نتایج جستجو برای «دیدار»: ۱۹۴ حدیث
الخصال عن عبد اللّه بن حامد رفعه إلى بعض الصالحين عليهم السلام:الذِّكرُ مَقسومٌ عَلى سَبعَةِ أعضاءَ: اللِّسانِ، وَالرُّوحِ، وَالنَّفسِ، وَالعَقلِ، وَالمَعرِفَةِ، وَالسِّرِّ، وَالقَلبِ. وكُلُّ واحِدٍ مِنها يَحتاجُ إلَى الاِستِقامَةِ. فَأَمَّا استِقامَةُ اللِّسانِ فَصِدقُ الإِقرارِ، وَاستِقامَةُ الرّوحِ صِدقُ الاِستِغفارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ الاِعتِذارِ، وَاستِقامَةُ العَقلِ صِدقُ الاِعتِبارِ، وَاستِقامَةُ المَعرِفَةِ صِدقُ الاِفتِخارِ، وَاستِقامَةُ السِّرِّ السُّرورُ بِعالَمِ الأَسرارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ اليَقينِ ومَعرِفَةُ الجَبّارِ. فَذِكرُ اللِّسانِ الحَمدُ وَالثَّناءُ، وذِكرُ النَّفسِ الجَهدُ وَالعَناءُ، وذِكرُ الرُّوحِ الخَوفُ وَالرَّجاءُ، وذِكرُ القَلبِ الصِّدقُ

الخصالـ به نقل از عبد اللّه بن حامد، از يكى از اهل بيت عليهم السلام ـ: ياد [خدا] ميان هفت عضو، تقسيم شده است: زبان، روان، نفْس (/ تن)، خِرد، شناخت، درون، و دل. و هر يك از اينها را درستى بايد. درستى زبان، به اقرار راستين است. درستى روان، به آمرزش خواهى راستين است. درستى نفْس، ۳ به پوزش خواهى راستين است. درستى خِرد، به پند آموختن راستين است. درستى شناخت، به افتخار راستين است. درستى درون، به شاد بودن به جهان نهان هاست، و درستى دل، به يقين راستين و شناخت [خداى] جبّار است. پس، ياد كردن به زبان، ستايش و تمجيد [خدا] است و ياد كردن به نفْس (/ تن)، كوشش و رنج بردن است و ياد كردن به روان، بيم و اميد است و ياد كردن به دل، راستى و يك دلى است و ياد كردن به خِرد، بزرگداشت و شرم [از خدا] است و ياد

۱.في مشكاة الأنوار: «وذِكرُ السِّرِّ الرُّؤيَةُ وَاللِّقاءُ».
۲.الخصال: ص 404، مشكاة الأنوار: ص 113 ح 261، روضة الواعظين: ص 427، بحار الأنوار: ج 93 ص 153 ح 14.
۳.به قرينه ذكر «استقامة القلب» در ادامه متن حديث، يا بايد اين جا «النفس» باشد و در استنساخ، خطايى رخ داده باشد و يا مراد از «القلب»، همان نفْس و جان باشد.
الإمام الرضا عليه السلام:مَن ذَكَرَ اللّهَ وَلم يَشتَق إلى لِقائِهِ، فَقَدِ استَهزَأَ بِنَفسِهِ. ۱
امام رضا عليه السلام:كسى كه خدا را ياد كند و مشتاق ديدارش نباشد، در واقع، خويش را ريشخند كرده است.
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 111، كنزالفوائد: ج 1 ص 330 عن أيّوب بن نوح وفيه «يستبق» بدل «يشتق»، بحار الأنوار: ج 78 ص 356 ح 11.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ذاكِرُ اللّهِ فِي الغافِلينَ كَالمُقاتِلِ عَنِ الفارّينَ، وذاكِرُ اللّهِ فِي الغافِلينَ كَالمِصباحِ فِي البَيتِ المُظلِمِ، وذاكِرُ اللّهِ فِي الغافِلينَ يُعَرِّفُهُ اللّهُ مَقعَدَهُ ولا يُعَذِّبُ بَعدَهُ، وذاكِرُ اللّهِ فِي الغافِلينَ لَهُ مِنَ الأَجرِ بِعَدَدِ كُلِّ فَصيحٍ فِي السّوقِ وأعجَمِيٍّ، وذاكِرُ اللّهِ فِي الغافِلينَ يَنظُرُ اللّهُ إلَيهِ نَظرَةً لا يُعَذِّبُهُ اللّهُ بَعدَها أبَدا، وذاكِرُ اللّهِ فِي السّوقِ لَهُ بِكُلِّ شَعرَةٍ نورٌ يَومَ ۱ يَلقَى اللّهَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ياد كننده خدا در ميان غافلان، همچون رزمنده در مقايسه با فراريان است. ياد كننده خدا در ميان غافلان، همچون چراغ در اتاق تاريك است. آن كه خدا را در ميان غافلان ياد مى كند، خداوندْ جايگاه او [در بهشت] را به وى مى شناسانَد و از آن پس، او عذاب نمى شود. ياد كننده خدا در ميان غافلان، به شمار همه انسان ها و بهايم در بازار، مزد دارد. خداوند به ياد كننده خدا در ميان غافلان، نظرى مى افكند و از آن پس، هرگز او را عذاب نمى كند. و كسى كه در بازار به ياد خدا باشد، در روزى كه خدا را ديدار مى كند، به عدد هر تار مويى نورى دارد.
۱.في المصدر: «. يوم القيامة يلقى اللّه»، والصواب ما أثبتناه كما في كنزالعمّال. ولعلّ «القيامة» نسخة بدل «يلقى اللّه».
۲.شُعب الإيمان: ج 1 ص 412 ح 567 عن عبد اللّه بن عمر، كنز العمّال: ج 1 ص 430 ح 1856.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: اِجعَل كُلَّ نَومِكَ آخِرَ عَهدِكَ مِنَ الدُّنيا، وَاذكُرِ اللّهَ بِقَلبِكَ ولِسانِكَ، وخَفِ اطِّلاعَهُ عَلى سِرِّكَ. ۱
مصباح الشريعةـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: هر خُفتَنت را آخرين ديدارت از دنيا بدان، و با دل و زبانت خدا را ياد كن، و از آگاهى او بر نهانت بترس.
۱.مصباح الشريعة: ص 254، بحار الأنوار: ج 76 ص 189 ح 18.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يَقولُ اللّهُ تَعالى: إذا كانَ الغالِبُ عَلى عَبدِي الاِشتِغالَ بي جَعَلتُ نَعيمَهُ ولَذَّتَهُ في ذِكري، فَإِذا جَعَلتُ نَعيمَهُ ولَذَّتَهُ في ذِكري عَشِقَني وعَشِقتُهُ، فَإِذا عَشِقَني وعَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني وبَينَهُ، وصِرتُ مَعالِما ۱ بَينَ عَينَيهِ لا يَسهو إذا سَهَا النّاسُ؛ اُولئِكَ كَلامُهُم كَلامُ الأَنبياءِ، اُولئِكَ الأَبطالُ حَقّا، اُولئِكَ الَّذينَ إذا أرَدتُ بِأَهلِ الأَرضِ عُقوبَةً وعَذابا ذَكَرتُهُم فَصَرَفتُ ذلِكَ عَنهُم. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند متعال مى فرمايد: «هر گاه غالب حالات بنده ام پرداختن به من باشد، خوشى و لذّت او را در ياد كردنش از من قرار دهم، و هر گاه خوشى و ذلّتش را در يادم قرار دهم، او عاشق من مى شود و من، عاشق او مى شوم، و هر گاه او عاشق من شود و من عاشق او، پرده ميان خودم و او را كنار مى زنم و نشانه هايى فرا چشم او مى شوم، به طورى كه هر گاه مردم اشتباه كنند، او اشتباه نمى كند. اين گونه بندگان، سخنشان، سخن پيامبران است. اينان، پهلوانان حقيقى هستند. اينان، كسانى هستند كه هر گاه بخواهم زمينيان را كيفر و عذاب كنم، به ياد ايشان مى افتم و كيفر و عذاب را از مردمان مى گردانم».
۱.المَعْلَم: الأثر يستدلّ به على الطريق (الصحاح: ج 5 ص 1991 «علم»). وفي كنزالعمّال: «. وصيّرت ذلك تغالبا عليه، لا يسهو.».
۲.حلية الأولياء: ج 6 ص 165 عن الحسن، كنز العمّال: ج 1 ص 433 ح 1872.
إحياء علوم الدين:في أخبارِ داوودَ عليه السلام: إنَّ اللّه تَعالى أوحى إلَيهِ.: يا داوودُ! إنّي خَلَقتُ قُلوبَ المُشتاقينَ مِن رِضواني، ونَعَّمتُها بِنورِ وَجهي. فَقالَ داوودُ عليه السلام: يا رَبِّ! بِمَ نالوا هذا مِنكَ؟ قالَ: بِحُسنِ الظَّنِّ، وَالكَفِّ عَنِ الدُّنيا وأهلِها، وَالخَلَواتِ بي، ومُناجاتِهِم لي. وإنَّ هذا مَنزِلٌ لا يَنالُهُ إلّا مَن رَفَضَ الدُّنيا وأهلَها، ولَم يَشتَغِل بِشَيءٍ مِن ذِكرِها، وفَرَّغَ قَلبَهُ لي، وَاختارَني عَلى جَميعِ خَلقي، فَعِندَ ذلِكَ أعطِفُ عَلَيهِ واُفرِغُ نَفسَهُ، وأكشِفُ الحِجابَ فيما بَيني وبَينَهُ؛ حَتّى يَنظُرَ إلَيَّ نَظَرَ النّاظِرِ بِعَينِهِ إلَى الشَّيءِ. ۱
إحياء علوم الدين:در اخبار داوود عليه السلام آمده است: خداى متعال به او وحى فرمود كه.: «اى داوود! من، دل هاى مشتاقان را از خشنودى خود آفريدم، و آنها را از نور چهره ام برخوردار كردم.». داوود عليه السلام گفت: بار پروردگارا! از چه رو، بدين مقام از تو دست يافتند؟ فرمود: «از نيك گمانى، و دست شستن از دنيا و دنياخواهان، و خلوت ها و راز و نيازهايشان با من. اين، منزلتى است كه بدان نمى رسد، مگر كسى كه دنيا و دنياخواهان را رها كند و هيچ ياد آن نكند و دلش را براى من، خالى گرداند و مرا بر همه آفريدگانم برگزيند. در اين صورت است كه بدو روى مى كنم و جانش را [از ماسواى خود]تهى مى سازم و پرده ميان خود و او را برمى دارم تا مرا چنان [عيان]بيند كه بيننده با چشم خود، چيزى را ببيند».
۱.إحياء علوم الدين: ج 4 ص 470؛ المحجّة البيضاء: ج 8 ص 59.
عيون أخبار الرضا عليه السلام عن عبد العزيز بن مسلم:سَأَلتُ الرِّضا عليه السلام عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «نَسُواْ اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ» ، فَقالَ: إنَّ اللّهَ تَعالى لا يَنسى ولا يَسهو، وإنَّما يَنسى ويَسهُو المَخلوقُ المُحدَثُ، ألا تَسمَعُهُ عز و جل يَقولُ: «وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا» ۱! وإنَّما يُجازي مَن نَسِيَهُ ونَسِيَ لِقاءَ يَومِهِ بِأَن يُنسِيَهُم أنفُسَهُم، كَما قالَ اللّهُ عز و جل: «وَ لَا تَكُونُواْ كَالَّذِينَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَـسِقُونَ» ، وقالَ تَعالى: «فَالْيَوْمَ نَنسَاهُمْ كَمَا نَسُواْ لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هَـذَا» ۲؛ أي نَترُكُهُم كَما تَرَكُوا الاِستِعدادَ لِلِقاءِ يَومِهِم هذا. ۳

عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به نقل از عبد العزيز بن مسلم ـ: از امام رضا عليه السلام در باره اين سخن خداوند عز و جل پرسيدم: «خدا را فراموش كردند و خدا هم آنان را فراموش كرد» . فرمود: «خداوند متعال، فراموش يا اشتباه نمى كند؛ بلكه مخلوقِ حادث است كه دچار فراموشى و اشتباه مى شود. آيا سخن خداوند عز و جل را نشنيده اى كه مى فرمايد: «و پروردگار تو فراموشكار نيست» ؛ امّا خداوند، كسى را كه او و روز ديدار او را فراموش كند، چنين سزا مى دهد كه خودشان را از يادشان مى برد، چنان كه خداوند عز و جل فرموده است: «و مانند آن كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا هم خودشان را از يادشان بُرد. اينان، همان نافرمان اند» ، و فرموده است: «پس امروز، ما ايشان را از ياد مى بريم، چنان كه ايشان، ديدار اين روزشان

۱.مريم: 64.
۲.الأعراف: 51.
۳.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 125 ح 18، التوحيد: ص 160 ح 1، بحار الأنوار: ج 4 ص 64 ح 4.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ألا اُخبِرُكُم عَن وَصِيَّةِ نوحٍ ابنَهُ حينَ حَضَرَهُ المَوتُ؟ قالَ: إنّي واهِبٌ لَكَ أربَعَ كَلِماتٍ، هُنَّ قِيامُ السَّماواتِ وَالأَرضِ، وهُنَّ أوَّلُ كَلِماتِ دُخولٍ عَلَى اللّهِ، وآخِرُ كَلِماتِ خُروجٍ ۱ مِن عِندِهِ، ولَو وُزِنَ بِهِنَّ أعمالُ بَني آدَمَ لَوَزَنَتهُنَّ، فَاعمَل بِهِنَّ، وَاستَمسِك بِهِنَّ حَتّى تَلقاني: سُبحانَ اللّهِ وبِحَمدِهِ، ولا إلهَ إلَا اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ. وَالَّذي يُقسِمُ بِهِ نوحٌ، لَو أنَّ السَّماواتِ وَالأَرضَ وما فيهِنَّ وما تَحتَهُنَّ يوزَنُ بِهِنَّ هؤُلاءِ الكَلِماتُ لَوَزَنَتهُنَّ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آيا شما را از وصيّت نوح عليه السلام به فرزندش در هنگام وفات، خبر ندهم؟ او گفت: «من، چهار كلمه به تو مى بخشم كه برپايىِ آسمان ها و زمين به آنهاست، و نخستين كلمات براى وارد شدن بر خداوند و آخرين كلماتِ خارج شدن از نزد او هستند، و اگر اعمال [همه] آدميان با آنها وزن شود، باز، اينها سنگين ترند. پس، اين كلمات را به كار ببند و به آنها چنگ دَر زَن تا آن گاه كه مرا ديدار كنى (يعنى تا پايان عمر): پاكا خدا، و ستايشْ او را، و معبودى جز خدا نيست، و خدا بزرگ تر است». سوگند به آن كسى كه نوح عليه السلام بدو سوگند مى خورد، اگر آسمان ها و زمين و هر آنچه در آنها و در زير آنهاست، با اين كلمات وزن شوند، اين كلمات از آنها سنگين تر (/ هموزن آنها) خواهند بود.
۱.في كنزالعمّال: «. أوّلُ كلماتٍ دخولاً على اللّه، وآخرُ كلماتٍ خروجا.».
۲.الفردوس: ج 1 ص 132 ح 466 عن معاذ بن أنس، كنزالعمّال: ج 1 ص 471 ح 2047.
الخرائج والجرائح عن المقداد بن الأسود عن فاطمة عليهاالسلام:لَمّا وَلَدتُ الحَسَنَ، أمَرَني أبي ألّا ألبَسَ ثَوبا أجِدُ فيهِ اللَّذَّةَ حَتّى أفطِمَهُ، فَأَتاني أبي زائِرا، فَنَظَرَ إلَى الحَسَنِ وهُوَ يَمُصُّ النَّوى، قالَ: فَطَمتِهِ؟ قُلتُ: نَعَم. قالَ: إذا أحَبَّ عَلِيٌّ الاِشتِمالَ فَلا تَمنَعيهِ؛ فَإِنّي أرى في مُقَدَّمِ وَجهِكِ ضَوءا ونورا، وذلِكِ أنَّكِ سَتَلِدينَ حُجَّةً لِهذَا الخَلقِ، وحُجَّةً عَلى ذَا الخَلقِ. فَلَمّا أن تَمَّ الشَّهرُ مِن حَملي، وَجَدتُ في بَطني سُخنَةً، فَقُلتُ لِأَبي ذلِكَ. فَدَعا بِتَورٍ ۱ مِن ماءٍ، فَتَكَلَّمَ عَلَيهِ وتَفَلَ فيهِ، وقالَ: اِشرَبي، فَشَرِبتُ، فَطَرَدَ اللّهُ عَنّي ما كُنتُ أجِدُ. وصِرتُ فِي الأَربَعينَ مِنَ الأَيّامِ، فَوَجَدتُ دَبيبا في

الخرائج و الجرائحـ به نقل از مقداد بن اسود ـ: فاطمه عليهاالسلام فرمود: «هنگامى كه حسن عليه السلام را به دنيا آوردم، پدرم به من فرمان داد تا هنگامى كه او را از شير نگرفته ام، لباسى براى لذّت بردن نپوشم. پس روزى پدرم به ديدارم آمد و حسن عليه السلام را ديد كه هسته مى مكد. فرمود: «او را از شير گرفته اى؟». گفتم: آرى. فرمود: «هر گاه على خواست تو را در بر بگيرد، مانعش مشو كه من در جلوى صورتت، درخشش و نورى مى بينم؛ زيرا به زودى، حجّتى را براى اين مردم و حجّتى را بر ضدّ آنان، به دنيا مى آورى». پس چون يك ماه از باردارى ام گذشت، در درونم، گرمايى احساس كردم و آن را به پدرم گفتم. او كاسه آبى خواست و بر آن، وِردى خواند و در آن دميد و فرمود: «اين را بنوش». من آن را نوشيدم و خداوند، آن حالت را از من،

۱.تَوْر: إناء من صُفر أو حِجارة كالإجّانة (النهاية: ج 1 ص 199 «تور»).
۲.المَنُّ: رطلان (لسان العرب: ج 13 ص 419 «منن»).
۳.برحَ مكانَه: زال عنه (القاموس المحيط: ج 1 ص 215 «برح»).
۴.كذا في المصدر، ولا توجد هذه العبارة في بحار الأنوار.
۵.اُمّ سلمة، هند بنت أبي اُميّة بن المغيرة القرشيّة المخزوميّة، اشتهرت بكنيتها. كان أبوها من الأجواد. هاجرت مع زوجها أبي سلمة الى الحبشة ثمّ هاجرت إلى المدينة، وكانت أوّل ظعينة دخلت إلى المدينة مهاجرة. لمّا مات زوجها من الجراحة التي أصابته في اُحد، تزوّجها النبيّ صلى الله عليه و آله في سنة (4 ه)، روت عن النبيّ صلى الله عليه و آله وكانت من الفقهاء الصحابيات، وقصّة الكساء المعروفة وقعت في بيتها، فقال لها النبي صلى الله عليه و آله: «انك على خير»، وكانت ذات جمال بارع ورأي ثاقب. كانت من المعروفين بمحبة أهل البيت عليهم السلام و ولائهم استودعها الحسين عليه السلام صحيفة مختومة وسلاح النبيّ صلى الله عليه و آله وغيرهما من ميراث النبيّ صلى الله عليه و آله، ثمّ قبضها بعد ذلك عليّ بن الحسين عليه السلام. توفّيت في خلافة يزيد بن معاوية سنة (61 ه) و دفنت بالبقيع (راجع: الطبقات الكبرى: ج 8 ص 86 ـ 96 وسير أعلام النبلاء: ج 2 ص 201 ـ 210 والإصابة: ج 8 ص 342 و 404 والكافي: ج 1 ص 235 ح7 و8 وص 287 ح 1 والأمالي للطوسي: ص 368 ح 783).
۶.يقال: أزَّرَه وآزَرَهُ: إذا أعانه وأسعده، من الأزْر: القوّة والشدّة (النهاية: ج 1 ص 46 «أزر»).
۷.الرُّقية: العوذة التى يرقى بها صاحب الآفة، كالحمّى (مجمع البحرين: ج 2 ص 726 «رقى»).
۸.حمامة: امرأة كانت تخدم في بيت فاطمة الزّهراء عليهاالسلام كما يظهر من بعض الأخبار راجع: الخرائج والجرائح: ج2 ص842.
۹.الخرائج والجرائح: ج 2 ص 843 ح 60، بحار الأنوار: ج 43 ص 272 ح 39.
۱۰.هند دختر ابو اُميّة بن مغيره قريشى مخزومى، به كنيه اش شهرت دارد. پدرش از سخاوتمندان بود. او با شوهرش ابو سَلَمه، به حبشه مهاجرت كرد و از آن جا به مدينه هجرت نمود و نخستين هودج نشين مهاجرى بود كه وارد مدينه شد. وقتى شوهرش بر اثر زخمى كه در جنگ اُحُد خورده بود، از دنيا رفت، پيامبر صلى الله عليه و آله در سال چهارم هجرى، او را به همسرى گرفت. اُمّ سلمه از زنان فهميده صحابى بود و از پيامبر صلى الله عليه و آله، روايت نقل كرده است. داستان كسا كه در منزل وى اتّفاق افتاد، مشهور است و در آن، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «تو بر راه درست هستى». اُمّ سلمه، زنى زيبا و دل ربا و صاحب نظر بود. وى از شخصيت هاى مشهور به دوستى اهل بيت عليهم السلام و ولايت آنان بود. امام حسين عليه السلام صحيفه مُهر و موم شده و سلاح پيامبر صلى الله عليه و آله و باقى ميراث نبوى را تسليم وى كرد و پس از آن، امام زين العابدين عليه السلام آنها را تحويل گرفت. وى در دوران خلافت يزيد بن معاويه در سال 61 ق، از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.
۱۱.از برخى گزارش ها به دست مى آيد كه حَمامه، خدمت گزار فاطمه زهرا عليهاالسلام بوده است.
الأمالي للصدوق عن عليّ بن سالم عن الصادق جعفر بن محمّد عن أبيه [الباقر] عليهماالسلام:كانَ لِلحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام خاتَمانِ، نَقشُ أحَدِهِما: «لا إلهَ إلَا اللّهُ عُدَّةٌ لِلِقاءِ اللّهِ»، ونَقشُ الآخَرِ: «إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ» ۱. ۲
الأمالى، صدوقـ به نقل از على بن سالم، از امام صادق، از پدرش امام باقر عليهماالسلامـ: حسين بن على عليه السلام دو انگشتر داشت كه نقش يكى از آنها، «ذكرِ لا إله إلّا اللّه، ساز و برگِ ديدار با خداست» و نقش ديگرى، اين بود: «خداوند، به انجام رساننده فرمان خويش است» .
۱.الطلاق: 3.
۲.الأمالي للصدوق: ص 193 ح 204، بحار الأنوار: ج 43 ص 247 ح 22.
الأمالي للصدوق عن محمّد بن مسلم:سَأَلتُ الصّادِقَ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ عليه السلام، عَن خاتَمِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام، إلى مَن صارَ؟ وذَكَرتُ لَهُ: أنّي سَمِعتُ أنَّهُ اُخِذَ مِن إصبَعِهِ فيما اُخِذَ. قالَ عليه السلام: لَيسَ كَما قالوا، إنَّ الحُسَينَ عليه السلام أوصى إلَى ابنِهِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليهماالسلام، وجَعَلَ خاتَمَهُ في إصبَعِهِ، وفَوَّضَ إلَيهِ أمرَهُ، كَما فَعَلَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِأَميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام، وفَعَلَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام بِالحَسَنِ عليه السلام، وفَعَلَهُ الحَسَنُ عليه السلام بِالحُسَينِ عليه السلام، ثُمَّ صارَ ذلِكَ الخاتَمُ إلى أبي عليه السلام بَعدَ أبيهِ، ومِنهُ صارَ إلَيَّ، فَهُوَ عِندي، وإنّي لَأَلبَسُهُ

الأمالى، صدوقـ به نقل از محمّد بن مسلم ـ: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: انگشتر حسين بن على عليه السلام به چه كسى رسيد؟ و نيز به ايشان گفتم: شنيده ام كه در واقعه عاشورا، از انگشتش بيرون كشيده شده است. فرمود: «آن گونه كه گفته اند، نيست. حسين عليه السلام به فرزندش على بن الحسين عليه السلام، وصيّت كرد و انگشترش را در انگشت او نمود و كارش را به او واگذار كرد، همان گونه كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با امير مؤمنان على عليه السلام كرد و امير مؤمنان عليه السلام با حسن عليه السلام و حسن عليه السلام با حسين عليه السلام. سپس آن انگشتر، پس از پدرش، به پدرم و از او به من رسيد و اكنون، نزد من است و من هر جمعه، آن را به دست مى كنم و با آن، نماز مى خوانم». روز جمعه، در حالى كه امام صادق عليه

۱.من الممكن أن يكون المراد من هذه الرواية نفي سلب الخاتم الذي هو من مواريث الإمامة، وأنّ النقول الّتي ذكرت قطع إصبع الحسين عليه السلام بعد قتله بسبب الخاتم ـ عندما لم يتمكّنوا من سلبه إلاّ بقطع الإصبع (راجع: ج 7 ص 294 «القسم التاسع / الفصل الأوّل / غاية القساوة / سلب الإمام عليه السلام»)، تشير إلى خاتم آخر غير ذلك الخاتم.
۲.الأمالي للصدوق: ص 207 ح 229، بحار الأنوار: ج 43 ص 247 ح 23.
۳.ممكن است مراد روايت، نفى رُبودن انگشترى باشد كه از مواريث امامت است. نقل هايى نيز كه حاكى اند كه انگشت مبارك امام عليه السلام را به خاطر انگشتر، قطع كردند و آن را رُبودند (ر. ك: ج 7 ص 295 «بخش نهم / فصل يكم / تاراج كردن وسايل امام عليه السلام»)، شايد منظورشان انگشتر ديگرى باشد.
دلائل الإمامة:وكانَ لَهُ [أيِ الإِمامِ الحُسَينِ عليه السلام]خاتَمانِ، فَصُّ أحَدِهِما عَقيقٌ نَقشُهُ: «إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ» . وعَلَى الخاتَمِ الَّذي اُخِذَ مِن يَدِهِ يَومَ قُتِلَ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ عُدَّةُ لِقاءِ اللّهِ»، مَن تَخَتَّمَ بِمِثلِهِما، كانا لَهُ حِرزا ۱ مِنَ الشَّيطانِ. ۲
دلائل الإمامة:امام حسين عليه السلام، دو انگشتر داشت. نگين يكى عقيق بود با اين نقش: «خداوند، كار خود را به انجام رساننده است» و بر انگشتر ديگرش ـ كه روز شهادتش از دستش بيرون آوردند ـ، چنين نوشته بود: «ذكر لا إله إلّا اللّه، ساز و برگِ ديدار با خداست». هر كس انگشترهايى مانند آن دو به دست كند، حِرزِ (نگه دارنده) او در برابر شيطان هستند.
۱.الحِرْز: الموضع الحصين (القاموس المحيط: ج 2 ص 172 «حرز»).
۲.دلائل الإمامة: ص 181.
سير أعلام النبلاء عن عليّ بن أبي عليّ اللهبيّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه [الباقر] عليهماالسلام:قَعَدَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَوضِعَ الجَنائِزِ، فَطَلَعَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلامفَاعتَرَكا، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: إيهاً حَسَنُ! فَقالَ عَلِيٌّ: يا رَسولَ اللّهِ! أعَلى حُسَينٍ تُواليهِ؟! فَقالَ: هذا جِبريلُ يَقولُ: إيها حُسَينُ. ۱
سير أعلام النبلاءـ به نقل از على بن ابى على لهبى، از امام صادق، از پدرش امام باقر عليهماالسلامـ: پيامبر صلى الله عليه و آله در جايگاه جنازه ها نشسته بود كه حسن و حسين عليهماالسلام پديدار شدند و با هم گلاويز شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هى، حسن!». على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! آيا از پشت حسن و مقابل حسين، در مى آيى؟! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين جبرئيل، مى گويد: هى، حسين!».
۱.سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 284، تاريخ دمشق: ج 14 ص 165 ح 3498 عن عليّ بن أبي عليّ اللّهبي عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليهم السلام، كنزالعمّال: ج 13 ص 661 ح 37679 نقلاً عن ابن شاهين عن الإمام عليّ عليه السلام نحوه.
مسند زيد عن زيد بن عليّ عن أبيه عن جدّه عليّ عليهما السلام:لَمّا ثَقُلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في مَرَضِهِ، وَالبَيتُ غاصٌّ بِمَن فيهِ، قالَ: اُدعوا لِيَ الحَسَنَ وَالحُسَينَ، فَدَعَوتُهُما، فَجَعَلَ يَلثِمُهُما حَتّى اُغمِيَ عَلَيهِ، قالَ: فَجَعَلَ عَلِيٌّ عليه السلام يَرفَعُهُما عَن وَجهِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، قالَ: فَفَتَحَ عَينَيهِ، فَقالَ: دَعهُما يَتَمَتَّعانِ مِنّي وأتَمَتَّعُ مِنهُما؛ فَإِنَّهُ سَيُصيبُهُما بَعدي أثَرَةٌ. ۱ ثُمَّ قالَ: يا أيُّهَا النّاسُ! إنّي خَلَّفتُ فيكُم كِتابَ اللّهِ وسُنَّتي وعِترَتي أهلَ بَيتي، فَالمُضَيِّعُ لِكِتابِ اللّهِ كَالمُضَيِّعُ لِسُنَّتي، وَالمُضَيِّعُ لِسُنَّتي كَالمُضَيِّعُ لِعِترَتي، أما إنَّ ذلِكَ لَن يَفتَرِقا حَتّى

مسند زيدـ به نقل از زيد بن على، از پدرش، از جدّش امام على عليهما السلام ـ: هنگامى كه بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله شدّت گرفت و خانه از مردم پُر شد، فرمود: «حسن و حسين را برايم فرا بخوانيد». من، آن دو را فرا خواندم و پيامبر صلى الله عليه و آله لب هاى آن دو را بوسيد تا از هوش رفت. على عليه السلام خواست آن دو را از روى سينه پيامبر صلى الله عليه و آله بردارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله چشمانش را گشود و فرمود: «آن دو را وا گذار تا آنان از من، بهره مند شوند و من از آنان، بهره ببرم، كه پس از من، آن دو، محروميت مى بينند». آن گاه فرمود: «اى مردم! من در ميان شما دو چيز گران سنگ به يادگار نهادم: كتاب خدا و سنّتم و عترتم ـ كه همان اهل بيت من هستند ـ. تباه كننده كتاب خدا، مانند تباه كننده سنّت

۱.الأَثَرَةُ: الاسم من أَثَر يُؤْثِرُ، أراد أنّه يُستأثر عليهما، فيُفضَّل غيرهما (النهاية: ج 1 ص 22 «أثر»).
۲.في المصدر: «ألقاه»، والصحيح ما أثبتناه كما في مقتل الحسين عليه السلام للخوارزمي والحدائق الورديّة.
۳.مسند زيد: ص 404، الحدائق الورديّة: ج 1 ص 113؛ مقتل الحسين عليه السلام للخوارزمي: ج 1 ص 114.
الغيبة للطوسي بإسناده عن عليّ عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن سَرَّهُ أن يَلقَى اللّهَ عز و جلآمِنا مُطَهَّرا لا يَحزُنُهُ الفَزَعُ الأَكبَرُ فَليَتَوَلَّكَ، وَليَتَوَلَّ بَنيكَ الحَسَنَ وَالحُسَينَ، وعَلِيَّ بنَ الحُسَينِ، ومُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ، وجَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ، وموسَى بنَ جَعفَرٍ، وعَلِيَّ بنَ موسى، ومُحَمَّدا، وعَلِيّا، وَالحَسَنَ، ثُمَّ المَهدِيَّ، وهُوَ خاتِمُهُم. ۱
الغيبة، طوسىـ به سندش، از امام على عليه السلام، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ: هر كس را خوش آيد كه خداى عز و جل را ايمن و پاكيزه و بدون هراسِ بزرگ (قيامت) ديدار كند، بايد تو را ولىّ خود بگيرد و نيز دو پسرت حسن و حسين را و على بن الحسين، محمّد بن على، جعفر بن محمّد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمّد، على، حسن و سپس مهدى را كه آخرينِ ايشان است.
۱.الغيبة للطوسي: ص 136 ح 100 عن عيسى بن أحمد بن عيسى بن المنصور عن الإمام الهادي عن آبائه عليهم السلام، المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 293 عن المنصور عن الإمام الهادي عن آبائه عليهم السلام، بحارالأنوار: ج 36 ص 258 ح 77.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِذا كانَ يَوْمُ القِيامَةِ حَشَرَ اللّهُ الخَلائِقَ، نادى مُنادٍ: لِيقُمْ أَهْلُ الفَضْلِ! فَيَقُومُ فِئامٌ ۱ مِنَ النّاسِ، فَتَسْتَقْبِلُهُم المَلائِكَةُ يُبَشِّرُونَهُم بِالجَنَّةِ، وَيَقُولُونَ: ما فَضْلُكُم هذَا الَّذِي تَدْخُلُونَ بِهِ الجَنَّةَ قَبْلَ الحِسابِ؟ فَيَقُولُونَ: كُنّا نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنا، وَنَصِلُ مَنْ قَطَعَنا، وَنَحْلُمُ إِذا جُهِلَ عَلَيْنا. فَيُقالُ لَهُم: اُدْخُلُوا الجَنَّةَ، فَنِعْمَ أَجْرُ العامِلِينَ. ثُمَّ يُنادِي مُنادٍ: لِيَقُمْ أَهْلُ الصَّبْرِ! فَيَقُومُ فِئامٌ مِنَ النّاسِ، فَتَسْتَقْبِلُهُم المَلائِكَةُ يُبَشِّرُونَهُم بِالجَنَّةِ وَيَقُولُونَ: ما صَبْرُكُم هذَا الَّذِي تَدْخُلُونَ بِهِ الجَنَّةَ قَبْلَ الحِسابِ؟

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون روز رستاخيز شود، خداوند، آفريدگان را گِرد مى آورد و بانگ دهنده اى ندا مى دهد كه: بخشايشگران، برخيزند! پس، گروهى از مردم، بر مى خيزند و فرشتگان، به پيشوازشان مى روند و آنان را به بهشت، مژده مى دهند و مى گويند: اين بخشايشگرىِ شما چه بوده كه به سبب آن، پيش از حسابرسى، به بهشت مى رويد؟ آنها مى گويند: ما چنان بوديم كه از هر كه بر ما ستم مى كرد، گذشت مى كرديم و به هر كه از ما مى بُريد، مى پيوستيم و با هر كه به ما نادانى روا مى داشت [و گستاخى مى نمود]، بردبارى مى ورزيديم. پس، بديشان گفته مى شود: به بهشت در آييد، كه چه نيكوست مزد عمل كنندگا ن! سپس، ندا دهنده اى ندا مى دهد كه: اهل شكيبايى، برخيزند! پس، گروهى از مردم، بر مى خيزند و فرشتگان، به پيشوازشان مى

۱.الفِئام: الجماعة من الناس لا واحد له من لفظه (القاموس المحيط: ج 4 ص 158 «فأم»).
۲.دعائم الإسلام: ج 2 ص 325 ح 1226 عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عليهم السلام، تاريخ اليعقوبي: ج 2 ص 303، كشف الغمّة: ج 2 ص 315؛ البداية والنهاية: ج 9 ص 114 كلّها عن الإمام زين العابدين عليه السلام نحوه.
عنه عليه السلام:ما ضَرَّ إِخوانَنا الَّذِينَ سُفِكَت دِماؤُهُم ـ وَهُم بِصِفِّينَ ـ أَن لا يَكُونُوا اليَومَ أَحياءً؟ يُسِيغُونَ الغُصَصَ، وَيَشرَبُونَ الرَّنْقَ! ۱ قَد ـ وَاللّهِ ـ لَقُوا اللّهَ فَوَفّاهُم اُجُورَهُم، وَأَحَلَّهُم دارَ الأَمنِ بَعدَ خَوفِهِم. ۲
امام على عليه السلام:برادران ما را كه خون هايشان در صفّين ريخته شد، چه گزند كه امروز، زنده نباشند، كه غصّه بخورند و آب هاى تيره بنوشند؟! به خدا سوگند كه آنان، به ديدار خدا شتافتند و خداوند، مزدشان را كامل عطايشان فرمود و آنان را كه [در اين دنيا] بيم داشتند، در سراى امنيّت جاى داد.
۱.الرَّنْق: الكَدِر (لسان العرب: ج 10 ص 127 «رنق»).
۲.نهج البلاغة: الخطبة 182، بحار الأنوار: ج 34 ص 127 ح 953.
الإمام عليّ عليه السلام:اِعلَمُوا أَنَّهُ مَن يَتَّقِ اللّهَ يَجعَل لَهُ مَخرَجا مِن الفِتَنِ وَنُورا مِن الظُّلَمِ، ويُخَلِّدُهُ فِيما اشتَهَت نَفسُهُ، وَيُنزِلُهُ مَنزِلَ الكَرامَةِ عِندَهُ، فِي دارٍ اصطَنَعَها لِنَفسِهِ؛ ظِلُّها عَرشُهُ، وَنُورُها بَهجَتُهُ، وَزُوّارُها مَلائِكَتُهُ، وَرُفَقاؤُها رُسُلُهُ. ۱
امام على عليه السلام:بدانيد كه هر كس از خدا پروا بدارد، خداوند براى او، راه برونْ رفتى از فتنه ها و روشنايى در تاريكى ها قرار مى دهد و او را در جايى كه خواستِ اوست، جاويدان مى گرداند و او را در جايگاهى گرامى به نزد خويش جاى مى دهد؛ در سرايى كه آن را براى خويش برگزيده، و سايه آن، عرش اوست، و روشنايى اش شادمانى او، و ديدار كنندگانش فرشتگان او، و رفيقانش پيامبران او.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 183، بحار الأنوار: ج 8 ص 163 ح 105.
الإمام عليّ عليه السلامـ لِلأَحنَفِ بنِ قَيسٍ ـ: لَعَلَّكَ يا أَحنَفُ شَغَلَكَ نَظَرُكَ فِي وَجهِ واحِدَةٍ ۱، تُبدِي الأَسقامَ بِغاضِرَةِ وَجهِها، وَدارٍ قَد أُشغِلتَ بِنَقشِ رَواقِها ۲، وَسُتُورٍ قَد عَلَّقتَها، وَالرِّيحُ وَالآجامُ مُوَكَّلَةٌ بِثَمَرِها، وَلَيسَت دارُكَ هَذِهِ دارَ البَقاءِ، فَأَحمَتكَ الدّارُ ۳ الَّتِي خَلَقَها اللّهُ سُبحانَهُ مِن لُؤلُؤَةٍ بَيضَاءَ، فَشَقَّقَ فِيها أَنهارَها، وَغَرَسَ فِيها أَشجارَها، وَأَظلَلَ عَلَيها بِالنَّضجِ مِن أَثمارِها، وَكَبَسَها بِالعَواتِقِ ۴ مِن حُورِها، ثُمَّ أَسكَنَها أَولِياءَهُ وَأَهلَ طاعَتِهِ. فَلَو رَأَيتَهُم يا أَحنَفُ وَقَد قَدِمُوا عَلى زِياداتِ رَبِّهِم سُبحانَهُ، فَإِذا ضَرَبَت جَنائِبُهُم صَوَّتَت رَواحِلُهُم بِأَصواتٍ لَم

امام على عليه السلامـ به اَحنَف بن قيس ـ: اى اَحنَف! شايد نگاهت به روى يكى (دنيا) ـ كه با وجود خرّمى چهره اش، بيمارى ها را پديدار مى سازد ـ و سرايى كه نقش و نگار ايوانش و پرده هايى كه آويخته اى و باد و آفتاب، بر ميوه آن گماشته شده اند، مشغولت كرده اند، تو را سرگرم ساخته است، در حالى كه اين سراى تو، سراى ماندن نيست و تو را از سرايى باز داشته است كه خداوند سبحان، آن را از مرواريد سپيد آفريد و جويبارها در آن، روان ساخت و درخت ها در آن كاشت و با ميوه هاى رسيده اش، بر آن سايه افكند و از دختركان سيه چشم نورسيده، آكنده اش داشت و سپس دوستان خود و اهل طاعتش را در آن، جاى داد. پس، اگر آنها را ببينى ـ اى احنف ـ، بر دهِش هاى فزاينده پروردگار پاكشان وارد گشته اند و اسبانشان مى تازند و شترهايشان،

۱.في وجه واحدة: أي دار واحدة ـ دار الدنيا أو دار الآخرة ـ (بحار الأنوار: ج 68 ص 174).
۲.الرِّواق: مُقدّم البيت (لسان العرب: ج 10 ص 133 «روق»).
۳.أحمتك الدار: أي منعتك دار الدنيا عن دار الآخرة (بحار الأنوار: ج 68 ص 174).
۴.العَواتِق: جمع عاتقة، وهي الشابّة أوّل ما تدرك (النهاية: ج 3 ص 178 «عتق»).
۵.الرّادِن: الزعفران (المحيط في اللغة: ج 9 ص 287 «ردن»).
۶.القهرمان: الخازن والحافظ لما تحت يده (النهاية: ج 4 ص 129 «قهرم»).
۷.صفات الشيعة: ص 121 ح 63 عن محمّد بن الحنفيّة، بحار الأنوار: ج 7 ص 220 ح 132.
۸.رضوان: فرشته دربان بهشت.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِنَّ أَهلَ الجَنَّةِ يَتَزاوَرُونَ عَلَى النَّجائِبِ ۱، بيض كَأَنَّهُنَّ الياقُوتُ، وَلَيسَ فِي الجَنَّةِ شَيءٌ مِنَ البَهائِمِ إِلّا الإِبِلُ وَالطَّيرُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشتيان، يكديگر را سوار بر ماده اُشتران نژاده سفيدى كه به ياقوت مى مانند، ديدار مى كنند. در بهشت، حيوانى جز اُشتر و پرنده نيست.
۱.النَجِيْبُ: الفاضل من كلّ حيوان (لسان العرب: ج 1 ص 748 «نجب»).
۲.المعجم الكبير: ج 4 ص 179 ح 4069 عن أبي أيّوب، الزهد لابن المبارك: ص 551 ح 1579 عن عطاء نحوه، كنز العمّال: ج 14 ص 475 ح 39324.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۹۴