فیلترها
نتایج جستجو برای «انصاف»: ۷۸ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه عليه السلام:. ومِن عَقلِهِ [أيِ المُؤمِنِ] إنصافُهُ مِن نَفسِهِ، وتَركُهُ الغَضَبَ عِندَ مُخالَفَتِهِ، وقَبولُهُ الحَقَّ إذا بانَ لَهُ. ۱
امام على عليه السلام:انصاف مؤمن نسبت به خويشتن، كنار نهادن خشم به هنگام مخالفت با او، و پذيرش حق، آن گاه كه بر او آشكار مى شود، از نشانه هاى خردمندى مؤمن است.
۱.أعلام الدين: ص 127.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: العاقِلُ مَن كانَ ذَلولاً عِندَ إجابَةِ الحَقِّ، مُنصِفًا بِقَولِهِ، جَموحًا عِندَ الباطِلِ، خَصيمًا بِقَولِهِ، يَترُكُ دُنياهُ ولا يَترُكُ دينَهُ. ۱
مصباح الشريعةـ در سخنى منسوب به امام صادق عليه السلام ـ: خردمند، در برابر حق، فروتن است و در سخن، انصاف را رعايت مى كند و در برابر باطل، سركش است و با سخن خود، حجّت مى آورد. دنيا را رها مى كند؛ ولى از دينش دست بر نمى دارد.
۱.مصباح الشريعة: ص 222، بحار الأنوار: ج 1 ص 130 ح 16.
الإمام الصادق عليه السلام:أنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِكَ، وواسِهِم في مالِكَ، وَارضَ لَهُم بِما تَرضى لِنَفسِكَ، وَاذكُرِ اللّهَ كَثيرا، وإيّاكَ وَالكَسَلَ والضَّجَرَ. ۱
امام صادق عليه السلام:با مردم، به انصاف باش و در دارايى خود، شريكشان گردان و براى ايشان، آن بپسند كه براى خود مى پسندى، و خدا را فراوان ياد كن و از تنبلى و بى حوصلگى بپرهيز.
۱.الأمالي للمفيد: ص 182 ح 4، الزهد للحسين بن سعيد: ص 19 ح 43 كلاهما عن عجلان أبي صالح، مشكاة الأنوار: ص 142 ح 341 عن علاء بن صالح وليس فيه «وإيّاك والكسل والضجر»، بحار الأنوار: ج 78 ص 227 ح 99.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في وَصِيَّتِهِ لِعَلِيٍّ عليه السلام ـ: يا عَلِيُّ، ثَلاثٌ لا تُطيقُها هذِهِ الاُمَّةُ: المُواساةُ لِلأَخِ في مالِهِ، وإنصافُ النّاسِ مِن نَفسِهِ، وذِكرُ اللّهِ عَلى كُلِّ حالٍ، ولَيسَ هُوَ: «سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ ولا إلهَ إلَا اللّهُ وَاللّهُ أكبَرُ»، ولكِن إذا وَرَدَ عَلى ما يَحرُمُ عَلَيهِ خافَ اللّهَ عز و جلعِندَهُ وتَرَكَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش به على عليه السلام ـ: اى على! سه چيز است كه اين امّت، طاقت آنها را ندارد: كمك مالى كردن به برادر خويش، انصاف داشتن با مردم، و به ياد خدا بودن در همه حال، و آن، گفتنِ «سبحان اللّه و الحمد للّه ولا إله إلّا اللّه واللّه أكبر» نيست؛ بلكه اين است كه هر گاه با آنچه بر او حرام گشته است رو به رو شود، از خداوند عز و جل بترسد و آن را مرتكب نشود.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 358 ح 5762 عن حمّاد بن عمرو وأنس بن محمّد عن أبيه جميعا عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، الخصال: ص 125 ح 122 عن أنس بن محمّد عن أبيه عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام.
معاني الأخبار عن أبي بصير عن الإمام الباقر عليه السلام:مِن أشَدِّ ما عَمِلَ العِبادُ: إنصافُ المَرءِ مِن نَفسِهِ، ومُواساةُ المَرءِ أخاهُ، وذِكرُ اللّهِ عَلى كُلِّ حالٍ.
قالَ: قُلتُ: أصلَحَكَ اللّهُ، وما وَجهُ ذِكرِ اللّهِ عَلى كُلِّ حالٍ؟
قالَ: يَذكُرُ اللّهَ عِندَ المَعصِيَةِ يَهُمُّ بِها، فَيَحولُ ذِكرُ اللّهِ بَينَهُ وبَينَ تِلكَ المَعصِيَةِ، وهُوَ قَولُ اللّهِ عز و جل: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَـنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» ۱. ۲
معانى الأخبارـ به نقل از ابو بصير ـ: امام باقر عليه السلام فرمود: «از جمله سخت ترين كارهاى بندگان، سه چيز است: انصاف داشتن، كمك مالى كردن انسان به برادر خويش، و به ياد خدا بودن در همه حال».
گفتم: به سلامت باشيد! به ياد خدا بودن در همه حال، به چه معناست؟
فرمود: «در هنگام رو به رو شدن با گناه و تصميم به انجام دادن آن، خدا را به ياد آورد. پس ياد خدا، ميان او و آن گناه، حائل مى شود. اين است سخن خداوند عز و جلكه مى فرمايد: «آنان كه پرهيزگارى مى كنند، چون وسوسه اى از شيطان به آنان برسد، خدا را ياد مى كنند و به ناگاه، بينا مى شوند» ».
الكافي عن عبد الأعلى بن أعين:كَتَبَ بَعضُ أصحابِنا يَسأَلونَ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام عَن أشياءَ، وأَمَروني أن أَسأَلَهُ عَن حَقِّ المُسلِم عَلى أخيهِ، فَسَأَلتُهُ فَلَم يُجِبني، فَلَمّا جِئتُ لِاُوَدِّعَهُ، فَقُلتُ: سَأَلتُكَ فَلَم تُجِبني؟!
فَقالَ: إنّي أخافُ أن تَكفُروا! ۱ إنَّ مِن أشَدِّ مَا افتَرَضَ اللّهُ عَلى خَلقِهِ ثَلاثا: إنصافُ المَرءِ مِن نَفسِهِ حَتّى لا يَرضى لِأَخيهِ مِن نَفسِهِ إلّا بِما يَرضى لِنَفسِهِ مِنهُ، ومُواساةُ الأَخِ فِي المالِ، وذِكرُ اللّهِ عَلى كُلِّ حالٍ، لَيسَ «سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ»، ولكِن عِندَ ما حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ فَيَدَعُهُ. ۲
الكافىـ به نقل از عبد الأعلى بن اَعيَن ـ: برخى از شيعيان، ما نامه نوشتند و از امام صادق عليه السلام سؤالاتى كردند و به من مأموريت دادند كه از ايشان در باره حقّ مسلمان بر برادرش بپرسم. من پرسيدم؛ امّا ايشان پاسخم را نگفت. چون براى خداحافظى خدمت ايشان رفتم، گفتم: از شما سؤالى كردم؛ امّا پاسخم را نداديد!
فرمود: «مى ترسم كافر شويد! ۳ همانا از سخت ترين وظايفى كه خداوند بر عهده خلقش نهاده، سه چيز است: انصاف داشتن آدمى ـ به طورى كه از جانب خود براى برادرش همان چيزى را بپسندد كه از جانب او براى خود مى پسندد ـ، و شريك كردن برادرش در مال خود، و به ياد خدا بودن در همه حال. ياد خدا هم [فقط] گفتنِ «سبحان اللّه و الحمد للّه» نيست؛ بلكه به اين معناست كه هنگام مواجه شدن با آنچه خدا بر او حرام كرده است،
۱.قال المجلسي قدس سره: قوله عليه السلام: «أن تكفُروا»، قيل: أي تخالِفوا بعد العِلم، وهو أحد معاني الكفر. و أقول: لعلّ المراد به أن تشُكّوا في الحكم أو فينا؛ لعظمته وصعوبته. أو تستخفّوا به وهو مظنّة الكفر (مرآة العقول: ج 9 ص 32).
۲.الكافي: ج 2 ص 170 ح 3 وص 144 ح 3 عن جارود أبي المنذر وفي ذيله «لكن إذا ورد عليك شيء أمر اللّه عز و جل به أخذت به، أو إذا ورد عليك شيء نهى اللّه عز و جل عنه تركته» وص 145 ح 9، معاني الأخبار: ص 192 ح 1 كلاهما عن أبي اُسامة زيد الشحّام نحوه، بحار الأنوار: ج 74 ص 242 ح 41.
۳.علّامه مجلسى قدس سره مى گويد: اين كه فرمود: «[مى ترسم] كافر شويد»، به قولى، يعنى بعد از دانستن، خلاف آن عمل كنيد، و اين، يكى از معانى كفر است. من مى گويم: شايد مراد، اين باشد كه: [مى ترسم]در حكم يا در باره ما شك كنيد؛ چرا كه حقّى بزرگ و دشوار است، يا به اين معناست كه [مى ترسم] آن را سبُك بشماريد، و اين خود، از مصاديق كفر است.
الكافي عن أبي البلاد رفعه:جاءَ أَعرابِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَهُوَ يُرِيدُ بَعضَ غَزَواتِهِ، فَأَخَذَ بِغَرزِ راحِلَتِهِ، فقَالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، عَلِّمنِي عَمَلاً أَدخُلُ بِهِ الجَنَّةَ. فَقالَ: ما أَحبَبتَ أَن يَأتِيَهُ النّاسُ إِلَيكَ فَأْتِهِ إِلَيهِم، وَما كَرِهتَ أَن يَأتِيَهُ النّاسُ إِلَيكَ فَلاتَأتِهِ إِلَيهِم. خَلِّ سَبِيلَ الرّاحِلَةِ. ۱
الكافىـ به نقل از ابو البلاد، در حديثى كه سند آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله رسانده است ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله آماده رفتن به يكى از جنگ ها بود كه باديه نشينى آمد و ركاب اشتر ايشان را گرفت و گفت: اى پيامبر خدا! به من كارى بياموز كه با انجام دادن آن به بهشت بروم.
فرمود: «هر رفتارى كه دوست دارى مردم با تو بكنند، تو با آنان همان كن و هر رفتارى كه خوش ندارى مردم با تو انجام دهند، تو نيز با آنان چنان مكن. راه را بر شتر بگشاى».
۱.الكافي: ج 2 ص 146 ح 10، الزهد للحسين بن سعيد: ص 21 ح 45، مستطرفات السرائر: ص 152 ح 3، مشكاة الأنوار: ص 319 ح 1009، بحار الأنوار: ج 75 ص 36 ح 31.
مسند ابن حنبل عن خالد بن عبد اللّه القسريِّ:حَدَّثَنِي أَبِي عَن جَدِّي أَنَّهُ قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَتُحِبُّ الجَنَّةَ؟ قالَ: قُلتُ: نَعَم، قالَ: فَأَحِبَّ لِأَخِيكَ ما تُحِبُّ لِنَفسِكَ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از خالد بن عبد اللّه قسرى ـ: پدرم از جدّم برايم حديث كرد كه: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا بهشت را دوست دارى؟».
گفتم: آرى.
فرمود: «پس آنچه را براى خود دوست دارى، براى برادرت نيز دوست بدار».
۱.مسند ابن حنبل: ج 5 ص 594 ح 16655، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 186 ح 7313 وزاد فيه «المسلم» بعد «لأخيك»، تاريخ دمشق: ج 16 ص 136 ح 3870 وفيه «لأحد المسلمين» بدل «أخيك» وج 33 ص 372 ح 6898، كنز العمّال: ج 15 ص 793 ح 43147.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن سَرَّهُ أَن يُزُحزَحَ عَنِ النّارِ وَيَدخُلَ الجَنَّةَ، فَلتُدرِكهُ مَوتَتُهُ وَهُو
يُؤمِنُ بِاللّهِ وَاليَومِ الآخِرِ، وَليَأتِ إِلَى النّاسِ الَّذِي يُحِبُّ أَن يَأتُوا إِلَيهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس خوش دارد كه از آتشْ دور داشته شود و به بهشت وارد شود، بايد مرگ در حالى به سراغش بيايد كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد و با مردم نيز آن گونه رفتار كند كه دوست دارد آنان با او رفتار كنند.
۱.سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1307 ح 3956، صحيح مسلم: ج 3 ص 1473 ح 46، سنن النسائي: ج 7 ص 153، السنن الكبرى: ج 8 ص 292 ح 16692، مسند ابن حنبل: ج 2 ص 556 ح 6513 كلّها عن عبد اللّه بن عمرو بن العاص والأربعة الأخيرة نحوه، كنز العمّال: ج 6 ص 53 ح 14813.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن سَرَّهُ أَن يُزَحزَحَ عَنِ النّارِ وَيَدخُلَ الجَنَّةَ فَلتَأتِهِ مَنِيَّتُهُ وَهُوَ يَشهَدُ أَن لا إِلهَ إِلّا اللّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ وَرَسُولُهُ، وَيَأتِي إِلَى النّاسِ ما يُحِبُّ أَن يُؤتى إِلَيهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس خوش دارد كه از آتش دوزخ به دور داشته شود و به بهشت برود، بايد در حالى مرگ، او را در رسد كه گواهى مى دهد معبودى جز خداى يگانه نيست و محمّد، بنده و فرستاده اوست، و نيز با مردم آن كند كه دوست دارد با او چنان شود.
۱.المعجم الأوسط: ج 5 ص 84 ح 4741، مسند الشاميّين: ج 1 ص 354 ح 613، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 8 ص 590 ح 1، تاريخ أصبهان: ج 2 ص 23 الرقم 976، حلية الأولياء: ج 4 ص 122 كلّها عن عبد اللّه بن عمرو والأربعة الأخيرة نحوه، كنز العمّال: ج 1 ص 58 ح 188؛ مجمع البيان: ج 3 ص 21 وفيه «يحبّ أن يأتي» بدل «يأتي».
الإمام الصادق عليه السلام:مَن أَرادَ أَن يُدخِلَهُ اللّهُ عز و جل فِي رَحمَتِهِ، وَيُسكِنَهُ جَنَّتَهُ، فَليُحَسِّن خُلُقَهُ، وَليُعطِ النَّصَفَةَ مِن نَفسِهِ، وَليَرحَمِ اليَتِيمَ، وَليُعِنِ الضَّعِيفَ، وَليَتَواضَع للّهِِ الَّذِي خَلَقَهُ. ۱
امام صادق عليه السلام:هر كه مى خواهد خداوند عز و جل او را در رحمت خويش وارد كند و در بهشت خود، جاى دهد، بايد اخلاقش را نيكو گرداند و انصاف، پيشه كند و بر يتيم، رحم آورد و به ناتوان، يارى رساند و در برابر خدايى كه او را آفريده است، فروتن باشد.
۱.الأمالي للصدوق: ص 473 ح 636، الأمالي للطوسي: ص 432 ح 968 نحوه وكلاهما عن عليّ بن ميمون الصائغ، روضة الواعظين: ص 413، بحار الأنوار: ج 69 ص 370 ح 12.
امام صادق عليه السلام:سه كار است كه هر كس يكى از آنها را انجام دهد، خداوند، بهشت را بر او واجب مى كند: انفاق كردن در تنگ دستى، خوش رويى با همه عالم و انصاف داشتن.
الإمام الصادق عليه السلام:مَن يَضمَنُ أَربَعَةً بِأَربَعَةِ أَبياتٍ فِي الجَنَّةِ؟ أَنفِق وَلا تَخَفَ فَقرا، وَأَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِكَ، وَأَفشِ السَّلامَ فِي العالَمِ، وَاترُكِ المِراءَ وَإِن كُنتَ مُحِقّا. ۱
امام صادق عليه السلام:كيست كه چهار كار را به ازاى چهار خانه در بهشت، متعهّد شود؟ انفاق كن و از فقر نترس، با مردم انصاف داشته باش، به همه سلام كن، و مجادله كردن را رها كن هر چند حق با تو باشد.
۱.الكافي: ج 4 ص 44 ح 10 و ج 2 ص 144 ح 2، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 62 ح 1711، الخصال: ص 223 ح 52، المحاسن: ج 1 ص 70 ح 22 كلّها عن معاوية بن وهب، بحار الأنوار: ج 76 ص 4 ح 9.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اِضمَنُوا لِي سِتَّةً أَضمَن لَكُمُ الجَنَّةَ: لا تَظلِمُوا عِندَ قِسمَةِ مَوارِيثِكُم، وَلا تَغلُوا غَنائِمَكُم، وَلا تَجتَنِبُوا عَن قِتالِ عَدُوِّكُم، وَامنَعُوا ظالِمَكُم مِن مَظلُومِكُم، وَأَنصِفُوا النّاسَ مِن أَنفُسِكُم، وَلا تَحمِلُوا عَلَى اللّهِ ذُنُوبَكُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شش كار را برايم تعهّد كنيد، من بهشت را برايتان متعهّد مى شوم: در هنگام تقسيم ميراثتان، ستم روا مداريد، به غنايمتان دستبرد نزنيد، از جنگيدن با دشمنتان دورى نكنيد، ستمگرتان را از ستم ديده تان باز داريد، با مردم، انصاف بورزيد و گناهانتان را به گردن خدا نيندازيد.
۱.تيسير المطالب: ص 395، المعجم الكبير: ج 8 ص 282 ح 8082 نحوه وكلاهما عن أبي اُمامة، كنز العمّال: ج 15 ص 893 ح 43533.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن يَضمَنُ لِي أَربَعا بِأربَعَةِ أَبياتٍ فِي الجَنَّةِ؟ أَنفِقْ وَلا تَخَف فَقرا، وَأَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِكَ، وَأَفشِ السَّلامَ فِي العالَم، وَاترُكِ المِراءَ وَإِن كُنتَ مُحِقّا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:كيست كه چهار كار را به من ضمانت دهد تا در برابر آنها، من چهار خانه در بهشت برايش ضمانت كنم؟ انفاق كن و از دچار شدن به فقر، بيم مدار؛ با مردم به انصاف، رفتار كن؛ سلام گفتن را در عالم، رواج بده؛ و مجادله را وا گذار، اگرچه تو بر حق باشى.
۱.الزهد للحسين بن سعيد: ص 4 ح 3 عن معاوية بن وهب عن الإمام الصادق عليه السلام، الكافي: ج 2 ص 144 ح 2، الخصال: ص 223 ح 52، المحاسن: ج 1 ص 70 ح 22 والثلاثة الأخيرة عن معاوية بن وهب عن الإمام الصادق عليه السلام من دون إسنادٍ إلى النبيّ صلى الله عليه و آله، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 62 ح 1711 عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 69 ص 390 ح 61.
الإمام الصادق عليه السلام:مَن يَضمَن لي أربَعَةً بِأَربَعَةِ أبياتٍ فِي الجَنَّةِ؟ أنفِق ولا تَخَف فَقراً، وأفشِ السَّلامَ فِي العالَمِ، وَاترُكِ المِراءَ وإن كُنتَ مُحِقّا، وأنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِكَ. ۱
امام صادق عليه السلام:چه كسى چهار چيز را به من تضمين مى دهد تا من چهار خانه در بهشت را براى او تضمين كنم؟ انفاق كن و از تنگ دستى مترس؛ به همه در هر كجا سلام كن؛ مجادله كردن را رها كن، اگر چه حق به جانب تو باشد؛ و با مردم، انصاف داشته باش.
۱.الكافي: ج2 ص144 ح2 و ج 4 ص 44 ح 10، الخصال: ص223 ح52، المحاسن: ج 1 ص 70 ح 22 كلّها عن معاوية بن وهب، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 62 ح 1711، بحار الأنوار: ج 96 ص 120 ح 21.
كفاية الأثر عن أبي خالد الكابلي عن عليّ بن الحسين عن أبيه الحسين بن عليّ عليهماالسلام:دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ مُتَفَكِّرٌ مَغمومٌ، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، مالي أراكَ مُتَفَكِّرا؟
قالَ: يا بُنَيَّ، إنَّ الرّوحَ الأَمينَ قَد أتاني، فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، العَلِيُّ الأَعلى يُقرِئُكَ السَّلامَ ويَقولُ لَكَ: إنَّكَ قَد قَضَيتَ نُبُوَّتَكَ وَاستَكمَلتَ أيّامَكَ، فَاجعَلِ الاِسمَ الأَكبَرَ وميراثَ العِلمِ وآثارَ عِلمِ النُّبُوَّةِ عِندَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، فَإِنّي لا أترُكُ الأَرضَ إلاّ وفيها عالِمٌ يُعرَفُ بِهِ طاعَتي ويُعرَفُ بِهِ وِلايَتي، فَإِنّي لَم أقطَع عِلمَ ۱ النُّبُوَّةِ مِنَ الغَيبِ مِن ذُرِّيَّتِكَ كَما لَم أقطَعها مِن ذُرِّيّاتِ
كفاية الأثرـ به نقل از ابوخالد كابلى، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهماالسلامـ: بر پيامبر خدا درآمدم و چون متفكّر و غمگين و اندوهگين بود، پرسيدم: اى پيامبر خدا! چه شده است كه تو را انديشناك مى بينم؟
فرمود: «اى پسر عزيزم! روح الأمين، نزد من آمد و گفت: اى پيامبر خدا! [خداى]والاى برتر، به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: تو پيامبرى ات را تمام كردى و روزگارت را به پايان بردى. پس اسم اكبر [خدا] و ميراث علمى و آثار علم نبوّت را نزد على بن ابى طالب بگذار كه من، زمين را رها نمى كنم، جز آن كه در آن، عالمى باشد كه طاعت و ولايت من، با او شناخته شود كه من، آگاهى از غيب را از نسل تو نمى گُسلم، همان گونه كه از نسل ديگر پيامبرانِ ميان تو و آدم عليه السلام نگسستم».
گفتم: اى پيامبر خدا! پس از تو چه
الإمامة والسياسةـ في ذِكرِ قُدومِ مُعاوِيَةَ إلَى المَدينَةِ حاجّا وأخذِهِ البَيعَةَ لِيَزيدَ، وخُطبَتِهِ الَّتي يَمدَحُ فيها يَزيدَ الطّاغِيَةَ ووَصفِهِ بِالعِلمِ بِالسُّنَّةِ وقِراءَةِ القُرآنِ وَالحِلمِ ـ: فَقامَ الحُسَينُ عليه السلام فَحَمِدَ اللّهَ وصَلّى عَلَى الرَّسولِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ قالَ:
أمّا بَعدُ يا مُعاوِيَةُ! فَلَن يُؤَدِّيَ القائِلُ وإن أطنَبَ ۱ في صِفَةِ الرَّسولِ صلى الله عليه و آله مِن جَميعٍ جُزءا، وقَد فَهِمتُ ما لَبَستَ بِهِ الخَلَفَ بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن إيجازِ الصِّفَةِ، وَالتَّنَكُّبِ عَنِ استِبلاغِ النَّعتِ، وهَيهاتَ هَيهاتَ يا مُعاوِيَةُ! فَضَحَ الصُّبحُ فَحمَةَ الدُّجى، وبَهَرَتِ الشَّمسُ أنوارَ السُّرُجِ، ولَقَد فَضَّلتَ حَتّى
الإمامة و السياسةـ درباره آمدن معاويه به مدينه به قصد حج و گرفتن بيعت براى يزيد و خطبه اش كه در آن، يزيد طغيانگر را ستود و او را به سنّت دانى و قرآن خوانى و بردبارى توصيف مى كند ـ: امام حسين عليه السلام برخاست و خدا را ستود و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرستاد و سپس فرمود: «امّا بعد، اى معاويه! سخنران، هر چند كه توصيف پيامبر صلى الله عليه و آله را طول دهد، جز اندكى از آن را نمى تواند بگويد. من، آنچه را كه تو با توصيف كوتاهت بر خليفگان پوشاندى و از تكميل توصيف، شانه خالى كردى، دريافتم؛ هيهات؛ هيهات، اى معاويه! صبح، تاريكىِ شب را رسوا كرده و خورشيد، همه چراغ ها را در پرتو خود گرفته است. [برخى از آنان را]چنان برترى دادى كه به افراط كشيدى و آن قدر ويژه خوارى كردى كه اجحاف نمودى و [از
تاريخ الطبري عن الضحّاك المشرقي:كانَ مَعَ الحُسَينِ عليه السلام فَرَسٌ لَهُ يُدعى: لاحِقا، حَمَلَ عَلَيهِ ابنَهُ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ، قالَ: فَلَمّا دَنا مِنهُ القَومُ عادَ بِراحِلَتِهِ فَرَكِبَها، ثُمَّ نادى بِأَعلى صَوتِهِ دُعاءً يُسمِعُ جُلَّ النّاسِ:
أيُّهَا النّاسُ، اسمَعوا قَولي، ولا تُعجِلوني حَتّى أعِظَكُم بِما لِحَقٍّ ۱ لَكُم عَلَيَّ، وحَتّى أعتَذِرَ إلَيكُم مِن مَقدَمي عَلَيكُم، فَإِن قَبِلتُم عُذري وصَدَّقتُم قَولي وأعطَيتُمونِي النَّصَفَ، كُنتُم بِذلِكَ أسعَدَ، ولَم يَكُن لَكُم عَلَيَّ سَبيلٌ، وإن لَم تَقبَلوا مِنِّي العُذرَ ولَم تُعطُوا النَّصَفَ مِن أنفُسِكُم «فَأَجْمِعُواْ أَمْرَكُمْ وَ شُرَكَآءَكُمْ ثُمَّ لاَ يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُواْ إِلَىَّ وَ
تاريخ الطبرىـ به نقل از ضحّاك مشرقى ـ: امام حسين عليه السلام اسبى به نام «لاحِق» به همراه داشت كه پسرش على بن الحسين را بر آن سوار مى كرد. چون دشمنان به او نزديك شدند، به سمت مَركبش بازگشت و بر آن سوار شد و سپس با بالاترين صدا كه بيشتر مردم بشنوند، فرياد زد: «اى مردم! گفته ام را بشنويد و عجله نكنيد، تا شما را به آنچه بر من لازم است، اندرز بدهم و عذرم را از آمدنم به سوى شما بگويم. اگر عذرم را بپذيريد و گفته ام را تصديق كنيد و با من انصاف دهيد، خوش بخت مى شويد و راهى بر من نداريد، و اگر عذرم را نپذيريد و انصاف ندهيد، «ساز و برگ خويش و شريكانتان (بتان) را گِرد آوريد و هيچ چيز از كارى كه مى كنيد، بر شما پوشيده نباشد و به دشمنى من، گام پيش نهيد و مهلتم ندهيد» . «ولىّ من، خداست كه اين كتاب را
۱.هكذا في المصدر، وفي الكامل في التاريخ: «بما يجب».
۲.يونس: 71.
۳.الأعراف: 196.
۴.تلميح إلى الآية 11 من سورة الحجّ «وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَ الْأَخِرَةَ ذَ لِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ»
۵.هكذا في المصدر، وفي الكامل في التاريخ: «أوَ تشكّون في أنّي.».
۶.الجَناب: الفِناء والناحية (القاموس المحيط: ج 1 ص 49 «جنب»).
۷.طَمَّ: كلُّ شيء كثر حتّى علا وغَلبَ فقد طمّ (الصحاح: ج 5 ص 1976 «طمم»).
۸.الجَمام والجِمام والجُمام: الكَيل إلى رأس المكيال. وقيل: جُمامُه: طفافُه (لسان العرب: ج 12 ص 106 «جمم»).
۹.يشير عليه السلام إلى محمّد بن الأشعث أخو قيس، الذي ساهم في قتل مسلم بن عقيل. راجع: تاريخ الطبري: ج 5 ص 170.
۱۰.تلميح إلى الآية 20 من سورة الدخان.
۱۱.تلميح إلى الآية 27 من سورة غافر.
۱۲.تاريخ الطبري: ج 5 ص 424، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 561؛ الإرشاد: ج 2 ص 97، إعلام الورى: ج 1 ص 458 وفيهما «لا أفرّ فرار» بدل «اُقرّ إقرار» وكلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 45 ص 6 وراجع: أنساب الأشراف: ج 3 ص 396 وتذكرة الخواصّ: ص 251.
۱۳.اشاره امام عليه السلام به محمّد بن اشعث، برادر قيس است كه در شهادت مسلم بن عقيل، شركت داشت.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۷۸