نتایج جستجو برای «بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله در نماز»: ۹ حدیث
المعجم الكبير عن أبي سعيد الخدري:جاءَ الحُسَينُ عليه السلام ورَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُصَلّي، فَالتَزَمَ عُنُقَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقامَ بِهِ وأخَذَ بِيَدِهِ، فَلَم يَزَل مُمسِكَها حَتّى رَكَعَ. ۱
المعجم الكبيرـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـ: حسين عليه السلام آمد و پيامبر صلى الله عليه و آله نماز مى خواند. پس به گردن پيامبر صلى الله عليه و آله چسبيد و ايشان با همو بلند شد و او را با دستش گرفت و آن قدر نگاهش داشت تا به ركوع رفت.
۱.المعجم الكبير: ج 3 ص 51 ح 2657، تاريخ دمشق: ج 14 ص 162.
السنن الكبرى عن زرّ بن حبيش:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ يَومٍ يُصَلّي بِالنّاسِ، فَأَقبَلَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلاموهُما غُلامانِ، فَجَعَلا يَتَوَثَّبانِ عَلى ظَهرِهِ إذا سَجَدَ، فَأَقبَلَ النّاسُ عَلَيهِما يُنَحّونَهُما ۱ عَن ذلِكَ. قالَ: دَعوهُما بِأَبي واُمّي، مَن أحَبَّني فَليُحِبَّ هذَينِ. ۲
السنن الكبرىـ به نقل از زرّ بن حبيش ـ: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله با مردم نماز مى خواند كه حسن و حسين عليهماالسلام ـ كه دو پسر بچّه بودند ـ به سويش آمدند و وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله به سجده مى رفت، بر پشتش مى پريدند. مردم به سوى آنها آمدند تا دورشان كنند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «رهايشان كنيد. پدر و مادرم فدايشان! هر كس مرا دوست دارد، بايد اين دو را دوست داشته باشد».
۱.في المصدر: «ينحيانهما»، والصواب ما أثبتناه كما في المصنّف لابن أبي شيبة.
۲.السنن الكبرى: ج 2 ص 373 ح 3424، تاريخ دمشق: ج 13 ص 202 ح 3177، السنن الكبرى للنسائي: ج 5 ص 50 ح 8170 عن عبداللّه، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 511 ح 1 كلاهما نحوه.
البداية والنهاية عن عبداللّه:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُصَلّي، فَجاءَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلام، فَجَعَلا يَتَوَثَّبانِ عَلى ظَهرِهِ إذا سَجَدَ، فَأَرادَ النّاسُ زَجرَهُما. فَلَمّا سَلَّمَ قالَ صلى الله عليه و آله لِلنّاسِ: هذانِ ابنايَ، مَن أحَبَّهُما فَقَد أحَبَّني. ۱
البداية و النهايةـ به نقل از عبد اللّه ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله نماز مى خواند كه حسن و حسين عليهماالسلامآمدند و هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سجده مى رفت، بر پشت او مى پريدند و مردم خواستند كه آن دو را برانند. پيامبر صلى الله عليه و آله سلام كه داد، به مردم فرمود: «اين دو، پسران من هستند. هر كس اين دو را دوست بدارد، مرا دوست داشته است».
۱.البداية والنهاية: ج 8 ص 35.
كشف الغمّة عن أبي هريرة:بِأَبي، رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُصَلّي، فَسَجَدَ فَجاءَ الحَسَنُ عليه السلام فَرَكِبَ ظَهرَهُ وهُوَ ساجِدٌ، ثُمَّ جاءَ الحُسَينُ عليه السلام فَرَكِبَ ظَهرَهُ مَعَ أخيهِ وهُوَ ساجِدٌ، فَثَقُلا عَلى ظَهرِهِ. فَجِئتُ فَأَخَذتُهُما عَن ظَهرِهِ ـ وذَكَرَ كَلاما سَقَطَ عَلى أبي يَعلى ـ ومَسَحَ عَلى رُؤوسِهِما، وقالَ: مَن أحَبَّني فَليُحِبَّهُما ـ ثَلاثا ـ. ۱
كشف الغُمّةـ به نقل از ابو هريره ـ: به پدرم سوگند، ديدم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نماز مى خواند. سجده كرد و حسن عليه السلام آمد و در همان حال سجده، بر پشت ايشان سوار شد. سپس حسين عليه السلام آمد و در همان حال سجده، در كنار برادر، بر پشت پيامبر صلى الله عليه و آله سوار شد و پشت پيامبر صلى الله عليه و آله سنگين شد. من آمدم و آن دو را از پشت پيامبر صلى الله عليه و آله برداشتم ـ و ابو هريره، در اين جا سخنى گفته كه از ياد ابويعلى رفته است ـ. پيامبر صلى الله عليه و آله دستى بر سرشان كشيد و سه بار فرمود: «هر كس مرا دوست دارد، بايد اين دو را دوست داشته باشد».
۱.كشف الغمّة: ج 2 ص 153، بحار الأنوار: ج 43 ص 304.
مسند ابن حنبل عن أبي هريرة:كُنّا نُصَلّي مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله العِشاءَ؛ فَإِذا سَجَدَ وَثَبَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلام عَلى ظَهرِهِ، فَإِذا رَفَعَ رَأسَهُ أخَذَهُما بِيَدِهِ مِن خَلفِهِ أخذاً رَفيقاً، ويَضَعُهُما عَلَى الأَرضِ، فَإِذا عادَ عادا، حَتّى قَضى صَلاتَهُ، أقعَدَهُما عَلى فَخِذَيهِ. قالَ: فَقُمتُ إلَيهِ فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، أرُدُّهُما؟ فَبَرَقَتْ بَرقَةٌ، فَقالَ لَهُما: اِلحَقا بِاُمِّكُما. قالَ: فَمَكَثَ ضَوؤُها حَتّى دَخَلا. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو هريره ـ: ما نماز عشا را با پيامبر صلى الله عليه و آله مى خوانديم و چون به سجده مى رفت، حسن و حسين عليهماالسلامبر پشتش مى پريدند و چون پيامبر صلى الله عليه و آله سرش را بلند مى كرد، آنها را با دستش، به نرمى از پشتش مى گرفت و بر زمين مى نهاد و چون دوباره به سجده مى رفت، اين كارها تكرار مى شد تا آن كه نمازش را به پايان برد و آن دو را بر ران هايش نشاند. برخاستم و به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و گفتم: اى پيامبر خدا! آنها را باز گردانم؟ آسمان، برقى زد و پيامبر صلى الله عليه و آله به آن دو فرمود: «پيش مادرتان برويد». نور آن برق ماند تا آن دو، وارد [خانه شان] شدند.
۱.مسند ابن حنبل: ج 3 ص 592 ح 10664، تاريخ دمشق: ج 14 ص 159 ح 3486، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 183 ح 4782، المعجم الكبير: ج 3 ص 52 ح 2659، سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 256؛ شرح الأخبار: ج 3 ص 75 ح 996، الثاقب في المناقب: ص 99 ح 91، المناقب للكوفي: ج 2 ص 277 ح 745 والستّة الأخيرة نحوه.
شرح الأخبار عن موسى بن مطير عن أبيه:كُنتُ جالِسا مَعَ أبي هُرَيرَةَ في مَسجدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، إذ مَرَّ بِنَا الحُسَينُ عليه السلام، فَقامَ إلَيهِ أبو هُرَيرَةَ فَسَلَّمَ عَلَيهِ ورَحَّبَ بِهِ، وقالَ: بِأَبي أنت واُمّي يَابنَ رَسولِ اللّهِ! ثُمَّ عادَ إلَينا. فَقالَ: ألا اُحَدِّثُكُم عَن هذا وعَن أخيهِ؟ قُلنا: بَلى، وذلِكَ مَسجِدُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَم يُغَيَّر. فَقالَ: إنّي جالِسٌ في أصلِ هذَا العَمودِ أنتَظِرُ الصَّلاةَ، إذ خَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَوَقَفَ، فَصَلّى رَكعَتَينِ، وإنَّهُ لَفِي السَّجدَةِ الثّانِيَةِ إذ خَرَجَ أخو هذا ـ يَعنِي الحَسَنَ عليه السلام وهُوَ غُلامٌ ـ يَشتَدُّ نَحوَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، حَتَّى

شرح الأخبارـ به نقل از موسى بن مطير، از پدرش ـ: با ابو هريره، در مسجد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه حسين عليه السلام از كنار ما گذشت. ابو هريره، برخاست و به سويش رفت و به او سلام داد و خوشامد گفت و به او گفت: پدر و مادرم فدايت، اى فرزند پيامبر خدا! و سپس به سوى ما باز گشت. ابو هريره گفت: آيا برايتان از اين مرد و برادرش نگويم؟ گفتيم: چرا، بگو؛ و مسجد پيامبر خدا، هنوز تغييرى نكرده بود. ابو هريره گفت: من در بُن اين ستون، منتظر نماز بودم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بيرون آمد و ايستاد و دو ركعت نماز خواند و در سجده دوم بود كه برادر اين مرد ـ يعنى حسن عليه السلام كه پسر بچّه اى بود ـ، به سوى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دويد و وقتى به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد،

۱.شرح الأخبار: ج 3 ص 102 ح 1034.
سنن النسائي عن عبداللّه بن شدّاد عن أبيه:خَرَجَ عَلَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في إحدى صَلاتَيِ العِشاءِ، وهُوَ حامِلٌ حَسَنا أو حُسَينا عليهماالسلام، فَتَقَدَّمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَوَضَعَهُ، ثُمَّ كَبَّرَ لِلصَّلاةِ فَصَلّى، فَسَجَدَ بَينَ ظَهرانَي صَلاتِهِ سَجدَةً أطالَها، قالَ أبي: فَرَفَعتُ رَأسي وإذَا الصَّبِيُّ عَلى ظَهرِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ ساجِدٌ، فَرَجَعتُ إلى سُجودي. فَلَمّا قَضى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الصَّلاةَ، قالَ النّاسُ: يا رَسولَ اللّهِ! إنَّكَ سَجَدتَ بَينَ ظَهرانَي صَلاتِكَ سَجدَةً أطَلتَها، حَتّى ظَنَنّا أنَّهُ قَد حَدَثَ أمرٌ، أو أنَّهُ يوُحى إلَيكَ. قالَ: كُلُّ ذلِكَ لَم يَكُن، ولكِنَّ ابنِي ارتَحَلَني ۱،

سنن النسائىـ به نقل از عبد اللّه بن شدّاد، از پدرش ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى نماز مغرب يا عشا بر ما وارد شد و حسن عليه السلام يا حسين عليه السلام را با خود آورده بود. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله جلو آمد و او را بر زمين گذاشت و سپس براى نماز، تكبير گفت و نماز خواند و يكى از سجده هاى ميان نمازش طول كشيد. من سرم را بلند كردم كه ديدم پسر بچه بر پشت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در همان حال سجده، نشسته است. من به سجده ام باز گشتم و چون پيامبر صلى الله عليه و آله نماز را به پايان برد، مردم گفتند: اى پيامبر خدا! ميان نمازت، سجده اى طولانى كردى، تا آن جا كه گمان برديم حادثه اى اتّفاق افتاده، يا به تو وحى مى شود. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ يك از اينها نبود؛ بلكه پسرم

۱.ارتحل فلانٌ فلانا إذا علا ظهره وركبه (لسان العرب: ج 11 ص 276 «رحل»).
۲.سنن النسائي: ج 2 ص 229، مسند ابن حنبل: ج 10 ص 453 ح 27718، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 726 ح 6631، السنن الكبرى: ج 2 ص 372 ح 3423، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 514 ح 17، المعجم الكبير: ج 7 ص 270 ح 7107، تاريخ دمشق: ج 14 ص 160 ح 3488 والخمسة الأخيرة نحوه.
شرح الأخبار عن عبداللّه بن شدّاد بن الهاد بإسناده:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ يُصَلّي بِالنّاسِ، فَأَتَى الحُسَينُ عليه السلام وهُوَ صَغيرٌ، فَرَكِبَ عَلى ظَهرِهِ وهُوَ ساجِدٌ، فَأَطالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله السُّجودَ حَتّى نَزَلَ، فَرَفَعَ [رَأسَهُ] ۱ وأتَمَّ الصَّلاةَ، وَانصَرَفَ، ولَم يَكُن عَلِمَ النّاسُ أمرَ الحُسَينِ عليه السلام. فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ! لَقَد أطَلتَ السُّجودَ حَتّى ظَنَنّا أنَّهُ حَدَثَ أمرٌ! فَقالَ: إنَّ ابني هذَا ارتَحَلَني، فَكَرِهتُ أن اُعجِلَهُ حَتّى يَقضِيَ حاجَتَهُ. ۲
شرح الأخبارـ به نقل از عبد اللّه بن شدّاد بن هاد، به سندش ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با مردم، نماز مى خواند كه حسين عليه السلام ـ كه كودكى بود ـ آمد و در همان حال سجده، بر پشت پيامبر صلى الله عليه و آله سوار شد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سجده را طول داد تا حسين عليه السلام فرود آمد و آن گاه، پيامبر صلى الله عليه و آله سرش را بلند و نماز را تمام كرد و [به سوى مردم] چرخيد. مردم از ماجراى حسين عليه السلام آگاه نشده بودند و پرسيدند: اى پيامبر خدا! چندان سجده را طول دادى كه گمان برديم حادثه اى اتّفاق افتاده است! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين پسرم بر پشت من سوار شد و خوش نداشتم كه او را وا دارم، تا به شتاب، بازى اش را به پايان بَرَد».
۱.ما بين المعقوفين زيادة منّا يقتضيها السياق.
۲.شرح الأخبار: ج 3 ص 117 ح 1062.
المناقب لابن شهرآشوب عن اللّيث بن سعد:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كانَ يُصَلّي يَوما في فِئَةٍ وَالحُسَينُ عليه السلام صَغيرٌ بِالقُربِ مِنهُ، وكانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إذا سَجَدَ جاءَ الحُسَينُ عليه السلام فَرَكِبَ ظَهرَهُ، ثُمَّ حَرَّكَ رِجلَيهِ، وقالَ: «حَل حَل». ۱ وإذا أرادَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يَرفَعَ رَأسَهُ، أخَذَهُ فَوَضَعَهُ إلى جانِبِهِ، فَإِذا سَجَدَ عادَ عَلى ظَهرِهِ، وقالَ: «حَل حَل»، فَلَم يَزَل يَفعَلُ ذلِكَ حَتّى فَرَغَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مِن صَلاتِهِ. فَقالَ يَهودِيٌّ: يا مُحَمَّدُ! إنَّكُم لَتَفعَلونَ بِالصِّبيانِ شَيئا ما نَفعَلُهُ نَحنُ! فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: أما لَو كُنتُم تُؤمِنونَ بِاللّهِ

المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از ليث بن سعد ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله روزى با گروهى نماز مى خواند. حسين عليه السلام، كودك و نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله بود. چون پيامبر صلى الله عليه و آله به سجده مى رفت، حسين عليه السلام مى آمد و بر پشتش سوار مى شد و سپس پاهايش را حركت مى داد و مى گفت: «هى، هى!». هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواست سرش را بلند كند، او را بر مى گرفت و كنار خود مى نهاد و چون به سجده مى رفت، حسين عليه السلام دوباره سوار مى شد و مى گفت: «هى، هى»! و اين كار را تكرار مى كرد تا آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله از نمازش فارغ شد. فردى يهودى گفت: اى محمّد! شما رفتارى با كودكان مى كنيد كه ما نمى كنيم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هان كه اگر شما هم به خدا

۱.حَلْ: زجر للناقة إذا حثثتها على السير (لسان العرب: ج 11 ص 174 «حلل»).
۲.في المصدر: «من عظم قدره»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳.المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 71، شرح الأخبار: ج 3 ص 86 ح 1013، بحار الأنوار: ج 43 ص 296 ح 57.