نتایج جستجو برای «روزه»: ۲۴۰ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما قَسَمَ اللّهُ لِلعِبادِ شَيئًا أفضَلَ مِنَ العَقلِ، فَنَومُ العاقِلِ أفضَلُ مِن سَهَرِ الجاهِلِ، وإفطارُ العاقِلِ أفضَلُ مِن صَومِ الجاهِلِ، وإقامَةُ العاقِلِ أفضَلُ مِن شُخوصِ الجاهِلِ. ولا بَعَثَ اللّهُ رَسولاً ولا نَبِيًّا حَتّى يَستَكمِلَ العَقلَ، ويَكونَ عَقلُهُ أفضَلَ مِن عُقولِ جَميعِ اُمَّتِهِ. وما يُضمِرُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله في نَفسِهِ أفضَلُ مِنِ اجتِهادِ جَميعِ المُجتَهِدينَ، وما أدَّى العاقِلُ فَرائِضَ اللّهِ حَتّى عَقَلَ مِنهُ، ولا بَلَغَ جَميعُ العابِدينَ في فَضلِ عِبادَتِهِم ما بَلَغَ العاقِلُ، إنّ العُقَلاءَ هُم اُولُو الأَلبابِ، الَّذينَ قالَ اللّهُ تَعالى: «إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ» ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، چيزى با ارزش تر از خِرد در ميان بندگان، تقسيم نكرد. لذا خواب خردمند، از بيدارى نادان، برتر است و خوردن خردمند، از روزه نادان برتر است و بر جا بودن خردمند، از به حركت در آمدن نادان، برتر است. خداوند، هيچ پيامبر و فرستاده اى را برنينگيخت، مگر آن زمان كه خِردش كامل گشت و خِردش از خِردهاى همه امّتش بيشتر بود. آنچه پيامبر در خود نهان مى دارد [يعنى خرد]، از كوشش تمامِ كوشندگان، برتر است. هيچ بنده اى، نمى تواند واجبات الهى را به جاى آورد، مگر آن كه درباره آنها تعقّل كند. همه پرستشگران با زيادتى عبادت و پرستش، به پايه خردمندان نمى رسند به راستى كه خردمندان، همان «اولو الألباب (صاحبان خرد)» هستند كه خداوند، درباره آنان فرمود: «جز صاحبان خرد، پند نمى گيرند» .
۱.الرعد: 19.
۲.المحاسن: ج 1 ص 308 ح 609، بحار الأنوار: ج 1 ص 91 ح 22 وراجع تحف العقول: ص 397.
عنه صلى الله عليه و آله:تَبارَكَ الَّذي قَسَّمَ العَقلَ بَينَ عِبادِهِ أشتاتًا، إنَّ الرَّجُلَينِ لَيَستَوي عَمَلُهُما وبِرُّهُما وصَومُهُما وصَلاتُهُما، ولكِنَّهُما يَتَفاوَتانِ فِي العَقلِ كَالذَّرَّةِ في جَنبِ اُحُدٍ، وما قَسَمَ اللّهُ لِخَلقِهِ حَظًّا هُوَ أفضَلُ مِنَ العَقلِ وَاليَقينِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خجسته است آن كه خرد را ميان بندگانش گوناگون قسمت كرد. گاه، دو انسان، كردار، نيكى ها، روزه و نمازشان برابر است؛ امّا در خرد، متفاوت اند، مانند ذره اى در كنار كوه اُحُد. خداوند، بهره اى برتر از خرد و يقين در ميان آفريدگانش قسمت نكرد.
۱.كنز العمّال: ج 3 ص 382 ح 7053 نقلاً عن الحكيم عن طاووس.
الكافي عن أبي يعقوب البغداديّ:قالَ ابنُ السِّكّيتِ لِأَبِي الحَسَنِ عليه السلام:. تَاللّهِ ما رَأيتُ مِثلَكَ قَطُّ، فَمَا الحُجَّةُ عَلَى الخَلقِ اليَومَ؟ قالَ: فَقالَ عليه السلام: العَقلُ، يُعرَفُ بِهِ الصّادِقُ عَلَى اللّهِ فَيُصَدِّقُهُ، وَالكاذِبُ عَلَى اللّهِ فَيُكَذِّبُهُ. قالَ: فَقالَ ابنُ السِّكّيتِ: هذا وَاللّهِ هُوَ الجَوابُ. ۱
الكافىـ به نقل از ابو يعقوب بغدادى ـ: ابن سكّيت به امام رضا عليه السلامگفت:. به خدا سوگند، مانند شما كسى را نيافتم! امروزه حجّت خداوند بر مردم چيست؟ فرمود: «خرد. با آن، راستگويان درباره خداوند، شناخته و تصديق مى شوند و دروغگويان درباره خداوند، شناسايى و تكذيب مى شوند». ابن سكّيت گفت: به خدا سوگند، پاسخ، همين است.
۱.الكافي: ج 1 ص 24 ـ 25 ح 20، علل الشرائع: ص 122 ح 6، تحف العقول: ص 450، الاحتجاج: ج 2 ص 438 ح 309، بحار الأنوار: ج 11 ص 70 ح 1.
عنه صلى الله عليه و آله:إذا رَأيتُمُ الرَّجُلَ كَثيرَ الصَّلاةِ كَثيرَ الصِّيامِ، فَلا تُباهوا بِهِ حَتّى تَنظُروا كَيفَ عَقلُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اگر فردى را بسيار نمازگزار و بسيار روزه گير يافتيد، به وى مباليد تا در چگونگى خردش بنگريد.
۱.الكافي: ج 1 ص 26 ح 28 عن الإمام الصادق عليه السلام.
الإمام الباقر عليه السلام:كانَ يَرى موسَى بنُ عِمرانَ عليه السلام رَجُلاً مِن بَني إسرائيلَ يُطَوِّلُ سُجودَهُ ويُطَوِّلُ سُكوتَهُ، فَلا يَكادُ يَذهَبُ إلى مَوضِعٍ إلاّ وهُوَ مَعَهُ، فَبَينا هُوَ يَومًا مِنَ الأَيّامِ في بَعضِ حَوائِجِهِ إذ مَرَّ عَلى أرضٍ مُعشِبَةٍ تَزهو وتَهتَزُّ. قالَ: فَتَأَوَّهَ الرَّجُلُ. فَقالَ لَهُ موسى: عَلى ماذا تَأَوَّهتَ؟ قالَ: تَمَنَّيتُ أن يَكونَ لِرَبّي حِمارٌ أرعاهُ هاهُنا. قالَ: فَأَكَبَّ موسى عليه السلام طَويلاً بِبَصَرِهِ عَلَى الأَرضِ اغتِمامًا بِما سَمِعَ مِنهُ. قالَ: فَانحَطَّ عَلَيهِ الوَحيُ، فَقالَ لَهُ: مَا الَّذي أكبَرتَ مِن مَقالَةِ عَبدي؟! أنَا اُؤاخِذُ عِبادي عَلى قَدرِ ما أعطَيتُهُم مِنَ العَقلِ. ۱
امام باقر عليه السلام:موسى بن عمران عليه السلام مردى از بنى اسرائيل را مى ديد كه سجده هاى طولانى مى كرد و خاموشى اش دراز بود. هر جا موسى عليه السلاممى رفت، آن مرد، وى را همراهى مى كرد. روزى از روزها كه موسى عليه السلام به دنبال كارى بود، از زمين سرسبزى گذشت. مرد عبادت پيشه، آهى كشيد. موسى عليه السلام بدو گفت: «چرا آه مى كشى؟». گفت: آرزو كردم كه اى كاش پروردگارم، الاغى داشت و من آن را در اين سرزمين مى چراندم. موسى عليه السلام مدّتى طولانى چشمانش را به زمين دوخت، در حالى كه از سخن آن مرد، غمگين شده بود. بر موسى عليه السلام وحى آمد كه: «چرا سخن بنده ام بر تو گران آمد. من از بندگانم به ميزان خردشان حسابرسى مى كنم».
۱.المحاسن: ج 1 ص 308 ح 608 عن عبيداللّه بن الوليد الوصّافي، بحار الأنوار: ج 1 ص 91 ح 21 وراجع عيون الأخبار لابن قتيبة: ج 2 ص 38.
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:لَقَد سَبَقَ إلى جَنّاتِ عَدنٍ أقوامٌ ما كانوا أكثَرَ النّاسِ لا صَومًا ولا صَلاةً ولا حَجًّا ولاَ اعتِمارًا، ولكِنَّهُم عَقَلوا عَنِ اللّهِ مَواعِظَهُ. ۱
امام على عليه السلام:گروه هايى به سوى بهشت برين، پيشى گرفتند كه بيش از ديگران، اهل روزه و نماز و حج و عمره نبودند؛ بلكه آنان پندهاى الهى را درك كردند.
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 213؛ الفردوس: ج 4 ص 360 ح 7035، كنز العمّال: ج 3 ص 149 ح 5916.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام: اِتَّقُوا اللّه‏َ عِبادَ اللّه‏ِ تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ، وأنصَبَ الخَوفُ بَدَنَهُ، وأسهَرَ التَّهَجُّدُ غِرارَ نَومِهِ، وأظمَأَ الرَّجاءُ هَواجِرَ يَومِهِ، وظَلَفَ الزُّهدُ شَهَواتِهِ، وأوجَفَ الذِّكرُ بِلِسانِهِ، وقَدَّمَ الخَوفَ لِأَمانِهِ، وتَنَكَّبَ المَخالِجَ عَن وَضَحِ السَّبيلِ، وسَلَكَ أقصَدَ المَسالِكِ إلَى النَّهجِ المَطلوبِ، ولَم تَفتِلهُ فاتِلاتُ الغُرورِ، ولَم تَعمَ عَلَيهِ مُشتَبِهاتُ الاُمورِ، ظافِرًا بِفَرحَةِ البُشرى وراحَةِ النُّعمى، في أنعَمِ نَومِهِ وآمَنِ يَومِهِ. وقَد عَبَرَ مَعبَرَ العاجِلَةِ حَميدًا، وقَدَّمَ زادَ الآجِلَةِ سَعيدًا، وبادَرَ مِن وَجَلٍ، وأكمَشَ في مَهَلٍ، ورَغِبَ في طَلَبٍ، وذَهَبَ عَن هَرَبٍ، وراقَبَ في

امام على عليه‏السلام: بندگان خدا! تقوا پيشه كنيد؛ تقواى خردمندى كه انديشه، دلش را مشغول داشته، و ترس، بدنش را ناتوان كرده، و شب‏زنده‏دارى، خواب اندكش را ربوده، و اميد، او را به تشنگىِ (روزه) روزانه وا داشته، و زُهد، شهوت‏هايش را ميرانده، و ياد خدا زبانش را به حركت در آورده است و ترس را براى امان يافتن خود، پيش داشته، و از خيالات، در راه روشن، دورى گزيده و نزديك‏ترين راه رسيدن به مقصد را انتخاب كرده است و دام‏هاى فريب، او را گرفتار نساخته‏اند و امور مشتبه بر او پنهان نگرديده است، [و اين همه] در حالى است كه بر خوشىِ بشارت و آسايش نعمت، در خوش‏ترين خواب و آسوده‏ترين روز، دست يافته است. [چنين شخصى] از گذرگاه دنيا به شايستگى گذر كرده و توشه آخرت را با خوش‏بختى پيش فرستاده، و به خاطر ترس [بر

۱.نهج البلاغة: الخطبة 83، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
مسند ابن حنبل عن معاذ عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله، قال:إنَّ رَجُلاً سَأَلَهُ فَقالَ: أيُّ المُجاهِدينَ أعظَمُ أجرا؟ قالَ: أكثَرُهُم للّهِِ تَبارَكَ وتَعالى ذِكرا. قالَ: فَأَيُّ الصائِمينَ أعظَمُ أجرا؟ قالَ: أكثَرُهُم للّهِِ تَبارَكَ وتَعالى ذِكرا. ثُمَّ ذَكَرَ لَنَا الصَّلاةَ، وَالزَّكاةَ، وَالحَجَّ، وَالصَّدَقَةَ، كُلُّ ذلِكَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: أكَثرُهُم للّهِِ تَبارَكَ وتَعالى ذِكرا. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از مُعاذ ـ: مردى از پيامبر خدا بپرسيد: پاداش كدام مجاهدان، بزرگ تر است؟ فرمود: «آنان كه بيشتر خداوند ـ تبارك و تعالى ـ را ياد كنند». پرسيد: پاداش كدام روزه داران، بزرگ تر است؟ فرمود: «آنان كه بيشتر خداوند ـ تبارك و تعالى ـ را ياد كنند». به همين سان [آن مرد] از نماز و زكات و حجّ و صدقه (/ زكات) پرسيد و هر بار، پيامبر خدا مى فرمود: «آنان كه بيشتر خداوند ـ تبارك و تعالى ـ را ياد كنند».
۱.مسند ابن حنبل: ج 5 ص 309 ح 15614، المعجم الكبير: ج 20 ص 186 ح 407، تفسير ابن كثير: ج 6 ص 416، كنز العمّال: ج 1 ص 428 ح 1846 وراجع الزهد لابن المبارك: ص 501 ح 1429.
الكافي عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عليه السلام:ما مِن شَيءٍ إلّا ولَهُ حَدٌّ يَنتَهي إلَيهِ إلَا الذِّكرَ؛ فَلَيسَ لَهُ حَدٌّ يَنتَهي إلَيهِ، فَرَضَ اللّهُ عز و جل الفَرائِضَ فَمَن أدّاهُنَّ فَهُوَ حَدُّهُنَّ، وشَهرَ رَمضانَ فَمَن صامَهُ فَهُوَ حَدُّهُ، والحَجَّ فَمَن حَجَّ فَهُوَ حَدُّهُ، إلَا الذِّكرَ؛ فَإِنَّ اللّهَ عز و جللَم يَرضَ مِنه بِالقَليلِ، ولَم يَجعَل لَهُ حَدّا يَنتَهي إلَيهِ. ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ: «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اذْكُرُواْ اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا * وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً» ۱. فَقالَ: لَم يَجعَلِ اللّهُ عز و جل لَهُ حَدّا يَنتَهي إِلَيهِ. قالَ: وكانَ أبي عليه السلام كَثيرَ الذِّكرِ، لَقَد كُنتُ أمشي مَعَهُ وإنَّهُ لَيَذكُرُ اللّهَ،

الكافىـ به نقل از ابن قدّاح ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: «هر چيزى حدّ و مرزى دارد كه در آن جا به پايان مى رسد، مگر ياد خدا كه آن را حدّ و مرزى پايان پذير نيست. خداوند عز و جل فرايض را واجب گردانيد و هر كس آنها را به جاى آورَد، همان، حدّ آنهاست. ماه رمضان را واجب گردانيد و هر كس اين ماه را روزه بدارد، همان، حدّ اوست. حج را واجب گردانيد و هر كس حج بگزارد، همان، حدّ اوست؛ بجز ياد خدا كه خداوند عز و جل به اندك از آن رضايت نداده و برايش حدّى كه در آن جا پايان پذيرد، قرار نداده است». سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد، و بام و شام، او را به پاكى بستاييد» . سپس فرمود: «خداوند عز و جل براى ذكر، حدّى پايان پذير، قرار نداده است. پدرم [امام زين

۱.الأحزاب: 41 و 42.
۲.الكافي: ج 2 ص 498 ح 1، عدّة الداعي: ص 233، بحار الأنوار: ج 93 ص 161 ح 42.
الإمام عليّ عليه السلام:اِتَّقوا اللّهَ ـ عِبادَ اللّهِ ـ تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ، وأَنصَبَ ۱ الخَوفُ بَدَنَهُ، وأسهَرَ التَّهَجُّدُ غِرارَ نَومِهِ ۲، وأظمَأَ الرَّجاءُ هَواجِرَ ۳ يَومِهِ، وظَلَفَ الزُّهدُ شَهَواتِهِ ۴، وأوجَفَ الذِّكرُ بِلِسانِهِ ۵. ۶
امام على عليه السلام:بندگان خدا! از خدا پروا داريد، به سانِ پروا داشتن خردمندى كه انديشيدن، دل او را به خود داشته است و ترس [از خدا و معاد] پيكرش را به رنج افكنده است و شب زنده دارى، خواب از چشم او رُبوده است و به اميد [ثواب]، روزهاى داغ را به تشنگى [روزه] گذرانيده است و بى رغبتى به دنيا، جلو خواهش هاى او را گرفته است و ياد خدا، پيوسته زبانش را به حركت در آورده است.
۱.النَّصَب: التّعب (النهاية: ج 5 ص 62 «نصب»).
۲.غِرارُ النَّوم: قِلّتُه (النهاية: ج 3 ص 356 «غرر»).
۳.هواجر: جمع هاجرة؛ وهي اشتداد الحرّ نصف النهار (النهاية: ج 5 ص 246 «هجر»).
۴.ظَلَف الزّهدُ شهواتِه: أي كفّها ومنعها (النهاية: ج 3 ص 159 «ظلف»).
۵.أوجفَ الذِّكرَ بِلسانه: أي حرّكه مسرعا (النهاية: ج 5 ص 157 «وجف»).
۶.نهج البلاغة: الخطبة 83، غرر الحكم: ح 6600 نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ قالَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ ۱، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ۲، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، وفي أزمانِ الفَتَراتِ ۳، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ وَالأَسماعِ وَالأَفئِدَةِ، يُذَكِّرونَ بِأَيّامِ اللّهِ، ويُخَوِّفونَ مَقامَهُ، بِمَنزِلَةِ الأَدِلَّةِ فِي الفَلَواتِ ۴، مَن أخَذَ القَصدَ ۵ حَمِدوا إلَيهِ

امام على عليه السلامـ از سخن ايشان در هنگام تلاوت اين آيه: «و در آنها، هر بامداد و شامگاه، مردانى نيايش مى كنند كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» » ـ: خداوندِ پاك و والا، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد، به طورى كه به سبب آن، دل هاى ناشنوا، شنوا، و دل هاى نابينا، بينا، و دل هاى سركش، رام مى شوند. خداوند ـ كه نعمت هايش گران سنگ است ـ، در هر برهه اى و در هر دوره اى، همواره بندگانى داشته كه با آنان، در ژرفاى انديشه شان نجوا كرده، و در اندرون خِردهايشان، با ايشان سخن گفته است و در نتيجه، نور بيدارى، در چشم و گوش و دل هاى آنان، فروزان گشته بوده است. [آنان]روزهاى خدا را [به مردم]يادآور مى شدند و از مقام او مى ترسانيدند، چونان راه نمايان در بيابان ها كه هر كس

۱.الوَقْرة: هي المرّة من الوَقْر؛ ثِقَل السمع (النهاية: ج 5 ص 213 «وقر»).
۲.العَشْوَة: المرّة من العشا؛ أي سوء البصر بالليل والنهار، أو العمى (القاموس المحيط: ج 4 ص 362 «عشا»).
۳.الفَتْرة: ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»).
۴.الفلاة: القَفْر أو المفازة لا ماءَ فيها، أو الصحراء الواسعة (القاموس المحيط: ج 4 ص 375 «فلا»).
۵.القصد: الرشد. قصد في الأمر قصدا: توسّط وطلب الأسَدّ، ولم يُجاوز الحدّ (المصباح المنير: ص 505 «قصد»).
۶.جمع مقام (بحار الأنوار: ج 69 ص 328).
۷.نشج الباكي ينشِجُ نشيجا: غصّ بالبكاء في حلقه من غير انتحاب (القاموس المحيط: ج 1 ص 209 «نشج»).
۸.النَّسَم: نَفَس الريح إذا كان ضعيفا كالنسيم. وتَنَسَّم: تنفّس. وتَنَسَّمَ النسيمَ: تشمّمه (القاموس المحيط: ج 4 ص 180 «نسم»).
۹.الرَّوح: الراحة والرحمة ونسيم الريح (القاموس المحيط: ج 1 ص 224 «روح»). أي يدعون ويتوقّعون بدعائه تجاوزه عن ذنوبهم (بحار الأنوار: ج 69 ص 329).
۱۰.النُّدْح: الأرض الواسعة، والمنادح: المفاوز (الصحاح: ج 1 ص 409 «ندح»).
۱۱.نهج البلاغة: الخطبة 222، بحار الأنوار: ج 69 ص 325 ح 39.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن أطاعَ اللّهَ فَقَد ذَكَرَ اللّهَ، وإن قَلَّت صَلاتُهُ وصِيامُهُ وتِلاوَتُهُ. ومَن عَصَى اللّهَ فَقَد نَسِيَ اللّهَ، وإن كَثُرَت صَلاتُهُ وصِيامُهُ وتِلاوَتُهُ لِلقُرآنِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس از خدا فرمان بَرد، در حقيقت، از خدا ياد كرده است، اگر چه نماز و روزه و قرآن خواندنش اندك باشد، و هر كس خدا را نافرمانى كند، در حقيقت، او را فراموش كرده است، اگر چه نماز و روزه و تلاوت قرآنش بسيار باشد.
۱.معاني الأخبار: ص 399 ح 56 عن مسعدة بن زياد عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، الاختصاص: ص 248، بحار الأنوار: ج 93 ص 156 ح 22؛ المعجم الكبير: ج 22 ص 154 ح 413، اُسد الغابة: ج 5 ص 403 كلاهما عن واقد مولى رسول اللّه صلى الله عليه و آله، الزهد لابن المبارك (الملحقات): ص 17 ح 70 عن خالد بن أبي عمران، حلية الأولياء: ج 10 ص 387 عن عبد اللّه بن مسعود وليس فيه «ومن عصى اللّه.».
کلیدواژه‌ها یاد خداحقیقت یاد خدا
الإمام الصادق عليه السلام:قالَ أبي: قالَ عَلِيٌّ عليه السلام: اُذكُروا اللّهَ «فِى أَيَّامٍ مَّعْلُوماتٍ» ۱؛ قالَ: قالَ: عَشرُ ذِي الحِجَّةِ، و «أَيَّامٍ مَّعْدُودَ تٍ» ۲؛ قالَ: أيّامُ التَّشريقِ. ۳
۱.إشارة إلى الآية 28 من سورة الحجّ: «وَ يَذْكُرُواْ اسْمَ اللَّهِ فِى أَيَّامٍ مَّعْلُومَـتٍ».
۲.إشارة إلى الآية 203 من سورة البقرة: «وَاذْكُرُواْ اللَّهَ فِى أَيَّامٍ مَّعْدُودَ تٍ».
۳.تهذيب الأحكام: ج 5 ص 447 ح 1558، قرب الإسناد: ص 17 ح 55 كلاهما عن حمّاد بن عيسى، تفسير القمّي: ج 1 ص 71 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 99 ص 307 ح 12 وراجع معاني الأخبار: ص 297 ح 1 ـ 3.
۴.اشاره است به آيه 28 از سوره حج: «و نام خدا را در روزهايى معلوم. بياورند».
۵.اشاره است به آيه 203 از سوره بقره: «و خدا را در روزهايى معيّن ياد كنيد».
۶.به روزهاى يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ذى حجّه، «ايّام التشريق» مى گويند.
عنه عليه السلامـ في قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَاذْكُرُواْ اللَّهَ فِى أَيَّامٍ مَّعْدُودَ تٍ» ـ: هِيَ أيّامُ التَّشريقِ؛ كانوا إذا أقاموا بِمِنى بَعدَ النَّحرِ تَفاخَروا، فَقالَ الرَّجُلُ مِنهُم: كانَ أبي يَفعَلُ كَذا وكَذا، فَقالَ اللّهُ جَلَّ ثَناؤُهُ: «فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَـتٍ [فَاذْكُرُواْ اللَّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ * ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَـسِكَكُمْ] ۱ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا» . قالَ: وَالتَّكبيرُ: «اللّهُ أكبَرُ، اللّهُ أكبَرُ، لا إلهَ إلَا

امام صادق عليه السلامـ در باره اين سخن خداوند عز و جل: «و خدا را در روزهايى معيّن، ياد كنيد» ـ: مقصود، ايّام تشريق است. [مردم در جاهليت،] آن گاه كه پس از قربانى كردن، در مِنا مى ايستادند، بر يكديگر فخر مى فروختند. يكى از ايشان گفت: پدر من، چنين و چنان مى كرد. پس خداوند عز و جل فرمود: «پس چون از عرفات كوچ نموديد، خدا را در مشعر الحرام ياد كنيد، و يادش كنيد، چنان كه شما را كه پيش تر از بى راهان بوديد، فرا راه آورْد. پس، از همان جا كه [انبوه] مردم روانه مى شوند، شما نيز روانه شويد و از خداوند، آمرزش بخواهيد، كه خدا آمرزنده مهربان است. و چون آداب ويژه حجّ خود را به جاى آورديد، همان گونه كه پدران خود را به ياد مى آوريد، يا با ياد كردنى بيشتر، خدا را به ياد آوريد» . ۳ و خدا را به بزرگى ياد

۱.ذُكِر في المصدر أوّل الآية وآخرها وأتممناها للفائدة.
۲.الكافي: ج 4 ص 516 ح 3 عن منصور بن حازم وراجع دعائم الإسلام: ج 1 ص 321 وبحار الأنوار: ج 99 ص 313 ح 47.
۳.در مصدر، اوّل و آخر آيه آمده و ما، آن را به طور كامل آورديم.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما مِن أيّامٍ أعظَمُ عِندَ اللّهِ ولا أحَبُّ إلَيهِ مِنَ العَمَلِ فيهِنَّ مِن هذِهِ الأَيّامِ العَشرِ، فَأَكثِروا فيهِنَّ مِنَ التَّهليلِ وَالتَّكبيرِ وَالتَّحميدِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ ايّامى نزد خدا باعظمت تر، و عمل كردن در آنها نزد او محبوب تر از اين ده روز نيست. پس، در اين روزها خداوند را به يگانگى و بزرگى و ستودگى، بسيار ياد كنيد.
۱.مسند ابن حنبل: ج 2 ص 365 ح 5447، شُعب الإيمان: ج 3 ص 354 ح 3750 وح 3751 وكلّها عن ابن عمر، المعجم الصغير: ج 2 ص 45 عن ابن عبّاس نحوه، كنزالعمّال: ج 12 ص 318 ح 35192.
عنه صلى الله عليه و آله:ما مِن أيّامٍ أفضَلُ عِندَ اللّهِ، ولَا العَمَلُ فيهِنَّ أحَبُّ إلَى اللّهِ عز و جل مِن هذِهِ الأَيّامِ العَشرِ، فَأَكثِروا فيهِنَّ مِنَ التَّهليلِ وَالتَّكبيرِ وذِكرِ اللّهِ؛ فَإِنَّها أيّامُ التَّهليلِ وَالتَّكبيرِ وذِكرِ اللّهِ، وإنَّ صِيامَ يَومٍ منها يَعدِلُ بِصِيامِ سَنَةٍ، وَالعَمَلَ فيهِنَّ يُضاعَفُ سَبعَمِئَةِ ضِعفٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ ايّامى نزد خدا برتر، و عمل كردن در آنها نزد خداوند عز و جلمحبوب تر از اين ده روز نيست. پس، در اين روزها خدا را به يگانگى و بزرگى، فراوان ياد كنيد و نام او را بسيار ببريد؛ چرا كه اين روزها، روزهاى تهليل و تكبير و ذكر خداست. روزه يك روز از اين ده روز، با روزه يك سال، برابرى مى كند و عمل در اين روزها هفتصد برابر مى شود.
۱.شُعب الإيمان: ج 3 ص 356 ح 3758 عن ابن عبّاس، كنزالعمّال: ج 12 ص 318 ح 35194.
الكافي عن سليمان بن خالد عن الإمام الباقر عليه السلام:إن شِئتَ أخبَرتُكَ بِأَبوابِ الخَيرِ؟ قُلتُ: نَعَم، جُعِلتُ فِداكَ! قالَ: الصَّومُ جُنَّةٌ، وَالصَّدَقَةُ تَذهَبُ بِالخَطيئَةِ، وقِيامُ الرَّجُلِ في جَوفِ اللَّيلِ بِذِكرِ ۱ اللّهِ. ثُمَّ قَرَأَ عليه السلام: «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ» ۲. ۳
الكافىـ به نقل از سليمان بن خالد ـامام باقر عليه السلام فرمود: «اگر مى خواهى، تو را از دروازه هاى نيكى آگاه سازم». گفتم: آرى، فدايت شوم! فرمود: «روزه، سپر [در برابر شهوات و آتش دوزخ] است. صدقه، گناه را مى زدايد و شب زنده دارىِ انسان با ياد خدا [نيز گناه را مى زدايد]». ايشان سپس اين آيه را خواند: «پهلوهايشان، از خوابگاه ها جدا مى گردد» .
۱.في المحاسن وبحار الأنوار: «يَذكُرُ».
۲.السجدة: 16.
۳.الكافي: ج 2 ص 24 ح 15، المحاسن: ج 1 ص 451 ح 1039 نحوه، بحار الأنوار: ج 69 ص 392 ح 70.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: اِجعَل ذِكرَ اللّهِ مِن أجلِ ذِكرِهِ لَكَ؛ فَإِنَّهُ ذَكَرَكَ وهُوَ غَنِيٌّ عَنكَ، فَذِكرُهُ لَكَ أجَلُّ وأشهى وأتَمُّ مِن ذِكرِكَ لَهُ وأسبَقُ. ومَعرِفَتُكَ بِذِكرِهِ لَكَ يورِثُكَ الخُضوعَ، وَالاِستِحياءَ، وَالاِنكِسارَ، ويَتَوَلَّدُ مِن ذلِكَ رُؤيَةُ كَرَمِهِ وفَضلِهِ السّابِقِ، وتَخلُصُ لِوَجهِهِ، وتَصغُرُ عِندَ ذلِكَ طاعاتُكَ وإن كَثُرَت في جَنبِ مِنَنِهِ. ورُؤيَتُكَ ذِكرَكَ لَهُ تورِثُكَ الرِّياءَ، وَالعُجبَ، وَالسَّفَهَ، وَالغِلظَةَ في خَلقِهِ، وَاستِكثارَ الطّاعَةِ ونِسيانَ كَرَمِهِ وفَضلِهِ، ولا يَزدادُ بِذلِكَ مِنَ اللّهِ إلّا بُعدا، ولا يَستَجلِبُ بِهِ عَلى مُضِيِّ الأَيّامِ إلّا وَحشَةً. ۱

مصباح الشريعةـ در سخنى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: خداى را از آن روى ياد كن كه او تو را ياد كرده است؛ چه، او با آن كه از تو بى نياز است، يادت كرده است. پس ياد كردن او از تو، مهم تر و خواستنى تر و كامل تر و پيش تر از ياد تو براى اوست. اين كه بدانى او تو را ياد مى كند، خود، برايت فروتنى و شرمسارى و شكسته نفسى به بار مى آورد، و اين خود، باعث مى گردد كه بزرگوارى ولطف پيشين او را نسبت به خودت ببينى و به او اخلاص ورزى، و در اين هنگام، طاعت هايت، هر اندازه بسيار باشد، در كنار نواخت هاى او كوچك مى آيد. ولى اگر يادكرد خويش از او را در نظر آورى، اين، برايت خودنمايى و خودپسندى و نابخردى و درشتى كردن با خلق او، و افزون شمردن طاعت خويش و از ياد بردن بزرگوارى و لطف او را به بار

۱.مصباح الشريعة: ص 47.
الإمام زين العابدين عليه السلام:إنَّما شِيعَتُنا. خُمصُ ۱ البُطونِ، ذُبُلُ الشِّفاهِ، قَد هَيَّجَتِ ۲ العِبادَةُ وُجوهَهُم، وأخلَقَ ۳ سَهَرُ اللَّيالي وقَطعُ الهَواجِرِ جُثَثَهُم، المُسَبِّحونَ إذا سَكَتَ النّاسُ، وَالمُصَلّونَ إذا نامَ النّاسُ، والمَحزونونَ إذا فَرِحَ النّاسُ. ۴
امام زين العابدين عليه السلام:پيروان ما. شكم تهى و پژمرده لب اند. روزه گرفتن بسيار است." data-tip="كنايه از كم خورى يا روزه گرفتن بسيار است.">۵ عبادت، رخساره هاى آنان را خشكانيده، و شب زنده دارى و روزه دارى در روزهاى داغ، پيكرهايشان را فرسوده است. آن گاه كه مردم خاموش اند، آنان تسبيحگويند، و آن زمان كه مردم غنوده اند، آنان نمازگزارند، و آن هنگام كه مردم شادند، آنان اندوهناك اند.
۱.رجل خُمصان وخميص: إذا كان ضامر البطن (النهاية: ج 2 ص 80 «خمص»). وقال المجلسي قدس سره: خماص البطن كناية عن قلَّة الأكل، أو كثرة الصوم، أو العفّة (بحار الأنوار: ج 68 ص 188).
۲.قال العلّامة المجلسي قدس سره: في القاموس: هاجَ يَهيجُ: ثار، كاهتاج وتهيَّجَ، وأثارَ، وأهاجَهُ: أيبَسَهُ. وكأن تحتمل النسخة الباءَ الموحَّدة جهَبَّجَتج؛ من قولهم: هبَّجَهُ تبهيجا: ورَّمَهُ (بحار الأنوار: ج 68 ص 169 واُنظر: القاموس المحيط: ج 1 ص 213 «هاج» وص 211 «هبج»).
۳.خَلُق الثوبُ: بَلِيَ، وأخلَق الثّوبُ مثله، وأخلَقتُه أنا؛ يتعدّى ولا يتعدّى (الصحاح: ج 4 ص 1472 «خلق»).
۴.صفات الشيعة: ص 103 ح 40 عن حمران بن أعين عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 68 ص 169 ح 30.
۵.كنايه از كم خورى يا روزه گرفتن بسيار است.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۴۰