّ: «حُزقَّة حُزقَّة»، بضمّ الحاء وفتحها، وضمّ الزاء وتشديد القاف المفتوحة (هامش المصدر).
۳.كفاية الأثر: ص 81، المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 148 وفيه «قال صلى الله عليه و آله للحسين عليه السلام: حِبِقّة حِبِقّة، ترقّ عين بقّة» فقط.
صحيح ابن حبّان عن أبي هريرة:كانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَدلَعُ ۱ لِسانَهُ لِلحُسَينِ عليه السلام، فَيَرَى الصَّبِيُّ حُمرَةَ لِسانِهِ، فَيَهِشُّ ۲ إلَيهِ.
فَقالَ لَهُ عُيَينَةُ بنُ بَدرٍ: ألا أراهُ يَصنَعُ هذا بِهذا، فَوَاللّهِ إنَّهُ لَيَكونُ لِيَ الوَلَدُ قَد خَرَجَ وَجهُهُ، وما قَبَّلتُهُ قَطُّ.
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: مَن لا يَرحَم لا يُرحَم. ۳
صحيح ابن حبّانـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله زبانش را براى حسين عليه السلام بيرون مى آورد و او، سرخىِ آن را مى ديد و از آن، شاد مى شد.
[روزى] عُيَينة بن بدر به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: ببين كه با اين، چه كار مى كند! به خدا سوگند، من فرزند دارم و تا به هنگام در آمدن موى صورتش او را نبوسيده ام.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آن كه رحم نكند، به او رحم نمى شود!». ۴
۱.يَدْلَعُ لِسانَهُ: أي يُخرجه (النهاية: ج 2 ص 130 «دلع»).
۲.هَشَّ لهذا الأمر يَهِشُّ: إذا فرِحَ به واستبشرَ، وارتاح له وخَفّ (النهاية: ج 5، ص 264 «هشش»).
۳.صحيح ابن حبّان: ج 15 ص 431 ح 6975، موارد الظمآن: ص 553 ح 2236 وفيه «للحسن» بدل «للحسين»، ذخائر العقبى: ص 220؛ الأمالي للسيّد المرتضى: ج 2 ص 169 وفي صدره «روي.».
۴.در موارد الظمآن، اين ماجرا براى حسن عليه السلام ذكر شده است.
المعجم الكبيرـ به نقل از جابر ـ: بر پيامبر صلى الله عليه و آله در آمدم، در حالى كه چهار دست و پا مى رفت و حسن و حسين عليهماالسلامرا بر پشت خود، سوار كرده بود و مى فرمود: «چه شتر خوبى داريد و چه بارهاى خوبى هستيد!». ۳
۱.. العِدْلُ: نِصف الحِمْل يكون على أحد جنبي البعير (تاج العروس: ج 15 ص 473 «عدل»).
۲.المعجم الكبير: ج 3 ص 52 ح 2661، سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 256، تاريخ دمشق: ج 13 ص 217 ح 3214، المناقب لابن المغازلي: ص 375 ح 423، ذخائر العقبى: ص 229، كنزالعمّال: ج 13 ص 664 ح 37689؛ كشف اليقين: ص 330 ح 393، المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 388، المناقب للكوفي: ج 2 ص 247 ح 713، بحار الأنوار: ج 43 ص 285.
وأنشد السيّد الحِمْيري في هذا:
أتى حسنا والحسينَ الرسولُوقد خرجا ضحوةً يلعبانِ
فضمَّهما ثمَّ فَدّاهُماوكانا لَدَيهِ بِذاكَ المَكانِ
ومَرّرَ تَحتَهُما مَنكِبَيهِفَنعِمَ المطيّةُ والرّاكِبانِ
(المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 388).
۳.سيّد حِميَرى، اين ماجرا را به شعر در آورده است:
پيامبر صلى الله عليه و آله نزد حسن و حسين عليهماالسلام آمد / در حالى كه چاشتگاه، براى بازى بيرون آمده بودند.
آن دو را به خود چسباند و قربان صدقه شان رفت / و چنين جايگاهى نزد او داشتند.
شانه هاى خود را زير آنها گسترد / چه خوش مركوبى و چه نيكو سوارانى!
۱.لا يُتوَهَّم أنّ مثل هذا التعبير «المركب» أو ما شاكله ممّا سيأتي في أحاديث لاحقة، أنّ فيه توهينا لساحة رسول اللّه صلى الله عليه و آله، بل انّ عرف ذلك الزمان كان لا يرى في مثل هذه التعبيرات مساسا بمن يوصفُ بها.
۲.سنن الترمذي: ج 5 ص 661 ح 3784، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 186 ح 4794، اُسد الغابة: ج 2 ص 16، تاريخ دمشق: ج 13 ص 217 ح 3216 وفيها «الحسن» بدل «الحسين».
۳.گمان نرود كه اين گونه تعبيرها، اهانت به حريم پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ زيرا عرف آن روزگار، از اين تعبيرها، معناى مَجازى و مقصود كنايى آن را مى فهميده و آنها را توهين نمى دانسته است.
۴.در المستدرك على الصحيحين و اُسد الغابة و تاريخ دمشق، اين ماجرا را براى امام حسن عليه السلام ذكر كرده اند.
المصنّف لابن أبي شيبة عن جابر عن أبي جعفر:مَرَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِالحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلامـ وهُوَ حامِلُهُما ـ عَلى مَجلِسٍ مِن مَجالِسِ الأَنصارِ.
فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، نِعمَتِ المَطِيَّةُ، قالَ: ونِعمَ الرّاكِبانِ. ۱
المصنّف، ابن ابى شَيبهـ به نقل از جابر، از ابو جعفر ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله، حسن و حسين عليهماالسلامرا در حالى كه [بر دوش]خود حمل مى كرد، بر مجلسى از مجلس هاى انصار، عبور داد.
آنان گفتند: اى پيامبر خدا! چه مَركب خوبى!
فرمود: «و چه سواران نيكويى!».
۱.المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 514 ح 21؛ شرح الأخبار: ج 3 ص 80 ح 1007.
تاريخ دمشق عن عمر:رَأَيتُ الحَسَنَ وَالحُسَينَ عليهماالسلام عَلى عاتِقَيِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقُلتُ: نِعمَ الفَرَسُ تَحتَكُما، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ونِعمَ الفارِسانِ هُما. ۱
تاريخ دمشقـ به نقل از عمر ـ: حسن و حسين عليهماالسلام را بر شانه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله ديدم و گفتم: چه اسب خوبى زير پاى خود داريد!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «و آن دو، چه سواران نيكويى اند!».
۱.تاريخ دمشق: ج 14 ص 162 ح 3492، المطالب العالية: ج 4 ص 72 ح 3996، مسند البزّار: ج 1 ص 418 ح 293، كنزالعمّال: ج 13 ص 658 ح 37670 نقلاً عن مسند أبي يعلى؛ شرح الأخبار: ج 3 ص 107 ح 1043، المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 387، بحار الأنوار: ج 43 ص 285.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۷۲