نتایج جستجو برای «همدردی»: ۱۱ حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
المنتخب من مسند عبد بن حميد عن أبي هريرة:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: وَالَّذِي نَفسِي بِيَدِهِ! لا يَدخُلُ الجَنَّةَ إِلّا رَحِيمٌ. قُلنا: كُلُّنا رَحِيمٌ يا رَسُولَ اللّهِ. قالَ: لَيسَتِ الرَّحمَةُ أَن يَرحَمَ أَحَدُكُم خاصَّتَهُ حَتّى يَرحَمَ العامَّةَ وَيَتَوَجَّعَ لِلعامَّةِ. ۱
المنتخب من مسند عبد بن حُمَيدـ به نقل از ابو هريره ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، به بهشت نمى رود، مگر مهربان». گفتيم: همه ما مهربانيم، اى پيامبر خدا! فرمود: «مهربانى، اين نيست كه فردى از شما با نزديكانش مهربان باشد؛ [بلكه] آن است كه با همه مهربان باشد و با همگان همدردى كند».
۱.المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 424 ح 1454، مجمع الزوائد: ج 8 ص 283 ح 13477 نقلاً عن مسند البزّار عن ابن عمر نحوه.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ـ في ذِكرِ ما خاطَبَ اللّهُ تعالى بهِ داودَ عليه السلام ـ:يا داودَ، إنّه لَيسَ مِن عَبدٍ يُعِينُ مَظلوما أو يَمشِي مَعَهُ في مَظلِمَتِهِ إلاّ اُ ثَبِّتُ قَدَمَيهِ يَومَ تَزِلُّ الأقدامُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ خداى تعالى به داوود وحى فرمود كه:«اى داوود! هيچ بنده اى نيست كه ستمديده اى را يارى رساند يا در ستمى كه بر او رفته، با وى همدردى كند، مگر اينكه گامهاى او را در آن روزى كه گامها مى لغزد، استوار نگه مى دارم».
۱.كنزالعمال: 15 / 872 / 43467.
عنه عليه السلام:اِمتَحِنُوا شِيعَتَنا عِندَ ثَلاثٍ: عِندَمَواقيتِ الصلَواتِ كيفَ مُحافَظَتُهُم علَيها، وعِندَ أسرارِهِم كيفَ حِفظُهُم لَها عَن عَدُوِّنا، وإلى أموالِـهِم كيفَ مُواساتُهُم لإِخوانِهم فيها. ۱
امام صادق عليه السلام:شيعيان ما را در سه چيز بيازماييد: در وقت نماز، چگونگى مواظبتشان بر آن، در نگهدارى اسرارشان از دشمنان ما، و در همدردى و كمك مالى به برادرانشان.
۱.بحار الأنوار: 83/22/40.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:مَن كانَ لَهُ قَميصانِ فلْيَلبَسْ أحَدَهُما ولْيُلبِسِ الآخَرَ أخاهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه دو پيراهن داشته باشد، يكى از آنها را بپوشد و ديگرى را به برادرش دهد.
۱.مكارم الأخلاق: 2 / 380 / 2661.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أحسَنُ الإحسانِ مُواساةُ الإخوانِ. ۱
امام على عليه السلام:بهترين احسان، همدردى با برادران است.
۱.غرر الحكم: 3023
عنه عليه السلام:لاتَعُدَّنَّ صَدِيقا مَن لا يُواسي بمالِهِ. ۱
امام على عليه السلام:كسى را كه با مال خود (به تو) يارى نمى رساند، هرگز دوست مشمار.
۱.غرر الحكم: 10276.
عنه عليه السلام:مُواساةُ الأخِ في اللّهِ عز و جل تَزيدُ في الرِّزقِ. ۱
امام على عليه السلام:همدردى با برادر دينى، روزى رازياد مى كند.
۱.بحار الأنوار: 74 / 395 / 22.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:تَقَرَّبوا إلَى اللّهِ تعالى بِمُواساهِ إخوانِكُم. ۱
امام صادق عليه السلام:با دستگيرى از برادرانتان خودرا به خداوند متعال نزديك سازيد.
۱.الخصال: 8 / 26
عنه عليه السلام:خَصلَتانِ مَن كانَتا فيهِ وإلّا فاعزُبْ ثُمّ اعزُبْ ثُمّ اعزُبْ! قيلَ: وما هُما؟ قالَ: الصَّلاةُ في مَواقيتِها والمُحافَظَةُ علَيها، والمُواساةُ. ۱
امام صادق عليه السلام:دو خصلت است كه در هركه نباشد، از او دورى كن، دورى كن، دورى كن! عرض شد: آن دو چيست؟ فرمود: نمازِ به وقت و مواظبت كردن بر (آداب و شرايط) آن و همدردى (دستگيرى از برادران).
۱.الخصال: 47 / 50.
الإمامُ الكاظمُ عليه السلامـ لِجَعفرِ بنِ محمّدِ العاصِميِّ ـ: يا عاصِمُ، كيفَ أنتُم في التَّواصُلِ والتَّواسي؟ [قالَ:]قلتُ: على أفضَلِ ما كانَ علَيهِ أحَدٌ. قالَ: أيَأتي أحَدُكُم إلى دُكّانِ أخيهِ أو مَنزِلِهِ عِندَ الضَّائقَةِ فيَستَخرِجُ كِيسَهُ ويأخُذُ مايَحتاجُ إلَيهِ فلا يُنكِرُ علَيهِ؟! قالَ: لا، قالَ: فَلَستُم على ما اُحِبُّ في التَّواصُلِ. ۱
امام كاظم عليه السلامـ خـطاب به جـعفر بـن محمّدعـاصمى ـ: اى عاصم، در زمينه مراوده باهم و همدردى با يكديگر چگونه هستيد؟ عرض كردم: در بهترين وضعى كه يك نفر مى تواند داشته باشد. فرمود: آيا چنين هست كه فردى از شما در هنگام تنگدستى به دكّان يا منزل برادرش برود و دخل او را بيرون كشد و آنچه احتياج دارد بردارد و برادرش به او اعتراض نكند؟ عاصم عرض كرد: نه. حضرت فرمود: پس، در مراوده باهم آن طور كه من دوست دارم نيستيد.
۱.بحار الأنوار: 74 / 231 / 28.