فیلترها
نتایج جستجو برای «تکبر»: ۱۱۹ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ، فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميـعِ خَلقـي.
ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَلَم يُقبِل، فَقالَ لَهُ: اِستَكبَرتَ، فَلَعَنَهُ. ۱
امام صادق عليه السلام: خداوند، خرد راـ كه نخستين آفريده روحانىِ او در سَمت راست عرش است ـامام صادق عليه السلام: خداوند، خرد را از نور خود آفريد. آن گاه بدو گفت: «پشت كن». او نيز پشت كرد. پس فرمود: «روى آور». خرد، روى آورد. پس از آن، خداوند متعال فرمود: «تو را بزرگ آفريدم و بر تمام آفريده هايم ارجمند داشتم».
پس از آن، جهل (نادانى) را از درياى شور و تاريك، خلق كرد و بدان فرمود: «پشت كن». او نيز پشت كرد. پس فرمود: «روى آور». او رو نياورد. پس به جهل فرمود: «گردنكشى كردى». آن گاه او را لعنت كرد. ۲
۱.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، الخصال: ص 589 ح 13، علل الشرائع: ص 114 ح 10، المحاسن: ج 1 ص 311 ح 620، مشكاة الأنوار: ص 441 ح 1485 وليس فيه «من البحر الاُجاج ظلمانيًّا» وكلّها عن سماعة بن مهران، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۲.در ملاقاتى كه در تاريخ 26 / 8 / 1379 با آية اللّه محمّد تقى بهجت داشتم، ايشان ضمن اشاره به اين كه برخى از روايات، نياز به سند ندارند و قوّت متن آنها گواه حُجّيت آنهاست، فرمودند: مثل روايتى كه درباره خلقت عقل نقل شده و من بدان يقين دارم و در كتب متأخّرين ديده ام؛ ولى يادم نيست كجا ديده ام. متن حديث اين است:
لمّا خلقُ اللّه العقل، قال له أقبل فأقبل فقال له من أنا ومن أنت؟ قال: أنا أنا و أنت أنت!، ثمّ قال له: أدبر فأدبر فقال له: من أنا ومن أنت؟ قال أنا العبد الذليل وأنت الربّ الجليل.
وقتى خداوند، خرد را آفريد، به وى فرمود: «بيا». پس آمد. آن گاه فرمود: «من كيستم و تو كيستى؟». گفت: من منم و تو تو! آن گاه به وى فرمود: «پشت كن». او نيز پشت كرد. آن گاه به وى فرمود: «من كيستم و تو كيستى؟». گفت: من بنده خوارم و تو پروردگار بزرگ هستى.
وقتى عقل در مقابل نور قرار مى گيرد، احساس مى كند كه خود، چيزى است. نمى داند او آينه دار نور حق ـ تعالى ـ است و خود، چيزى ندارد و لذا مى گويد: «من منم، و تو تو!»؛ امّا وقتى ادبار كرد، در تاريكى محض قرار مى گيرد و مى فهمد كه هيچ ندارد. از اين رو مى گويد: «أنا العبد الذليل و أنت الربّ الجليل».
بعد اضافه فرمودند: «آيا اين روايت، احتياج به سند دارد؟! اين، توحيد و ارشاد به حكم عقل است».
همچنين از اين جانب خواستند كه منبع اين روايت را پيدا كنم؛ ليكن به رغم تلاش هاى فراوان، تاكنون مصدرى براى آن يافت نشده است، نه از كتب قدما و نه از كتب متأخّران. (رى شهرى)
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. تكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه صلى الله عليه و آله:بِئسَ العَبدُ عَبدٌ تَخَيَّلَ وَاختالَ ونَسِيَ الكَبيرَ المُتعالِ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ تَجَبَّرَ وَاعتَدى ونَسِيَ الجَبّارَ الأَعلى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ سَها ولَها ونَسِيَ المَقابِرَ والبِلى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ عَتا وطَغى ونَسِيَ المُبتَدا وَالمُنتَهى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يَختِلُ الدُّنيا بِالدِّينِ ۱، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يَختِلُ الدِّينَ بِالشُّبُهاتِ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ طَمَعٌ يَقودُهُ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ هَوىً يُضِلُّهُ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ رَغَبٌ يُذِلُّهُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بد بنده اى است بنده اى كه خودبين و متكبّر باشد و خداى بزرگ و بلندمرتبه را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه گردن فراز و متجاوز باشد و خداى جبّار والا را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه فراموشكار و غافل باشد و قبرستان و پوسيده شدن [جسم خود] را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه سركشى و طغيان كند و آغاز و فرجام [خود] را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه دين را وسيله رسيدن به دنيا قرار دهد. بد بنده اى است آن بنده اى كه با شبههها در كمين دين بنشيند. بد بنده اى است آن بنده اى كه طمع، جلودار او باشد. بد بنده اى است آن بنده اى كه هوس، گم راهش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه خواهش، خوارش كند.
۱.يَختِلُ الدّنيا بالدّين: أي يطلب الدنيا بعمل الآخرة؛ يقال: خَتَلَهُ يَختِله؛ إذا خَدَعَهُ وراوغَهُ (النهاية: ج 2 ص 9 «ختل»).
۲.سنن الترمذي: ج 4 ص 632 ح 2448، المعجم الكبير: ج 24 ص 156 ح 401، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 351 ح 7885، شُعب الإيمان: ج 6 ص 287 ح 8181 كلّها عن أسماء بنت عميس الخثعميّة نحوه، كنز العمّال: ج 16 ص 97 ح 44054 وراجع النوادر للراوندي: ص 145 ح 198.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ نَبِيَّ اللّهِ نوحا عليه السلام لَمّا حَضَرَتهُ الوَفاةُ قالَ لِابنِهِ: إنّي قاصٌّ عَلَيكَ الوَصِيَّةَ: آمُرُكَ بِاثنَتَينِ، وأنهاكَ عَنِ اثنَتَينِ:
آمُرُكَ بِ «لا إلهَ إلَا اللّهُ»؛ فَإِنَّ السَّماواتِ السَّبعَ وَالأَرضِينَ السَّبعَ لَو وُضِعَت في كَفَّةٍ، ووُضِعَت «لا إلهَ إلَا اللّهُ» في كَفَّةٍ، رَجَحَت بِهِنَّ «لا إلهَ إلَا اللّهُ». ولَو أنَّ السَّماواتِ السَّبعَ وَالأَرَضِينَ السَّبعَ كُنَّ حَلقَةً مُبهَمَةً، قَصَمَتهُنَّ «لا إلهَ إلَا اللّهُ».
و «سُبحانَ اللّهِ وبِحَمدِهِ»؛ فَإِنَّها صَلاةُ كُلِّ شَيءٍ، وبِها يُرزَقُ الخَلقُ. ۱
وأنهاكَ عَنِ الشِّركِ، وَالكِبرِ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون زمان رحلت پيامبر خدا نوح عليه السلام رسيد، به پسرش گفت: به تو وصيّت مى كنم. به دو چيز، فرمانت مى دهم و از دو چيز، بازَت مى دارم. فرمانت مى دهم به اين كه: «معبودى جز خداى يكتا نيست»؛ چرا كه اگر هفت آسمان و هفت زمين را در يك كفّه و «معبودى جز خداى يكتا نيست» را در كفّه ديگر بگذارند، كفّه «معبودى جز خداى يكتا نيست»، بر آنها مى چربد. و اگر هفت آسمان و هفت زمين، حلقه اى در هم پيچيده باشند، [عقيده] «معبودى جز خداى يكتا نيست»، آن را در هم مى شكند.
و [فرمانت مى دهم به] «پاكا خدا، و ستايش، او را!»؛ زيرا اين [جمله،] نماز هر موجودى است و خلق، به واسطه آن، روزى داده مى شوند. ۳
و آن دو چيز كه از آنها بازَت مى دارم: شرك و تكبّر است.
۱.قال العلّامة الطباطبائي قدس سره: قد ظهر ممّا قدّمناه في معنى تسبيح الأشياء الارتباط المشار إليه في الرواية بين تسبيح كلّ شيء وبين رزقه، فإنّ الرزق يقدّر بالحاجة والسؤال وكلّ شيء إنّما يسبّح اللّه تعالى بالإشارة بإظهار حاجته ونقصه إلى تنزّهه تعالى من ذلك (الميزان في تفسير القرآن: ج 13 ص 120).
۲.مسند ابن حنبل: ج 2 ص 575 ح 6594، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 113 ح 154 نحوه وكلاهما عن عبد اللّه بن عمرو، كنزالعمّال: ج 16 ص 107 ح 44078.
۳.علّامه طباطبايى قدس سره مى گويد: روزى، بر پايه نياز و درخواست، مقدّر مى شود و هر موجودى با اظهار نيازمندى و نقص خود، اشاره به اين دارد كه خداوند متعال، از اين دو، منزّه و مبرّاست و از اين طريق، حق تعالى را تسبيح مى گويد.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إذا سَمِعتُمُ الرَّعدَ فَسَبِّحوا ولا تُكَبِّروا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه صداى رعد شنيديد، تسبيح بگوييد و تكبير نگوييد.
۱.كنزالعمّال: ج 6 ص 156 ح 15208 نقلاً عن أبي داوود في مراسيله عن عبد اللّه بن جعفر.
عنه صلى الله عليه و آله:إذا قُلتَ: «سُبحانَ اللّهِ» فَقَد ذَكَرتَ اللّهَ فَذَكَرَكَ، وإذا قُلتَ: «الحَمدُ للّهِِ» فَقَد شَكَرتَ اللّهَ فَزادَكَ، وإذا قُلتَ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» فَهِيَ كَلِمَةُ التَّوحيدِ الَّتي مَن قالَها غَيرَ شاكٍّ ولا مُرتابٍ ولا مُتَكَبِّرٍ ولا جَبّارٍ أعتَقَهُ اللّهُ مِنَ النّارِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه بگويى: «پاكا خدا!»، در واقع، خدا را ياد كرده اى. پس او هم تو را ياد مى كند. و هر گاه بگويى: «ستايش، خداى را»، در واقع از خدا سپاس گزارى كرده اى. پس او هم بر نعمت تو مى افزايد. و هر گاه بگويى: «معبودى جز خدا نيست»، اين گفتار توحيد است و هر كس آن را بگويد و دچار شك و دودلى و تكبّر و غرور نباشد، خداوند، او را از آتش دوزخ مى رهانَد.
۱.كنزالعمّال: ج 1 ص 466 ح 2030 نقلاً عن الحاكم في تاريخه عن الحكم بن عمير الثمالي.
عنه صلى الله عليه و آله:تَحاجَّتِ الجَنَّةُ وَالنّارُ، فَقالَتِ النّارُ: أُوثِرتُ بِالمُتَكَبِّرِينَ وَالمُتَجَبِّرِينَ. وَقالَتِ الجَنَّةُ: ما لِي لا يَدخُلُنِي إِلّا ضُعَفاءُ النّاسِ وَسَقَطُهُم ۱؟! قالَ اللّهُ تَبارَكَ وَتَعالى لِلجَنَّةِ: أَنتِ رَحمَتِي؛ أَرحَمُ بِكِ مَن أَشاءُ مِن عِبادِي، وَقالَ لِلنّارِ: إِنَّما أَنتِ عَذابِي؛ أُعَذِّبُ بِكِ مَن أَشاءُ مِن عِبادِي، وَلِكُلِّ واحِدَةٍ مِنهُما مَلَؤُها. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشت و دوزخ با يكديگر به گفتگو پرداختند. دوزخ گفت: من به بزرگان و پادشاهان، اختصاص داده شده ام.
بهشت گفت: من چه، كه جز مردمان بينوا و فرودست، واردم نمى شوند؟!
خداى بزرگ و والا، به بهشت فرمود: «تو رحمت من هستى. با تو بر هر كس از بندگانم كه بخواهم، رحم مى آورم» و به دوزخ فرمود: «تو عذاب من هستى. با تو هر يك از بندگانم را كه بخواهم، عذاب مى كنم».
هر دوى آنها پُر مى شوند.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أَلا أَدُلُّكُم عَلى أَهلِ الجَنَّةِ؟ كُلُّ ضَعِيفٍ مُتَضَعَّفٍ ۱، لَو أَقسَمَ عَلَى اللّهِ لَأَبَّرَهُ! وَأَهلُ النّارِ كُلُّ جَوّاظٍ تكبّر الجافي (لسان العرب: ج 7 ص 439 «جوظ»)." data-tip="الجوّاظ: المتكبّر الجافي (لسان العرب: ج 7 ص 439 «جوظ»).">۲
عُتُلٍّ ۳ مُستَكبِرٍ. ۴
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آيا شما را به اهل بهشت راه نمايى نكنم؟ هر ناتوان مستضعفى كه اگر خدا را سوگند دهد، خداوند، دعايش را مستجاب مى كند. و اهل دوزخ، عبارت اند از هر گردن فراز درشت خوى مستكبرى.
۱.المتضعّف: الذي يتضعَّفُه الناس ويتجبّرون عليه في الدنيا للفقر (النهاية: ج 3 ص 88 «ضعف»).
۲.الجوّاظ: المتكبّر الجافي (لسان العرب: ج 7 ص 439 «جوظ»).
۳.العُتُلّ: الشديد الجافي والفظّ الغليظ من الناس (النهاية: ج 3 ص 180 «عتل»).
۴.صحيح البخاري: ج 6 ص 2452 ح 6281، صحيح مسلم: ج 4 ص 2190 ح 46، سنن الترمذي: ج 4 ص 717 ح 2605، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1378 ح 4116 كلّها عن حارثة بن وهب والثلاثة الأخيرة نحوه، كنز العمّال: ج 3 ص 153 ح 5934؛ تنبيه الخواطر: ج 1 ص 182 وفيه «متعفّف» بدل «متضعّف» وليس فيه «عتلّ».
مشكاة الأنوار عن عبد الملك النوفلي:دَخَلتُ عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام قالَ: أبلِغ مَوالِيَّ عَنِّي السَّلامَ وأخبِرهُم أنّي أضمَنُ لَهُمُ الجَنَّةَ ما خلا سَبعا: مُدمِنُ خَمرٍ أو مَيسِرٍ، أو رادٌّ عَلى مُؤمِنٍ، أو مُستَكبِرٌ عَلى مُؤمِنٍ، أو مَنَعَ مُؤمِنا مِن حاجَةٍ، أو مَن أتاهُ مُؤمِنٌ في حاجَةٍ فَلَم يَقضِها لَهُ، أو مَن خَطَبَ إلَيهِ مُؤمِنٌ فَلَم يُزَوِّجهُ.
قالَ: قُلتُ: لا وَاللّهِ، لا يَرِدُ عَلَيَّ أحَدٌ مِمَّن وَحَّدَ اللّهَ بِكَمالِهِ كائِنا مَن كانَ فَأَخلى بَينَهُ وبَينَ مالي، فَقالَ: صَدَقتَ، إنَّكَ صِدّيقٌ قَدِ امتَحَنَ اللّهُ قَلبَكَ لِلتَّسليمِ وَالإيمانِ. ۱
مشكاة الأنوارـ به نقل از عبد الملك نَوفَلى ـ: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم. به من فرمود: «از من به دوستدارانم سلام برسان و به ايشان بگو كه: من بهشت را برايشان ضمانت مى كنم، مگر براى هفت نفر: شرابخوار، يا قمارباز، يا آن كه مؤمنى را رد كند، يا آن كه بر مؤمنى بزرگى فروشد، يا آن كه مؤمنى را از حاجتى محروم سازد، يا آن كه مؤمنى حاجتى نزد او آورَد و او حاجتش را برآورده نسازد، يا آن كه مؤمنى دخترش را از او خواستگارى كند و او موافقت نكند».
من گفتم: به خدا سوگند، هر مؤمنى كه موحّد كامل باشد و [براى حاجتى] نزد من آيد، هر كس كه باشد، دست او را در اموالم كاملاً باز مى گذارم.
فرمود: «درست مى گويى. تو، مؤمن راستينى هستى كه خداوند، دلت را براى تسليم و ايمان، خالص گردانيده است».
۱.مشكاة الأنوار: ص 182 ح 468، بحار الأنوار: ج 1 ص 200 ح 8.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَن يَدخُلَ الجَنَّةَ عَبدٌ فِي قَلبِهِ مِثقالُ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ مِن كِبرٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بنده اى كه در دلش به وزن يك دانه خردل تكبّر باشد، هرگز وارد بهشت نخواهد شد.
۱.معاني الأخبار: ص 241 ح 1 عن عبد اللّه بن طلحة عن الإمام الصادق عليه السلام و ح 2 عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهماالسلام، الكافي: ج 2 ص 310 ح 6 عن زرارة عن الإمام الباقر والإمام الصادق عليهماالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج 73 ص 235 ح 38؛ سنن الترمذي: ج 4 ص 360 ح 1998، سنن ابي داوود: ج 4 ص 59 ح 4091، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 22 ح 59 كلّها عن عبد اللّه، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 470 ح 5757 عن عبد اللّه بن سلام، كنز العمّال: ج 3 ص 534 ح 7774.
عنه صلى الله عليه و آله:أَلا أُخبِرُكُم بِشَيءٍ أَمَرَ بِهِ نُوحٌ عليه السلام اِبنَهُ؟ إِنَّ نُوحا قالَ لاِبنِهِ:. يا بُنَيَّ وَأَنهاكَ عَن أَمرَينِ: لا تُشرِك بِاللّهِ! فَإِنَّهُ مَن أَشرَكَ بِاللّهِ فَقَد حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الجَنَّةَ، وَأَنهاكَ عَنِ الكِبرِ! فَإِنَّ أَحَدا لا يَدخُلُ الجَنَّةَ وَفِي قَلبِهِ مِثقالُ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ مِن كِبرٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آيا شما را خبر ندهم از چيزى كه نوح، پسرش را بِدان فرمان داد؟ نوح به پسرش گفت: «. پسرم! تو را از دو كار، نهى مى كنم: به خدا شرك مَوَرز؛ زيرا كسى كه به خدا شرك ورزد، خداوند، بهشت را بر او حرام مى گرداند. و تو را از تكبّر، نهى مى كنم؛ زيرا كسى كه به اندازه يك دانه خردل، در دلش تكبّر باشد، وارد بهشت نمى شود».
۱.جامع الأحاديث للقمّي: ص 285 عن جابر بن عبد اللّه، مستدرك الوسائل: ج 12 ص 34 ح 13443؛ المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 348 ح 1151، تاريخ دمشق: ج 62 ص 283 ح 12820 كلاهما عن جابر بن عبد اللّه، كنز العمّال: ج 16 ص 106 ح 44077.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لا يَدخُلُ الجَنَّةَ جَبّارٌ، وَلا بَخِيلٌ، وَلا سَيِءُ المَلَكَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ متكبّر و بخيل و بدسيرتى، به بهشت نمى رود.
۱.تنبيه الخواطر: ج 1 ص 198؛ إحياء علوم الدين: ج 3 ص 491، كنز العمّال: ج 16 ص 64 ح 43955.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس بميرد و از سه چيز: تكبّر و دست بردن در غنايم و بدهكارى پاك باشد، به بهشت مى رود.
۱.الغُلُول: الخِيانة في المَغنم والسِرقَة من الغنيمة قبل القِسمة (النهاية: ج 3 ص 380 «غلل»).
۲.سنن الترمذي: ج 4 ص 138 ح 1572، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 806 ح 2412، مسند ابن حنبل: ج 8 ص 322 ح 22432، سنن الدارمي: ج 2 ص 714 ح 2494 وفيها «فارق الروح والجسد» بدل «مات»، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 31 ح 2218 كلّها عن ثوبان، كنز العمّال: ج 15 ص 821 ح 43261.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشت، خوش جايى است! خداوند، آن را خوش و خوش بو قرار داده است و بويش از مسافت دو هزار سال راه، به مشام مى رسد؛ امّا كسى كه از پدر و مادرش نافرمانى كند و كسى كه با خويشاوندش قطع رابطه كند و كسى كه از روى تكبّر، دامن كشان راه رود، بوى بهشت را استشمام نمى كنند.
عنه صلى الله عليه و آله:لا يَدخُلُ الجَنَّةَ مِسكِينٌ مُستَكبِرٌ، وَلا شَيخٌ زانٍ، وَلا مَنّانٌ عَلَى اللّهِ بِعَمَلِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مسكينِ متكبّر و پيرِ زناكار، و كسى كه با عمل خود، بر خدا منّت مى گذارد، به بهشت نمى روند.
۱.التاريخ الكبير: ج 8 ص 82 الرقم 2255، تاريخ دمشق: ج 4 ص 285 ح 1050، اُسد الغابة: ج 5 ص 286 الرقم 5178، الفردوس: ج 5 ص 106 ح 7618، كنز العمّال: ج 16 ص 54 ح 43906 نقلاً عن الطبراني وابن مندة وكلّها عن نافع مولى رسول اللّه صلى الله عليه و آله.
عنه صلى الله عليه و آله:لا يَدخُلُ الجَنَّةَ الجَوّاظُ، وَالجَعظَرِيُ، وَالعُتُلُّ الزَّنِيمُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:متكبّر و بداخلاق و درشت خوى فرومايه، به بهشت نمى روند.
۱.مسند ابن حنبل: ج 6 ص 290 ح 18015 عن عبدالرحمن بن غنم، الفردوس: ج 5 ص 106 ح 7616 عن ابن عبّاس بزيادة «الأثيم» بعد «العتلّ»، كنز العمّال: ج 16 ص 17 ح 43744.
عنه صلى الله عليه و آله:إِيّاكُم وَعُقُوقَ الوالِدَينِ؛ فَإِنَّ رِيحَ الجَنَّةِ تُوجَدُ مِن مَسِيرَةِ أَلفِ عامٍ، وَلا يَجِدُها عاقٌّ، وَلا قاطِعُ رَحِمٍ، وَلا شَيخٌ زانٍ، وَلا جارٌّ إِزارَهُ خُيَلاءَ، إِنَّما الكِبرِياءُ للّهِِ رَبِّ العالَمِينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از نافرمانى پدر و مادر بپرهيزيد؛ زيرا فرزند نافرمان از پدر و مادر، و كسى كه از خويشاوندان ببُرد، و پيرمرد زناكار، و كسى كه متكبّرانه راه رود، بوى بهشت را ـ كه از هزار سال راه به مشام مى رسد ـ، استشمام نمى كنند. كبريا تنها از آنِ خداست كه پروردگار جهانيان است.
۱.الكافي: ج 2 ص 349 ح 6 عن محمّد بن فرات عن الإمام الباقر عليه السلام، مشكاة الأنوار: ج 281 ح 844 عن الإمام الباقر عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله جامع الأحاديث للقمّي: ص 283 عن جابر بن عبد اللّه، بحار الأنوار: ج 74 ص 62 ح 27؛ المعجم الأوسط: ج 6 ص 18 ح 5664 عن جابر بن عبد اللّه، تاريخ دمشق: ج 18 ص 81 ح 4191 عن الحارث عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله، كنز العمّال: ج 16 ص 77 ح 44000.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بخيل و فريبكار و خيانتكار و بدسيرت و متكبّر و منّت گذار، به بهشت نمى روند.
عنه صلى الله عليه و آله:أَلا وَإِنَّ اللّهَ عز و جل حَرَّمَ عَلَى المَنّانِ، وَالمُختالِ، وَالقَتّاتِ، وَمُدمِنِ الخَمرِ، وَالجَوّاظِ، وَالجَعظَرِيِ، وَالعُتُلِّ الزَّنِيمِ، الجَنَّةَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آگاه باشيد كه خداوند عز و جل، بهشت را بر منّت گذار و متكبّر و سخن چين و باده گسار و ددمنش و درشت خو، و سنگ دل فرومايه، حرام كرده است.
۱.ثواب الأعمال: ص 342 ح 1 عن عبد اللّه بن عبّاس وأبي هريرة، أعلام الدين: ص 422 عن عبد اللّه بن عباس وفيه «الحريص» بدل «الجوّاظ»، بحار الأنوار: ج 76 ص 369 ح 30.
معاني الأخبار عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «أَخبَرَنِي جَبرَئِيلُ عليه السلام أَنَّ رِيحَ الجَنَّةِ يُوجَدُ مِن مَسِيرَةِ أَلفِ عامٍ، ما يَجِدُها عاقٌّ، وَلا قاطِعُ رَحِمٍ، وَلا شَيخٌ زانٍ، وَلا جارٌّ إِزارَهُ خُيَلاءَ، وَلا فَتّانٌ، وَلا مَنّانٌ، وَلا جَعظَرِيٌّ».
قالَ: قُلتُ: فَما الجَعظَرِيُ؟ قالَ: الَّذِي لا يَشبَعُ مِنَ الدُّنيا. ۱
معانى الأخبارـ به نقل از جابر، از امام باقر عليه السلام ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «جبرئيل عليه السلام به من خبر داد كه بوى بهشت از فاصله هزار سال راه به مشام مى رسد؛ ولى فرزندِ ناخلف و كسى كه از خويشاوند بِبُرد و پيرمرد زناكار و كسى كه متكبّرانه راه رود و فتنه انگيز و منّت گذار و جَعظَرى، آن را نمى يابند».
من گفتم: جَعظَرى چيست؟
فرمود: «كسى كه از دنيا سير نمى شود».
۱.معاني الأخبار: ص 330 ح 1، بحار الأنوار: ج 8 ص 193 ح 174.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۱۹