نتایج جستجو برای «تسلیم»: ۶۳ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَكنونٍ في سابِقِ عِلمِهِ الَّذي لَم يَطَّلِع عَلَيهِ نَبِيٌّ مُرسَلٌ ولا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ؛ فَجَعَلَ العِلمَ نَفسَهُ وَالفَهمَ روحَهُ، وَالزُّهدَ رَأسَهُ، وَالحَياءَ عَينَيهِ، وَالحِكمَةَ لِسانَهُ، وَالرَّأفَةَ فَمَهُ، وَالرَّحمَةَ قَلبَهُ، ثُمَّ حَشاهُ وقَوّاهُ بِعَشَرَةِ أشياءَ: بِاليَقينِ، وَالإِيمانِ، وَالصِّدقِ، وَالسَّكينَةِ، وَالإِخلاصِ، وَالرِّفقِ، وَالعَطِيَّةِ، وَالقُنوعِ، وَالتَّسليمِ، وَالشُّكرِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، خرد را از نورِ پنهان در علم پيشينِ خود، بيافريد؛ دانشى كه هيچ پيامبرِ فرستاده شده و هيچ فرشته مقرّبى را بر آن آگاه نكرده است. سپس دانش را نفْسِ خرد قرار داد، و فهميدن را جانِ او، و پارسايى را سرِ او، و آزرم را دو چشم او، و حكمت را زبانش، و مهربانى را دهانش، و رحمت را قلبش. آن گاه با ده ويژگى كه در خرد نهاد، آن را نيرومند كرد: يقين، ايمان، راستى، آرامش، اخلاص، مدارا، بخشش، قناعت، تسليم، و سپاس گزارى.
۱.معاني الأخبار: ص 313 ح 1، الخصال: ص 427 ح 4 كلاهما عن يزيد بن الحسين عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، الأمالي للطوسي: ص 542 ح 1164 عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله، روضة الواعظين: ص 7، إرشاد القلوب: ص 197 عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 1 ص 107 ح 3.
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:العاقِلُ مَن سَلَّمَ إلَى القَضاءِ وعَمِلَ بِالحَزمِ. ۱
امام على عليه السلام:خردمند، كسى است كه تسليم قضا [ى الهى] شود و با دورانديشى رفتار كند.
۱.غرر الحكم: ح 2195، عيون الحكم والمواعظ: ص 67 ح 1702.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام ـ في بَيانِ ما فَرَضَ اللّهُ سُبحانَهُ عَلى جَوارِحِ الإِنسانِ ـ:فَأَمّا ما فَرَضَ عَلَى القَلبِ مِنَ الإِيمانِ: فَالإِقرارُ، وَالمَعرِفَةُ، وَالعَقدُ عَلَيهِ، وَالرِّضا بِما فَرَضَهُ عَلَيهِ، وَالتَّسليمُ لِأَمرِهِ، وَالذِّكرُ، وَالتَّفَكُّرُ. ۱
امام على عليه السلامـ در بيان وظايفى كه خداى سبحان بر عهده اعضاى انسان نهاده است ـ: آنچه بر دلْ واجب ساخته، ايمان است كه عبارت است از: اقرار، و شناخت، و اعتقاد به او، و خرسندى به آنچه بر آن، واجب ساخته است، و گردن نهادن به فرمان او، و ياد كردن از او، و انديشيدن.
۱.بحار الأنوار: ج 69 ص 74 ح 29 نقلاً عن تفسير النعماني: ج 93 ص 50.
الخصال عن عبد اللّه بن حامد رفعه إلى بعض الصالحين عليهم السلام:الذِّكرُ مَقسومٌ عَلى سَبعَةِ أعضاءَ: اللِّسانِ، وَالرُّوحِ، وَالنَّفسِ، وَالعَقلِ، وَالمَعرِفَةِ، وَالسِّرِّ، وَالقَلبِ. وكُلُّ واحِدٍ مِنها يَحتاجُ إلَى الاِستِقامَةِ. فَأَمَّا استِقامَةُ اللِّسانِ فَصِدقُ الإِقرارِ، وَاستِقامَةُ الرّوحِ صِدقُ الاِستِغفارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ الاِعتِذارِ، وَاستِقامَةُ العَقلِ صِدقُ الاِعتِبارِ، وَاستِقامَةُ المَعرِفَةِ صِدقُ الاِفتِخارِ، وَاستِقامَةُ السِّرِّ السُّرورُ بِعالَمِ الأَسرارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ اليَقينِ ومَعرِفَةُ الجَبّارِ. فَذِكرُ اللِّسانِ الحَمدُ وَالثَّناءُ، وذِكرُ النَّفسِ الجَهدُ وَالعَناءُ، وذِكرُ الرُّوحِ الخَوفُ وَالرَّجاءُ، وذِكرُ القَلبِ الصِّدقُ

الخصالـ به نقل از عبد اللّه بن حامد، از يكى از اهل بيت عليهم السلام ـ: ياد [خدا] ميان هفت عضو، تقسيم شده است: زبان، روان، نفْس (/ تن)، خِرد، شناخت، درون، و دل. و هر يك از اينها را درستى بايد. درستى زبان، به اقرار راستين است. درستى روان، به آمرزش خواهى راستين است. درستى نفْس، ۳ به پوزش خواهى راستين است. درستى خِرد، به پند آموختن راستين است. درستى شناخت، به افتخار راستين است. درستى درون، به شاد بودن به جهان نهان هاست، و درستى دل، به يقين راستين و شناخت [خداى] جبّار است. پس، ياد كردن به زبان، ستايش و تمجيد [خدا] است و ياد كردن به نفْس (/ تن)، كوشش و رنج بردن است و ياد كردن به روان، بيم و اميد است و ياد كردن به دل، راستى و يك دلى است و ياد كردن به خِرد، بزرگداشت و شرم [از خدا] است و ياد

۱.في مشكاة الأنوار: «وذِكرُ السِّرِّ الرُّؤيَةُ وَاللِّقاءُ».
۲.الخصال: ص 404، مشكاة الأنوار: ص 113 ح 261، روضة الواعظين: ص 427، بحار الأنوار: ج 93 ص 153 ح 14.
۳.به قرينه ذكر «استقامة القلب» در ادامه متن حديث، يا بايد اين جا «النفس» باشد و در استنساخ، خطايى رخ داده باشد و يا مراد از «القلب»، همان نفْس و جان باشد.
الإمام الباقر عليه السلام:إذا تَوَسَّدَ الرَّجُلُ يَمينَهُ، فَليَقُل: «بِاسمِ اللّهِ، اللّهُمَّ إنّي أسلَمتُ نَفسي إلَيكَ، ووَجَّهتُ وَجهي إلَيكَ، وفَوَّضتُ أمري إلَيكَ، وألجَأتُ ظَهري إلَيكَ، تَوَكَّلتُ عَلَيكَ رَهبَةً مِنكَ ورغبَةً إلَيكَ، لا مَلجَأَ ولا مَنجى مِنكَ إلّا إلَيكَ، آمَنتُ بِكِتابِكَ الَّذي أنزَلتَ، وبِرَسولِكَ الَّذي أرسَلتَ». ثُمَّ يُسَبِّحُ تَسبيحَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ عليهاالسلام. ۱
امام باقر عليه السلام:هر گاه كسى گونه راست خود را بر بالين نهاد، بگويد: «به نام خدا. بار خدايا! خودم را تسليم تو كردم و رو به سوى تو نمودم. كارم را به تو وا نهادم و تو را پشت و پناهم قرار دادم و از سر بيم و اميد به تو، بر تو توكّل كردم. هيچ پناهى و گريزى از تو نيست، مگر به سوى خود تو. به كتابت كه نازل كردى و به پيامبرت كه فرستادى، ايمان آوردم». سپس تسبيح فاطمه زهرا عليهاالسلام را بگويد.
۱.تهذيب الأحكام: ج 2 ص 116 ح 435، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 469 ح 1351، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 43 ح 2097 كلّها عن محمّد بن مسلم، بحار الأنوار: ج 76 ص 195 ح 12.
المناقب لابن شهر آشوب عن أبي حازم:قالَ رَجُلٌ لِزَينِ العابِدينَ عليه السلام: تَعرِفُ الصَّلاةَ؟ فَحَمَلتُ عَلَيهِ، فَقالَ عليه السلام: مَهلاً يا أبا حازِمٍ فَإِنَّ العُلَماءَ هُمُ الحُلَماءُ الرُّحَماءُ. ثُمَّ واجَهَ السّائِلَ فَقالَ: نَعَم أعرِفُها! فَسَأَلَهُ عَن أفعالِها وتُروكِها وفَرائِضِها ونَوافِلِها، حَتّى بَلَغَ قَولَهُ: مَا افتِتاحُها؟ قالَ: التَّكبيرُ، قالَ: ما بُرهانُها؟ قالَ: القِراءَةُ، قالَ: ما خُشوعُها؟ قالَ: النَّظَرُ إلى مَوضِعِ السُّجودِ، قالَ: ما تَحريمُها؟ قالَ: التَّكبيرُ، قالَ: ما تَحليلُها؟ قالَ: التَّسليمُ، قالَ: ما جَوهَرُها؟ قالَ: التَّسبيحُ. ۱
المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از ابو حازم ـ: مردى به امام زين العابدين عليه السلام گفت: نماز مى دانى؟! من به او حمله كردم. امام عليه السلام فرمود: «آرام باش، اى ابو حازم! عالمان، بردبار و مهربان اند». سپس، رو به پرسنده كرد و فرمود: «آرى؛ مى دانم!». مرد از اعمال نماز و مبطلات و واجبات و مستحبّات آن پرسيد، تا به اين جا رسيد كه گفت: شروع نماز چيست؟ فرمود: «تكبير». گفت: برهانش چيست؟ فرمود: «قرائت». گفت: خشوعش چيست؟ فرمود: «نگاه كردن به محلّ سجده». گفت: وارد شدن به حريم نماز، چگونه است؟ فرمود: «با تكبير [ة الإحرام]». گفت: خارج شدن از آن به چيست؟ فرمود: «به سلام دادن». گفت: گوهرش چيست؟ فرمود: «سبحان اللّه».
۱.المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 130، بحار الأنوار: ج 84 ص 244 ح 35.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن قالَ: «سُبحانَ اللّهِ، وَالحَمدُ للّهِِ، ولا إلهَ إلَا اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ» قالَ اللّهٌ: أسلَمَ عَبدي وَاستَسلَمَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس بگويد: «پاكا خدا، و ستايشْ خداى را، و معبودى جز خدا نيست، و خدا بزرگ تر است، و هيچ نيرو و توانى نيست، مگر به يارى خدا»، خداوند مى فرمايد: «بنده ام تسليم شد و گردن نهاد».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 681 ح 1850 عن أبي هريرة، كنزالعمّال: ج 1 ص 468 ح 2036.
الإمام الباقر عليه السلام:إنَّ أهلَ الجَنَّةِ يَحيَونَ فَلا يَموتونَ أبَدا، ويَستَيقِظونَ فَلا يَنامونَ أبَدا، ويَستَغنونَ فَلا يَفتَقِرونَ أبَدا، ويَفرَحونَ فَلا يَحزَنونَ أبَدا، ويَضحَكونَ ولا يَبكونَ أبَدا، ويُكرَمونَ فَلا يُهانونَ أبَدا، ويَفكَهونَ ولا يَقطِبونَ أبَدا، ويُحبَرونَ وَيُسَرّونَ أبَدا، ويَأكُلونَ فَلا يَجوعونَ أبَدا، ويَروَونَ فَلا يَظمَؤونَ أبَدا، وَيُكسَونَ فَلا يَعرَونَ أبَدا، وَيَركَبونَ ويَتَزاوَرونَ أبَدا، يُسَلِّمُ عَلَيهِمُ الوِلدانُ المُخَلَّدونَ أبَدا، بِأيديهِم أباريقُ الفِضَّةِ وآنِيَةُ الذَّهَبِ أبَدا، مُتَّكِئينَ عَلى سُرُرٍ أبَدا، عَلَى الأَرائِكِ يَنظُرونَ أبَدا، تَأتيهِمُ التَّحِيَّةُ وَالتَّسليمُ مِنَ اللّهِ أبَدا، نَسأَلُ اللّهَ الجَنَّةَ بِرَحمَتِهِ،

امام باقر عليه السلام:اهل بهشت، هماره زنده اند و هرگز نمى ميرند، هماره بيدارند و هرگز نمى خوابند، هماره توانگرند و هرگز نادار نمى شوند، هماره شادند و هرگز اندوهگين نمى شوند، هماره خندان اند و هرگز نمى گريند، هماره ارجمندند و هرگز اهانت نمى بينند، هماره گشاده رويند و هرگز اخم نمى كنند، هماره خوش حال و مسرورند، مى خورند و هرگز گرسنه نمى شوند، مى نوشند و هرگز تشنه نمى شوند، هماره جامه بر تن دارند و هرگز برهنه نيستند، هماره سوار مى شوند و به ديدار هم مى روند، هماره پسرانى جاودانه ـ كه در دستشان هماره ابريق هايى از نقره و ظرف هايى از طلاست ـ برايشان درود مى فرستند، هماره بر تخت ها نشسته و بر اريكه ها تكيه زده اند و به يكديگر مى نگرند، و هماره از جانب خداوند، بر ايشان درود و سلام فرستاده مى شود.

۱.الاختصاص: ص 358 عن جابر، بحار الأنوار: ج 8 ص 220 ح 215.
المعجم الكبير عن عبد اللّه بن عمر:جاءَ رَجُلٌ مِنَ الحَبَشَةِ إِلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَسأَلُهُ، فَقالَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله: «سَلْ وَاستَفهِم» فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، فُضِّلتُم عَلَينا بِالصُّوَرِ وَالأَلوانِ وَالنُّبُوَّةِ، أَفَرَأَيتَ إِن آمَنتُ بِمِثلِ ما آمَنتَ بِهِ، وَعَمِلتُ مِثلَ ما عَمِلتَ بِهِ، إِنِّي لَكائِنٌ مَعَكَ فِي الجَنَّةِ؟ قالَ: نَعَم. ثُمَّ قالَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله: وَالَّذِي نَفسِي بِيَدِهِ! إِنَّه لَيُرى بَياضُ الأَسوَدِ فِي الجَنَّةِ مِن مَسِيرَةِ أَلفِ عامٍ. ثُمَّ قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن قالَ: «لا إِلهَ إِلَا اللّهُ» كانَ لَهُ بِها عَهدٌ عِندَ اللّهِ، وَمَن قالَ: «سُبحانَ اللّهِ وَبِحَمدِهِ»، كُتِبَت

المعجم الكبيرـ به نقل از عبد اللّه بن عمر ـ: مردى از حبشه به خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد تا پرسش هايى كند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بپرس و جويا شو». مرد گفت: اى پيامبر خدا! شما در صورت ها و رنگ ها و نبوّت، بر ما امتياز داريد. آيا اگر من به آنچه تو بِدان ايمان آورده اى، ايمان آورم و مانند كارهايى كه تو مى كنى، انجام دهم، در بهشت با تو خواهم بود؟ فرمود: «آرى». سپس پيامبر صلى الله عليه و آله ادامه داد: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، سفيدىِ سياه پوست در بهشت، از مسافت هزار سال راه، ديده مى شود». سپس فرمود: «هر كس بگويد: معبودى جز خداى يكتا نيست، به واسطه آن برايش در نزد خداوند، پيمانى است، و هر كس بگويد: پاكا خدا و ستايش، او را!، برايش صد و بيست و چهار هزار ثواب

۱.الإنسان: 1 ـ 20.
۲.المعجم الكبير: ج 12 ص 333 ح 13595، حلية الأولياء: ج 3 ص 319، تفسير ابن كثير: ج 8 ص 318، المعجم الأوسط: ج 2 ص 162 ح 1581، تفسير القرطبي: ج 19 ص 148، سير أعلام النبلاء: ج 7 ص 320 عن ابن عبّاس والثلاثة الأخيرة نحوه.
مسند ابن حنبل عن أبي هريرة:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَلا أَدُلُّكَ عَلى كَنزٍ مِنْ كُنُوزِ الجَنَّةِ؟ قُلتُ: بَلى، قَالَ: «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ» ـ قالَ: أَحْسَبُه قَالَ: ـ يَقُولُ اللّهُ عز و جل: أسْلَمَ عَبْدي وَاسْتَسْلَمَ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو هريره ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا تو را به گنجى از گنج هاى بهشت، راه نمايى نكنم؟». گفتم: چرا. فرمود: «لا حَولَ و لا قُوّةَ إلّا باللّه». گمان مى كنم كه فرمود: «خداوند عز و جل مى فرمايد: بنده ام گردن نهاد و تسليم شد».
۱.مسند ابن حنبل: ج 3 ص 606 ح 10741، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 71 ح 54 نحوه، مسند إسحاق بن راهويه: ج 1 ص 280 ح 252، كنز العمّال: ج 1 ص 453 ح 1951.
مشكاة الأنوار عن عبد الملك النوفلي:دَخَلتُ عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام قالَ: أبلِغ مَوالِيَّ عَنِّي السَّلامَ وأخبِرهُم أنّي أضمَنُ لَهُمُ الجَنَّةَ ما خلا سَبعا: مُدمِنُ خَمرٍ أو مَيسِرٍ، أو رادٌّ عَلى مُؤمِنٍ، أو مُستَكبِرٌ عَلى مُؤمِنٍ، أو مَنَعَ مُؤمِنا مِن حاجَةٍ، أو مَن أتاهُ مُؤمِنٌ في حاجَةٍ فَلَم يَقضِها لَهُ، أو مَن خَطَبَ إلَيهِ مُؤمِنٌ فَلَم يُزَوِّجهُ. قالَ: قُلتُ: لا وَاللّهِ، لا يَرِدُ عَلَيَّ أحَدٌ مِمَّن وَحَّدَ اللّهَ بِكَمالِهِ كائِنا مَن كانَ فَأَخلى بَينَهُ وبَينَ مالي، فَقالَ: صَدَقتَ، إنَّكَ صِدّيقٌ قَدِ امتَحَنَ اللّهُ قَلبَكَ لِلتَّسليمِ وَالإيمانِ. ۱
مشكاة الأنوارـ به نقل از عبد الملك نَوفَلى ـ: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم. به من فرمود: «از من به دوستدارانم سلام برسان و به ايشان بگو كه: من بهشت را برايشان ضمانت مى كنم، مگر براى هفت نفر: شرابخوار، يا قمارباز، يا آن كه مؤمنى را رد كند، يا آن كه بر مؤمنى بزرگى فروشد، يا آن كه مؤمنى را از حاجتى محروم سازد، يا آن كه مؤمنى حاجتى نزد او آورَد و او حاجتش را برآورده نسازد، يا آن كه مؤمنى دخترش را از او خواستگارى كند و او موافقت نكند». من گفتم: به خدا سوگند، هر مؤمنى كه موحّد كامل باشد و [براى حاجتى] نزد من آيد، هر كس كه باشد، دست او را در اموالم كاملاً باز مى گذارم. فرمود: «درست مى گويى. تو، مؤمن راستينى هستى كه خداوند، دلت را براى تسليم و ايمان، خالص گردانيده است».
۱.مشكاة الأنوار: ص 182 ح 468، بحار الأنوار: ج 1 ص 200 ح 8.
الخصال بإسناده عن الحسين بن عليّ عن أبيه أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَكنونٍ في سابِقِ عِلمِهِ الَّذي ۱ لَم يَطَّلِع عَلَيهِ نَبِيٌّ مُرسَلٌ ولا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، فَجَعَلَ العِلمَ نَفسَهُ، وَالفَهمَ روحَهُ، وَالزُّهدَ رَأسَهُ، وَالحَياءَ عَينَيهِ، وَالحِكمَةَ لِسانَهُ، وَالرَّأفَةَ هَمَّهُ ۲، وَالرَّحمَةَ قَلبَهُ. ثُمَّ حَشّاهُ وقَوّاهُ بِعَشَرَةِ أشياءَ: بِاليَقينِ، وَالإِيمانِ، وَالصِّدقِ، وَالسَّكينَةِ، وَالإِخلاصِ، وَالرِّفقِ، وَالعَطِيَّةِ، وَالقُنوعِ، وَالتَّسليمِ، وَالشُّكرِ. ثُمَّ قالَ عز و جل: أدبِر، فَأَدبَرَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل، فَأَقبَلَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: تَكَلَّم.

الخصالـ به سندش، از امام حسين، از امام على عليهماالسلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «خداوند عز و جل، عقل را از نور اندوخته نهفته در علم پيشين خود ـ كه حتّى پيامبران فرستاده شده و فرشتگان مقرّب را نيز از آن آگاه نكرده است ـ، آفريد و علم را جان او، فهم را روح او، زهد را سرِ او، حيا را چشمان او، حكمت را زبان او، دلسوزى را همّت (/ دهان) او و رحمت را دل او قرار داد و سپس، آن را با ده ويژگى پُر و نيرومند ساخت: با يقين، ايمان، راستى، آرامش، اخلاص، مدارا، بخشش، قناعت، تسليم، و سپاس گزارى. سپس خدا به او فرمود: عقب بيا. پس عقب آمد و سپس به او فرمود: جلو بيا. جلو آمد و سپس به او فرمود: سخن بگو. پس گفت: ستايش، خدايى را كه نه ضدّى دارد و نه همتايى؛ نه مانندى و نه همسانى، نه هم سنگى دارد و نه شبيهى؛ آن كه

۱.في المصدر: «التي»، وما في المتن أثبتناه من معاني الأخبار.
۲.في معاني الأخبار: «فمه» بدل «همّه».
۳.الخصال: ص 427 ح 4 عن يزيد بن الحسن عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، معاني الأخبار: ص 313 ح 1 عن يزيد بن الحسين الكحّال عن أبيه عن الإمام الكاظم عن آبائه عنه عليهم السلام، الأمالي للطوسي: ص 542 ح 1164 عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 107 ح 3.
الفتوحـ في ذِكرِ أحداثِ حَربِ صِفّينَ ـ: أرسَلَ عُبَيدُ اللّهِ بنُ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام أنَّ لي إلَيكَ حاجَةً، فَالقَني إذا شِئتَ حَتّى اُخبِرَكَ. قالَ: فَخَرَجَ إلَيهِ الحُسَينُ عليه السلام حَتّى واقَفَهُ وظَنَّ أنَّهُ يُريدُ حَربَهُ. فَقالَ لَهُ ابنُ عُمَرَ: إنّي لَم أدعُكَ إلَى الحَربِ، ولكِنِ اسمَع مِنّي فَإِنَّها نَصيحَةٌ لَكَ. فَقالَ الحُسَينُ عليه السلام: قُل ما تَشاءُ. فَقالَ: اِعلَم أنَّ أباكَ قَد وَتَرَ قُرَيشا، وقَد بَغَضَهُ النّاسُ وذَكَروا أنَّهُ هُوَ الَّذي قَتَلَ عُثمانَ، فَهَل لَكَ أن تَخلَعَهُ وتُخالِفَ عَلَيهِ حَتّى نُوَلِّيَكَ هذَا الأَمرَ؟ فَقالَ الحُسَينُ عليه السلام: كَلاّ وَاللّهِ، لا أكفُرُ بِاللّهِ وبِرَسولِهِ

الفتوحـ در ذكر حوادث پيكار صِفّين ـ: عبيد اللّه بن عمر بن خطّاب، به امام حسين عليه السلام پيام فرستاد كه: من با تو كارى دارم. هر گاه خواستى، به ديدارم بيا تا آگاهت كنم. امام حسين عليه السلام به سوى او روانه شد تا در برابرش ايستاد و گمان كرد كه [عبيد اللّه] مى خواهد با او بجنگد. ابن عمر به او گفت: من تو را به جنگ نخواندم؛ امّا نصيحتى به تو دارم كه از من بشنو. امام حسين عليه السلام فرمود: «آنچه مى خواهى، بگو». ابن عمر گفت: بدان كه پدرت، خون قريش را ريخته است و مردم، او را دشمن مى دارند و مى گويند كه او قاتل عثمان است. آيا مى توانى او را خلع كنى و با او مخالفت ورزى تا حكومت را به تو بسپاريم؟ امام حسين عليه السلام فرمود: «هرگز! به خدا سوگند، به خدا و پيامبرش و وصىّ پيامبر خدا كفر نمى

۱.كذا في المصدر، والصواب: «اِخسَأ».
۲.الذِّمَّةُ والذِّمام: هما بمعنى العهد والأمان والضمان والحُرمة والحقّ (النهاية: ج 2 ص 168 «ذمم»).
۳.الخُلوقُ: وهو طيب معروف مركّب يتّخذ من الزعفران وغيره (النهاية: ج 2 ص 71 «خلق»).
۴.يقال: خرجنا نرتع ونلعب: أي ننعم ونلهو (الصحاح: ج 3 ص 1216 «رتع»).
۵.الفتوح: ج 3 ص 39.
تاريخ الطبري عن عقبة بن أبي العَيزار:إنَّ الحُسَينَ عليه السلام خَطَبَ أصحابَهُ وأصحابَ الحُرِّبِالبيضَةِ ۱، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: أيُّهَا النّاسُ! إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: «مَن رَأى سُلطانا جائِرا مُستَحِلاًّ لِحُرَمِ اللّهِ، ناكِثا لِعَهدِ اللّهِ، مُخالِفا لِسُنَّةِ رَسولِ اللّهِ، يَعمَلُ في عِبادِ اللّهِ بِالإِثمِ وَالعُدوانِ، فَلَم يُغَيِّر عَلَيهِ بِفِعلٍ ولا قَولٍ، كانَ حَقّا عَلَى اللّهِ أن يُدخِلَهُ مُدخَلَهُ». ألا وإنَّ هؤُلاءِ قَد لَزِموا طاعَةَ الشَّيطانِ، وتَرَكوا طاعَةَ الرَّحمنِ، وأظهَرُوا الفَسادَ، وعَطَّلُوا الحُدودَ، وَاستَأثَروا بِالفَيءِ، وأحَلّوا حَرامَ اللّهِ، وحَرَّموا حَلالَهُ، وأنَا أحَقُّ مَن غَيَّرَ ۲، قَد أتَتني

تاريخ الطبرىـ به نقل از عقبة بن ابى عيزار ـ: امام حسين عليه السلام براى ياران خود و ياران حُر در بيضه، ۵ خطبه خواند و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «اى مردم! پيامبر خدا فرمود: هر كس فرمان رواى ستمكارى را ببيند كه حرمت هاى الهى را حلال مى شِمُرَد و پيمان خدا را مى شكند و با سنّت پيامبر خدا مخالفت مى كند و ميان بندگان خدا با گناه و تجاوز عمل مى كند، ولى با عمل و گفتار، بر او نياشوبد، بر خداوند است كه او را به همان جايى درآورد كه آن ستمكار را مى بَرَد. هان! اينان به طاعت شيطان چسبيدند و طاعت خداى رحمان را وا نهادند و فساد را آشكار و حدود الهى را تعطيل كردند و اموال عمومى را براى خود برداشتند و حرام خدا را حلال و حلال او را حرام شمردند و من، سزاوارترين كسى هستم كه برآشوبد. نامه هايتان به من

۱.البيضة: اسم ماء بين واقصة وعذيب ويتّصل ببئر بني يربوع (معجم البلدان: ج1 ص532).
۲.في الفتوح: «وأنا أحقّ من غيري بهذا الأمر؛ لقرابتي من رسول اللّه صلى الله عليه و آله» بدل «وأنا أحقّ من غَيَّر».
۳.النَّكْثُ: قريب من النقض، واستعير لنقض العهد (مفردات ألفاظ القرآن: ص 822 «نكث»).
۴.تاريخ الطبري: ج 5 ص 403، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 552، الفتوح: ج 5 ص 81، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 234 كلّها نحوه؛ بحار الأنوار: ج 44 ص 382 وراجع: أنساب الأشراف: ج 3 ص 381.
۵.بيضه، نام آب گاهى ميان واقصه و عذيب است كه به چاه بنى يربوع، متّصل است.
مهج الدعوات عن الإمام الحسين عليه السلامـ في دُعاءٍ لَهُ إذا أصبَحَ وأمسى ـ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، بِسمِ اللّهِ وبِاللّهِ، ومِنَ اللّهِ، وإلَى اللّهِ، وفي سَبيلِ اللّهِ، وعَلى مِلَّةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وتَوَكَّلتُ عَلَى اللّهِ، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلِيِّ العَظيمِ. اللّهُمَّ إنّي أسلَمتُ نَفسي إلَيكَ، ووَجَّهتُ وَجهي إلَيكَ، وفَوَّضتُ أمري إلَيكَ، إيّاكَ أسأَلُ العافِيَةَ مِن كُلِّ سوءٍ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. اللّهُمَّ إنَّكَ تَكفيني مِن كُلِّ أحَدٍ، ولا يَكفيني أحَدٌ مِنكَ، فَاكفِني مِن كُلِّ أحَدٍ ما أخافُ وأحذَرُ، وَاجعَل لي مِن أمري فَرَجا ومَخرَجا، إنَّكَ تَعلَمُ ولا أعلَمُ، وتَقدِرُ ولا أقدِرُ، وأنتَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ،
مهج الدعواتـ از امام حسين عليه السلام (در دعايش، چون صبح يا شب را مى ديد) ـ: به نام خداوند بخشنده مهربان. به نام خدا و به يارى خدا و از خدا و به سوى خدا و در راه خدا و بر آيين پيامبر خدا. بر خدا توكّل كردم و هيچ جنبش و نيرويى، جز به خداى والاىِ بزرگ نيست. خداوندا! خودم را تسليم تو كردم و رويم را به سوى تو كردم و كارم را به تو سپردم. تنها از تو عافيت از هر بدى در دنيا و آخرت را مى خواهم. خداوندا! تو مرا به جاى هر كسى بسنده اى و هيچ كس، جاى تو را براى من نمى گيرد. پس مرا از ترس و بيمى كه از هر كس دارم، كفايت كن و گشايش و بيرون شدى در كارم قرار ده، كه تو مى دانى و من نمى دانم و مى توانى و من نمى توانم، و تو بر هر كارى توانايى، به رحمتت، اى مهربان ترينِ مهربانان!
۱.مهج الدعوات: ص 198، بحار الأنوار: ج 86 ص 313 ح 65.
مهج الدعوات:مَروِيٌّ عَنِ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام الدُّعاءُ المَعروفُ بِدُعاءِ الشّابِّ المَأخوذِ بِذَنبِهِ، وما رُوِيَ عَن جَماعَةٍ يُسنِدونَ الحَديثَ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قالَ: كُنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فِي الطَّوافِ في لَيلَةٍ دَيجوجِيَّةٍ ۱ قَليلَةِ النّورِ، وقَد خَلاَ الطَّوافُ، ونامَ الزُّوّارُ، وهَدَأَتِ العُيونُ، إذ سَمِعَ مُستَغيثا مُستَجيرا مُتَرَحِّما ۲، بِصَوتٍ حَزينٍ مَحزونٍ مِن قَلبٍ موجَعٍ، وهُوَ يَقولُ: يا مَن يُجيبُ دُعَا المُضطَرِّ فِي الظُّلَمِيا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلوى مَعَ السَّقَمِ قَد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ وَانتَبَهوايَدعو! وعَينُكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ هَب لي بِجودِكَ فَضلَ العَفوِ عَن

مهج الدعوات:از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به امام حسين عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود: من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم. شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف، خلوت بود و زائران در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت: اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنىاى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى! ميهمانان تو در گِرد خانه [ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدنددعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد. به بخششت، گناهم را به من ببخشاى كه مردم در حرم به او اشاره مى

۱.الدُّجى: الظُلْمة (الصحاح: ج 6 ص 2334 «دجا»).
۲.في بحار الأنوار: «مستَرحِما» بدل «مترحّما» وهو الأصحّ.
۳.السَّرَفُ: الإغفال والخطأ (الصحاح: ج 4 ص 1373 «سرف»).
۴.اعتَبِر: اُنظر وتدَبَّر (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 531 «عبر»).
۵.الزيادة من بحار الأنوار.
۶.في بحار الأنوار ج 41 ص 225: «فإن تاب» بدل «فارتاب».
۷.حَدَثانُ الدهر: نُوَبُهُ، وما يحدث فيه (لسان العرب: ج 2 ص 132 «حدث»).
۸.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، وفي الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق، ووِرْق، وَوَرَق (الصحاح: ج 4 ص 1564 «ورق»).
۹.الشَّمَردَل: السريع من الإبل وغيره (الصحاح: ج 5 ص 1741 «شمردل»).
۱۰.الغارِب: ما بين العُنق والسَّنام، وهو الذي يُلقى عليه خِطام البعير إذا اُرسِل (المصباح المنير: ص 444 «غرب»).
۱۱.الرُّمْحُ الرُّديني: زعموا أنّه منسوب إلى امرأة السمهريّ، تسمّى ردينة، وكانا يقوّمان القَنا بِخِطِّ هَجَر (الصحاح: ج 5 ص 2122 «ردن»).
۱۲.العَيرانَة: الناقة تشبّه بالعَيْر [أي الحمار الوحشي]في سرعتها ونشاطها (الصحاح: ج 2 ص 764 «عير»).
۱۳.المَهواة: موضع في الهواء مشرف ما دونه من جبلٍ وغيره (لسان العرب: ج 15 ص 370 «هوا»). وفي بحار الأنوار: «المِهاد».
۱۴.سمك الشيء يسمكه: إذا رفعه (النهاية: ج 2 ص 402 «سمك»).
۱۵.في المصدر: «يدعوني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۱۶.الزيادة من بحار الأنوار.
۱۷.العُشَراء من النُّوق: التي مضى لحملها عشرة أشهر بعد طُروق الفَحل. وأحسن ما تكون الإبل وأنفَسُها عند أهلها إذا كانت عِشارا (تاج العروس: ج 7 ص 225 و 226 «عشر»).
۱۸.الأراك: هو وادي الأراك قرب مكّة (معجم البلدان: ج1 ص 135).
۱۹.حَطمُ الجَبَلِ: الموضع الّذي حُطِمَ منهُ، أي ثُلِمَ فبقي منقطعا (لسان العرب: ج 12 ص 138 «حطم»).
۲۰.في المصدر: «وحطته وادي السجال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲۱.الزيادة من بحار الأنوار.
۲۲.في بحار الأنوار: «. يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم».
۲۳.الديّانُ: القهّارُ (النهاية: ج 2 ص 148 «دين»).
۲۴.الشامِخُ: العالي (النهاية: ج 2 ص 500 «شمخ»).
۲۵.البَذَخُ: الفخر والتطاول، والباذخُ: العالي (النهاية: ج 1 ص 110 «بذخ»).
۲۶.البيتُ العَتيقُ: يعني الكعبة المشرّفة (مجمع البحرين: ج 2 ص 1161 «عتق»).
۲۷.قيل: إنّ المؤتفكة قرى قوم لوط ائتَفكَتْ بأهلِها، أي انقَلبَت، والائتِفاك: الانقلاب، والإهواء: الإسقاط. واحتُمِلَ أن يكون المراد بالمؤتفِكة ما هو أعمّ من قرى قوم لوط؛ وهي كلّ قرية نزل عليها العذاب فبادَ أهلُها فبقت خربة داثرة معالمها خاوية عروشها (الميزان في تفسير القرآن: ج 19 ص 50).
۲۸.دَمْدَمَ عليهم ربُّهم: أي أهلكهم وأزعجهم (مفردات ألفاظ القرآن: ص 318 «دمدم»).
۲۹.البقرة: 186.
۳۰.غافر: 60.
۳۱.الزمر: 53.
۳۲.الزمر: 53.
۳۳.في المصدر: «بالخير»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳۴.الزيادة من بحار الأنوار.
۳۵.المُستَحلِك: الشديد السَّواد (النهاية: ج 1 ص 428 «حلك»).
۳۶.الجِلْبابُ: الإزار والرداء (النهاية: ج 1 ص 283 «جلب»).
۳۷.مهج الدعوات: ص 191، بحار الأنوار: ج 95 ص 394 ح 33 و ج 41 ص 224 ح 27.
۳۸.نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است.
۳۹.اراك، وادى اى است در نزديكى مكّه.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ في بَيانِ خَصائِصِ الأنبِياء ـ:كانوا قوماً مُستَضعَفينَ، قَدِ اختَبَرَهُمُ اللّهُ بِالمَخمَصَةِ، وَابتَلاهُم بِالمَجهَدَة، وَامتَحَنَهُم بِالمَخاوِفِ، وَمَخَضَهُم بِالمَكارِهِ. فَلا تَعتَبِروا الرِّضى وَالسُّخطَ بِالمالِ وَالوَلَدِ جَهلاً بِمَواقِعِ الفِتنَةِ وَالاِختِبارِ في مَوضِعِ الغِنى وَالاِقتِدارِ؛ فَقَد قالَ سُبحانَهُ وَتَعالى: «أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَ بَنِينَ * نُسَارِعُ لَهُمْ فِى الْخَيْراتِ بَل لاَّ يَشْعُرُونَ» ۱ فَإنَّ اللّهَ سُبحانَهُ يَختَبِرُ عِبادَهُ المُستَكبِرينَ فِي أنفُسِهِم بِأولِيائِهِ المُستَضعَفينَ فِي أعيُنِهِم. وَلَقَد دَخَلَ موسى بنُ عِمرانَ وَمَعَهُ أخوهُ هارونُ عليهماالسلام على فِرعَونَ وَعَلَيهِما

امام على عليه السلام ـ در تبيين ويژگى هاى پيامبران ـ:آنان گروهى مستضعف بودند كه خداوند، آنان را با گرسنگى آزموده بود و به سختى گرفتارشان ساخته و با ترس و بيمها آزمايششان كرده بود و از ناملايمات و ناراحتى ها پاكشان گردانيده بود. پس خشنودى و خشمِ خدا را به [داشتن يا نداشتن] مال و فرزند مپنداريد، كه اين از سرِ جهل به موارد آزمايش هنگام بى نيازى و قدرت است و از اين رو، خداوندِ پاك و بزرگ فرموده است: «آيا گمان مى كنند كه مال و فرزندانى كه به آنها مى بخشيم، [از آن روست كه] در نيكويى به ايشان، بى درنگ و پُرشتابيم؟ [نه،] امّا نمى فهمند» . خداوند سبحان، بندگانِ خود را كه خودپسند و مستكبرند، به دوستانش كه در نظر آنان مستضعف و خوار و زبون اند، مى آزمايد. آنجا كه موسى بن عمران و برادرش هارون

۱.المؤمنون: 55 و 56.
۲.نهج البلاغة: الخطبة 192.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:كَأنّي بِقومٍ قد خَرَجوا بِالمَشرِقِ يَطْلُبونَ الحَقَّ فَلا يُعطَونَهُ، ثُمّ يَطلُبونَهُ فلا يُعطَونَهُ، فإذا رَأَوا ذلِكَ وَضَعوا سُيوفَهُم عَلى عَواتِقِهِم، فيُعطَونَ ما سَألوا فلا يَقبَلونَهُ، حتّى يَقوموا، ولا يَدفَعونَها إلاّ إلى صاحِبِكُم. قَتلاهُم شُهَداءُ، أمَا إنّي لَو أدرَكتُ ذلِكَ لَأَبقَيتُ نَفسي لِصاحِبِ هذا الأمرِ. ۱
امام باقر عليه السلام:گويا مردمانى را مى بينم كه در خاور زمين، قيام كرده اند و حق را مى طلبند؛ امّا به آنان نمى دهند. دوباره مى طلبند، باز به آنان داده نمى شود. چون چنين ديدند، شمشيرهاى (سلاحهاى) خود را بر شانه هايشان مى نهند. در اين هنگام، خواسته شان داده مى شود؛ امّا آنها نمى پذيرند تا آنكه بر مى خيزند، [حكومت تشكيل مى دهند] و [پرچم]آن را جز به مولاى شما تسليم نمى كنند. كشتگان آنان، شهيدند. بدانيد كه اگر من آن زمان را دريابم، خود را براى [يارى]صاحب اين امر ابقا خواهم كرد.
۱.بحارالأنوار: 52 / 243 / 116.
عنـه عليه السلام:مَن عانَـدَ الزَّمانَ أرغَمَهُ، وَمَنِ استَسلَـمَ إلَيـه لَم يَسلَم. ۱
امام على عليه السلام:هركس با زمان دشمنى كند، [زمان] بر زمينش مى كوبد، و هركس تسليم آن شود، به سلامت نمى مانَد.
۱.غرر الحكم: 9054.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۶۳