نتایج جستجو برای «گریستن»: ۶۸ حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:كَثرَةُ النَّظَرِ فِي الحِكمَةِ تَلقَحُ العَقلَ. ۱
امام صادق عليه السلام:بسيار نگريستن در حكمت، خرد را بارور مى سازد.
۱.تحف العقول: ص 364، بحار الأنوار: ج 78 ص 247 ح 73.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ أولِياءَ اللّهِ سَكَتوا فَكانَ سُكوتُهُم ذِكرا، ونَظَروا فَكانَ نَظَرُهُم عِبَرةً، ونَطَقوا فَكانَ نُطقُهُم حِكمَةً. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اولياى خدا، سكوت مى كنند و سكوتشان ياد [خدا] است، و مى نگرند و نگريستنشان توأم با عبرت آموختن است، و سخن مى گويند و سخنشان حكمت است.
۱.الكافي: ج 2 ص 237 ح 25 عن عيسى النهريري عن الإمام الصادق عليه السلام، الأمالي للصدوق: ص 380 ح 482 عن عيسى النهريري عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله، مشكاة الأنوار: ص 222 ح 615 وفيهما بزيادة «فكرا وتكلّموا فكان كلامهم» بعد «سكوتهم»، بحار الأنوار: ج 69 ص 288 ح 23.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ المَلائِكَةَ يَمُرّونَ عَلى حَلَقِ الذِّكرِ، فَيَقومونَ عَلى رُؤوسِهِم، ويَبكونَ لِبُكائِهِم، ويُؤمِّنونَ لِدُعائِهِم، فَإِذا صَعِدوا [إلَى] ۱ السَّماءِ، يَقولُ اللّهُ تَعالى: يا مَلائِكَتي أينَ كُنتُم؟ ـ وهُوَ أعلَمُ ـ فَيَقولونَ: يا رَبَّنا إنّا حَضَرنا مَجلِسا مِن مَجالِسِ الذِّكرِ، فَرَأَينا أقواما يُسَبِّحونَكَ ويُمَجِّدونَكَ ويُقَدِّسونَكَ، ويَخافونَ نارَكَ. فَيَقولُ اللّهُ سُبحانَهُ: يا مَلائِكَتي، اِزوُوها عَنهُم واُشهِدُكم أنّي قَد غَفَرتُ لَهُم، وآمَنتُهُم مِمّا يَخافونَ. فَيَقولونَ: رَبَّنا، إنَّ فيهِم فُلانا وإنَّهُ لَم يَذكُركَ! فَيَقولُ: قَد غَفَرتُ لَهُ بِمُجالَسَتِهِ لَهُم؛ فَإِنَّ الذّاكِرينَ مَن لا يَشقى بِهِم جَليسُهُم. ۲

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:فرشتگان بر مجالس ذكر [خدا] مى گذرند و بر فرازِ سر ايشان مى ايستند و با گريستن آنان مى گِريند و براى دعايشان «آمين» مى گويند. و چون به آسمان بَر شوند، خداى متعال ـ با آن كه خود بهتر مى داند ـ مى پرسد: «كجا بوديد، اى فرشتگان من؟». فرشتگان مى گويند: اى پروردگار ما! در مجلسى از مجلس هاى ذكر، حاضر شديم. مردمانى را ديديم كه تو را به پاكى و بزرگى و قداست مى ستايند و از آتش تو بيمناك اند. خداى سبحان مى فرمايد: «اى فرشتگان من! آتش را از آنان، دور گردانيد و گواه باشيد كه ايشان را آمرزيدم، و از آنچه بيمناك اند، در امانشان داشتم». فرشتگان مى گويند: اى پروردگار ما! فلانى هم در ميان ايشان بود و او ذكر تو را نمى گفت. خداوند مى فرمايد: «او را هم به سبب همنشينى اش با

۱.مابين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۲.عدّة الداعي: ص 241، أعلام الدين: ص 280، إرشاد القلوب: ص 61 نحوه، بحار الأنوار: ج 75 ص 468 ح 20.
تنبيه الغافلين:رُوِيَ فِي خَبَرٍ أَنَّ اللّهَ تَعالى يَقُولُ لِمَلائِكَتِهِ: أَطعِمُوا أَولِيائِي، فَيُؤتى بِأَلوانِ الأَطِعِمَةِ، فَيَجِدُونَ لِكُلِّ لُقمَةٍ لَذَّةً غَيرَ ما يَجِدُونَ لِلأُخرى، فَإِذا فَرَغُوا مِنَ الطَّعامِ، يَقُولُ اللّهِ تَعالى: اِسقُوا عِبادِي، فَيُؤتى بِأَشرِبَةٍ، فَيَجِدُونَ لِكُلِّ شَربَةٍ لَذَّةً بِخِلافِ الأُخرى، فَإِذا فَرَغُوا يَقُولُ اللّهِ تَعالى لَهُم: أَنَا رَبُّكُم، قَد صَدَقتُكُم وَعدِي، فَاسأَلُونِي أُعطِكُم، قالُوا: رَبَّنا نَسأَلُكَ رِضوانَكَ ـ مَرَّتَينِ أَو ثَلاثا ـ فَيَقُولُ تَعالى: رَضِيتُ عَنكُم، وَلَدَيَ المَزِيدُ. اليَومَ أُكرِمُكُم بِكَرامَةٍ أَعظَمَ مِن ذَلِكَ كُلِّهِ، فَيُكشَفُ الحِجابُ، فَيَنظُرُونَ إِلَيهِ ما شاءَ اللّهُ، فَيَخِرُّونَ لَهُ

تنبيه الغافلين:در خبرى آمده است كه خداى بلندمرتبه، به فرشتگانش مى فرمايد: «از دوستانم پذيرايى كنيد». پس خوراكى هاى رنگارنگ آورده مى شود و دوستان خدا از هر لقمه اى لذّتى متفاوت با لقمه ديگر مى برند و چون از خوردنْ دست مى كشند، خداى بلندمرتبه مى فرمايد: «به بندگانم بنوشانيد». پس نوشيدنى هايى آورده مى شود و آنان از هر نوشيدنى، لذّتى متفاوت با ديگرى مى برند و چون از نوشيدنْ دست مى كشند، خداى بلندمرتبه به ايشان مى فرمايد: «منم پروردگار شما. به وعده ام با شما عمل كردم. پس اينك از من بخواهيد تا به شما عطا كنم». دوستان خدا دو يا سه بار مى گويند: پروردگارا! خشنودى ات را از تو مى خواهيم. پس خداى بلندمرتبه مى فرمايد: «از شما خشنود شدم و افزون بر اين هم دارم. امروز، شما را به كرامتى بزرگ تر از

۱.تنبيه الغافلين: ص 78 ح 65.
عنه صلى الله عليه و آله:إِذا دَخَلَ أَهلُ الجَنَّةِ الجَنَّةَ يَقُولُ اللّهُ تَبارَكَ وَتَعالى: تُرِيدُونَ شَيئا أَزِيدُكُم؟ فَيَقُولُونَ: أَلَم تُبَيِّض وُجُوهَنا؟ أَلَم تُدخِلنَا الجَنَّةَ وَتُنَجِّنا مِنَ النَّارِ؟ قالَ: فَيُكشَفُ الحِجابُ، فَما أُعطُوا شَيئا أَحَبَّ إِلَيهِم مِنَ النَّظَرِ إِلى رَبِّهِم عز و جل. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون بهشتيان به بهشت وارد شوند، خداى بزرگ و والا مى فرمايد: «مى خواهيد كه برايتان اضافه كنم؟». بهشتيان مى گويند: آيا ما را روسپيد نساختى؟ آيا ما را وارد بهشت ننمودى و از آتش، نجاتمان ندادى؟ در اين هنگام، پرده كنار زده مى شود. پس چيزى به آنان داده نشده كه برايشان خوش تر و محبوب تر از نگريستن به پروردگار بزرگ و توانايشان باشد.
۱.صحيح مسلم: ج 1 ص 163 ح 297، سنن الترمذي: ج 4 ص 687 ح 2552، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 67 ح 187، مسند ابن حنبل: ج 6 ص 504 ح 18957 و ح 18958 كلّها عن صهيب، تفسير الطبري: ج 7 الجزء 11 ص 106 عن عبد الرحمن بن مهدي وكلّها نحوه، كنز العمّال: ج 14 ص 447 ح 39204.
سنن ابن ماجة عن جابر بن عبد اللّه:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: بَينا أَهلُ الجَنَّةِ فِي نَعِيمِهِم إِذ سَطَعَ لَهُم نُورٌ فَرَفَعُوا رُؤُوسَهُم، فَإِذا الرَّبُّ قَد أَشرَفَ عَلَيهِم مِن فَوقِهِم، فَقالَ: اَلسَّلامُ عَلَيكُم يا أَهلَ الجَنَّةِ. وَذَلِكَ قَولُ اللّهِ: «سَلَـمٌ قَوْلًا مِّن رَّبٍّ رَّحِيمٍ» . ۱ قالَ: فَيَنظُرُ إِلَيهِم وَيَنظُرُونَ إِلَيهِ، فَلا يَلتَفِتُونَ إِلى شَيءٍ مِنَ النَّعِيمِ ما دامُوا يَنظُرُونَ إِلَيهِ حَتّى يَحتَجِبَ عَنهُم وَيَبقى نُورُهُ وَبَرَكَتُهُ عَلَيهِم فِي دِيارِهِم. ۲
سنن ابن ماجةـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «در حالى كه بهشتيان، غرق در نعمت خويش اند، به ناگاه، نورى برايشان درخشيدن مى گيرد. سرهايشان را بلند مى كنند و پروردگار را مى بينند كه از فراز سرشان بر آنان مشرف شده است و مى فرمايد: درود بر شما، اى بهشتيان!. اين، همان سخن خداست كه: «درودى كه از جانب پروردگارى مهربان به آنان گفته مى شود» ». پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پس خدا به آنان مى نگرد و آنان به خدا مى نگرند و تا زمانى كه غرق در نگريستن به او هستند، به چيزى از نعمت ها توجّه ندارند، تا آن كه از آنان پنهان مى شود؛ ولى نور و بركت او براى آنان در خانه هايشان باقى مى ماند».
۱.يس: 58.
۲.سنن ابن ماجة: ج 1 ص 65 ح 184، الدرّ المنثور: ج 7 ص 65 نقلاً عن ابن أبي الدنيا في صفة الجنّة والبزّار وابن أبي حاتم والآجري في الرؤية وابن مردويه، كنز العمّال: ج 2 ص 38 ح 3032 وراجع: حلية الأولياء: ج 6 ص 208.
صحيح مسلم عن أنس:بَلَغَ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَن أَصحابِهِ شَيءٌ، فَخَطَبَ فَقالَ: عُرِضَت عَلَيَ الجَنَّةُ وَالنّارُ، فَلَم أَرَ كَاليَومِ فِي الخَيرِ وَالشَّرِّ، وَلَو تَعلَمُونَ ما أَعلَمُ لَضَحِكتُم قَلِيلاً وَلَبَكَيتُم كَثِيرا. قالَ: فَما أَتى عَلى أَصحابِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومٌ أَشَدُّ مِنهُ. قالَ: غَطَّوا رُؤُوسَهُم وَلَهُم خَنِينٌ ۱. ۲
صحيح مسلمـ به نقل از اَنَس ـ: به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از يارانش چيزى رسيد. پس به خطبه ايستاد و فرمود: «بهشت و دوزخ بر من نمايان شدند. روزى چنين در نيك و بد، نديده بودم. اگر آنچه را من مى دانم، شما مى دانستيد، هر آينه كمتر مى خنديديد و بيشتر مى گريستيد». بر ياران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، روزى سخت تر از آن روز نگذشت. آنان سرهايشان را پوشاندند و هق هق كنان گريستند.
۱.الخَنِيْن: ضَرْب من البكاء دون الانتحاب (النهاية: ج 2 ص 85 «خنن»).
۲.صحيح مسلم: ج 4 ص 1832 ح 134، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 325 ح 12659 نحوه، السنن الكبرى للنسائي: ج 6 ص 338 ح 11154، فتح الباري: ج 8 ص 281، كنز العمّال: ج 11 ص 421 ح 31975.
الإمام زين العابدين عليه السلام:كُنتُ مَعَ أَبِي اللَّيلَةَ الَّتِي قُتِلَ صَبِيحَتَها، فَقالَ لِأَصحابِهِ: هذا اللَّيلَ فاتَّخِذُوهُ جَمَلاً فَإِنَّ القَومَ إِنَّما يُرِيدُونَنِي، وَلَو قَتَلُونِي لَم يَلتَفِتُوا إِلَيكُم وَأَنتُم فِي حِلٍّ وَسَعَةٍ، فَقالُوا: لا وَاللّهِ لا يَكُونُ هذا أَبَدا. قالَ: إِنَّكُم تُقتَلُونَ غَدا كَذلِكَ لا يُفلَتُ مِنكُم رَجُلٌ. قالُوا: اَلحَمدُ للّهِِ الَّذِي شَرَّفَنا بِالقَتلِ مَعَكَ. ثُمَّ دَعا وَقالَ لَهُم: اِرفَعُوا رُؤُوسَكُم وَانظُرُوا. فَجَعَلُوا يَنظُرُونَ إِلى مَواضِعِهِم وَمَنازِلِهِم مِنَ الجَنَّةِ، وَهُوَ يَقُولُ لَهُم: هذا مَنزِلُك يَا فُلانُ، وَهذا قَصرُكَ يا فُلانُ وَهذِهِ دَرَجَتُكَ يا فُلانُ، فَكانَ الرَّجُلُ يَستَقبِلُ الرِّماحَ

امام زين العابدين عليه السلام:شبى كه پدرم در فرداى آن، كشته شد، من با او بودم. به يارانش فرمود: «از تاريكى شب، استفاده كنيد و برويد؛ چرا كه اين جماعت، تنها مرا مى خواهند و اگر مرا بكشند، به شما كارى نخواهند داشت. شما آزاديد كه برويد». ياران گفتند: نه، به خدا سوگند. اين كار هرگز چنين اتّفاق نخواهد افتاد. [پدرم به آنان] فرمود: «فردا شما نيز كشته خواهيد شد و يك نفر هم از شما جان به در نخواهد برد». گفتند: ستايش، خداى را كه افتخار كشته شدن در ركاب تو را به ما ارزانى داشته است! پدرم دعا كرد و به ايشان فرمود: «سرهايتان را بلند كنيد و بنگريد». آنان شروع به نگريستن به جايگاه و منازل خويش در بهشت كردند، و پدرم به ايشان مى فرمود: «فلانى! اين، منزل توست. فلانى! اين، قصر توست. فلانى! اين، درجه

۱.الخرائج والجرائح: ج 2 ص 847 ح 62 عن أبي حمزة الثمالي، بحار الأنوار: ج 44 ص 298 ح 3.
عيون أخبار الرضا بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:لَمّا حَضَرَتِ الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ عَلَيهِ السَّلامُ الوَفاةُ، بَكى، فَقيلَ لَهُ: يَابنَ رَسولِ اللّهِ أتَبكي ومَكانُكَ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَكانُكَ الَّذي أنتَ فيهِ؟ وقَد قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فيكَ ما قالَ، وقَد حَجَجتَ عِشرينَ حَجَّةً ماشِيا وقَد قاسَمتَ رَبَّكَ مالَكَ ثَلاثَ مَرّاتٍ حَتَّى النَّعلِ وَالنَّعلِ ۱؟ فَقالَ عليه السلام: إنَّما أبكي لِخَصلَتَينِ: لِهَولِ المُطَّلَعِ ۲، وفِراقِ الأَحِبَّةِ. ۳
عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: چون وفات امام حسن عليه السلام در رسيد، گريست. به او گفته شد: اى فرزند پيامبر خدا! آيا مى گِريى، در حالى كه چنين نسبتى با پيامبر خدا دارى؟ و پيامبر خدا، آن سخنان [ستايش آميز] را درباره تو گفته است و بيست سفر، پياده حج گزاردى و دارايى ات را سه بار با خدايت تقسيم كردى و حتّى كفش هايت را نيز بخشيدى؟! امام حسن عليه السلام فرمود: «من براى دو چيز مى گِريم: وحشت قيامت و دورىِ دوستان».
۱.في المصدر: «وبالنعل»، والصواب ما أثبتناه كما في الأمالي للصدوق.
۲.هَوْلِ المُطّلَع: يريد به الموقف يوم القيامة (النهاية: ج 3 ص 133 «طلع»).
۳.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 303 ح 62، الأمالي للصدوق: ص 291 ح 325 كلاهما عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 43 ص 332 ح 2، وراجع: الكافي: ج 1 ص 461 ح 1 والزهد للحسين بن سعيد: ص 79 ح 213 ومكارم الأخلاق: ج 2 ص 94 ح 2266.
عيون أخبار الرضا بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:اِجتَمَعَ المُهاجِرونَ وَالأَنصارُ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالوا: إنَّ لَكَ يا رَسولَ اللّهِ مَؤونَةً في نَفَقَتِكَ وفيمَن يَأتيكَ مِنَ الوُفودِ، وهذِهِ أموالُنا مَعَ دِمائِنا، فَاحكُم فيها بارّا مَأجورا، أعطِ ما شِئتَ وأمسِك ما شِئتَ مِن غَيرِ حَرَجٍ. قالَ: فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل عَلَيهِ الرّوحَ الأَمينَ، فَقالَ: يا مُحَمَّدُ «قُل لاَّ أَسْـئلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى» ۱ يَعني أن تَوَدّوا قَرابتي مِن بَعدي. فَخَرَجوا فَقالَ المُنافِقونَ: ما حَمَلَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلى تَركِ ما عَرَضنا عَلَيهِ إلاّ لِيَحُثَّنا عَلى قَرابَتِهِ مِن بَعدِهِ ۲، إن هُوَ إلاّ شَيءٌ

عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: مهاجران و انصار، گِرد پيامبر خدا جمع شدند و گفتند: بى گمان، اى پيامبر خدا! زندگى ات و نيز ميهمانانى كه گروه، گروه بر تو درمى آيند، هزينه دارد. اين دارايى ها با جانمان از آنِ تو، و در آن، به نيكى و اجر، حكم بران. هر چه را خواستى، عطا كن و هر چه را خواستى، بى زحمت و سختى، نگاه دار. خداوند عز و جل روح الأمين را بر او نازل كرد و گفت: اى محمّد! «بگو: از شما اجرى نمى خواهم، جز دوستى درباره خويشاوندان» ؛ يعنى پس از من، با نزديكانم دوستى بورزيد. وقتى بيرون آمدند، منافقان گفتند: چيزى پيامبر خدا را به نپذيرفتن پيشنهاد ما وادار نكرد، جز اين كه ما را بر دوستى با نزديكانش پس از خويش برانگيزد و آن آيه، جز افترايى برساخته در همان مجلس

۱.الشورى: 23.
۲.في المصدر: «من بعد»، والتصويب من بحار الأنوار والمصادر الاُخرى.
۳.الأحقاف: 8.
۴.الشورى: 25.
۵.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 235 ح 1، بشارة المصطفى: ص 232، الأمالي للصدوق: ص 621 كلّها عن الريّان بن الصلت عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول: ص 432 وفيهما «لا تؤذوا» بدل «أن تودّوا»، بحار الأنوار: ج 25 ص 228 ح 20.
الخرائج والجرائح عن أبي حمزة الثمالي:قالَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام: كُنتُ مَعَ أبِيَ اللَّيلَةَ الَّتي قُتِلَ صَبيحَتَها، فَقالَ لِأَصحابِهِ: هذَا اللَّيلُ فَاتَّخِذوهُ جَمَلاً، فَإِنَّ القَومَ إنَّما يُريدونَني، ولَو قَتَلوني لَم يَلتَفِتوا إلَيكُم، وأنتُم في حِلٍّ وسَعَةٍ. فَقالوا: لا وَاللّهِ، لا يَكونُ هذا أبَدا. قالَ: إنَّكُم تُقتَلونَ غَدا كُلُّكُم ۱، لا يُفلِتُ مِنكُم رَجُلٌ. قالوا: الحَمدُ للّهِِ الَّذي شَرَّفَنا بِالقَتلِ مَعَكَ. ثُمَّ دَعا، وقالَ لَهُم: اِرفَعوا رُؤوسَكُم وَانظُروا. فَجَعَلوا يَنظُرونَ إلى مَواضِعِهِم ومَنازِلِهِم مِنَ الجَنَّةِ، وهُوَ يَقولُ لَهُم: هذا مَنزِلُكَ يا فُلانُ، وهذا قَصرُكَ يا فُلانُ، وهذِهِ دَرَجَتُكَ يا فُلانُ. فَكانَ الرَّجُلُ

الخرائج و الجرائحـ به نقل از ابو حمزه ثُمالى ـ: امام زين العابدين عليه السلام مى فرمايد: من در شبى كه صبح فردايش پدرم [حسين عليه السلام] كشته شد، با او بودم. به يارانش فرمود: «اين، شب است. آن را مَركب خود بگيريد كه اين جماعت، در پىِ من اند و اگر مرا بكشند، ديگر به شما كارى ندارند و شما [از جهت بيعت با من]آزاد و اختياردار هستيد». يارانش گفتند: نه. به خدا سوگند، هرگز چنين نمى شود! فرمود: «فردا همه شما كشته مى شويد و هيچ يك از شما نمى رَهَد». گفتند: ستايش، خدايى كه ما را به شَرَف كشته شدن همراه تو رساند. سپس امام حسين عليه السلام دعا كرد و به آنان فرمود: «سرهايتان را بالا بگيريد و بنگريد». پس به جايگاه و منزلگاه خود در بهشت نگريستند. امام حسين عليه السلام به آنان فرمود: «فلانى! اين،

۱.في المصدر: «كذلك» بدل «كلّكم»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.الخرائج والجرائح: ج 2 ص 847 ح 62 و ص 254 ح 8 نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 298 ح 3.
معاني الأخبار عن عليّ بن الحسين عليه السلام:لَمَّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، نَظَرَ إلَيهِ مَن كانَ مَعَهُ فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم؛ لِأَنَّهُم كُلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ تَغَيَّرَت ألوانُهُم، وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ووَجَبَت ۱ قُلوبُهُم، وكانَ الحُسَينُ عليه السلام وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ ألوانُهُم، وتَهدَأُ جَوارِحُهُم، وتَسكُنُ نُفوسُهُم. فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: اُنظُروا لا يُبالي بِالمَوتِ! فَقالَ لَهُمُ الحُسَينُ عليه السلام: صَبرا بَنِي الكِرامِ، فَمَا المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ البُؤسِ وَالضَّرّاءِ إلَى الجِنانِ الواسِعَةِ وَالنَّعيمِ الدّائِمَةِ، فَأَيُّكُم يَكرَهُ أن يَنتَقِلَ مِن سِجنٍ إلى قَصرٍ! وما هُوَ

معانى الأخبارـ از امام زين العابدين عليه السلام ـ: چون كار امام حسين عليه السلام سخت شد، برخى از همراهانش، به او نگريستند. امام عليه السلام و برخى از ياران ويژه اش، بر خلاف آنان كه هر گاه كار سخت شود، رنگشان دگرگون مى شود و به لرزه مى افتند و دل هايشان به تپش مى افتد، رنگشان گلگون مى شد و اندامشان آرام و جان هايشان قرار مى گرفت. برخى به برخى ديگر گفتند: بنگريد كه باكى از مرگ ندارد! امام حسين عليه السلام به آنان فرمود: «اى بزرگ زادگان! شكيبا باشيد. مرگ، جز پلى نيست كه شما را از سختى و ناخوشى به بهشت پُر گستره و نعمتِ جاويدان، عبور مى دهد. كدامتان خوش ندارد كه از زندان به قصر منتقل شود؟! و آن براى دشمنانتان، مانند انتقال از قصر به زندان و شكنجه شدن است. پدرم از پيامبر خدا برايم نقل كرد:

۱.وَجَبَ القَلْبُ: اضطرب (الصحاح: ج 1 ص 232 «وجب»).
۲.معاني الأخبار: ص 288 ح 3، الاعتقادات: ص 52 من دون إسنادٍ إلى عليّ بن الحسين عليه السلام وفيه «وجلت قلوبهم ووجبت جنوبهم» بدل «وجبت قلوبهم»، بحار الأنوار: ج 44 ص 297 ح 2.
مقاتل الطالبيّين عن عتبة بن سمعان الكلبّي:قامَ الحُسَينُ عليه السلام في أصحابِهِ خَطيبا فَقالَ: اللّهُمَّ إنَّكَ تَعلَمُ أنّي لا أعلَمُ أصحابا خَيرا مِن أصحابي، ولا أهلَ بَيتٍ خَيرا مِن أهلِ بَيتي، فَجَزاكُمُ اللّهُ خَيرا، فَقَد آزَرتُم وعاوَنتُم، وَالقَومُ لا يُريدونَ غَيري، ولَو قَتَلوني لَم يَبتَغوا غَيري أحَدا، فَإِذا جَنَّكُمُ اللَّيلُ فَتَفَرَّقوا في سَوادِهِ وَانجوا بِأَنفُسِكُم. فَقامَ إلَيهِ العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ أخوهُ، وعَلِيٌّ ابنُهُ، وبَنو عَقيلٍ، فَقالوا لَهُ: مَعاذَ اللّهِ وَالشَّهرَ الحَرامَ، فَماذا نَقولُ لِلنّاسِ إذا رَجَعنا إلَيهِم، إنّا تَرَكنا سَيِّدَنا وَابنَ سَيِّدِنا وعِمادَنا وتَرَكناهُ غَرَضا لِلنَّبلِ ودَريئَةً ۱ لِلرِّماحِ وجَزَرا ۲ لِلسِّباعِ، وفَرَرنا عَنهُ

مقاتل الطالبيينـ به نقل از عتبة بن سمعان كلبى ـ: امام حسين عليه السلام ميان يارانش به سخن ايستاد و فرمود: «بار خدايا! تو مى دانى كه من، نه يارانى بهتر از ياران خود مى شناسم و نه خاندانى بهتر از خاندان خود. خداوند به شما جزاى خير دهد كه يارى و همكارى كرديد. اين قوم، جز مرا نمى خواهند و اگر مرا بكشند، كسى جز مرا نمى جويند. چون شب شما را فرا گرفت، در سياهىِ آن، پراكنده شويد و خود را نجات دهيد». عبّاس بن على، برادر امام، على، فرزندش و فرزندان عقيل به پا خاستند و گفتند: پناه بر خدا و اين ماه حرام! چون باز گشتيم، به مردم چه بگوييم؟ [بگوييم:] ما سَرور و فرزند سَرور و تكيه گاهمان را رها كرديم و او را هدف تيرها و حلقه اى براى پرتاب نيزه ها و قربانى اى براى درندگان كرديم و از سرِ رغبت به دنيا

۱.دَرِيْئةٌ: حَلْقة يتعلّم عليها الطعن (النهاية: ج 2 ص 110 «درأ»).
۲.الجَزَرُ: الشاة السمينة (الصحاح: ج 2 ص 613 «جزر»).
۳.مقاتل الطالبيّين: ص 112.
الفتوح:خَرَجَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام مِن مَنزِلِهِ ذاتَ لَيلَةٍ وأتى إلى قَبرِ جَدِّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يا رَسولَ اللّهِ. ثُمَّ جَعَلَ الحُسَينُ يَبكي، حَتّى إذا كانَ في بَياضِ الصُّبحِ وَضَعَ رَأسَهُ عَلَى القَبرِ فَأَغفى ساعَةً، فَرَأَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله قَد أقبَلَ في كَبكَبَةٍ ۱ مِنَ المَلائِكَةِ عَن يَمينِهِ وعَن شِمالِهِ ومِن بَينِ يَدَيهِ ومِن خَلفِهِ، حَتّى ضَمَّ الحُسَينَ عليه السلام إلى صَدرِهِ، وقَبَّلَ بَينَ عَينَيهِ، وقالَ صلى الله عليه و آله: يا بُنَيَّ يا حُسَينُ! كَأَنَّكَ عَن قَريبٍ أراكَ مَقتولاً مَذبوحا بِأَرضِ كَربٍ وبَلاءٍ مِن عِصابَةٍ مِن اُمَّتي، وأنتَ في ذلِكَ عَطشانُ لا تُسقى، وضَمآنُ لا تُروى، وهُم مَعَ ذلِكَ

الفتوح:امام حسين عليه السلام شبى از منزلش بيرون آمد و نزد قبر جدّش آمد و گفت: «سلام بر تو، اى پيامبر خدا!.». سپس، امام حسين عليه السلام شروع به گريستن كرد. هنگام سپيده صبح، سرش را بر قبر نهاد و ساعتى به خواب رفت. در خواب، پيامبر صلى الله عليه و آله را ديد كه با جمعيت انبوهى از فرشتگان [صف كشيده] در راست و چپ، و پيش و پسِ او، جلو آمد و حسين عليه السلام را به سينه اش چسبانْد و ميان دو چشمش را بوسه زد و فرمود: اى پسر عزيزم، اى حسين! مى بينم كه به زودى در زمين كَرْب (سختى) و بلا، به دست گروهى از امّتم كشته شده اى و با سر بُريده افتاده اى، در حالى كه تشنه بودى و آبت ندادند و سيرابت نكردند و با همه اينها، به شفاعت من اميد مى برند. چه توقّعى! روز قيامت، خداوند، شفاعت مرا به ايشان نرساند كه نزد

۱.كَبْكَبَة: الجماعة المتضامّة من الناس (النهاية: ج 4 ص 144 «كبكب»).
۲.الخَلاَقُ: النصيب (الصحاح: ج 4 ص 1471 «خلق»).
۳.الفتوح: ج 5 ص 18، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 186؛ تسلية المجالس: ج 2 ص 155، بحار الأنوار: ج 44 ص 328 وراجع: المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 88.
تاريخ الطبري:وجاءَ الفَتَيانِ الجابِرِيّانِ: سَيفُ بنُ الحارِثِ بنِ سُرَيعٍ، ومالِكُ بنُ عَبدِ بنِ سُرَيعٍ. فَأَتَيا حُسَينا عليه السلام فَدَنَوا مِنهُ وهُما يَبكِيانِ، فَقالَ [عليه السلام]: أيِ ابنَي أخي، ما يُبكيكُما؟ فَوَاللّهِ إنّي لَأَرجو أن تَكونا عَن ساعَةٍ قَريرَي عَينٍ! قالا: جَعَلَنَا اللّهُ فِداكَ، لا وَاللّهِ ما عَلى أنفُسِنا نَبكي، ولكِنّا نَبكي عَلَيكَ؛ نَراكَ قَد اُحيطَ بِكَ ولا نَقدِرُ عَلى أن نَمنَعَكَ! فَقالَ: جَزاكُمَا اللّهُ يَا ابنَي أخي بِوَجدِكُما ۱ مِن ذلِكَ، ومُواساتِكُما إيّايَ بِأَنفُسِكُما أحسَنَ جَزاءِ المُتَّقينَ. ۲
تاريخ الطبرى:دو جوان جابرى به نام هاى سيف بن حارث بن سُرَيع و مالك بن عبد بن سُرَيع آمدند. پس نزد امام حسين عليه السلام رفتند و به او نزديك شدند، در حالى كه مى گريستند. امام عليه السلام به آن دو فرمود: «اى پسران برادرم! چرا مى گرييد؟ به خدا سوگند كه من، اميد دارم به زودى چشمتان روشن شود!». گفتند: خدا ما را فدايت كند! به خدا سوگند، بر جانمان نمى گرييم؛ بلكه بر تو مى گِرييم كه مى بينيم از همه سو، گِرد تو را گرفته اند و ما نمى توانيم آنان را از تو باز داريم. امام عليه السلام فرمود: «اى پسران برادرم! خدا به شما بر اين اندوه و از جان گذشتگى تان براى من، جزاى خير دهد، بهترين جزاى پرهيزگاران را».
۱.في المصدر: «بوحدكما»، والتصويب من مقتل الحسين وبحار الأنوار. قال ابن منظور: وجَدَ الرجلُ في الحزن وَجدا ووَجِد: حَزِنَ (لسان العرب: ج 3 ص 446 «وجد»).
۲.تاريخ الطبري: ج 5 ص 442، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 2 ص 23؛ تسلية المجالس: ج 2 ص 299 وفيهما هذا الدعاء في حقّ الغفاريَيْن، بحار الأنوار: ج 45 ص 29 وراجع: الكامل في التاريخ: ج 2 ص 568.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ أولِياءَ اللّهِ سَكَتوا فَكانَ سُكوتُهُم ذِكراً، ونَظَروا فَكانَ نَظَرُهُم عِبرَةً، ونَطَقوا فَكانَ نُطقُهُم حِكمَةً. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دوستان خدا ساكت شدند و سكوت آنها خود، ذكر بود. و نگريستند و نگاهشان عبرت اندوزى بود. و سخن گفتند و سخنشان حكمت بود.
۱.الكافي: ج 2 ص 237 ح 25 عن عيسى النهريري عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 69 ص 289 ح 23.
صحيح البخاري عن أنس:خَطَبَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله خُطبَةً ما سَمِعتُ مِثلَها قَطُّ، قالَ: لَو تَعلَمونَ ما أعلَمُ لَضَحِكتُم قَليلًا ولَبَكَيتُم كَثيراً. فَغَطّى أصحابُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وُجوهَهُم، لَهُم خَنينٌ. فَقالَ رَجُلٌ: مَن أبي؟ قالَ: فُلانٌ. فَنَزَلَت هذِهِ الآيَةُ «لَا تَسْئالُواْ عَنْ أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ» . ۱
صحيح البخارىـ به نقل از اَنَس ـ: پيامبر خدا خطبه اى خواند كه هرگز نظيرش را نشنيده بودم. فرمود: «اگر آنچه را من مى دانستم، مى دانستيد، كم مى خنديديد و فراوان مى گريستيد». ياران پيامبر صلى الله عليه و آله چهره هايشان را پوشاندند و آرام گريستند. مردى گفت: پدر من كيست؟ فرمود: «فلانى». آن گاه، اين آيه نازل شد: «از چيزهايى مپرسيد كه اگر آشكار شود، ناراحتتان مى كند» .
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1689 ح 4345 و ج 6 ص 2660 ح 6865 نحوه.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:النَّظَرُ إلى وَجهِ العالِمِ عِبادَةٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نگريستن به چهره دانشمند، عبادت است.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 205 ح 2144، بحارالأنوار: ج 1 ص 195 ح 14؛ ربيع الأبرار: ج 3 ص 266 وفيه «في وجوه العلماء».
عنه صلى الله عليه و آله:النَّظَرُ في وَجهِ العالِمِ حُبًّا لَهُ عِبادَةٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از روى دوستى به چهره دانشمند نگريستن، عبادت است.
۱.النوادر للراوندي: ص 110 ح 94 عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، بحارالأنوار: ج 1 ص 205 ح 29.
عنه صلى الله عليه و آله:النَّظَرُ إلَى العالِمِ عِبادَةٌ، وَالنَّظَرُ إلَى الإِمامِ المُقسِطِ عِبادَةٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نگريستن به دانشمند، عبادت است و نگريستن به پيشواى دادگر، عبادت است.
۱.الأمالي للطوسي: ص 454 ح 1015 عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحارالأنوار: ج 38 ص 196 ح 2.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۶۸