فیلترها
نتایج جستجو برای «دوست داشتن»: ۹۹ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، خرد را آفريد. سپس او را به سخن آورد و او پاسخ داد. آن گاه خداوند [به خرد]فرمود: «سوگند به عزّت و جلالم كه آفريده اى دوست داشتنى تر از تو نيافريدم؛ به وسيله تو مى گيرم و به وسيله تو مى بخشم. به جلالم سوگند كه تو را در هر كه دوست بدارم، كامل مى سازم و در هر كس كه مبغوض بدارم، ناقص مى گذارم».
عنه صلىاللهعليهوآله: لَم يُعبَدِ اللّهُ عز و جل بِشَيءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ، ولا يَكونُ المُؤمِنُ عاقِلاً حَتّى يَجتَمِعَ فيهِ عَشرُ خِصالٍ: الخَيرُ مِنهُ مَأمولٌ، وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونٌ، يَستَكثِرُ قَليلَ الخَيرِ مِن غَيرِهِ، ويَستَقِلُّ كَثيرَ الخَيرِ مِن نَفسِهِ، ولا يَسأَمُ مِن طَلَبِ العِلمِ طولَ عُمرِهِ، ولا يَتَبَرَّمُ بِطُلاّبِ الحَوائِجِ قِبَلَهُ، الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ العِزِّ، وَالفَقرُ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ الغِنى، نَصيبُهُ مِنَ الدُّنيَا القوتُ، وَالعاشِرةُ ومَا العاشِرَةُ: لا يَرى أحَدًا إلاّ قالَ: هُوَ خَيرٌ مِنّي وأتقى.
إنَّمَا النّاسُ رَجُلانِ فَرَجُلٌ هُوَ خَيرٌ مِنهُ وأتقى وآخَرُ هُوَ شَرٌّ مِنهُ وأدنى، فَإِذا رَأى مَن هُوَ خَيرٌ مِنهُ وأتقى تَواضَعَ لَهُ
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله: خداوند با چيزى شايستهتر از خرد، عبادت نشد و مؤمن، خردمند نيست، مگر آن كه ده فضيلت در او جمع شود: خوبى از او اميد برود، و بدى از او انتظار نرود؛ خوبىِ اندكِ ديگران را زياد بشمرد، و خوبىهاى بسيارِ خود را كم بشمرد؛ در سراسر زندگىاش از دانشطلبى خسته نگردد؛ از رفت و آمد نيازمندان به نزد خويش، دلتنگ نشود؛ خوارى در نزد او دوستداشتنىتر از عزّت باشد؛ فقر را بهتر از ثروتمندى دوست بدارد؛ بهره او از دنيا قوت (نيازمندىهاى ضرورى زندگى) باشد؛ و امّا دهم ـ و چيست دهم؟! ـ كسى را نبيند، جز آن كه بگويد: او از من بهتر و پارساتر است.
همانا مردمان، دو دستهاند: دستهاى كه از مؤمن، بهتر و پارساترند و دستهاى ديگر، كه بدتر از او و پايينتر از وىاند. پس هنگامى كه مؤمن،
۱.الخصال: ص 433 ح 17 عن سليمان بن خالد عن الإمام الباقر عليهالسلام، علل الشرائع: ص 115 ح 11، تحف العقول: ص 443 عن الإمام الرضا عليهالسلام من دون إسنادٍ إليه صلىاللهعليهوآله وكلاهما نحوه، روضة الواعظين: ص 12 عن الإمام الباقر عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله، بحار الأنوار: ج 1 ص 108 ح 4.
الإمام عليّ عليهالسلام: ما عُبِدَ اللّهُ بِشَيءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ، وما تَمَّ عَقلُ امرِىً حَتّى يَكونَ فيهِ خِصالٌ شَتّى: الكُفرُ وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونانِ، وَالرُّشدُ وَالخَيرُ مِنهُ مَأمولانِ، وفَضلُ مالِهِ مَبذولٌ، وفَضلُ قَولِهِ مَكفوفٌ، ونَصيبُهُ مِنَ الدُّنيَا القوتُ، لا يَشبَعُ مِنَ العِلمِ دَهرَهُ،
الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مَعَ اللّهِ مِنَ العِزِّ مَعَ غَيرِهِ، وَالتَّواضُعُ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ الشَّرَفِ، يَستَكثِرُ قَليلَ المَعروفِ مِن غَيرِهِ، ويَستَقِلُّ كَثيرَ المَعروفِ مِن نَفسِهِ، ويَرَى النّاسَ كُلَّهُم خَيرًا مِنهُ، وإنَّهُ شَرُّهُم في نَفسِهِ، وهُوَ تَمامُ الأَمرِ. ۱
امام على عليهالسلام: خداوند با چيزى برتر از خرد، عبادت نشد، و خرد كسى كامل نمىشود، مگر در او خصلتهايى باشد: كفر و بدى از او انتظار نرود، و رشد و خوبى از او اميد برود؛ زيادى ثروتش را ببخشد و زيادى سخن
خود را نگه بدارد؛ بهره او از دنيا تنها قوت (نيازمندىهاى ضرورى زندگى) باشد و در طول زندگى، از دانش، سير نشود؛ خوارى را با بودن با خداوند از عزّت با بودن با ديگران، بيشتر دوست بدارد؛ فروتنى، در نزد او، دوستداشتنىتر از بزرگى باشد؛ خوبىِ اندكِ ديگران را بسيار، و خوبىِ بسيارِ خود را كم بشمرد؛ و همه مردم را از خودش بهتر، و خود را بدتر از همه بداند، و اين، مهمترين خصلت است.
۱.الكافي: ج 1 ص 18 ح 12، تحف العقول: ص 388 كلاهما عن هشام بن الحكم عن الإمام الكاظم عليهالسلام، بحار الأنوار: ج 1 ص 140 ح 30.
الإمام عليّ عليهالسلام: سَبَبُ فَسادِ العَقلِ حُبُّ الدُّنيا. ۱
امام على عليهالسلام: عامل تباهى خِرد، دوست داشتن دنياست.
۱.غرر الحكم: ح 5543، عيون الحكم والمواعظ: ص 281 ح 5056.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتموانع معرفت +1 مورد دیگر
عنه عليهالسلام: حُبُّ الدُّنيا يُفسِدُ العَقلَ، ويُصِمُّ القَلبَ عَن سَماعِ الحِكمَةِ، ويوجِبُ أليمَ العِقابِ. ۱
امام على عليهالسلام: دوست داشتن دنيا، خرد را تباه مىكند، دل را از شنيدن حكمت، دلسرد مىسازد و سبب عذابى دردناك مىشود.
۱.عيون الحكم والمواعظ: ص 231 ح 4421، غرر الحكم: ح 4878.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتموانع معرفت +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:عَلامَةُ حُبِّ اللّهِ حُبُّ ذِكرِ اللّهِ، وعَلامَةُ بُغضِ اللّهِ بُغضُ ذِكرِ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نشانه دوست داشتن خدا، دوست داشتن ياد خداست، و نشانه بيزارى از خدا، بيزارى از ياد خداست.
۱.شُعب الإيمان: ج 1 ص 367 ح 410، معجم السفر: ص 193 ح 617 كلاهما عن أنس، كنزالعمّال: ج 1 ص 417 ح 1776؛ جامع الأخبار: ص 352 ح 979، بحار الأنوار: ج 69 ص 252 ح 32.
الإمام عليّ عليه السلام:مَن أحَبَّ شَيئا لَهِجَ بِذِكرِهِ. ۱
امام على عليه السلام:هر كه چيزى را دوست بدارد، نام آن، همواره وِرد زبانش مى شود.
۱.غررالحكم: ح 7851، عيون الحكم والمواعظ: ص 453 ح 8118.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: حُبُّ اللّهِ إذا أضاءَ عَلى سِرِّ عَبدٍ أخلاهُ عَن كُلِّ شاغِلٍ، وكُلُّ ذِكرٍ سِوَى اللّهِ تَعالى ظُلمَةٌ. ۱
مصباح الشريعةـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: عشق به خدا، هر گاه درون بنده اى را روشن گردانَد، او را از هر هوسى تهى مى كند. هر يادى جز ياد خداوند بزرگ، تاريكى است.
۱.مصباح الشريعة: ص 521، بحار الأنوار: ج 70 ص 23 ح 23.
امام زين العابدين عليه السلام:به نام خدا كه بهترينِ نام هاست و به نام خدا كه پروردگارِ زمين و آسمان است، هر ناخوشايندى را ـ كه در رأس آنها ناخشنودىِ خود اوست ـ از خودم دور مى كنم و هر امر دوست داشتنى اى را ـ كه در رأس آنها خشنودى خود اوست ـ به سوى خود مى كشانم. عمر مرا به آمرزشت ختم فرما، اى صاحب احسان!
كامل الزياراتـ به نقل از عبد العزيز، از امام على عليه السلام ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: «اى على! اين دو جوان (يعنى حسن و حسين)، دوست داشتن هر كس ديگر را براى هميشه از ياد من برده اند. خدايم فرمانم داده كه آن دو را دوست بدارم و دوستدارشان را نيز دوست بدارم».
المعجم الكبير عن ام سلمة:قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي عَن قَولِ اللّهِ: «وَ حُورٌ عِينٌ» ۱؟ قالَ: حُورٌ بِيضٌ عِينٌ ضِخامُ العُيُونِ شُقرُ الجَرداء بِمَنزِلَةِ جَناحِ النُّسُورِ. قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي عَن قَولِهِ: «كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّكْنُونٌ» ۲؟ قالَ: صَفاؤُهُنَّ صَفاءُ الدُّرِّ فِي الأَصدافِ الَّتِي لَم تَمَسَّهُ الأَيدِي.
قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي عَن قَولِهِ: «فِيهِنَّ خَيْرَ تٌ حِسَانٌ» ؟ قالَ: خَيراتُ الأَخلاقِ، حِسانُ الوُجُوهِ. قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي عَن قَولِهِ: «كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ» ۳؟ قالَ: رِقَّتُهُنَّ كَرِقَّةِ الجِلدِ الَّذِي رَأَيتِ فِي داخِلِ البَيضَةِ مِمّا يَلِي القِشرَ وَهُوَ الغِرقِئُ.
قُلتُ: يا رَسُولَ
المعجم الكبيرـ به نقل از اُمّ سلمه ـ: گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از اين سخن خداوند، آگاه فرما: «وَ حُورٌ عِينٌ» .
فرمود: «سيه چشمانى هستند سيمين بر، درشت چشم، موبور مانند پر عقاب».
گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از اين سخن او آگاه فرما: «گويى مرواريدى نهفته اند» .
فرمود: «به شفافيّت دُر در صدف اند كه هيچ دستى به آنها نرسيده است».
گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از اين سخن او آگاه فرما: «در آن جا زنانى خوب و نيكويند» .
فرمود: «خوب در اخلاق و نيكو در رخسارند».
گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از اين سخن او آگاه فرما: «گويى تخم مرغ زير پَرند» .
فرمود: «نازكى آنها، به نازكى پوستى است كه در زير پوسته تخم مرغ مى بينى؛ يعنى همان پوست نازكى كه بر روى سفيده تخم مرغ كشيده شده است».
گفتم: اى پيامبر خدا!
۱.الواقعة: 22.
۲.الطور: 24.
۳.الصافّات: 49.
۴.الرَّمَص: هو البياض الذي تقطعه العين ويجتمع في زوايا الأجفان (لسان العرب: ج 7 ص 43 «رمص»).
۵.الشَّمَطْ: بياض شعر الرأس يخالط سواده (الصّحاح: ج 3 ص 1138 «شمط»).
۶.المعجم الكبير: ج 23 ص 367 ح 870، المعجم الأوسط: ج 3 ص 278 ح 3141، تفسير ابن كثير: ج 8 ص 10، الدرّ المنثور: ج 7 ص 720 نقلاً عن ابن جرير وابن مردويه نحوه، كنز العمّال: ج 2 ص 43 ح 3046.
الكافي عن جميل بن درّاج:قَالَ أَبُو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: ما تَلَذَّذَ النّاسُ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ بِلَذَّةٍ أَكثَرَ لَهُم مِن لَذَّةِ النِّساءِ، وَهُوَ قَولُ اللّهِ عز و جل: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَ تِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ.» ۱ إِلى آخِرِ الآيَةِ.
ثُمَّ قَالَ: وَإِنَّ أَهلَ الجَنَّةِ ما يَتَلَذَّذُونَ بِشَيءٍ مِنَ الجَنَّةِ أَشهى عِندَهُم مِنَ النِّكاحِ؛ لا طَعامٍ وَلا شَرابٍ. ۲
الكافىـ به نقل از جميل بن دَرّاج ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: «مردم در دنيا و آخرت، لذّتى بالاتر از لذّت زن نمى چشند و اين، همان سخن خداى عز و جل است كه: «براى مردم آراسته شده است دوست داشتنِ خواستنى ها، از زنان و پسران و.» » تا آخر آيه.
سپس فرمود: «بهشتيان به اندازه اى كه از نكاحْ لذّت مى برند، از هيچ چيزِ بهشت لذّت نمى برند، نه از خوراكى هايش و نه از نوشيدنى هايش».
الأمالي للطوسي عن جابر بن عبد اللّه الأنصاريِ:جاءَ أَعرابِيٌ إِلَى النَّبِيِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، هَل لِلجَنَّةِ مِن ثَمَنٍ؟ قالَ: نَعَم. قالَ: ما ثَمَنُها؟ قالَ: «لا إِلَهَ إِلّا اللّهُ» يَقُولُها العَبدُ الصّالِحُ مُخلِصا بِها. قالَ: وَما إِخلاصُها؟ قال: اَلعَمَلُ بِما بُعِثتُ بِهِ فِي حَقِّهِ وَحُبُّ أَهلِ بَيتِي. قالَ: وَحُبُّ أَهلِ بَيتِكِ لَمِن حَقِّها؟ قالَ: أَجَل إِنَّ حُبَّهُم لَأَعظَمُ حَقِّها. ۱
الأمالى، طوسىـ به نقل از جابر بن عبد اللّه انصارى ـ: باديه نشينى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! آيا بهشت، بهايى دارد [كه بايد آن را پرداخت]؟
فرمود: «آرى».
گفت: بهايش چيست؟
فرمود: «ذكر لا إله إلّا اللّه كه بنده درستكار، از سرِ اخلاص بگويد».
گفت: اخلاصش چيست؟
فرمود: «به كار بستن آنچه من برايش فرستاده شده ام با شرايطش، و دوست داشتن اهل بيت من».
باديه نشين گفت: دوست داشتن اهل بيت تو، از شرايط آن است؟
فرمود: «آرى؛ دوست داشتن آنان، بزرگ ترين شرط آن است».
۱.الأمالي للطوسي: ص 583 ح 1207، بحار الأنوار: ج 27 ص 133 ح 129.
المحاسن عن الحسن البصريّ:كُنتُ مَعَ أَبِي جَعفَرٍ عليه السلام بِمِنى وَقَد ماتَ رَجُلٌ مِن قُرَيش، فَقالَ: يا أَبا سَعيدٍ، قُم بِنا إِلى جِنازَتِهِ، فَلَمّا دَخَلنا المَقابِرَ قالَ: أَلا اُخبِرُكُم بِخَمسِ خِصالٍ هِيَ مِن البِرِّ، وَالبِرُّ يَدعُو إِلَى الجَنَّةِ؟ قُلتُ: بَلى، قالَ: إِخفاءُ المُصِيبَةِ وَكِتمانُها، وَالصَّدَقَةُ تُعطِيها بِيَمِينِكَ لا تَعلَمُ بِها شِمالُكَ، وَبِرُّ الوالِدَينِ؛ فَإِنَّ بِرَّهُما للّهِِ رِضا، وَالإِكثارُ مِن قَوْلِ: «لا حَولَ وَلا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ العَلِيِ العَظِيمِ» فَإِنَّه مِن كُنُوزِ الجَنَّةِ، وَالحُبُّ لِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ عَلَيهِم أَجمَعِينَ. ۱
المحاسنـ به نقل از حسن بصرى ـ: با امام باقر عليه السلام در مِنا بودم كه مردى از قريش در گذشت. فرمود: «اى ابو سعيد! برخيز كه نزد جنازه او برويم».
چون به گورستان وارد شديم، فرمود: «آيا شما را به پنج كارى خبر ندهم كه از شمار طاعت اند ـ و طاعت، به بهشت مى كشاند ـ؟».
من گفتم: چرا.
فرمود: «پنهان داشتن و كتمان مصيبت؛ صدقه دادن با دست راست، چنان كه دست چپت از آن آگاه نشود؛ اطاعت از پدر و مادر، كه اطاعت از آنان، مورد پسند خداوند است؛ بسيار گفتن جمله «لا حَولَ و لا قُوّةَ إلّا باللّه العلىّ العظيم»؛ چرا كه [اين جمله] از گنج هاى بهشت است؛ و دوست داشتن محمّد و خاندان محمّد ـ كه درود خدا بر او و بر ايشان، همگى، باد ـ».
۱.المحاسن: ج 1 ص 72 ح 27، بحار الأنوار: ج 93 ص 188 ح 17.
مجمع البيان عن أبي بصير:قالَ الصّادِقُ عليه السلام: لا تَقُولَنَّ: اَلجَنَّةُ واحِدَةٌ، إِنَّ اللّهَ يَقُولُ: «وَ مِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ» ۱، وَلا تَقُولَنَّ: دَرَجَةٌ واحِدَةٌ، إِنَّ اللّهَ يَقُولُ: «دَرَجاتٌ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ»، إِنَّما تَفاضُلُ القَومِ بِالأَعمالِ.
قالَ: وَقُلتُ لَهُ: إِنَّ المُؤمِنَينِ يَدخُلانِ الجَنَّةَ، فَيَكُونُ أَحَدُهُما أَرفَعَ مَكانا مِنَ الآخَرِ، فَيَشتَهِي أَن يَلقى صاحِبَهُ! قالَ: مَن كانَ فَوقَهُ فَلَهُ أَن يَهبِطَ، وَمَن كانَ تَحَتُه لَم يَكُن لَهُ أَن يَصعَدَ، لِأَنَّهُ لا يَبلُغُ ذَلِكَ المَكانَ، وَلكِنَّهُم إِذا أَحَبُّوا ذَلِكَ وَاشتَهَوهُ اِلتَقَوا عَلَى الأَسِرَّةِ. ۲
مجمع البيان ـ به نقل از ابو بصير ـ:امام صادق عليه السلام فرمود: «هرگز نگوييد: بهشت، يكى است. خدا مى فرمايد: «و پايين تر از آن دو، دو بهشت ديگر است» و هرگز نگوييد: يك درجه است. خدا مى فرمايد كه درجاتى دارد، يكى بالاى ديگرى. تفاوت بهشتيان، در واقع، به سبب اعمال آنهاست».
به ايشان گفتم: دو مؤمن، وارد بهشت مى شوند و يكى از آنها، جايگاهى بالاتر از ديگرى دارد و او مى خواهد اين ديگرى را ديدار كند! [ديدارشان، چگونه انجام مى شود؟].
فرمود: «آن كه بالاتر است، مى تواند پايين بيايد؛ امّا آن كه پايين تر است، نمى تواند بالا برود؛ زيرا به آن مكان نمى رسد. البتّه اگر دوست داشتند و خواستند همديگر را ملاقات كنند، روى تخت ها ديدار مى كنند».
المغازي عن عاصم بن عمر بن قتادة وعبد الجبّار بن عمارة:لَمّا التَقَى النّاسُ
بِمُؤتَةَ جَلَسَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلَى المِنبَرِ وَكُشِفَ لَهُ ما بَينَهُ وَبَينَ الشّامِ، فَهُوَ يَنظُرُ إِلى مُعتَرَكِهِم، فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَخَذَ الرّايَةَ زَيدُ بنُ حارِثَةَ، فَجاءَهُ الشَّيطانُ فَحَبَّبَ إِلَيهِ الحَياةَ وَكَرَّهَ إِلَيهِ المَوتَ وَحَبَّبَ إِلَيهِ الدُّنيا! فَقالَ: اَلآنَ حِينَ استَحكَمَ الإِيمانُ فِي قُلُوبِ المُؤمِنِينَ تُحَبِّبُ إِلَيَّ الدُّنيا؟! فَمَضى قُدُما حَتَّى استُشهِدَ. فَصَلّى عَلَيهِ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وَقالَ: استَغفِرُوا لَهُ فَقَد دَخَلَ الجَنَّةَ وَهُوَ يَسعى.
ثُمَّ أَخَذَ الرّايَةَ جَعفَرُ بنُ أَبِي طالِبٍ،
المغازى ـ به نقل از عاصم بن عمر بن قتاده و عبد الجبّار بن عماره ـ:چون سپاهيان [اسلام و كفر] در موته رو به رو شدند، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر منبر نشست و موانع ميان او و شام، كنار زده شدند و ايشان به آوردگاه مى نگريست. آن گاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اكنون، زيد بن حارثه پرچم را بر گرفت و شيطان به سراغش آمد و كوشيد كه زندگى را محبوب او و مرگ را منفورش گرداند و دنيا را نزدش دوست داشتنى سازد! زيد گفت: اينك كه ايمان در دل هاى مؤمنان، استوار گشته، مى كوشى تا دنيا را در نزدم محبوب گردانى؟! و پيش رفت تا به شهادت رسيد».
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر او نماز خواند و فرمود: «برايش آمرزش بخواهيد كه او دوان دوان به بهشت وارد شد».
سپس جعفر بن ابى طالب پرچم را بر گرفت و شيطان
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
تهذيب الكمال:أتاهُ [الحُسَينَ عليه السلام] أبو بَكرِ بنُ عَبدِ الرَّحمنِ بنِ الحارِثِ بنِ هِشامٍ، فَقالَ: يَابنَ عَمِّ، إنَّ الرَّحِمَ تَظأَرُني ۱ عَلَيكَ، وما أدري كَيفَ أنَا عِندَكَ فِي النَّصيحَةِ لَكَ؟
قالَ: يا أبا بَكرٍ، ما أنتَ مِمَّن يُستَغَشُّ ولا يُتَّهَمُ، فَقُل.
فَقالَ: رَأَيتَ ما صَنَعَ أهلُ العِراقِ بِأَبيكَ وأخيكَ، وأنتَ تُريدُ أن تَسيرَ إلَيهِم، وهُم عَبيدُ الدُّنيا، فَيُقاتِلُكَ مَن قَد وَعَدَكَ أن يَنصُرَكَ، ويَخذُلُكَ مَن أنتَ أحَبُّ إلَيهِ مِمَّن يَنصُرُهُ، فَاُذَكِّرُكَ اللّهَ في نَفسِكَ!
فَقالَ: جَزاكَ اللّهُ يَابنَ عَمِّ خَيرا، فَقَدِ اجتَهَدتَ رَأيَكَ، ومَهما يَقضِ اللّهُ مِن أمرٍ يَكُن.
فَقالَ أبو بَكرٍ: إنّا للّهِِ، عِندَ اللّهِ نَحتَسِبُ أبا عَبدِ اللّهِ. ۲
تهذيب الكمال:ابو بكر بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام، نزد امام حسين عليه السلام آمد و گفت: اى پسرعمو! من، دلسوز تو هستم و نمى دانم كه به نظر تو چه قدر خيرخواه تو هستم؟
امام عليه السلام فرمود: «اى ابو بكر! تو فريبكار و متّهم نيستى. سخنت را بگو».
گفت: ديدى كه عراقيان با پدر و برادرت چه كردند و تو مى خواهى به سوى آنان بروى؟! آنان، بنده دنيايند و همو كه به تو وعده يارى داده است، با تو مى جنگد و همو كه تو برايش از كسى كه او را يارى مى دهد، دوست داشتنى ترى، تو را وا مى نهد. پس خدا را به يادت مى آورم كه جانت را بپايى!
امام عليه السلام فرمود: «اى پسرعمو! خداوند، جزاى خير به تو دهد كه براى درستى نظرت كوشيدى؛ ولى هر چه خدا حكم كند، همان مى شود».
ابو بكر، كلمه استرجاع (إنا للّه.) را بر زبان
الملهوف:لَمّا رَأَى الحُسَينُ عليه السلام حِرصَ القَومِ عَلى تَعجيلِ القِتالِ، وقِلَّةَ انتِفاعِهِم بِالوَعظِ وَالمَقالِ، قالَ لِأَخيهِ العَبّاسِ: إنِ استَطَعتَ أن تَصرِفَهُم عَنّا في هذَا اليَومِ فَافعَل، لَعَلَّنا نُصَلّي لِرَبِّنا في هذِهِ اللَّيلَةِ، فَإِنَّهُ يَعلَمُ أنّي اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وتِلاوَةَ كِتابِهِ.
قالَ الرّاوي: فَسَأَلَهُمُ العَبّاسُ ذلِكَ، فَتَوَقَّفَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ، فَقالَ لَهُ عَمرُو بنُ الحَجّاجِ الزُّبَيدِيُّ: وَاللّهِ لَو أنَّهُم مِنَ التُّركِ وَالدَّيلَمِ وسَأَلوا ذلِكَ لَأَجَبناهُم، فَكَيفَ وهُم مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله! فَأَجابوهُم إلى ذلِكَ.
قالَ الرّاوي: وجَلَسَ الحُسَينُ عليه السلام، فَرَقَدَ، ثُمَّ استَيقَظَ وقالَ: يا اُختاه إنّي رَأَيتُ
الملهوف:چون امام حسين عليه السلام حرص لشكر عمر سعد را بر زود آغاز كردن جنگ و كم بهرگى آنان را از اندرز و سخن خويش ديد، به برادرش عبّاس فرمود: «اگر مى توانى، آنان را امروز از جنگ با ما منصرف كن تا شايد امشب، براى پروردگارمان نماز بگزاريم كه او مى داند كه من، نماز گزاردن براى او و تلاوت كتابش را دوست دارم».
عبّاس، آن را از آنان خواست. عمر بن سعد، تأمّل كرد. عمرو بن حجّاج زبيدى به عمر گفت: به خدا سوگند، اگر آنان، تُرك و ديلم بودند و اين خواسته را داشتند، مى پذيرفتيم. چگونه از ايشان كه خاندان محمّد هستند، نپذيريم؟!
چنين شد كه پذيرفتند. امام حسين عليه السلام نشست و به خواب رفت. سپس بيدار شد و فرمود: «اى خواهر! اكنون جدّم محمّد و پدرم على و مادرم فاطمه و برادرم حسن را در خواب ديدم كه مى
۱.الملهوف: ص 150.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:لا يُؤمِنُ عَبدٌ حَتّى أكونَ أحَبَّ إلَيهِ مِن نَفسِهِ، وَ تَكونَ عِترَتي إلَيهِ أعَزَّ مِن عِترَتِهِ، وَ يكَونَ أهلي أحَبَّ إلَيهِ مِن أهلِهِ، وَ تَكونَ ذاتي أحَبَّ إلَيهِ مِن ذاتِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ بنده اى ايمان نمى آورَد، مگر آن كه من برايش دوست داشتنى تر از خودش باشم و خاندانم، برايش ارجمندتر از خاندانش باشند و خانواده ام، برايش دوست داشتنى تر از خانواده اش باشند و هستى ام، برايش دوست داشتنى تر از هستى خودش باشد.
۱.علل الشرايع: 140/3.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:. سپس خداوند، عقل را آفريد. سپس او را به سخن آورد و او پاسخ داد. آن گاه، خداوند [به عقل]فرمود: «سوگند به عزّت و جلالم كه آفريده اى دوست داشتنى تر از تو نيافريده ام؛ به وسيله تو مى گيرم و به وسيله تو مى بخشم. به جلالم سوگند كه هر آينه تو را در هر كه دوست بدارم، كامل مى سازم و در هر كس كه مبغوض بدارم، ناقص مى گذارم».
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۹۹