نتایج جستجو برای «بسیجیان نمونه»: ۵ حدیث
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:ـ شُرطَةُ الخَميسِ ـكانوا ستَِّةَ آلافِ رَجُلٍ أنصارَه [أي عليّ عليه السلام]. ۱
امام صادق عليه السلام:سپاه ويژه، شش هزار نفر از ياران على عليه السلامبودند.
۱.الاختصاص: 2.
الاختصاص عن عليّ بن الحكم:أصحابُ أميرِالمُؤمنينَ عليه السلامالَّذينَ قالَ لَهُم: تَشَرَّطوا، فَأنا اُشارِطُكُم عَلَى الجَنَّةِ، ولَستُ اُشارِطُكُم عَلى ذَهَبٍ وَلا فِضَّةٍ؛ إنّ نَبيَّنا صلى الله عليه و آلهفيما مَضى قالَ لِأصحابِه: تَشَرَّطوا، فَإنّي لَستُ اُشارطُِكُم إلاّ عَلَى الجَنَّةِ ـ وَهُم: سَلمانُ الفارِسيُّ، وَالمِقدادُ، وَأبوذَرّ الغِفارِيُّ، وَعَمّارُ بنُ ياسِر، وَأبو ساسانَ، وَأبوعَمرو الأنصارِيّان، وَسَهلٌ بَدريٌّ وَعُثمانُ ابنا حُنَيفٍ الأنصاريّ، وَجابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ الأنصارِيّ. وَمِن أصفياءِ أصحابِه: عَمرو بنُ الحَمقِ الخُزاعِيُّ عَربيٌّ، وَميثَمُ التَّمّارُ ـ وَهُوَ ميثَمُ بنُ يَحيى، مَولى ـ، وَرُشَيدُ الهَجَرِيُّ، وَحَبيبُ بنُ مُظَهَّر الأسَديُّ، وَمُحمّدُ بنُ أبي

الاختصاص ـ به نقل از على بن حكم ـ:ياران اميرمؤمنان، كسانى بودندكه به آنان فرمود: «پيمان ببنديد! من با شما بر بهشتْ پيمان مى بندم، نه بر طلا و نقره. پيامبر ما در گذشته به يارانش فرمود: پيمان ببنديد كه من با شما، جز بر بهشتْ پيمان نبندم و آنان عبارت بودند از: سلمان فارسى، مقداد، ابوذر غفارى، عمّار بن ياسر، ابو ساسان، ابو عمرو انصارى، سهل [بدرى] و عثمان، پسران حنيف انصارى و جابر بن عبد اللّه انصارى». و از برگزيدگانِ ياران او بودند: عمرو بن حُمق خزاعى عرب و ميثم تمّار (ميثم بن يحيى، برده آزاد شده)، رشيد هجرى، حبيب بن مظهّر اسدى و محمّد بن ابى بكر. و از دوستان او بودند: عَلَم ازدى، سويد بن غفله جعفى، حارث بن عبد اللّه اعور هَمْدانى، ابو عبداللّه جدلى و ابو يحيى حكيم بن سعد حنفى. و از

۱.الاختصاص: 2.
رجال الكشّي عن أبي الجارود:قُلتُ للأَصبغِ بنِ نَباتَةَ: ما كانَ مَنزِلةُ هذا الرَّجُلِ [عَلِيّ عليه السلام] فيكُم؟ قال: ما أَدري ما تَقولُ! إلاّ أَنَّ سُيوفَنا كانَت عَلى عَواتِقِنا، فَمَن اُومى إليهِ ضَرَبناهُ بِها. وَكانَ يَقُول لَنا: تَشَرَّطوا، فَوَاللّهِ مَا اشتِراطُكُم لِذَهبٍ وَلا لفِضَّةٍ، وَما اشتِراطُكُم إلاّ لِلمَوتِ، إنَّ قَوماً مِن قَبلِكُم مِن [بني إسرائيل]تَشارَطُوا بَينَهُم، فَما ماتَ أَحدٌ مِنهُمَ حَتّى كانَ نَبِيَّ قَومِهِ، أو نَبِيَّ قَريَتِهِ، أو نَبيَّ نَفسِهِ، وَإنَّكُم لَبِمَنزِلَتهِمِ، غَيرَ أَنّكم لَستُم بِأَنبيِاءَ. ۱
رجال الكشّى ـ به نقل از ابو جارود ـ:به اصبغ بن نباته گفتم: جايگاه اين مرد (على عليه السلام) در ميان شما چيست؟ گفت: نمى دانم چه مى گويى؛ امّا شمشيرهاى ما بر دوشمان بود و هركس را كه وى اشاره مى كرد، با شمشير مى زديم. على عليه السلامبه ما مى گفت: «پيمان ببنديد! به خدا سوگند كه پيمان شما براى طلا و نقره نيست، و پيمان شما جز براى مرگ نيست. به درستى كه گروهى از پيشينيان بنى اسرائيل، ميان خود پيمان بستند. پس هيچ يك از آنان از دنيا نرفت، مگر آنكه پيامبر قومش يا روستايش و يا خودش بود، و شما به سان آنانيد، جز آنكه پيامبر نيستيد».
۱.رجال الكشّي: 1 / 19 / 8، بحارالأنوار: 42 / 150 / 16.
الإمامُ زين العابدين عليه السلام:ـ في بَيانِ وَقائعِ يَومِ تاسوعاءَ حَينَما جَمَعَ الحُسَينُ عليه السلامأصحابَهُ عِندَ قُربِ المَساء ـ: فَدَنوتُ مِنهُ لِأسمَعَ ما يَقولُ لَهُم، وَأنا إذ ذاكَ مَريضٌ، فَسمِعتُ أبي يَقولُ لِأصحابِه: اُثني عَلَى اللّهِ أحسنَ الثَّناءِ، وَأحمَدُه عَلَى السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ، اللَّهُمَّ إنِّي أحمَدُكَ عَلى أن أكرَمتَنا بِالنُّبوَّةِ وَعَلَّمتَنا القُرآنَ وَفَقَّهتَنا فِي الدّينِ، وَجَعلتَ لَنا أسماعاً وَأبصاراً وَأفئِدَةً، فَاجعَلنا مِنَ الشّاكِرينَ. أمّا بَعدُ، فَإنِّي لا أعلَمُ أصحاباً أوفى وَلا خَيراً مِن أصحابي، وَلا أهلَ بَيتٍ أبرَّ ولا أوصَلَ مِن أهلِ بَيتي، فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنّي خَيراً، ألا وَإنّي لَأظُنُّ أنَّهُ آخِرُ يَومٍ لَنا مِن هؤلاءِ، ألا

امام سجاد عليه السلام ـ در بيان وقايع روز تاسوعا، هنگامى كه امام حسين عليه السلاميارانش را در نزديكى غروب جمع كرد ـ:به امام عليه السلامنزديك شدم تا سخنانش را بشنوم. در حالى كه آن زمان، بيمار بودم، شنيدم كه به يارانش مى گويد: «خداى را به بهترين ستايشها مى ستايم و او را بر خوشى و سختى، سپاس مى گويم. خدايا! من تو را سپاس مى گزارم؛ چون ما را با نبوّت، گرامى داشتى و به ما قرآن آموختى و ما را فهم دين شناسى عنايت فرمودى و به ما گوش و چشم و دل دادى. پس ما را از سپاسگزاران قرار ده. امّا بعد؛ من يارانى وفادارتر و بهتر از ياران خويش، سراغ ندارم و خاندانى نيكوكارتر و به هم نزديك تر از خاندانِ خود نمى شناسم. خداوند از جانب من خيرتان دهد! بدانيد كه من گمان مى برم امروز، آخرين روز مهلت ما و ايشان است،

۱.الارشاد: 2 / 91.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:ـ مِن خُطبةٍ له عليه السلام ما دارَت الجُمُعَةُ بَعدَها حتَّى ضَرَبَه ابنُ مُلجِم ـ: ألا إنّهُ قَد أدبَرَ مِنَ الدُّنيا ما كانَ مُقبِلاً، وَأقبَلَ مِنها ما كانَ مُدبِراً، وأزمَعَ التِّرحالَ عِبادُ اللّهِ الأخيارُ، وَباعوا قَليلاً مِنَ الدُّنيا لا يَبقى بِكَثيرٍ مِنَ الآخِرَةِ لايَفنى. ما ضَرَّ إخوانُنا الَّذينَ سُفِكَت دِماؤهُم وَهُم بِصِفّينَ أن لا يَكونوا اليومَ أحياءً يُسيغونَ الغُصَصَ وَيَشرَبونَ الرَّنقَ. قَد وَاللّهِ لَقوا اللّهَ فَوَفّاهُم اُجورَهُم، وَأحَلَّهُم دارَ الأمنِ بَعدَ خَوفِهِم. أينَ إخوانِيَ الَّذين رَكِبوا الطَّريقَ وَمَضَوا عَلَى الحَقِّ؟ أينَ عَمّارٌ؟ وَأينَ ابنُ التَّيِّهانِ؟ وَأينَ ذو الشَّهادَتَينِ؟ وأينَ نُظَراؤهُم مِن إخوانِهِمُ الَّذينَ

امام على عليه السلامـ هان! بدانيد كه آنچه از دنيا روى آورده بود، پشت كرد، و آنچه پشت كرده بود، روى آورد.و بندگان گزيده خدا دل بر رخت بستن دوختند، و اندكِ اين جهان را، كه نپايد، به بسيارِ آن جهان، كه به سر نيايد، فروختند. برادرانِ ما كه خونشان در صفّين ريخته شد، زيان نكردند كه امروز زنده نيستند [و بِهْ كه نديدند اينان كه مانده اند، كيستند] تا پياپى ساغرِ غصّه در گلو ريزند و شرنگ تيره [چنين زندگى را] بدان بياميزند. به خدا سوگند، خدا را ديدار كردند و مزد آنان را به كمال پرداخت، و از پسِ آن كه ترسان بودند، در خانه امانشان ساكن ساخت. كجايند برادران من كه راه حق را سپردند، و با حق، رخت به خانه آخرت بردند؟ كجاست عمّار؟ كجاست پسر تيّهان؟ و كجاست ذوالشهادتين؟ و كجايند همانندانِ ايشان از برادرانشان

۱.نهج البلاغة: الخطبة 182.