فیلترها
نتایج جستجو برای «خیانت»: ۱۱۴ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
الإمام الصادق عليه السلام:الرِّجالُ ثَلاثَةٌ: عاقِلٌ وأحمَقُ وفاجِرٌ. فَالعاقِلُ إن كُلِّمَ أجابَ، وإن نَطَقَ أصابَ، وإن سَمِعَ وَعى. وَالأَحمَقُ إن تَكَلَّمَ عَجِلَ، وإن حَدَّثَ ذَهَلَ، وإن حُمِلَ عَلَى القَبيحِ فَعَلَ. وَالفاجِرُ إنِ ائتَمَنتَهُ خانَكَ، وإن حَدَّثتَهُ شانَكَ. ۱
امام صادق عليه السلام:انسان ها بر سه گروه اند: خردمند، احمق و بدكار. خردمند، كسى است كه اگر از او بپرسند، پاسخ مى دهد، اگر سخن بگويد، به درستى سخن مى گويد، و اگر گوش كند، استفاده مى برد. احمق، آن است كه اگر تكلّم كند، شتاب مى نمايد؛ اگر حديث بگويد، فراموش مى كند، و اگر بر كار زشت وا داشته شود، آن را انجام مى دهد. بدكار، كسى است كه اگر او را امين بشمارى، خيانت مى ورزد، و اگر با او سخن بگويى، از تو بدگويى مى كند.
۱.تحف العقول: ص 323، بحار الأنوار: ج 78 ص 237 ح 74.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في بَيانِ ما يَتَشَعَّبُ مِنَ العَقلِ ـ: أمَّا الرَّزانَةُ فَيَتَشَعَّبُ مِنهَا: اللُّطفُ وَالحَزمُ، وأداءُ الأَمانَةِ وتَركُ الخِيانَةِ، وصِدقُ اللِّسانِ، وتَحصينُ الفَرجِ، وَاستِصلاحُ المالِ، وَالاِستِعدادُ لِلعَدُوِّ، وَالنَّهيُ عَنِ المُنكَرِ، وتَركُ السَّفَهِ، فَهذا ما أصابَ العاقِلُ بِالرَّزانَةِ. فَطوبى لِمَن تَوَقَّرَ، ولِمَن لَم تَكُن لَهُ خِفَّةٌ ولا جاهِلِيَّةٌ، وعَفا وصَفَحَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در توضيح آنچه از خرد سرچشمه مى گيرد ـ: امّا متانت (سنگينى)، از آن، مهربانى، دورانديشى، باز گرداندن امانت، ترك خيانت، راستگويى، پاك دامنى، سالم نگه داشتن ثروت، آمادگى در برابر دشمن، باز داشتن از زشتى و كنار نهادن ابلهى، سرچشمه مى گيرد. اينها، ويژگى هايى است كه از متانت، نصيب خردمند مى شود. پس خوشا به حال كسى كه با وقار باشد و سَبُك سَر و نادان نباشد و ببخشايد و بگذرد!
۱.تحف العقول: ص 17، بحار الأنوار: ج 1 ص 118 ح 11.
عنه عليه السلام:الرِّجالُ ثَلاثَةٌ: عاقِلٌ وأحمَقُ وفاجِرٌ. فَالعاقِلُ الدّينُ شَريعَتُهُ، وَالحِلمُ طَبيعَتُهُ، وَالرَّأيُ سَجِيَّتُهُ، إن سُئِلَ أجابَ، وإن تَكَلَّمَ أصابَ، وإن سَمِعَ وَعى، وإن حَدَّثَ صَدَقَ، وإنِ اطمَأَنَّ إلَيهِ أحَدٌ وَفى. وَالأَحمَقُ إنِ استُنبِهَ بِجَميلٍ غَفَلَ، وإنِ استُنزِلَ عَن حَسَنٍ نَزَلَ، وإن حُمِلَ عَلى جَهلٍ جَهِلَ، وإن حَدَّثَ كَذَبَ، لا يَفقَهُ، وإن فُقِّهَ لا يَتَفَقَّهُ. وَالفاجِرُ إنِ ائتَمَنتَهُ خانَكَ، وإن صاحَبتَهُ شانَكَ وإن وَثِقتَ بِهِ لَم يَنصَحكَ. ۱
امام على عليه السلام:مردمان، سه گروه اند: خردمند، نادان و بدكار. آيين خردمند، ديندارى، سرشت او بردبارى، و خوى او انديشه كردن است. اگر مورد پرسش واقع شود، پاسخ مى دهد؛ اگر تكلّم كند، به درستى سخن مى گويد؛ اگر گوش كند، ياد مى گيرد؛ اگر سخن بگويد، راست مى گويد؛ و اگر كسى به وى اعتماد كند، خواسته اش را روا مى سازد.
نادان، اگر او را از امر نيكويى آگاه كنند، غفلت مى ورزد؛ اگر از جايگاه نيكويى فرو آورده شود، فرود مى آيد؛ اگر او را به كارى جاهلانه وا دارند، انجام مى دهد؛ و اگر سخن بگويد، دروغ مى گويد. وى خود، به دنبال آگاهى نمى رود و اگر او را آگاه سازند، آگاه نمى شود.
بدكار را اگر امين بشمرى، خيانت مى ورزد، و اگر او را همراهى كنى، رسوايت مى سازد، و اگر بدو اعتماد ورزى، برايت خيرخواهى نمى كند.
۱.الخصال: ص 116 ح 96 عن ثعلبة بن ميمون عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 70 ص 9 ح 6.
عنه صلى الله عليه و آله:تَقَبَّلُوا لِي سِتّا أَتَقَبَّلْ لَكُمُ الجَنَّةَ: إِذا حَدَّثتُم فَلا تَكذِبُوا، وَإِذا وَعَدتُم فَلا تُخلِفُوا، وَإِذا ائتُمِنتُم فَلا تَخُونُوا، وَغُضُّوا أَبصارَكُم، وَاحفَظُوا فُرُوجَكُم، وَكُفُّوا أَيدِيَكُم وَأَرجُلَكُم عَن الحَرامِ، تَدخُلُوا جَنَّةَ رَبِّكُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شش چيز را براى من تقبّل كنيد، من بهشت را براى شما تقبّل مى كنم: هر گاه سخن گفتيد، دروغ نگوييد؛ هر گاه وعده داديد، خُلف وعده نكنيد؛ هر گاه امانتى به شما سپرده شد، خيانت نكنيد؛ چشمانتان را [از حرام]فرو بنديد؛ دامن خويش را حفظ كنيد؛ و دست و پاى خود را از حرام نگه داريد تا به بهشت پروردگارتان وارد شويد.
۱.تنبيه الغافلين: ص 471 ح 733، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 400 ح 8067، شعب الإيمان: ج 4 ص 78 ح 4355 كلاهما نحوه؛ الخصال: ص 321 ح 5 كلّها عن أنس، مشكاة الأنوار: ص 301 ح 933 روضة الواعظين: ص 513 وفي الثلاثة الأخيرة «وألسنتكم» بدل «وأرجلكم عن الحرام، تدخلوا جنّة ربّكم».
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لا يَدخُلُ الجَنَّةَ بَخِيلٌ، وَلا خَبٌّ، وَلا خائِنٌ، وَلا سَيِءُ المَلَكَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بخيل و حيله گر و خيانتكار و بدسرشت، به بهشت نمى روند.
۱.مسند ابن حنبل: ج 1 ص 20 ح 13، تاريخ دمشق: ج 14 ص 265 ح 3551 كلاهما عن أبي بكر، كنز العمّال: ج 16 ص 64 ح 43955.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بخيل و فريبكار و خيانتكار و بدسيرت و متكبّر و منّت گذار، به بهشت نمى روند.
الفردوس عن الحسين بن عليّ عليه السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لا يَكونُ المُؤمِنُ مؤمِنا ولا يَستَكمِلُ الإِيمانَ حَتّى يَكونَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: اِقتِباسُ العِلمِ، وَالصَّبرُ عَلَى المَصائِبِ، ويَرفُقُ فِي المَعاشِ. وثَلاثُ خِصالٍ تَكونُ فِي المُنافِقِ: إذا حَدَّثَ كَذَبَ، واذا وَعَدَ أخلَفَ، وإذَا ائتُمِنَ خانَ. ۱
الفردوسـ از امام حسين عليه السلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «مؤمن، مؤمن نيست و ايمان را به كمال نمى رساند، مگر آن كه سه ويژگى داشته باشد: برگرفتن دانش؛ شكيبايى بر مصيبت ها؛ و ميانه روى در طلب روزى. سه ويژگى هم در منافق است: چون سخن گويد، دروغ مى گويد؛ چون وعده دهد، وفا نمى كند؛ و چون امانتى قبول كند، خيانت مى ورزد».
۱.الفردوس: ج 5 ص 170 ح 7854 وراجع: كنز العمّال: ج 1 ص 165 ح 828 نقلاً عن أبي نعيم.
دعائم الاسلام:عَنِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام أنَّهُ كَتَبَ إلى مُعاوِيَةَ كِتابا يُقَرِّعُهُ ۱ فيهِ ويُبَكِّتُهُ ۲ بِاُمورٍ صَنَعَها، كانَ فيهِ:
ثُمَّ وَلَّيتَ ابنَكَ وهُوَ غُلامٌ يَشرَبُ الشَّرابَ ويَلهو بِالكِلابِ، فَخُنتَ أمانَتَكَ، وأخرَبتَ ۳ رَعِيَّتَكَ، ولَم تُؤَدِّ نَصيحَةَ رَبِّكَ، فَكَيفَ تُوَلّي عَلى اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله مَن يَشرَبُ المُسكِرَ؟ وشارِبُ المُسكِرِ مِنَ الفاسِقينَ! وشارِبُ المُسكِرِ مِنَ الأَشرارِ! ولَيسَ شارِبُ المُسكِرِ بِأَمينٍ عَلى دِرهَمٍ، فَكَيفَ عَلَى الاُمَّةِ؟!
فَعَن قَليلٍ تَرِدُ عَلى عَمَلِكَ، حينَ تُطوى صَحائِفُ الاِستِغفارِ. ۴
دعائم الإسلام:امام حسين عليه السلام نامه اى كوبنده به معاويه نوشت و او را به سبب كارهايى كه كرده بود، سرزنش كرد. در آن نامه چنين بود: «سپس، پسرت را ولايت دادى، در حالى كه جوانى شراب خوار و سگ باز است. در امانتت خيانت كردى و مردمت را وا نهادى و به نصيحت پروردگارت عمل نكردى. چگونه كسى را كه شراب مى نوشد، بر امّت محمّد صلى الله عليه و آله مى گمارى، با آن كه شراب خوار، از فاسقان است و كسى كه مست كننده مى نوشد، از اشرار؟ شراب خوارى كه نمى تواند امانتدار يك درهم باشد، چگونه امين امّت باشد؟!
به زودى نتيجه عملت را مى بينى، هنگامى كه ديگر صحيفه هاى استغفار، پيچيده و بسته شده است».
۱.التقريع: التعنيف والتثريب، وقرَّعَهُ تقريعا وَبَّخَهُ وعَذَلَهُ (تاج العروس: ج 11 ص 366 «قرع»).
۲.التبكيت: التقريع والتوبيخ (النهاية: ج 1 ص 148 «بكت»).
۳.في بعض نسخ المصدر: «أخزيت» بدل «أخربت».
۴.دعائم الإسلام: ج 2 ص 133 ح 468، وفي بحار الأنوار: ج 66 ص 495 ح 41 عن الإمام الحسن عليه السلام ولكن مضمون الكتاب بعيد عن زمانه عليه السلام.
الملهوف:ورَكِبَ أصحابُ عُمَرَ بنِ سَعدٍ، فَبَعَثَ الحُسَينُ عليه السلام بُرَيرَ بنَ حُصَينٍ (خُضَيرٍ)فَوَعَظَهُم فَلَم يَسمَعوا، وذَكَّرَهُم فَلَم يَنتَفِعوا، فَرَكِبَ الحُسَينُ عليه السلام ناقَتَهُ ـ وقيلَ فَرَسَهُ ـ فَاستَنصَتَهُم فَأَنصَتوا، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ وذَكَرَهُ بِما هُوَ أهلُهُ، وصَلّى عَلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وعَلَى المَلائِكَةِ وَالأَنبِياءِ وَالرُّسُلِ وأبلَغَ فِي المَقالِ، ثُمَّ قالَ:
تَبّا لَكُم أيَّتُهَا الجَماعَةُ وتَرَحا ۱، حينَ استَصرَختُمونا والِهينَ فَأَصرَخناكُم موجِفينَ ۲، سَلَلتُم عَلَينا سَيفا لَنا في أيمانِكُم، وحَشَشتُم ۳ عَلَينا نارا اقتَدَحناها عَلى عَدُوِّنا وعَدُوِّكُم، فَأَصبَحتُم أولِياءَ لِأَعدائِكُم عَلى أولِيائِكُم؛ بِغَيرِ عَدلٍ
الملهوف:ياران عمر بن سعد، بر مَركب هايشان سوار شدند. امام حسين عليه السلام بُرَير بن حُصَين (/ خُضَير) را روانه كرد تا آنان را اندرز دهد؛ امّا گوش ندادند. به آنها تذكّر داد؛ امّا سودى نكرد. امام حسين عليه السلام بر شترش (/ اسبش) سوار شد و از آنان خواست كه ساكت شوند. ساكت شدند.
پس از حمد و ثناى الهى و ياد خدا، آن گونه كه شايسته خدا بود، و درود بر محمّد صلى الله عليه و آله و فرشتگان و پيامبران و فرستادگان، با گفتارى رسا، چنين فرمود: «مرگ و اندوهتان باد، اى جماعت! حيران و سرگردان، ما را به فريادرسى خوانديد و ما به تاخت، به فريادتان رسيديم؛ [امّا] شما شمشيرى را كه ما به دستتان داده بوديم، به روىِ خود ما بركشيديد و آتشى را كه بر دشمن مشترك ما و شما افروخته بوديم، بر ضدّ خود ما افروختيد و هم
۱.التَّرَح: ضدّ الفرح، يقال: ترّحَهُ تَتريحا: أي حَزَنَهُ (الصحاح: ج 1 ص 357 «ترح»).
۲.الإيجافُ: سرعة السير، وقد أوجف دابّته: إذا حثّها (النهاية: ج 5 ص 157 «وجف»).
۳.حَشَشْتُ النار: أوقدتُها (الصحاح: ج 3 ص 1001 «حشش»).
۴.شِمْتُ السيف: أغمدته وشمته: سَلَلْتُه وهو من الأضداد (الصحاح: ج 5 ص 1963 «شيم»).
۵.الجأش: رواع القلب عند الفزع، وقد لا يُهمَز. وجاشَ البحرُ والقِدرُ وغيرهما: غَلى (القاموس المحيط: ج 2 ص 264 «جأش» و ص 266 «جاش»).
۶.إحصافُ الأمر: إحكامه. واستَحصَفَ الشيءُ: أي استحكم (الصحاح: ج 4 ص 1344 «حصف»).
۷.الدَّبا: الجراد قبل أن يطير، وقيل: هو نوع يشبه الجراد، واحدته دَبَاة (النهاية: ج 2 ص 100 «دبا»).
۸.هفَتَ الشيء: خَفَّ وتطايَرَ، وتهافَتَ الفَراشُ في النار من ذلك؛ إذا تطايَرَ إليها (المصباح المنير: ص 638 «هفت»).
۹.عَضَدتُه اعضُدُهُ: أعنته (الصحاح: ج 2 ص 509 «عضد»).
۱۰.في المصدر: «وشحَّت»، والتصويب من بعض المصادر الاُخرى. ووَشجت العروقُ والأغصان، إذا اشتبكت، ووشجَ بينها أي: خلط وألَّف (النهاية: ج 5 ص 187 «وَشَجَ»).
۱۱.الاُكلةُ ـ بالضمّ ـ: اللُّقمة (النهاية: ج 1 ص 57 «أكَلَ»).
۱۲.الملهوف: ص 155، الاحتجاج: ج 2 ص 97، تحف العقول: ص 240، مثير الأحزان: ص 54 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 45 ص 8؛ تاريخ دمشق: ج 14 ص 218، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 2 ص 6 كلاهما نحوه.
مصباح المتهجّد:آخِرُ دُعاءٍ دَعا بِهِ عليه السلام يَومَ كوثِرَ ۱:
اللّهُمَّ [أنتَ] ۲ مُتَعالِي المَكانِ، عَظيمُ الجَبَروتِ، شَديدُ المِحالِ ۳، غَنِيٌّ عَنِ الخَلائِقِ، عَريضُ الكِبرِياءِ، قادِرٌ عَلى ما تَشاءُ، قَريبُ الرَّحمَةِ، صادِقُ الوَعدِ، سابِغُ النِّعمَةِ، حَسَنُ البَلاءِ، قَريبٌ إذا دُعيتَ، مُحيطٌ بِما خَلَقتَ، قابِلُ التَّوبَةِ لِمَن تابَ إلَيكَ، قادِرٌ عَلى ما أرَدتَ، ومُدرِكٌ ما طَلَبتَ، وشَكورٌ إذا شُكِرتَ، وذَكورٌ إذا ذُكِرتَ، أدعوكَ مُحتاجا، وأرغَبُ إلَيكَ فَقيرا، وأفزَعُ إلَيكَ خائِفا، وأبكي إلَيكَ مَكروبا ۴، وأستَعينُ بِكَ ضَعيفا، وأتَوَكَّلُ عَلَيكَ كافِيا، احكُم بَينَنا وبَينَ قَومِنا، فَإِنَّهُم غَرّونا وخَدَعونا وخَذَلونا وغَدَروا بِنا وقَتَلونا، ونَحنُ عِترَةُ
مصباح المتهجّد:آخرين دعاى امام عليه السلام هنگامى كه او در ميان گرفتند و مغلوب شد، [اين بود]: «خداى والا مكان، سِتُرگِ چيره، چاره ساز، بى نياز از آفريده ها، بزرگى ات فراگير، توانا بر هر چه بخواهى، رحمتت نزديك، وعده ات راست، فرو ريزنده نعمت، نيكوْ آزمون، نزديك چون خوانده شوى، محيط بر هر چه آفريدى، پذيرنده توبه آن كه به سويت باز گردد، توانا بر هر چه اراده كنى، دريابنده هر چه بجويى، سپاس گزار، چون سپاسَت بگزارند و ياد كننده، چون يادت كنند! از سرِ نياز، تو را مى خوانم و از سرِ نادارى به تو رغبت مى ورزم و از سرِ ترس، به تو پناه مى برم و از سرِ اندوه، نزد تو مى گِريم و از سرِ ضعف، يارى ات را مى طلبم و براى كفايت كردن، بر تو توكّل مى كنم. ميان ما و قوم ما داورى كن كه آنان، ما را فريفتند و نيرنگ
۱.المكثورُ: المغلوب، وهو الذي تكاثر عليه الناس فقهروه (النهاية: ج 4 ص 153 «كثر»).
۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من الإقبال.
۳.المِحالُ: وهو الكيد، وقيل: المكر، وقيل: القوّة والشِدَّة (النهاية: ج 4 ص 303 «محل»).
۴.الكُرْبة: الغمّ الذي يأخذ بالنفس، وكذلك الكرب (الصحاح: ج 1 ص 211 «كرب»).
۵.مصباح المتهجّد: ص 827 ح 887، المزار الكبير: ص 399، الإقبال: ج 3 ص 304، بحار الأنوار: ج 101 ص 348 ح 1.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیذکر و دعادعاهای امام در روز عاشورا +1 مورد دیگر
الإمامُ عليُّ عليه السلام:لا تَخُن مَنِ ائتَمَنَكَ وَإن خانَكَ، وَلا تُذِع سِرَّهُ وَإن أذاعَ سِرَّكَ. ۱
امام على عليه السلام:به كسى كه تو را امين قرار داده است، خيانت مكن، هرچند او به تو خيانت كرده باشد و راز او را فاش مساز، اگرچه او راز تو را فاش ساخته باشد.
۱.بحارالأنوار: 77 / 208 / 1.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إفشاءُ سِرِّ أخيكَ خِيانَةٌ، فاجتَنِب ذلِكَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:فاش كردن راز برادرت، خيانت است. پس، از اين كارْ دورى كن.
۱.مكارم الأخلاق: 2 / 379 / 2661.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في بَيانِ ما يَتَشَعَّبُ مِنَ العَقلِ ـ: أمَّا الرَّزانَةُ فَيَتَشَعَّبُ مِنهَا: اللُّطفُ وَالحَزمُ، وأداءُ الأَمانَةِ وتَركُ الخِيانَةِ، وصِدقُ اللِّسانِ، وتَحصينُ الفَرجِ، وَاستِصلاحُ المالِ، وَالاِستِعدادُ لِلعَدُوِّ، وَالنَّهيُ عَنِ المُنكَرِ، وتَركُ السَّفَهِ، فَهذا ما أصابَ العاقِلُ بِالرَّزانَةِ. فَطوبى لِمَن تَوَقَّرَ، ولِمَن لَم تَكُن لَهُ خِفَّةٌ ولا جاهِلِيَّةٌ، وعَفا وصَفَحَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در توضيح آنچه از خرد سرچشمه مى گيرد ـ: از متانت و سنگينى [ـِ خردمند]، مهربانى، دورانديشى، باز گرداندن امانت، ترك خيانت، راستگويى، پاك دامنى، سالم نگه داشتن ثروت، آمادگى در برابر دشمن، باز داشتن [ـِ ديگران] از زشتى و كنار نهادن ابلهى، سرچشمه مى گيرند. اينها، ويژگى هايى هستند كه از متانت، نصيب خردمند مى شوند. پس خوشا به حال كسى كه با وقار باشد و سَبُك سَر و نادان نباشد و ببخشايد و بگذرد!
۱.تحف العقول: ص 17، بحار الأنوار: ج 1 ص 118 ح 11.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِمَن سَأَلَهُ عَن أعلامِ الجاهِلِ ـ: إن صَحِبتَهُ عَنّاكَ ۱ وإنِ اعتَزَلتَهُ شَتَمَكَ، وإن أعطاكَ مَنَّ عَلَيكَ، وإن أعطَيتَهُ كَفَرَكَ، وإن أسرَرتَ إلَيهِ خانَكَ، وإن أسَرَّ إلَيكَ اتَّهَمَكَ، وإنِ استَغنى بَطِرَ وكانَ فَظًّا غَليظاً، وإنِ افتَقَرَ جَحَدَ نِعمَةَ اللّهِ ولَم يَتَحَرَّج، وإن فَرِحَ أسرَفَ وطَغى، وإن حَزِنَ أيِسَ، وإن ضَحِكَ فَهَقَ ۲، وإن بَكى خارَ ۳، يَقَعُ فِي الأَبرارِ، ولا يُحِبُّ اللّهَ ولا يُراقِبُهُ، ولا يَستَحيي مِنَ اللّهِ ولا يَذكُرُهُ، وإن أرضَيتَهُ مَدَحَكَ وقالَ فيكَ مِنَ الحَسَنَةِ ما لَيسَ فيكَ، وإن سَخِطَ عَلَيكَ ذَهَبَت مِدحَتُهُ ووَقَعَ مِنَ السّوءِ ما لَيسَ فيكَ، فَهذا مَجرَى الجاهِلِ. ۴
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ كسى كه از نشانه هاى نادان پرسيد ـ: اگر با او همنشين شوى، تو را خسته مى كند و اگر از او كناره گيرى كنى، تو را دشنام مى دهد. اگر چيزى را به تو ببخشد، منّت مى گذارد و اگر چيزى را به او ببخشى، ناسپاسى مى كند. اگر رازى را در اختيارش بگذارى، خيانت مى كند و اگر رازى را در اختيار تو نهد، تو را [به افشاى آن،]متّهم مى سازد. اگر بى نياز شود، ناسپاسى مى كند و سرسخت و خشن مى گردد و اگر تنگ دست شود، بى پروا نعمت هاى خدا را انكار مى كند. اگر شاد باشد، زياده روى مى كند و طغيان مى ورزد، و اگر غمگين باشد، نااميد مى گردد. اگر بخندد، قهقهه مى زند و اگر گريه كند، در هم شكسته مى شود. از نيكان، بدگويى مى كند. خدا را دوست نمى دارد و در رفتارش، او را در نظر نمى گيرد. از
۱.يقال: لَقِيتُ من فلانٍ عَنْيةً وعَناءً: أي تَعَبًا (لسان العرب: ج 15 ص 104).
۲.الفهق: الامتلاء (الصحاح: ج 4 ص 1545) والمراد به هنا أنّه فتح فاه وامتلأ من الضحك.
۳.خار الحَرُّ والرجل يخور خُؤُورةً: ضعف وانكسر، خار الثَور يخُور خُواراً: صاح (الصحاح: ج 2 ص 651).
۴.تحف العقول: ص 18، بحار الأنوار: ج 1 ص 119 ح 11.
عنه صلى الله عليه و آله:العِلمُ وَديعَةُ اللّهِ في أرضِهِ، وَالعُلَماءُ اُمَناؤُهُ عَلَيهِ، فَمَن عَمِلَ بِعِلمِهِ أدّى أمانَتَهُ، ومَن لَم يَعمَل كُتِبَ في ديوانِ اللّهِ تَعالى أنَّهُ مِنَ الخائِنينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانش، وديعه خدا در زمين اوست و دانشمندان، امينان او بر آن هستند. پس هر كس دانش خود را به كار بندد، امانتش را ادا كرده است و هر كس به كار نبندد، در ديوان خداوند متعال، جزو خيانتكاران نوشته مى شود.
۱.الدرّة الباهرة: ص 17، بحارالأنوار: ج 2 ص 36 ح 40.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتارزش عالمان +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:تَناصَحوا فِي العِلمِ، فَإِنَّ خِيانَةَ أحَدِكُم في عِلمِهِ أشَدُّ مِن خِيانَتِهِ في مالِهِ، وإنَّ اللّهَ سائِلُكُم يَومَ القِيامَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در دانش، خيرخواه يكديگر باشيد؛ چرا كه خيانت هر يك از شما در دانشش، سخت تر از خيانت وى در مالش است و خداوند در روز قيامت، از شما بازخواست مى كند.
۱.الأمالي للطوسي: ص 126 ح 198 عن ابن عبّاس، بحار الأنوار: ج 2 ص 68 ح 18؛ تاريخ بغداد: ج 6 ص 357 عن ابن عبّاس.
عنه صلى الله عليه و آله:العُلَماءُ اُمَناءُ الرَّسولِ عَلى عِبادِ اللّهِ ما لَم يُخالِطُوا السُّلطانَ ـ يَعني فِي الظُّلمِ ـ فَإِذا فَعَلوا ذلِكَ فَقَد خانُوا الرُّسُلَ، فَاحذَروهُم وَاعتَزِلوهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانشمندان، امانتداران پيامبر براى بندگان خدايند، تا آن گاه كه با پادشاهان ـ در ستمگرى شان ـ در نياميزند. آن گاه كه چنين كنند، به پيامبران، خيانت كرده اند. پس، از آنان بر حذر باشيد و از آنان كناره بگيريد.
۱.جامع بيان العلم وفضله: ج 1 ص 185 عن أنس.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآنچه برای عالم شایسته نیست +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:يَأتي عَلَى النّاسِ زَمانٌ. عُلَماؤُهُم وفُقَهاؤُهُم خَوَنَةٌ فَجَرَةٌ، ألا إنَّهُم أشرارُ خَلقِ اللّهِ، وكَذلِكَ أتباعُهُم ومَن يَأتيهِم ويَأخُذُ مِنهُم ويُحِبُّهُم ويُجالِسُهُم ويُشاوِرُهُم أشرارُ خَلقِ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:زمانى بر مردم فرا مى رسد كه. دانشمندان و فقيهانشان، خيانتكار و تبهكارند. آگاه باشيد كه آنان، بدترينِ خلق خدايند. همچنين پيروان آنان و آن كه بر آنها در آيد و از آنها فرا گيرد و دوستشان بدارد و با آنان بنشيند و مشورت كند، همگى بدترينِ خلق خدايند.
۱.مكارم الأخلاق: ج 2 ص 346 ح 2660 عن ابن مسعود، بحارالأنوار: ج 77 ص 98 ح 1.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتعالمان بد +1 مورد دیگر
الأمالي للطوسي عن هند بن [أبي] هالة وأبي رافع وعمّار بن ياسرـ في ذِكرِ اجتِماعِ قُرَيشٍ عَلى قَتلِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وعَزمِهِ عَلَى الهِجرَةِ إلَى المَدينَةِ -: دَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيّا عليه السلام وقالَ لَهُ: يا عَلِيُّ، إنَّ الرّوحَ هَبَطَ عَلَيَّ بِهذِهِ الآيَةِ آنِفا، يُخبِرُني أنَّ قُرَيشا اجتَمَعوا عَلَى المَكرِ بي وقَتلي، وأنَّهُ أوحى إلَيَّ رَبّي عَزَّوجَلَّ أن أهجُرَ دارَ قَومي، وأن أنطَلِقَ إلى غارِ ثوَرٍ تَحتَ لَيلَتي، وأنَّهُ أمَرَني أن آمُرَكَ بِالمَبيتِ عَلى ضِجاعي ـ أو قال: مَضجَعي ـ لِيَخفى بِمَبيتِكَ عَلَيهِ أثَرَي، فَما أنتَ قائِلٌ وما صانِعٌ؟
فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: أَ وَتَسلَمُ بِمَبيتي هُناكَ يا نَبِيَّ اللّهِ؟ قالَ: نَعَم،
الأمالى، طوسىـ به نقل از هند بن [ابى] هاله و ابو رافع و عمّار بن ياسر، در بيان گردآمدن قريش بر كشتن پيامبر خدا و تصميم ايشان به هجرت به مدينه ـ: پيامبر خدا، على عليه السلام را فرا خوانْد و به او فرمود: «اى على! روح الأمين، چند لحظه پيش با اين آيه نزد من آمد و خبر داد كه قريش براى نيرنگ زدن به من و كشتنم گِرد آمده اند و از سوى پروردگارم به من وحى شده است كه از خانه خاندانم هجرت كنم و در پوشش شب به غار ثور بروم، و همو به من فرموده كه به تو فرمان دهم كه بر جاى من بخوابى تا با خوابيدنت بر بستر من، ردّ پايم پوشيده بماند. تو چه مى گويى و چه مى كنى؟».
على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! آيا با خوابيدن من در آن جا، تو سالم مى مانى؟
فرمود: «آرى».
على عليه السلام، شادمانه لبخند زد و به شكر خبر
۱.ويمكن ضبطها ب «واقِعٌ مِنهُ.» أيضا.
۲.جمع حَلَمة: نبات ينبت بنجد في الرمل، لها زهر، وورقها اُخيشن، عليه شوك (لسان العرب: ج 12 ص 148 و 149 «حلم»).
۳.خَتَلَهُ: أي داورَه وطلبه من حيث لا يشعر (النهاية: ج 2 ص 10 «ختل»). والهَمْز: العصر (لسان العرب: ج 5 ص 426 «همز»).
۴.القِماص: هو أن لا يستقرّ في موضع، تراه يقمِص فيَثب من مكانه من غير صبر (لسان العرب: ج 7 ص 82 «قمص»).
۵.البَكْر: الفَتيُّ من الإبل، بمنزلة الغلام من الناس (النهاية: ج 1 ص 149 «بكر»).
۶.جَفَلَ: إذا أسرع وذهب في الأرض (مجمع البحرين: ج 1 ص 300 «جفل»).
۷.أعْتَمَ الرجل: صار في العَتَمة؛ وهي ثلث الليل الأوّل بعد غيبوبة الشَّفَق (لسان العرب: ج 12 ص 381 «غنم»).
۸.أي أجمعَ الرأي وعزمَ عليه (مجمع البحرين: ج 2 ص 781 «زمع»).
۹.أي أدارهُ وراودهُ (النهاية: ج 4 ص 276 «لوص»).
۱۰.التَّلَوُّم: الانتظار والتلبّث (لسان العرب: ج 12 ص 557 «لوم»).
۱۱.أي ارفق بنفسك وكُفّ (الصحاح: ج 3 ص 1212 «ربع»).
۱۲.جبل بناحية تهامة على بريد من مكّة، وهناك الغميم، في أسفله مسجد صلّى فيه رسول اللّه صلى الله عليه و آله (معجم البلدان: ج 3 ص 453).
۱۳.استلأم الرجل: إذا لبِس ما عنده من عُدّةٍ؛ رمح وبيضة ومِغفَر وسيف ونَبل (لسان العرب: ج 12 ص 532 «لأم»).
۱۴.غُدَر: معدول عن غادر للمبالغة (النهاية: ج 3 ص 345 «غدر»).
۱۵.أي حادَ (لسان العرب: ج 8 ص 431 «روغ»).
۱۶.هي من الفرس مُجتمع كتفيه قُدّام السرج (النهاية: ج 4 ص 152 «كثب»).
۱۷.الأمالي للطوسي: ص 465 ـ 469 ح 1031 وراجع المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 182 ـ 184 وكشف الغمّة: ج 2 ص 30 ـ 32.
۱۸.در متن عربى كتاب، «حَلَم» آمده است كه جمع «حَلَمَة» است و به گياه خاردارى كه در ماسه زارها مى رويد، مى گويند. برگ هاى اين گياه، خشن و خارهايش تيز است.
۱۹.مقصود از فاطمه ها (فَواطم): فاطمه دختر پيامبر خدا، فاطمه بنت اسد (مادر على عليه السلام) و فاطمه دختر زبير بن عبدالمطّلب است كه در ادامه متن مى آيد. (م)
۲۰.گردنه اى كه در ابتداى راه مكّه به مدينه است.
۲۱.كوهى در ناحيه تهامه، در چهار فرسخى مكّه است و غميم نيز همان جاست و در ناحيه فرودست آن، مسجدى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن نماز گزارد (معجم البلدان: ج 3 ص 453).
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۱۴