فیلترها
نتایج جستجو برای «ویژگی های بهشت»: ۲۱۴ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يَقولُ اللّهُ تَعالى: إذا كانَ الغالِبُ عَلى عَبدِي الاِشتِغالَ بي جَعَلتُ نَعيمَهُ ولَذَّتَهُ في ذِكري، فَإِذا جَعَلتُ نَعيمَهُ ولَذَّتَهُ في ذِكري عَشِقَني وعَشِقتُهُ، فَإِذا عَشِقَني وعَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني وبَينَهُ، وصِرتُ مَعالِما ۱ بَينَ عَينَيهِ لا يَسهو إذا سَهَا النّاسُ؛ اُولئِكَ كَلامُهُم كَلامُ الأَنبياءِ، اُولئِكَ الأَبطالُ حَقّا، اُولئِكَ الَّذينَ إذا أرَدتُ بِأَهلِ الأَرضِ عُقوبَةً وعَذابا ذَكَرتُهُم فَصَرَفتُ ذلِكَ عَنهُم. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند متعال مى فرمايد: «هر گاه غالب حالات بنده ام پرداختن به من باشد، خوشى و لذّت او را در ياد كردنش از من قرار دهم، و هر گاه خوشى و ذلّتش را در يادم قرار دهم، او عاشق من مى شود و من، عاشق او مى شوم، و هر گاه او عاشق من شود و من عاشق او، پرده ميان خودم و او را كنار مى زنم و نشانه هايى فرا چشم او مى شوم، به طورى كه هر گاه مردم اشتباه كنند، او اشتباه نمى كند. اين گونه بندگان، سخنشان، سخن پيامبران است. اينان، پهلوانان حقيقى هستند. اينان، كسانى هستند كه هر گاه بخواهم زمينيان را كيفر و عذاب كنم، به ياد ايشان مى افتم و كيفر و عذاب را از مردمان مى گردانم».
إحياء علوم الدين:في أخبارِ داوودَ عليه السلام: إنَّ اللّه تَعالى أوحى إلَيهِ.: يا داوودُ! إنّي خَلَقتُ قُلوبَ المُشتاقينَ مِن رِضواني، ونَعَّمتُها بِنورِ وَجهي.
فَقالَ داوودُ عليه السلام: يا رَبِّ! بِمَ نالوا هذا مِنكَ؟
قالَ: بِحُسنِ الظَّنِّ، وَالكَفِّ عَنِ الدُّنيا وأهلِها، وَالخَلَواتِ بي، ومُناجاتِهِم لي. وإنَّ هذا مَنزِلٌ لا يَنالُهُ إلّا مَن رَفَضَ الدُّنيا وأهلَها، ولَم يَشتَغِل بِشَيءٍ مِن ذِكرِها، وفَرَّغَ قَلبَهُ لي، وَاختارَني عَلى جَميعِ خَلقي، فَعِندَ ذلِكَ أعطِفُ عَلَيهِ واُفرِغُ نَفسَهُ، وأكشِفُ الحِجابَ فيما بَيني وبَينَهُ؛ حَتّى يَنظُرَ إلَيَّ نَظَرَ النّاظِرِ بِعَينِهِ إلَى الشَّيءِ. ۱
إحياء علوم الدين:در اخبار داوود عليه السلام آمده است: خداى متعال به او وحى فرمود كه.: «اى داوود! من، دل هاى مشتاقان را از خشنودى خود آفريدم، و آنها را از نور چهره ام برخوردار كردم.».
داوود عليه السلام گفت: بار پروردگارا! از چه رو، بدين مقام از تو دست يافتند؟
فرمود: «از نيك گمانى، و دست شستن از دنيا و دنياخواهان، و خلوت ها و راز و نيازهايشان با من. اين، منزلتى است كه بدان نمى رسد، مگر كسى كه دنيا و دنياخواهان را رها كند و هيچ ياد آن نكند و دلش را براى من، خالى گرداند و مرا بر همه آفريدگانم برگزيند. در اين صورت است كه بدو روى مى كنم و جانش را [از ماسواى خود]تهى مى سازم و پرده ميان خود و او را برمى دارم تا مرا چنان [عيان]بيند كه بيننده با چشم خود، چيزى را ببيند».
۱.إحياء علوم الدين: ج 4 ص 470؛ المحجّة البيضاء: ج 8 ص 59.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ إبراهيمَ خَليلَ الرَّحمنِ رَأَى الجَنَّةَ فيما يَرَى النّائِمُ، فَأَصبَحَ فَقَصَّها عَلى قَومِهِ، فَقالَ: يا قومُ! إنّي رَأَيتُ البارِحَةَ فيما يَرَى النّائِمُ جَنَّةً عَرضُهَا السَّماواتُ وَالأَرضُ اُعِدَّت لِمُحَمَّدٍ واُمَّتِهِ، حَدائِقُها شَهادَةُ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ، وأشجارُها مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ، وثِمارُها سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ابراهيم خليل الرحمان، بهشت را در عالم خواب ديد. صبح كه شد، آن را براى قوم خود تعريف كرد و گفت: اى قوم! ديشب در عالم خواب، بهشتى را ديدم كه پهناى آن [به پهناى] آسمان ها و زمين بود و براى محمّد و امّت او آماده شده بود. باغ هايشان، گواهى دادن به يگانگى خداوند بود و درختانش، گواهى دادن به پيامبرى محمّد، و ميوه هايش، «پاكا خدا، و ستايش، خداى را!».
۱.كنزالعمّال: ج 12 ص 177 ح 34549 نقلاً عن مسند البزّار عن أبي اُمامة.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قُومُوا إِلى جَنَّةٍ عَرضُها السَّماواتُ وَالأَرضُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پيش به سوى بهشتى كه پهنه اش آسمان ها و زمين است.
۱.صحيح مسلم: ج 3 ص 1510 ح 1901، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 275 ح 12401، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 481 ح 5798، السنن الكبرى: ج 9 ص 75 ح 17915، دلائل النبوّة للبيهقي: ج 3 ص 69 كلّها عن أنس.
عنه صلى الله عليه و آله:إِذا اُدخِلَ المُؤمِنُ إِلى مَنازِلِهِ فِي الجَنَّةِ وَوُضِعَ عَلى رَأسِهِ تاجُ المُلكِ وَالكَرامَةِ، أُلبِسَ حُلَلَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالياقُوتِ وَالدُّرِّ المَنظُومِ فِي الإِكلِيلِ تَحتَ التّاجِ، قالَ: وَأُلبِسَ سَبعِينَ حُلَّةَ حَرِيرٍ بِأَلوانٍ مُختَلِفَةٍ وَضُرُوبٍ مُختَلِفَةٍ، مَنسُوجَةً بِالذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَاللُّؤلُؤِ وَالياقُوتِ الأَحمَرِ، فَذلِكَ قَولُهُ عز و جل: «يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤًا وَ لِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ» ۱ فَإِذا جَلَسَ المُؤمِنُ عَلى سَرِيرِهِ اهتَزَّ سَرِيرُهُ فَرَحا، فَإِذا استَقَرَّ لِوَلِيِّ اللّهِ جَلَّ وَعَزَّ مَنازِلُهُ فِي الجِنانِ استَأذَنَ عَلَيهِ المَلَكُ المُوَكَّلُ بِجِنانِهِ
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آن گاه كه مؤمن را به جايگاه هايش در بهشت در مى آورند و تاج شاهى و بزرگى بر سرش مى گذارند، جامه هايى از زر و سيم و ياقوت، بر او مى پوشانند و پايه تاجش به رشته هاى دُر و گوهر، مزيّن است. نيز هفتاد جامه پرنيان، با رنگ هاى گوناگون و انواع مختلف كه به زر و سيم و مرواريد و ياقوت سرخ، بافته شده اند، بر تن او مى كنند. اين، همان سخن خداى عز و جل است كه: «در آن جا با دستبندهايى از طلا و مرواريد، آراسته مى شوند و لباس هايشان در آن جا، از پرنيان است» .
و چون مؤمن بر تخت خويش بنشيند، تختش از شادمانى مى لرزد، و چون ولىّ خداوند عز و جل در جايگاه هاى خود در بهشت ها، استقرار يابد، فرشته گماشته بر بهشت هايش، اجازه ورود مى خواهد تا اين كرامتى را كه خداى عز و جل به او بخشيده
۱.الحجّ: 23.
۲.الشِّراكُ: أحد سُيور النَّعلِ التي تكون على وجهها (النهاية: ج 2 ص 467 «شرك»).
۳.عَرَصَة: كلّ موضع واسع لا بناء فيه (النهاية: ج 3 ص 208 «عرص»).
۴.الرعد: 23 ـ 24.
۵.الإنسان: 20.
۶.الكافي: ج 8 ص 97 ح 69، تفسير القمّي: ج 2 ص 247، تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 744 ح 3 كلّها عن محمّد بن إسحاق المدني عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 128 ح 29.
عنه صلى الله عليه و آله:إِنَّ أَدنَى أَهلِ الجَنَّةِ مَنزِلَةً الَّذِي يَركَبُ فِي أَلفِ أَلفٍ مِن خَدَمَةٍ مِن الوِلدانِ المُخَلَّدِينَ، عَلى خَيلٍ مِن ياقُوتٍ أَحمَرَ لَها أَجنِحَةٌ مِن ذَهَبٍ «وَ إِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَ مُلْكًا كَبِيرًا» . ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دونْ پايه ترين فرد اهل بهشت، هنگامى كه مى رود، بر اسبى از ياقوت سرخ كه بال هايى از طلا دارد، مى نشيند و هزار هزار خدمتكار، از پسركان جاويدان، او را همراهى مى كنند «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمينى از]نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى بينى» .
۱.الدرّ المنثور: ج 8 ص 376 نقلاً عن ابن وهب عن الحسن البصري.
الدرّ المنثور عن عكرمة:دَخَلَ عُمَرُ بنُ الخَطَّابِ عَلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَهُوَ راقِدٌ عَلى حَصِيرٍ مِن جَرِيدٍ قَد أَثَّرَ فِي جَنبِهِ، فَبَكى عُمَرُ، فَقالَ: ما يُبكِيكَ؟ فَقالَ: ذَكَرتُ كِسرَى وَمُلكَهُ، وقَيصَرَ ومُلكَهُ، وَصاحِبَ الحَبَشَةِ وَمُلكَهُ، وَأَنتَ رَسُولُ اللّهِ عَلى حَصِيرٍ مِن جَرِيدٍ.
فَقالَ: أَما تَرضَى أَنَّ لَهُم الدُّنيا وَلَنا الآخِرَةَ؛ فَأَنزَلَ اللّهُ: «وَ إِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَ مُلْكًا كَبِيرًا» . ۱
الدُرّ المنثورـ به نقل از عِكرِمه ـ: عمر بن خطّاب، بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد شد. ديد كه ايشان، بر بوريايى از برگ درخت خرما، آرميده و بوريا بر پهلوى ايشان، رد انداخته است. عمر، گريه اش گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چرا گريه مى كنى؟».
عمر گفت: به ياد كسرا و قيصر و پادشاه حبشه و سلطنت آنها افتادم، در حالى كه تو، پيامبر خدا هستى و بر بوريايى از برگ درخت خرما، آرميده اى!
فرمود: «آيا نمى پسندى كه براى ايشان، دنيا باشد و براى ما، آخرت؟».
پس خداوند، اين آيه را فرو فرستاد: «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمينى از]نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى بينى» .
۱.الدرّ المنثور: ج 8 ص 377 نقلاً عن عبد بن حميد وابن المنذر وراجع: الطبقات الكبرى: ج 1 ص 466.
المستدرك على الصّحيحين عن أبي هريرة:جاءَ رَجُلٌ إِلى النَّبِيِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، أَرَأَيتَ جَنَّةً عَرضُها السَّمواتُ وَالأَرضُ، فَأَينَ النارُ؟ قالَ: أَرَأَيتَ اللَّيلَ الَّذِي قَد أَلبَسَ كُلَّ شَيءٍ فَأَينَ جُعِلَ النَّهارُ؟ قالَ: اَللّهُ أَعلَمُ، قالَ: كَذلِكَ اللّهُ يَفعَلُ ما يَشاءُ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى محمّد! اگر بهشت، پهنايش آسمان ها و زمين است، پس دوزخ كجاست؟
فرمود: «وقتى شب، همه جا را فرو مى پوشانَد، روز در كجا قرار داده مى شود؟».
مرد گفت: خداوند، داناتر است.
فرمود: «اين چنين، خداوند، آنچه را بخواهد، انجام مى دهد».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 92 ح 103، صحيح ابن حبّان: ج 1 ص 306 ح 103، مسند إسحاق بن راهويه: ج 1 ص 399 ح 437، تفسير ابن كثير: ج 2 ص 99 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 10 ص 373 ح 29861.
الإمام الباقر عليه السلام:قَدِمَ أُسقُفُ نَجرانَ عَلى عُمَرَ بنِ الخَطَّابِ، فَقالَ: يا أَمِيرَ المُؤمِنِينَ، إِنَّ أَرضَنا بارِدَةٌ سَدِيدَةُ ۱ المَؤُونَةِ لا تَحمِلُ الجيشَ، وَأَنا ضامِنٌ لِخَراجِ أَرضِي أَحمِلُهُ إِلَيكَ فِي كُلِّ عامٍ كَمَلاً، فَكانَ يقدمُ هُو بِالمالِ بِنَفسِهِ، وَمَعَهُ أَعوانٌ لَهُ حَتَّى يُوفِيَهُ بَيتَ المالِ، وَيَكتُبَ لَه عُمَرُ البَراءَةَ.
قالَ: فَقَدِمَ الأُسقُفُ ذاتَ عامٍ، وَكانَ شَيخا جَمِيلاً فَدَعاهُ عُمَرُ إِلى اللّهِ، وَإِلى دِينِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وَأَنشَأَ يَذكُرُ فَضلَ الإِسلامِ وَما يَصِيرُ إِلَيهِ المُسلِمُونَ مِن النَّعِيمِ وَالكَرامَةِ.
فَقالَ لَهُ الاُسقُفُ: يا عُمَرُ، أَنتُم تَقرَؤُونَ فِي كِتابِكُم أَنَّ للّهِِ جَنَّةً
امام باقر عليه السلام:اُسقف نجران، به نزد عمر بن خطّاب آمد و گفت: اى امير مؤمنان! سرزمين ما، سردسير و پُر رنج و مشقّت است و سپاهيان، در آن جا تاب نمى آورند و من، خود، خراجِ سرزمينم را ضمانت مى كنم و هر ساله، آن را به طور كامل، برايت مى آورم.
[از آن پس،] او خود، شخصا به همراه يارانش خراج را مى آورد و تحويل بيت المال مى داد و عمر، به او رسيد مى داد.
يك سال اسقف ـ كه پيرمردى زيبا بود ـ، آمد. عمر، او را به خدا و دين پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرا خواند و از امتيازهاى اسلام و نعمت و كرامتى كه [در آخرت] در انتظار مسلمانان است، برايش گفت.
اسقف به او گفت: اى عمر! شما در كتابتان مى خوانيد كه خداوند، بهشتى دارد كه پهنايش، همچون پهناى آسمان و زمين است. پس دوزخ، كجا جاى دارد؟
عمر، خاموش
المناقب لابن شهر آشوب عن السدي:كُنتُ عِندَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ إِذ أَقبَلَ كَعبُ بنُ الأَشرَفِ وَمالِكُ بنُ الصَّيفِيِّ وَحَيُّ بنُ أَخطَبَ، فَقالُوا: إِنَّ فِي كِتابِكُم: «وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَـوَ تُ وَالْأَرْضُ» إِذا كانَ سَعَةُ جَنَّةٍ واحِدَةٍ كَسَبعِ سَماواتٍ وَسَبعِ أَرَضِينَ، فَالجِنانُ كُلُّها يَومَ القِيامَةِ أَينَ تَكُونُ؟ فَقالَ عُمَرُ: لا أَعلَمُ.
فَبَينَماهُم فِي ذلِكَ إِذ دَخَلَ عَلِيٌ عليه السلام، فَقالَ: فِي أَيِ شَيءٍ أَنتُم؟ فَالتَفَتَ اليَهُودِيُّ وَذَكَرَ المَسأَلَةَ، فَقالَ عليه السلام لَهُم: خَبِّرُونِي أَنَّ النَّهارَ إِذا أَقبَلَ اللَّيلُ أَينَ يَكُونُ، وَاللَّيلَ إِذا أَقبَلَ النَّهارُ أَينَ يَكُونُ؟
فَقالَ لَهُ: فِي عِلمِ اللّهِ يَكُونُ، قالَ عَلِيٌ
المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از سُدّى ـ: نزد عمر بن خطّاب بودم كه كعب بن اشرف و مالك بن صَيفى و حىّ بن اَخطب آمدند و گفتند: در كتاب شما آمده است: «و بهشتى كه پهناى آن، آسمان ها و زمين است» . اگر گستره يك بهشت، به اندازه هفت آسمان و هفت زمين است، پس تمام بهشت ها، در روز رستاخيز، كجايند؟
عمر گفت: نمى دانم.
در اين هنگام، على عليه السلام وارد شد. فرمود: «شما در باره چه، سخن مى گوييد؟».
مرد يهودى، رو به امام عليه السلام كرد و سؤال را پرسيد. ايشان فرمود: «به من بگوييد كه چون روز در مى آيد، شب كجاست؟ و شب كه مى آيد، روز كجاست؟».
مرد يهودى گفت: اين، در علم خداست.
على عليه السلام فرمود: «بهشت ها نيز در علم خدايند».
سپس على عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و موضوع را به
الإمام عليّ عليه السلام:إِن كُنتُم راغِبِينَ لا مَحالَةَ، فَارغَبُوا فِي جَنَّةٍ عَرضُها السَّماواتُ والأَرضُ. ۱
امام على عليه السلام:اگر آرزومند هستيد، كه حتما هستيد، بهشتى را آرزو كنيد كه پهنه آن، آسمان ها و زمين است.
۱.غرر الحكم: ح 3736؛ عيون الحكم والمواعظ: ص 163 ح 3469.
تفسير العيّاشىـ در باره اين سخن خداى عز و جل: «و بشتابيد به سوى آمرزشى از جانب پروردگارتان و بهشتى كه پهنه آن، آسمان ها و زمين است» ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: «آن گاه كه آنها را اين گونه قرار دهند» و دو دستش را با هم، پهن كرد.
معاني الأخبار عن عبّاس بن يزيد:قُلتُ لِأَبِي عَبدِ اللّهِ عليه السلام ـ وَكُنتُ جالِسا عِندَهُ ذاتَ يَومٍ ـ: أَخبِرنِي عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَ إِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَ مُلْكًا كَبِيرًا» ما هَذا المُلكُ الَّذِي كَبَّرَهُ اللّهُ حَتّى سَمّاهُ كَبِيرا؟ قالَ: فَقالَ لِي: إِذا أَدخَلَ اللّهُ أَهلَ الجَنَّةِ الجَنَّةَ أَرسَلَ رَسُولاً إِلى وَلِيٍ مِن أَولِيائِهِ فَيَجِدُ الحَجَبَةَ عَلى بابِهِ، فَيَقُولُ لَه: قِف حَتَّى نَستَأذِنَ لَكَ، فَما يَصِلُ إِلَيهِ رَسُولُ رَبِّهِ إِلّا بِإِذنٍ، فَهُوَ قَولُهُ عز و جل: «وَ إِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَ مُلْكًا كَبِيرًا» ۱. ۲
معانى الأخبارـ به نقل از عبّاس بن يزيد ـ: يك روز كه نزد امام صادق عليه السلام نشسته بودم، به ايشان گفتم: مرا به اين سخن خداى عز و جل آگاه كن كه: «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمينى از] نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى بينى» . اين پادشاهى اى كه خداوند، آن را وسيع قرار داده، چندان كه آن را بزرگ ناميده است، چيست؟ امام عليه السلام به من فرمود: «آن گاه كه خداوند، بهشتيان را به بهشت در مى آورد، فرستاده اى به سوى دوستى از دوستانش مى فرستد و او بر درگاهش دربانانى مى بيند. به او مى گويند: بمان، تا برايت، اجازه بگيريم. بدين سان، فرستاده پروردگارش [هم] جز با اجازه وى به حضورش نمى رسد. اين است سخن او عز و جلكه: «و چون بِدان جا بنگرى، نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى بينى» .
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أَرْضُ الْجنَّةِ بَيْضَاءُ، عَرْصَتُهَا صُخُورُ الْكَافُورِ، وَقَدْ أَحَاطَ بِهِ المِسْكُ مِثْلَ كُسْبَانِ الرَّمْلِ أَنْهَارٌ مُطَّرِدَةٌ، فَيَجْتَمِعُ فيِهَا أَهْلُ الْجَنَّةِ أَدْنَاهُمْ وَآخِرُهُمْ فَيَتَعارَفُونَ، فَيَبْعَثُ اللّهُ رِيحَ الرّحمَةِ فَتَهِيجُ عَلَيْهِمْ رِيحُ المِسْكِ، فَيَرْجِعُ الرَّجُلُ إِلَى زَوْجَتِهِ وَقَدِ ازْدَادَ حُسْنا وَطِيبا، فَتَقُولُ لَهُ: لَقَدْ خَرَجْتَ مِنْ عِنْدي وَأَنَا بِكَ مُعْجِبَةٌ وَأَنَا بِكَ الآنَ أَشَدُّ إعْجَابا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:زمين بهشت، سفيد است و عرصه اش، صخره هاى كافور. مُشك، به سان تپّه هاى شن، آن را در ميان گرفته است و جويبارهاى بسيار در آن، روان اند. بهشتيان، از دور و نزديك، در آن جا گِرد هم مى آيند و با يكديگر، آشنا مى شوند. سپس خداوند، بادِ رحمت را مى وزاند و بوى مُشك، در آنان مى پيچد.
آن گاه، مرد در حالى كه بسى زيباتر و خوش بوتر گشته است، به نزد همسر خويش باز مى گردد و همسرش به او مى گويد: از نزد من كه رفتى، برايم خواستنى بودى و اكنون، بسى خواستنى تر شده اى.
۱.الترغيب والترهيب: ج 4 ص 514 ح 34، الدرّ المنثور: ج 1 ص 92 نقلاً عن ابن أبي الدنيا وكلاهما عن أبي هريرة.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در بهشت، بسترى از مُشك وجود دارد، همانند غلْتگاه سُتوران شما در دنيا.
صحيح مسلمـ به نقل از ابو سعيد ـ: ابن صيّاد، از پيامبر صلى الله عليه و آله در باره خاك بهشت پرسيد. ايشان فرمود: «خاكى نرم و سفيد و مُشكى ناب است».
امام باقر عليه السلام:زمين بهشت، سنگ هاى مرمرش، نقره است و خاكش، وَرس (اسپَرَك) و زعفران است و خاكروبه اش، مُشك است و سنگ ريزه هايش، دُر و ياقوت اند.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِنَّ اللّهَ عز و جل أَحَاطَ حَائِطَ الجَنَّةِ لَبِنَةً مِنْ ذَهَبٍ وَلَبِنَةً مِنْ فِضَّةٍ، ثُمَّ شَقَّقَ فِيهَا الأَنْهَارَ، وَغَرَسَ فِيهَا الأَشْجَارَ، فَلَمَّا نَظَرَ المَلائِكَةُ إِلَى حُسْنِهَا وزَهرِها قَالَتْ: طُوبَاكِ في مَنَازِلِ المُلوكِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداى عز و جل، ديوار بهشت را با خشتى از طلا و خشتى از نقره ساخت. سپس جويبارهايى را از دل آن، درآورد و درختكارى كرد. چون فرشتگان، زيبايى و خرّمىِ آن را ديدند، گفتند: خوشا به حالت در ميان منزلگاه هاى پادشاهان!
۱.البعث والنشور: ص 181 ح 261، الترغيب والترهيب: ج 4 ص 513 ح 32، الدرّ المنثور: ج 1 ص 92 نقلاً عن البزّار والطبراني وابن مردويه وكلّها عن أبي سعيد الخدري.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ديوار بهشت، يك خشتش از طلاست و خشت ديگرش از نقره. دشت بهشت، طلاست و خُرده سنگ هايش، مرواريد است و گِل آن، مُشك و خاكش، زعفران است و در آن، درختان كُنار بى خار است و نيز درخت هاى موز با ميوه هاى خوشه خوشه بر هم چيده، و سايه اى گسترده و پايدار، و آبى ريزان.
الإمام عليّ عليه السلامـ لِلأَحنَفِ بنِ قَيسٍ ـ: لَعَلَّكَ يا أَحنَفُ شَغَلَكَ نَظَرُكَ فِي وَجهِ واحِدَةٍ ۱، تُبدِي الأَسقامَ بِغاضِرَةِ وَجهِها، وَدارٍ قَد أُشغِلتَ بِنَقشِ رَواقِها ۲، وَسُتُورٍ قَد عَلَّقتَها، وَالرِّيحُ وَالآجامُ مُوَكَّلَةٌ بِثَمَرِها، وَلَيسَت دارُكَ هَذِهِ دارَ البَقاءِ، فَأَحمَتكَ الدّارُ ۳ الَّتِي خَلَقَها اللّهُ سُبحانَهُ مِن لُؤلُؤَةٍ بَيضَاءَ، فَشَقَّقَ فِيها أَنهارَها، وَغَرَسَ فِيها أَشجارَها، وَأَظلَلَ عَلَيها بِالنَّضجِ مِن أَثمارِها، وَكَبَسَها بِالعَواتِقِ ۴ مِن حُورِها، ثُمَّ أَسكَنَها أَولِياءَهُ وَأَهلَ طاعَتِهِ.
فَلَو رَأَيتَهُم يا أَحنَفُ وَقَد قَدِمُوا عَلى زِياداتِ رَبِّهِم سُبحانَهُ، فَإِذا ضَرَبَت جَنائِبُهُم صَوَّتَت رَواحِلُهُم بِأَصواتٍ لَم
امام على عليه السلامـ به اَحنَف بن قيس ـ: اى اَحنَف! شايد نگاهت به روى يكى (دنيا) ـ كه با وجود خرّمى چهره اش، بيمارى ها را پديدار مى سازد ـ و سرايى كه نقش و نگار ايوانش و پرده هايى كه آويخته اى و باد و آفتاب، بر ميوه آن گماشته شده اند، مشغولت كرده اند، تو را سرگرم ساخته است، در حالى كه اين سراى تو، سراى ماندن نيست و تو را از سرايى باز داشته است كه خداوند سبحان، آن را از مرواريد سپيد آفريد و جويبارها در آن، روان ساخت و درخت ها در آن كاشت و با ميوه هاى رسيده اش، بر آن سايه افكند و از دختركان سيه چشم نورسيده، آكنده اش داشت و سپس دوستان خود و اهل طاعتش را در آن، جاى داد.
پس، اگر آنها را ببينى ـ اى احنف ـ، بر دهِش هاى فزاينده پروردگار پاكشان وارد گشته اند و اسبانشان مى تازند و شترهايشان،
۱.في وجه واحدة: أي دار واحدة ـ دار الدنيا أو دار الآخرة ـ (بحار الأنوار: ج 68 ص 174).
۲.الرِّواق: مُقدّم البيت (لسان العرب: ج 10 ص 133 «روق»).
۳.أحمتك الدار: أي منعتك دار الدنيا عن دار الآخرة (بحار الأنوار: ج 68 ص 174).
۴.العَواتِق: جمع عاتقة، وهي الشابّة أوّل ما تدرك (النهاية: ج 3 ص 178 «عتق»).
۵.الرّادِن: الزعفران (المحيط في اللغة: ج 9 ص 287 «ردن»).
۶.القهرمان: الخازن والحافظ لما تحت يده (النهاية: ج 4 ص 129 «قهرم»).
۷.صفات الشيعة: ص 121 ح 63 عن محمّد بن الحنفيّة، بحار الأنوار: ج 7 ص 220 ح 132.
۸.رضوان: فرشته دربان بهشت.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۱۴