فیلترها
نتایج جستجو برای «صبر»: ۲۵۶ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:قَواعِدُ الإِسلامِ سَبعَةٌ: فَأَوَّلُهَا العَقلُ وعَلَيهِ بُنِيَ الصَّبرُ، وَالثّاني صَونُ العِرضِ وصِدقُ اللَّهجَةِ، وَالثّالِثَةُ تِلاوَةُ القُرآنِ عَلى جِهَتِهِ، وَالرّابِعَةُ الحُبُّ فِي اللّهِ وَالبُغضُ فِي اللّهِ، وَالخامِسَةُ حَقُّ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ومَعرِفَةُ وَلايَتِهِم، وَالسّادِسَةُ حَقُّ الإِخوانِ وَالمُحاماةُ عَلَيهِم، وَالسّابِعَةُ مُجاوَرَةُ النّاسِ بِالحُسنى. ۱
امام على عليه السلام:پايه هاى اسلام، هفت تاست: خرد، نخستين پايه است و بر آن، شكيبايى استوار است. دومين پايه، راستگويى و آبرودارى است. پايه سوم، تلاوت قرآن است، آن گونه كه هست. چهارمين پايه، دوستى و دشمنى براى خداست. پايه پنجم، شناخت ولايت خاندان پيامبر و رعايت حقوق آنان است. ششمين پايه، حمايت از دوستان و برادران و اداى حقوق آنان است. پايه هفتم، به نيكى رفتار كردن با مردم است.
۱.تحف العقول: ص 196 عن كميل، بحار الأنوار: ج 68 ص 381 ح 31.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:العِلمُ خَليلُ المُؤمِنِ، وَالعَقلُ دَليلُهُ، وَالعَمَلُ قَيِّمُهُ، وَالحِلمُ وَزيرُهُ، وَالصَّبرُ أميرُ جُنودِهِ، وَالرِّفقُ والِدُهُ، وَاللّينُ أخوهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانش، دوست مؤمن است و خرد، راهنماى او؛ كار، سرپرست او و بردبارى، وزيرش؛ شكيبايى، فرمانده سربازان اوست و مدارا، پدرش و نرم خويى، برادرش.
۱.شُعب الإيمان: ج 4 ص 161 ح 4659 عن الحسن، نوادر الاُصول: ج 1 ص 130 عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 10 ص 133 ح 28663 وص 144 ح 28732؛ تحف العقول: ص 55، بحار الأنوار: ج 69 ص 367 ح 3 نقلاً عن كتاب الشهاب.
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ لُقمانَ قالَ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، إنَّ الدُّنيا بَحرٌ عَميقٌ، قَد غَرِقَ فيها عالَمٌ كَثيرٌ، فَلتَكُن سَفينَتُكَ فيها تَقوَى اللّهِ، وحَشوُهَا الإِيمانَ، وشِراعُهَا التَّوَكُّلَ، وقَيِّمُهَا العَقلَ، ودَليلُهَا العِلمَ، وسُكّانُهَا الصَّبرَ. ۱
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! لقمان به فرزندش فرمود: «فرزندم! دنيا دريايى ژرف است كه خَلقى بسيار در آن غرق شدند. پس تلاش كن تا در اين دريا كشتى ات تقواى خداوند، ساحلش ايمان، بادبانش توكّل [بر خدا]، ناخدايش خِرد، راه نمايش دانش و سُكّانش ۲ شكيبايى باشد».
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قَسَمَ اللّهُ العَقلَ ثَلاثَةَ أجزاءٍ، فَمَن كُنَّ فيهِ كَمُلَ عَقلُهُ، ومَن لَم يَكُنَّ فَلا عَقلَ لَهُ: حُسنُ المَعرِفَةِ بِاللّهِ، وحُسنُ الطّاعَةِ لِلّهِ، وحُسنُ الصَّبرِ عَلى أمرِ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداى متعال، خرد را بر سه پاره تقسيم كرد كه هر كس آن سه پاره را دارا شود، خردش كامل است و آن كه از آن بى بهره باشد، خردمند نيست: شناختى نيكو از خداوند، نيك فرمان بردارى از خداوند، و پايدارى شايسته بر دستورهاى خداوند عز و جل.
۱.تحف العقول: ص 54، مشكاة الأنوار: ص 437 ح 1465، تيسير المطالب: ص 148، بحار الأنوار: ج 1 ص 106 ح 1.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قَسَّمَ اللّهُ العَقلَ ثَلاثَةَ أجزاءٍ، فَمَن كُنَّ فيهِ كَمُلَ عَقلُهُ، ومَن لَم يَكُنَّ فَلا عَقلَ لَهُ: حُسنُ المَعرِفَةِ بِاللّهِ، وحُسنُ الطّاعَةِ لِلّهِ، وحُسنُ الصَّبرِ عَلى أمرِ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، خرد را بر سه پاره قسمت كرد. هر كه اين سه پاره را دارا باشد، خردش كامل است و هر كه از آنها بى بهره باشد، از خرد، بى بهره است: شناختِ نيكو از خداوند، نيك فرمان بردارى از خداوند، و پايدارى شايسته [در پيروى] از دستورهاى خداوند.
۱.تحف العقول: ص 54، الخصال: ص 102 ح 58، تيسير المطالب: ص 148، بحار الأنوار: ج 1 ص 106 ح 1.
عنه عليه السلام:لَم يُقَسَّم بَينَ العِبادِ أقَلُّ مِن خَمسٍ: اليَقينِ، وَالقُنوعِ، وَالصَّبرِ، وَالشُّكرِ، وَالَّذي يُكَمِّلُ لَهُ هذا كُلَّهُ العَقلُ. ۱
امام صادق عليه السلام:كمترين خصلت هايى كه ميان بندگان تقسيم شده اند، عبارت اند از: يقين، قناعت، شكيبايى و سپاس گزارى، و آنچه همه اينها را براى آدمى كامل مى كند، خرد است.
۱.الخصال: ص 285 ح 36، المحاسن: ج 1 ص 306 ح 601 وفيه «لم يقسّم اللّه بين الناس شيئًا» بدل «لم يقسّم بين العباد» وكلاهما عن عبداللّه بن مسكان، روضة الواعظين: ص 7، بحار الأنوار: ج 1 ص 87 ح 9.
عنه عليه السلام:العَقلُ مَنفَعَةٌ، وَالعِلمُ مَرفَعَةٌ، وَالصَّبرُ مَدفَعَةٌ. ۱
امام على عليه السلام:خرد، منفعت است و دانش، رفعت است و شكيبايى، دفاع كننده است.
۱.غرر الحكم: ح 2041.
عنه عليه السلام:سِتَّةٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ النّاسِ: الحِلمُ عِندَ الغَضَبِ، وَالصَّبرُ عِندَ الرَّهَبِ، وَالقَصدُ عِندَ الرَّغبِ، وتَقوَى اللّهِ في كُلِّ حالٍ، وحُسنُ المُداراةِ، وقِلَّةُ المُماراةِ. ۱
امام على عليه السلام:با شش چيز، خرد آدميان، سنجيده مى شود: بردبارى به هنگام خشم، شكيبايى به هنگام ترس، ميانه روى به هنگام رغبت، پرواى خداوند در همه حالات، نرم خويى با مردم، و كم جدال كردن.
۱.غرر الحكم: ح 5608، عيون الحكم والمواعظ: ص 286 ح 5165.
عنه عليه السلام:عَلَيكَ بِالصَّبرِ، فَبِهِ يَأخُذُ العاقِلُ وإلَيهِ يَرجِعُ الجاهِلُ. ۱
امام على عليه السلام:بر تو باد شكيبايى؛ چرا كه خردمند، بدان چنگ مى زند و نادان، بدان باز مى گردد.
۱.غرر الحكم: ح 6138، عيون الحكم والمواعظ: ص 334 ح 5687.
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ.
يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ.
يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى.
اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است.
اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،
۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138).
با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2).
همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283).
بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240).
به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162).
بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله: قَسَّمَ اللّهُ العَقلَ ثَلاثَةَ أجزاءٍ، فَمَن كُنَّ فيهِ كَمُلَ عَقلُهُ، ومَن لَم يَكُنَّ فَلا عَقلَ لَهُ: حُسنُ المَعرِفَةِ بِاللّهِ، وحُسنُ الطّاعَةِ لِلّهِ، وحُسنُ الصَّبرِ عَلى أمرِ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله: خداوند، خرد را سه قسمت كرده است. هر كه اين سه قسمت در او باشد، خردش كامل است و هر كه در او هيچ نباشد، خردمند نيست: شناختى نيكو از خداوند، پيروى نيكو از او، و پايدارى شايسته بر فرمانش.
۱.تحف العقول: ص 54، كنز الفوائد: ج 1 ص 56، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 26، روضة الواعظين: ص 7، جامع الأخبار: ص 520 ح 1480 نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 158 ح 145؛ حلية الأولياء: ج 1 ص 21، الفردوس: ج 3 ص 209 ح 4592 كلاهما عن أبي سعيد.
الإمام الكاظم عليهالسلام ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ : يا هِشامُ، الصَّبرُ عَلَى الوَحدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ العَقلِ، فَمَن عَقَلَ عَنِ اللّهِ اعتَزَلَ أهلَ الدُّنيا وَالرّاغِبينَ فيها، ورَغِبَ فيما عِندَ اللّهِ، وكانَ اللّهُ آنِسَهُ فِي الوَحشَةِ، وصاحِبَهُ فِي الوَحدَةِ، وغِناهُ فِي العَيلَةِ، ومُعِزَّهُ مِن غَيرِ عَشيرَةٍ. ۱
امام كاظم عليهالسلام ـ خطاب به هشام بن حكم ـ : اى هشام! بر تنهايى شكيبا بودن، نشانه نيرومندى خرد است. پس، آن كه از خداوند شناخت پيدا كند، از دنياطلبان و دنيادوستان، كناره مىگيرد و به آنچه نزد خداوند است، ميل مىنمايد و خداوند، مونس او در وحشت، همراهش در تنهايى، سرمايهاش در تنگدستى، و عزيز كننده او در نبودِ تبار و قبيله خواهد بود.
۱.الكافي: ج 1 ص 17 ح 12 عن هشام بن الحكم، تحف العقول: ص 387، بحار الأنوار: ج 78 ص 301 ح 1.
تنبيه الخواطر: قال صلىاللهعليهوآله: إنَّ لِلّهِ تَعالى خَواصًّا مِن خَلقِهِ يُسكِنُهُمُ الرَّفيعَ الأَعلى مِنَ الجِنانِ لِأَنـَّهُم كانوا أعقَلَهُم فِي الدُّنيا.
قيلَ: وكَيفَ كانوا؟
قالَ: كانَت هِمَّتُهُمُ المُسارَعَةَ إلى رَبِّهِم فيما يُرضيهِ، فَهانَتِ الدُّنيا عَلَيهِم ولَم يَرغَبوا في فُضولِها، فَصَبَروا قَليلاً وَاستَراحوا طَويلاً. ۱
تنبيه الخواطر: پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «خداوند، بندگان برگزيدهاى دارد كه آنان را در برترين جاى بهشت اِسكان مىدهد؛ زيرا آنان در دنيا خردمندتر از ديگران بودهاند».
گفته شد: آنان چگونه بودهاند؟
فرمود: «همّت آنان، سبقت جستن به سوى چيزهايى بود كه خدا را خشنود مىكرد. از اين رو، دنيا در نزد آنان سبُك بود و به زيادتىِ دنيا رغبتى نداشتند. آنان مدّتى اندك، شكيبايى ورزيدند و زمانى دراز در راحتى به سر مىبرند.
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 214، إرشاد القلوب: ص 15، تيسير المطالب: ص 366 نحوه؛ حلية الأولياء: ج 1 ص 17 عن البرّاء بن عازب نحوه.
عنه عليه السلام:إنَّ أولِياءَ اللّهِ لَأَكثرُ النّاسِ لَهُ ذِكرا، وأدوَمُهُم لَهُ شُكرا، وأعظَمُهُم عَلى بَلائِهِ صَبرا. ۱
امام على عليه السلام:اولياى خداوند، بيش از هر كس به ياد خدا هستند و پيوسته، او را سپاس مى گويند و بر بلاى او شكيباترين اند.
۱.غرر الحكم: ح 3571، عيون الحكم والمواعظ: ص 155 ح 3376.
عنه عليه السلامـ في وَصفِ مَن هُوَ مِن شيعَتِهِ ـ: يُصبِحُ وشُغلُهُ الذِّكرُ، ويُمسي وهَمُّهُ الشُّكرُ. خاشِعا قَلبُهُ، ذاكِرا رَبَّهُ. بَيِّنا صَبرُهُ، كَثيرا ذِكرُهُ. ۱
امام على عليه السلامـ در توصيف كسى كه از پيروان اوست ـ: شب خود را با ذكر [خدا]به صبح مى رساند و روز خود را در حالى به شب مى برد كه همّ و غمّش سپاس گزارى است. دلش خاشع است، پيوسته به ياد پروردگار خويش است. شكيبايى اش آشكار است، بسيار به ياد خداست.
۱.مطالب السؤول: ص 54 عن نوف البكالي؛ التمحيص: ص 72 ح 170، بحار الأنوار: ج 78 ص 29 ح 96.
الإمام الصادق عليه السلامـ في خُطبَةٍ يَذكُرُ فيها حالَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَالأَئِمَّةِ عليهم السلام ـ: فَبَلَّغَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ما اُرسِلَ بِهِ، وصَدَعَ ۱ بما اُمِرَ، وأَدّى ما حُمِّلَ مِن أثقالِ النُّبُوَّةِ، وصَبَرَ لِرَبِّهِ، وجاهَدَ في سَبيلِهِ، ونَصَحَ لِاُمَّتِهِ، ودَعاهُم إلَى النَّجاةِ، وحَثَّهُم عَلَى الذِّكرِ. ۲
امام صادق عليه السلامـ در سخنرانى اى كه در آن از پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام ياد مى كند ـ: پيامبر خدا، پيامى را كه براى آن فرستاده شده بود، ابلاغ كرد و مأموريتش را اجرا نمود و بارهاى نبوّت را كه بر دوش او نهاده شده بود، به منزل رساند و براى پروردگارش، شكيبايى ورزيد و در راه او جهاد كرد و امّتش را راه نمايى نمود و آنان را به نجات، فرا خواند و به ياد خدا تشويقشان كرد.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كِتابِهِ لِمُحَمَّدِ بنِ أبي بَكرٍ وأهلِ مِصرَ لَمّا وَلّاهُ عَلَيهم ـ: يا عِبادَ اللّهِ! إنِ اتَّقَيتُمُ اللّهَ، وحَفِظتُم نَبِيَّكُم في أهلِ بَيتِهِ؛ فَقَد عَبَدتُموهُ بِأَفضَلِ ما عُبِدَ، وذَكَرتُموهُ بِأَفضَلِ ما ذُكِرَ، وشَكَرتُموهُ بِأَفضَلِ ما شُكِرَ، وأَخَذتُم بِأَفضَلِ الصَّبرِ وَالشُّكرِ، وَاجتَهَدتُم بِأَفضَلِ الاِجتِهادِ. ۱
امام على عليه السلامـ از نامه ايشان به محمّد بن ابى بكر و مردم مصر، آن گاه كه او را به حكومت بر ايشان گماشت ـ: اى بندگان خدا! اگر از خدا پروا داريد و [حقّ و حرمت] خاندان پيامبرتان را نگه داريد، بى گمان، خدا را به بهترين وجه بندگى كرده ايد و به بهترين وجه، يادش نموده ايد و به بهترين وجه، سپاسش گفته ايد و به برترين مرتبه شكيب و سپاس، دست يازيده ايد و به برترين كار و تلاش پرداخته ايد.
۱.الأمالي للمفيد: ص 263 ح 3، الأمالي للطوسي: ص 27 ح 31 كلاهما عن أبي إسحاق الهمداني، تحف العقول: ص 178، بشارة المصطفى: ص 45، بحار الأنوار: ج 33 ص 544.
الإمام عليّ عليه السلام:المُؤمِنُ إذا نَظَرَ اعتَبَرَ، وإذا سَكَتَ تَفَكَّرَ، وإذا تَكَلَّمَ ذَكَرَ، وإذا اُعطِيَ شَكَرَ، وإذَا ابتُلِيَ صَبَرَ. ۱
امام على عليه السلام:مؤمن، هر گاه بنگرد، عبرت مى گيرد، هر گاه سكوت كند، مى انديشد، هر گاه سخن بگويد، ذكر خدا مى گويد، هر گاه به او عطا شود، سپاس گزارى مى كند، و هر گاه گرفتار شود، شكيبايى مى ورزد.
۱.غرر الحكم: ح 2075، عيون الحكم والمواعظ: ص 63 ح 1633.
المعجم الصغير عن ابن عبّاس:مَرَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِعَبدِ اللّهِ بنِ رَواحَةَ الأَنصارِيِّ وهُوَ يُذَكِّرُ أصحابَهُ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أما إنَّكُمُ المَلَأُ الَّذينَ أمَرَنِي اللّهُ أن أصبِرَ نَفسي مَعَكُم، ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ: «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ» إلى قَولِهِ: «وَ كَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا» ۱، أما إنَّهُ ما جَلَسَ عِدَّتُكُم إلّا جَلَسَ مَعَهُم عِدَّتُهم مِنَ المَلائِكَةِ، إن سَبَّحُوا اللّهَ سَبَّحوهُ، وإن حَمِدُوا اللّهَ حَمِدوهُ، وإن كَبَّرُوا اللّهَ كَبَّروهُ، ثُمَّ يَصعَدونَ إلَى الرَّبِّ وهُوَ أعلَمُ مِنهُم، فَيَقولونَ: يا رَبَّنا، عِبادُكَ سَبَّحوكَ فَسَبَّحنا، وكَبَّروكَ
المعجم الصغيرـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله بر عبد اللّه بن رواحه انصارى گذشت كه يارانش را پند مى داد. پيامبر خدا فرمود: «هان! شما، همان گروهى هستيد كه خداوند به من فرمود تا خودم را با شما بدارم». سپس اين آيه را خواند: « «و با كسانى كه پروردگارشان را صبح و شام مى خوانند» تا: «و [اساس]كارش بر زياده روى است» ». [و افزود:] «هان! هر تعداد از شما گِرد هم بنشينند، به همان شمار، از فرشتگان با آنان مى نشينند. اگر آنان خدا را تسبيح گويند، آن فرشتگان نيز او را تسبيح مى گويند، و اگر خدا را سپاس گويند، آن فرشتگان نيز او را سپاس مى گويند، و اگر خدا را به بزرگى ياد كنند، آنان نيز او را به بزرگى ياد مى كنند. سپس به درگاه پروردگارشان مى روند و به او ـ كه البته از آنان بهتر مى داند ـ،
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۵۶