نتایج جستجو برای «سخن»: ۱۱۰۲ حدیث
عنه صلى الله عليه و آلهـ في حَديثِ خَلقِ العَقلِ ـ:. ثُمَّ خَلَقَ العَقلَ فَاستَنطَقَهُ فَأَجابَهُ، فَقالَ: وعِزَّتي وجَلالي ما خَلَقتُ خَلقًا هُوَ أحَبُّ إلَيَّ مِنكَ، [بِكَ] ۱ آخُذُ، وبِكَ اُعطي، وعِزَّتي لاَُكَمِّلَنَّكَ فيمَن أحبَبتُ، ولَأَنقُصَنَّكَ فيمَن أبغَضتُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، خرد را آفريد. سپس او را به سخن آورد و او پاسخ داد. آن گاه خداوند [به خرد]فرمود: «سوگند به عزّت و جلالم كه آفريده اى دوست داشتنى تر از تو نيافريدم؛ به وسيله تو مى گيرم و به وسيله تو مى بخشم. به جلالم سوگند كه تو را در هر كه دوست بدارم، كامل مى سازم و در هر كس كه مبغوض بدارم، ناقص مى گذارم».
۱.مابين المعقوفين سقط من المصدر، وهو ممّا يقتضيه السياق.
۲.مسند زيد: ص 409 عن زيد عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليهم السلام وراجع نوادر الاُصول: ج 2 ص 60.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الكافي عن أبي هاشم الجعفريّ:كُنّا عِندَ الرِّضا عليه السلام فَتَذاكَرنَا العَقلَ. قالَ: يا أبا هاشِمٍ، العَقلُ حِباءٌ مِنَ اللّهِ. مَن تَكَلَّفَ العَقلَ لَم يَزدَد بِذلِكَ إلاّ جَهلاً. ۱
الكافىـ به نقل از ابو هاشم جعفرى ـ: نزد امام رضا عليه السلام بوديم و از خِرد، سخن به ميان آورديم. فرمود: «اى ابو هاشم! خرد، بخشش خدايى است. هر كس كه بخواهد با تكلّف، خود را خردمند نمايد، چيزى جز نادانى بر او افزوده نمى گردد».
۱.الكافي: ج 1 ص 23 ح 18، تحف العقول: ص 448، بحار الأنوار: ج 78 ص 355 نقلاً عن كتاب الدرّ.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردارزش خرد +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:أفضَلُ حَظِّ الرَّجُلِ عَقلُهُ؛ إن ذَلَّ أعَزَّهُ، وإن سَقَطَ رَفَعَهُ، وإن ضَلَّ أرشَدَهُ، وإن تَكَلَّمَ سَدَّدَهُ. ۱
امام على عليه السلام:برترين بهره آدمى، خرد اوست. اگر خوار شد، خرد، او را عزيز مى گرداند؛ اگر فرو افتاد، او را رفعت مى بخشد؛ اگر گم راه شد، او را راهنمايى مى كند؛ و اگر سخن گفت، او را [از خطا] نگه مى دارد.
۱.غرر الحكم: ح 3354.
عنه عليه السلام:لِلإِنسانِ فَضيلَتانِ: عَقلٌ ومَنطِقٌ، فَبِالعَقلِ يَستَفيدُ، وبِالمَنطِقِ يُفيدُ. ۱
امام على عليه السلام:آدمى دو فضيلت دارد: خردمندى و سخنورى؛ با خرد مى آموزد و با سخن، آموزش مى دهد.
۱.غرر الحكم: ح 7356، عيون الحكم والمواعظ: ص 403 ح 6811.
تاريخ بغداد عن عطاء:إنَّ ابنَ عَبّاسٍ دَخَلَ عَلى عائِشَةَ فَقالَ: يا اُمَّ المُؤمِنينَ، أرَأيتِ الرَّجُلَ يَقِلُّ قِيامُهُ ويَكثُرُ رُقادُهُ، وآخَرُ يَكثُرُ قِيامُهُ ويَقِلُّ رُقادُهُ، أيُّهُما أحَبُّ إلَيكِ؟ قالَت: سَأَلتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كَما سَأَلتَني. فَقالَ: أحسَنُهُما عَقلاً. فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّما أسأَلُكَ عَن عِبادَتِهِما؟ فَقالَ: يا عائِشَةُ، إنَّما يُسأَلانِ عَن عُقولِهِما، فَمَن كانَ أعقَلَ كانَ أفضَلَ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. ۱
تاريخ بغداد:عطا مى گويد: ابن عبّاس بر عايشه وارد شد و گفت: اى اُمّ المؤمنين! از ميان دو انسانى كه يكى كم شب زنده دارى مى كند و بيشتر مى خوابد و ديگرى كه كمتر مى خوابد و بيشتر شب زنده دارى مى كند، كدام را بيشتر دوست مى دارى؟ عايشه گفت: من همين را از پيامبر خدا سؤال كردم و ايشان فرمود: «آن كه خردمندتر است». پرسيدم: من از عبادت آنان پرسيدم [و شما از خردشان سخن مى گويى؟]. فرمود: «اى عايشه! آنان به اندازه خردشان مورد سؤال قرار مى گيرند. هر كه خردمندتر باشد، در دنيا و آخرت، برتر است».
۱.تاريخ بغداد: ج 8 ص 360.
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى بَشَّرَ أهلَ العَقلِ وَالفَهمِ في كِتابِهِ فَقالَ: «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ اُوْلَـئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ اُوْلَـئِكَ هُمْ اُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ». ۱ يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ، ونَصَرَ النَّبِيّينَ بِالبَيانِ، ودَلَّهُم عَلى رُبوبِيَّتِهِ بِالأَدِلَّةِ، فَقالَ: «وَ إلَـهُكُمْ إلَـهٌ وَ حِدٌ لاَّ إلَـهَ إلاَّ هُوَ الرَّحْمَـنُ الرَّحِيمُ * إنَّ فِى خَلْقِ السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَـفِ الَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِى تَجْرِى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال در كتابش صاحبان خرد و فهم را بشارت داده و فرموده است: «پس، به آن بندگان من كه به سخن، گوش فرا مى دهند و بهترينِ آن را پيروى مى كنند، بشارت ده، اينان اند كه خدا آنان را راه نموده و اينان اند همان خردمندان» . اى هشام! خداوند متعال دلايلش را با خرد، كامل كرد و پيامبران را با سخنورى، يارى رسانيد و آنان را با برهان، به ربوبيّت الهى، راهنمايى ساخت. خداوند [در كتابش]فرمود: «و معبود شما، معبود يگانه اى است كه جز او، هيچ معبودى نيست؛ [و اوست] بخشايشگر مهربان. به راستى كه در آفرينش آسمان ها و زمين، و در پىِ يكديگر آمدن شب و روز، و كشتى هايى كه در دريا روان اند ـ كه به مردم سود مى رساند ـ و [همچنين] آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و

۱.الزمر: 17 و 18.
۲.البقرة: 163 و 164.
۳.النحل: 12.
۴.غافر: 67.
۵.الجاثية: 5 و تمام الآية «ءَايَـتٌ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ».
۶.البقرة: 164.
۷.الحديد: 17.
۸.الرعد: 4.
۹.الروم: 24.
۱۰.الأنعام: 151.
۱۱.الروم: 28.
۱۲.الكافي: ج 1 ص 13 ح 12 عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 136 ح 30.
عنه صلى الله عليه و آله:كَم مِن عاقِلٍ عَقَلَ عَنِ اللّهِ عز و جل أمرَهُ وهُوَ حَقيرٌ عِندَ النّاسِ ذَميمُ المَنظَرِ؛ يَنجو غَدًا. وكَم مِن ظَريفِ اللِّسانِ جَميلِ المَنظَرِ عِندَ النّاسِ؛ يَهلِكُ غَدًا فِي القِيامَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چه بسيار خردمندانى كه دستورهاى خداوند را [با بينش الهى] ۲ دريافته اند؛ امّا نزد مردم، خوار و زشت منظرند؛ ولى در آينده رستگار مى شوند! و چه بسيار سخنورانى كه نزد مردم، زيبارويند؛ ولى در قيامت به هلاكت مى افتند!
۱.الأمالي للطوسي: ص 393 ح 868 عن ابن عمر، تيسير المطالب: ص 156، بحار الأنوار: ج 70 ص 290 ح 26؛ كنز العمّال: ج 3 ص 154 ح 5940.
۲.همان.
عنه عليه السلامـ في كلامٍ لَهُ ـ: أيَّتُهَا النُّفوسُ المُختَلِفَةُ، وَالقُلوبُ المُتَشَتِّتَةُ، الشّاهِدَةُ أبدانُهُم، وَالغائِبَةُ عَنهُم عُقولُهُم، أظأَرُكُم عَلَى الحَقِّ وأنتُم تَنفِرونَ عَنهُ نُفورَ المِعزى مِن وَعوَعَةِ الأَسَدِ! ۱
امام على عليه السلامـ در سخنى از آن حضرت ـ: اى جان هاى گوناگون و دل هاى پراكنده كه بدن هايشان حاضر و خردهايشان از آنها پنهان است! با مهربانىِ تمام، شما را به طرف حق سوق مى دهم، ولى شما از آن مى گريزيد، مانند رميدن بز از غرّش شير.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 131، الإرشاد: ج 1 ص 279، الاحتجاج: ج 1 ص 411 ح 89 وفيهما «أيّها الشاهدة أبدانهم، الغائبة عنهم عقولهم» فقط، بحار الأنوار: ج 77 ص 295 ح 3.
عنه عليه السلامـ مِن كَلامٍ لَهُ لِأَصحابِهِ ـ: أيُّهَا القَومُ، الشّاهِدَةُ أبدانُهُمُ، الغائِبَةُ عَنهُم عُقولُهُمُ، المُختَلِفَةُ أهواؤُهُمُ، المُبتَلى بِهِم اُمَراؤُهُم، صاحِبُكُم يُطيعُ اللّهَ وأنتُم تَعصونَهُ، وصاحِبُ أهلِ الشّامِ يَعصِي اللّهَ وهُم يُطيعونَهُ! ۱
امام على عليه السلامـ در پاره اى از سخنانش در جمع ياران خويش ـ: اى گروهى كه بدن هايشان حاضر، و خردهايشان از آنها پنهان، و انديشه هاشان گوناگون است و فرمان روايان، به آنها گرفتار شده اند! امير شما، خدا را اطاعت مى كند، حال آن كه شما از او نافرمانى مى كنيد، و فرمانده شام، خدا را نافرمانى مى كند، حال آن كه اهل شام از او پيروى مى كنند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 97.
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ، ونَصَرَ النَّبِيّينَ بِالبَيانِ، ودَلَّهُم عَلى رُبوبِيَّتِهِ بِالأَدِلَّةِ. ۱
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال، حجّت ها را با خرد بر مردم تمام كرد و پيامبران را با سخن، يارى رساند و با براهين، آنان را با ربوبيّت خويش آشنا ساخت.
۱.الكافي: ج 1 ص 13 ح 12، تحف العقول: ص 384 وفيه «أفضى إليهم» بدل «نصر النبيّين»، بحار الأنوار: ج 1 ص 132 ح 30.
عنه صلى الله عليه و آله:تَعَبَّدَ رَجُلٌ في صَومَعَةٍ، فَمَطَرَتِ السَّماءُ، فَأَعشَبَتِ الأَرضُ، فَرَأى حِمارًا يَرعى، فَقالَ: رَبِّ لَو كانَ لَكَ حِمارٌ لَرَعَيتُهُ مَعَ حِماري. فَبَلَغَ ذلِكَ نَبِيًّا مِن أنبِياءِ بَني إسرائيلَ، فَأَرادَ أن يَدعُوَ عَلَيهِ، فَأَوحَى اللّهُ إلَيهِ: إنَّما اُجازِي العِبادَ عَلى قَدرِ عُقولِهِم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مردى در صومعه اى عبادت مى كرد. از آسمان، باران باريد و زمين، سرسبز شد. خرى را ديد كه [در سبزه ها]مى چرد. گفت: پروردگارا! اگر تو هم خرى مى داشتى، به همراه خرِ خودم آن را مى چراندم. اين سخن به پيامبرى از پيامبران بنى اسرائيل رسيد. خواست او را نفرين كند كه خداوند به وى وحى فرستاد: «همانا بندگانم را به ميزان خردشان، پاداش مى دهم».
۱.شُعب الإيمان: ج 4 ص 156 ح 4640، تاريخ بغداد: ج 4 ص 13 و ص 46 نحوه وكلّها عن جابر بن عبداللّه وراجع الفردوس: ج 2 ص 16 ح 2114؛ بحار الأنوار: ج 64 ص 196.
تحف العقول:أثنى قَومٌ بِحَضرَتِهِ [صلى الله عليه و آله] عَلى رَجُلٍ حَتّى ذَكَروا جَميعَ خِصالِ الخَيرِ فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: كَيفَ عَقلُ الرَّجُلِ؟ فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، نُخبِرُكَ عَنهُ بِاجتِهادِهِ فِي العِبادَةِ وأصنافِ الخَيرِ تَسأَلُنا عَن عَقلِهِ؟! فَقالَ صلى الله عليه و آله: إنَّ الأَحمَقَ يُصيبُ بِحُمقِهِ أعظَمَ مِن فُجورِ الفاجِرِ، وإنَّما يَرتَفِعُ العِبادُ غَدًا فِي الدَّرَجاتِ ويَنالونَ الزُّلفى مِن رَبِّهِم عَلى قَدرِ عُقولِهِم. ۱
تحف العقول:گروهى در حضور پيامبر خدا، مردى را ستايش كردند و همه ويژگى هاى خوب را برايش بر شمردند. آن گاه پيامبر خدا فرمود: «خرد او چگونه است؟». گفتند: اى پيامبر خدا! ما از تلاش او در عبادت و ديگر خوبى ها سخن مى رانيم و تو از خرد او مى پرسى؟ فرمود: «نادان، از روى نادانى، دست به زشتى هايى بزرگ تر از زشتى هاى انسان گنهكار مى زند. همانا در روز واپسين، بندگان، به ميزان خردشان به رتبه هاى بالاتر نائل مى شوند و به پروردگار، تقرّب مى جويند».
۱.تحف العقول: ص 54، مجمع البيان: ج 10 ص 487 عن أنس نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 158 ح 144؛ ربيع الأبرار: ج 3 ص 137 عن أنس.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا وَصَفوا عِندَهُ رَجُلاً بِحُسنِ عِبادَتِهِ ـ: اُنظُروا إلى عَقلِهِ فَإِنَّما يُجزَى العِبادُ يَومَ القِيامَةِ عَلى قَدرِ عُقولِهِم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ آن گاه كه در نزد ايشان از عبادت نيكوى مردى، سخن راندند ـ: در خرد او بنگريد. همانا بندگان، در روز رستاخيز، به اندازه خردشان پاداش داده مى شوند.
۱.إرشاد القلوب: ص 199.
الإمام الباقر عليه السلام:كانَ يَرى موسَى بنُ عِمرانَ عليه السلام رَجُلاً مِن بَني إسرائيلَ يُطَوِّلُ سُجودَهُ ويُطَوِّلُ سُكوتَهُ، فَلا يَكادُ يَذهَبُ إلى مَوضِعٍ إلاّ وهُوَ مَعَهُ، فَبَينا هُوَ يَومًا مِنَ الأَيّامِ في بَعضِ حَوائِجِهِ إذ مَرَّ عَلى أرضٍ مُعشِبَةٍ تَزهو وتَهتَزُّ. قالَ: فَتَأَوَّهَ الرَّجُلُ. فَقالَ لَهُ موسى: عَلى ماذا تَأَوَّهتَ؟ قالَ: تَمَنَّيتُ أن يَكونَ لِرَبّي حِمارٌ أرعاهُ هاهُنا. قالَ: فَأَكَبَّ موسى عليه السلام طَويلاً بِبَصَرِهِ عَلَى الأَرضِ اغتِمامًا بِما سَمِعَ مِنهُ. قالَ: فَانحَطَّ عَلَيهِ الوَحيُ، فَقالَ لَهُ: مَا الَّذي أكبَرتَ مِن مَقالَةِ عَبدي؟! أنَا اُؤاخِذُ عِبادي عَلى قَدرِ ما أعطَيتُهُم مِنَ العَقلِ. ۱
امام باقر عليه السلام:موسى بن عمران عليه السلام مردى از بنى اسرائيل را مى ديد كه سجده هاى طولانى مى كرد و خاموشى اش دراز بود. هر جا موسى عليه السلاممى رفت، آن مرد، وى را همراهى مى كرد. روزى از روزها كه موسى عليه السلام به دنبال كارى بود، از زمين سرسبزى گذشت. مرد عبادت پيشه، آهى كشيد. موسى عليه السلام بدو گفت: «چرا آه مى كشى؟». گفت: آرزو كردم كه اى كاش پروردگارم، الاغى داشت و من آن را در اين سرزمين مى چراندم. موسى عليه السلام مدّتى طولانى چشمانش را به زمين دوخت، در حالى كه از سخن آن مرد، غمگين شده بود. بر موسى عليه السلام وحى آمد كه: «چرا سخن بنده ام بر تو گران آمد. من از بندگانم به ميزان خردشان حسابرسى مى كنم».
۱.المحاسن: ج 1 ص 308 ح 608 عن عبيداللّه بن الوليد الوصّافي، بحار الأنوار: ج 1 ص 91 ح 21 وراجع عيون الأخبار لابن قتيبة: ج 2 ص 38.
الكافي عن سليمان الدّيلميّ:قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام: فُلانٌ مِن عِبادَتِهِ ودينِهِ وفَضلِهِ! ۱ فَقالَ: كَيفَ عَقلُهُ؟ قُلتُ: لا أدري. فَقالَ: إنَّ الثَّوابَ عَلى_'feقَدرِ العَقلِ، إنَ رَجُلاً مِن بَنيإسرائيلَ كانَ يَعبُدُ اللّهَ فيجَزيرَةٍ مِن جَزائِرِ البَحرِ خَضراءَ نَضِرَةٍ كَثيرَةِ الشَّجَرِ ظاهِرَةِ الماءِ، وإنَّ مَلَكًا مِنَ المَلائِكَةِ مَرَّ بِهِ فَقالَ: يا رَبِّ، أرِني ثَوابَ عَبدِكَ هذا، فَأَراهُ اللّهُ تَعالى ذلِكَ، فَاستَقَلَّهُ المَلَكُ، فَأَوحَى اللّهُ تَعالى إلَيهِ: أنِ اصحَبهُ، فَأَتاهُ المَلَكُ في صورَةِ إنسِيٍّ، فَقالَ لَهُ: مَن أنتَ؟ قالَ: أنَا رَجُلٌ عابِدٌ، بَلَغَني مَكانُكَ وعِبادَتُكَ في هذَا المَكانِ فَأَتَيتُكَ لِأَعبُدَ اللّهَ مَعَكَ. فَكانَ

الكافىـ به نقل از سليمان ديلمى ـ: نزد امام صادق عليه السلام از عبادت و ديندارى و فضائل شخصى، سخن راندم. فرمود: «خرد او چگونه است؟». گفتم: نمى دانم. فرمود: «پاداش، به اندازه خرد است. مردى از بنى اسرائيل در جزيره اى سرسبز، پُر درخت و پُر آب، خدا را بندگى مى كرد. فرشته اى از فرشتگان، از كنار او گذشت. پس گفت: پروردگارا! پاداش اين بنده را به من نشان بده». خداوند، پاداش بنده را به فرشته نشان داد؛ امّا آن پاداش به نظر فرشته كم آمد. خداوند بر فرشته وحى فرستاد كه: «با او همنشين شو». فرشته به صورت انسانى نزد او آمد. مرد عابد از فرشته پرسيد: كيستى؟ گفت: «مردى عبادت پيشه ام كه خبر جايگاه و عبادت تو در اين مكان، به من رسيد. آمده ام به همراه تو خدا را عبادت كنم». [فرشته] آن روز را با مرد

۱.الظاهر أنّه بتقدير خبر محذوف؛ أي: عظيم ومرضيّ. وفي الأمالي للصدوق: «كذا وكذا».
۲.الكافي: ج 1 ص 12 ح 8، الأمالي للصدوق: ص 504 ح 693 نحوه، بحار الأنوار: ج 14 ص 506 ح 31.
أعلام الدّين:تَذاكَرُوا العَقلَ عِندَ مُعاوِيَةَ، فَقالَ الحُسَينُ عليه السلام: لا يَكمُلُ العَقلُ إلاّ بِاتِّباعِ الحَقِّ. فَقالَ مُعاوِيَةُ: ما في صُدورِكُم إلاّ شَيءٌ واحِدٌ. ۱
أعلام الدين:هنگامى كه نزد معاويه از خرد سخن به ميان آمد، امام حسين عليه السلامفرمود: «خرد، جز با پيروى از حق، كمال نمى يابد». آن گاه معاويه گفت: در دل شما جز يك چيز نيست.
۱.أعلام الدين: ص 298، بحار الأنوار: ج 78 ص 127 ح 11.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الكاظم عليه السلامـ في وَصِيَّتِهِ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَعالى يَقولُ في كِتابِهِ: «إنَّ فِى ذَ لِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ» يَعني: عَقلٌ: وقالَ: «وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا لُقْمَـنَ الْحِكْمَةَ». ۱ قالَ: الفَهمَ وَالعَقلَ. يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ ۲، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأكمَلُهُم عَقلاً أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. يا هِشامُ، كَيفَ يَزكو ۳ عِندَ اللّهِ عَمَلُكَ، وأنتَ قَد شَغَلتَ قَلبَكَ عَن أمرِ رَبِّكَ وأطَعتَ هَواكَ عَلى غَلَبَةِ عَقلِكَ؟!. يا هِشامُ، نُصِبَ الحَقُّ لِطاعَةِ اللّهِ، ولا

امام كاظم عليه السلامـ در سفارش به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال در كتابش فرموده است: «قطعا در اين [عقوبت ها] براى هر صاحب دل و حق نيوشى كه خود به گواهى ايستد، عبرتى است» ؛ يعنى [براى كسى كه] خرد [دارد]. وفرموده است: «وبه راستى، لقمان را حكمت داديم» ، [يعنى]فهم وخرد [داديم]. اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولانش را مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه از خداوند خِرد دريافت ۵ كنند [و از بصيرت الهى برخوردار گردند]. بهترين كسانى كه دعوت پيامبران را پاسخ گفتند، آنانى هستند كه از شناختِ نيكو برخوردارند؛ و كسانى داناتر به دستورات و شئون الهى اند كه از خردى نيكوتر بهره مندند؛ و آنانى كه از خردى كامل تر برخوردار باشند، به جايگاهى برجسته تر در دنيا و آخرت دست خواهند يافت. اى هشام! چگونه كارهايت در

۱.لقمان: 37.
۲.قال العلاّمة المجلسي: عقل عن اللّه، أي حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهي إلى اللّه بأن أخذه عن أنبيائه وحججه عليهم السلام، إمّا بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر (مرآة العقول: ج 1 ص 58). وقال الطريحي: عقل عن اللّه: أي عرف عنه، كأن أخذ العلم من كتاب اللّه وسنّة نبيّه صلى الله عليه و آله (مجمع البحرين: ج 2 ص 1250).
۳.الزكاة تكون بمعنى النموّ وبمعنى الطهارة، وهنا يحتملهما (هامش المصدر).
۴.الكافي: ج 1 ص 16 ح 12، تحف العقول: ص 388، بحار الأنوار: ج 1 ص 139 ح 30.
۵.ر. ك: ص 426 پ 1.
۶.ر. ك: ص 426 پ 1.
۷.ر. ك: ص 426 پ 1.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
تحف العقول:قَدِمَ المَدينَةَ رَجُلٌ نَصرانِيٌّ مِن أهلِ نَجرانَ، وكانَ فيهِ بَيانٌ ولَهُ وَقارٌ وهَيبَةٌ، فَقيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما أعقَلَ هذَا النَّصرانِيَّ؟! فَزَجَرَ القائِلَ وقالَ: مَه! إنَّ العاقِلَ مَن وَحَّدَ اللّهَ وعَمِلَ بِطاعَتِهِ. ۱
تحف العقول:مردى مسيحى از اهل نَجران، وارد مدينه شد. وى مردى سخنور و با وقار و هيبت بود. گفته شد: اى پيامبر خدا! چه قدر اين مسيحى خردمند است! پيامبر خدا، گوينده را از سخن باز داشت و فرمود: «ساكت! خردمند، كسى است كه خدا را به يگانگى باور كند و به پيروى از او پايبند باشد».
۱.تحف العقول: ص 54، بحار الأنوار: ج 77 ص 158 ح 146.
عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: لا تَرضَيَنَّ قَولَ أحَدٍ حَتّى تَرضى فِعلَهُ، ولا تَرضَ فِعلَهُ حَتّى تَرضى عَقلَهُ، ولا تَرضَ عَقلَهُ حَتّى تَرضى حَياءَهُ، فَإِنَّ الإِنسانَ مَطبوعٌ عَلى كَرَمٍ ولُؤمٍ، فَإِن قَوِيَ الحَياءُ عِندَهُ قَوِيَ الكَرَمُ، وإن ضَعُفَ الحَياءُ قَوِيَ اللُّؤمُ. ۱
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: از سخن كسى خشنود مباش، مگر آن كه از كارش خشنود گردى، و از كار كسى خشنود مباش، مگر آن كه از خرد او خشنود شوى، و از خرد كسى خشنود مباش، مگر آن كه آزرمِ او را بپسندى؛ چرا كه آدمى از بزرگوارى و پستى، تركيب يافته است. اگر آزرمْ قوى شود، بزرگوارى تقويت مى گردد و اگر آزرمْ ضعيف شود، پستى، قوى مى گردد.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 310 ح 554.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱٬۱۰۲