نتایج جستجو برای «گستردگی بهشت»: ۱۰ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قُومُوا إِلى جَنَّةٍ عَرضُها السَّماواتُ وَالأَرضُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پيش به سوى بهشتى كه پهنه اش آسمان ها و زمين است.
۱.صحيح مسلم: ج 3 ص 1510 ح 1901، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 275 ح 12401، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 481 ح 5798، السنن الكبرى: ج 9 ص 75 ح 17915، دلائل النبوّة للبيهقي: ج 3 ص 69 كلّها عن أنس.
عنه صلى الله عليه و آله:إِذا اُدخِلَ المُؤمِنُ إِلى مَنازِلِهِ فِي الجَنَّةِ وَوُضِعَ عَلى رَأسِهِ تاجُ المُلكِ وَالكَرامَةِ، أُلبِسَ حُلَلَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالياقُوتِ وَالدُّرِّ المَنظُومِ فِي الإِكلِيلِ تَحتَ التّاجِ، قالَ: وَأُلبِسَ سَبعِينَ حُلَّةَ حَرِيرٍ بِأَلوانٍ مُختَلِفَةٍ وَضُرُوبٍ مُختَلِفَةٍ، مَنسُوجَةً بِالذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَاللُّؤلُؤِ وَالياقُوتِ الأَحمَرِ، فَذلِكَ قَولُهُ عز و جل: «يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤًا وَ لِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ» ۱ فَإِذا جَلَسَ المُؤمِنُ عَلى سَرِيرِهِ اهتَزَّ سَرِيرُهُ فَرَحا، فَإِذا استَقَرَّ لِوَلِيِّ اللّهِ جَلَّ وَعَزَّ مَنازِلُهُ فِي الجِنانِ استَأذَنَ عَلَيهِ المَلَكُ المُوَكَّلُ بِجِنانِهِ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آن گاه كه مؤمن را به جايگاه هايش در بهشت در مى آورند و تاج شاهى و بزرگى بر سرش مى گذارند، جامه هايى از زر و سيم و ياقوت، بر او مى پوشانند و پايه تاجش به رشته هاى دُر و گوهر، مزيّن است. نيز هفتاد جامه پرنيان، با رنگ هاى گوناگون و انواع مختلف كه به زر و سيم و مرواريد و ياقوت سرخ، بافته شده اند، بر تن او مى كنند. اين، همان سخن خداى عز و جل است كه: «در آن جا با دستبندهايى از طلا و مرواريد، آراسته مى شوند و لباس هايشان در آن جا، از پرنيان است» . و چون مؤمن بر تخت خويش بنشيند، تختش از شادمانى مى لرزد، و چون ولىّ خداوند عز و جل در جايگاه هاى خود در بهشت ها، استقرار يابد، فرشته گماشته بر بهشت هايش، اجازه ورود مى خواهد تا اين كرامتى را كه خداى عز و جل به او بخشيده

۱.الحجّ: 23.
۲.الشِّراكُ: أحد سُيور النَّعلِ التي تكون على وجهها (النهاية: ج 2 ص 467 «شرك»).
۳.عَرَصَة: كلّ موضع واسع لا بناء فيه (النهاية: ج 3 ص 208 «عرص»).
۴.الرعد: 23 ـ 24.
۵.الإنسان: 20.
۶.الكافي: ج 8 ص 97 ح 69، تفسير القمّي: ج 2 ص 247، تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 744 ح 3 كلّها عن محمّد بن إسحاق المدني عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 128 ح 29.
عنه صلى الله عليه و آله:إِنَّ أَدنَى أَهلِ الجَنَّةِ مَنزِلَةً الَّذِي يَركَبُ فِي أَلفِ أَلفٍ مِن خَدَمَةٍ مِن الوِلدانِ المُخَلَّدِينَ، عَلى خَيلٍ مِن ياقُوتٍ أَحمَرَ لَها أَجنِحَةٌ مِن ذَهَبٍ «وَ إِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَ مُلْكًا كَبِيرًا» . ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دونْ پايه ترين فرد اهل بهشت، هنگامى كه مى رود، بر اسبى از ياقوت سرخ كه بال هايى از طلا دارد، مى نشيند و هزار هزار خدمتكار، از پسركان جاويدان، او را همراهى مى كنند «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمينى از]نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى بينى» .
۱.الدرّ المنثور: ج 8 ص 376 نقلاً عن ابن وهب عن الحسن البصري.
الدرّ المنثور عن عكرمة:دَخَلَ عُمَرُ بنُ الخَطَّابِ عَلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَهُوَ راقِدٌ عَلى حَصِيرٍ مِن جَرِيدٍ قَد أَثَّرَ فِي جَنبِهِ، فَبَكى عُمَرُ، فَقالَ: ما يُبكِيكَ؟ فَقالَ: ذَكَرتُ كِسرَى وَمُلكَهُ، وقَيصَرَ ومُلكَهُ، وَصاحِبَ الحَبَشَةِ وَمُلكَهُ، وَأَنتَ رَسُولُ اللّهِ عَلى حَصِيرٍ مِن جَرِيدٍ. فَقالَ: أَما تَرضَى أَنَّ لَهُم الدُّنيا وَلَنا الآخِرَةَ؛ فَأَنزَلَ اللّهُ: «وَ إِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَ مُلْكًا كَبِيرًا» . ۱
الدُرّ المنثورـ به نقل از عِكرِمه ـ: عمر بن خطّاب، بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد شد. ديد كه ايشان، بر بوريايى از برگ درخت خرما، آرميده و بوريا بر پهلوى ايشان، رد انداخته است. عمر، گريه اش گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چرا گريه مى كنى؟». عمر گفت: به ياد كسرا و قيصر و پادشاه حبشه و سلطنت آنها افتادم، در حالى كه تو، پيامبر خدا هستى و بر بوريايى از برگ درخت خرما، آرميده اى! فرمود: «آيا نمى پسندى كه براى ايشان، دنيا باشد و براى ما، آخرت؟». پس خداوند، اين آيه را فرو فرستاد: «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمينى از]نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى بينى» .
۱.الدرّ المنثور: ج 8 ص 377 نقلاً عن عبد بن حميد وابن المنذر وراجع: الطبقات الكبرى: ج 1 ص 466.
المستدرك على الصّحيحين عن أبي هريرة:جاءَ رَجُلٌ إِلى النَّبِيِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، أَرَأَيتَ جَنَّةً عَرضُها السَّمواتُ وَالأَرضُ، فَأَينَ النارُ؟ قالَ: أَرَأَيتَ اللَّيلَ الَّذِي قَد أَلبَسَ كُلَّ شَيءٍ فَأَينَ جُعِلَ النَّهارُ؟ قالَ: اَللّهُ أَعلَمُ، قالَ: كَذلِكَ اللّهُ يَفعَلُ ما يَشاءُ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى محمّد! اگر بهشت، پهنايش آسمان ها و زمين است، پس دوزخ كجاست؟ فرمود: «وقتى شب، همه جا را فرو مى پوشانَد، روز در كجا قرار داده مى شود؟». مرد گفت: خداوند، داناتر است. فرمود: «اين چنين، خداوند، آنچه را بخواهد، انجام مى دهد».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 92 ح 103، صحيح ابن حبّان: ج 1 ص 306 ح 103، مسند إسحاق بن راهويه: ج 1 ص 399 ح 437، تفسير ابن كثير: ج 2 ص 99 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 10 ص 373 ح 29861.
الإمام الباقر عليه السلام:قَدِمَ أُسقُفُ نَجرانَ عَلى عُمَرَ بنِ الخَطَّابِ، فَقالَ: يا أَمِيرَ المُؤمِنِينَ، إِنَّ أَرضَنا بارِدَةٌ سَدِيدَةُ ۱ المَؤُونَةِ لا تَحمِلُ الجيشَ، وَأَنا ضامِنٌ لِخَراجِ أَرضِي أَحمِلُهُ إِلَيكَ فِي كُلِّ عامٍ كَمَلاً، فَكانَ يقدمُ هُو بِالمالِ بِنَفسِهِ، وَمَعَهُ أَعوانٌ لَهُ حَتَّى يُوفِيَهُ بَيتَ المالِ، وَيَكتُبَ لَه عُمَرُ البَراءَةَ. قالَ: فَقَدِمَ الأُسقُفُ ذاتَ عامٍ، وَكانَ شَيخا جَمِيلاً فَدَعاهُ عُمَرُ إِلى اللّهِ، وَإِلى دِينِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وَأَنشَأَ يَذكُرُ فَضلَ الإِسلامِ وَما يَصِيرُ إِلَيهِ المُسلِمُونَ مِن النَّعِيمِ وَالكَرامَةِ. فَقالَ لَهُ الاُسقُفُ: يا عُمَرُ، أَنتُم تَقرَؤُونَ فِي كِتابِكُم أَنَّ للّهِِ جَنَّةً

امام باقر عليه السلام:اُسقف نجران، به نزد عمر بن خطّاب آمد و گفت: اى امير مؤمنان! سرزمين ما، سردسير و پُر رنج و مشقّت است و سپاهيان، در آن جا تاب نمى آورند و من، خود، خراجِ سرزمينم را ضمانت مى كنم و هر ساله، آن را به طور كامل، برايت مى آورم. [از آن پس،] او خود، شخصا به همراه يارانش خراج را مى آورد و تحويل بيت المال مى داد و عمر، به او رسيد مى داد. يك سال اسقف ـ كه پيرمردى زيبا بود ـ، آمد. عمر، او را به خدا و دين پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرا خواند و از امتيازهاى اسلام و نعمت و كرامتى كه [در آخرت] در انتظار مسلمانان است، برايش گفت. اسقف به او گفت: اى عمر! شما در كتابتان مى خوانيد كه خداوند، بهشتى دارد كه پهنايش، همچون پهناى آسمان و زمين است. پس دوزخ، كجا جاى دارد؟ عمر، خاموش

۱.يُسدّد: أي يقتصد فلا يغلو ولا يسرف (النهاية: ج 2 ص 352 «سدد»).
۲.خصائص الأئمّة: ص 90، الفضائل: ص 126 عن أنس نحوه، بحار الأنوار: ج 10 ص 58 ح 3.
المناقب لابن شهر آشوب عن السدي:كُنتُ عِندَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ إِذ أَقبَلَ كَعبُ بنُ الأَشرَفِ وَمالِكُ بنُ الصَّيفِيِّ وَحَيُّ بنُ أَخطَبَ، فَقالُوا: إِنَّ فِي كِتابِكُم: «وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَـوَ تُ وَالْأَرْضُ» إِذا كانَ سَعَةُ جَنَّةٍ واحِدَةٍ كَسَبعِ سَماواتٍ وَسَبعِ أَرَضِينَ، فَالجِنانُ كُلُّها يَومَ القِيامَةِ أَينَ تَكُونُ؟ فَقالَ عُمَرُ: لا أَعلَمُ. فَبَينَماهُم فِي ذلِكَ إِذ دَخَلَ عَلِيٌ عليه السلام، فَقالَ: فِي أَيِ شَيءٍ أَنتُم؟ فَالتَفَتَ اليَهُودِيُّ وَذَكَرَ المَسأَلَةَ، فَقالَ عليه السلام لَهُم: خَبِّرُونِي أَنَّ النَّهارَ إِذا أَقبَلَ اللَّيلُ أَينَ يَكُونُ، وَاللَّيلَ إِذا أَقبَلَ النَّهارُ أَينَ يَكُونُ؟ فَقالَ لَهُ: فِي عِلمِ اللّهِ يَكُونُ، قالَ عَلِيٌ

المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از سُدّى ـ: نزد عمر بن خطّاب بودم كه كعب بن اشرف و مالك بن صَيفى و حىّ بن اَخطب آمدند و گفتند: در كتاب شما آمده است: «و بهشتى كه پهناى آن، آسمان ها و زمين است» . اگر گستره يك بهشت، به اندازه هفت آسمان و هفت زمين است، پس تمام بهشت ها، در روز رستاخيز، كجايند؟ عمر گفت: نمى دانم. در اين هنگام، على عليه السلام وارد شد. فرمود: «شما در باره چه، سخن مى گوييد؟». مرد يهودى، رو به امام عليه السلام كرد و سؤال را پرسيد. ايشان فرمود: «به من بگوييد كه چون روز در مى آيد، شب كجاست؟ و شب كه مى آيد، روز كجاست؟». مرد يهودى گفت: اين، در علم خداست. على عليه السلام فرمود: «بهشت ها نيز در علم خدايند». سپس على عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و موضوع را به

۱.النحل: 43.
۲.المناقب لابن شهر آشوب: ج 2 ص 352، الصراط المستقيم: ج 2 ص 12 نحوه، بحار الأنوار: ج 40 ص174 ح 55.
الإمام عليّ عليه السلام:إِن كُنتُم راغِبِينَ لا مَحالَةَ، فَارغَبُوا فِي جَنَّةٍ عَرضُها السَّماواتُ والأَرضُ. ۱
امام على عليه السلام:اگر آرزومند هستيد، كه حتما هستيد، بهشتى را آرزو كنيد كه پهنه آن، آسمان ها و زمين است.
۱.غرر الحكم: ح 3736؛ عيون الحكم والمواعظ: ص 163 ح 3469.
تفسير العيّاشي عن الإمام الصادق عليه السلامـ فِي قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَـوَ تُ وَالْأَرْضُ» ۱ ـ: إِذا وَضَعُوها كَذا ـ وَبَسَطَ يَدَيهِ إِحداهُما مَعَ الاُخرَى ـ. ۲
تفسير العيّاشىـ در باره اين سخن خداى عز و جل: «و بشتابيد به سوى آمرزشى از جانب پروردگارتان و بهشتى كه پهنه آن، آسمان ها و زمين است» ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: «آن گاه كه آنها را اين گونه قرار دهند» و دو دستش را با هم، پهن كرد.
۱.آل عمران: 133.
۲.تفسير العيّاشي: ج 1 ص 198 ح 142، بحار الأنوار: ج 8 ص 139 ح 54.
معاني الأخبار عن عبّاس بن يزيد:قُلتُ لِأَبِي عَبدِ اللّهِ عليه السلام ـ وَكُنتُ جالِسا عِندَهُ ذاتَ يَومٍ ـ: أَخبِرنِي عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَ إِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَ مُلْكًا كَبِيرًا» ما هَذا المُلكُ الَّذِي كَبَّرَهُ اللّهُ حَتّى سَمّاهُ كَبِيرا؟ قالَ: فَقالَ لِي: إِذا أَدخَلَ اللّهُ أَهلَ الجَنَّةِ الجَنَّةَ أَرسَلَ رَسُولاً إِلى وَلِيٍ مِن أَولِيائِهِ فَيَجِدُ الحَجَبَةَ عَلى بابِهِ، فَيَقُولُ لَه: قِف حَتَّى نَستَأذِنَ لَكَ، فَما يَصِلُ إِلَيهِ رَسُولُ رَبِّهِ إِلّا بِإِذنٍ، فَهُوَ قَولُهُ عز و جل: «وَ إِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَ مُلْكًا كَبِيرًا» ۱. ۲
معانى الأخبارـ به نقل از عبّاس بن يزيد ـ: يك روز كه نزد امام صادق عليه السلام نشسته بودم، به ايشان گفتم: مرا به اين سخن خداى عز و جل آگاه كن كه: «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمينى از] نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى بينى» . اين پادشاهى اى كه خداوند، آن را وسيع قرار داده، چندان كه آن را بزرگ ناميده است، چيست؟ امام عليه السلام به من فرمود: «آن گاه كه خداوند، بهشتيان را به بهشت در مى آورد، فرستاده اى به سوى دوستى از دوستانش مى فرستد و او بر درگاهش دربانانى مى بيند. به او مى گويند: بمان، تا برايت، اجازه بگيريم. بدين سان، فرستاده پروردگارش [هم] جز با اجازه وى به حضورش نمى رسد. اين است سخن او عز و جلكه: «و چون بِدان جا بنگرى، نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى بينى» .
۱.الإنسان: 20.
۲.معاني الأخبار: ص 210 ح 1، فضائل الشيعة: ص 77 ح 44، بحار الأنوار: ج 8 ص 197 ح 188، وراجع: التبيان في تفسير القرآن: ج 10 ص 215 و تفسير القمّي: ج 2 ص 248.