فیلترها
نتایج جستجو برای «دشمنی»: ۱۵۸ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:قَواعِدُ الإِسلامِ سَبعَةٌ: فَأَوَّلُهَا العَقلُ وعَلَيهِ بُنِيَ الصَّبرُ، وَالثّاني صَونُ العِرضِ وصِدقُ اللَّهجَةِ، وَالثّالِثَةُ تِلاوَةُ القُرآنِ عَلى جِهَتِهِ، وَالرّابِعَةُ الحُبُّ فِي اللّهِ وَالبُغضُ فِي اللّهِ، وَالخامِسَةُ حَقُّ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ومَعرِفَةُ وَلايَتِهِم، وَالسّادِسَةُ حَقُّ الإِخوانِ وَالمُحاماةُ عَلَيهِم، وَالسّابِعَةُ مُجاوَرَةُ النّاسِ بِالحُسنى. ۱
امام على عليه السلام:پايه هاى اسلام، هفت تاست: خرد، نخستين پايه است و بر آن، شكيبايى استوار است. دومين پايه، راستگويى و آبرودارى است. پايه سوم، تلاوت قرآن است، آن گونه كه هست. چهارمين پايه، دوستى و دشمنى براى خداست. پايه پنجم، شناخت ولايت خاندان پيامبر و رعايت حقوق آنان است. ششمين پايه، حمايت از دوستان و برادران و اداى حقوق آنان است. پايه هفتم، به نيكى رفتار كردن با مردم است.
۱.تحف العقول: ص 196 عن كميل، بحار الأنوار: ج 68 ص 381 ح 31.
عنه عليه السلام:العَقلُ صَديقٌ مَقطوعٌ، الهَوى عَدُوٌّ مَتبوعٌ. ۱
امام على عليه السلام:خرد، دوستى است كه با او قطع رابطه مى شود و هوس، دشمنى است كه از او پيروى مى شود.
۱.غرر الحكم: ح 324 و 325، عيون الحكم والمواعظ: ص 17 ح 3 وليس فيه صدره.
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه عليه السلام:عَداوَةُ العاقِلِ خَيرٌ مِن صَداقَةِ الجاهِلِ. ۱
امام على عليه السلام:دشمنىِ خردمند، بهتر از دوستىِ نادان است.
۱.غرر الحكم: ح 6295، عيون الحكم والمواعظ: ص 339 ح 5781.
عنه عليهالسلام: ما ضادَّ العَقلَ كَالهَوى. ۱
امام على عليهالسلام: هيچ چيز به اندازه هوس، با خرد، دشمنى ندارد.
۱.غرر الحكم: ح 9475، عيون الحكم والمواعظ: ص 480 ح 8830.
سنن الترمذي عن ابن عمر:قَلَّما كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقومُ مِن مَجلِسٍ حَتّى يَدعوَ بِهؤُلاءِ الدَّعَواتِ لِأَصحابِهِ:
اللّهُمَّ اقسِم لَنا مِن خَشيَتِكَ ما يَحولُ بَينَنا وبَينَ مَعاصِيكَ، ومِن طاعَتِكَ ما تُبَلِّغُنا بِهِ جَنَّتَكَ، ومِنَ اليَقينِ ما تُهَوِّنُ بِهِ عَلَينا مُصيباتِ الدُّنيا، ومَتِّعنا بِأَسماعِنا وأبصارِنا و قُوَّتِنا ما أحيَيتَنا، وَاجعَلهُ الوارِثَ مِنّا، وَاجعَل ثَأرَنا عَلى مَن ظَلَمَنا، وَانصُرنا عَلى مَن عادانا، ولا تَجعَل مُصيبَتَنا في دينِنا، ولا تَجعَلِ الدُّنيا أكبَرَ هَمِّنا، ولا مَبلَغَ عِلمِنا، ولا تُسَلِّط عَلَينا مَن لا يَرحَمُنا. ۱
سنن الترمذىـ به نقل از ابن عمر ـ: كمتر پيش مى آمد كه پيامبر خدا از مجلسى برخيزد و براى يارانش چنين دعا نكند: «بار خدايا! چنان ترسى از خود، قسمت ما كن كه مانع ما از نافرمانى كردن تو شود، و [نيز] چنان طاعتى از خود كه با آن، ما را به بهشتت رسانى، و چنان يقينى كه با آن، [تحمّل]مصيبت هاى دنيا را بر ما آسان گردانى، و ما را تا زمانى كه زنده مى دارى، از شنوايى و بينايى و نيرويمان برخوردار بدار و آنها را وارث ما گردان (تا آخر عمر، برايمان باقى بدار)، و انتقام ما را از كسى كه به ما ستم كرده است، بستان، و بر ضدّ كسى كه با ما دشمنى مى كند، يارى مان رسان، و مصيبت ما را در دينمان قرار مده، و دنيا را بزرگ ترين خواست ما و نهايتِ شناخت ما مگردان، و كسى را كه به ما رحم نمى كند، بر ما مسلّط مساز».
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 528 ح 3502، الزهد لابن المبارك: ص 144 ح 431 نحوه، كنز العمّال: ج 2 ص 203 ح 3764 وراجع المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 709 ح 1934.
المستدرك على الصحيحين عن أبي هريرة:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: خُذوا جُنَّتَكُم. قُلنا: يا رَسولَ اللّهِ مِن عُدُوٍّ قَد حَضَرَ؟
قالَ: لا، جُنَّتَكُم مِنَ النّارِ. قولوا: «سُبحانَ اللّهِ، وَالحَمدُ للّهِِ، ولا إلهَ إلَا اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ»؛ فَإِنَّهُنَّ ۱ يَأتينَ يَومَ القِيامَةِ مُنجِياتٍ ومُقَدِّماتٍ، وهُنَّ الباقِياتُ الصّالِحاتِ. ۲
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: پيامبر خدا فرمود: «سپر خود را برگيريد».
گفتند: اى پيامبر خدا! دشمنى حمله كرده است؟
فرمود: «نه، سپر در برابر آتش است. بگوييد: پاكا خدا، و ستايشْ خداى را، و معبودى جز خدا نيست، و خدا بزرگ تر است؛ زيرا اينها روز قيامت، نجاتبخش و پيش بَرَنده اند. اينها ماندگارهاى نيك اند».
۱.في المصدر: «فإنّها»، والتصويب من المصادر الاُخرى.
۲.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 725 ح 1985، شُعب الإيمان: ج 1 ص 425 ح 606 وزاد فيه «معقّبات» بعد «مقدّمات» وفيه «محبّبات» بدل «منجيات»، كنزالعمّال: ج 16 ص 248 ح 44326؛ تفسير العيّاشي: ج2 ص327 ح32 عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 93 ص 172 ح 18.
الملهوف عن زين العابدين عليه السلامـ مِن خُطبَتِهِ فِي الكوفَةِ ـ: أنَا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ، أنَا ابنُ المَذبوحِ بِشَطِّ الفُراتِ، مِن غَيرِ ذَحلٍ ۱ ولا تِراتٍ ۲، أنَا ابنُ مَنِ انتُهِكَ حَريمُهُ، وسُلِبَ نَعيمُهُ، وَانتُهِبَ مالُهُ، وسُبِيَ عِيالُهُ، أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا، وكَفى بِذلِكَ فَخرا.
أيُّهَا النّاسُ! ناشَدتُكُمُ اللّهَ، هَل تَعلَمونَ أنَّكُم كَتَبتُم إلى أبي وخَدَعتُموهُ، وأعطَيتُموهُ مِن أنفُسِكُمُ العَهدَ وَالميثاقَ وَالبَيعَةَ، وقاتَلتُموهُ وخَذَلتُموهُ؟
فَتَبّا ۳ لِما قَدَّمتُم لِأَنفُسِكُم، وسَوءا لِرَأيِكُم!! بِأَيَّةِ عَينٍ تَنظُرونَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، إذ يَقولُ لَكُم: قَتَلتُم عِترَتي، وَانتَهَكتُم حُرمَتي،
الملهوفـ از امام زين العابدين عليه السلام، در بيان سخنرانى اش در كوفه ـ: من، على بن الحسين بن على بن ابى طالب هستم. من، فرزند كسى هستم كه در كنار رود فرات، سر بُريده شد، بى آن كه با كسى دشمنى كرده يا مالى را بُرده باشد. من، فرزند كسى هستم كه حريمش شكسته شده، آسايشش سلب شده، دارايى اش به غارت رفته و خاندانش اسير شده است.
من، فرزند كسى هستم كه سرش را بُريدند و اين، براى افتخار ما بس باشد.
اى مردم! شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه شما به پدرم نامه نوشتيد و به او نيرنگ زديد و از جانب خودتان با او پيمان بستيد و دستِ بيعت داديد؛ امّا با او جنگيديد و او را وا نهاديد؟ از آنچه براى خود پيش فرستاديد، هميشه زيان ببينيد و انديشه تان هميشه پريشان باد! با كدامين چشم به پيامبر خدا صلى الله
۱.الذَّحْلُ: الحِقْد والعداوة (الصحاح: ج 4 ص 1701 «ذحل»).
۲.وتره حقّه وماله: نقصه إيّاه. وترتُ الرجلَ: إذا قتلت له قتيلاً وأخذت له مالاً (لسان العرب: ج 5 ص 275 «وتر»).
۳.التَّبُّ: الاستمرار في الخسران (مفردات ألفاظ القرآن: ص 162 «تبّ»).
۴.الملهوف: ص 199، الاحتجاج: ج 2 ص 117 عن حذيم بن شريك الأسدي، مثير الأحزان: ص 89 نحوه، المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 115 وليس فيه ذيله من «أيّها الناس»، بحارالأنوار: ج 45 ص 113.
تاريخ بغدادـ به نقل از ابن عبّاس، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ: شبى كه مرا به آسمان بردند، ديدم بر درِ بهشت، نوشته است: «خدايى جز خداوند [يگانه]نيست. محمّد، پيامبر خداست. على، دوست خداست. حسن و حسين، برگزيدگان خدا هستند. فاطمه، برگزيده خداست. لعنت خدا بر دشمن ايشان باد!».
صحيفة الإمام الرضا عليه السلام بإسناده عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اِشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ وَغَضَبُ رَسولِهِ عَلى مَن أهرَقَ دَمَ ذُرِّيَّتي، أو آذاني في عِترَتي. ۱
صحيفة الإمام الرضا عليه السلامـ به سندش، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ: خشم خدا و خشم پيامبرش بر كسى كه خون فرزندانم را بريزد يا عترتم (خانواده ام) را بيازارد، شدّت مى گيرد.
۱.صحيفة الإمام الرضا عليه السلام: ص 155 ح 99، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 27 ح 11 كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، الأمالي للصدوق: ص 552 ح 739 عن إسماعيل عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله وفيهما «دمي» بدل «دم ذرّيتي»، بحارالأنوار: ج 43 ص 22 ح 15؛ ذخائر العقبى: ص 83 نحوه.
الخصال بإسناده عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اُدخِلتُ الجَنَّةَ، فَرَأَيتُ عَلى بابِها مَكتوبا بِالذَّهَبِ:
لا إلهَ إلَا اللّهُ، مُحَمَّدٌ حَبيبُ اللّهِ، عَلِيٌّ وَلِيُّ اللّهِ، فاطِمَةُ أمَةُ اللّهِ، الحَسَنُ وَالحُسَينُ صَفوَةُ اللّهِ، عَلى مُبغِضيهِم لَعنَةُ اللّهِ. ۱
الخصالـ به سندش، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ: به بهشت، در آورده شدم. ديدم بر درش با طلا نوشته است: «خدايى جز خداى [يگانه] نيست. محمّد، دوست خداست. على، ولىّ خداست. فاطمه، كنيز خداست. حسن و حسين، برگزيدگان خدايند. لعنت خدا بر دشمنان ايشان باد!».
۱.الخصال: ص 324 ح 10، كنزالفوائد: ج 1 ص 149 وفيه «آية» بدل «أمة»، مئة منقبة: ص 109 ح 54، بحارالأنوار: ج 27 ص 3 ح 6؛ مقتل الحسين عليه السلام للخوارزمي: ج 1 ص 108 كلّها عن إسماعيل بن موسى عن أبيه الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله.
بشارة المصطفى عن زيد بن عليّ عن أبيه [زين العابدين] عليه السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ، لا تُفارِقُ روحٌ جَسَدَ صاحِبِها حَتّى يَأكُلَ مِن ثِمارِ الجَنَّةِ أو مِن شَجَرَةِ الزَّقّومِ ۱، وحينَ يَرى مَلَكَ المَوتِ يَراني ويَرى عَلِيّا وفاطِمَةَ وحَسَنا وحُسَينا عليهم السلام، فَإِن كانَ يُحِبُّنا قُلتُ: يا مَلَكَ المَوتِ! ارفُق بِهِ؛ إنَّهُ كانَ يُحِبُّني، ويُحِبُّ أهلَ بَيتي.
وإن كانَ يُبغِضُنا قُلتُ: يا مَلَكَ المَوتِ، شَدِّد عَلَيهِ؛ إنَّهُ كانَ يُبغِضُني، ويُبغِضُ أهلَ بَيتي. ۲
بشارة المصطفىـ به نقل از زيد بن على، از پدرش امام زين العابدين عليه السلام، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ: سوگند به آن كه جانم به دست اوست، روح از بدن كسى جدا نمى شود تا آن گاه كه يا از ميوه هاى بهشت يا از درخت زَقّوم [در دوزخ]بخورد و هنگامى كه فرشته مرگ را مى بيند، من، على، فاطمه، حسن و حسين را مى بيند. اگر دوستدار ما باشد، مى گويم: «اى فرشته مرگ! با او مدارا كن. او مرا و اهل بيتم را دوست دارد» و اگر دشمن ما باشد، مى گويم: «اى فرشته مرگ! بر او سخت بگير. او با من و اهل بيتم، دشمن است». ۳
۱.الزقّوم: ما وصفَ اللّه ُ في كتابه العزيز فقال: «إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِى أَصْلِ الْجَحِيمِ * طَـلْعُهَا كَأَنَّهُ رُءُوسُ الشَّيَـطِينِ» وهي فعّول من الزَّقْم: اللَّقم الشديد، والشُّرب المُفرِط (النهاية: ج 2 ص 306 «زقم»).
۲.بشارة المصطفى: ص 6، بحارالأنوار: ج 6 ص 194 ح 43؛ مقتل الحسين عليه السلام للخوارزمي: ج 1 ص 109 بزيادة «لا يحبّنا إلّا مؤمن، ولا يبغضنا إلّا منافق شقيّ» في آخره.
۳.مقتل الحسين خوارزمى، در آخر، اين افزوده را دارد: «ما را دوست نمى دارد، مگر مؤمن، و دشمن نمى دارد، مگر منافق بَدفرجام».
عنه عليه السلامـ في خُطبَةٍ لَهُ يَذكُرُ فيها ابتِداءَ خَلقِ السَّماءِ والأرضِ ـ: ثُمَّ أسكَنَ سُبحانَهُ آدَمَ دارا أرغَدَ فيها عَيشَهُ، و آمَنَ فيها مَحَلَّتَهُ، و حَذَّرَهُ إبليسَ و عَداوَتَهُ، فَاغتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفاسَةً عَلَيهِ بِدارِ المُقامِ و مُرافَقَةِ الأَب رارِ، فَباعَ اليَقينَ بِشَكِّهِ، وَالعَزيمَةَ بِوَهنِهِ، وَاستَبدَلَ بِالجَذَلِ ۱ وَجَلاً ۲، وَ بِالاِغتِرارِ نَدَما. ثُمَّ بَسَطَ اللّهُ سُبحانَهُ لَهُ في تَوبَتِهِ، و لَقّاهُ كَلِمَةَ رَحمَتِهِ، و وَعَدَهُ المَرَدَّ إلى جَنَّتِهِ. ۳
امام على عليه السلامـ در سخنانى كه در آن، آغاز آفرينش آسمان و زمين را توصيف نمود ـ: سپس خداوندِ پاك، آدم را در سرايى جاى داد كه زندگى اش را در آن، پُر ناز و نعمت قرار داده بود، و جاىِ باشِ او را امن گردانيد و او را از ابليس و دشمنى اش [با آدم] بر حذر داشت؛ امّا دشمن او ـ كه به زندگى آدم در سراى جاويدان و همنشينى اش با نيكان، رشك مى بُرد ـ او را فريفت و در نتيجه، آدم عليه السلام يقين را به شكّش، و عزم [و نيرومندى] را به سستى اش فروخت و دل شادى [اش] را به دلهره بدل كرد و از فريب خوردن، پشيمان شد. سپس خداوندِ پاك، راه توبه را براى او گشود و كلمه رحمتش را به وى آموخت و بازگشت به بهشتش را به او وعده داد.
عنه صلى الله عليه و آله:أَلا إِنَّما الحُسَينُ بابٌ مِن أَبوابِ الجَنَّةِ، مَن عاداهُ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ رائِحَةَ الجَنَّةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آگاه باشيد كه حسين، درى از درهاى بهشت است. هر كه با او دشمنى كند، خداوند، بوى بهشت را بر وى حرام مى گرداند.
۱.مئة منقبة: ص 44 ح 4 عن عبد اللّه بن عمر، بحار الأنوار: ج 35 ص 405 ح 28؛ مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 145 عن عبد اللّه وفيه «عائده» بدل «عاداه».
معاني الأخبار عن شريح بن هانئ:سَأَلَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام ابنَهُ الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام، فَقالَ: يا بُنَيَّ مَا العَقلُ؟
قالَ: حِفظُ قَلبِكَ مَا استَودَعتَهُ.
قالَ: فَمَا الحَزمُ؟
قالَ: أن تَنتَظِرَ فُرصَتَكَ، وتُعاجِلَ ما أمكَنَكَ.
قالَ: فَمَا المَجدُ؟
قالَ: حَملُ المَغارِمِ ۱، وَابتِناءُ المَكارِمِ.
قالَ: فَمَا السَّماحَةُ؟
قالَ: إجابَةُ السّائِلِ، وبَذلُ النّائِلِ.
قالَ: فَمَا الشُحُّ؟
قالَ: أن تَرَى القَليلَ سَرَفا، وما أنفَقتَ تَلَفا.
قالَ: فَمَا الرِّقَّةُ ۲؟
قالَ: طَلَبُ اليَسيرِ ومَنعُ الحَقيرِ.
قالَ: فَمَا الكُلفَةُ؟
قالَ: التَّمَسُّكُ بِمَن لا يُؤمِنُكَ، وَالنَّظَرُ فيما لا يَعنيكَ.
قالَ: فَمَا الجَهلُ؟
قالَ: سُرعَةُ الوُثوبِ عَلَى
معانى الأخبارـ به نقل از شُرَيح بن هانى ـ: اميرمؤمنان از فرزندش حسن عليه السلام پرسيد: «عقل به چه معناست؟».
حسن عليه السلام گفت: اين كه دلت، آنچه را به آن سپردى، نگه دارد.
پرسيد: «دورانديشى چيست؟».
پاسخ داد: منتظر فرصت باشى و به محض امكان، عمل كنى.
پرسيد: «بزرگوارى يعنى چه؟».
پاسخ داد: تحمّل خسارت ها و بنيان نهادن بزرگى ها.
پرسيد: «بزرگى چيست؟».
گفت: اجابتِ درخواست كننده و بخشيدن آنچه رسيده است.
پرسيد: «بخل شديد (شُحّ)، يعنى چه؟».
پاسخ داد: [اين كه] كم را هم اسراف ببينى و انفاق را تلف.
پرسيد: «رقّت (/ سرقت)، به چه معناست؟».
پاسخ داد: پى جويىِ اندك و منع از چيزِ كم.
پرسيد: «تكلّف (به زحمت، چيزى را عهده دار شدن)، يعنى چه؟».
گفت: اعتماد به كسى كه تو را ايمن نمى كند و
۱.المَغْرَمُ: ما يلزم به الإنسان من غرامة، أو يصاب به في ماله من خسارة وما يلحق به من المظالم (مجمع البحرين: ج 2 ص 1317 «غرم»).
۲.في بحار الأنوار: «فما السرقة».
۳.الاصطناع: افتعالٌ من الصنيعة؛ وهي العطيّة والكرامة والإحسان (النهاية: ج 3 ص 56 «صنع»).
۴.الجَرِيْرَةُ: الجناية والذنب (النهاية: ج 1 ص 258 «جرر»).
۵.معاني الأخبار: ص 401 ح 62، بحار الأنوار: ج 72 ص 194 ح 14.
شرح الأخبار عن الحسين بن عليّ عليه السلام:مَن أحَبَّنا أهلَ البَيتِ بِقَلبِهِ، وجاهَدَ مَعَنا بِلِسانِهِ ويَدِهِ؛ فَهُوَ مَعَنا فِيالجَنَّةِ فِي الرَّفيقِ الأَعلى ۱.
ومَن أحَبَّنا بِقَلبِهِ، وجاهَدَ مَعَنا بِلِسانِهِ، وضَعُفَ عَن أن يُجاهِدَ مَعَنا بِيَدِهِ؛ فَهُوَ مَعَنا فِيالجَنَّةِ دونَ تِلكَ.
ومَن أحَبَّنا بِقَلبِهِ، وضَعُفَ عَن أن يُجاهِدَ مَعَنا بِلِسانِهِ ويَدِهِ؛ فَهُوَ مَعَنا فِي الجَنَّةِ دونَ ذلِكَ.
ومَن أبغَضَنا بِقَلبِهِ، وأعانَ عَلَينا بِلِسانِهِ ويَدِهِ؛ فَهُوَ فِي الدَّركِ الأَسفَلِ مِنَ النّارِ.
ومَن أبغَضَنا بِقَلبِهِ ولِسانِهِ، وكَفَّ عَنّا يَدَهُ؛ فَهُوَ فِي النّارِ فَوقَ ذلِكَ.
ومَن أبغَضَنا بِقَلبِهِ، وكَفَّ عَنّا لِسانَهُ ويَدَهُ؛ فَهُوَ فِي النّارِ فَوقَ ذلِكَ. ۲
شرح الأخبارـ از امام حسين عليه السلام ـ: هر كس ما اهل بيت را به دل دوست بدارد و با زبان و دستش همراه ما بجنگد، با ما در بهشت و در رَفيق اعلا ۳ خواهد بود.
و هر كس ما را به دل دوست بدارد و با زبانش همراه ما بجنگد، ولى از جنگيدن با سلاح به همراه ما ناتوان باشد، با ما در بهشت است، امّا در درجه اى فروتر.
و هر كس به دل ما را دوست بدارد و از اين كه با دست و زبان بجنگد، ناتوان است، با ما در بهشت است، اما از درجه قبلى هم فروتر.
و هر كس به دل ما را دشمن بدارد و با دست و زبان، عليه ما بكوشد، در ژرف ترين دَرَكات آتش [دوزخ]است.
و هر كس به دل و زبان با ما دشمنى كند، امّا اقدام عملى نكند، در آتش است، امّا اندكى بالاتر.
و هر كس به دل ما را دشمن بدارد و دست و زبان خويش را از ما نگاه دارد، در آتش
۱.الرَّفيق: جماعة الأنبياء الذين يسكنون أعلى علّيّين (النهاية: ج 2 ص 246 «رفق»).
۲.شرح الأخبار: ج 1 ص 165 ح 120، الخصال: ص 629 ح 10 عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلام نحوه وراجع: تحف العقول: ص 118.
۳.رفيق اعلا، يعنى گروه پيامبران كه در برترين جايگاه (اَعلى علّيين) جا دارند.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتخاستگاه های الهام +1 مورد دیگر
عيون أخبار الرضا بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:ما كُنّا نَعرِفُ المُنافِقينَ عَلى عَهدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلاّ بِبُغضِهِم عَلِيّا ووُلدَهُ عليهم السلام. ۱
عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: ما، در روزگار پيامبر خدا، منافقان را تنها از دشمنى شان با على و فرزندانش مى شناختيم.
۱.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 67 ح 305 عن الحسن بن عبد اللّه التميمي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 39 ص 302 ح 113.
سبل الهدى والرشاد عن أبي بكر البزقاني عن الحسين بن عليّ عليه السلام:أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: مَن سَبَّ أهلَ البَيتِ، فَإِنَّما يَسُبُّ اللّهَ ورَسولَهُ. ۱
سبل الهُدى و الرشادـ به نقل از ابو بكر بزقانى، از امام حسين عليه السلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «هر كس اهل بيت را دشنام دهد، خدا و پيامبرش را دشنام داده است».
۱.سبل الهدى والرشاد: ج 11 ص 8.
الأمالي بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:حَدَّثَني أبي أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام قالَ: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: حُرِّمَتِ الجَنَّةُ عَلى مَن ظَلَمَ أهلَ بَيتي وقاتَلَهُم، وعَلَى المُعتَرِضِ عَلَيهِم وَالسّابِّ لَهُم، «أُوْلَئِكَ لاَ خَلَـقَ لَهُمْ فِى الْأَخِرَةِ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَـمَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» ۱ . ۲
الأمالى، طوسىـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: پدرم اميرمؤمنان على بن ابى طالب گفت كه پيامبر خدا فرمود: «بهشت، بر كسى كه به خاندانم ستم كند و با آنان بجنگد، حرام است؛ و نيز بر كسى كه متعرّضِ آنان شود و به آنان، ناسزا بگويد. «اينان را بهره اى در آخرت نيست. خدا با آنان سخن نمى گويد و روز قيامت، به آنان نمى نگرد و پاكشان نمى دارد و عذابى دردناك دارند» ».
عيون أخبار الرضا بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام عن النبيّ صلى الله عليه و آله عن جبرئيل عن اللّه تعالى:مَن عادى أولِيائي فَقَد بارَزَني بِالمُحارَبَةِ، ومَن حارَبَ أهلَ بَيتِ نَبِيّي فَقَد حَلَّ عَلَيهِ عَذابي، ومَن تَوَلّى غَيرَهُم فَقَد حَلَّ عَلَيهِ غَضَبي، ومَن أعَزَّ غَيرَهُم فَقَد آذاني، ومَن آذاني فَلَهُ النّارُ. ۱
عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به سندش، از امام حسين عليه السلام، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از جبرئيل عليه السلام از خداى متعال ـ: «هر كس با اولياى من عداوت ورزد، آشكارا با من به مبارزه برخاسته است و هر كس با اهل بيت پيامبرم بجنگد، عذابم بر او روا گشته است و هر كس غيرِ آنان را ولىّ خود گيرد، خشمم بر او روا شده است و هر كس جز آنان را گرامى بدارد، مرا آزار رسانده است و هر كس مرا آزار برساند، آتش [دوزخ] براى اوست».
۱.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 68 ح 315 عن محمّد بن عبد اللّه بن عليّ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 27 ص 205 ح 12.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۵۸