فیلترها
نتایج جستجو برای «جوانی»: ۵۴ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام عليّ عليهالسلام: يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَحتَرِسَ مِن سُكرِ المالِ وسُكرِ القُدرَةِ وسُكرِ
العِلمِ وسُكرِ المَدحِ وسُكرِ الشَّبابِ؛ فَإِنَّ لِكُلِّ ذلِكَ رِياحًا خَبيثَةً تَسلُبُ العَقلَ وتَستَخِفُّ الوَقارَ. ۱
امام على عليهالسلام: سزاوار است كه خردمند، خود را از مستىِ مال، مستى قدرت، مستى دانش، مستى ستايش، و مستى جوانى، نگه دارد؛ زيرا هر يك از اينها را بادهاى پليدى است كه خرد را مىزدايند و وقار را سبُك مىگردانند.
۱.غرر الحكم: ح 10948، عيون الحكم والمواعظ: ص 552 ح 10175.
الدرّ المنثور عن عمر بن عبد العزيز:إنَّ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله مَرَّ عَلى كِتابٍ فِي الأَرضِ، فَقالَ لِفَتىً مَعَهُ: ما في هذا؟ قالَ: «بِاسمِ اللّهِ»، قالَ: لُعِنَ مَن فَعَلَ هذا، لا تَضَعوا «بِاسمِ اللّهِ» إلّا في مَوضِعِهِ. ۱
الدرّ المنثورـ به نقل از عمر بن عبد العزيز ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله به نوشته اى كه روى زمين افتاده بود، برخورد. به جوانى كه همراهش بود، فرمود: «در اين، چه نوشته است؟».
گفت: بسم اللّه.
فرمود: «ملعون است كسى كه اين كار را كرده است. بسم اللّه را جز در جايگاهش قرار ندهيد».
۱.الدرّ المنثور: ج 1 ص 29 نقلاً عن أبي داوود في مراسيله.
عنه صلى الله عليه و آله:يُبعَثُ أَهلُ الجَنَّةِ عَلى صُورَةِ آدَمَ فِي مِيلادِ ثَلاثٍ وَثَلاثِينَ سَنَةً مُردا، مُكَحَّلِينَ، ثُمَّ يُذهَبُ بِهِم إِلى شَجَرَةٍ فِي الجَنَّةِ فَيُكسَونَ مِنها، لا تَبلَى ثِيابُهُم، وَلا يَفنى شَبابُهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اهل بهشت، در حالى برانگيخته مى شوند كه به صورت آدمى سى و سه ساله اند، صورت هايشان از مو پيراسته است و چشمانى سرمه كشيده دارند. سپس آنان را به نزد درختى در بهشت مى برند و از آن درخت بر ايشان جامه مى پوشانند. جامه هايشان هرگز كهنه نمى شود و جوانى شان هيچ گاه از بين نمى رود.
۱.حلية الأولياء: ج 3 ص 56 تفسير ابن كثير: ج 8 ص 14 كلاهما عن أنس، كنز العمّال: ج 14 ص 490 ح 39383.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن يَدخُل الجَنَّةَ يُنعَم لا يَبأَسُ، لا تَبلى ثِيابُهُ، وَلا يَفنى شَبابُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:كسى كه به بهشت وارد شود، همواره برخوردار است و هرگز بينوا نمى شود، جامه هايش كهنه نمى شوند و جوانى اش از بين نمى رود.
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 2181 ح 21، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 301 ح 8835، مسند أبي يعلى: ج 6 ص 52 ح 6397، مسند إسحاق بن راهويه: ج 1 ص 119 ح 36، المعجم الأوسط: ج 8 ص 258 ح 8566 كلّها عن أبي هريرة، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 8 ص 67 ح 2 عن ابن عمر وكلاهما نحوه، كنز العمّال: ج 14 ص 474 ح 39318؛ بحار الأنوار: ج 8 ص 147 ح 74 نقلاً عن جامع الأخبار.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشتيان، بدنى بى مو و صورتى بى مو و چشمانى سرمه كشيده دارند. جوانى شان از بين نمى رود و جامه هايشان فرسوده نمى شود.
سنن الترمذي عن أبي هريرة:قُلنا [لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله]: الجَنَّةُ ما بِناؤُها؟ قالَ صلى الله عليه و آله: لَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ ولَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ، ومِلاطُهَا المِسكُ الأَذفَرُ، وَحَصباؤُهَا اللُّؤلُؤُ وَالياقوتُ، وتُربَتُهَا الزَّعفَرانُ، مَن دَخَلَها يُنَعَّمُ ولا يَيأَسُ، ويَخلُدُ وَلا يَموتُ، لا تَبلى ثِيابُهُم ولا يَفنى شَبابُهُم. ۱
سنن الترمذىـ به نقل از ابو هريره ـ: [به پيامبر خدا] گفتيم: بهشت از چه ساخته شده است؟
فرمود: «خشتى از نقره و خشتى از طلاست، ملاطش مُشك تند است و ريگ هايش مرواريد و ياقوت اند و خاكش زعفران است. هر كه به آن وارد شود، همواره برخوردار خواهد بود و روى بينوايى نمى بيند، جاودانه خواهد بود و هرگز نمى ميرد، جامه هايش كهنه نمى شوند و جوانى اش از بين نمى رود».
۱.سنن الترمذي: ج 4 ص 672 ح 2526، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 171 ح 8049، سنن الدارمي: ج 2 ص 789 ح 2717، صحيح ابن حبّان: ج 16 ص 396 ح 7387 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 14 ص 451 ح 39225؛ جامع الأخبار: ص 494 ح 1371 نحوه، بحار الأنوار: ج 8 ص 147 ح 74.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن دَخَلَ الجَنَّةَ يَنعَمُ لا يَبؤَسُ، لا تَبلى ثِيابُهُ، وَلا يَفنى شَبابُهُ، وَلَهُ فِي الجَنَّةِ ما لاعَينٌ رَأَت، وَلا أُذُنٌ سَمِعَت، وَلا خَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَرٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:كسى كه وارد بهشت شود، همواره در ناز و نعمت خواهد بود و هرگز دچار بينوايى نمى شود، جامه هايش كهنه نمى گردند، جوانى اش از بين نمى رود و برايش در بهشت، چيزهايى است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر قلب بشرى گذر نكرده است.
۱.سنن الدارمي: ج 2 ص 789 ح 2715، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 301 ح 8835، مسند أبي يعلى: ج 6 ص 52 ح 6397، الزهد لابن المبارك: ص 512 ح 1456، مسند إسحاق بن راهويه: ج 1 ص 119 ح 36 كلّها عن أبي هريرة والأربعة الأخيرة نحوه.
الكافي عن عليّ بن أبي حمزة:كانَ لي صَديقٌ مِن كُتّابِ بَني اُمُيَّةَ، فَقالَ لي: اِستَأذِن لي عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام، فَاستَأذَنتُ لَهُ عَلَيهِ، فَأَذِنَ لَهُ، فَلَمّا أن دَخَلَ سَلَّمَ وجَلَسَ، ثُمَّ قالَ: جُعِلتُ فِداكَ إنّي كُنتُ في ديوانِ هؤُلاءِ القَومِ فَأَصَبتُ مِن دُنياهُم مالاً كَثيرا وأغمَضتُ في مَطالِبِهِ؟
فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: لَو لا أنَّ بَني اُمَيَّةَ وَجَدوا مَن يَكتُبُ لَهُم ويَجبي لَهُمُ الفَيءَ ويُقاتِلُ عَنهُم ويَشهَدُ جَماعَتَهُم لَمّا سَلَبونا حَقَّنا. ولَو تَرَكَهُمُ النّاسُ وما في أيديهِم ما وَجَدوا شَيئا إلّا ما وَقَعَ في أيديهِم.
قالَ: فَقالَ الفَتى: جُعِلتُ فِداكَ، فَهَل لي مَخرجٌ مِنهُ؟ قالَ: إن قُلتُ لَكَ تَفعَلُ؟ قالَ: أفعَلُ، قالَ
الكافى ـ به نقل از على بن ابى حمزه ـ:دوستى داشتم كه از كاتبان بنى اميّه بود. به من گفت: از امام صادق عليه السلام برايم اجازه ملاقات بگير.
من از امام عليه السلام اجازه خواستم و ايشان اجازه داد. چون به حضور ايشان رسيد، سلام كرد و نشست و سپس گفت: قربانت گردم! من در ديوان اين جماعت، كار مى كردم و از دنياى آنان، به مال و منال فراوانى رسيده ام و براى به دست آوردن آن، چشم بر هم نهادم (به حلال و حرام توجّهى ننمودم).
امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر بنى اميّه كسى را نمى يافتند كه برايشان دبيرى كند و ماليات بگيرد و براى آنان بجنگد و در [نماز] جماعتشان حاضر شود، هرگز نمى توانستند حقّ ما را غصب كنند! اگر مردم، آنها را با آنچه در دستشان است، تنها مى گذاشتند، چيزى جز همانچه در دستشان افتاده بود، نمى
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران امام صادق علیه السلام +1 مورد دیگر
الإمام الصادق عليه السلام:إِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَتَعالى أَوحى إِلى مُوسَى بنِ عِمرانَ عليه السلام أَن أَخرِج عِظامَ يُوسُفَ عليه السلام مِن مِصرَ وَ وَعَدَهُ طُلُوعَ القَمَرِ، فَأَبطَأَ طُلُوعُ القَمَرِ عَلَيهِ، فَسَأَلَ عَمَّن يَعلَمُ مَوضِعَهُ، فَقِيلَ لَهُ: هاهُنا عَجُوزٌ تَعلَمُ عِلمَهُ، فَبَعَثَ إِلَيها فَأُتِي بِعَجُوزٍ مُقعِدَةٍ عَمياءَ.
فَقالَ: تَعرِفِينَ قَبرَ يُوسُفَ عليه السلام؟ قالَت نَعَم، قالَ: فَأَخبِرِينِي بِمَوضِعِهِ. قالَت: لا أَفعَلُ حَتّى تُعطِيَني خِصالاً: تُطلِقُ رِجلِي، وَتُعِيدُ إِلَيَّ بَصَرِي، وَتَرُدُّ إِلَيَّ شَبابِي،
وَتَجعَلُنِي مَعَكَ فِي الجَنَّةِ.
فَكَبُرَ ذلِكَ عَلى مُوسى، فَأَوحَى اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَيهِ: أَنَّما تُعطِي عَلَيَّ، فَأَعطِها ما
امام صادق عليه السلام:خداوندِ بزرگ و والا، به موسى بن عمران عليه السلام وحى فرمود كه: «استخوان هاى يوسف عليه السلام را از مصر با خود ببر» و موعد آن را طلوع ماه، تعيين نمود.
موسى طاقت نياورد كه تا طلوع ماه، صبر كند و در جستجوى كسى بر آمد كه محلّ قبر را بداند. به او گفته شد: پيرزنى هست كه جايش را مى داند.
موسى در پى او فرستاد و پيرزنى زمينگير و نابينا را آوردند. موسى گفت: قبر يوسف را بلدى؟ گفت: آرى. موسى گفت: پس، جاى آن را به من بگو.
پيرزن گفت: نمى گويم، تا اين كه چند چيز را به من بدهى: پايم را خوب كنى، بينايى ام را به من باز گردانى، جوانى ام را دوباره به من بدهى و مرا در بهشت، با خودت قرار دهى.
اينها بر موسى گران آمد. خداوند عز و جل بر او وحى فرمود كه: «آنچه مى دهى، بر عهده من. پس هر
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 193 ح 594، الخصال: ص 205 ح 21، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 259 ح 18، علل الشرائع: ص 296 ح 1 كلّها عن الحسن بن عليّ بن فضال عن أبي الحسن عليه السلام.
فضائل الشيعة بإسناده عن الحسين بن عليّ عن أبيه أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليهماالسلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لا تَزولُ قَدَمُ عَبدٍ يَومَ القِيامَةِ حَتّى يُسأَلَ عَن أربَعَةِ أشياءَ: عَن شَبابِهِ فيما أبلاهُ، وعَن عُمُرِهِ فيما أفناهُ، وعَن مالِهِ مِن أينَ اكتَسَبَهُ وفيما أنفَقَهُ، وعَن حُبِّنا أهلَ البَيتِ. ۱
فضائل الشيعةـ به سندش، از امام حسين، از امام على عليهماالسلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «بنده در روز قيامت، قدم از قدم برنمى دارد تا آن كه چهار چيز از او بپرسند: از جوانى اش كه در چه چيز آن را تباه كرده؛ از عمرش كه در چه راهى آن را مصرف كرده است؛ از مالش كه از كجا به دست آورده و در كجا هزينه كرده است؛ و از محبّت ما اهل بيت».
۱.فضائل الشيعة: ص 49 ح 6 عن إسحاق بن موسى بن جعفر عن أبيه الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام.
دعائم الاسلام:عَنِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام أنَّهُ كَتَبَ إلى مُعاوِيَةَ كِتابا يُقَرِّعُهُ ۱ فيهِ ويُبَكِّتُهُ ۲ بِاُمورٍ صَنَعَها، كانَ فيهِ:
ثُمَّ وَلَّيتَ ابنَكَ وهُوَ غُلامٌ يَشرَبُ الشَّرابَ ويَلهو بِالكِلابِ، فَخُنتَ أمانَتَكَ، وأخرَبتَ ۳ رَعِيَّتَكَ، ولَم تُؤَدِّ نَصيحَةَ رَبِّكَ، فَكَيفَ تُوَلّي عَلى اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله مَن يَشرَبُ المُسكِرَ؟ وشارِبُ المُسكِرِ مِنَ الفاسِقينَ! وشارِبُ المُسكِرِ مِنَ الأَشرارِ! ولَيسَ شارِبُ المُسكِرِ بِأَمينٍ عَلى دِرهَمٍ، فَكَيفَ عَلَى الاُمَّةِ؟!
فَعَن قَليلٍ تَرِدُ عَلى عَمَلِكَ، حينَ تُطوى صَحائِفُ الاِستِغفارِ. ۴
دعائم الإسلام:امام حسين عليه السلام نامه اى كوبنده به معاويه نوشت و او را به سبب كارهايى كه كرده بود، سرزنش كرد. در آن نامه چنين بود: «سپس، پسرت را ولايت دادى، در حالى كه جوانى شراب خوار و سگ باز است. در امانتت خيانت كردى و مردمت را وا نهادى و به نصيحت پروردگارت عمل نكردى. چگونه كسى را كه شراب مى نوشد، بر امّت محمّد صلى الله عليه و آله مى گمارى، با آن كه شراب خوار، از فاسقان است و كسى كه مست كننده مى نوشد، از اشرار؟ شراب خوارى كه نمى تواند امانتدار يك درهم باشد، چگونه امين امّت باشد؟!
به زودى نتيجه عملت را مى بينى، هنگامى كه ديگر صحيفه هاى استغفار، پيچيده و بسته شده است».
۱.التقريع: التعنيف والتثريب، وقرَّعَهُ تقريعا وَبَّخَهُ وعَذَلَهُ (تاج العروس: ج 11 ص 366 «قرع»).
۲.التبكيت: التقريع والتوبيخ (النهاية: ج 1 ص 148 «بكت»).
۳.في بعض نسخ المصدر: «أخزيت» بدل «أخربت».
۴.دعائم الإسلام: ج 2 ص 133 ح 468، وفي بحار الأنوار: ج 66 ص 495 ح 41 عن الإمام الحسن عليه السلام ولكن مضمون الكتاب بعيد عن زمانه عليه السلام.
مقاتل الطالبيّين عن سعيد بن ثابت:لَمّا بَرَزَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ إلَيهِم أرخَى الحُسَين ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ وسَلامُهُ ـ عَينَيهِ فَبَكى، ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ كُن أنتَ الشَّهيدَ عَلَيهِم، فَبَرَزَ إلَيهِم غُلامٌ أشبَهُ الخَلقِ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
فَجَعَلَ يَشُدُّ عَلَيهِم ثُمَّ يَرجِعُ إلى أبيهِ فَيَقولُ: يا أبَه! العَطَشُ.
فَيَقولُ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام: اِصبِر حَبيبي، فَإِنَّكَ لا تُمسي حَتّى يَسقِيَكَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِكَأسِهِ. ۱
مقاتل الطالبيّينـ به نقل از سعيد بن ثابت ـ: چون على اكبر براى مبارزه به سوى آنان رفت، امام حسين ـ كه درودها و سلام خدا بر او باد ـ، پلك هايش را برهم نهاد و گريست و گفت: «خدايا! تو بر آنان گواه باش كه جوانى به سوى آنان رفت كه شبيه ترينِ مردم به پيامبر خداست».
على اكبر با آنان به شدّت جنگيد. سپس، نزد پدرش بازگشت و گفت: اى پدر، عطش!
امام حسين عليه السلام به او فرمود: «محبوب من! شكيبا باش كه شب نرسيده، از كاسه پيامبر خدا، سيراب مى شوى».
۱.مقاتل الطالبيّين: ص 116، بحار الأنوار: ج 45 ص 45.
الخرائج والجرائح عن يحيى بن اُمّ الطويل:كُنّا عِندَ الحُسَينِ عليه السلام إذ دَخَلَ عَلَيهِ شابٌّ يَبكي، فَقالَ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام: ما يُبكيكَ؟ قالَ: إنَّ والِدَتي تُوُفِّيَت في هذِهِ السّاعَةِ ولَم توصِ، ولَها مالٌ، وكانَت قَد أمَرَتني ألاّ اُحدِثَ في أمرِها شَيئا حَتّى اُعلِمَكَ خَبَرَها.
فَقالَ الحُسَينُ عليه السلام: قوموا بِنا حَتّى نَصيرَ إلى هذِهِ الحُرَّةِ.
فَقُمنا مَعَهُ حَتَّى انتَهَينا إلى بابِ البَيتِ الَّذي فيهِ المَرأَةُ وهِيَ مُسَجّاةٌ ۱، فَأَشرَفَ عَلَى البَيتِ ودَعَا اللّهَ لِيُحيِيَها حَتّى توصِيَ بِما تُحِبُّ مِن وَصِيَّتِها، فَأَحياهَا اللّهُ، وإذَا المَرأَةُ جَلَسَت وهِيَ تَتَشَهَّدُ، ثُمَّ نَظَرَت إلَى الحُسَينِ عليه السلام فَقالَت: اُدخُلِ البَيتَ يا
الخرائج والجرائحـ به نقل از يحيى بن اُمّ طويل ـ: نزد امام حسين عليه السلام بوديم كه جوانى گريان بر ايشان وارد شد. امام حسين عليه السلام به او فرمود: «چرا مى گريى؟».
گفت: مادرم، همين الان، مُرده و وصيّت نكرده است و مالى دارد كه به من، امر كرده كه با آن، كارى نكن تا آن كه خبرش را به تو بدهم.
امام حسين عليه السلام فرمود: «همراه ما بياييد تا به سوى اين زن آزاده برويم».
با او برخاستيم تا به در خانه اى (/ اتاقى) كه زنِ پوشيده در آن بود، رسيديم. امام عليه السلام بر درِ خانه ايستاد و از خدا خواست كه آن زن را زنده كند، تا بدانچه مى خواهد، وصيّت كند. خدا هم او را زنده كرد و زن نشست، در حالى كه «شهادتين» مى گفت. سپس به امام حسين عليه السلام نگريست و گفت: اى مولاى من! به خانه بيا و مرا فرمان ده.
مهج الدعوات:مَروِيٌّ عَنِ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام الدُّعاءُ المَعروفُ بِدُعاءِ الشّابِّ المَأخوذِ بِذَنبِهِ، وما رُوِيَ عَن جَماعَةٍ يُسنِدونَ الحَديثَ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قالَ:
كُنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فِي الطَّوافِ في لَيلَةٍ دَيجوجِيَّةٍ ۱ قَليلَةِ النّورِ، وقَد خَلاَ الطَّوافُ، ونامَ الزُّوّارُ، وهَدَأَتِ العُيونُ، إذ سَمِعَ مُستَغيثا مُستَجيرا مُتَرَحِّما ۲، بِصَوتٍ حَزينٍ مَحزونٍ مِن قَلبٍ موجَعٍ، وهُوَ يَقولُ:
يا مَن يُجيبُ دُعَا المُضطَرِّ فِي الظُّلَمِيا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلوى مَعَ السَّقَمِ
قَد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ وَانتَبَهوايَدعو! وعَينُكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ
هَب لي بِجودِكَ فَضلَ العَفوِ عَن
مهج الدعوات:از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به امام حسين عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود:
من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم. شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف، خلوت بود و زائران در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت:
اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنىاى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى!
ميهمانان تو در گِرد خانه [ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدنددعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد.
به بخششت، گناهم را به من ببخشاى كه مردم در حرم به او اشاره مى
۱.الدُّجى: الظُلْمة (الصحاح: ج 6 ص 2334 «دجا»).
۲.في بحار الأنوار: «مستَرحِما» بدل «مترحّما» وهو الأصحّ.
۳.السَّرَفُ: الإغفال والخطأ (الصحاح: ج 4 ص 1373 «سرف»).
۴.اعتَبِر: اُنظر وتدَبَّر (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 531 «عبر»).
۵.الزيادة من بحار الأنوار.
۶.في بحار الأنوار ج 41 ص 225: «فإن تاب» بدل «فارتاب».
۷.حَدَثانُ الدهر: نُوَبُهُ، وما يحدث فيه (لسان العرب: ج 2 ص 132 «حدث»).
۸.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، وفي الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق، ووِرْق، وَوَرَق (الصحاح: ج 4 ص 1564 «ورق»).
۹.الشَّمَردَل: السريع من الإبل وغيره (الصحاح: ج 5 ص 1741 «شمردل»).
۱۰.الغارِب: ما بين العُنق والسَّنام، وهو الذي يُلقى عليه خِطام البعير إذا اُرسِل (المصباح المنير: ص 444 «غرب»).
۱۱.الرُّمْحُ الرُّديني: زعموا أنّه منسوب إلى امرأة السمهريّ، تسمّى ردينة، وكانا يقوّمان القَنا بِخِطِّ هَجَر (الصحاح: ج 5 ص 2122 «ردن»).
۱۲.العَيرانَة: الناقة تشبّه بالعَيْر [أي الحمار الوحشي]في سرعتها ونشاطها (الصحاح: ج 2 ص 764 «عير»).
۱۳.المَهواة: موضع في الهواء مشرف ما دونه من جبلٍ وغيره (لسان العرب: ج 15 ص 370 «هوا»). وفي بحار الأنوار: «المِهاد».
۱۴.سمك الشيء يسمكه: إذا رفعه (النهاية: ج 2 ص 402 «سمك»).
۱۵.في المصدر: «يدعوني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۱۶.الزيادة من بحار الأنوار.
۱۷.العُشَراء من النُّوق: التي مضى لحملها عشرة أشهر بعد طُروق الفَحل. وأحسن ما تكون الإبل وأنفَسُها عند أهلها إذا كانت عِشارا (تاج العروس: ج 7 ص 225 و 226 «عشر»).
۱۸.الأراك: هو وادي الأراك قرب مكّة (معجم البلدان: ج1 ص 135).
۱۹.حَطمُ الجَبَلِ: الموضع الّذي حُطِمَ منهُ، أي ثُلِمَ فبقي منقطعا (لسان العرب: ج 12 ص 138 «حطم»).
۲۰.في المصدر: «وحطته وادي السجال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲۱.الزيادة من بحار الأنوار.
۲۲.في بحار الأنوار: «. يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم».
۲۳.الديّانُ: القهّارُ (النهاية: ج 2 ص 148 «دين»).
۲۴.الشامِخُ: العالي (النهاية: ج 2 ص 500 «شمخ»).
۲۵.البَذَخُ: الفخر والتطاول، والباذخُ: العالي (النهاية: ج 1 ص 110 «بذخ»).
۲۶.البيتُ العَتيقُ: يعني الكعبة المشرّفة (مجمع البحرين: ج 2 ص 1161 «عتق»).
۲۷.قيل: إنّ المؤتفكة قرى قوم لوط ائتَفكَتْ بأهلِها، أي انقَلبَت، والائتِفاك: الانقلاب، والإهواء: الإسقاط. واحتُمِلَ أن يكون المراد بالمؤتفِكة ما هو أعمّ من قرى قوم لوط؛ وهي كلّ قرية نزل عليها العذاب فبادَ أهلُها فبقت خربة داثرة معالمها خاوية عروشها (الميزان في تفسير القرآن: ج 19 ص 50).
۲۸.دَمْدَمَ عليهم ربُّهم: أي أهلكهم وأزعجهم (مفردات ألفاظ القرآن: ص 318 «دمدم»).
۲۹.البقرة: 186.
۳۰.غافر: 60.
۳۱.الزمر: 53.
۳۲.الزمر: 53.
۳۳.في المصدر: «بالخير»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳۴.الزيادة من بحار الأنوار.
۳۵.المُستَحلِك: الشديد السَّواد (النهاية: ج 1 ص 428 «حلك»).
۳۶.الجِلْبابُ: الإزار والرداء (النهاية: ج 1 ص 283 «جلب»).
۳۷.مهج الدعوات: ص 191، بحار الأنوار: ج 95 ص 394 ح 33 و ج 41 ص 224 ح 27.
۳۸.نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است.
۳۹.اراك، وادى اى است در نزديكى مكّه.
عنه عليه السلام:إنّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله صَلّى بِالنّاسِ الصُّبحَ، فَنَظَرَ إلى شابٍّ في المَسجِدِ وَهُوَ يَخفِقُ وَيَهوي بِرأسِهِ، مُصفَرّا لَونُهُ، قَد نَحُفَ جِسمُهُ وَغارَت عَيناهُ في رأسِهِ، فقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: كَيفَ أصبَحتَ يا فُلانُ؟ قالَ: أصبَحتُ يا رسولَ اللّهِ مُوقِنا، فعَجِبَ
رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهمِن قَولِهِ وَقالَ: إنّ لِكُلِّ يَقينٍ حَقيقَةً، فَما حَقيقَةُ يَقينِكَ؟
فَقالَ: إنّ يَقيني يا رَسولَ اللّهِ هُوَ الَّذي أحزَنَني وَأسهَرَ لَيلي وَأظمأَ هَواجِري، فعَزَفَت نَفسي عَنِ الدُّنيا وَما فِيها، حتّى كأ نّي أنظُرُ إلى عَرشِ ربِّي وَقَد نُصِبَ للحِسابِ، وَحُشِرَ الخَلائقُ لِذلكَ وَأنا فيهِم.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله
امام صادق عليه السلام:روزى پيامبر خدا نماز صبح را با مردم خواند. بعد از نماز، چشمش به جوانى در مسجد افتاد كه چرت مى زد و سرش پايين مى افتاد، رنگى زرد و بدنى نحيف و چشمانى گود افتاده داشت. پيامبر خدا به او فرمود: «فلانى! حالت چه طور است؟». گفت: اى پيامبر خدا! من به يقين رسيده ام.
پيامبر خدا از گفته او تعجّب كرد و فرمود: «هر يقينى را حقيقتى است. حقيقت يقين تو چيست؟».
گفت: اى پيامبر خدا! يقين من به راستى اندوه به جانم افكنده و شبم را به شب زنده دارى (و عبادت) و روزهاى گرمم را به تشنگى كشيدن (و روزه دارى) كشانده است و جانِ من به دنيا و آنچه در آن است، بى رغبت شده، تا آنجا كه گويى عرش پروردگارم را مى بينم كه براى رسيدگى به حساب، بر پا شده و مردم براى حساب، گرد آمده اند و من نيز در ميان آنها
۱.الكافي: 2 / 53 / 2.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:كسى كه در فراگيرىِ دانشْ پرهيزگارى نورزد، خداوند، به يكى از اين سه چيز مبتلايش مى كند: يا او را در جوانى مى ميرانَد يا وى را در روستاها [ى بى بهره از دانش] مى افكند و يا به خدمت پادشاه مبتلايش مى گردانَد. ۳
کلیدواژهها پارساییحکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفت +2 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَثَلُ الَّذي يَتَعَلَّمُ العِلمَ في صِغَرِهِ كَمَثَلِ الوَشمِ عَلَى الصَّخرَةِ، ومَثَلُ الَّذي يَتَعَلَّمُ العِلمَ في كِبَرِهِ كَالَّذي يَكتُبُ عَلَى الماءِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:كسى كه در خردسالى دانش بياموزد، [دانشش]مانند نقش بر سنگ است و كسى كه در بزرگ سالى دانش بياموزد، مانند كسى است كه بر آب مى نگارد.
۱.الفردوس: ج 4 ص 135 ح 6420 عن أبي الدرداء؛ منية المريد: ص 225 وفيه «كالنقش على الحجر» بدل «كمثل الوشم على الصخرة».
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآداب آموختن +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:أوَّلُ هذِهِ الاُمَّةِ يَتَعَلَّمُ صِغارُها مِن كِبارِها، وَآخِرُها يَتَعَلَّمُ كِبارُها مِن صِغارِها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در آغاز اين امّت، خردسالان از بزرگ سالان مى آموزند و در پايان، بزرگ سالان از خردسالان خواهند آموخت.
۱.الفردوس: ج 1 ص 37 ح 70 عن ابن عبّاس.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآداب آموختن +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:أ يُّما ناشِئٍ نَشَأَ في طَلَبِ العِلمِ وَالعِبادَةِ حَتّى يَكبُرَ، أعطاهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ ثَوابَ اثنَينِ وسَبعينَ صِدّيقاً. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر نورسته اى كه در جستجوى دانش و عبادت رشد كند تا بزرگ شود، خداوند در روز قيامت، پاداش هفتاد و دو صِدّيق ۲ را به او مى دهد.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآداب آموختن +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:مَن لَم يطلُبِ العِلمَ صَغيراً فَطَلَبَهُ كَبيراً فَماتَ، ماتَ شَهيداً. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:كسى كه دانش را در خُردسالى نياموخته باشد و در بزرگ سالى آن را بجويد و بر اين حالت بميرد، شهيد مرده است.
۱.كنزالعمّال: ج 10 ص 162 ح 28843 نقلاً عن ابن النجّار عن جابر.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآداب آموختن +2 مورد دیگر
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۴