نتایج جستجو برای «کسب»: ۱۰۰ حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:العُقولُ مَواهِبُ، الآدابُ مَكاسِبُ. ۱
امام على عليه السلام:خردها بخشيدنى اند و آداب، كسب كردنى.
۱.غرر الحكم: ح 227، عيون الحكم والمواعظ: ص 61 ح 1566 و 1567، بحار الأنوار: ج 1 ص 160 ح 44.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردارزش خرد +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلامـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ: يَعيشُ الفَتى فِي النّاسِ بِالعَقلِ إنَّهُ عَلَى العَقلِ يَجري عِلمُهُ وتَجارِبُه يَزينُ الفَتى فِي النّاسِ صِحَّةُ عَقلِهِ وإن كانَ مَحظورًا عَلَيهِ مَكاسِبُه يَشينُ الفَتى فِي النّاسِ قِلَّةُ عَقلِهِ وإن كَرُمَت أعراقُهُ ومَناصِبُه ۱
امام على عليه السلامـ در ديوان شعر منسوب به ايشان ـ: جوان، در ميان مردم، با خرد، زندگى مى كند و بر پايه خرد، دانش و تجربه هايش كارساز است. درستى خرد، جوان را در ميان مردم مى آرايد گرچه كسب و كارش بى رونق باشد. كم خردى، جوان را زشت جلوه مى دهد گرچه از خانواده اى بزرگ و صاحب منصب باشد.
۱.الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام: ص 74 ح 31.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردارزش خرد +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:يا عَلِيُّ، إذَا اكتَسَبَ النّاسُ مِن أنواعِ البِرِّ لِيَتَقَرَّبوا بِها إلى رَبِّنا فَاكتَسِب أنتَ أنواعَ العَقلِ تَسبِقهُم بِالزَّلفِ وَالقُربَةِ وَالدَّرَجاتِ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى على! هر گاه مردم با انجام دادن انواع كارهاى نيك، به خداوند تقرّب مى جويند، تو انواع خرد را به دست آور كه از آنان در قرب به خداوند و كسب رتبه در دنيا و آخرت، پيشى خواهى گرفت.
۱.الفردوس: ج 5 ص 325 ح 8328 عن الإمام عليّ عليه السلام.
عنه عليه السلام:تَفَكُّرُكَ يُفيدُكَ الاِستِبصارَ، ويُكسِبُكَ الاِعتِبارَ. ۱
امام على عليه السلام:انديشه كردنت، به تو بينايى مى بخشد و به تو اعتبار و منزلت مى دهد.
۱.غرر الحكم: ح 4574، عيون الحكم والمواعظ: ص 199 ح 4036.
عنه عليه السلام:كَسبُ العَقلِ الاِعتِبارُ وَالاِستِظهارُ، وكَسبُ الجَهلِ الغَفلَةُ والاِغتِرارُ. ۱
امام على عليه السلام:دستاورد خرد، كسب آبرو و پشت گرمى است و دستاورد نادانى، غفلت و خودبينى.
۱.غرر الحكم: ح 7227، عيون الحكم والمواعظ: ص 397 ح 6733 و 6734.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
المناقب لابن شهر آشوب عن السدي:كُنتُ عِندَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ إِذ أَقبَلَ كَعبُ بنُ الأَشرَفِ وَمالِكُ بنُ الصَّيفِيِّ وَحَيُّ بنُ أَخطَبَ، فَقالُوا: إِنَّ فِي كِتابِكُم: «وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَـوَ تُ وَالْأَرْضُ» إِذا كانَ سَعَةُ جَنَّةٍ واحِدَةٍ كَسَبعِ سَماواتٍ وَسَبعِ أَرَضِينَ، فَالجِنانُ كُلُّها يَومَ القِيامَةِ أَينَ تَكُونُ؟ فَقالَ عُمَرُ: لا أَعلَمُ. فَبَينَماهُم فِي ذلِكَ إِذ دَخَلَ عَلِيٌ عليه السلام، فَقالَ: فِي أَيِ شَيءٍ أَنتُم؟ فَالتَفَتَ اليَهُودِيُّ وَذَكَرَ المَسأَلَةَ، فَقالَ عليه السلام لَهُم: خَبِّرُونِي أَنَّ النَّهارَ إِذا أَقبَلَ اللَّيلُ أَينَ يَكُونُ، وَاللَّيلَ إِذا أَقبَلَ النَّهارُ أَينَ يَكُونُ؟ فَقالَ لَهُ: فِي عِلمِ اللّهِ يَكُونُ، قالَ عَلِيٌ

المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از سُدّى ـ: نزد عمر بن خطّاب بودم كه كعب بن اشرف و مالك بن صَيفى و حىّ بن اَخطب آمدند و گفتند: در كتاب شما آمده است: «و بهشتى كه پهناى آن، آسمان ها و زمين است» . اگر گستره يك بهشت، به اندازه هفت آسمان و هفت زمين است، پس تمام بهشت ها، در روز رستاخيز، كجايند؟ عمر گفت: نمى دانم. در اين هنگام، على عليه السلام وارد شد. فرمود: «شما در باره چه، سخن مى گوييد؟». مرد يهودى، رو به امام عليه السلام كرد و سؤال را پرسيد. ايشان فرمود: «به من بگوييد كه چون روز در مى آيد، شب كجاست؟ و شب كه مى آيد، روز كجاست؟». مرد يهودى گفت: اين، در علم خداست. على عليه السلام فرمود: «بهشت ها نيز در علم خدايند». سپس على عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و موضوع را به

۱.النحل: 43.
۲.المناقب لابن شهر آشوب: ج 2 ص 352، الصراط المستقيم: ج 2 ص 12 نحوه، بحار الأنوار: ج 40 ص174 ح 55.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أَرْضُ الْجنَّةِ بَيْضَاءُ، عَرْصَتُهَا صُخُورُ الْكَافُورِ، وَقَدْ أَحَاطَ بِهِ المِسْكُ مِثْلَ كُسْبَانِ الرَّمْلِ أَنْهَارٌ مُطَّرِدَةٌ، فَيَجْتَمِعُ فيِهَا أَهْلُ الْجَنَّةِ أَدْنَاهُمْ وَآخِرُهُمْ فَيَتَعارَفُونَ، فَيَبْعَثُ اللّهُ رِيحَ الرّحمَةِ فَتَهِيجُ عَلَيْهِمْ رِيحُ المِسْكِ، فَيَرْجِعُ الرَّجُلُ إِلَى زَوْجَتِهِ وَقَدِ ازْدَادَ حُسْنا وَطِيبا، فَتَقُولُ لَهُ: لَقَدْ خَرَجْتَ مِنْ عِنْدي وَأَنَا بِكَ مُعْجِبَةٌ وَأَنَا بِكَ الآنَ أَشَدُّ إعْجَابا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:زمين بهشت، سفيد است و عرصه اش، صخره هاى كافور. مُشك، به سان تپّه هاى شن، آن را در ميان گرفته است و جويبارهاى بسيار در آن، روان اند. بهشتيان، از دور و نزديك، در آن جا گِرد هم مى آيند و با يكديگر، آشنا مى شوند. سپس خداوند، بادِ رحمت را مى وزاند و بوى مُشك، در آنان مى پيچد. آن گاه، مرد در حالى كه بسى زيباتر و خوش بوتر گشته است، به نزد همسر خويش باز مى گردد و همسرش به او مى گويد: از نزد من كه رفتى، برايم خواستنى بودى و اكنون، بسى خواستنى تر شده اى.
۱.الترغيب والترهيب: ج 4 ص 514 ح 34، الدرّ المنثور: ج 1 ص 92 نقلاً عن ابن أبي الدنيا وكلاهما عن أبي هريرة.
الإمام الباقر عليه السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ فِي قَولِ اللّهِ تَبارَكَ وَتَعالَى: «طُوبَى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَئابٍ» ۱ ـ: يَعنِي وَحُسنَ مَرجِعٍ، فَأَمّا طُوبى فَإِنَّها شَجَرَةٌ فِي الجَنَّةِ، ساقُها فِي دارِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، وَلَو أَنَّ طائِرا طارَ مِن ساقِها لَم يَبلُغ فَرعَها حَتَّى يَقتُلَهُ الهَرَمُ، عَلى كُلِّ وَرَقَةٍ مِنها مَلَكٌ يَذكُرُ اللّهَ، وَلَيسَ فِي الجَنَّةِ دارٌ إِلّا وَفِيها غُصنٌ مِن أَغصانِها، وَإِنَّ أَغصانَها لَتُرى مِن وَراءِ سُورِ الجَنَّةِ، تَحمِلُ لَهُم ما يَشاؤُونَ مِن حُلِيِّها وَحُلَلِها وَثِمارِها، لا يُؤخَذُ مِنها شَيءٌ إِلّا أَعادَهُ اللّهُ كَما كانَ، بِأَنَّهُم كَسَبُوا طَيِّبا وَأَنفَقُوا قَصدا، وَقَدَّمُوا فَضلاً فَقَد

امام باقر عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در باره اين سخن خداى بزرگ و والا: «طُوبَى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ» فرمود: يعنى: خوش بازگشتگاهى است! طوبا، درختى است در بهشت كه تنه آن، در خانه محمّد صلى الله عليه و آله است و اگر پرنده اى از روى تنه آن به پرواز در آيد، به شاخه آن نمى رسد تا از پيرى بميرد. بر هر برگى از آن، فرشته اى است كه ذكر خدا مى گويد. در بهشت، سرايى نيست، مگر اين كه شاخه اى از طوبا در آن است و شاخه هايش از پشت ديوار بهشت، ديده مى شوند. بر شاخه هاى طوبا، هر زيور و جامه و ميوه اى كه بخواهند، هست و هر چه از آنها برگرفته شود، خداوند، آن را به حال اوّلش باز مى گرداند و اين، پاداش بهشتيان است، از آن رو كه حلال به دست آوردند و به اعتدال خرج كردند و اضافى آن را بخشيدند، پس

۱.الرعد: 29.
۲.الاختصاص: ص 358 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 219 ح 213.
الكافي عن فضيل:قالَ ۱: صَنائِعُ المَعرُوفِ وَحُسنُ البِشرِ يُكسِبانِ المَحَبَّةَ وَيُدخِلانِ الجَنَّةَ، وَالبُخلُ وَعُبُوسُ الوَجهِ يُبعِدانِ مِنَ اللّهِ وَيُدخِلانِ النّارَ. ۲
الكافىـ به نقل از فضيل ـ: فرمود ۳: «نيكوكارى و خوش رويى، محبّت مى آورند و به بهشت مى برند، و بخل و ترش رويى، از خدا دور مى گردانند و به دوزخ مى برند».
۱.الظاهر أنّه مضمر، والضمير في «قال» راجع إلى الباقر أو الصادق عليهماالسلام، وكأنّه سقط من النسّاخ أو الرواة. وصنايع المعروف: الإحسان إلى الغير بما يعرف حسنه شرعا وعقلاً، وكأنّ الإضافة للبيان (مرآة العقول: ج 8 ص 179).
۲.الكافي: ج 2 ص 103 ح 5، مستدرك الوسائل: ج 12 ص 344 ح 22 نقلاً عن كتاب الأخلاق لأبي القاسم الكوفي نحوه، بحار الأنوار: ج 74 ص 172 ح 40.
۳.مقصود، امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام است.
عنه صلى الله عليه و آله:إِذا دَخَلَ أَهلُ الجَنَّةِ الجَنَّةَ وَأَهلُ النّارِ النّارَ، قالَ اللّهُ تَعالى: يا أَهلَ الجَنَّةِ، كَم لَبِثتُم فِي الأَرضِ عَدَدَ سِنِينَ؟ قالُوا: لَبِثنا يَوما أَو بَعضَ يَومٍ. قالَ: نِعْمَ ما اتَّجَرتُم فِي يَومٍ أَو بَعضِ يَومٍ، رَحمَتِي وَرِضوانِي وَجَنَّتِي، اُمكُثُوا فِيها خالِدِينَ مُخَلَّدِينَ. ثُمَّ يَقُولُ لِأَهلِ النّارِ: كَم لَبِثتُم فِي الأَرضِ عَدَدَ سِنِينَ؟ قالُوا: لَبِثنا يَوما أَو بَعضَ يَومٍ. فَيَقُولُ: بِئسَ ما اتَّجَرتُم فِي يَومٍ أَو بَعضِ يَومٍ سَخَطِي وَمَعصِيَتِي وَنارِي اُمكُثُوا فِيها خالِدِينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آن گاه كه بهشتيان به بهشت و دوزخيان به دوزخ وارد مى شوند، خداى متعال مى فرمايد: «اى اهل بهشت! شما در زمين [دنيا]، چند سال درنگ داشتيد؟». مى گويند: يك روز يا پاره اى از روز، درنگ داشتيم. خدا مى فرمايد: «چه خوب تجارتى كرديد در يك روز يا پاره اى از روز! رحمت و خشنودى و بهشت را كسب كرديد. جاويدان و ابدى، در آن بمانيد». سپس به اهل دوزخ مى فرمايد: «شما چند سال در زمين، درنگ كرديد؟». مى گويند: يك روز يا پاره اى از روز، درنگ داشتيم. خدا مى فرمايد: «چه بد تجارتى كرديد در يك روز يا پاره اى از روز! خشم و نافرمانى و آتش مرا كسب كرديد. جاودانه در آن بمانيد».
۱.حلية الأولياء: ج 5 ص 132 الرقم 312، تفسير ابن كثير: ج 5 ص 493، اُسد الغابة: ج 1 ص 344 الرقم 350 كلّها عن أيفع بن عبد الكلاعي، كنز العمّال: ج 14 ص 485 ح 39363.
الإمام الصّادق عن آبائه عليهم السلامعن الإمامِ عليّ عليه السلام: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لَمّا أُسرِيَ بِي إِلَى السَّماءِ دَخَلتُ الجَنَّةَ، فَرَأَيتُ فِيها قَصرا مِن ياقُوتٍ أَحمَرَ، يُرى باطِنُهُ مِن ظاهِرِهِ لِضِيائِهِ وَنُورِهِ، وَفِيهِ قُبَّتانِ مِن دُرٍّ وَزَبَرجَدٍ، فَقُلتُ: يا جَبرَئِيلُ، لِمَن هذَا القَصرُ؟ قالَ: هذا لِمَن أَطابَ الكَلامَ، وَأَدامَ الصِّيامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَتَهَجَّدَ بِاللَّيلِ وَالنّاسُ نِيامٌ. قالَ عَلِيٌ عليه السلام: فَقُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، وَفِي أُمَّتِكَ مَن يُطِيقَ هذا؟ قالَ: أَتَدرِي ما إِطابَةُ الكَلامِ؟ فَقُلتُ: اَللّهُ وَرَسُولُهُ أَعلَمُ. قالَ: مَن قالَ: «سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ وَلا إِلهَ إِلّا اللّهُ وَاللّهُ

امام صادق عليه السلام ـ به نقل از پدرانش، از امام على عليه السلام ـ:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «شبى كه به آسمان (معراج) برده شدم، وارد بهشت گرديدم. در آن جا كاخى از ياقوت سرخ ديدم كه از فرط روشنايى و نورانيتش، درون آن از بيرونش ديده مى شد و در آن، دو سراپرده از دُر و زبرجد بود. گفتم: اى جبرئيل! اين كاخ براى كيست؟ گفت: اين براى كسى است كه سخن خوش بگويد و پيوسته روزه بدارد و اطعام كند و شب كه مردم خفته اند، به عبادت بپردازد». گفتم: اى پيامبر خدا! در ميان امّتت كيست كه از عهده اين كارها بر آيد؟ فرمود: «آيا مى دانى سخن خوش چيست؟». گفتم: خدا و پيامبرش داناترند. فرمود: «گفتنِ سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلّا اللّه و اللّه أكبر. آيا مى دانى پيوسته روزه داشتن چيست؟».

۱.الأمالي للطوسي: ص 458 ح 1024 عن حمّاد بن عثمان عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، تفسير القمّي: ج 1 ص 21 عن حمّاد بن عثمان عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله نحوه، بحار الأنوار: ج 8 ص 190 ح 164.
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱: الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،

الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه

۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370). جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند». گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:يا كُمَيلُ، مُر أهلَكَ أن يَروحوا في كَسبِ المَكارِمِ، ويُدلِجوا في حاجَةِ مَن هُوَ نائمٌ. ۱
امام على عليه السلام:اى كميل! به خانواده خود فرمان ده كه در روز، در پى كسب مكارم اخلاق باشند و در شب، نياز كسى را كه خفته است، بر آورند.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 257.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:لا يَأمُرُ بِالمَعروفِ وَلا يَنهى عَنِ المُنكَرِ إلاّ مَن كانَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: رَفيقٌ بِما يَأمُرُ بِهِ رَفيقٌ فيما يَنهى عَنهُ، عَدلٌ فيما يَأمُرُ بِهِ عَدلٌ فيما يَنهى عَنهُ، عالِمٌ بِما يَأمُرُ بِهِ عالِمٌ بِما يَنهى عَنهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:امر به معروف و نهى از منكر نكند، مگر كسى كه سه خصلت در او باشد: در امر و نهى خود، طريق مدارا پيش گيرد، در امر و نهى خود، به عدالت رفتار كند، و به آنچه امر و نهى مى كند، دانا باشد.
۱.النوادر للراونديّ: 143 / 195.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِعَليٍّ عليه السلام ـ: يا عَلِيُّ، إذَا اكتَسَبَ النّاسُ مِن أنواعِ البِرِّ لِيَتَقَرَّبوا بِها إلى رَبِّنا فَاكتَسِب أنتَ أنواعَ العَقلِ تَسبِقهُم بِالزَّلفِ وَالقُربَةِ وَالدَّرَجاتِ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش به على عليه السلام ـ: اى على! هر گاه مردم با انجام دادن انواع كارهاى نيك، به خداوند تقرّب مى جويند، تو انواع خرد را به دست آور كه از آنان در قرب به خداوند و كسب رتبه در دنيا و آخرت، پيشى خواهى گرفت.
۱.الفردوس: ج 5 ص 325 ح 8328 عن الإمام عليّ عليه السلام.
عنه صلى الله عليه و آله:أفضَلُ الأَعمالِ عَلى ظَهرِ الأَرضِ ثَلاثَةٌ: طَلَبُ العِلمِ، وَالجِهادُ، وَالكَسبُ؛ لِأَنَّ طالِبَ العِلمِ حَبيبُ اللّهِ، وَالغازي وَلِيُّ اللّهِ، وَالكاسِبُ صَديقُ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهترين كارها بر روى زمين، سه چيزند: جستجوى دانش، جهاد، و كسب [ـِ روزى]؛ زيرا دانشجو، حبيب خداست و مجاهد، ولىّ خداست و كاسب، صَديق خداست.
۱.تنبيه الغافلين: ص 428 ح 669 عن أبي سعيد الخدري.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في تَفسيرِ قَولِهِ تَعالى: «كَلَا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكْسِبُونَ» ـ: الذَّنبُ عَلَى الذَّنبِ حَتّى يَسوَدَّ القَلبُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ درباره اين سخن خداى متعال: «نه چنين است؛ بلكه آنچه كرده اند، بر دل هايشان زنگار نهاده است» ـ: [يعنى]گناه بر روى گناه [مى كنند]، تا اين كه دل [آنها]سياه شود.
۱.الفردوس: ج 3 ص 309 ح 4928 عن أبي هريرة.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ المُؤمِنَ إذا أذنَبَ كانَت نُكتَةٌ سَوداءُ في قَلبِهِ، فَإِن تابَ ونَزَعَ وَاستَغفَرَ صُقِلَ قَلبُهُ، فَإِن زادَ زادَت، فَذلِكَ الرّانُ الَّذيذَكَرَهُ اللّهُ في كِتابِهِ: «كَلَا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكْسِبُونَ» . ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه مؤمن گناه مى كند، نقطه اى سياه در دلش پديد مى آيد. حال اگر توبه كرد و دل كَند و استغفار كرد، دلش صيقل مى خورد [و دوباره پاك مى شود]؛ ولى اگر گناه را زياد كرد، آن نقطه نيز زياد مى شود و اين، همان زنگارى است كه خداوند در كتابش ذكر كرده است: «نه چنين است؛ بلكه آنچه كرده اند، بر دل هايشان زنگار نهاده است» .
۱.سنن ابن ماجة: ج 2 ص1418 ح 4244 عن أبي هريرة؛ روضة الواعظين: ص 454.
عنه صلى الله عليه و آله:اللّهُمَّ اغفِر لِلمُعَلِّمينَ ـ ثَلاثاً ـ، وأطِل أعمارَهُم، وبارِك لَهُم في كَسبِهِم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خدايا! آموزگاران را ببخشاى (سه بار) و عمرشان را طولانى كن و كسب و كارشان را رونق بخش.
۱.تاريخ بغداد: ج 3 ص 64 عن ابن عبّاس.
عنه صلى الله عليه و آله:مَنهومانِ ۱ لا يَشبَعانِ: طالِبُ عِلمٍ وطالِبُ دُنيا. وبِنَيلِ هذَينِ السَّبَبَينِ يَجمَعُ السَّعيدُ قُطرَيِ المُرادِ، ويَنالُ البُغيَةَ مِن إصلاحِ المَعاشِ وَالمَعادِ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دو آزمند، سير نمى شوند: جوياى دنيا و جوياى دانش. انسان خوش بخت با دست يافتن به اين دو، دو محور اصلى هدف را گِرد مى آورد و مطلوب خود ـ يعنى اصلاح معاش و معاد ـ را كسب مى كند. ۳
۱.نُهِمَ بالشيء: إذا أولع به، فهو منهوم (المصباح المنير: ص 629).
۲.معجم السفر: ص 45 ح 113 عن أبي العبّاس أحمد بن المفرّج بن أحمد.
۳.. همان گونه كه از حديث بعدى روشن مى شود، پيام حديث، دنبال نكردن حريصانه دنيا و پى نگرفتن دانش بدون انديشه و تأمّل است، و گرنه، روزى جستن از دنيا براى رفع نيازهاى دنيوى و اخذ دانش از عالمان صالح، دو وسيله كاميابى و خوش بختىِ انسان اند. م.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۰۰