نتایج جستجو برای «در تنهایی»: ۲۱ حدیث
عنه صلى الله عليه و آله:العاقِلُ يَستَريحُ في وَحدَتِهِ إلى عَقلِهِ، وَالجاهِلُ يَتَوَحَّشُ مِن نَفسِهِ؛ لِأَنَّ صَديقَ كُلِّ إنسانٍ عَقلُهُ، وعَدُوَّهُ جَهلُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خردمند، در تنهايى، با خرد خود، اُنس مى گيرد و نادان، از خويشتن وحشت دارد؛ چرا كه دوست هر انسانى، خرد اوست و دشمنش، نادانى او.
۱.كنز الفوائد: ج 2 ص 32.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ. يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ. يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى. اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است. اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،

۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138). با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2). همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283). بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240). به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162). بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الكاظم عليه‏السلام ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ : يا هِشامُ، الصَّبرُ عَلَى الوَحدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ العَقلِ، فَمَن عَقَلَ عَنِ اللّه‏ِ اعتَزَلَ أهلَ الدُّنيا وَالرّاغِبينَ فيها، ورَغِبَ فيما عِندَ اللّه‏ِ، وكانَ اللّه‏ُ آنِسَهُ فِي الوَحشَةِ، وصاحِبَهُ فِي الوَحدَةِ، وغِناهُ فِي العَيلَةِ، ومُعِزَّهُ مِن غَيرِ عَشيرَةٍ. ۱
امام كاظم عليه‏السلام ـ خطاب به هشام بن حكم ـ : اى هشام! بر تنهايى شكيبا بودن، نشانه نيرومندى خرد است. پس، آن كه از خداوند شناخت پيدا كند، از دنياطلبان و دنيادوستان، كناره مى‏گيرد و به آنچه نزد خداوند است، ميل مى‏نمايد و خداوند، مونس او در وحشت، همراهش در تنهايى، سرمايه‏اش در تنگ‏دستى، و عزيز كننده او در نبودِ تبار و قبيله خواهد بود.
۱.الكافي: ج 1 ص 17 ح 12 عن هشام بن الحكم، تحف العقول: ص 387، بحار الأنوار: ج 78 ص 301 ح 1.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ في مُناجاةِ الذّاكِرينَ ـ: إلهي، فَأَلهِمنا ذِكرَكَ فِي الخَلأِ ۱ وَالمَلأِ، وَاللَّيلِ وَالنَّهارِ، وَالإِعلانِ وَالإِسرارِ، وفِي السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ. ۲
امام زين العابدين عليه السلامـ در «مناجات ذاكران» ـ: معبودا! ياد خودت را در تنهايى و در ميان جمع، و در شب و روز، و در آشكار و نهان، و در آسايش و سختى به ما الهام فرما.
۱.كذا، والمنصوص عليه في اللغة: «الخَلاء».
۲.بحار الأنوار: ج 94 ص 151 ح 21 نقلاً عن بعض الكتب.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إذا خَلَوتَ فَأَكثِر ذِكرَ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه تنها شدى، خدا را بسيار ياد كن.
۱.جامع الأخبار: ص 512 ح 1435.
عنه صلى الله عليه و آله:ذاكِرُ اللّهِ خالِيا، كَبارِزٍ إلَى الكافِرِ فِي الصُّفوفِ خالِيا ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ياد كننده خدا در تنهايى، همانند كسى است كه به تنهايى بر صف كافران، حمله ور شود.
۱.خاليا ـ الاُولى ـ: أي محلّ خالٍ لا يطّلع عليه فيه إلّا اللّه والحفظة. وخاليا ـ الثانية ـ: أي ليس معه أحد. فذكرُ اللّه في الخلوات يعدل في الثواب جوده بنفسه في القتال في الفلَوات (فيض القدير: ج 3 ص 748).
۲.الفردوس: ج 2 ص 243 ح 3142 عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 1 ص 426 ح 1833 نقلاً عن الشيرازي في الألقاب.
عنه صلى الله عليه و آله:سَبعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللّهُ في ظِلِّهِ يَومَ لا ظِلَّ إلّا ظِلُّهُ:. ورَجُلٌ ذَكَرَ اللّهَ خالِيا فَفاضَت عَيناهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هفت نفرند كه خداوند، آنان را در آن روزى كه سايه اى جز سايه او نيست، در سايه خويش در مى آورد:. و مردى كه در تنهايى، خدا را ياد كند و ديدگانش اشكبار شود.
۱.صحيح البخاري: ج 1 ص 234 ح 629، صحيح مسلم: ج 2 ص 715 ح 91، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 440 ح 9671، السنن الكبرى: ج 4 ص 319 ح 7836 كلّها عن أبي هريرة، سنن الترمذي: ج 4 ص 598 ح 2391 عن أبي هريرة أو عن أبي سعيد الخدري، كنز العمّال: ج 15 ص 904 ح 43561؛ الخصال: ص 343 ح 7 عن أبي سعيد الخدري أو عن أبي هريرة وزاد في آخره «من خشية اللّه عز و جل»، بحار الأنوار: ج 93 ص 330 ح 12.
الإمام عليّ عليه السلام:اِشحَنِ ۱ الخَلوَةَ بِالذِّكرِ، وَاصحَبِ النِّعَمَ بِالشُّكرِ. ۲
امام على عليه السلام:تنهايى را با ياد خدا پُر كن و نعمت ها را با سپاس گزارى همراه ساز.
۱.اشحَنْ: أي املأ؛ من شحَنَ السفينة: ملأها (اُنظر القاموس المحيط: ج 4 ص 239 «شحن»).
۲.غرر الحكم: ح 2374، عيون الحكم والمواعظ: ص 84 ح 2037.
عنه عليه السلام:كُن فِي المَلَأِ وَقورا، وكُن فِي الخَلَأِ ۱ ذَكورا. ۲
امام على عليه السلام:در جمع، باوقار باش و در تنهايى، ذكرگو.
۱.كذا، و المنصوص عليه في اللغة: «الخلاء».
۲.غرر الحكم: ح 7145، عيون الحكم والمواعظ: ص 393 ح 6658.
الإمام الباقر عليه السلام:تَعَرَّض لِرِقَّةِ القَلبِ بِكَثرَةِ الذِّكرِ فِي الخَلَواتِ. ۱
امام باقر عليه السلام:با ذكر گفتن بسيار در تنهايى هايت، رقّت قلب بجوى.
۱.تحف العقول: ص 285، بحار الأنوار: ج 78 ص 164 ح 1.
الإمام الصادق عليه السلام:شيعَتُنَا الَّذينَ إذا خَلَوا ذَكَرُوا اللّهَ كَثيرا. ۱
امام صادق عليه السلام:شيعيان ما، آنان اند كه هر گاه خلوت كنند، خدا را فراوان ياد مى كنند.
۱.الكافي: ج 2 ص 499 ح 2، عدّة الداعي: ص 234 كلاهما عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج 93 ص 162 ح 42.
الإمام الباقر عليه السلام:إنَّ فِي التَّوراةِ مَكتوبا، فيما ناجَى اللّهُ تَعالى بِهِ موسى عليه السلام أن قالَ لَهُ: يا موسى. اُذكُرني في خَلوَتِكَ وعِندَ سُرورِ لَذَّتِكَ، أذكُركَ عِندَ غَفَلاتِكَ. ۱
امام باقر عليه السلام:در تورات نوشته شده است كه از جمله سخنانى كه خداى متعال در مناجات با موسى گفت، اين بود كه به او فرمود: «اى موسى!. در تنهايى ات و در هنگام شادى لذّت هايت، مرا ياد كن تا من نيز در گاهِ غفلت هايت به ياد تو باشم».
۱.الأمالي للمفيد: ص 210 ح 46، الأمالي للصدوق: ص 327 ح 384 كلاهما عن حبيب السجستاني، إرشاد القلوب: ص 105 عن الإمام زين العابدين عليه السلام، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 165، بحار الأنوار: ج 13 ص 328 ح 6.
الكافي عن عليّ بن أسباط عنهم عليهم السلام:فيما وَعَظَ اللّهُ عز و جل بِهِ عيسى عليه السلام:. يا عيسى، أطِب لي قَلبَكَ، وأكثِر ذِكري فِي الخَلَواتِ. ۱
الكافىـ به نقل از على بن اسباط، از امامان عليهم السلام ـ: از اندرزهاى خداوند عز و جل به عيسى عليه السلام اين بود كه: «. اى عيسى! دلت را براى من پاك گردان و در تنهايى ها مرا بسيار ياد كن».
۱.الكافي: ج 8 ص 141 ح 103 وج 2 ص 502 ح 3 وفيه «ألن» بدل «أطب»، تحف العقول: ص 500، أعلام الدين: ص 233، عدّة الداعي: ص 24 وفيه «أذلّ» بدل «أطب»، بحار الأنوار: ج 14 ص 298 ح 14.
عنه صلى الله عليه و آله:قالَ اللّهُ تَعالى: لا يَذكُرُني عَبدي في نَفسِهِ إلّا ذَكَرتُهُ في مَلَأٍ مِن مَلائِكَتي، ولا يَذكُرُني في مَلَأٍ إلّا ذَكَرتُهُ فِي الرَّفيقِ الأَعلى. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداى متعال مى فرمايد: «هر گاه بنده ام در تنهايى اش مرا ياد كند، من در ميان جمعى از فرشتگانم يادش مى كنم، و هر گاه در ميان جمعى يادم كند، من در ميان جمع بَرين (رَفيق اعلى)، ۲ يادَش مى كنم».
۱.المعجم الكبير: ج 20 ص 182 ح 391 عن معاذ بن أنس، كنزالعمّال: ج 1 ص 420 ح 1796.
۲.مقصود، پيامبران يا پيامبران و صدّيقان و شهيدان يا فرشتگان مقرّب اند. م.
مهج الدعوات:مَروِيٌّ عَنِ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام الدُّعاءُ المَعروفُ بِدُعاءِ الشّابِّ المَأخوذِ بِذَنبِهِ، وما رُوِيَ عَن جَماعَةٍ يُسنِدونَ الحَديثَ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قالَ: كُنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فِي الطَّوافِ في لَيلَةٍ دَيجوجِيَّةٍ ۱ قَليلَةِ النّورِ، وقَد خَلاَ الطَّوافُ، ونامَ الزُّوّارُ، وهَدَأَتِ العُيونُ، إذ سَمِعَ مُستَغيثا مُستَجيرا مُتَرَحِّما ۲، بِصَوتٍ حَزينٍ مَحزونٍ مِن قَلبٍ موجَعٍ، وهُوَ يَقولُ: يا مَن يُجيبُ دُعَا المُضطَرِّ فِي الظُّلَمِيا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلوى مَعَ السَّقَمِ قَد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ وَانتَبَهوايَدعو! وعَينُكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ هَب لي بِجودِكَ فَضلَ العَفوِ عَن

مهج الدعوات:از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به امام حسين عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود: من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم. شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف، خلوت بود و زائران در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت: اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنىاى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى! ميهمانان تو در گِرد خانه [ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدنددعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد. به بخششت، گناهم را به من ببخشاى كه مردم در حرم به او اشاره مى

۱.الدُّجى: الظُلْمة (الصحاح: ج 6 ص 2334 «دجا»).
۲.في بحار الأنوار: «مستَرحِما» بدل «مترحّما» وهو الأصحّ.
۳.السَّرَفُ: الإغفال والخطأ (الصحاح: ج 4 ص 1373 «سرف»).
۴.اعتَبِر: اُنظر وتدَبَّر (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 531 «عبر»).
۵.الزيادة من بحار الأنوار.
۶.في بحار الأنوار ج 41 ص 225: «فإن تاب» بدل «فارتاب».
۷.حَدَثانُ الدهر: نُوَبُهُ، وما يحدث فيه (لسان العرب: ج 2 ص 132 «حدث»).
۸.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، وفي الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق، ووِرْق، وَوَرَق (الصحاح: ج 4 ص 1564 «ورق»).
۹.الشَّمَردَل: السريع من الإبل وغيره (الصحاح: ج 5 ص 1741 «شمردل»).
۱۰.الغارِب: ما بين العُنق والسَّنام، وهو الذي يُلقى عليه خِطام البعير إذا اُرسِل (المصباح المنير: ص 444 «غرب»).
۱۱.الرُّمْحُ الرُّديني: زعموا أنّه منسوب إلى امرأة السمهريّ، تسمّى ردينة، وكانا يقوّمان القَنا بِخِطِّ هَجَر (الصحاح: ج 5 ص 2122 «ردن»).
۱۲.العَيرانَة: الناقة تشبّه بالعَيْر [أي الحمار الوحشي]في سرعتها ونشاطها (الصحاح: ج 2 ص 764 «عير»).
۱۳.المَهواة: موضع في الهواء مشرف ما دونه من جبلٍ وغيره (لسان العرب: ج 15 ص 370 «هوا»). وفي بحار الأنوار: «المِهاد».
۱۴.سمك الشيء يسمكه: إذا رفعه (النهاية: ج 2 ص 402 «سمك»).
۱۵.في المصدر: «يدعوني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۱۶.الزيادة من بحار الأنوار.
۱۷.العُشَراء من النُّوق: التي مضى لحملها عشرة أشهر بعد طُروق الفَحل. وأحسن ما تكون الإبل وأنفَسُها عند أهلها إذا كانت عِشارا (تاج العروس: ج 7 ص 225 و 226 «عشر»).
۱۸.الأراك: هو وادي الأراك قرب مكّة (معجم البلدان: ج1 ص 135).
۱۹.حَطمُ الجَبَلِ: الموضع الّذي حُطِمَ منهُ، أي ثُلِمَ فبقي منقطعا (لسان العرب: ج 12 ص 138 «حطم»).
۲۰.في المصدر: «وحطته وادي السجال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲۱.الزيادة من بحار الأنوار.
۲۲.في بحار الأنوار: «. يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم».
۲۳.الديّانُ: القهّارُ (النهاية: ج 2 ص 148 «دين»).
۲۴.الشامِخُ: العالي (النهاية: ج 2 ص 500 «شمخ»).
۲۵.البَذَخُ: الفخر والتطاول، والباذخُ: العالي (النهاية: ج 1 ص 110 «بذخ»).
۲۶.البيتُ العَتيقُ: يعني الكعبة المشرّفة (مجمع البحرين: ج 2 ص 1161 «عتق»).
۲۷.قيل: إنّ المؤتفكة قرى قوم لوط ائتَفكَتْ بأهلِها، أي انقَلبَت، والائتِفاك: الانقلاب، والإهواء: الإسقاط. واحتُمِلَ أن يكون المراد بالمؤتفِكة ما هو أعمّ من قرى قوم لوط؛ وهي كلّ قرية نزل عليها العذاب فبادَ أهلُها فبقت خربة داثرة معالمها خاوية عروشها (الميزان في تفسير القرآن: ج 19 ص 50).
۲۸.دَمْدَمَ عليهم ربُّهم: أي أهلكهم وأزعجهم (مفردات ألفاظ القرآن: ص 318 «دمدم»).
۲۹.البقرة: 186.
۳۰.غافر: 60.
۳۱.الزمر: 53.
۳۲.الزمر: 53.
۳۳.في المصدر: «بالخير»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳۴.الزيادة من بحار الأنوار.
۳۵.المُستَحلِك: الشديد السَّواد (النهاية: ج 1 ص 428 «حلك»).
۳۶.الجِلْبابُ: الإزار والرداء (النهاية: ج 1 ص 283 «جلب»).
۳۷.مهج الدعوات: ص 191، بحار الأنوار: ج 95 ص 394 ح 33 و ج 41 ص 224 ح 27.
۳۸.نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است.
۳۹.اراك، وادى اى است در نزديكى مكّه.
عنه صلى الله عليه و آله:العاقِلُ يَستَريحُ في وَحدَتِهِ إلى عَقلِهِ، وَالجاهِلُ يَتَوَحَّشُ مِن نَفسِهِ؛ لِأَنَّ صَديقَ كُلِّ إنسانٍ عَقلُهُ، وعَدُوَّهُ جَهلُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خردمند، در تنهايى، با خردِ خود اُنس مى گيرد؛ ولى نادان، از خويشتن وحشت دارد؛ چرا كه دوست هر انسانى، خرد اوست و دشمنش، نادانى او.
۱.كنز الفوائد: ج 2 ص 32.
عنه صلى الله عليه و آله:تَعَلَّمُوا العِلمَ، فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ، ومُدارَسَتَهُ تَسبيحٌ، وَالبَحثَ عَنهُ جِهادٌ، وتَعليمَهُ مَن لا يَعلَمُهُ صَدَقَةٌ، وبَذلَهُ لِأَهلِهِ قُربَةٌ، لِأَنَّهُ مَعالِمُ الحَلالِ وَالحَرامِ، وسالِكٌ بِطالِبِهِ سَبيلَ الجَنَّةِ، وهُوَ أنيسٌ فِي الوَحشَةِ، وصاحِبٌ فِي الوَحدَةِ، ودَليلٌ عَلَى السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ، وسِلاحٌ عَلَى الأَعداءِ، وزَينٌ لِلأَخِلّاءِ. يَرفَعُ اللّهُ بِهِ أقواماً يَجعَلُهُم فِي الخَيرِ أئِمَّةً يُقتَدى بِهِم، تُرمَقُ أعمالُهُم، وتُقتَبَسُ آثارُهُم وتَرغَبُ المَلائِكَةُ في خِلَّتِهِم، يَمسَحونَهُم في صَلاتِهِم بِأَجنِحَتِهِم، ويَستَغفِرُ لَهُم كُلُّ شَيءٍ حَتّى حيتانِ البُحورِ وهَوامِّها، وسِباعِ البَرِّ وأنعامِها، لِأَنَّ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانش بياموزيد كه آموختن آن، نيكى است و مباحثه آن، تسبيح است و جستجوى آن، جهاد است و آموزشش به كسى كه آن را نمى داند، صدقه است و بذل آن به اهلش، مايه نزديكى به خداست؛ چرا كه دانش، نشان دهنده حلال و حرام است و به جوينده اش راه بهشت را مى نماياند و در وحشت، مونس است و در تنهايى، همراه و در خوشى و ناخوشى، راه نماست و سلاحى بر ضدّ دشمنان است و زيورى براى همدلان. خداوند، كسانى را با آن بر مى افرازد و پيشوايان خير و نيكى قرارشان مى دهد كه ديگران به ايشان اقتدا مى كنند و به اعمالشان مى نگرند و از آثارشان اقتباس مى شود و فرشتگان به دوستى با آنها رغبت مى ورزند و با بال هايشان آنها را در نماز، لمس مى كنند و هر چيزى، حتّى ماهيان و جانواران درياها و درندگان و چارپايان

۱.في المصدر: «يؤخذ» والصحيح ما أثبتناه بقرينة السياق والمصادر الاُخرى.
۲.الخصال: ص 522 ح 12 عن الإمام عليّ عليه السلام، بحارالأنوار: ج 1 ص 166 ح 7.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:في التَّوراةِ مَكتوبٌ:. يا موسى. اُذكُرْني في خَلَواتِكَ وعِندَ سُرورِ لَذَّتِكَ أذكُرْكَ عِندَ غَفَلاتِكَ. ۱
امام باقر عليه السلام:در تورات نوشته شده است:. اى موسى!. در تنهايى ها و هنگام شادى لذّتها و خوشى هايت مرا ياد كن تا در غفلت هايت به ياد تو باشم.
۱.الأمالي للصدوق: 327/384.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:اتَّقوا معاصيَ اللّهِ في الخَلَواتِ، فإنّ الشاهِدَ هُو الحاكِمُ. ۱
امام على عليه السلام:از معاصى خدا در تنهاييها [ى خود]بپرهيزيد؛ زيرا آن كه شاهد است [يعنى خداوند]، همان داور است.
۱.بحار الأنوار: 78/70/25
الإمامُ الكاظمُ عليه السلام:ليسَ مِن شيعَتِنا مَن خَلا ثُمّ لَم يَرُعْ قلبُهُ. ۱
امام كاظم عليه السلام:شيعه ما نيست كسى كه در تنهايى و خلوت، دلش ترسان [از خدا]نباشد.
۱.بصائر الدرجات: 247/10.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۱