نتایج جستجو برای «عید»: ۱۸۳ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لِمَن قالَ لَهُ: أخبِرني عَنِ العَقلِ ما هُوَ؟ وكَيفَ هُوَ؟ وما يَتَشَعَّبُ مِنهُ وما لا يَتَشَعَّبُ؟ وصِف لي طَوائِفَهُ كُلَّها ـ: إنَّ العَقلَ عِقالٌ مِنَ الجَهلِ، وَالنَّفسُ مِثلُ أخبَثِ الدَّوابِّ، فَإِن لَم تُعقَل حارَت، فَالعَقلُ عِقالٌ مِنَ الجَهلِ، وإنَّ اللّهَ خَلَقَ العَقلَ فَقالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ، وقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ، فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: وعِزَّتي وجَلالي، ما خَلَقتُ خَلقًا أعظَمَ مِنكَ ولا أطوَعَ مِنكَ، بِكَ اُبدِئُ وبِكَ اُعيدُ، لَكَ الثَّوابُ وعَلَيكَ العِقابُ. فَتَشَعَّبَ مِنَ العَقلِ الحِلمُ، ومِنَ الحِلمِ العِلمُ، ومِنَ العِلمِ الرُّشدُ، ومِنَ الرُّشدِ العَفافُ، ومِنَ العَفافِ الصِّيانَةُ، ومِنَ الصِّيانَةِ الحَياءُ،

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ كسى كه پرسيد: خرد چيست و چگونه است؟ چه چيزهايى از خرد، پيدا مى شود؟ و انواع خرد، كدام است؟ ـ: خرد، بازدارنده از نادانى است. نفْس، به سانِ پليدترينِ چارپايان است و اگر مهار نشود، حيران مى گردد. پس خرد، بازدارنده از نادانى است. همانا خداوند، خرد را بيافريد و بدو فرمود: «روى آور». پس روى آورد، و بدو گفت: «باز گرد». پس باز گشت. آن گاه خداوند به عزّت و جلال خويش، سوگند ياد كرد كه: «آفريده اى بزرگ تر از تو و فرمانبرتر از تو نيافريدم. [نعمت هاى خود را]با تو آغاز مى كنم و با تو باز مى گردانم. پاداش و كيفر، از آنِ توست». از خرد، بردبارى سرچشمه مى گيرد و از بردبارى دانش، و از دانش، رُشد، و از رشد، پاك دامنى، و از پاك دامنى، امنيّت، و از امنيّت، آزرم، و از

۱.تحف العقول: ص 15، بحار الأنوار: ج 1 ص 117 ح 11.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام: اِتَّقُوا اللّه‏َ عِبادَ اللّه‏ِ تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ، وأنصَبَ الخَوفُ بَدَنَهُ، وأسهَرَ التَّهَجُّدُ غِرارَ نَومِهِ، وأظمَأَ الرَّجاءُ هَواجِرَ يَومِهِ، وظَلَفَ الزُّهدُ شَهَواتِهِ، وأوجَفَ الذِّكرُ بِلِسانِهِ، وقَدَّمَ الخَوفَ لِأَمانِهِ، وتَنَكَّبَ المَخالِجَ عَن وَضَحِ السَّبيلِ، وسَلَكَ أقصَدَ المَسالِكِ إلَى النَّهجِ المَطلوبِ، ولَم تَفتِلهُ فاتِلاتُ الغُرورِ، ولَم تَعمَ عَلَيهِ مُشتَبِهاتُ الاُمورِ، ظافِرًا بِفَرحَةِ البُشرى وراحَةِ النُّعمى، في أنعَمِ نَومِهِ وآمَنِ يَومِهِ. وقَد عَبَرَ مَعبَرَ العاجِلَةِ حَميدًا، وقَدَّمَ زادَ الآجِلَةِ سَعيدًا، وبادَرَ مِن وَجَلٍ، وأكمَشَ في مَهَلٍ، ورَغِبَ في طَلَبٍ، وذَهَبَ عَن هَرَبٍ، وراقَبَ في

امام على عليه‏السلام: بندگان خدا! تقوا پيشه كنيد؛ تقواى خردمندى كه انديشه، دلش را مشغول داشته، و ترس، بدنش را ناتوان كرده، و شب‏زنده‏دارى، خواب اندكش را ربوده، و اميد، او را به تشنگىِ (روزه) روزانه وا داشته، و زُهد، شهوت‏هايش را ميرانده، و ياد خدا زبانش را به حركت در آورده است و ترس را براى امان يافتن خود، پيش داشته، و از خيالات، در راه روشن، دورى گزيده و نزديك‏ترين راه رسيدن به مقصد را انتخاب كرده است و دام‏هاى فريب، او را گرفتار نساخته‏اند و امور مشتبه بر او پنهان نگرديده است، [و اين همه] در حالى است كه بر خوشىِ بشارت و آسايش نعمت، در خوش‏ترين خواب و آسوده‏ترين روز، دست يافته است. [چنين شخصى] از گذرگاه دنيا به شايستگى گذر كرده و توشه آخرت را با خوش‏بختى پيش فرستاده، و به خاطر ترس [بر

۱.نهج البلاغة: الخطبة 83، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
سنن الترمذي عن أبي سعيد الخدري:إنّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله سُئِلَ: أيُّ العِبادِ أفضَلُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ يَومَ القِيامَةِ؟ قالَ: «وَ الذَّ كِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَ الذَّ كِرَ تِ» ۱. ۲
سنن الترمذىـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـ: از پيامبر خدا سؤال شد: در روز رستاخيز، كدام بنده نزد خداوند، منزلت والاترى دارد؟ فرمود: «آن مردان و زنانى كه خدا را بسيار ياد مى كنند».
۱.الأحزاب: 35.
۲.سنن الترمذي: ج 5 ص 458 ح 3376، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 151 ح 11720، مشكاة المصابيح: ج 1 ص 699 ح 2280، كنز العمّال: ج 1 ص 415 ح 1759 وفيه صدره.
مسند ابن حنبل عن أبي سعيد الخدري عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اِستَكثِروا مِنَ الباقِياتِ الصّالِحاتِ. قيلَ: وما هِيَ يا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: المِلَّةُ. قيل: وما هِيَ يا رَسولَ اللّهِ؟. قالَ: التَّكبيرُ، وَالتَّهليلُ، وَالتَّسبيحُ، وَالتَّحميدُ، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـ: پيامبر خدا فرمود: «ماندگارهاى نيك، بسيار انجام دهيد». گفته شد: ماندگارهاى نيك، چيستند، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «آيين». گفته شد: آيين چيست، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «گفتن اللّه اكبر و لا إله إلّا اللّه و سبحان اللّه و الحمد للّه و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه».
۱.مسند ابن حنبل: ج 4 ص 150 ح 11713، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 694 ح 1889، مسند أبي يعلى: ج 2 ص 132 ح 1379، تفسير الطبري: ج 9 الجزء 15 ص 255، تفسير ابن كثير: ج 5 ص 159، كنز العمّال: ج 15 ص 951 ح 43654.
تهذيب الكمال عن سعيد بن المسيّب:جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، أخبِرني بِجُلَساءِ اللّهِ يَومَ القِيامَةِ، قالَ: هُمُ الخائِفونَ، الخاضِعونَ، المُتَواضِعونَ، الذّاكِرونَ اللّهَ كَثيرا. ۱
تهذيب الكمالـ به نقل از سعيد بن مسيّب ـ: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! مرا از همنشينان خدا در روز رستاخيز، خبر بده. فرمود: «همنشينان خدا، عبارت اند از: بيمناكان، فروتنان، خاكساران، و آنان كه بسيار خدا را ياد مى كنند».
۱.تهذيب الكمال: ج 31 ص 173، حلية الأولياء: ج 8 ص 143.
عنه عليه السلام:إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّهِ إلَيهِ عَبدا أعانَهُ اللّهُ عَلى نَفسِهِ، فَاستَشعَرَ ۱ الحُزنَ، وتَجَلبَبَ ۲ الخَوفَ، فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدى في قَلبِهِ، وأعَدَّ القِرى لِيَومِهِ النّازِلِ بِهِ، فَقَرَّبَ عَلى نَفسِهِ البَعيدَ، وهَوَّنَ الشَّديدَ، نَظَرَ فَأَبصَرَ، وذَكَرَ فَاستَكثَرَ. ۳
امام على عليه السلام:از جمله محبوب ترينِ بندگان خدا نزد او، آن بنده اى است كه خداوند، او را در برابر نفسش يارى كرده است، و او جامه اندوه در پوشيده و رداى ترس [از خدا] به تن كرده است. پس چراغ هدايت در دلش روشن شده و براى آن روزى كه ميهمان او مى شود (مرگ و پس از مرگ)، سفره پذيرايى (اعمال صالح) را آماده ساخته و دور (يعنى مرگ و قيامت) را نزديك مى بيند و سختى ها را بر خود آسان كرده، مى نگرد و مى بيند، و [خدا را]ياد مى كند و فراوانْ ياد مى كند.
۱.استَشعَرَ فلانٌ الخوفَ: أضمَرَهُ (تاج العروس: ج 7 ص 36 «شعر»). أي جعل الخوف شعارا له (بحار الأنوار: ج 2 ص 57).
۲.تَجَلْبَبَتِ المرأةُ: لبست الجلباب؛ وهو ما يغطّي البدن من ثوب وغيره (المصباح المنير: ص 104 «جلبب»).
۳.نهج البلاغة: الخطبة 87، أعلام الدين: ص 127 وفيه «فأكثر» بدل «فاستكثر»، بحار الأنوار: ج 2 ص 56 ح 36.
عنه صلى الله عليه و آله:مَكتوبٌ فِي التَّوراةِ الَّتي لَم تُغَيَّر أنَّ موسى عليه السلام سَأَلَ رَبَّهُ فَقالَ: يا رَبِّ، أقَريبٌ أنتَ مِنّي فَاُناجِيَكَ، أم بَعيدٌ فَاُنادِيَكَ؟ فَأَوحى إلَيهِ: يا موسى، أنَا جَليسُ مَن ذَكَرَني. فَقالَ موسى: فَمَن في سِترِكَ يَومَ لا سِترَ إلّا سِترُكَ؟ فَقالَ: الَّذينَ يَذكُروني فَأَذكُرُهُم، ويَتَحابّونَ فِيَّ فَاُحِبُّهُم، فَاُولئِكَ الَّذينَ إذا أرَدتُ أن اُصيبَ أهلَ الأَرضِ بِسوءٍ ذَكَرتُهُم فَدَفَعتُ عَنهُم بِهِم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در تورات تحريف ناشده، نوشته شده است كه موسى عليه السلام از پروردگارش پرسيد و گفت: اى پروردگار من! آيا تو به من نزديكى تا با تو نجوا كنم، يا دورى تا آوازت دهم؟ خداوند به او وحى فرمود: «اى موسى! من، همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند». موسى عليه السلام گفت: در آن روز كه پرده اى جز پرده تو نيست، چه كسى در پرده توست؟ فرمود: «آنان كه مرا ياد مى كنند و من، يادشان مى كنم و براى من، يكديگر را دوست مى دارند و من نيز دوستشان مى دارم. اينان، كسانى هستند كه هر گاه بخواهم به زمينيان گزندى برسانم، به ياد ايشان مى رفتم و به خاطر آنان، گزند را از زمينيان مى گردانم».
۱.عدّة الداعي: ص 235، الكافي: ج 2 ص 496 ح 4 عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 13 ص 342 ح 20.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ موسَى بنَ عِمرانَ عليه السلام لَمّا ناجى رَبَّهُ قالَ: يا رَبِّ أبَعيدٌ أنتَ مِنّي فَاُنادِيَكَ، أم قَريبٌ فاُناجِيَكَ؟ فَأَوحَى اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ إلَيهِ: أنَا جَليسُ مَن ذَكَرَني. فَقالَ موسى عليه السلام: يا رَبِّ إنّي أكونُ في حالٍ اُجِلُّكَ أن أذكُرَكَ فيها! فَقالَ: يا موسى، اُذكُرني عَلى كُلِّ حالٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:موسى بن عمران عليه السلام آن گاه كه با پروردگارش به راز و نياز پرداخت، گفت: اى پروردگار من! آيا تو از من دورى تا كه آوازت دهم، يا نزديكى تا آهسته بخوانمت؟ خداوند عز و جل به او وحى فرمود: «من، همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند». موسى عليه السلام گفت: اى پروردگار من! [گاه] در وضعيتى هستم كه تو را ارجمندتر از آن مى دانم كه در آن وضع، يادت كنم! فرمود: «اى موسى! در هر وضعيتى مرا ياد كن».
۱.التوحيد: ص 182 ح 17، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 127 ح 22 كلاهما عن داوود بن سليمان الفرّاء عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، علل الشرائع: ص 284 ح 1 عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 28 ح 58 من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 84 ص 175 ح 6؛ حلية الأولياء: ج 6 ص 42 عن كعب وزاد فيه «قال: وماهي؟ قال: الجنابة والغائط» قبل «فقال: يا موسى اذكرني».
عنه صلى الله عليه و آله:قالَ موسى عليه السلام: يا رَبِّ، أقَريبٌ أنتَ [فَـ] اُناجِيَكَ، أم بَعيدٌ [فَـ] ۱ اُنادِيَكَ؟ فَإِنّي اُحِسُّ حِسَّ صَوتِكَ ولا أراكَ! فَأَينَ أنتَ؟ فَقالَ اللّهُ: خَلفَكَ، وأَمامَكَ، وعَن يَمينِكِ، وعَن شِمالِكَ. يا موسى! إنّي جَليسُ عَبدي حينَ يَذكُرُني، وأَنَا مَعَهُ إذا دَعاني. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:موسى عليه السلام گفت: اى پروردگار من! آيا تو نزديكى تا آهسته بخوانمت، يا دورى كه صدايت بزنم؟ زيرا من، همهمه صداى تو را مى شنوم؛ امّا نمى بينمت! پس تو كجايى؟ خداوند فرمود: «پشت سرِ تو، و پيش روى تو، و در سمت راست و سمت چپ تو. اى موسى! من، آن گاه كه بنده ام مرا ياد كند، همنشين اويم و هر گاه مرا بخواند، با او هستم».
۱.ما بين المعقوفين أثبتناه في هذا المورد وفي سابقه من كنز العمّال.
۲.الفردوس: ج 3 ص 192 ح 4533 عن ثوبان مولى رسول اللّه صلى الله عليه و آله، كنز العمّال: ج 1 ص 433 ح 1871.
شُعب الإيمان عن أبي سعيد الخدري:قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، أيُّ النّاسِ أعظَمُ دَرَجَةً؟ قالَ: الذّاكِرينَ اللّهَ. ۱
شُعب الإيمانـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـ: گفته شد: اى پيامبر خدا! كدام يك از مردمان، درجه اش بالاتر است؟ فرمود: «يادكنندگان خدا».
۱.شُعب الإيمان: ج 1 ص 419 ح 589، كنز العمّال: ج 1 ص 426 ح 1835 وص 415 ح 1759 نحوه.
مسند ابن حنبل عن أبي سعيد الخدري عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يَقولُ الرَّبُّ عز و جل: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ اليَومَ مَن أهلُ الكَرَمِ. فَقيلَ: ومَن أهلُ الكَرَمِ يا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: أهلُ الذِّكرِفِي المَساجِدِ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـپيامبر خدا فرمود: «[در روز قيامت]خداوند عز و جل مى فرمايد: امروز، به زودى اهل محشر خواهند دانست كه اهل كَرَم كيان اند». گفته شد: اهل كرم كيان اند، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «آنان كه در مسجدها به ذكر خدا مى پردازند».
۱.مسند ابن حنبل: ج 4 ص 151 ح 11722، مسند أبي يعلى: ج 2 ص 138 ح 1399، صحيح ابن حبّان: ج 3 ص 98 ح 816 وفيه «أهل مجالس الذِكر في المساجد».
حلية الأولياء عن عقبة بن عامر:كُنّا نَتَناوَبُ الرِّعيَةَ، فَلَمّا كانَ نَوبَتي سَرَحتُ ۱ إبِلي فَجِئتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ يَخطُبُ، فَسَمِعتُهُ يَقولُ: يُجمَعُ النّاسُ في صَعيدٍ واحِدٍ، يَنفُذُهُمُ ۲ البَصَرُ ويُسمِعُهُمُ الدّاعي، ثُمَّ ينادي مُنادٍ: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ لِمَنِ العِزُّ وَالكَرَمُ ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الَّذينَ كانَت «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا» ۳ الآيَةَ. ثُمَّ يُنادي: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ لِمَنِ العِزُّ وَالكَرَمُ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الَّذينَ كانَت «لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الحَمّادونَ الَّذينَ كانوا

حلية الأولياءـ به نقل از عقبة بن عامر ـ: ما به نوبت، شبانى مى كرديم و چون نوبت من شد، شترانم را در چراگاه رها ساختم و نزد پيامبر خدا كه خطبه مى خواند، آمدم. شنيدم كه مى فرمايد: «[در روز رستاخيز،]مردم در بيابانى چنان هموار، گرد مى آيند كه چشم، همه آنها را مى بيند و صداى جارزننده، به همه آنها مى رسد. سپس جارزننده اى سه بار جار مى زند كه: به زودى، اهل محشر خواهند دانست كه عزّت و بزرگوارى، از آنِ كيست!. سپس مى گويد: كجايند آنان كه «پهلوهايشان را از بسترهايشان جدا مى كنند و با بيم و اميد، پروردگارشان را مى خوانند و از آنچه روزى شان داده ايم، انفاق مى كنند» ؟. آن گاه بانگ مى زند كه: به زودى، اهل محشر خواهند دانست كه عزّت و بزرگوارى، از آنِ كيست!. سپس سه بار مى گويد: كجايند آنان كه «نه

۱.سَرَحتُ الماشيَةَ: أخرجتها بالغَداةِ إلى المرعى (لسان العرب: ج 2 ص 478 «سرح»).
۲.يُقال: نَفَذَ فيّ بَصَرُه: إذا بَلَغَني و جاوزَني (النهاية: ج 5 ص 91 «نفذ»).
۳.السجدة: 16.
۴.حلية الأولياء: ج 2 ص 9، مسند إسحاق بن راهويه: ج 5 ص 180 ح 2305، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 457 ح 1581 كلاهما عن أسماء بنت يزيد نحوه، كنز العمّال: ج 15 ص 852 ح 43391 و 43392.
مستدرك الوسائل عن أبي سعيد الخدريّ:لَمّا نَزَلَ قَولُهُ تُعالى: «اذْكُرُواْ اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا» ۱ اِشتَغَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِذِكرِ اللّهِ تَعالى، حَتّى قالَ الكُفّارُ: إنَّهُ جُنَّ. ۲
مستدرك الوسائلـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـ: چون اين سخن خداوند متعال: «خدا را بسيار ياد كنيد» نازل شد، پيامبر خدا، چندان سرگرم ياد خداوند متعال شد كه كافران گفتند: او ديوانه شده است!
۱.الأحزاب: 41.
۲.مستدرك الوسائل: ج 5 ص 296 ح 5905 نقلاً عن تفسير أبي الفتوح الرازي.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: مَن كانَ ذاكِرا للّهِِ عَلَى الحَقيقَةِ فَهُوَ مُطيعٌ، ومَن كانَ غافِلاً عَنهُ فَهُوَ عاصٍ. وَالطّاعَةُ عَلامَةُ الهِدايَةِ، وَالمَعصِيَةُ عَلامَةُ الضَّلالَةِ، وأصلُهُما مِنَ الذِّكرِ وَالغَفلَةِ. فَاجعَل قَلبَكَ قِبلَةً لِلِسانِكَ، لا تُحَرِّكهُ إلّا بِإِشارَةِ القَلبِ، ومُوافَقَةِ العَقلِ، ورِضَى الإيمانِ؛ فَإِنَّ اللّهَ عالِمٌ بِسِرِّكَ وجَهرِكَ، وهُوَ عالِمٌ بِما فِي الصُّدورِ فَضلاً عَن غَيرِهِ. وكُن كَالنّازِعِ روحَهُ أو كَالواقِفِ فِي العَرضِ الأَكبَرِ، غَيرَ شاغِلٍ نَفسَكَ عَمّا عَناك مِمّا كَلَّفَكَ بِهِ رَبُّكَ؛ في أمرِهِ ونَهيِهِ ووَعدِهِ ووَعيدِهِ. وَاغسِل قَلبَكَ بِماءِ الحُزنِ، ولا تَشغَلها بِدونِ ما

مصباح الشريعهـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: كسى كه حقيقتا به ياد خداوند باشد، فرمان بُردار خداست و كسى كه از خدا غافل باشد، نافرمان است. فرمان بُردارى، نشانه ره يافتگى است و نافرمانى، نشانه گم راهى، و ريشه اين هر دو، ياد [خدا] و غفلت [از او] است. پس، دلت را قبله زبانت قرار ده و آن را جز با اشارت دل و موافقت خِرد و رضايت ايمان، مَجُنبان؛ چرا كه خداوند، به نهان و آشكار تو داناست و به آنچه در سينه هاست، آگاه است، چه رسد به آنچه در غير سينه هاست [و از اعمال ظاهر است]. و همانند كسى باش كه در حال جان كندن است، يا همانند كسى كه در صحنه بزرگ [قيامت براى حسابرسى]ايستاده است، و خويشتن را از وظيفه اى كه پروردگارت بر عهده تو نهاده است (يعنى امر و نهى و وعده و تهديدش)،

۱.في الطبعة المعتمدة: «وذِكرٌ صادِقٌ»، والأصحّ ما أثبتناه كما في نسخة اُخرى وبحار الأنوار.
۲.مصباح الشريعة: ص 43، بحار الأنوار: ج 93 ص 158 ح 33.
الزهد للحسين بن سعيد عن زيد بن عليّ:أوحَى اللّهُ عز و جل إلى نَبِيِّهِ داوودَ عليه السلام: إذا ذَكَرَني عَبدي حينَ يَغضَبُ، ذَكَرتُهُ يَومَ القِيامَةِ في جَميعِ خَلقي، ولا أمحَقُهُ فيما أمحَقُ. عيد: ص 28 ح 67، بحار الأنوار: ج 73 ص 266 ح 18." data-tip="الزهد للحسين بن سعيد: ص 28 ح 67، بحار الأنوار: ج 73 ص 266 ح 18.">۱
الزهد، حسين بن سعيدـ ـ به نقل از زيد بن على ـ: خداوند عز و جل به پيامبرش داوود عليه السلام وحى فرمود: «هر گاه بنده ام، در آن هنگام كه خشمگين مى شود، مرا ياد كند، من به روز رستاخيز در ميان همه آفريدگانم از او ياد مى كنم و با آنان كه هلاكشان مى كنم، وى را به هلاكت نمى رسانم».
۱.الزهد للحسين بن سعيد: ص 28 ح 67، بحار الأنوار: ج 73 ص 266 ح 18.
الكافي عن عليّ بن أسباط عنهم عليهم السلام: فيما وَعَظَ اللّهُ عز و جل بِهِ عيسى عليه السلام:. يا عيسى، كُن رَحيما مُتَرَحِّما، وكُن كَما تَشاءُ أن يَكونَ العِبادُ لَكَ، وأكثِر ذِكرَ المَوتِ ومُفارَقَةَ الأَهلينَ، ولا تَلهُ فَإِنَّ اللَّهوَ يُفسِدُ صاحِبَهُ، ولا تَغفُل فَإِنَّ الغافِلَ مِنّي بَعيدٌ، وَاذكُرني بِالصّالِحاتِ حَتّى أذكُرَكَ. ۱
الكافىـ به نقل از على بن اسباط، از امامان عليهم السلام ـ: از پندهاى خداوند عز و جلبه عيسى عليه السلام اين بود كه: «. اى عيسى! مهربان و مِهرخواه ۲ باش، و چنان باش كه مى خواهى بندگان [من] نسبت به تو باشند، و از مرگ و جدا شدن از خويشان، بسيار ياد كن، و سرگرم مشو؛ زيرا سرگرمى صاحبش را تباه مى كند، و غافل مباش؛ زيرا شخص غافل، از من دور است، و با كارهاى نيكْ مرا ياد كن تا من نيز تو را ياد كنم».
۱.الكافي: ج 8 ص 131 ـ 134 ح 103، بحار الأنوار: ج 14 ص 291 ح 14.
۲.يعنى از خداوند براى مردم، طلب مهر و رحمت كن.
الدرّ المنثور عن ابن عبّاس:أوَّلُ ما نَزَلَ جِبريلُ عليه السلام عَلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله قالَ لَهُ جِبريلُ عليه السلام: «بِسْمِ اللَّهِ» يا مُحَمَّدُ، يَقولُ: اِقرَأ بِذِكرِ اللّهِ، وَ «اللَّهِ» ذُو الاُلوهِيَّةِ وَالمَعبودِيَّةِ عَلى خَلقِهِ أجمَعينَ، وَ «الرَّحْمَـنِ» الفَعلانِ مِنَ الرَّحمَةِ، وَ «الرَّحِيمِ» الرَّفيقُ الرَّقيقُ بِمَن أحَبَّ أن يَرحَمَهُ، وَالبَعيدُ الشَّديدُ عَلى مَن أحَبَّ أن يُضعِفَ عَلَيهِ العَذابَ. ۱
الدرّ المنثورـ به نقل از ابن عبّاس ـ: نخستين بار كه جبرئيل عليه السلام بر محمّد صلى الله عليه و آله فرود آمد، به او گفت: «بسم اللّه» ـ اى محمّد ـ، يعنى: با نام خدا بخوان و «اللّه»، يعنى كسى كه اِلاه و معبود همه خلق است. «الرحمن»، بر وزن «فَعلان» است از رحمت، و «الرحيم»، يعنى نرم خو و مهربان است با كسى كه دوست دارد به او رحم كند، و دور و سختگير است نسبت به كسى كه دوست دارد عذابش را دو چندان سازد.
۱.الدرّ المنثور: ج 1 ص 23 نقلاً عن ابن جريج وابن أبي حاتم.
السنن الكبرى عن سعيد بن جبير:عَنِ ابنِ عَبّاسٍ في قَولِهِ: «وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَـكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِى» قالَ: فاتِحَةُ الكِتابِ. قيلَ لِابنِ عَبّاسٍ: فَأَينَ السّابِعَةُ؟ قالَ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» . ۱
السنن الكبرىـ به نقل از سعيد بن جُبَير ـ: از ابن عبّاس در باره آيه «و هر آينه به تو، آن هفت آيه را داديم» ، نقل شده كه گفت: مقصود، فاتحة الكتاب است. به ابن عبّاس گفته شد: پس كو آيه هفتم؟ گفت: «بسم اللّه الرحمن الرحيم» .
۱.السنن الكبرى: ج 2 ص 66 ح 2387 وزاد في آخره «وروي ذلك عن علي عليه السلام»، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 737 ح 2024، المصنّف لعبد الرزّاق: ج 2 ص 94 ح 2629 عن عطاء نحوه.
المستدرك على الصحيحين عن أبي سعيد الخدريّ:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: اِستَكثِروا مِنَ الباقِياتِ الصّالِحاتِ. قيلَ: وما هُنَّ يا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: المِلَّةُ. قيلَ: وما هِيَ؟ قالَ: التَّكبيرُ، وَالتَّهليلُ، وَالتَّسبيحُ، وَالتَّحميدُ، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـ: پيامبر خدا فرمود: «ماندگارهاى نيكِ خود را بسيار نماييد». گفته شد: اينها چيستند، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «ملّت». گفته شد: ملّت چيست؟ فرمود: «اللّه أكبر، ولا إله إلّا اللّه، و سبحان اللّه، و الحمد للّه، و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 694 ح 1889، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 150 ح 11713 نحوه، مسند أبي يعلى: ج 2 ص 132 ح 1379، كنزالعمّال: ج 15 ص 951 ح 43654.
الخرائج والجرائح عن المقداد بن الأسود عن فاطمة عليهاالسلام:لَمّا وَلَدتُ الحَسَنَ، أمَرَني أبي ألّا ألبَسَ ثَوبا أجِدُ فيهِ اللَّذَّةَ حَتّى أفطِمَهُ، فَأَتاني أبي زائِرا، فَنَظَرَ إلَى الحَسَنِ وهُوَ يَمُصُّ النَّوى، قالَ: فَطَمتِهِ؟ قُلتُ: نَعَم. قالَ: إذا أحَبَّ عَلِيٌّ الاِشتِمالَ فَلا تَمنَعيهِ؛ فَإِنّي أرى في مُقَدَّمِ وَجهِكِ ضَوءا ونورا، وذلِكِ أنَّكِ سَتَلِدينَ حُجَّةً لِهذَا الخَلقِ، وحُجَّةً عَلى ذَا الخَلقِ. فَلَمّا أن تَمَّ الشَّهرُ مِن حَملي، وَجَدتُ في بَطني سُخنَةً، فَقُلتُ لِأَبي ذلِكَ. فَدَعا بِتَورٍ ۱ مِن ماءٍ، فَتَكَلَّمَ عَلَيهِ وتَفَلَ فيهِ، وقالَ: اِشرَبي، فَشَرِبتُ، فَطَرَدَ اللّهُ عَنّي ما كُنتُ أجِدُ. وصِرتُ فِي الأَربَعينَ مِنَ الأَيّامِ، فَوَجَدتُ دَبيبا في

الخرائج و الجرائحـ به نقل از مقداد بن اسود ـ: فاطمه عليهاالسلام فرمود: «هنگامى كه حسن عليه السلام را به دنيا آوردم، پدرم به من فرمان داد تا هنگامى كه او را از شير نگرفته ام، لباسى براى لذّت بردن نپوشم. پس روزى پدرم به ديدارم آمد و حسن عليه السلام را ديد كه هسته مى مكد. فرمود: «او را از شير گرفته اى؟». گفتم: آرى. فرمود: «هر گاه على خواست تو را در بر بگيرد، مانعش مشو كه من در جلوى صورتت، درخشش و نورى مى بينم؛ زيرا به زودى، حجّتى را براى اين مردم و حجّتى را بر ضدّ آنان، به دنيا مى آورى». پس چون يك ماه از باردارى ام گذشت، در درونم، گرمايى احساس كردم و آن را به پدرم گفتم. او كاسه آبى خواست و بر آن، وِردى خواند و در آن دميد و فرمود: «اين را بنوش». من آن را نوشيدم و خداوند، آن حالت را از من،

۱.تَوْر: إناء من صُفر أو حِجارة كالإجّانة (النهاية: ج 1 ص 199 «تور»).
۲.المَنُّ: رطلان (لسان العرب: ج 13 ص 419 «منن»).
۳.برحَ مكانَه: زال عنه (القاموس المحيط: ج 1 ص 215 «برح»).
۴.كذا في المصدر، ولا توجد هذه العبارة في بحار الأنوار.
۵.اُمّ سلمة، هند بنت أبي اُميّة بن المغيرة القرشيّة المخزوميّة، اشتهرت بكنيتها. كان أبوها من الأجواد. هاجرت مع زوجها أبي سلمة الى الحبشة ثمّ هاجرت إلى المدينة، وكانت أوّل ظعينة دخلت إلى المدينة مهاجرة. لمّا مات زوجها من الجراحة التي أصابته في اُحد، تزوّجها النبيّ صلى الله عليه و آله في سنة (4 ه)، روت عن النبيّ صلى الله عليه و آله وكانت من الفقهاء الصحابيات، وقصّة الكساء المعروفة وقعت في بيتها، فقال لها النبي صلى الله عليه و آله: «انك على خير»، وكانت ذات جمال بارع ورأي ثاقب. كانت من المعروفين بمحبة أهل البيت عليهم السلام و ولائهم استودعها الحسين عليه السلام صحيفة مختومة وسلاح النبيّ صلى الله عليه و آله وغيرهما من ميراث النبيّ صلى الله عليه و آله، ثمّ قبضها بعد ذلك عليّ بن الحسين عليه السلام. توفّيت في خلافة يزيد بن معاوية سنة (61 ه) و دفنت بالبقيع (راجع: الطبقات الكبرى: ج 8 ص 86 ـ 96 وسير أعلام النبلاء: ج 2 ص 201 ـ 210 والإصابة: ج 8 ص 342 و 404 والكافي: ج 1 ص 235 ح7 و8 وص 287 ح 1 والأمالي للطوسي: ص 368 ح 783).
۶.يقال: أزَّرَه وآزَرَهُ: إذا أعانه وأسعده، من الأزْر: القوّة والشدّة (النهاية: ج 1 ص 46 «أزر»).
۷.الرُّقية: العوذة التى يرقى بها صاحب الآفة، كالحمّى (مجمع البحرين: ج 2 ص 726 «رقى»).
۸.حمامة: امرأة كانت تخدم في بيت فاطمة الزّهراء عليهاالسلام كما يظهر من بعض الأخبار راجع: الخرائج والجرائح: ج2 ص842.
۹.الخرائج والجرائح: ج 2 ص 843 ح 60، بحار الأنوار: ج 43 ص 272 ح 39.
۱۰.هند دختر ابو اُميّة بن مغيره قريشى مخزومى، به كنيه اش شهرت دارد. پدرش از سخاوتمندان بود. او با شوهرش ابو سَلَمه، به حبشه مهاجرت كرد و از آن جا به مدينه هجرت نمود و نخستين هودج نشين مهاجرى بود كه وارد مدينه شد. وقتى شوهرش بر اثر زخمى كه در جنگ اُحُد خورده بود، از دنيا رفت، پيامبر صلى الله عليه و آله در سال چهارم هجرى، او را به همسرى گرفت. اُمّ سلمه از زنان فهميده صحابى بود و از پيامبر صلى الله عليه و آله، روايت نقل كرده است. داستان كسا كه در منزل وى اتّفاق افتاد، مشهور است و در آن، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «تو بر راه درست هستى». اُمّ سلمه، زنى زيبا و دل ربا و صاحب نظر بود. وى از شخصيت هاى مشهور به دوستى اهل بيت عليهم السلام و ولايت آنان بود. امام حسين عليه السلام صحيفه مُهر و موم شده و سلاح پيامبر صلى الله عليه و آله و باقى ميراث نبوى را تسليم وى كرد و پس از آن، امام زين العابدين عليه السلام آنها را تحويل گرفت. وى در دوران خلافت يزيد بن معاويه در سال 61 ق، از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.
۱۱.از برخى گزارش ها به دست مى آيد كه حَمامه، خدمت گزار فاطمه زهرا عليهاالسلام بوده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۸۳