فیلترها
نتایج جستجو برای «خشم»: ۲۷۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، خرد را آفريد. سپس او را به سخن آورد و او پاسخ داد. آن گاه خداوند [به خرد]فرمود: «سوگند به عزّت و جلالم كه آفريده اى دوست داشتنى تر از تو نيافريدم؛ به وسيله تو مى گيرم و به وسيله تو مى بخشم. به جلالم سوگند كه تو را در هر كه دوست بدارم، كامل مى سازم و در هر كس كه مبغوض بدارم، ناقص مى گذارم».
تيسير المطالب عن جابر بن عبداللّه:إنَّ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله تَلا هذِهِ الآيَةَ: «وَ تِلْكَ الْأَمْثَـلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إلاَّ الْعَــلِمُونَ» قالَ: العالِمُ الَّذي عَقَلَ عَنِ اللّهِ عز و جل فَعَمِلَ بِطاعَتِهِ وَاجتَنَبَ سَخَطَهُ. ۱
تيسير المطالبـ به نقل از جابر بن عبد اللّه انصارى ـ: پيامبر خدا اين آيه را خواند: «و اين مَثَل ها را براى مردم مى زنيم و جز دانشوران، آن را در نمى يابند» . [آن گاه]فرمود: «دانشور، كسى است كه از خداى عز و جل خرد، دريافت مى دارد ۲] با بصيرت الهى] و از فرمان هاى او پيروى مى كند و از خشم او دورى مى گزيند».
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:جاهِد شَهوَتَكَ وغالِب غَضَبَكَ وخالِف سوءَ عادَتِكَ، تَزكُ نَفسُكَ ويَكمُل عَقلُكَ وتَستَكمِل ثَوابَ رَبِّكَ. ۱
امام على عليه السلام:با شهوتت مبارزه كن و بر خشمت غالب آى و با عادت هاى زشتت مخالفت كن تا جانت پرورش يابد، خردت به كمال رسد و پاداش پروردگارت را به كمال برسانى.
۱.غرر الحكم: ح 4760، عيون الحكم والمواعظ: ص 222 ح 4319.
الكافي عن أبي طيفور المتطبّب:دَخَلتُ عَلى أبِي الحَسَنِ الماضي عليه السلام فَنَهَيتُهُ عَن شُربِ الماءِ.
فَقالَ عليه السلام: وما بَأسٌ بِالماءِ وهُوَ يُديرُ الطَّعامَ فِي المِعدَةِ، ويُسَكِّنُ الغَضَبَ ويَزيدُ فِي اللُّبِّ، ويُطفِي المِرارَ. ۱
الكافىـ به نقل از ابو طيفور طبيب ـ: بر امام كاظم عليه السلاموارد شدم و ايشان را از نوشيدن آب، بر حذر داشتم.
فرمود: «نوشيدن آب، بى زيان است؛ بلكه غذا را در معده مى چرخاند، خشم را فرو مى برد، بر مغز مى افزايد و تلخه ۲ را از ميان مى برد».
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه عليه السلام:. ومِن عَقلِهِ [أيِ المُؤمِنِ] إنصافُهُ مِن نَفسِهِ، وتَركُهُ الغَضَبَ عِندَ مُخالَفَتِهِ، وقَبولُهُ الحَقَّ إذا بانَ لَهُ. ۱
امام على عليه السلام:انصاف مؤمن نسبت به خويشتن، كنار نهادن خشم به هنگام مخالفت با او، و پذيرش حق، آن گاه كه بر او آشكار مى شود، از نشانه هاى خردمندى مؤمن است.
۱.أعلام الدين: ص 127.
عنه عليه السلام:العَقلُ أنَّكَ تَقتَصِدُ فَلا تُسرِفُ، وتَعِدُ فَلا تُخلِفُ، وإذا غَضِبتَ حَلُمتَ. ۱
امام على عليه السلام:خردمندى، اين است كه: ميانه روى كنى و اسراف نكنى؛ و وعده بدهى و خُلف وعده نكنى؛ و چون خشمگين شدى، بردبار باشى.
۱.غرر الحكم: ح 2130، عيون الحكم والمواعظ: ص 20 ح 99 وليس فيه ذيله.
عنه عليه السلام:لا يُعَدُّ العاقِلُ عاقِلاً حَتّى يَستَكمِلَ ثَلاثًا: إعطاءَ الحَقِّ مِن نَفسِهِ عَلى حالِ الرِّضا وَالغَضَبِ، وأن يَرضى لِلنّاسِ ما يَرضى لِنَفسِهِ، وَاستِعمالَ الحِلمِ عِندَ العَثرَةِ. ۱
امام صادق عليه السلام:خردمند، خردمند نيست تا آن كه سه خصلت را در حدّ كمال، دارا شود: حق مدارى به گاه خشنودى و خشم، خواستن براى ديگران، آنچه را براى خود مى خواهد، و بردبارى به خرج دادن در هنگام لغزش [ديگران].
۱.تحف العقول: ص 318، بحار الأنوار: ج 78 ص 232 ح 29.
تيسير المطالب عن جابر بن عبداللّه:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله تَلا هذِهِ الآيَةَ: «وَ تِلْكَ الْأَمْثَـلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إلاَّ الْعَــلِمُونَ» قالَ: العالِمُ الَّذي عَقَلَ عَنِ اللّهِ عز و جلفَعَمِلَ بِطاعَتِهِ وَاجتَنَبَ سَخَطَهُ. ۱
تيسير المطالبـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: پيامبر خدا اين آيه را تلاوت كرد: «و اين مثال ها را براى مردم مى زنيم. و جز دانشوران، آنها را در نمى يابند» . آن گاه فرمود: «دانشور، كسى است كه از خداوند، دريافتى دارد و از او فرمانبرى مى كند و از خشمش مى پرهيزد».
۱.تيسير المطالب: ص 146.
الكافي عن عبد اللّه بن عجلان السّكونيّ:قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليه السلام: إنّي رُبَّما قَسَمتُ الشَّيءَ بَينَ أصحابي أصِلُهُم بِهِ، فَكَيفَ اُعطيهِم؟
فَقالَ: أعطِهِم عَلَى الهِجرَةِ فِي الدّينِ وَالعَقلِ وَالفِقهِ. ۱
الكافىـ به نقل از عبد اللّه بن عجلان سَكونى ـ: به امام باقر عليه السلام گفتم: گاه مى خواهم مالى به عنوان صله رحم، ميان دوستان و يارانم قسمت كنم. چگونه [و بر چه معيارى] به آنان ببخشم؟
فرمود: «بر پايه هجرت در راهِ دين، خرد و دانايى».
۱.الكافي: ج 3 ص 549 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 35 ح 1631.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:سَبعَةُ أشياءَ تَدُلُّ عَلى عُقولِ أصحابِها: المالُ يَكشِفُ عَن مِقدارِ عَقلِ صاحِبِهِ، وَالحاجَةُ تَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِها، وَالمُصيبَةُ تَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِها إذا نَزَلَت بِهِ، وَالغَضَبُ يَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِهِ، وَالكِتابُ يَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِهِ، وَالرَّسولُ يَدُلُّ عَلى عَقلِ مَن أرسَلَهُ، وَالهَدِيَّةُ تَدُلُّ عَلى مِقدارِ عَقلِ مُهديها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هفت چيز بر خردمندى صاحبان خرد، دلالت دارد: ثروت، از ميزان خرد صاحب مال، پرده بر مى دارد؛ نيازمندى، بر خرد نيازمند، دلالت دارد؛ و بلا، بر خرد بلا ديده؛ و خشم، بر خرد خشمگين؛ و نوشته بر خرد نويسنده؛ فرستاده، بر خرد فرستنده؛ و هديه، بر اندازه خرد هديه دهنده.
۱.معدن الجواهر: ص 60، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 111 عن الإمام الكاظم عليه السلام نحوه وراجع تحف العقول: ص 323.
عنه عليه السلام:سِتَّةٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ النّاسِ: الحِلمُ عِندَ الغَضَبِ، وَالصَّبرُ عِندَ الرَّهَبِ، وَالقَصدُ عِندَ الرَّغبِ، وتَقوَى اللّهِ في كُلِّ حالٍ، وحُسنُ المُداراةِ، وقِلَّةُ المُماراةِ. ۱
امام على عليه السلام:با شش چيز، خرد آدميان، سنجيده مى شود: بردبارى به هنگام خشم، شكيبايى به هنگام ترس، ميانه روى به هنگام رغبت، پرواى خداوند در همه حالات، نرم خويى با مردم، و كم جدال كردن.
۱.غرر الحكم: ح 5608، عيون الحكم والمواعظ: ص 286 ح 5165.
عنه عليه السلام:العاقِلُ مَن يَملِكُ نَفسَهُ إذا غَضِبَ وإذا رَغِبَ وإذا رَهِبَ. ۱
امام على عليه السلام:خردمند، كسى است كه زمام نفْس خويش را در هنگام خشم، رغبت و ترس، در اختيار خود بگيرد.
۱.غرر الحكم: ح 2015، عيون الحكم والمواعظ: ص 62 ح 1602.
عنه عليه السلام:غَضَبُ الجاهِلِ في قَولِهِ، وغَضَبُ العاقِلِ في فِعلِهِ. ۱
امام على عليه السلام:خشم نادان، در سخن او آشكار مى شود و خشم خردمند، در كارهايش.
۱.كنز الفوائد: ج 1 ص 199، بحار الأنوار: ج 1 ص 160 ح 43.
الإمام عليّ عليهالسلام: الغَضَبُ يُفسِدُ الأَلبابَ ويُبعِدُ مِنَ الصَّوابِ. ۱
امام على عليهالسلام: خشم، خردها را تباه مىكند و از حقيقت، دور مىسازد.
۱.غرر الحكم: ح 1356، عيون الحكم والمواعظ: ص 28 ح 404.
عنه عليهالسلام: لا يَنبَغي أن يُعَدَّ عاقِلاً مَن يَغلِبُهُ الغَضَبُ وَالشَّهوَةُ. ۱
امام على عليهالسلام: آن كه مغلوب خشم و شهوت است، سزاوار نيست كه خردمند شمرده شود.
۱.غرر الحكم: ح 10898، عيون الحكم والمواعظ: ص 534 ح 9788.
عنه عليهالسلام: اِملِك حَمِيَّةَ نَفسِكَ وسَورَةَ غَضَبِكَ وسَطوَةَ يَدِكَ وغَربَ لِسانِكَ، وَاحتَرِس في ذلِكَ كُلِّهِ بِتَأخيرِ البادِرَةِ، وكَفِّ السَّطوَةِ، حَتّى يَسكُنَ غَضَبُكَ ويَثوبَ إلَيكَ عَقلُكَ. ۱
امام على عليهالسلام: تعصّب نفسْ، تندى خشم، حمله كردن با دست، و تيزى زبان خود را در اختيار بگير و خود را در همه اينها با تأخير انداختن تندى و خوددارى از حمله حفظ كن تا اين كه خشمت آرام گيرد و خردت به سوى تو باز گردد.
۱.غرر الحكم: ح 2414، عيون الحكم والمواعظ: ص 77 ح 1859 وفيه «يؤوب» بدل «يثوب».
عنه عليهالسلام: غَيرُ مُنتَفِعٍ بِالحِكمَةِ عَقلٌ مَعلولٌ بِالغَضَبِ وَالشَّهوَةِ. ۱
امام على عليهالسلام: خرد بيمار، در اثر خشم و شهوت، از حكمت، بهره نمىبرد.
۱.غرر الحكم: ح 6397، عيون الحكم والمواعظ: ص 348 ح 5916 وفيه «مغلول» بدل «معلول».
الإمام الصادق عليهالسلام: مَن لَم يَملِك غَضَبَهُ لَم يَملِك عَقلَهُ. ۱
امام صادق عليهالسلام: آن كه مالك خشم خود نباشد، مالك خرد خود [هم]نيست.
۱.الكافي: ج 2 ص 305 ح 13 عن أحمد بن أبي عبداللّه عن بعض أصحابه رفعه، تحف العقول: ص 371، بحار الأنوار: ج 73 ص 278 ح 33.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۷۲