فیلترها
نتایج جستجو برای «رویای امام هنگام خروج از مدینه»: ۷ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الفتوح:خَرَجَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام مِن مَنزِلِهِ ذاتَ لَيلَةٍ وأتى إلى قَبرِ جَدِّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يا رَسولَ اللّهِ.
ثُمَّ جَعَلَ الحُسَينُ يَبكي، حَتّى إذا كانَ في بَياضِ الصُّبحِ وَضَعَ رَأسَهُ عَلَى القَبرِ فَأَغفى ساعَةً، فَرَأَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله قَد أقبَلَ في كَبكَبَةٍ ۱ مِنَ المَلائِكَةِ عَن يَمينِهِ وعَن شِمالِهِ ومِن بَينِ يَدَيهِ ومِن خَلفِهِ، حَتّى ضَمَّ الحُسَينَ عليه السلام إلى صَدرِهِ، وقَبَّلَ بَينَ عَينَيهِ، وقالَ صلى الله عليه و آله:
يا بُنَيَّ يا حُسَينُ! كَأَنَّكَ عَن قَريبٍ أراكَ مَقتولاً مَذبوحا بِأَرضِ كَربٍ وبَلاءٍ مِن عِصابَةٍ مِن اُمَّتي، وأنتَ في ذلِكَ عَطشانُ لا تُسقى، وضَمآنُ لا تُروى، وهُم مَعَ ذلِكَ
الفتوح:امام حسين عليه السلام شبى از منزلش بيرون آمد و نزد قبر جدّش آمد و گفت: «سلام بر تو، اى پيامبر خدا!.».
سپس، امام حسين عليه السلام شروع به گريستن كرد. هنگام سپيده صبح، سرش را بر قبر نهاد و ساعتى به خواب رفت. در خواب، پيامبر صلى الله عليه و آله را ديد كه با جمعيت انبوهى از فرشتگان [صف كشيده] در راست و چپ، و پيش و پسِ او، جلو آمد و حسين عليه السلام را به سينه اش چسبانْد و ميان دو چشمش را بوسه زد و فرمود:
اى پسر عزيزم، اى حسين! مى بينم كه به زودى در زمين كَرْب (سختى) و بلا، به دست گروهى از امّتم كشته شده اى و با سر بُريده افتاده اى، در حالى كه تشنه بودى و آبت ندادند و سيرابت نكردند و با همه اينها، به شفاعت من اميد مى برند. چه توقّعى! روز قيامت، خداوند، شفاعت مرا به ايشان نرساند كه نزد
الملهوف عن الإمام الحسين عليه السلامـ في جَوابِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ لَمّا أشارَ عَلَيهِ بِعَدَمِ الخُروجِ إلَى العِراقِ ـ: أتاني رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَعدَما فارَقتُكَ، فَقالَ: «يا حُسَينُ، اخرُج فَإِنَّ اللّهَ قَد شاءَ أن يَراكَ قَتيلاً».
فَقالَ مُحَمَّدُ بنُ الحَنَفِيَّةِ: إنّا للّهِِ وإنّا إلَيهِ راجِعونَ، فَما مَعنى حَملِكَ هؤُلاءِ النِّساءِ مَعَكَ وأنتَ تَخرُجُ عَلى مِثلِ هذِهِ الحالِ؟
قالَ: فَقالَ لَهُ: قَد قالَ لي «إنَّ اللّهَ قَد شاءَ أن يَراهُنَّ سَبايا»، وسَلَّمَ عَلَيهِ ومَضى. ۱
الملهوفـ از امام حسين عليه السلام (در پاسخ به محمّد بن حنفيه، چون به ايشان گفت كه به سوى عراق نرود) ـ: پس از آن كه از تو جدا شدم، پيامبر خدا نزدم آمد و گفت: «اى حسين! بيرون برو كه خداوند، خواسته است تو را كشته ببيند».
محمّد بن حنفيه، [استرجاع كرد و] گفت: «ما از خداييم و به سوى او باز مى گرديم» . پس اكنون كه مى دانى چنين مى شود، مقصود از همراه بردن اين زنان چيست؟
امام عليه السلام به او فرمود: «پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: خداوند، خواسته كه آنها را هم اسير ببيند و بر او سلام داد و رفت.
۱.الملهوف: ص 128، بحار الأنوار: ج 44 ص 364.
اُسد الغابة:سارَ [الحُسَينُ عليه السلام] مِنَ المَدينَةِ إلى مَكَّةَ، فَأَتاهُ كُتُبُ أهلِ الكوفَةِ وهُوَ بِمَكَّةَ، فَتَجَهَّزَ لِلمَسيرِ، فَنَهاهُ جَماعَةٌ، مِنهُم: أخوهُ مُحَمَّدُ بنُ الحَنَفِيَّةِ، وَابنُ عُمَرَ، وَابنُ عَبّاسٍ وغَيرُهُم.
فَقالَ: رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فِي المَنامِ وأمَرَني بِأَمرٍ، فَأَنَا فاعِلٌ ما أمَرَ. ۱
اُسد الغابة:[امام حسين عليه السلام] از مدينه به سوى مكّه حركت كرد كه نامه هاى كوفيان در مكّه به او رسيد. آماده حركت شد كه گروهى، از جمله برادرش محمّد بن حنفيه، ابن عمر، ابن عبّاس و ديگران، او را باز داشتند.
امام عليه السلام فرمود: «پيامبر خدا را در خواب ديدم و مرا فرمانى داد كه بدان، عمل مى كنم».
۱.اُسد الغابة: ج 2 ص 28 الرقم 1173.
الفتوحـ بَعدَ ذِكرِ كِتابِ أهلِ الكوفَةِ إلَى الإِمامِ الحُسَينِ عليه السلام وَالَّذي يَدعونَهُ فيهِ إلَى القُدومِ إلَيهِم ـ: فَعِندَها قامَ الحُسَينُ عليه السلام فَتَطَهَّرَ وصَلّى رَكعَتَينِ بَينَ الرُّكنِ وَالمَقامِ، ثُمَّ انفَتَلَ مِن صَلاتِهِ، وسَأَلَ رَبَّهُ الخَيرَ فيما كَتَبَ إلَيهِ أهلُ الكوفَةِ، ثُمَّ جَمَعَ الرُّسُلَ فَقالَ لَهُم:
إنّي رَأَيتُ جَدّي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله في مَنامي، وقَد أمَرَني بِأمرٍ وأنَا ماضٍ لِأَمرِهِ، فَعَزَمَ اللّهُ لي بِالخَيرِ، إنَّهُ وَلِيُّ ذلِكَ، وَالقادِرُ عَلَيهِ إن شاءَ اللّهُ تَعالى. ۱
الفتوحـ پس از يادكرد نامه نگارى كوفيان به امام حسين عليه السلام براى دعوت امام عليه السلام به سوى ايشان ـ: در اين هنگام، امام حسين عليه السلام برخاست و وضو گرفت و دو ركعت نماز، ميان رُكن (حجرالأسود) و مقام [ابراهيم]خواند و پس از نماز، از خداوند درباره آنچه كوفيان به او نوشته بودند، خير طلبيد. سپس، فرستادگان [كوفه] را گِرد آورد و به ايشان فرمود: «من، جدّم پيامبر خدا را در خواب ديدم كه به من، فرمانى داد و من، فرمان او را انجام مى دهم، و خدا هم مرا بر خيرم مصمّم كرد، كه او سرپرست آن و قادر بر آن است؛ ان شاء اللّه!».
۱.الفتوح: ج 5 ص 30، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 195، وراجع: اُسد الغابة: ج 2 ص 28.
الفتوح عن الحسين بن عليّ عليه السلامـ في جَوابِ كِتابِ عَبدِ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ الَّذي يَنشُدُهُ فيهِ بِأَلاّ يَخرُجَ مِن مَكَّةَ ـ: أمّا بَعدُ! فَإِنَّ كِتابَكَ وَرَدَ عَلَيَّ فَقَرَأتُهُ وفَهِمتُ ما ذَكَرتَ، واُعلِمُكَ أنّي رَأَيتُ جَدّي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله في مَنامي فَخَبَّرَني بِأَمرٍ وأنَا ماضٍ لَهُ، لي كانَ أو عَلَيَّ، وَاللّهِ يَابنَ عَمّي لَو كُنتُ في جُحرِ هامَّةٍ ۱ مِن هَوامِّ الأَرضِ لاَستَخرَجوني ويَقتُلُونّي، وَاللّهِ يَابنَ عَمّي لَيَعتَدِيُنَّ عَلَيَّ كَما عَدَتِ اليَهودُ عَلَى السَّبتِ، وَالسَّلامُ. ۲
الفتوحـ از امام حسين عليه السلام (در پاسخ نامه عبد اللّه بن جعفر كه امام عليه السلام را سوگند داده بود تا از مكّه بيرون نرود) ـ: امّا بعد، نامه ات به من رسيد. آن را خواندم و آنچه را گفته بودى، فهميدم و تو را مى آگاهانم كه جدّم پيامبر خدا را در خواب ديدم كه مرا فرمانى داد و من، بدان عمل مى كنم؛ به سود من باشد يا به زيان من. پسرعمو! به خدا سوگند، اگر در لانه حشره اى از حشرات زمين باشم، مرا بيرون مى كِشند و مى كُشند. پسرعمو! به خدا سوگند، بر من ستم مى كنند، آن گونه كه يهود بر روز شنبه ستم كردند. والسلام!».
الطبقات الكبرى:كَتَبَ عَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرِ بنِ أبي طالِبٍ إلَيهِ كِتابا يُحَذِّرُهُ أهلَ الكوفَةِ، ويُناشِدُهُ اللّهَ أن يَشخَصَ إلَيهِم، فَكَتَبَ إلَيهِ الحُسَينُ عليه السلام:
إنّي رَأَيتُ رُؤيا ورَأَيتُ فيها رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وأمَرَني بِأَمرٍ أنَا ماضٍ لَهُ، ولَستُ بِمُخبِرٍ بِها أحَدا حَتّى اُلاقِيَ عَمَلي. ۱
الطبقات الكبرى:عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب، به امام حسين عليه السلام نامه اى نوشت و او را از كوفيان، برحذر داشت و سوگندش داد تا به سوى آنان نرود. امام حسين عليه السلام در پاسخ او نوشت: «من، خوابى ديدم كه پيامبر خدا در آن، به من فرمانى داد و من، بدان عمل مى كنم و كسى را از آن، آگاه نمى كنم تا كارم را ببينم».
۱.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج 1 ص 447، تهذيب الكمال: ج 6 ص 418 الرقم 1323، تاريخ دمشق: ج 14 ص 209، تاريخ الإسلام للذهبي: ج 5 ص 9، سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 297 الرقم 48؛ المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 94 كلاهما نحوه.
تاريخ الطبري عن الحارث بن كعب الوالبيّ عن عليّ بن الحسين عن الحسين بن عليّ عليهماالسلامـ لِيَحيَى بنِ سَعيدٍ وعَبدِ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ لَمّا حَثّاهُ عَلى عَدَمِ الخُروجِ ـ: إنّي رَأَيتُ رُؤيا فيها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، واُمِرتُ فيها بِأَمرٍ أنَا ماضٍ لَهُ، عَلَيَّ كانَ أو لي.
فَقالا لَهُ: فَما تِلكَ الرُّؤيا؟
قالَ: ما حَدَّثتُ أحَدا بِها، وما أنَا مُحَدِّثٌ بِها حَتّى ألقى رَبّي. ۱
تاريخ الطبرىـ به نقل از حارث بن كعب والبى، از امام زين العابدين عليه السلام ـ: امام حسين عليه السلام، خطاب به يحيى بن سعيد و عبد اللّه بن جعفر ـ هنگامى كه او را بر بيرون نرفتن، تشويق كردند ـ فرمود: «من، خوابى ديدم كه پيامبر خدا، در آن بود و در آن، فرمانى يافتم كه بدان عمل مى كنم؛ به زيان من يا به سود من باشد».
به ايشان گفتند: چه خوابى بود؟ فرمود: «آن را براى كسى نگفته ام و نخواهم گفت تا خدايم را ديدار كنم».
۱.تاريخ الطبري: ج 5 ص 388، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 548، البداية والنهاية: ج 8 ص 167؛ الإرشاد: ج 2 ص 69، إعلام الورى: ج 1 ص 446، بحار الأنوار: ج 44 ص 366.