نتایج جستجو برای «اجل»: ۲۴۱ حدیث
جامع الأحاديث للقمّي:سُئِلَ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام: ما أفضَلُ ما اُعطِيَ الإِنسانُ؟ قالَ: غَريزَةُ عَقلٍ. قيلَ: فَإِن لَم يَكُن؟ قالَ: فَأَخٌ مُستَشيرٌ. قيلَ: فَإِن لَم يَكُن؟ قالَ: فَصَمتٌ فِي المَجالِسِ. قيلَ: فَإِن لَم يَكُن؟ قالَ: فَمَوتٌ عاجِلٌ. ۱
جامع الأحاديث:از امير مؤمنان سؤال شد: برترين چيزى كه به انسان ها بخشيده شده، چيست؟ فرمود: «خردِ سرشتى». گفته شد: اگر نباشد؟ فرمود: «برادرى كه با او مشورت شود». گفته شد: اگر نبود؟ فرمود: «خاموشى در مجلس ها». گفته شد: اگر اين هم نبود؟ فرمود: «مرگ زودرس».
۱.جامع الأحاديث للقمّي: ص 194.
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى بَشَّرَ أهلَ العَقلِ وَالفَهمِ في كِتابِهِ فَقالَ: «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ اُوْلَـئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ اُوْلَـئِكَ هُمْ اُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ». ۱ يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ، ونَصَرَ النَّبِيّينَ بِالبَيانِ، ودَلَّهُم عَلى رُبوبِيَّتِهِ بِالأَدِلَّةِ، فَقالَ: «وَ إلَـهُكُمْ إلَـهٌ وَ حِدٌ لاَّ إلَـهَ إلاَّ هُوَ الرَّحْمَـنُ الرَّحِيمُ * إنَّ فِى خَلْقِ السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَـفِ الَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِى تَجْرِى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال در كتابش صاحبان خرد و فهم را بشارت داده و فرموده است: «پس، به آن بندگان من كه به سخن، گوش فرا مى دهند و بهترينِ آن را پيروى مى كنند، بشارت ده، اينان اند كه خدا آنان را راه نموده و اينان اند همان خردمندان» . اى هشام! خداوند متعال دلايلش را با خرد، كامل كرد و پيامبران را با سخنورى، يارى رسانيد و آنان را با برهان، به ربوبيّت الهى، راهنمايى ساخت. خداوند [در كتابش]فرمود: «و معبود شما، معبود يگانه اى است كه جز او، هيچ معبودى نيست؛ [و اوست] بخشايشگر مهربان. به راستى كه در آفرينش آسمان ها و زمين، و در پىِ يكديگر آمدن شب و روز، و كشتى هايى كه در دريا روان اند ـ كه به مردم سود مى رساند ـ و [همچنين] آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و

۱.الزمر: 17 و 18.
۲.البقرة: 163 و 164.
۳.النحل: 12.
۴.غافر: 67.
۵.الجاثية: 5 و تمام الآية «ءَايَـتٌ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ».
۶.البقرة: 164.
۷.الحديد: 17.
۸.الرعد: 4.
۹.الروم: 24.
۱۰.الأنعام: 151.
۱۱.الروم: 28.
۱۲.الكافي: ج 1 ص 13 ح 12 عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 136 ح 30.
عنه عليه‏السلام: اِتَّقُوا اللّه‏َ عِبادَ اللّه‏ِ تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ، وأنصَبَ الخَوفُ بَدَنَهُ، وأسهَرَ التَّهَجُّدُ غِرارَ نَومِهِ، وأظمَأَ الرَّجاءُ هَواجِرَ يَومِهِ، وظَلَفَ الزُّهدُ شَهَواتِهِ، وأوجَفَ الذِّكرُ بِلِسانِهِ، وقَدَّمَ الخَوفَ لِأَمانِهِ، وتَنَكَّبَ المَخالِجَ عَن وَضَحِ السَّبيلِ، وسَلَكَ أقصَدَ المَسالِكِ إلَى النَّهجِ المَطلوبِ، ولَم تَفتِلهُ فاتِلاتُ الغُرورِ، ولَم تَعمَ عَلَيهِ مُشتَبِهاتُ الاُمورِ، ظافِرًا بِفَرحَةِ البُشرى وراحَةِ النُّعمى، في أنعَمِ نَومِهِ وآمَنِ يَومِهِ. وقَد عَبَرَ مَعبَرَ العاجِلَةِ حَميدًا، وقَدَّمَ زادَ الآجِلَةِ سَعيدًا، وبادَرَ مِن وَجَلٍ، وأكمَشَ في مَهَلٍ، ورَغِبَ في طَلَبٍ، وذَهَبَ عَن هَرَبٍ، وراقَبَ في

امام على عليه‏السلام: بندگان خدا! تقوا پيشه كنيد؛ تقواى خردمندى كه انديشه، دلش را مشغول داشته، و ترس، بدنش را ناتوان كرده، و شب‏زنده‏دارى، خواب اندكش را ربوده، و اميد، او را به تشنگىِ (روزه) روزانه وا داشته، و زُهد، شهوت‏هايش را ميرانده، و ياد خدا زبانش را به حركت در آورده است و ترس را براى امان يافتن خود، پيش داشته، و از خيالات، در راه روشن، دورى گزيده و نزديك‏ترين راه رسيدن به مقصد را انتخاب كرده است و دام‏هاى فريب، او را گرفتار نساخته‏اند و امور مشتبه بر او پنهان نگرديده است، [و اين همه] در حالى است كه بر خوشىِ بشارت و آسايش نعمت، در خوش‏ترين خواب و آسوده‏ترين روز، دست يافته است. [چنين شخصى] از گذرگاه دنيا به شايستگى گذر كرده و توشه آخرت را با خوش‏بختى پيش فرستاده، و به خاطر ترس [بر

۱.نهج البلاغة: الخطبة 83، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ مِن كِتابِهِ لِشُرَيحِ بنِ الحارِثِ ـ: بَلَغَني أنَّكَ ابتَعتَ دارًا بِثَمانينَ دينارًا، وكَتَبتَ لَها كِتابًا، وأشهَدتَ فيهِ شُهودًا. يا شُرَيحُ، أما إنَّهُ سَيَأتيكَ مَن لا يَنظُرُ في كِتابِكَ ولا يَسأَلُكَ عَن بَيِّنَتِكَ، حَتّى يُخرِجَكَ مِنها شاخِصًا ويُسلِمَكَ إلى قَبرِكَ خالِصًا. فَانظُر يا شُرَيحُ لا تَكونُ ابتَعتَ هذِهِ الدّارَ مِن غَيرِ مالِكَ، أو نَقَدتَ الثَّمَنَ مِن غَيرِ حَلالِكَ، فَإِذا أنتَ قَد خَسِرتَ دارَ الدُّنيا ودارَ الآخِرَةِ! أما إنَّكَ لَو كُنتَ أتَيتَني عِندَ شِرائِكَ مَا اشتَرَيتَ لَكَتَبتُ لَكَ كِتابًا عَلى هذِهِ النُّسخَةِ فَلَم تَرغَب في شِراءِ هذِهِ الدّارِ بِدِرهَمٍ فَما فَوقُ! وَالنُّسخَةُ هذِهِ: «هذا مَا اشتَرى عَبدٌ ذَليلٌ مِن مَيِّتٍ

امام على عليه السلامـ در نامه اى به شُرَيح بن حارث ـ: به من خبر رسيده كه خانه اى را به هشتاد دينار خريده اى و اين را مكتوب كرده اى و بر آن، گواه گرفته اى. اى شريح! بدان كه به زودى، كسى نزد تو مى آيد كه نوشته ات را نگاه نمى كند و از گواهت نمى پرسد، تا اين كه تو را از آن خانه يكسره بيرون برده و از همه چيز جدا كرده، به گورت بسپارد. پس ـ اى شريح ـ بنگر كه مبادا اين خانه را از مالِ ديگرى، خريده باشى، يا بهاى آن را از غيرِ حلال داده باشى كه در اين صورت، سراى دنيا و سراى آخرت را از دست داده اى. آگاه باش كه اگر هنگام خريد خانه نزد من آمده بودى، براى تو قباله اى مى نوشتم كه به خريد اين خانه با يك درهم ـ چه رسد كه بيشتر ـ رغبت نمى كردى و [آن]قباله اين است: «اين، خانه اى است كه بنده اى خوار،

۱.غافر: 78.
۲.نهج البلاغة: الكتاب 3، بحار الأنوار: ج 33 ص 485 ح 690.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الباقر عليه السلام:مَكتوبٌ فِي التَّوراةِ الَّتي لَم تُغَيَّر أنَّ موسى عليه السلام سَأَلَ رَبَّهُ فَقالَ: إلهي إنَّهُ يَأتي عَلَيَّ مَجالِسُ اُعِزُّكَ واُجِلُّكَ أن أذكُرَكَ فيها! فَقالَ: يا موسى، إنَّ ذِكري حَسَنٌ عَلى كُلِّ حالٍ. ۱
امام باقر عليه السلام:در توراتِ تحريف نشده، نوشته شده است كه موسى عليه السلام از پروردگارش پرسيد و گفت: معبود من! گاه وضعيتى برايم پيش مى آيد كه من، تو را ارجمندتر و گرامى تر از آن مى دانم كه در آن وضعيت، تو را ياد كنم! خداوند فرمود: «اى موسى! ياد من، در هر حالى نيكوست».
۱.الكافي: ج 2 ص 497 ح 8، عدّة الداعي: ص 239 كلاهما عن أبي حمزة، تهذيب الأحكام: ج 1 ص 27 ح 68، عوالي اللآلي: ج 2 ص 190 ح 78 كلاهما عن سليمان بن خالد عن الإمام الصادق عليه السلام، الدعوات: ص 18 ح 6 والثلاثة الأخيرة نحوه، بحار الأنوار: ج 93 ص 160 ح 41.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ موسَى بنَ عِمرانَ عليه السلام لَمّا ناجى رَبَّهُ قالَ: يا رَبِّ أبَعيدٌ أنتَ مِنّي فَاُنادِيَكَ، أم قَريبٌ فاُناجِيَكَ؟ فَأَوحَى اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ إلَيهِ: أنَا جَليسُ مَن ذَكَرَني. فَقالَ موسى عليه السلام: يا رَبِّ إنّي أكونُ في حالٍ اُجِلُّكَ أن أذكُرَكَ فيها! فَقالَ: يا موسى، اُذكُرني عَلى كُلِّ حالٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:موسى بن عمران عليه السلام آن گاه كه با پروردگارش به راز و نياز پرداخت، گفت: اى پروردگار من! آيا تو از من دورى تا كه آوازت دهم، يا نزديكى تا آهسته بخوانمت؟ خداوند عز و جل به او وحى فرمود: «من، همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند». موسى عليه السلام گفت: اى پروردگار من! [گاه] در وضعيتى هستم كه تو را ارجمندتر از آن مى دانم كه در آن وضع، يادت كنم! فرمود: «اى موسى! در هر وضعيتى مرا ياد كن».
۱.التوحيد: ص 182 ح 17، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 127 ح 22 كلاهما عن داوود بن سليمان الفرّاء عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، علل الشرائع: ص 284 ح 1 عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 28 ح 58 من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 84 ص 175 ح 6؛ حلية الأولياء: ج 6 ص 42 عن كعب وزاد فيه «قال: وماهي؟ قال: الجنابة والغائط» قبل «فقال: يا موسى اذكرني».
الإمام الرضا عليه السلام:كانَ نَقشُ خاتَمِ عيسى عليه السلام حَرفَينِ اشتَقَّهُما مِنَ الإِنجيلِ: طوبى لِعَبدٍ ذُكِرَ اللّهُ مِن أجلِهِ، ووَيلٌ لِعَبدٍ نُسِيَ اللّهُ مِن أجلِهِ. ۱
امام رضا عليه السلام:نقش انگشترى عيسى عليه السلام، دو جمله بود كه آنها را از انجيل گرفته بود: «خوشا به حال بنده اى كه به واسطه او، خداوند به ياد آورده مى شود! و بدا به حال بنده اى كه به واسطه او خداوند، فراموش مى گردد!».
۱.الأمالي للصدوق: ص 542 ح 726، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 55 ح 206 كلاهما عن الحسين بن خالد الصيرفي، بحار الأنوار: ج 11 ص 63 ح 1.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: مَن كانَ ذاكِرا للّهِِ عَلَى الحَقيقَةِ فَهُوَ مُطيعٌ، ومَن كانَ غافِلاً عَنهُ فَهُوَ عاصٍ. وَالطّاعَةُ عَلامَةُ الهِدايَةِ، وَالمَعصِيَةُ عَلامَةُ الضَّلالَةِ، وأصلُهُما مِنَ الذِّكرِ وَالغَفلَةِ. فَاجعَل قَلبَكَ قِبلَةً لِلِسانِكَ، لا تُحَرِّكهُ إلّا بِإِشارَةِ القَلبِ، ومُوافَقَةِ العَقلِ، ورِضَى الإيمانِ؛ فَإِنَّ اللّهَ عالِمٌ بِسِرِّكَ وجَهرِكَ، وهُوَ عالِمٌ بِما فِي الصُّدورِ فَضلاً عَن غَيرِهِ. وكُن كَالنّازِعِ روحَهُ أو كَالواقِفِ فِي العَرضِ الأَكبَرِ، غَيرَ شاغِلٍ نَفسَكَ عَمّا عَناك مِمّا كَلَّفَكَ بِهِ رَبُّكَ؛ في أمرِهِ ونَهيِهِ ووَعدِهِ ووَعيدِهِ. وَاغسِل قَلبَكَ بِماءِ الحُزنِ، ولا تَشغَلها بِدونِ ما

مصباح الشريعهـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: كسى كه حقيقتا به ياد خداوند باشد، فرمان بُردار خداست و كسى كه از خدا غافل باشد، نافرمان است. فرمان بُردارى، نشانه ره يافتگى است و نافرمانى، نشانه گم راهى، و ريشه اين هر دو، ياد [خدا] و غفلت [از او] است. پس، دلت را قبله زبانت قرار ده و آن را جز با اشارت دل و موافقت خِرد و رضايت ايمان، مَجُنبان؛ چرا كه خداوند، به نهان و آشكار تو داناست و به آنچه در سينه هاست، آگاه است، چه رسد به آنچه در غير سينه هاست [و از اعمال ظاهر است]. و همانند كسى باش كه در حال جان كندن است، يا همانند كسى كه در صحنه بزرگ [قيامت براى حسابرسى]ايستاده است، و خويشتن را از وظيفه اى كه پروردگارت بر عهده تو نهاده است (يعنى امر و نهى و وعده و تهديدش)،

۱.في الطبعة المعتمدة: «وذِكرٌ صادِقٌ»، والأصحّ ما أثبتناه كما في نسخة اُخرى وبحار الأنوار.
۲.مصباح الشريعة: ص 43، بحار الأنوار: ج 93 ص 158 ح 33.
عنه صلى الله عليه و آله:لَأَن أجلِسَ مَعَ قَومٍ يَذكُرونَ اللّهَ بَعدَ صَلاةِ الصُّبحِ إلى أن تَطلُعَ الشَّمسُ أحَبُّ إلَيَّ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اين كه با عدّه اى كه پس از نماز صبح تا طلوع خورشيد به ذكر خدا مى پردازند، بنشينم، برايم محبوب تر از هر آن چيزى است كه آفتاب بر آن طلوع مى كند.
۱.السنن الكبرى: ج 8 ص 68 ح 15960 وص 139 ح 16180، مسند أبي يعلى: ج 4 ص 153 ح 4111، مسند الطيالسي: ص 281 ح 2104، الفقيه والمتفقّه: ج 1 ص 11، تفسير ابن كثير: ج 5 ص 148، كنزالعمّال: ج 2 ص 153 ح 3551 نقلاً عن شُعب الإيمان وكلّها عن أنس نحوه.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ إذا أسكَنَ أهلَ الجَنَّةِ الجَنَّةَ. فَناداهُمُ الرَّبُّ: عِبادي، اِرفَعوا رُؤوسَكُم فَإِنَّها لَيسَت بِدارِ عَمَلٍ ولا دارِ نَصَبٍ، إنَّما هِيَ دارُ جَزاءٍ وثَوابٍ، وعِزَّتي ما خَلَقتُها إلّا مِن أجلِكُم، وما مِن ساعَةٍ ذَكَرتُموني فيها في دارِ الدُّنيا إلّا ذَكَرتُكُم فَوقَ عَرشي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، هر گاه اهل بهشت را در بهشت جاى دهد. پروردگار، ايشان را بانگ مى دهد كه: «اى بندگان من! سرهايتان را بلند كنيد؛ زيرا اين جا ديگر سراى عمل و خانه رنج [و زحمت] نيست، بلكه سراى مزد و پاداش است. به عزّتم سوگند كه اين را جز به خاطر شما نيافريدم. هيچ لحظه اى در سراى دنيا نبود كه در آن از من ياد كنيد، مگر آن كه من نيز در فراز عرشم از شما ياد كردم».
۱.الدرّ المنثور: ج 7 ص 607 نقلاً عن ابن جرير عن أنس.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: اِجعَل ذِكرَ اللّهِ مِن أجلِ ذِكرِهِ لَكَ؛ فَإِنَّهُ ذَكَرَكَ وهُوَ غَنِيٌّ عَنكَ، فَذِكرُهُ لَكَ أجَلُّ وأشهى وأتَمُّ مِن ذِكرِكَ لَهُ وأسبَقُ. ومَعرِفَتُكَ بِذِكرِهِ لَكَ يورِثُكَ الخُضوعَ، وَالاِستِحياءَ، وَالاِنكِسارَ، ويَتَوَلَّدُ مِن ذلِكَ رُؤيَةُ كَرَمِهِ وفَضلِهِ السّابِقِ، وتَخلُصُ لِوَجهِهِ، وتَصغُرُ عِندَ ذلِكَ طاعاتُكَ وإن كَثُرَت في جَنبِ مِنَنِهِ. ورُؤيَتُكَ ذِكرَكَ لَهُ تورِثُكَ الرِّياءَ، وَالعُجبَ، وَالسَّفَهَ، وَالغِلظَةَ في خَلقِهِ، وَاستِكثارَ الطّاعَةِ ونِسيانَ كَرَمِهِ وفَضلِهِ، ولا يَزدادُ بِذلِكَ مِنَ اللّهِ إلّا بُعدا، ولا يَستَجلِبُ بِهِ عَلى مُضِيِّ الأَيّامِ إلّا وَحشَةً. ۱

مصباح الشريعةـ در سخنى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: خداى را از آن روى ياد كن كه او تو را ياد كرده است؛ چه، او با آن كه از تو بى نياز است، يادت كرده است. پس ياد كردن او از تو، مهم تر و خواستنى تر و كامل تر و پيش تر از ياد تو براى اوست. اين كه بدانى او تو را ياد مى كند، خود، برايت فروتنى و شرمسارى و شكسته نفسى به بار مى آورد، و اين خود، باعث مى گردد كه بزرگوارى ولطف پيشين او را نسبت به خودت ببينى و به او اخلاص ورزى، و در اين هنگام، طاعت هايت، هر اندازه بسيار باشد، در كنار نواخت هاى او كوچك مى آيد. ولى اگر يادكرد خويش از او را در نظر آورى، اين، برايت خودنمايى و خودپسندى و نابخردى و درشتى كردن با خلق او، و افزون شمردن طاعت خويش و از ياد بردن بزرگوارى و لطف او را به بار

۱.مصباح الشريعة: ص 47.
الكافي عن صباح الحذّاء عن أبي اُسامة:زامَلتُ ۱ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام فَقالَ لي: اِقرَأ، قالَ: فَافتَتَحتُ سورَةً مِنَ القُرآنِ فَقَرأتُها، فَرَقَّ وبَكى. ثُمَّ قالَ: يا أبا اُسامَةَ، اِرعَوا قُلوبَكُم بِذِكرِ اللّهِ عَزَّ وجَلَّ، وَاحذَرُوا النَّكتَ ۲، فَإِنَّهُ يَأتي عَلَى القَلبِ تاراتٌ أو ساعاتٌ ـ الشكُّ مِن صَباحٍ ـ لَيسَ فيهِ إيمانٌ ولا كُفرٌ، شِبهَ الخِرقَةِ البالِيَةِ أوِ العَظمِ النَّخِرِ. يا أبا اُسامَةَ، ألَيسَ رُبَّما تَفَقَّدتَ قَلبَكَ فَلا تَذكُرُ بِهِ خَيرا ولا شَرّا، ولا تَدري أينَ هُوَ؟ قُلتُ لَهُ: بَلى، إنَّهُ لَيُصيبُني وأراهُ يُصيبُ النّاسَ! قالَ: أجَل، لَيسَ يَعرى مِنهُ أحَدٌ، قالَ: فَإِذا كانَ ذلِكَ فَاذكُرُوا اللّهَ عَزَّ وجَلَّ، وَاحذَرُوا النَّكتَ،

الكافىـ به نقل از صباح حذّاء، از ابو اُسامه ـ: با امام صادق عليه السلام در سفرى همراه شدم، به من فرمود: «[چيزى از قرآن] بخوان». من شروع به قرائت سوره اى از قرآن كردم. ايشان متأثّر شد و گريست. سپس فرمود: «اى ابو اُسامه! از دل هاى خود با ياد خداوند عز و جل مواظبت كنيد و مراقب نكته ۴ باشيد؛ زيرا بارها (/ ساعاتى) ۵ بر دل مى گذرد كه نه ايمان در اوست و نه كفر؛ همانند خِرقه كهنه يا استخوان پوسيده. اى ابو اُسامه! آيا نه اين است كه گاه دلت را گم مى كنى و هيچ نيك و بدى با آن ياد نمى كنى و نمى دانى كجاست؟». گفتم: چرا. اين حالت به من دست مى دهد و به گمانم، ديگران هم دچارش مى شوند. فرمود: «آرى. هيچ كس از اين حالت، خالى نيست. پس چون چنين شد، خداى عز و جل را ياد كنيد و مراقب نكته باشيد؛ زيرا هر

۱.الزَّمِيل: الرفيق في السفر الذي يعينك على اُمورك (لسان العرب: ج 11 ص 310 «زمل»).
۲.اِرعَوا قلوبَكم: من الرعاية؛ أي احفظوها بذكره تعالى من وساوس الشيطان. والنَّكْت: ما يُلقيه الشيطان في القلب من الوساوس والشبهات (مرآة العقول: ج 26 ص 39).
۳.الكافي: ج 8 ص 167 ح 188، بحار الأنوار: ج 70 ص 59 ح 38.
۴.تعبير «نَكْت» كه در متن عربىِ حديث آمده، به معناى زدن چوبى بر زمين و خراش دادن زمين است. مراد از نكت، وارد شدن چيز فاسدى مانند كفر و نفاق در دل است كه دل را تحت تأثير قرار دهد. نكته به معناى نقطه (يعنى چرك و لك)، از همين اصل معنايى است.
۵.ترديد از صباح است.
صحيح مسلم عن معاوية:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَرَجَ عَلى حَلقَةٍ مِن أصحابِهِ فَقالَ: ما أجلَسَكُم؟ قالوا: جَلَسنا نَذكُرُ اللّهَ ونَحمَدُهُ عَلى ما هَدانا لِلإِسلامِ ومَنَّ بِهِ عَلَينا. قالَ: آللّهِ ما أجلَسَكُم إلّا ذاكَ؟ قالوا: وَاللّهِ ما أجلَسَنا إلّا ذاكَ! قالَ: أما إنّي لَم أستَحلِفكُم تُهمَةً لَكُم، ولكِنَّهُ أتاني جِبريلُ فَأَخبَرَني أنَّ اللّهَ عز و جليُباهي بِكُمُ المَلائِكَةَ. ۱
صحيح مسلمـ به نقل از معاويه ـ: پيامبر خدا بر حلقه اى از يارانش گذشت. فرمود: «براى چه گِرد هم نشسته ايد؟». گفتند: نشسته ايم و خدا را ياد مى كنيم و او را بر نعمت اسلام كه به ما داد و ما را بِدان ره نمون شد، سپاس مى گوييم. فرمود: «شما را به خدا، فقط براى همين نشسته ايد؟». گفتند: به خدا كه فقط براى همين نشسته ايم! فرمود: «بدانيد كه من، از سرِ بدگمانى به شما سوگندتان ندادم؛ بلكه جبرئيل عليه السلام نزدم آمد و مرا خبر داد كه خداوند عز و جل به وجود شما بر فرشتگان مباهات مى كند».
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 2075 ح 40، سنن الترمذي: ج 5 ص 460 ح 3379، سنن النسائي: ج 8 ص 249، مسند ابن حنبل: ج 6 ص 14 ح 16835، صحيح ابن حبّان: ج 3 ص 96 ح 813، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 74 ح 18، كنز العمّال: ج 1 ص 437 ح 1883.
الكافي عن الفتح بن يزيد الجرجاني عن أبي الحسن عليه السلام، قال:سَمِعتُهُ يَقولُ: وهُوَ اللَّطيفُ الخَبيرُ، السَّميعُ البَصيرُ، الواحِدُ الأَحَدُ الصَّمَدُ، لَم يَلِد ولَم يولَد ولَم يَكُن لَهُ كُفُوا أحَدٌ، لَو كانَ كَما يَقولُ المُشَبِّهَةُ لَم يُعرَفِ الخالِقُ مِنَ المَخلوقِ، ولَا المُنشِئُ مِنَ المُنشَإِ، لكِنَّهُ المُنشِئُ، فَرَّقَ بَينَ مَن جَسَّمَهُ وصَوَّرَهُ وأنشَأَهُ، إذ كانَ لا يُشبِهُهُ شَيءٌ، ولا يُشبِهُ هُوَ شَيئا. قُلتُ: أجَل جَعَلَنِيَ اللّهُ فِداكَ، لكِنَّكَ قُلتَ: الأَحَدُ الصَّمَدُ، وقُلتَ: لا يُشبِهُهُ شَيءٌ، واللّهُ واحِدٌ وَالإِنسانُ واحِدٌ، ألَيسَ قَد تَشابَهَتِ الوَحدانِيَّةُ؟ قالَ: يا فَتحُ، أحَلتَ ثَبَّتَكَ اللّهُ! إنَّمَا التَّشبيهُ فِي المَعاني، فَأَمّا فِي

الكافىـ به نقل از فتح بن يزيد جرجانى ـ: از امام رضا عليه السلام شنيدم كه مى فرمايد: «و اوست ريزبينِ آگاه، شنواى بينا، يگانه يكتاى بى نياز. نه فرزندى دارد و نه خود، فرزند كسى است و هيچ كس، همتاى او نيست. اگر او چنان باشد كه تشبيه كنندگان مى گويند، آن گاه، نه آفريننده از آفريده شناخته مى شود، و نه پديدآورنده از پديدآورده، در حالى كه او پديدآورنده است. او كسى را كه جسم داده و كسى را كه صورت داده و كسى را كه پديد آورده، تفاوت گذاشته است؛ زيرا هيچ چيز به او نمى مانَد و او نيز به چيزى مانند نيست». گفتم: همين طور است، فدايت شوم! امّا فرمودى: «يكتاى بى نياز» و فرمودى: «هيچ چيز به او نمى مانَد»، در حالى كه مى گوييم: خداى واحد و انسانِ واحد. آيا نه اين است كه در واحد بودن، همانندند؟ فرمود: «سخن

۱.في المصدر: «ولا» بدل «لا»، والتصويب من المصادر الاُخرى.
۲.الكافي: ج 1 ص 118 ح 1، التوحيد: ص 185 ح 1، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 127 ح 23 وفيهما «كفوا أحد منشئ الأشياء ومجسّم الأجسام ومصوّر الصور، لو كان كما يقولون لم يعرف»، بحار الأنوار: ج 4 ص 173 ح 2.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن رَفَعَ قِرطاسا مِنَ الأَرضِ مَكتوبا عَلَيهِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» إجلالاً للّهِِ ولِاسمِهِ عَن أن يُداسَ، كانَ عِندَ اللّهِ مِنَ الصِّدّيقينَ، وخُفِّفَ عَن والِدَيهِ وإن كانا مُشرِكَينِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس كاغذى را كه بر آن «بسم اللّه الرحمن الرحيم» نوشته شده و روى زمين افتاده است، به احترام خداوند و جلوگيرى از پاى مال شدن نام او، از زمين بردارد، نزد خداوند، از صدّيقان به شمار مى آيد و [عذاب] براى پدر و مادرش سبُك مى شود؛ اگر چه مشرك بوده باشند.
۱.تنبيه الخواطر: ج 1 ص 32 عن أنس، إرشاد القلوب: ص 185؛ ربيع الأبرار: ج 2 ص 335، الدرّ المنثور: ج 1 ص 29 نقلاً عن الخطيب في تالي التلخيص وكلاهما عن أنس.
مسند ابن حنبل عن ربيعة بن كعب:كُنتُ أخدِمُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وأقومُ لَهُ في حَوائِجِهِ نَهاري أجمَعَ، حَتّى يُصَلِّيَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله العِشاءَ الآخِرَةَ، فَأَجلِسُ بِبابِهِ إذا دَخَلَ بَيتَهُ، أقولُ: لَعَلَّها أن تَحدُثَ لِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله حاجَةٌ، فَما أزالُ أسمَعُهُ يَقولُ صلى الله عليه و آله: سُبحانَ اللّهِ، سُبحانَ اللّهِ، سُبحانَ اللّهِ وبِحَمدِهِ، حَتّى أمَلَّ فَأَرجِعَ أو تَغلِبَني عَيني، فَأَرقُدَ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ربيعة بن كعب ـ: من به پيامبر خدا خدمت مى كردم و تمام روزم را به رفع نيازهاى ايشان مى پرداختم تا آن كه پيامبر خدا، نماز عشا را مى خواند، و چون به خانه اش مى رفت، من جلو در مى نشستم؛ چرا كه مى گفتم: شايد پيامبر خدا كارى داشته باشد. مى شنيدم كه ايشان، آن قدر «پاكا او، پاكا او، پاكا او و ستايش، او را! (سبحان اللّه، سبحان اللّه، سبحان اللّه و بحمده)» مى گفت كه من، خسته مى شدم و بر مى گشتم، يا خواب مرا مى گرفت و مى خوابيدم.
۱.مسند ابن حنبل: ج 5 ص 571 ح 16579، المعجم الكبير: ج 5 ص 57 ح 4576 نحوه، تاريخ دمشق: ج 4 ص 319.
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ اللّهَ العَزيزَ الجَبّارَ عَرَجَ بِنَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله إلى سَمائِهِ. فَقالَ اللّهُ:. طَأطِئ يَدَيكَ وَاجعَلها عَلى رُكبَتَيكَ فَانظُر إلى عَرشي. قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فَنَظَرتُ إلى عَظَمَةٍ ذَهَبَت لَها نَفسي وغُشِيَ عَلَيَّ، فَاُلهِمتُ أن قُلتُ: «سُبحانَ رَبِّيَ العَظيمِ وبِحَمدِهِ» لِعِظَمِ ما رَأَيتُ، فَلَمّا قُلتُ ذلِكَ تَجَلَّى الغَشيُ عَنّي، حَتّى قُلتُها سَبعا اُلهَمُ ذلِكَ، فَرَجَعَت إليَّ نَفسي كَما كانَت، فَمِن أجلِ ذلِكَ صارَ فِي الرُّكوعِ: سُبحانَ رَبِّيَ العَظيمِ وبِحَمدِهِ. فَقالَ: اِرفَع رَأسَكَ، فَرَفَعتُ رَأسي فَنَظَرتُ إلى شَيءٍ ذَهَبَ مِنهُ عَقلي، فَاستَقبَلتُ الأَرضَ بِوَجهي ويَدَيَّ، فَاُلهِمتُ أن قُلتُ:

امام صادق عليه السلام:خداوند عزيز جبّار، پيامبرش را به سوى آسمان خود، بالا برد. و خدا فرمود: «. دو دست خود را خَم نما و بر زانوانت بگذار و بر عرش من بنگر». پيامبر خدا فرمود: «پس، چنان عظمتى ديدم كه جانم برفت و از هوش رفتم. پس، به من الهام شد و گفتم: پاكا پروردگار بزرگ من، و ستايش، او را!، از عظمتى كه ديدم. چون اين را گفتم، به هوش آمدم و باز به من الهام شد و اين جمله را هفت بار گفتم و جانم، چونان قبل، به من باز گشت. از همين رو، در ركوع گفته مى شود: پاكا پروردگار بزرگ من، و ستايش، او را!». سپس خداوند فرمود: سَرت را بالا بگير. و من، سرم را بلند كردم و چيزى ديدم كه عقل از سرم برفت. پس با صورت و دستانم به زمين افتادم. به من الهام شد و گفتم: پاكا پروردگار برين من، و ستايش، او را!، از بلنداى

۱.علل الشرائع: ص 312 و 315 ح 1 عن الصباح المزني (السدي) وسدير الصيرفي ومحمّد بن النعمان الأحول وعمر بن اُذينة، بحار الأنوار: ج 82 ص 241 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قولوا: «لا إلهَ إلَا اللّهُ وَاللّهُ أكبَرُ»، وقولوا: «سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ»، وقولوا: «تَبارَكَ اللّهُ»؛ فَإِنَّهُنَّ خَمسٌ لا يَعدِلُهُنَّ شَيءٌ، عَلَيهِنَّ فَطَرَ اللّهُ مَلائِكَتَهُ، ومِن أجلِهِنَّ رَفَعَ سَماءَهُ، ودَحا أرضَهُ، وبِهِنَّ جَبَلَ ۱ إنسَهُ وجِنَّهُ، وفَرَضَ عَلَيهِم فَرائِضَهُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بگوييد: «معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگ تر است». بگوييد: «پاكا خدا و ستايش، خداى را!»، و بگوييد: «بلندمرتبه است خدا»؛ زيرا اينها پنج كلمه اند كه هيچ چيز با آنها برابرى نمى كند. خداوند، فرشتگانش را بر اينها سرشته است، و براى اينها آسمانش را برافراشت و زمينش را گسترانيد، و آدميان و جنّيان خويش را بر اينها سرشت، و واجباتش را بر آنان، واجب گردانيد.
۱.جَبَلَ اللّه ُ الخلق: خَلَقهم. وجَبَلهُ على الشيء: طَبَعه (لسان العرب: ج 11 ص 98 «جبل»).
۲.كنزالعمّال: ج 2 ص 243 ح 3931 نقلاً عن ابن صصري في أماليه وص 224 ح 3858 نقلاً عن الديلمي وكلاهما عن معاذ.
المناقب لابن شهرآشوب:اِسمُهُ الحُسَينُ عليه السلام، وفِي التَّوراةِ: شَبيرٌ، وفِي الإِنجيلِ: طابٌ. وكُنيَتُهُ: أبو عَبدِ اللّهِ، وَالخاصُّ: أبو عَلِيٍّ. وألقابُهُ: الشَّهيدُ السَّعيدُ، وَالسِّبطُ الثّاني، وَالإِمامُ الثّالِثُ، وَالمُبارَكُ، وَالتّابِعُ لِمَرضاةِ اللّهِ، المُتَحَقِّقُ بِصِفاتِ اللّهِ، وَالدَّليلُ عَلى ذاتِ اللّهِ، أفضَلُ ثِقاتِ اللّهِ، المَشغولُ لَيلاً ونَهارا بِطاعَةِ اللّهِ، الثّاري بِنَفسِهِ لِلّهِ، النّاصِرُ لِأَولِياءِ اللّهِ، المُنتَقِمُ مِن أعداءِ اللّهِ، الإِمامُ المَظلومُ، الأَسيرُ المَحرومُ، الشَّهيدُ المَرحومُ، القَتيلُ المَرجومُ، الإِمامُ الشَّهيدُ، الوَلِيُّ الرَّشيدُ، الوَصِيُّ السَّديدُ، الطَّريدُ الفَريدُ، البَطَلُ الشَّديدُ، الطَّيِّبُ الوَفِيُّ، الإِمامُ

المناقب، ابن شهرآشوب:نامش، «حسين» و در تورات، «شَبير» و در انجيل، «طاب» است و كنيه اش، ابو عبد اللّه و به طور ويژه، «ابو على» بوده است. لقب هاى ايشان، اينهاست: شهيدِ سعيد، سِبط دوم، امام سوم، مبارك، در پى رضايت خدا، جلوه صفات خدا، راه نما به خود خدا، برترين فرد مورد اعتماد خدا، شب و روز مشغول به اطاعت خدا، جان فداى خدا، ياور اولياى خدا، انتقام گيرنده از دشمنان خدا، امام مظلوم، اسير محروم، شهيد محروم، كشته سنگباران شده، امام شهيد، ولىّ هدايتْ يافته، وصىّ استوار، رانده بى كس، قهرمان قوى، پاك وفادار، امام پسنديده، دارنده تبار والا، بخشنده تمام عيار، و ابو عبد اللّه حسين بن على. سرچشمه امامت، شفيع امّت، سَرور جوانان بهشتى، مايه اشك ريختن هر مرد و زن مسلمان، آزموده بزرگ ترين بلا و سِتُرگ

۱.الظاهر أنّ الكثير من هذه الموارد هي أوصافه عليه السلام وليست ألقابه.
۲.المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 78.
۳.ظاهرا، بسيارى از اينها، اوصاف امام عليه السلام اند و لقب نيستند.
الإرشاد عن عبداللّه بن موسى عن أبيه عن جدّه:كانَت اُمّي فاطِمَةُ بِنتُ الحُسَينِ عليه السلام تَأمُرُني أن أجلِسَ إلى خالي عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام، فَما جَلَستُ إلَيهِ قَطُّ إلّا قُمتُ بِخَيرٍ قَد أفَدتُهُ ۱: إمّا خَشيَةٌ للّهِِ تَحدُثُ في قَلبي، لِما أرى مِن خَشيَتِهِ للّهِِ تَعالى، أوعِلمٌ قَدِ استَفَدتُهُ مِنهُ. ۲
الإرشادـ به نقل از عبد اللّه بن موسى، از پدرش، از جدّش ـ: مادرم فاطمه دختر امام حسين عليه السلام، به من فرمان مى داد كه با دايى ام امام زين العابدين عليه السلام بنشينم، و من با او ننشستم، جز آن كه هنگام برخاستن، استفاده اى از او بردم: بيم از خدا كه در دلم پديد آمده بود، از آن رو كه بيم او را از خداى متعال مى ديدم، يا دانشى كه از او بهره بردم.
۱.أي: أفَدتُ الخيرَ.
۲.الإرشاد: ج 2 ص 140، كشف الغمّة: ج 2 ص 296، بحار الأنوار: ج 46 ص 73 الرقم 59. وراجع: شرح الأخبار: ج 3 ص 271 الرقم 1174.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۴۱