نتایج جستجو برای «اندرز»: ۹۵ حدیث
عنه عليه السلامـ مِمّا كانَ يوصي بِهِ أصحابَهُ ـ: اُوصيكُم بِالخَشيَةِ مِنَ اللّهِ فِي السِّرِّ وَالعَلانِيَةِ. وَليَكُن نَظَرُكُم عِبَرا، وصَمتُكُم فِكرا، وقَولُكُم ذِكرا. ۱
امام على عليه السلامـ از اندرزهايى كه به يارانش مى داد ـ: شما را به ترس از خدا در نهان و آشكار، سفارش مى كنم. و بايد نگاه كردنتان، عبرت آموز باشد و سكوتتان، توأم با انديشيدن و سخنتان، ياد خدا باشد.
۱.تحف العقول: ص 390 عن الإمام الكاظم عليه السلام، بحار الأنوار: ج 1 ص 142 ح 30 وج 78 ص 305 ح 1.
لقمان عليه السلامـ لِابنِهِ وهُوَ يَعِظُهُ ـ: يا بُنَيَّ، أقِلَّ الكَلامَ، وَاذكُرِ اللّهَ عز و جل في كُلِّ مَكانٍ؛ فَإِنَّهُ قَد أنذَرَكَ، وحَذَّرَكَ، وبَصَّرَكَ، وعَلَّمَكَ. ۱
لقمان عليه السلامـ در اندرز به پسرش ـ: پسرم! كم سخن گو و خداوند عز و جل را در همه جا ياد كن، كه او به تو هشدار داده و بر حَذَرت داشته و بينايت نموده و آگاه و دانايت ساخته است.
۱.الاختصاص: ص 336، بحار الأنوار: ج 13 ص 427 ح 22 نقلاً عن النوادر لجعفر بن الحسين وكلاهما عن الأوزاعي.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في مَوعِظَتِهِ لِابنِ مَسعودٍ ـ: لا تَختَر عَلى ذِكرِ اللّهِ شَيئا؛ فَإِنَّ اللّهَ يَقولُ: «وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ» ۱، ويَقولُ: «فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُواْ لِى وَ لَا تَكْفُرُونِ» ۲. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در اندرز به ابن مسعود ـ: هيچ چيز را بر ياد خدا ترجيح مده؛ چرا كه خداوند مى فرمايد: «و قطعا ياد خدا بالاتر است» و مى فرمايد: «پس يادم كنيد تا يادتان كنم، و سپاسم گوييد و ناسپاسى ام مكنيد» .
۱.العنكبوت: 45.
۲.البقرة: 152.
۳.مكارم الأخلاق: ج 2 ص 358 ح 2660 عن عبد اللّه بن مسعود، بحار الأنوار: ج 77 ص 107 ح 1.
الإمام الصادق عليه السلام:كانَ فيما وَعَظَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى بِهِ عِيسَى بنَ مَريَمَ عليه السلام:. يا عيسى، أحيِ ذِكري بِلِسانِكَ، وَليَكُن وُدّي في قَلبِكَ. يا عيسى، اِبكِ عَلى نَفسِكَ فِي الصَّلاةِ، وَانقُل قَدَمَيكَ إلى مَواضِعِ الصَّلَواتِ، وأسمِعني لَذاذَةَ نُطقِكَ بِذِكري، فَإِنَّ صَنيعي إلَيكَ حَسَنٌ. ۱
امام صادق عليه السلام:از جمله اندرزهاى خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به عيسى بن مريم عليه السلام اين بود كه: «. اى عيسى! ياد مرا با زبانت، زنده بدار و محبّتم را در دلت بدار. اى عيسى! در نماز، بر حال خويشتن، گريه كن و به سوى جايگاه هاى نماز، گام بردار و لذّت زبان گشودنت به ياد مرا به من بشنوان؛ چرا كه من با تو نيكى كرده ام».
۱.الأمالي للصدوق: ص 607 ح 841 عن أبي بصير، الكافي: ج 8 ص 132 ح 103 عن عليّ بن أسباط عنهم عليهم السلام، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 138، تحف العقول: ص 497 وفيها «الخلوات» بدل «الصلاة»، بحار الأنوار: ج 14 ص 290 ح 14.
الكافي عن عليّ بن أسباط عنهم عليهم السلام: فيما وَعَظَ اللّهُ عز و جل بِهِ عيسى عليه السلام: يا عيسى. اِعلَم أنَّ دُنياكَ مُؤَدِّيَتُكَ إلَيَّ، وأنّي آخِذُكَ بِعِلمي، فَكُن ذَليلَ النَّفسِ عِندَ ذِكري، خاشِعَ القَلبِ حينَ تَذكُرُني، يَقظانَ عِندَ نَومِ الغافِلينَ. ۱
الكافىـ به نقل از على بن اسباط، از امامان عليهم السلام ـ: از جمله اندرزهاى خداوند عز و جل به عيسى عليه السلام اين بود كه: «اى عيسى!. بدان كه دنيايت، تو را به سوى من مى كشاند و من با علم خويش، بر تو احاطه دارم. پس در هنگام ياد كردن از من، فروتن باش و آن گاه كه مرا ياد مى كنى، دلت خاشع باشد و آن گاه كه غافلان در خواب [غفلت]اند، تو بيدار باش».
۱.الكافي: ج 8 ص 131 ح 103.
الكافي عن عليّ بن أسباط عنهم عليهم السلام:فيما وَعَظَ اللّهُ عز و جل بِهِ عيسى عليه السلام:. يا عيسى، أطِب لي قَلبَكَ، وأكثِر ذِكري فِي الخَلَواتِ. ۱
الكافىـ به نقل از على بن اسباط، از امامان عليهم السلام ـ: از اندرزهاى خداوند عز و جل به عيسى عليه السلام اين بود كه: «. اى عيسى! دلت را براى من پاك گردان و در تنهايى ها مرا بسيار ياد كن».
۱.الكافي: ج 8 ص 141 ح 103 وج 2 ص 502 ح 3 وفيه «ألن» بدل «أطب»، تحف العقول: ص 500، أعلام الدين: ص 233، عدّة الداعي: ص 24 وفيه «أذلّ» بدل «أطب»، بحار الأنوار: ج 14 ص 298 ح 14.
لقمان عليه السلامـ في مَواعِظِهِ لِابنِهِ ـ: يا بُنَيَّ، ومَن ذَا الَّذي ذَكَرَهُ فَلَم يَذكُرهُ! ۱
لقمان عليه السلامـ در اندرزهايش به پسرش ـ: پسر عزيزم! كيست كه او (خدا) را ياد كرد و او يادش نكرد؟!
۱.الاختصاص: ص 337.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في مَوعِظَتِهِ لِابنِ مَسعودٍ ـ: يَابنَ مَسعودٍ، قالَ تَعالى: «وَ مَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَـنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَـنًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ * وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ * حَتَّى إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَــلَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ» . ۱ يَابنَ مَسعودٍ، إنّهم لَيَعيبونَ عَلى مَن يَقتَدي بِسُنَّتي وفَرائِضِ اللّهِ، قالَ اللّهُ تَعالى: «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنسَوْكُمْ ذِكْرِى وَ كُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَكُونَ* إِنِّى جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُواْ أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ» ۲. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در اندرزش به ابن مسعود ـ: اى پسر مسعود! خداى متعال فرموده است: «و هر كه از ياد [خداى]مهربان، روى گردانَد، بر او شيطانى بر گمارم كه همنشين وى باشد. و آنان، ايشان را از راه، باز مى دارند و گمان مى برند كه ره يافته اند، تا آن كه چون نزد ما آيد، مى گويد: اى كاش ميان من و تو، دورىِ خاور و باختر بود. پس چه بد همنشينى است!» . اى پسر مسعود! آنان بر كسى كه از سنّت من و واجبات خدا پيروى كند، خُرده مى گيرند. خداوند متعال فرموده است: «پس ايشان را به ريشخند گرفتيد تا آن كه يادم را از خاطر شما بردند و شما بر آنان مى خنديديد. من امروز به سبب شكيبى كه كردند، به آنان پاداش دادم، و آنان رستگارند» .
۱.الزخرف: 36 ـ 38.
۲.المؤمنون: 110 و 111.
۳.مكارم الأخلاق: ج 2 ص 351 ح 2660 عن عبد اللّه بن مسعود، بحار الأنوار: ج 77 ص 102 ح 1.
الإمام الصادق عليه السلام:كانَ فيما وَعَظَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى بِهِ عيسَى بنَ مَريَمَ عليه السلام:. يا عيسى، تَيَقَّظ ولا تَيأَس مِن رَوحي، وسَبِّحني مَعَ مَن يُسَبِّحُني، وبِطَيِّبِ الكَلامِ فَقَدِّسني. ۱
امام صادق عليه السلام:از جمله اندرزهاى خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به عيسى بن مريم عليهماالسلاماين بود كه: «. اى عيسى! بيدار باش و از رحمت من، نوميد مشو، و همراه با تسبيحگويان، مرا تسبيح گوى و با سخنان پاك، تقديسم كن».
۱.الأمالي للصدوق: ص 606 ـ 610 ح 842 عن أبي بصير، الكافي: ج 8 ص 137 ح 103 عن عليّ بن أسباط عنهم عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 14 ص 294 ح 14.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في مَوعِظَتِهِ لِابنِ مَسعودٍ ـ: يَابنَ مَسعودٍ، اصبِر مَعَ الَّذينَ يَذكُرونَ اللّهَ ويُسَبِّحونَهُ ويُهَلِّلونَهُ ويَحمَدونَهُ ويَعمَلونَ بِطاعَتِهِ ويَدعونَهُ بُكرَةً وعَشِيّا، فَإِنَّ اللّهَ تَعالى يَقولُ: «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ» ۱ «مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَىْ ءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَىْ ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّــلِمِينَ» ۲. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در اندرزش به ابن مسعود ـ: اى پسر مسعود! همگام با آنان كه خدا را ياد مى كنند و او را به پاكى و يگانگى مى ستايند و ستايشش مى كنند و فرمانش مى برند و هر بام و شام، او را مى خوانند، شكيبايى كن؛ زيرا خداوند متعال مى فرمايد: «و با آنان كه بام و شام پروردگارشان را مى خوانند و خشنودى او را مى جويند، شكيبايى كن، و چشمانت از آنان در نگذرد (ناديده شان مگير)» ، «نه از حساب آنان بر عهده تو، چيزى است، و نه از حساب تو بر عهده آنان چيزى است تا آنها را برانى و از ستمكاران باشى» .
۱.الكهف: 28.
۲.الأنعام: 52.
۳.مكارم الأخلاق: ج 2 ص 357 ح 2660 عن عبد اللّه بن مسعود، بحار الأنوار: ج 77 ص 107 ح 1.
الكافي عنهم عليهم السلام:فِيما وَعَظَ اللّهُ عز و جل بِهِ عِيسى عليه السلام:. يَابنَ مَريَمَ، لَو رَأَت عَينُكَ ما أَعدَدتُ لِأَولِيائِيَ الصّالِحِينَ، ذابَ قَلبُكَ وَزَهَقَت نَفسُكَ شَوقا إِليَهِ، فَلَيسَ كَدارِ الآخِرَةِ دارٌ تَجاوَرَ فِيها الطَّيِّبُونَ، وَيَدخُلُ عَلَيهِم فِيها المَلائِكَةُ المُقَرَّبُونَ، وَهُم مِمّا يَأتِي يَومَ القِيامَةِ مِن أَهوالِها آمِنُونَ، دارٌ لا يَتَغَيَّرُ فِيها النَّعِيمُ وَلا يَزُولُ عَن أَهلِها. يَابنَ مَريَمَ، نافِسْ فِيها مَعَ المُتَنافِسِينَ، فَإِنَّها أُمنِيَّةُ المُتَمَنِّينَ، حَسَنَةُ المَنظَرِ. طُوبى لَكَ يَابنَ مَريَمَ إِن كُنتَ لَها مِنَ العامِلِينَ، مَعَ آبائِكَ آدَمَ وَإِبراهِيمَ، فِي جَنَّاتٍ وَنَعِيمٍ، لا تَبغِي بِها بَدَلاً وَلا تَحوِيلاً،

الكافىـ به نقل از اهل بيت عليهم السلام ـ: از اندرزهاى خداى عز و جل به عيسى عليه السلام اين بود كه: «. اى پسر مريم! اگر ديدگانت آنچه را كه براى دوستان شايسته ام آماده ساخته ام، مى ديد، از شوق، دلت آب مى شد و جانت به لب مى آمد. هيچ سرايى، چون سراى آخرت نيست. در آن جا همه پاكان جمع اند و فرشتگان مقرّب، بر آنان وارد مى شوند و از هراس هاى قيامت، در امان اند. سرايى است كه در آن، نعمت ها به غير نعمت، بدل نمى شوند و از اهل آن سراى، زوال نمى يابند. اى پسر مريم! براى چنين سرايى، با ديگر كوشندگان، به شوقْ در كوش، كه آن، آرزوى آرزومندان است و خوش منظر است. خوشا به حال تو ـ اى پسر مريم ـ، اگر از عمل كنندگان براى آن باشى، همراه با پدرانت، آدم و ابراهيم، در بهشت ها و نعمت هايى كه هرگز جايگزين و تغييرى

۱.الكافي: ج 8 ص 131 ـ 135 ح 103 عن عليّ بن أسباط، تحف العقول: ص 497، بحار الأنوار: ج 14 ص 293.
الإمام عليّ عليه السلام:لَقَد سَبَقَ إلى جَنّاتِ عَدنٍ أَقوامٌ ما كانُوا أَكثَرَ النّاسِ لا صَوما ولا صَلاةً ولا حَجّا وَلا اعتِمارا، وَلكِنَّهُم عَقَلوا عَنِ اللّهِ مَواعِظَهُ. ۱
امام على عليه السلام:كسانى به سوى بهشت هاى جاويدان شتافتند كه نه در روزه و نه در نماز و نه در حج و نه در عمره، بالاترينِ مردم نبودند؛ بلكه اندرزهاى خدا را به گوش خِرَد نيوشيدند.
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 213؛ الفردوس: ج 4 ص 360 ح 7035، كنز العمّال: ج 3 ص 149 ح 5916.
عنه عليه السلامـ مِن خُطبَةٍ لَهُ يُبَيِّنُ فِيها فَضلَ القُرآنِ ـ: اِنتَفِعُوا بِبَيانِ اللّهِ، وَاتَّعِظُوا بِمَواعِظِ اللّهِ، وَاقبَلُوا نَصِيحَةَ اللّهِ، فَإِنَّ اللّهَ قَد أَعذَرَ إِلَيكُم بِالجَلِيَّةِ، وَاتَّخَذَ عَلَيكُمُ الحُجَّةَ، وَبَيَّنَ لَكُم مَحابَّهُ مِنَ الأَعمالِ، وَمَكارِهَهُ مِنها، لِتَتَّبِعُوا هذِهِ، وَتَجتَنِبُوا هذِهِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ يَقُولُ: «إِنَّ الجَنَّةَ حُفَّت بِالمَكارِهِ، وَإِنَّ النّارَ حُفَّت بِالشَّهَواتِ». وَاعلَمُوا أَنَّهُ ما مِن طاعَةِ اللّهِ شَيءٌ إِلّا يَأتِي فَي كُرهٍ، وَما مِن مَعصِيَةِ اللّهِ شَيءٌ إِلّا يَأتِي فِي شَهوَةٍ. فَرَحِمَ اللّهُ امرَءا نَزَعَ عَن شَهوَتِهِ، وَقَمَعَ هَوى نَفسِهِ، فَإِنَّ هذِهِ النَّفسَ

امام على عليه السلامـ از سخنرانى ايشان در بيان ارزش قرآن ـ: از گفتار خدا سود بريد، و اندرزهاى خدا را به گوش گيريد، و پند خدا را پذيرا شويد؛ زيرا خداوند با دلايل آشكار، حجّت را بر شما تمام كرده و هر گونه بهانه اى را از شما گرفته و كارهايى را كه خوشايند و ناخوشايند اوست، برايتان بيان كرده است تا از آنها پيروى كنيد و از اينها دورى ورزيد؛ چرا كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود: «بهشت را ناخوشايندها در ميان گرفته اند و دوزخ را خوشايندها احاطه كرده اند». بدانيد كه چيزى از طاعت خدا نيست، مگر آن كه با بى ميلى انجام مى پذيرد، و چيزى از معصيت خدا نيست، مگر آن كه با ميل صورت مى پذيرد. پس، خداى رحمت كند آن كسى را كه از اميال خويش دست بردارد و هواى نفْس خود را سركوب كند؛ زيرا اين نفْس، به

۱.نهج البلاغة: الخطبة 176، أعلام الدين: ص 105، بحار الأنوار: ج 2 ص 180 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يَكفِيكُم مِنَ العِظَةِ ذِكرُ المَوتِ، وَيَكفِيكُم مِنَ التَّفَكُّرِ ذِكرُ الآخِرَةِ، وَيَكفِيكُم مِنَ العِبادَةِ الوَرَعُ، وَيَكفِيكُم مِنَ الاستِغفارِ تَركُ الذُّنُوبِ، وَيَكفِيكُم مِنَ الدُّعاءِ النَّصِيحَةُ. مَن كانَ فِيهِ مِن هَذِهِ الخِصالِ واحِدَةٌ دَخَلَ الجَنَّةَ مَعَ أَوَّلِ زُمرَةٍ مِنَ الأَنبِياءِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهترين اندرز برايتان ياد مرگ است. بهترين تفكّر برايتان به ياد آخرت بودن است. بهترين عبادت برايتان پارسايى است. بهترين استغفار برايتان ترك گناه است و بهترين دعا برايتان خيرخواهى است. كسى كه از اين خصلت ها در او باشد، با نخستين گروه از پيامبران به بهشت وارد خواهد شد.
۱.جامع الأخبار: ص 359 ح 1000؛ الفردوس: ج 5 ص 543 ح 9038 عن أسماء وفيه «النفل» بدل «التفكّر».
عنه عليه السلام:كانَ فِيما وَعَظَ اللّهُ عز و جل بِهِ عِيسَى بنَ مَريَمَ عليه السلام:. ثُمَّ إِنِّي أُوصِيكَ يَابنَ مَريَمَ البِكرِ البَتُولِ بِسَيِّدِ المُرسَلِينَ وَحَبِيبِي مِنهُم، أَحمَدُ، صاحِبُ الجَمَلِ الأَحمَرِ، وَالوَجهِ الأَقمَرِ. لَهُ الكَوثَرُ وَالمَقامُ الأَكبَرُ مِن جَنّاتِ عَدنٍ، يَعِيشُ أَكرَمَ مَعاشٍ، وَيُقبَضُ شَهِيدا، لَهُ حَوضٌ أَبعَدُ مِن مَكَّةَ إِلى مَطلَعِ الشَّمسِ، مِن رَحِيقٍ مَختُومٍ، فِيهِ آنِيَةٌ مِثلُ نُجُومِ السَّماءِ، ماؤُهُ عَذبٌ، فِيهِ مِن كُلِّ شَرابٍ وَطَعمُ كُلِّ ثِمارٍ فِي الجَنَّةِ، مَن شَرِبَ مِنهُ شَربةً لَم يَظمَأ بَعدَها أَبَدا. ۱
امام صادق عليه السلام:از اندرزهاى خداى عز و جل به عيسى بن مريم عليه السلام اين بود كه: «. و نيز تو را ـ اى پسر مريمِ باكره پارسا ـ سفارش مى كنم در باره سَرور پيامبران و محبوبم از ميان آنان، يعنى احمد؛ همان صاحب آن اُشتر سرخ موى و چهره نورانى. كه كوثر و بزرگ ترين جايگاه را در بهشت هاى عدن دارد و در كمال ارجمندى زندگى مى كند و شهيد از دنيا مى رود. حوضى دارد كه وسيع تر از مكّه تا طلوعگاه خورشيد است. آب آن، از باده سر به مُهر است و در آن، ظرف هايى بلورين همانند ستارگان آسمان است. آبش شيرين و گواراست و در آن، از هر نوشيدنى و مزه هر ميوه بهشتى هست. هر كس جرعه اى از آن بنوشد، تا ابد تشنه نمى گردد.
۱.الأمالي للصدوق: ص 610 ـ ص 612 ح 842 عن أبي بصير، الكافي: ج 8 ص 131 ـ ص 139 ح 103 عن عليّ بن أسباط، عنهم عليهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج 14 ص 297 ح 14.
الملهوف:ورَكِبَ أصحابُ عُمَرَ بنِ سَعدٍ، فَبَعَثَ الحُسَينُ عليه السلام بُرَيرَ بنَ حُصَينٍ (خُضَيرٍ)فَوَعَظَهُم فَلَم يَسمَعوا، وذَكَّرَهُم فَلَم يَنتَفِعوا، فَرَكِبَ الحُسَينُ عليه السلام ناقَتَهُ ـ وقيلَ فَرَسَهُ ـ فَاستَنصَتَهُم فَأَنصَتوا، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ وذَكَرَهُ بِما هُوَ أهلُهُ، وصَلّى عَلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وعَلَى المَلائِكَةِ وَالأَنبِياءِ وَالرُّسُلِ وأبلَغَ فِي المَقالِ، ثُمَّ قالَ: تَبّا لَكُم أيَّتُهَا الجَماعَةُ وتَرَحا ۱، حينَ استَصرَختُمونا والِهينَ فَأَصرَخناكُم موجِفينَ ۲، سَلَلتُم عَلَينا سَيفا لَنا في أيمانِكُم، وحَشَشتُم ۳ عَلَينا نارا اقتَدَحناها عَلى عَدُوِّنا وعَدُوِّكُم، فَأَصبَحتُم أولِياءَ لِأَعدائِكُم عَلى أولِيائِكُم؛ بِغَيرِ عَدلٍ

الملهوف:ياران عمر بن سعد، بر مَركب هايشان سوار شدند. امام حسين عليه السلام بُرَير بن حُصَين (/ خُضَير) را روانه كرد تا آنان را اندرز دهد؛ امّا گوش ندادند. به آنها تذكّر داد؛ امّا سودى نكرد. امام حسين عليه السلام بر شترش (/ اسبش) سوار شد و از آنان خواست كه ساكت شوند. ساكت شدند. پس از حمد و ثناى الهى و ياد خدا، آن گونه كه شايسته خدا بود، و درود بر محمّد صلى الله عليه و آله و فرشتگان و پيامبران و فرستادگان، با گفتارى رسا، چنين فرمود: «مرگ و اندوهتان باد، اى جماعت! حيران و سرگردان، ما را به فريادرسى خوانديد و ما به تاخت، به فريادتان رسيديم؛ [امّا] شما شمشيرى را كه ما به دستتان داده بوديم، به روىِ خود ما بركشيديد و آتشى را كه بر دشمن مشترك ما و شما افروخته بوديم، بر ضدّ خود ما افروختيد و هم

۱.التَّرَح: ضدّ الفرح، يقال: ترّحَهُ تَتريحا: أي حَزَنَهُ (الصحاح: ج 1 ص 357 «ترح»).
۲.الإيجافُ: سرعة السير، وقد أوجف دابّته: إذا حثّها (النهاية: ج 5 ص 157 «وجف»).
۳.حَشَشْتُ النار: أوقدتُها (الصحاح: ج 3 ص 1001 «حشش»).
۴.شِمْتُ السيف: أغمدته وشمته: سَلَلْتُه وهو من الأضداد (الصحاح: ج 5 ص 1963 «شيم»).
۵.الجأش: رواع القلب عند الفزع، وقد لا يُهمَز. وجاشَ البحرُ والقِدرُ وغيرهما: غَلى (القاموس المحيط: ج 2 ص 264 «جأش» و ص 266 «جاش»).
۶.إحصافُ الأمر: إحكامه. واستَحصَفَ الشيءُ: أي استحكم (الصحاح: ج 4 ص 1344 «حصف»).
۷.الدَّبا: الجراد قبل أن يطير، وقيل: هو نوع يشبه الجراد، واحدته دَبَاة (النهاية: ج 2 ص 100 «دبا»).
۸.هفَتَ الشيء: خَفَّ وتطايَرَ، وتهافَتَ الفَراشُ في النار من ذلك؛ إذا تطايَرَ إليها (المصباح المنير: ص 638 «هفت»).
۹.عَضَدتُه اعضُدُهُ: أعنته (الصحاح: ج 2 ص 509 «عضد»).
۱۰.في المصدر: «وشحَّت»، والتصويب من بعض المصادر الاُخرى. ووَشجت العروقُ والأغصان، إذا اشتبكت، ووشجَ بينها أي: خلط وألَّف (النهاية: ج 5 ص 187 «وَشَجَ»).
۱۱.الاُكلةُ ـ بالضمّ ـ: اللُّقمة (النهاية: ج 1 ص 57 «أكَلَ»).
۱۲.الملهوف: ص 155، الاحتجاج: ج 2 ص 97، تحف العقول: ص 240، مثير الأحزان: ص 54 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 45 ص 8؛ تاريخ دمشق: ج 14 ص 218، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 2 ص 6 كلاهما نحوه.
تاريخ الطبري عن الضحّاك المشرقي:كانَ مَعَ الحُسَينِ عليه السلام فَرَسٌ لَهُ يُدعى: لاحِقا، حَمَلَ عَلَيهِ ابنَهُ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ، قالَ: فَلَمّا دَنا مِنهُ القَومُ عادَ بِراحِلَتِهِ فَرَكِبَها، ثُمَّ نادى بِأَعلى صَوتِهِ دُعاءً يُسمِعُ جُلَّ النّاسِ: أيُّهَا النّاسُ، اسمَعوا قَولي، ولا تُعجِلوني حَتّى أعِظَكُم بِما لِحَقٍّ ۱ لَكُم عَلَيَّ، وحَتّى أعتَذِرَ إلَيكُم مِن مَقدَمي عَلَيكُم، فَإِن قَبِلتُم عُذري وصَدَّقتُم قَولي وأعطَيتُمونِي النَّصَفَ، كُنتُم بِذلِكَ أسعَدَ، ولَم يَكُن لَكُم عَلَيَّ سَبيلٌ، وإن لَم تَقبَلوا مِنِّي العُذرَ ولَم تُعطُوا النَّصَفَ مِن أنفُسِكُم «فَأَجْمِعُواْ أَمْرَكُمْ وَ شُرَكَآءَكُمْ ثُمَّ لاَ يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُواْ إِلَىَّ وَ

تاريخ الطبرىـ به نقل از ضحّاك مشرقى ـ: امام حسين عليه السلام اسبى به نام «لاحِق» به همراه داشت كه پسرش على بن الحسين را بر آن سوار مى كرد. چون دشمنان به او نزديك شدند، به سمت مَركبش بازگشت و بر آن سوار شد و سپس با بالاترين صدا كه بيشتر مردم بشنوند، فرياد زد: «اى مردم! گفته ام را بشنويد و عجله نكنيد، تا شما را به آنچه بر من لازم است، اندرز بدهم و عذرم را از آمدنم به سوى شما بگويم. اگر عذرم را بپذيريد و گفته ام را تصديق كنيد و با من انصاف دهيد، خوش بخت مى شويد و راهى بر من نداريد، و اگر عذرم را نپذيريد و انصاف ندهيد، «ساز و برگ خويش و شريكانتان (بتان) را گِرد آوريد و هيچ چيز از كارى كه مى كنيد، بر شما پوشيده نباشد و به دشمنى من، گام پيش نهيد و مهلتم ندهيد» . «ولىّ من، خداست كه اين كتاب را

۱.هكذا في المصدر، وفي الكامل في التاريخ: «بما يجب».
۲.يونس: 71.
۳.الأعراف: 196.
۴.تلميح إلى الآية 11 من سورة الحجّ «وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَ الْأَخِرَةَ ذَ لِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ»
۵.هكذا في المصدر، وفي الكامل في التاريخ: «أوَ تشكّون في أنّي.».
۶.الجَناب: الفِناء والناحية (القاموس المحيط: ج 1 ص 49 «جنب»).
۷.طَمَّ: كلُّ شيء كثر حتّى علا وغَلبَ فقد طمّ (الصحاح: ج 5 ص 1976 «طمم»).
۸.الجَمام والجِمام والجُمام: الكَيل إلى رأس المكيال. وقيل: جُمامُه: طفافُه (لسان العرب: ج 12 ص 106 «جمم»).
۹.يشير عليه السلام إلى محمّد بن الأشعث أخو قيس، الذي ساهم في قتل مسلم بن عقيل. راجع: تاريخ الطبري: ج 5 ص 170.
۱۰.تلميح إلى الآية 20 من سورة الدخان.
۱۱.تلميح إلى الآية 27 من سورة غافر.
۱۲.تاريخ الطبري: ج 5 ص 424، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 561؛ الإرشاد: ج 2 ص 97، إعلام الورى: ج 1 ص 458 وفيهما «لا أفرّ فرار» بدل «اُقرّ إقرار» وكلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 45 ص 6 وراجع: أنساب الأشراف: ج 3 ص 396 وتذكرة الخواصّ: ص 251.
۱۳.اشاره امام عليه السلام به محمّد بن اشعث، برادر قيس است كه در شهادت مسلم بن عقيل، شركت داشت.
الملهوف:لَمّا رَأَى الحُسَينُ عليه السلام حِرصَ القَومِ عَلى تَعجيلِ القِتالِ، وقِلَّةَ انتِفاعِهِم بِالوَعظِ وَالمَقالِ، قالَ لِأَخيهِ العَبّاسِ: إنِ استَطَعتَ أن تَصرِفَهُم عَنّا في هذَا اليَومِ فَافعَل، لَعَلَّنا نُصَلّي لِرَبِّنا في هذِهِ اللَّيلَةِ، فَإِنَّهُ يَعلَمُ أنّي اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وتِلاوَةَ كِتابِهِ. قالَ الرّاوي: فَسَأَلَهُمُ العَبّاسُ ذلِكَ، فَتَوَقَّفَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ، فَقالَ لَهُ عَمرُو بنُ الحَجّاجِ الزُّبَيدِيُّ: وَاللّهِ لَو أنَّهُم مِنَ التُّركِ وَالدَّيلَمِ وسَأَلوا ذلِكَ لَأَجَبناهُم، فَكَيفَ وهُم مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله! فَأَجابوهُم إلى ذلِكَ. قالَ الرّاوي: وجَلَسَ الحُسَينُ عليه السلام، فَرَقَدَ، ثُمَّ استَيقَظَ وقالَ: يا اُختاه إنّي رَأَيتُ

الملهوف:چون امام حسين عليه السلام حرص لشكر عمر سعد را بر زود آغاز كردن جنگ و كم بهرگى آنان را از اندرز و سخن خويش ديد، به برادرش عبّاس فرمود: «اگر مى توانى، آنان را امروز از جنگ با ما منصرف كن تا شايد امشب، براى پروردگارمان نماز بگزاريم كه او مى داند كه من، نماز گزاردن براى او و تلاوت كتابش را دوست دارم». عبّاس، آن را از آنان خواست. عمر بن سعد، تأمّل كرد. عمرو بن حجّاج زبيدى به عمر گفت: به خدا سوگند، اگر آنان، تُرك و ديلم بودند و اين خواسته را داشتند، مى پذيرفتيم. چگونه از ايشان كه خاندان محمّد هستند، نپذيريم؟! چنين شد كه پذيرفتند. امام حسين عليه السلام نشست و به خواب رفت. سپس بيدار شد و فرمود: «اى خواهر! اكنون جدّم محمّد و پدرم على و مادرم فاطمه و برادرم حسن را در خواب ديدم كه مى

۱.الملهوف: ص 150.
مهج الدعوات:مَروِيٌّ عَنِ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام الدُّعاءُ المَعروفُ بِدُعاءِ الشّابِّ المَأخوذِ بِذَنبِهِ، وما رُوِيَ عَن جَماعَةٍ يُسنِدونَ الحَديثَ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قالَ: كُنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فِي الطَّوافِ في لَيلَةٍ دَيجوجِيَّةٍ ۱ قَليلَةِ النّورِ، وقَد خَلاَ الطَّوافُ، ونامَ الزُّوّارُ، وهَدَأَتِ العُيونُ، إذ سَمِعَ مُستَغيثا مُستَجيرا مُتَرَحِّما ۲، بِصَوتٍ حَزينٍ مَحزونٍ مِن قَلبٍ موجَعٍ، وهُوَ يَقولُ: يا مَن يُجيبُ دُعَا المُضطَرِّ فِي الظُّلَمِيا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلوى مَعَ السَّقَمِ قَد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ وَانتَبَهوايَدعو! وعَينُكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ هَب لي بِجودِكَ فَضلَ العَفوِ عَن

مهج الدعوات:از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به امام حسين عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود: من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم. شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف، خلوت بود و زائران در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت: اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنىاى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى! ميهمانان تو در گِرد خانه [ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدنددعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد. به بخششت، گناهم را به من ببخشاى كه مردم در حرم به او اشاره مى

۱.الدُّجى: الظُلْمة (الصحاح: ج 6 ص 2334 «دجا»).
۲.في بحار الأنوار: «مستَرحِما» بدل «مترحّما» وهو الأصحّ.
۳.السَّرَفُ: الإغفال والخطأ (الصحاح: ج 4 ص 1373 «سرف»).
۴.اعتَبِر: اُنظر وتدَبَّر (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 531 «عبر»).
۵.الزيادة من بحار الأنوار.
۶.في بحار الأنوار ج 41 ص 225: «فإن تاب» بدل «فارتاب».
۷.حَدَثانُ الدهر: نُوَبُهُ، وما يحدث فيه (لسان العرب: ج 2 ص 132 «حدث»).
۸.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، وفي الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق، ووِرْق، وَوَرَق (الصحاح: ج 4 ص 1564 «ورق»).
۹.الشَّمَردَل: السريع من الإبل وغيره (الصحاح: ج 5 ص 1741 «شمردل»).
۱۰.الغارِب: ما بين العُنق والسَّنام، وهو الذي يُلقى عليه خِطام البعير إذا اُرسِل (المصباح المنير: ص 444 «غرب»).
۱۱.الرُّمْحُ الرُّديني: زعموا أنّه منسوب إلى امرأة السمهريّ، تسمّى ردينة، وكانا يقوّمان القَنا بِخِطِّ هَجَر (الصحاح: ج 5 ص 2122 «ردن»).
۱۲.العَيرانَة: الناقة تشبّه بالعَيْر [أي الحمار الوحشي]في سرعتها ونشاطها (الصحاح: ج 2 ص 764 «عير»).
۱۳.المَهواة: موضع في الهواء مشرف ما دونه من جبلٍ وغيره (لسان العرب: ج 15 ص 370 «هوا»). وفي بحار الأنوار: «المِهاد».
۱۴.سمك الشيء يسمكه: إذا رفعه (النهاية: ج 2 ص 402 «سمك»).
۱۵.في المصدر: «يدعوني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۱۶.الزيادة من بحار الأنوار.
۱۷.العُشَراء من النُّوق: التي مضى لحملها عشرة أشهر بعد طُروق الفَحل. وأحسن ما تكون الإبل وأنفَسُها عند أهلها إذا كانت عِشارا (تاج العروس: ج 7 ص 225 و 226 «عشر»).
۱۸.الأراك: هو وادي الأراك قرب مكّة (معجم البلدان: ج1 ص 135).
۱۹.حَطمُ الجَبَلِ: الموضع الّذي حُطِمَ منهُ، أي ثُلِمَ فبقي منقطعا (لسان العرب: ج 12 ص 138 «حطم»).
۲۰.في المصدر: «وحطته وادي السجال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲۱.الزيادة من بحار الأنوار.
۲۲.في بحار الأنوار: «. يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم».
۲۳.الديّانُ: القهّارُ (النهاية: ج 2 ص 148 «دين»).
۲۴.الشامِخُ: العالي (النهاية: ج 2 ص 500 «شمخ»).
۲۵.البَذَخُ: الفخر والتطاول، والباذخُ: العالي (النهاية: ج 1 ص 110 «بذخ»).
۲۶.البيتُ العَتيقُ: يعني الكعبة المشرّفة (مجمع البحرين: ج 2 ص 1161 «عتق»).
۲۷.قيل: إنّ المؤتفكة قرى قوم لوط ائتَفكَتْ بأهلِها، أي انقَلبَت، والائتِفاك: الانقلاب، والإهواء: الإسقاط. واحتُمِلَ أن يكون المراد بالمؤتفِكة ما هو أعمّ من قرى قوم لوط؛ وهي كلّ قرية نزل عليها العذاب فبادَ أهلُها فبقت خربة داثرة معالمها خاوية عروشها (الميزان في تفسير القرآن: ج 19 ص 50).
۲۸.دَمْدَمَ عليهم ربُّهم: أي أهلكهم وأزعجهم (مفردات ألفاظ القرآن: ص 318 «دمدم»).
۲۹.البقرة: 186.
۳۰.غافر: 60.
۳۱.الزمر: 53.
۳۲.الزمر: 53.
۳۳.في المصدر: «بالخير»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳۴.الزيادة من بحار الأنوار.
۳۵.المُستَحلِك: الشديد السَّواد (النهاية: ج 1 ص 428 «حلك»).
۳۶.الجِلْبابُ: الإزار والرداء (النهاية: ج 1 ص 283 «جلب»).
۳۷.مهج الدعوات: ص 191، بحار الأنوار: ج 95 ص 394 ح 33 و ج 41 ص 224 ح 27.
۳۸.نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است.
۳۹.اراك، وادى اى است در نزديكى مكّه.
الكافي عن علي بن سويد السائي عن أبي الحسن عليه السلام:قلت له: أوصِني فقال: آمُرُكَ بِتَقوَى اللّهِ، ثُمَّ سَكَتَ. فشَكَوتُ إلَيهِ قِلَّةَ ذاتِ يَدي، وَقُلتُ: وَاللّهِ، لَقَد عَرَيتُ حتّى بَلغَ مِن عُريَتي أنّ أبا فُلانٍ نَزَعَ ثَوبَينِ كانا عَلَيهِ وَكَسانِيهِما! فَقالَ: صُمْ وتَصَدَّق، قلتُ: أتَصَدَّقُ مِمّا وَصَلَني بهِ إخواني وَإن كانَ قَليلاً؟ قالَ: تَصَدَّق بِما رَزَقَكَ اللّهُ وَلَو آثَرتَ على نَفسِكَ. ۱
الكافى ـ به نقل از على بن سويد سائى، از امام كاظم عليه السلام ـ:به او (امام كاظم عليه السلام) گفتم: مرا اندرز ده فرمود: «تو را به پرواى الهى سفارش مى كنم». سپس سكوت كرد. من از تنگدستى ام به او شكوِه كردم و گفتم: به خدا سوگند، لباس بر تن نداشتم، به طورى كه ابو فلان، دو جامه اى را كه بر تن خود داشت، درآورد و به من پوشاند! حضرت فرمود: «روزه بگير و صدقه بده». گفتم: از همان اندكْ كمكى كه برادرانم به من مى كنند، صدقه بدهم؟ فرمود: «آنچه را كه خداوند به تو روزى كرده است، صدقه بده، هر چند خودت بدان محتاج باشى».
۱.الكافي: 4 / 18 / 2.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۹۵