فیلترها
نتایج جستجو برای «تقیه»: ۲۳ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه عليهالسلام: اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ. ولَم تَفتِلهُ فاتِلاتُ الغُرورِ. ۱
امام على عليهالسلام: بندگان خدا! از خداوند، پروا كنيد؛ پرواى خردمندى كه انديشيدن، دلش را مشغول كرده است. و [زيورهاى] فريبنده، او را [از راه درست] باز نگردانده است.
۱.نهجالبلاغة: الخطبة 83، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44 نقلاً عن كتاب عيون الحكم والمواعظ وليس فيه «عباد اللّه».
عنه عليهالسلام: اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ، وأنصَبَ الخَوفُ بَدَنَهُ، وأسهَرَ التَّهَجُّدُ غِرارَ نَومِهِ، وأظمَأَ الرَّجاءُ هَواجِرَ يَومِهِ، وظَلَفَ الزُّهدُ شَهَواتِهِ، وأوجَفَ الذِّكرُ بِلِسانِهِ، وقَدَّمَ الخَوفَ لِأَمانِهِ، وتَنَكَّبَ المَخالِجَ عَن وَضَحِ السَّبيلِ، وسَلَكَ أقصَدَ المَسالِكِ إلَى النَّهجِ المَطلوبِ، ولَم تَفتِلهُ فاتِلاتُ الغُرورِ، ولَم تَعمَ عَلَيهِ مُشتَبِهاتُ الاُمورِ، ظافِرًا بِفَرحَةِ البُشرى وراحَةِ النُّعمى، في أنعَمِ نَومِهِ وآمَنِ يَومِهِ.
وقَد عَبَرَ مَعبَرَ العاجِلَةِ حَميدًا، وقَدَّمَ زادَ الآجِلَةِ سَعيدًا، وبادَرَ مِن وَجَلٍ، وأكمَشَ في مَهَلٍ، ورَغِبَ في طَلَبٍ، وذَهَبَ عَن هَرَبٍ، وراقَبَ في
امام على عليهالسلام: بندگان خدا! تقوا پيشه كنيد؛ تقواى خردمندى كه انديشه، دلش را مشغول داشته، و ترس، بدنش را ناتوان كرده، و شبزندهدارى، خواب اندكش را ربوده، و اميد، او را به تشنگىِ (روزه) روزانه وا داشته، و زُهد، شهوتهايش را ميرانده، و ياد خدا زبانش را به حركت در آورده است و ترس را براى امان يافتن خود، پيش داشته، و از خيالات، در راه روشن، دورى گزيده و نزديكترين راه رسيدن به مقصد را انتخاب كرده است و دامهاى فريب، او را گرفتار نساختهاند و امور مشتبه بر او پنهان نگرديده است، [و اين همه] در حالى است كه بر خوشىِ بشارت و آسايش نعمت، در خوشترين خواب و آسودهترين روز، دست يافته است.
[چنين شخصى] از گذرگاه دنيا به شايستگى گذر كرده و توشه آخرت را با خوشبختى پيش فرستاده، و به خاطر ترس [بر
۱.نهج البلاغة: الخطبة 83، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44.
امام على عليه السلام:بندگان خدا! از خدا پروا داريد، به سانِ پروا داشتن خردمندى كه انديشيدن، دل او را به خود داشته است و ترس [از خدا و معاد] پيكرش را به رنج افكنده است و شب زنده دارى، خواب از چشم او رُبوده است و به اميد [ثواب]، روزهاى داغ را به تشنگى [روزه] گذرانيده است و بى رغبتى به دنيا، جلو خواهش هاى او را گرفته است و ياد خدا، پيوسته زبانش را به حركت در آورده است.
۱.النَّصَب: التّعب (النهاية: ج 5 ص 62 «نصب»).
۲.غِرارُ النَّوم: قِلّتُه (النهاية: ج 3 ص 356 «غرر»).
۳.هواجر: جمع هاجرة؛ وهي اشتداد الحرّ نصف النهار (النهاية: ج 5 ص 246 «هجر»).
۴.ظَلَف الزّهدُ شهواتِه: أي كفّها ومنعها (النهاية: ج 3 ص 159 «ظلف»).
۵.أوجفَ الذِّكرَ بِلسانه: أي حرّكه مسرعا (النهاية: ج 5 ص 157 «وجف»).
۶.نهج البلاغة: الخطبة 83، غرر الحكم: ح 6600 نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44.
امام على عليه السلام:از خدا پروا داريد، همچون پروادارىِ كسى كه [پند را] شنيد و به جان خريد. و براى روز كوچيدنش، و راه سفرش، و گاهِ نيازش، و جاى تنگ دستى اش، كوله بارى از توشه فراهم آورد و پيشاپيش، براى سراى ماندگارى اش [كردار نيك]فرستاد.
الأمالي بإسناده عن الحسين بن عليّ عن عليّ بن أبي طالب عليهم السلامعن رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن جبرئيل عليه السلام عن اللّه تعالى: وعِزَّتي وجَلالي لاَُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الإِسلامِ دانَت بِوِلايَةِ إمامٍ جائِرٍ لَيسَ مِنَ اللّهِ عز و جل، وإن كانَتِ الرَّعِيَّةُ في أعمالِها بَرَّةً تَقِيَّةً، ولَأَعفُوَنَّ عَن كُلِّ رَعِيَّةٍ دانَت لِوِلايَةِ إمامٍ عادِلٍ مِنَ اللّهِ تَعالى وإن كانَتِ الرَّعِيَّةُ في أعمالِها طالِحَةً مُسيئَةً.
قالَ عَبدُ اللّهِ بنُ أبي يَعفورٍ: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ الصّادِقَ عليه السلام مَا العِلَّةُ أن لا دينَ لِهؤُلاءِ، ولا عَتَبَ عَلى هؤُلاءِ؟
قالَ: لِأَنَّ سَيِّئاتِ الإِمامِ الجائِرِ تَغمُرُ حَسَناتِ أولِيائِهِ، وحَسَناتِ الإِمامِ العادِلِ
الأمالى، طوسىـ به سندش، از امام حسين، از امام على عليهماالسلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، از جبرئيل عليه السلام، از خداى متعال ـ: به عزّت و جلالم سوگند، هر شهروند مسلمانى را كه به ولايت حاكم ستمكارى ـ يعنى حاكمى كه توسّط خداوند نصب نشده ـ گردن نهد، عذاب مى كنم؛ هر چند در اعمال خود، نيكوكار و باپروا باشد! و از هر شهروند مسلمانى كه به ولايت حاكم عادل منصوب از سوى خداى متعالْ گردن نهد، درمى گذرم؛ هر چند در اعمال خود، ناصالح و بدكار باشد.
عبد اللّه بن ابى يعفور مى گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: چه علّتى دارد كه اينان، دين ندارند؛ ولى بر آنان، هيچ سرزنشى نيست. امام عليه السلام فرمود: «چون زشتكارى هاى حاكم ستمكار، نيكى هاى پذيرندگان ولايت او را مى پوشانَد و نيكى هاى حاكم عادل،
۱.الأمالي للطوسي: ص 634 ح 1308 عن حبيب السجستاني عن الإمام الباقر عن الإمام زين العابدين عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 27 ص 201 ح 69 و 70.
عنه عليه السلام:فاتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ تَقِيَّةَ ذِي لُبٍّ، شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ، وأنصَبَ الخَوفُ بَدَنَهُ، وأسهَرَ التَّهَجُّدُ غِرارَ نَومِهِ. ۱
امام على عليه السلام:بندگان خدا! از خدا بترسيد همچون ترسيدن خردمندى كه انديشه [در مبدأ و معاد] دل او را به خود مشغول ساخته و ترس [از خدا و رستاخيز]پيكرش را رنجور كرده و عبادت شبانه، همان اندك خوابش را هم از او گرفته است.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 83.
کلیدواژهها شب زنده داری
الإمامُ الباقرُ عليه السلامـ في حديثِ زِيارَةِ الحُسَينِ عليه السلام يَومَ عاشوراءَ مِن بُعدٍ ـ: ثُمَّ ليَندُبِ الحسينَ عليه السلام ويَبكيهِ، ويأمُرُ مَن في دارِهِ مِمَّن لا يَتَّقيهِ بِالبُكاءِ عَلَيهِ. ولِيُعَزِّ بَعضُهُم بَعضا بِمُصابِهِم بِالحُسَينِ عليه السلام. قُلتُ: فكَيفَ يُعَزّي بَعضُنا بَعضا؟ قالَ: تَقولونَ: أعظَمَ اللّهُ اُجورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَينِ، وجَعَلَنا وإيّاكُم مِنَ الطّالِبينَ بِثارِه مَعَ وَلِيِّهِ الإمامِ المَهدِيِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام. ۱
امام باقر عليه السلامـ در حديث زيارت حسين عليه السلام درروز عاشورا از مسافت دور ـفرمود: سپس، براى حسين عليه السلام گريه و زارى كند و به كسانى كه در خانه اش هستند و از آنها تقيه نمى كند دستور دهد كه براى او بگريند. و در سوگ حسين عليه السلام به يكديگر تسليت گويند. عرض كردم: چگونه به همديگر تسليت بگوييم؟ حضرت فرمود: بگوييد: خداوند اجر ما را به سبب مصيبتى كه از حسين به ما رسيده بزرگ گرداند و ما و شما را از كسانى قرار دهد كه در كنار ولىّ دم او، امام مهدى از خاندان محمد عليهم السلام، به خونخواهى او بر مى خيزند.
۱.مصباح المتهجّد: 772.
عنه عليه السلام:وقَد كَرِهتُ أن يكونَ جالَ في ظنِّكُم أنّي اُحِبُّ الإطراءَ واستِماعَ الثَّناءِ، ولَستُ ـ بحَمدِ اللّهِ ـ كذلكَ. ولَو كُنتُ اُحِبُّ أن يقالَ ذلكَ لَتَرَكتُهُ انحِطاطا للّهِ سبحانَهُ عن تَناوُلِ ما هُو أحَقُّ بهِ مِن العَظَمَةِ والكِبرياءِ، ورُبَّما استَحلى النّاسُ الثَّناءَ بَعدَ البَلاءِ، فلا تُثنوا علَيَّ بجَميلِ ثَناءٍ لإخراجي نَفسي إلَى اللّهِ سبحانَهُ وإلَيكُم مِن التَّقيَّةِ (البَقيَّةِ) في حُقوقٍ لَم أفرُغْ مِن أدائها وفَرائضَ لابُدَّ مِن إمضائها، فلا تُكَلِّموني بما تُكَلَّمُ بهِ الجَبابِرَةُ، ولا تَتَحَفَّظوا مِنّي بما يُتَحَفَّظُ بهِ عِندَ أهلِ البادِرَةِ، ولا تُخالِطوني بالمُصانَعَةِ. ۱
امام على عليه السلام:خوش ندارم حتى در ذهن شما بگذرد كه من ستايش اغراق آميز و شنيدن مدح و ثنا را دوست دارم. من ـ بحمد اللّه ـ چنين نيستم. و اگر هم [به فرض]دوست مى داشتم كه مرا مدح و ثنا گويند، اين ميل را به خاطر خضوع در برابر خداوند پاك كه به عظمت و كبريايى زيبنده تر است، رها مى كردم. ممكن است مردم مدح و ستايش را پس از تحمل رنج و مشقّت [در كارى]شيرين بيابند. اما شما مرا مدح و ثنا نگوييد؛ زيرا [اين كه مى بينيد خود را به رنج و سختى مى افكنم براى اين است كه]مى خواهم خود را از مسؤوليت حقوقى كه از جانب خدا و شما بر گردنم هست خارج سازم؛ حقوقى كه هنوز از انجام آنها فراغت نيافته ام و واجبات و وظايفى كه بايد به جا آورم. پس آن گونه كه با زمامداران گردنكش سخن مى گويند، با من سخن مگوييد و محافظه كارى
۱.نهج البلاغة: الخطبة 216
امام على عليه السلام:پس، از خدا پروا كنيد، ـ اى بندگان خدا ـ همچون پرواى خردمندى كه انديشيدن [درباره مبدأ و معاد] دل او را مشغول ساخته.، و بى رغبتى به دنيا جلو شهوت هايش را گرفته است.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:التَّقيَّةُ في كُلِّ ضَرورَةٍ، وصاحِبُها أعلَمُ بِها حِينَ تَنزِلُ بهِ. ۱
امام باقر عليه السلام:تقيّه در هر موردى است كه ضرورت پيش آيد و تقيّه كننده خود بهتر مى داند كه در چه وقت بايد تقيّه كند.
۱.الكافي: 2/219/13
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:التَّقيَّة تُرسُ اللّهِ بَينَهُ وبَينَ خَلقِهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:تقيّه، سپر خدا ميان او و آفريدگانش مى باشد.
۱.الكافي: 2/220/19
عنه عليه السلام:اتَّقُوا على دِينِكُم فاحجِبُوهُ بِالتَّقيَّةِ؛ فإنّهُ لا إيمانَ لِمَن لا تَقيَّةَ لَهُ، إنّما أنتُم في النّاسِ كالنَّحلِ في الطَّيرِ؛ لَو أنَّ الطَّيرَ تَعلَمُ ما في أجوافِ النَّحلِ ما بَقِيَ مِنها شيءٌ إلّا أكَلَتهُ. ۱
امام صادق عليه السلام:نگران دين خود باشيد و آن را با تقيّه پوشيده نگه داريد؛ زيرا كسى كه تقيّه ندارد ايمان ندارد. شما در ميان مردم مانند زنبوران عسل در ميان پرندگان هستيد. اگر پرندگان بدانند كه درون زنبور عسل چيست، همه آنها را مى خورند و چيزى باقى نمى گذارند.
۱.الكافي: 2/218/5.
الكافي عن هشام الكندي عنه عليه السلام:واللّهِ، ماعُبِدَ اللّهُ بشيءٍ أحَبَّ إلَيهِ مِن الخَب ءِ، قلتُ: وما الخَب ءُ؟ قال: التَّقيَّةُ. ۱
الكافىـ به نقل از هشام كندى ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: به خدا سوگند كه خداوند به چيزى كه نزد او محبوبتر از «خب ء» باشد عبادت نشده است. عرض كردم: خب ء چيست؟ فرمود: تقيّه.
۱.الكافي: 2/219/11.
عنه عليه السلام:المُؤمنُ مُجاهِدٌ؛ لأنّهُ يُجاهِدُ أعداءَاللّهِ عَزَّوجلَّ في دَولَةِ الباطِلِ بِالتَّقيَّةِ، وفي دَولَةِ الحَقِّ بِالسَّيفِ. ۱
امام صادق عليه السلام:مؤمن [هميشه] مجاهد است؛ چون در دولت باطل از طريق تقيّه با دشمنان خدا مى جنگد و در دولت حقّ به وسيله شمشير.
۱.علل الشرائع: 467/22.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:سَتُدعَونَ إلى سَبِّي فسُبُّوني، وتُدعَون إلَى البَراءَةِ مِنّي فمُدُّوا الرِّقابَ؛ فإنّي علَى الفِطرَةِ. ۱
امام على عليه السلام:بـه زودى از شما خواسته خواهدشد كه مرا ناسزا گوييد، اشكالى ندارد، ناسزا بگوييد و از شما خواسته خواهد شد كه از من بيزارى جوييد، گردنتان را (جلو) بكشيد (تا بزنند امّا از من بيزارى نجوييد) زيرا كه من بر فطرت (توحيد و مسلمان) هستم.
۱.أمالي الطوسي: 210 / 362.
إسحاق بن عمّار الصيرفي:دَخَلتُ عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام وكُنتُ تَرَكتُ التّسليمَ عَلى أصحابِنا في مَسجِدِ الكوفَةِ؛ وذلِكَ لِتَقِيَّةٍ عَلَينا فيها شَديدَةٍ، فَقالَ لي أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: يا إسحاقَ، مَتى أحدَثتَ هذَا الجَفاءَ لِاءِخوانِكَ تَمُرُّ بِهِم فَلا تُسَلِّمُ عَلَيهِم؟! فَقُلتُ لَهُ: ذلِكَ لِتَقِيَّةٍ كُنتُ فيها. فَقالَ: لَيسَ عَلَيكَ فِي التَّقِيَّةِ تَركُ السَّلامِ، وإنَّما عَلَيكَ فِي التَّقِيَّةِ الإِذاعَةُ. ۱
اسحاق بن عمّار صيرفى:خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و [تا آن روز] به خاطر خفقان شديدى كه بر ضدّ ما حاكم بود، [تقيّه مى كردم و]بر دوستان شيعه سلام نمى كردم. امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى اسحاق! از كى اين جفا را در حقّ برادرانت روا مى دارى كه با آنها برخورد مى كنى و سلامشان نمى كنى؟ عرض كردم: اين، به خاطر شرايط تقيّه است.
امام فرمود: در حالت تقيّه، سلام نكردن نيست؛ بلكه تقيّه واجب بر تو، برملا نكردن [اسرار]است.
۱.بحار الأنوار: 76 / 5 / 18.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:لِلتَّقيَّةِ مَواضِعُ، مَن أزالَهاعَن مَواضِعِها لَم تَستَقِمْ لَهُ، وتَفسيرُ ما يُتَّقى مِثلُ (أنْ يَكونَ) قَومُ سَوءٍ ظاهِرُ حُكمِهِم وفِعلِهِم على غَيرِ حُكمِ الحَقِّ وفِعلِهِ، فكُلُّ شيءٍ يَعمَلُ المؤمنُ بَينَهُم لِمَكانِ التّقيَّةِ مِمّا لا يُؤدّي إلَى الفَسادِ في الدِّينِ فإنّهُ جائزٌ. ۱
امام صادق عليه السلام:تقيّه جايگاه هايى دارد. هر كه آنها را از جايگاهشان دور كند براى او استوار نمانند و توضيح مورد تقيّه مثل اين است كه مردمى بدكار ظاهرِ حكم و كردارشان برخلاف حكم و كردار حقّ باشد. در چنين وضعى هر عملى كه مؤمن در ميان اين مردم از روى تقيّه انجام دهد به شرط آنكه به تباهى دين نينجامد جايز است.
۱.الكافي: 2/168/1.
عنه عليه السلام:إنّما جُعِلَتِ التَّقيَّةُ لِيُحقَنَ بِها الدَّمُ، فإذا بَلَغَتِ التَّقيَّةُ الدّمَ فلا تَقيَّةَ. وايمُ اللّهِ، لَو دُعِيتُم لِتَنصُرونا لَقُلتُم: لا نَفعَلُ، إنّما نَتَّقي، ولَكانَتِ التَّقيَّةُ أحَبَّ إلَيكُم مِن آبائكُم واُمَّهاتِكُم، ولَو قَد قامَ القائمُ ما احتاجَ إلى مُساءلَتِكُم عَن ذلكَ، ولَأقامَ في كَثيرٍ مِنكُم مِن أهلِ النِّفاقِ حَدَّ اللّهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:تقيّه در حقيقت براى جلوگيرى از ريختن خون ها قرار داده شده است. پس هرگاه تقيّه منجر به ريخته شدن خون شود، ديگر تقيّه نباشد. به خدا سوگند كه اگر شما رادعوت كنند كه ما را يارى دهيد قطعاً خواهيد گفت ما اين كار را نمى كنيم بلكه تقيّه مى كنيم وتقيّه را از پدر و مادرتان دوست تر خواهيد داشت و زمانى كه قائم قيام كند، نيازى ندارد كه دراين باره از شما سؤال كند و درباره بسيارى از منافقان شماحدّ خدا را جارى خواهد ساخت.
۱.وسائل الشيعة: 11/483/2.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:قالَ اللّهُ عزّ و جلّ: لاُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ في الإسلامِ أطاعَتْ إماما جائرا لَيسَ مِنَ اللّهِ عزّ و جلّ و إنْ كانَتِ الرَّعِيَّةُ في أعمالِها بَرَّةً تَقِيّةً. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عزّ و جلّ فرموده است هر رعيتى از رعاياى اسلام را كه از پيشوايى ستمگر ـ كه از جانب خداوند عزّ و جلّ نيست ـ فرمان برد، عذاب خواهم كرد، هر چند آنان در كارهايشان نيكوكار و پرهيزگار باشند.
۱.بحار الأنوار: 25 / 110 / 1.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۳