نتایج جستجو برای «آرزو»: ۲۲۲ حدیث
الإمام الباقر عليه السلام:كانَ يَرى موسَى بنُ عِمرانَ عليه السلام رَجُلاً مِن بَني إسرائيلَ يُطَوِّلُ سُجودَهُ ويُطَوِّلُ سُكوتَهُ، فَلا يَكادُ يَذهَبُ إلى مَوضِعٍ إلاّ وهُوَ مَعَهُ، فَبَينا هُوَ يَومًا مِنَ الأَيّامِ في بَعضِ حَوائِجِهِ إذ مَرَّ عَلى أرضٍ مُعشِبَةٍ تَزهو وتَهتَزُّ. قالَ: فَتَأَوَّهَ الرَّجُلُ. فَقالَ لَهُ موسى: عَلى ماذا تَأَوَّهتَ؟ قالَ: تَمَنَّيتُ أن يَكونَ لِرَبّي حِمارٌ أرعاهُ هاهُنا. قالَ: فَأَكَبَّ موسى عليه السلام طَويلاً بِبَصَرِهِ عَلَى الأَرضِ اغتِمامًا بِما سَمِعَ مِنهُ. قالَ: فَانحَطَّ عَلَيهِ الوَحيُ، فَقالَ لَهُ: مَا الَّذي أكبَرتَ مِن مَقالَةِ عَبدي؟! أنَا اُؤاخِذُ عِبادي عَلى قَدرِ ما أعطَيتُهُم مِنَ العَقلِ. ۱
امام باقر عليه السلام:موسى بن عمران عليه السلام مردى از بنى اسرائيل را مى ديد كه سجده هاى طولانى مى كرد و خاموشى اش دراز بود. هر جا موسى عليه السلاممى رفت، آن مرد، وى را همراهى مى كرد. روزى از روزها كه موسى عليه السلام به دنبال كارى بود، از زمين سرسبزى گذشت. مرد عبادت پيشه، آهى كشيد. موسى عليه السلام بدو گفت: «چرا آه مى كشى؟». گفت: آرزو كردم كه اى كاش پروردگارم، الاغى داشت و من آن را در اين سرزمين مى چراندم. موسى عليه السلام مدّتى طولانى چشمانش را به زمين دوخت، در حالى كه از سخن آن مرد، غمگين شده بود. بر موسى عليه السلام وحى آمد كه: «چرا سخن بنده ام بر تو گران آمد. من از بندگانم به ميزان خردشان حسابرسى مى كنم».
۱.المحاسن: ج 1 ص 308 ح 608 عن عبيداللّه بن الوليد الوصّافي، بحار الأنوار: ج 1 ص 91 ح 21 وراجع عيون الأخبار لابن قتيبة: ج 2 ص 38.
عنه عليه السلام:عِندَ غُرورِ الأَطماعِ وَالآمالِ تَنخَدِعُ عُقولُ الجُهّالِ، وتُختَبَرُ ألبابُ الرِّجالِ. ۱
امام على عليه السلام:به هنگام فريبكارى آزها و آرزوها، خردِ نادان، فريب مى خورد و خرد مردان، سنجيده مى شود.
۱.غرر الحكم: ح 6222، عيون الحكم والمواعظ: ص 337 ح 5748.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:العاقِلُ كَثيرُ الوَجَلِ، قَليلُ الأَماني وَالأَمَلِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خردمند، بسيار در هراس است و آمال و آرزوهايش كم است.
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 118.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:العاقِلُ يَعتَمِدُ عَلى عَمَلِهِ، الجاهِلُ يَعتَمِدُ عَلى أمَلِهِ. ۱
امام على عليه السلام:خردمند، بر تلاش خود تكيه مى كند و نادان، بر آرزوهايش.
۱.غرر الحكم: ح 1240، عيون الحكم والمواعظ: ص 18 ح 23 و 24.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:العاقِلُ يَجتَهِدُ في عَمَلِهِ ويُقَصِّرُ مِن أمَلِهِ. ۱
امام على عليه السلام:خردمند، در كارش تلاش مى كند و از آرزويش مى كاهد.
۱.غرر الحكم: ح 1966، عيون الحكم والمواعظ: ص 59 ح 1497.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:ثَروَةُ العاقِلِ في عِلمِهِ وعَمَلِهِ، ثَروَةُ الجاهِلِ في مالِهِ وأمَلِهِ. ۱
امام على عليه السلام:سرمايه خردمند، در دانش و رفتار اوست و سرمايه نادان، در ثروت و آرزوى او.
۱.غرر الحكم: ح 4708 و 4709، عيون الحكم والمواعظ: ص 218 ح 4276 و 4277 وليس فيه «علمه».
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:رَغبَةُ العاقِلِ فِي الحِكمَةِ، وهِمَّةُ الجاهِلِ فِي الحَماقَةِ. ۱
امام على عليه السلام:ميلِ خردمند، به حكمت است و آرزوى نادان، در كارهاى احمقانه.
۱.غرر الحكم: ح 5420، عيون الحكم والمواعظ: ص 270 ح 4970.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ العاقِلَ رَضِيَ بِالدّونِ مِنَ الدُّنيا مَعَ الحِكمَةِ ولَم يَرضَ بِالدّونِ مِنَ الحِكمَةِ مَعَ الدُّنيا، فَلِذلِكَ رَبِحَت تِجارَتُهُم. يا هِشامُ، إنَّ العُقَلاءَ تَرَكوا فُضولَ الدُّنيا فَكَيفَ الذُّنوبُ! وتَركُ الدُّنيا مِنَ الفَضلِ، وتَركُ الذُّنوبِ مِنَ الفَرضِ. يا هِشامُ، إنَّ العاقِلَ لا يَكذِبُ وإن كانَ فيهِ هَواهُ. يا هِشامُ، إنَّ العاقِلَ لا يُحَدِّثُ مَن يَخافُ تَكذيبَهُ ولا يَسأَلُ مَن يَخافُ مَنعَهُ، ولا يَعِدُ ما لا يَقدِرُ عَلَيهِ، ولا يَرجو ما يُعَنَّفُ بِرَجائِهِ، ولا يُقدِمُ عَلى ما يَخافُ فَوتَهُ بِالعَجزِ عَنهُ. ۱
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خردمند، حكمت را با كمىِ دنيا پذيراست؛ امّا دنيا را با كمىِ حكمت نمى خواهد. از اين رو، تجارتش سودمند است. اى هشام! خردمندان، زيادتىِ دنيا را رها كردند، چه رسد به گناهان، با اين كه ترك دنيا فضيلت است و ترك گناهان، واجب. اى هشام! خردمند، دروغ نمى گويد، گرچه ميلش به آن باشد. اى هشام! خردمند، با كسى كه مى ترسد او را دروغگو بشمارد، سخن نمى گويد، و از كسى كه مى ترسد از وى دريغ كند، چيزى نمى خواهد، و آنچه را در توانش نيست، وعده نمى دهد، و چيزى را كه به سبب آرزو كردنش توبيخ مى شود، آرزو نمى كند، و بر كارى كه مى ترسد به جهت ناتوانى از دست برود، اقدام نمى كند.
۱.الكافي: ج 1 ص 17 ح 12، تحف العقول: ص 383 كلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 141 ح 30.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ. يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ. يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى. اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است. اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،

۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138). با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2). همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283). بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240). به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162). بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه‏السلام: اِعلَموا أنَّ الأَمَلَ يُسهِي العَقلَ، ويُنسِي الذِّكرَ. ۱
امام على عليه‏السلام: بدانيد كه آرزو، خرد را دچار غفلت مى‏سازد و ياد خدا را به فراموشى مى‏سپارد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 86.
عنه عليه‏السلام: إنَّ الأَمَلَ يُذهِبُ العَقلَ، ويُكذِبُ الوَعدَ، ويَحُثُّ عَلَى الغَفلَةِ، ويورِثُ الحَسرَةَ. ۱
امام على عليه‏السلام: آرزو، خرد را تباه مى‏كند، وعده‏ها را دروغ مى‏گرداند، به غفلت وا مى‏دارد و پشيمانى بر جاى مى‏گذارد.
۱.تحف العقول: ص 152.
عنه عليه‏السلام: ما عَقَلَ مَن أطالَ أمَلَهُ. ۱
امام على عليه‏السلام: آن كه آرزويش دراز است، خردمند نيست.
۱.غرر الحكم: ح 9513.
الإمام الكاظم عليه‏السلام ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ : يا هِشامُ، مَن سَلَّطَ ثَلاثًا عَلى ثَلاثٍ فَكَأَنَّما أعانَ عَلى هَدمِ عَقلِهِ: مَن أظلَمَ نورَ تَفَكُّرِهِ بِطولِ أمَلِهِ، ومَحا طرائِفَ حِكمَتِهِ بِفُضولِ كَلامِهِ، وأطفَأَ نورَ عِبرَتِهِ بِشَهَواتِ نَفسِهِ، فَكَأَنَّما أعانَ هَواهُ عَلى هَدمِ عَقلِهِ، ومَن هَدَمَ عَقلَهُ أفسَدَ عَلَيهِ دينَهُ ودُنياهُ. ۱
امام كاظم عليه‏السلام ـ خطاب به هشام بن حكم ـ : اى هشام! آن كه سه چيز را بر سه چيز مسلّط كند، بر نابودى خردش كمك كرده است: روشنى انديشه را با آرزوى دراز، تاريك كند؛ حكمت‏هاى نغز را با سخن گفتن بسيار، از بين ببرد؛ و روشنايى پندآموزى را با شهوات نفسانى، خاموش گرداند. [چنين كسى،] گويا هوسش را بر نابودى خرد خويش، يارى داده است، و آن كه خردش نابود شود، دين و دنيايش تباه مى‏گردد.
۱.الكافي: ج 1 ص 17 ح 12، تحف العقول: ص 386، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 34 كلّها عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 137 ح 30.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:لا يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يُظهِرَ سُرورًا بِرَجاءٍ؛ لِأَنَّ الرَّجاءَ غُرورٌ. ۱
امام على عليه السلام:سزاوار نيست كه خردمند، تنها بر پايه اميد (آرزو)، شادمانى خود را ابراز دارد؛ زيرا اميد (آرزو) فريبنده است.
۱.نثر الدرّ: ج 1 ص 322.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ مِن كِتابِهِ لِشُرَيحِ بنِ الحارِثِ ـ: بَلَغَني أنَّكَ ابتَعتَ دارًا بِثَمانينَ دينارًا، وكَتَبتَ لَها كِتابًا، وأشهَدتَ فيهِ شُهودًا. يا شُرَيحُ، أما إنَّهُ سَيَأتيكَ مَن لا يَنظُرُ في كِتابِكَ ولا يَسأَلُكَ عَن بَيِّنَتِكَ، حَتّى يُخرِجَكَ مِنها شاخِصًا ويُسلِمَكَ إلى قَبرِكَ خالِصًا. فَانظُر يا شُرَيحُ لا تَكونُ ابتَعتَ هذِهِ الدّارَ مِن غَيرِ مالِكَ، أو نَقَدتَ الثَّمَنَ مِن غَيرِ حَلالِكَ، فَإِذا أنتَ قَد خَسِرتَ دارَ الدُّنيا ودارَ الآخِرَةِ! أما إنَّكَ لَو كُنتَ أتَيتَني عِندَ شِرائِكَ مَا اشتَرَيتَ لَكَتَبتُ لَكَ كِتابًا عَلى هذِهِ النُّسخَةِ فَلَم تَرغَب في شِراءِ هذِهِ الدّارِ بِدِرهَمٍ فَما فَوقُ! وَالنُّسخَةُ هذِهِ: «هذا مَا اشتَرى عَبدٌ ذَليلٌ مِن مَيِّتٍ

امام على عليه السلامـ در نامه اى به شُرَيح بن حارث ـ: به من خبر رسيده كه خانه اى را به هشتاد دينار خريده اى و اين را مكتوب كرده اى و بر آن، گواه گرفته اى. اى شريح! بدان كه به زودى، كسى نزد تو مى آيد كه نوشته ات را نگاه نمى كند و از گواهت نمى پرسد، تا اين كه تو را از آن خانه يكسره بيرون برده و از همه چيز جدا كرده، به گورت بسپارد. پس ـ اى شريح ـ بنگر كه مبادا اين خانه را از مالِ ديگرى، خريده باشى، يا بهاى آن را از غيرِ حلال داده باشى كه در اين صورت، سراى دنيا و سراى آخرت را از دست داده اى. آگاه باش كه اگر هنگام خريد خانه نزد من آمده بودى، براى تو قباله اى مى نوشتم كه به خريد اين خانه با يك درهم ـ چه رسد كه بيشتر ـ رغبت نمى كردى و [آن]قباله اين است: «اين، خانه اى است كه بنده اى خوار،

۱.غافر: 78.
۲.نهج البلاغة: الكتاب 3، بحار الأنوار: ج 33 ص 485 ح 690.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:اِعلَموا أنَّ الأَمَلَ يُسهِي العَقلَ، ويُنسِي الذِّكرَ. ۱
امام على عليه السلام:بدانيد كه آرزو، خِرد را غافل مى كند و ياد خدا را به فراموشى مى سپارد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 86.
الإمام عليّ عليه السلام:اللّهُمَّ إنَّكَ آنَسُ الآنِسِينَ لِأَولِيائِكَ، وأحضَرُهُم بِالكِفايَةِ لِلمُتَوَكِّلينَ عَلَيكَ، تُشاهِدُهُم في سَرائِرِهِم، وتَطَّلِعُ عَلَيهِم في ضَمائِرِهِم، وتَعلَمُ مَبلَغَ بَصائِرِهِم، فَأَسرارُهُم لَكَ مَكشوفَةٌ، وقُلوبُهُم إلَيكَ مَلهوفَةٌ، إن أوحَشَتهُمُ الغُربَةُ آنَسَهُم ذِكرُكَ. ۱
امام على عليه السلام:بار خدايا! تو براى دوستانت نزديك ترين همدمانى، و براى كارسازى توكّل كنندگان به تو، آماده ترينى، در نهان هايشان، آنان را مى بينى و از درون هايشان آگاهى و اندازه بينش هايشان را مى دانى. پس رازهاى ايشان، براى تو آشكار است و دل هايشان، آرزومندِ توست. اگر وحشت تنهايى فرايشان گيرد، ياد تو همدمشان مى شود.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 227، بحار الأنوار: ج 69 ص 329 ح 40.
عدّة الداعيـ فيما يُحكى عَن سُلَيمانَ بنِ داوودَ عليهماالسلام ـ: إنَّهُ مَرَّ بِحَرّاثٍ فَقالَ: لَقَد اُوتِيَ ابنُ داوودَ مُلكا عَظيما! فَأَلقاهُ الرّيحُ في اُذُنِهِ، فَنَزَلَ ومَشى إلَى الحَرّاثِ وقالَ: إنَّما مَشَيتُ إلَيكَ لِئَلّا تَتَمَنّى ما لا تَقدِرُ عَلَيهِ. ثُمَّ قالَ: لَتَسبيحَةٌ واحِدَةٌ يَقبَلُهَا اللّهُ تَعالى خَيرٌ مِمّا اُوتِيَ آلُ داوودَ. وفي حَديثٍ آخَرَ: لِأَنَّ ثَوابَ التَّسبيحَةِ يَبقى، ومُلكَ سُلَيمانَ يَفنى. ۱
عدّة الداعى:مى گويند سليمان بن داوود عليه السلام بر كشتگرى گذشت. كشتگر [با خود]گفت: چه سلطنت باشكوهى به پسر داوود داده شده است! باد، سخن او را به گوش سليمان رساند. سليمان، پياده شد و به نزد كشتگر رفت و گفت: «به نزد تو آمدم تا [بگويم:] چيزى را كه از توان تو بيرون است، آرزو نكنى». سپس گفت: «گفتن يك تسبيح كه خداى متعال آن را بپذيرد، از هر آنچه به خاندان داوود داده شده، بهتر است». و در حديثى ديگر آمده است [كه گفت]: «زيرا ثواب تسبيح، باقى مى ماند و مُلك سليمان از ميان مى رود».
۱.عدّة الداعي: ص 246، بحار الأنوار: ج 93 ص 184 ح 26.
الإمام عليّ عليه السلام:إِن كُنتُم راغِبِينَ لا مَحالَةَ، فَارغَبُوا فِي جَنَّةٍ عَرضُها السَّماواتُ والأَرضُ. ۱
امام على عليه السلام:اگر آرزومند هستيد، كه حتما هستيد، بهشتى را آرزو كنيد كه پهنه آن، آسمان ها و زمين است.
۱.غرر الحكم: ح 3736؛ عيون الحكم والمواعظ: ص 163 ح 3469.
تفسير ابن كثير عن أبي هريرة:إِنَّ أَبا أُمامَةَ حَدَّثَ أَنَّ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَدَّثَهُم وَذَكَر الجَنَّةَ، فَقالَ: وَالَّذِي نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ! لَيَأخُذَنَّ أَحَدُكُم اللُّقمَةَ فَيَجعَلُها فِي فِيهِ، ثُمَّ يَخطُرُ عَلى بالِهِ طَعامٌ آخَرُ، فَيَتَحَوَّلُ الطَّعامُ الَّذِي فِي فِيهِ عَلَى الَّذِي اشتَهى. ثُمَّ قَرَأَ: «وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنتُمْ فِيهَا خَــلِدُونَ» ۱. ۲
تفسير ابن كثيرـ به نقل از ابو هريره ـ: ابو اُمامه روايت كرد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برايشان از بهشت ياد كرد و فرمود: «سوگند به آن كه جان محمّد در دست اوست، هر يك از شما لقمه را بر مى دارد و در دهانش مى گذارد و سپس آرزوى خوراك ديگرى مى كند. پس در دم، همان لقمه اى كه در دهان اوست، به خوراكى كه هوس كرده است، تبديل مى شود». پيامبر صلى الله عليه و آله سپس اين آيه را خواند: «و در آن جا، آنچه دل ها آن را بخواهند و ديدگان را خوش آيد، هست و شما در آن، جاويدانيد» .
۱.الزخرف: 71.
۲.تفسير ابن كثير: ج 7 ص 225، الدرّ المنثور: ج 7 ص 391 نقلاً عن ابن أبي حاتم.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۲۲