فیلترها
نتایج جستجو برای «سرور»: ۱۸۱ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه صلى الله عليه و آله:سَيِّدُ الأَعمالِ فِي الدّارَينِ العَقلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سَرور كارها در هر دو سراى، خرد است.
۱.كنز الفوائد: ج 2 ص 31، بحار الأنوار: ج 1 ص 96 ح 42.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:سَيِّدُ أهلِ الجَنَّةِ بَعدَ المُرسَلينَ أفضَلُهُم عَقلاً، وأفضَلُ النّاسِ أعقَلُ النّاسِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سَرور بهشتيان پس از پيامبران، خردمندترينِ آنهاست و برترينِ مردم، خردمندترينِ آنهاست.
۱.الفردوس: ج 2 ص 325 ح 3476 عن ابن عمر.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
عنه صلىاللهعليهوآله: لَم يُعبَدِ اللّهُ عز و جل بِشَيءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ، ولا يَكونُ المُؤمِنُ عاقِلاً حَتّى يَجتَمِعَ فيهِ عَشرُ خِصالٍ: الخَيرُ مِنهُ مَأمولٌ، وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونٌ، يَستَكثِرُ قَليلَ الخَيرِ مِن غَيرِهِ، ويَستَقِلُّ كَثيرَ الخَيرِ مِن نَفسِهِ، ولا يَسأَمُ مِن طَلَبِ العِلمِ طولَ عُمرِهِ، ولا يَتَبَرَّمُ بِطُلاّبِ الحَوائِجِ قِبَلَهُ، الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ العِزِّ، وَالفَقرُ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ الغِنى، نَصيبُهُ مِنَ الدُّنيَا القوتُ، وَالعاشِرةُ ومَا العاشِرَةُ: لا يَرى أحَدًا إلاّ قالَ: هُوَ خَيرٌ مِنّي وأتقى.
إنَّمَا النّاسُ رَجُلانِ فَرَجُلٌ هُوَ خَيرٌ مِنهُ وأتقى وآخَرُ هُوَ شَرٌّ مِنهُ وأدنى، فَإِذا رَأى مَن هُوَ خَيرٌ مِنهُ وأتقى تَواضَعَ لَهُ
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله: خداوند با چيزى شايستهتر از خرد، عبادت نشد و مؤمن، خردمند نيست، مگر آن كه ده فضيلت در او جمع شود: خوبى از او اميد برود، و بدى از او انتظار نرود؛ خوبىِ اندكِ ديگران را زياد بشمرد، و خوبىهاى بسيارِ خود را كم بشمرد؛ در سراسر زندگىاش از دانشطلبى خسته نگردد؛ از رفت و آمد نيازمندان به نزد خويش، دلتنگ نشود؛ خوارى در نزد او دوستداشتنىتر از عزّت باشد؛ فقر را بهتر از ثروتمندى دوست بدارد؛ بهره او از دنيا قوت (نيازمندىهاى ضرورى زندگى) باشد؛ و امّا دهم ـ و چيست دهم؟! ـ كسى را نبيند، جز آن كه بگويد: او از من بهتر و پارساتر است.
همانا مردمان، دو دستهاند: دستهاى كه از مؤمن، بهتر و پارساترند و دستهاى ديگر، كه بدتر از او و پايينتر از وىاند. پس هنگامى كه مؤمن،
۱.الخصال: ص 433 ح 17 عن سليمان بن خالد عن الإمام الباقر عليهالسلام، علل الشرائع: ص 115 ح 11، تحف العقول: ص 443 عن الإمام الرضا عليهالسلام من دون إسنادٍ إليه صلىاللهعليهوآله وكلاهما نحوه، روضة الواعظين: ص 12 عن الإمام الباقر عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله، بحار الأنوار: ج 1 ص 108 ح 4.
الإمام عليّ عليه السلام:لا يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يُظهِرَ سُرورًا بِرَجاءٍ؛ لِأَنَّ الرَّجاءَ غُرورٌ. ۱
امام على عليه السلام:سزاوار نيست كه خردمند، تنها بر پايه اميد (آرزو)، شادمانى خود را ابراز دارد؛ زيرا اميد (آرزو) فريبنده است.
۱.نثر الدرّ: ج 1 ص 322.
عنه عليه السلامـ مِن دُعائِهِ المَعروفِ بدُعاءِ كُمَيلٍ ـ: يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ، أسأَ لُكَ بِحَقِّكَ وقُدسِكَ، وأعظَمِ صِفاتِكَ وأسمائِكَ، أن تَجعَلَ أوقاتي مِنَ اللَّيلِ وَالنَّهارِ بِذِكرِكَ مَعمورَةً، وبِخِدمَتِكَ مَوصولَةً، وأعمالي عِندَك مَقبولَةً، حَتّى تَكونَ أعمالي وأورادي كُلُّها وِردا واحِدا، وحالي في خِدمَتِكَ سَرمَدا.
يا سَيِّدي يا مَن عَلَيهِ مُعَوَّلي، يا مَن إلَيهِ شَكَوتُ أحوالي، يا رَبِّ يا رَبِّ، قَوِّ عَلى خِدمَتِكَ جَوارِحي، وَاشدُد عَلَى العَزيمَةِ جَوانِحي، وهَب لِيَ الجِدَّ في خَشيَتِكَ، وَالدَّوامَ فِي الاِتِّصالِ بِخِدمَتِكَ، حَتّى أسرَحَ إلَيكَ في مَيادينِ السّابِقينَ، واُسرِعَ إلَيكَ فِي البارِزينَ، وأَشتاقَ إلى قُربِكَ فِي المُشتاقينَ، وأَدنُوَ مِنكَ
امام على عليه السلامـ از دعاى ايشان، معروف به «دعاى كميل» ـ: اى پروردگار، اى پروردگار، اى پروردگار! به حقّ تو و به مقام قُدست، و به بزرگ ترين صفات و نام هايت، از تو درخواست مى كنم كه اوقات شب و روز مرا به ياد خودت، آباد گردانى و پيوسته، در خدمت خودت قرارم دهى و اعمالم را به درگاهت بپذيرى تا آن كه همه اعمال و اَورادم يك وِرد شوند و تا ابد، در خدمت تو باشم.
سرورم، اى آن كه تكيه ام به اوست، اى آن كه از احوال خويش به او شِكوه مى كنم، اى پروردگار، اى پروردگار! اندام هاى مرا در خدمت به خودت، نيرومند گردان و دلم را در عقيده، استوار بدار و در ترس از خودت، به من كوشايى بخش و پيوسته مرا در خدمت خويش بدار، تا در ميدان هاى مسابقه دهندگان، به سوى تو بدوانم و در ميان پيشى گيرندگان به كوى تو بشتابم و در
۱.مصباح المتهجّد: ص 849، الإقبال: ج 3 ص 336 وفيه «المبادرين» بدل «البارزين» وكلاهما عن كميل.
عدّة الداعى:در باره سَرورمان امير مؤمنان، روايت شده است كه چون از جهاد فراغت مى يافت، به آموزش دادن مردم و قضاوت ميان آنان مى پرداخت و چون از اين كار مى آسود، در باغ خرمايى كه داشت، به كار مى پرداخت و در همان حال، ذكر خداوند عز و جل مى گفت.
الخصال عن عبد اللّه بن حامد رفعه إلى بعض الصالحين عليهم السلام:الذِّكرُ مَقسومٌ عَلى سَبعَةِ أعضاءَ: اللِّسانِ، وَالرُّوحِ، وَالنَّفسِ، وَالعَقلِ، وَالمَعرِفَةِ، وَالسِّرِّ، وَالقَلبِ. وكُلُّ واحِدٍ مِنها يَحتاجُ إلَى الاِستِقامَةِ.
فَأَمَّا استِقامَةُ اللِّسانِ فَصِدقُ الإِقرارِ، وَاستِقامَةُ الرّوحِ صِدقُ الاِستِغفارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ الاِعتِذارِ، وَاستِقامَةُ العَقلِ صِدقُ الاِعتِبارِ، وَاستِقامَةُ المَعرِفَةِ صِدقُ الاِفتِخارِ، وَاستِقامَةُ السِّرِّ السُّرورُ بِعالَمِ الأَسرارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ اليَقينِ ومَعرِفَةُ الجَبّارِ.
فَذِكرُ اللِّسانِ الحَمدُ وَالثَّناءُ، وذِكرُ النَّفسِ الجَهدُ وَالعَناءُ، وذِكرُ الرُّوحِ الخَوفُ وَالرَّجاءُ، وذِكرُ القَلبِ الصِّدقُ
الخصالـ به نقل از عبد اللّه بن حامد، از يكى از اهل بيت عليهم السلام ـ: ياد [خدا] ميان هفت عضو، تقسيم شده است: زبان، روان، نفْس (/ تن)، خِرد، شناخت، درون، و دل. و هر يك از اينها را درستى بايد.
درستى زبان، به اقرار راستين است. درستى روان، به آمرزش خواهى راستين است. درستى نفْس، ۳ به پوزش خواهى راستين است. درستى خِرد، به پند آموختن راستين است. درستى شناخت، به افتخار راستين است. درستى درون، به شاد بودن به جهان نهان هاست، و درستى دل، به يقين راستين و شناخت [خداى] جبّار است.
پس، ياد كردن به زبان، ستايش و تمجيد [خدا] است و ياد كردن به نفْس (/ تن)، كوشش و رنج بردن است و ياد كردن به روان، بيم و اميد است و ياد كردن به دل، راستى و يك دلى است و ياد كردن به خِرد، بزرگداشت و شرم [از خدا] است و ياد
۱.في مشكاة الأنوار: «وذِكرُ السِّرِّ الرُّؤيَةُ وَاللِّقاءُ».
۲.الخصال: ص 404، مشكاة الأنوار: ص 113 ح 261، روضة الواعظين: ص 427، بحار الأنوار: ج 93 ص 153 ح 14.
۳.به قرينه ذكر «استقامة القلب» در ادامه متن حديث، يا بايد اين جا «النفس» باشد و در استنساخ، خطايى رخ داده باشد و يا مراد از «القلب»، همان نفْس و جان باشد.
الإمام الباقر عليه السلام:إنَّ فِي التَّوراةِ مَكتوبا، فيما ناجَى اللّهُ تَعالى بِهِ موسى عليه السلام أن قالَ لَهُ:
يا موسى. اُذكُرني في خَلوَتِكَ وعِندَ سُرورِ لَذَّتِكَ، أذكُركَ عِندَ غَفَلاتِكَ. ۱
امام باقر عليه السلام:در تورات نوشته شده است كه از جمله سخنانى كه خداى متعال در مناجات با موسى گفت، اين بود كه به او فرمود: «اى موسى!. در تنهايى ات و در هنگام شادى لذّت هايت، مرا ياد كن تا من نيز در گاهِ غفلت هايت به ياد تو باشم».
۱.الأمالي للمفيد: ص 210 ح 46، الأمالي للصدوق: ص 327 ح 384 كلاهما عن حبيب السجستاني، إرشاد القلوب: ص 105 عن الإمام زين العابدين عليه السلام، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 165، بحار الأنوار: ج 13 ص 328 ح 6.
الإمام زين العابدين عليه السلامـ فِي الدُّعاءِ ـ: إلهي ومَولايَ وغايَةَ رَجائي، أشرَقتَ مِن عَرشِكَ عَلى أرَضيكَ ومَلائِكَتِكَ وسُكّانِ سَماواتِكَ، وقَدِ انقَطَعَتِ الأَصواتُ، وسَكَنَتِ الحَرَكاتُ، وَالأَحياءُ فِي المَضاجِعِ كَالأَمواتِ، فَوَجَدتَ عِبادَكَ في شَتَّى الحالاتِ: فَمِنهُ خائِفٌ لَجَأَ إلَيكَ فَآمَنتَهُ. وناسِكٌ أفنى بِذِكرِكَ لَيلَهُ فَأَحظَيتَهُ، وبِالفَوزِ جازَيتَهُ. إلهي فَبِحَقِّ الاِسمِ الَّذي إذا دُعيتَ بِهِ أجَبتَ، وَالحَقِّ الَّذي إذا اُقسِمتَ بِهِ أوجَبتَ، وبِصَلَواتِ العِترَةِ الهادِيَةِ، وَالمَلائِكَةِ المُقَرَّبينَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَلني مِمَّن خافَ فَآمَنتَهُ. وأفنى بِذِكرِكَ لَيلَهُ فَأَحظَيتَهُ، وبِالفَوزِ جازَيتَهُ. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ در دعا ـ: معبودا، سَرورا، و اى فرجامين اميد من! تو از فراز عرشت بر زمين ها و فرشتگان و ساكنان آسمان هايت تابيدى. صداها خاموش شده و جُنب و جوش ها آرام گرفته و زندگان در بسترها چونان مردگان، افتاده اند، و بندگانت را در حالت هاى گونه گون يافته اى: يكى ترسان است و به تو پناه آورده و تو در امانش داشته اى. ديگرى عابدى است كه شب خويش را به ياد تو سپرى كرده و تو بهره مندش ساخته اى و رستگارى و كاميابى را پاداشش داده اى. معبودا! پس به حقّ آن نامى كه هر گاه بِدان خوانده شوى، پاسخ مى دهى و به حقّ آن كسى كه هر گاه به او سوگند داده شوى، مى پذيرى، و با درودهاى خاندان هدايتگر [پيامبر صلى الله عليه و آله] و فرشتگان مقرّب، بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و مرا از آنانى قرار
۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 130 ح 19 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
تحف العقول عن داوود الصرمي:أمَرَني سَيِّدي [الإِمامُ الهادي عليه السلام] بِحَوائِجَ كَثيرَةٍ، فَقالَ عليه السلام لي: قُل: كَيفَ تَقولُ؟ فَلَم أحفَظ مِثلَما قالَ لي، فَمَدَّ الدَّواةَ وكَتَبَ: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ أذكُرُهُ إن شاءَ اللّهُ، وَالأَمرُ بِيَدِ اللّهِ»، فَتَبَسَّمتُ. فَقالَ عليه السلام: ما لَكَ؟ قُلتُ: خَيرٌ. فَقالَ: أخبِرني؟
قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، ذَكَرتُ حَديثا حَدَّثَني بِهِ رَجُلٌ مِن أصحابِنا عَن جَدِّكَ الرِّضا عليه السلام، إذا أمَرَ بِحاجَةٍ كَتَبَ: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ أذكُرُ إن شاءَ اللّهُ» فَتَبَسَّمتُ. ۱
تحف العقولـ به نقل از داوود صرمى ـ: سَروَرم [امام هادى عليه السلام] دستورهاى بسيارى به من داد كه انجام بدهم. سپس به من فرمود: «بگو كه چه مى گويى؟».
ولى من عين آنچه را به من فرموده بود، به ياد نداشتم. لذا دوات را برداشت و نوشت: «به نام خداوند مهرْ گستر مهربان. به خواست خدا، به يادم خواهد ماند و كارها در دست خداست».
من لبخندى زدم. ايشان فرمود: «چه شد؟».
گفتم: خير است.
فرمود: «به من بگو».
گفتم: فدايت شوم! به ياد حديثى افتادم كه مردى از يارانمان، از جدّ شما امام رضا عليه السلام برايم گفت و آن اين كه هر گاه دستور كارى را مى داد، مى نوشت: «به نام خداوند مهرْ گستر مهربان. به خواست خدا، يادم خواهد ماند». لذا لبخند زدم.
۱.تحف العقول: ص 483، بحار الأنوار: ج 76 ص 50 ح 6.
المزار الكبيرـ في ذِكرِ ما يُقالُ عِندَ الخُروجِ لِلسَّفَرِ ـ: وتَقولُ أيضا ما رُوِيَ عَن سَيِّدِنا رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أنَّهُ قالَ: جاءَني جَبرَئيلُ عليه السلام فَقالَ: رَبُّكَ يُقرِئُكَ السَّلامَ ويَقولُ لَكَ: يا مُحَمَّدُ! مَن أرادَ مِن اُمَّتِكَ أن أحفَظَهُ في سَفَرِهِ، واُؤَدِّيَهُ سالِما، فَليَقُل: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، تَوَكَّلتُ عَلَى اللّهِ.
فَإِذا وَضَعتَ رِجلَكَ عَلى بابِكَ لِلخُروجِ فَقُل: بِاسمِ اللّهِ، آمَنتُ بِاللّهِ، تَوَكَّلتُ عَلَى اللّهِ، ما شاءَ اللّهُ، لا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ. ۱
المزار الكبيرـ در بيان ذكرهايى كه هنگام رفتن به سفر گفته مى شود ـ: و نيز همان چيزى را مى گويى كه از سَروَرمان، پيامبر خدا، روايت شده است كه فرمود: «جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت: پروردگارت به تو سلام مى رساند و مى گويد: اى محمّد! هر كس از امّت تو كه مى خواهد در سفرش از او محافظت كنم و او را به سلامت برسانم، بگويد: به نام خداوند مهرگستر مهربان. به خدا توكّل كردم.
و آن گاه كه براى بيرون رفتن، پايت را دمِ در گذاشتى، بگو: به نام خدا. به خدا ايمان دارم. بر خدا توكّل كردم. هر چه خدا خواهد. توش و توانى نيست، مگر به مدد خدا».
۱.المزار الكبير: ص49، المزار للمفيد: ص 62 وفيه من «فإذا وضعت.»، بحار الأنوار: ج 76 ص 263 ح 57.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في حَديثٍ ذَكَرَ فيهِ أنَّ اللّهَ عز و جل لَمّا خَلَقَ إبراهيمَ عليه السلام كَشَفَ لَهُ عَن بَصَرِهِ فَنَظَرَ إلى أنوارِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وأهلِ بَيتِهِ عليهم السلام في جانِبِ العَرشِ، إلى أن قالَ ـ: قالَ [إبراهيمُ عليه السلام]: إلهي وسَيِّدي، وأرى عِدَّةَ أنوارٍ حَولَهُم لا يُحصي عِدَّتَهُم إلّا أنتَ! قالَ: يا إبراهيمُ، هؤُلاءِ شيعَتُهُم ومُحِبُّوهُم.
قالَ: إلهي وسَيِّدي، بِمَ يُعرَفُ شيعَتُهُم ومُحِبُّوهُم؟ قالَ: يا إبراهيمُ، بِصَلاةِ الإحدى وَالخَمسينَ، وَالجَهرِ بِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»، وَالقُنوتِ قَبلَ الرُّكوعِ، وسَجدَتَيِ الشُّكرِ، وَالتَّخَتُّمِ بِاليَمينِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در حديثى كه در آن فرمود: خداوند عز و جل چون ابراهيم را آفريد، پرده از ديده اش كنار زد و او انوار محمّد صلى الله عليه و آله و اهل بيت او را در كنار عرش ديد،. ـ: [ابراهيم عليه السلام] گفت: معبودا و سرورا! پيرامون ايشان، نورهايى مى بينم كه شمارِ آنها را كسى جز تو نمى داند.
خداوند فرمود: «اى ابراهيم! آنها پيروان و دوستداران ايشان اند».
ابراهيم عليه السلام گفت: معبودا و سرورا! پيروان و دوستداران ايشان، به چه شناخته مى شوند؟
فرمود: «اى ابراهيم! به پنجاه و يك [ركعت] نماز، ۲ و بلند گفتن بسم اللّه الرحمن الرحيم و قنوت خواندن پيش از ركوع، و گزاردن سجده شكر [در پايان نماز]، و انگشترى را در دست راست كردن».
الإمام الصادق عليه السلام:إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ يُقبِلُ قَومٌ عَلى نَجائِبَ ۱ مِن نورٍ يُنادونَ بِأَعلى أصواتِهِم: الحَمدُ للّهِِ الَّذي صَدَقَنا وَعدَهُ، وأورَثَنا أرضَهُ نَتَبَوَّأُ ۲ مِنَ الجَنَّةِ حَيثُ نَشاءُ، فَتَقولُ الخَلائِقُ: هذِهِ زُمرَةُ الأَنبِياءِ، فَإِذَا النِّداءُ مِن قِبَلِ اللّهِ عز و جل: هؤُلاءِ شيعَةُ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ، فَهُم ۳ صَفوَتي مِن عِبادي، وخِيَرَتي مِن بَرِيَّتي، فَتَقولُ الخَلائِقُ: إلهَنا وسَيِّدَنا، بِما نالوا هذِهِ الدَّرَجَةَ؟ فَإِذَا النِّداءُ مِن قِبَلِ اللّهِ: بِتَخَتُّمِهِم بِاليَمينِ، وصَلاتِهِم إحدى وخَمسينَ، وإطعامِهِمُ المِسكينَ، وتَعفيرِهِمُ الجَبينَ، وجَهرِهِم بِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ». ۴
امام صادق عليه السلام:چون روز رستاخيز شود، مردمانى سوار بر ماده شترانى نَژاده از نور مى آيند و بانگ برمى دارند كه: ستايش، خداى را كه به وعده اش با ما وفا كرد و زمينش را به ما ميراث داد تا در هر جاى از بهشت كه بخواهيم، ساكن شويم.
پس خلايق مى گويند: «اينان، گروه پيامبران اند»؛ امّا از جانب خداوند عز و جل بانگ مى آيد كه: «اينان، پيروان على بن ابى طالب اند. اينان، بندگان برگزيده من و آفريدگانِ منتخب من هستند».
خلايق مى گويند: اى معبود ما و اى سرور ما! از چه سبب به اين مقام رسيده اند؟
از جانب خداوند، ندا مى آيد كه: «از براى كردن انگشترى در دست راست، گزاردن پنجاه و يك ركعت نماز، غذا دادن به مستمندان، نهادن پيشانى بر خاك [در سجده]، و بلند گفتن بسم اللّه الرحمن الرحيم».
۱.النَّجيبُ: الفاضل من كلِّ حيوان، والجمع: النُّجَباءُ؛ والاُنثى: النَّجيبَةُ، والجمع: النجائب (مجمع البحرين: ج 3 ص 1749 «نجب»).
۲.أي ننزل منازلها حيث نهوى (مجمع البحرين: ج 1 ص 200 «بوأ»).
۳.في المصدر: «فهو»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴.تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 524 ح 38 نقلاً عن الكراجكي في كنز الفوائد، بحار الأنوار: ج 36 ص 69 ح 16 وج 85 ص 79 ح 19.
الإمام عليّ عليه السلامـ فِي خُطبَةٍ لَهُ ـ: جَعَلَ اللّهُ العاقِبَةَ لِلتَّقوى، وَالجَنَّةَ لِأَهلِها مَأوىً، دُعاؤُهُم فيها أحسَنُ الدُّعاءِ «سُبْحَـنَكَ اللَّهُمَّ» ، دُعاؤُهُمُ المَولى عَلى ما آتاهُم «وَ ءَاخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ» . ۱
امام على عليه السلامـ در يكى از خطبه هايش ـ: خداوند، فرجام را براى پرهيزگارى قرار داده است و بهشت را براى پرهيزگاران. نيايش آنان در بهشت، بهترين نيايش است: «پاكى تو، اى خداوند!». نيايششان به درگاه سَروَرشان براى آنچه به ايشان داده نيز اين است: «و واپسين نيايش آنان، اين است: ستايش، خداى را كه پروردگار جهانيان است» .
۱.الكافي: ج 8 ص 173 ح 193 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 77 ص 350 ح 30.
الخرائج والجرائح عن المقداد بن الأسود عن فاطمة عليهاالسلام:لَمّا وَلَدتُ الحَسَنَ، أمَرَني أبي ألّا ألبَسَ ثَوبا أجِدُ فيهِ اللَّذَّةَ حَتّى أفطِمَهُ، فَأَتاني أبي زائِرا، فَنَظَرَ إلَى الحَسَنِ وهُوَ يَمُصُّ النَّوى، قالَ: فَطَمتِهِ؟ قُلتُ: نَعَم.
قالَ: إذا أحَبَّ عَلِيٌّ الاِشتِمالَ فَلا تَمنَعيهِ؛ فَإِنّي أرى في مُقَدَّمِ وَجهِكِ ضَوءا ونورا، وذلِكِ أنَّكِ سَتَلِدينَ حُجَّةً لِهذَا الخَلقِ، وحُجَّةً عَلى ذَا الخَلقِ.
فَلَمّا أن تَمَّ الشَّهرُ مِن حَملي، وَجَدتُ في بَطني سُخنَةً، فَقُلتُ لِأَبي ذلِكَ. فَدَعا بِتَورٍ ۱ مِن ماءٍ، فَتَكَلَّمَ عَلَيهِ وتَفَلَ فيهِ، وقالَ: اِشرَبي، فَشَرِبتُ، فَطَرَدَ اللّهُ عَنّي ما كُنتُ أجِدُ.
وصِرتُ فِي الأَربَعينَ مِنَ الأَيّامِ، فَوَجَدتُ دَبيبا في
الخرائج و الجرائحـ به نقل از مقداد بن اسود ـ: فاطمه عليهاالسلام فرمود: «هنگامى كه حسن عليه السلام را به دنيا آوردم، پدرم به من فرمان داد تا هنگامى كه او را از شير نگرفته ام، لباسى براى لذّت بردن نپوشم. پس روزى پدرم به ديدارم آمد و حسن عليه السلام را ديد كه هسته مى مكد. فرمود: «او را از شير گرفته اى؟».
گفتم: آرى.
فرمود: «هر گاه على خواست تو را در بر بگيرد، مانعش مشو كه من در جلوى صورتت، درخشش و نورى مى بينم؛ زيرا به زودى، حجّتى را براى اين مردم و حجّتى را بر ضدّ آنان، به دنيا مى آورى».
پس چون يك ماه از باردارى ام گذشت، در درونم، گرمايى احساس كردم و آن را به پدرم گفتم. او كاسه آبى خواست و بر آن، وِردى خواند و در آن دميد و فرمود: «اين را بنوش». من آن را نوشيدم و خداوند، آن حالت را از من،
۱.تَوْر: إناء من صُفر أو حِجارة كالإجّانة (النهاية: ج 1 ص 199 «تور»).
۲.المَنُّ: رطلان (لسان العرب: ج 13 ص 419 «منن»).
۳.برحَ مكانَه: زال عنه (القاموس المحيط: ج 1 ص 215 «برح»).
۴.كذا في المصدر، ولا توجد هذه العبارة في بحار الأنوار.
۵.اُمّ سلمة، هند بنت أبي اُميّة بن المغيرة القرشيّة المخزوميّة، اشتهرت بكنيتها. كان أبوها من الأجواد. هاجرت مع زوجها أبي سلمة الى الحبشة ثمّ هاجرت إلى المدينة، وكانت أوّل ظعينة دخلت إلى المدينة مهاجرة. لمّا مات زوجها من الجراحة التي أصابته في اُحد، تزوّجها النبيّ صلى الله عليه و آله في سنة (4 ه)، روت عن النبيّ صلى الله عليه و آله وكانت من الفقهاء الصحابيات، وقصّة الكساء المعروفة وقعت في بيتها، فقال لها النبي صلى الله عليه و آله: «انك على خير»، وكانت ذات جمال بارع ورأي ثاقب. كانت من المعروفين بمحبة أهل البيت عليهم السلام و ولائهم استودعها الحسين عليه السلام صحيفة مختومة وسلاح النبيّ صلى الله عليه و آله وغيرهما من ميراث النبيّ صلى الله عليه و آله، ثمّ قبضها بعد ذلك عليّ بن الحسين عليه السلام. توفّيت في خلافة يزيد بن معاوية سنة (61 ه) و دفنت بالبقيع (راجع: الطبقات الكبرى: ج 8 ص 86 ـ 96 وسير أعلام النبلاء: ج 2 ص 201 ـ 210 والإصابة: ج 8 ص 342 و 404 والكافي: ج 1 ص 235 ح7 و8 وص 287 ح 1 والأمالي للطوسي: ص 368 ح 783).
۶.يقال: أزَّرَه وآزَرَهُ: إذا أعانه وأسعده، من الأزْر: القوّة والشدّة (النهاية: ج 1 ص 46 «أزر»).
۷.الرُّقية: العوذة التى يرقى بها صاحب الآفة، كالحمّى (مجمع البحرين: ج 2 ص 726 «رقى»).
۸.حمامة: امرأة كانت تخدم في بيت فاطمة الزّهراء عليهاالسلام كما يظهر من بعض الأخبار راجع: الخرائج والجرائح: ج2 ص842.
۹.الخرائج والجرائح: ج 2 ص 843 ح 60، بحار الأنوار: ج 43 ص 272 ح 39.
۱۰.هند دختر ابو اُميّة بن مغيره قريشى مخزومى، به كنيه اش شهرت دارد. پدرش از سخاوتمندان بود. او با شوهرش ابو سَلَمه، به حبشه مهاجرت كرد و از آن جا به مدينه هجرت نمود و نخستين هودج نشين مهاجرى بود كه وارد مدينه شد. وقتى شوهرش بر اثر زخمى كه در جنگ اُحُد خورده بود، از دنيا رفت، پيامبر صلى الله عليه و آله در سال چهارم هجرى، او را به همسرى گرفت. اُمّ سلمه از زنان فهميده صحابى بود و از پيامبر صلى الله عليه و آله، روايت نقل كرده است. داستان كسا كه در منزل وى اتّفاق افتاد، مشهور است و در آن، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «تو بر راه درست هستى».
اُمّ سلمه، زنى زيبا و دل ربا و صاحب نظر بود. وى از شخصيت هاى مشهور به دوستى اهل بيت عليهم السلام و ولايت آنان بود. امام حسين عليه السلام صحيفه مُهر و موم شده و سلاح پيامبر صلى الله عليه و آله و باقى ميراث نبوى را تسليم وى كرد و پس از آن، امام زين العابدين عليه السلام آنها را تحويل گرفت.
وى در دوران خلافت يزيد بن معاويه در سال 61 ق، از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.
۱۱.از برخى گزارش ها به دست مى آيد كه حَمامه، خدمت گزار فاطمه زهرا عليهاالسلام بوده است.
كامل الزيارات عن حنّان بن سدير عن أبي عبد اللّه [الصادق] عليه السلامـ عِندَما سُئِلَ: ما تَقولُ في زِيارَةِ الحُسَينِ عليه السلام؟ ـ: زُرهُ ولا تَجفُهُ، فَإِنَّهُ سَيِّدُ الشُّهَداءِ، وسَيِّدُ شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ، وشَبيهُ يَحيى بنِ زَكَرِيّا، وعَلَيهِما بَكَتِ السَّماءُ وَالأَرضُ. ۱
كامل الزياراتـ به نقل از حنّان بن سَدير، از امام صادق عليه السلام ـ: هنگامى كه از ايشان پرسيدند: در باره زيارت حسين عليه السلام چه مى فرمايى؟ ـ: زيارتش كن و [در حقّ او]جفا نكن كه او، سالار شهيدان و سَرور جوانان بهشتى و همانند يحيى بن زكريّاست و آن دو هستند كه آسمان و زمين، بر ايشان گريست.
۱.كامل الزيارات: ص 486 ح 741، بحار الأنوار: ج 45 ص 211 ح 27.
دلائل الإمامة:ويُكَنّى أبا عَبدِ اللّهِ، ولَقَبُهُ عليه السلام: السِّبطُ، وهُوَ الشَّهيدُ، وَالرَّشيدُ، وَالطَّيِّبُ، وَالوَفِيُّ، وَالتّابِعُ لِمَرضاةِ اللّهِ، وَالدَّليلُ عَلى ذاتِ اللّهِ، وَالمُطَهَّرُ، وَالسَّيِّدُ، وَالمُبارَكُ، وَالبَرُّ، وسِبطُ رَسولِ اللّهِ، وأحَدُ سَيِّدَي شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ، وأحَدُ الكاظِمَينِ. ۱
دلائل الإمامة:كنيه اش ابو عبد اللّه و لقبش سِبط ۲ است و اوست شهيد، رشيد، طيّب (پاكيزه)، وفىّ (وفادار)، در پى رضايت خدا، راه نما به خود خدا، پاك قرار داده شده، سيّد (سَرور)، مبارك، نيك، نوه پيامبر خدا، يكى از دو سَرور جوانان بهشتى، و يكى از دو نگه دارنده خشم خويش.
مطالب السؤول:كُنيَتُهُ عليه السلام أبو عَبدِ اللّهِ، لا غَيرَ. وأمّا ألقابُهُ عليه السلام فَكَثيرَةٌ:
الرَّشيدُ، وَالطَّيِّبُ، وَالوَفِيُّ، وَالسَّيِّدُ، وَالزَّكِيُّ، وَالمُبارَكُ، وَالتّابِعُ لِمَرضاةِ اللّهِ، وَالسِّبطُ. فَكُلُّ هذِهِ كانَت تُقالُ لَهُ وتُطلَقُ عَلَيهِ، وأشهَرُهَا الزَّكِيُّ.
لكِنَّ أعلاها رُتبَةً، ما لَقَّبَهُ بِهِ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في قَولِهِ عَنهُ وعَن أخيهِ: إنَّهُما سَيِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ. فَيَكونُ السَّيِّدُ أشرَفَها، وكَذلِكَ السِّبطُ؛ فَإِنَّهُ صَحَّ عَن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قالَ: حُسَينٌ سِبطٌ مِن الأَسباطِ. ۱
مطالب السَّؤول:كنيه حسين عليه السلام ابو عبد اللّه است، نه چيز ديگر؛ امّا لقب هايش فراوان است: رشيد (هدايت يافته)، طيّب، وَفىّ (باوفا)، سيّد (سَرور)، زكىّ (پاك)، مبارك، در پى رضايت خدا، نوه پيامبر صلى الله عليه و آله. همه اينها به امام حسين عليه السلام گفته و بر او اطلاق مى شوند و مشهورترينِ آنها، «زكىّ» است.
امّا والاترينِ آنها، لقبى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در گفته اش در باره او و برادرش به او داد: «آن دو، دو سَرور جوانان بهشتى اند». پس لقب «سيّد»، والاترين است و همين گونه است «سِبط (نوه)»؛ زيرا در روايت صحيح از پيامبر صلى الله عليه و آله است كه فرمود: «حسين، سِبطى از اَسباط (نوه اى از نوادگان) ۲ است».
المناقب لابن شهرآشوب:اِسمُهُ الحُسَينُ عليه السلام، وفِي التَّوراةِ: شَبيرٌ، وفِي الإِنجيلِ: طابٌ. وكُنيَتُهُ: أبو عَبدِ اللّهِ، وَالخاصُّ: أبو عَلِيٍّ.
وألقابُهُ: الشَّهيدُ السَّعيدُ، وَالسِّبطُ الثّاني، وَالإِمامُ الثّالِثُ، وَالمُبارَكُ، وَالتّابِعُ لِمَرضاةِ اللّهِ، المُتَحَقِّقُ بِصِفاتِ اللّهِ، وَالدَّليلُ عَلى ذاتِ اللّهِ، أفضَلُ ثِقاتِ اللّهِ، المَشغولُ لَيلاً ونَهارا بِطاعَةِ اللّهِ، الثّاري بِنَفسِهِ لِلّهِ، النّاصِرُ لِأَولِياءِ اللّهِ، المُنتَقِمُ مِن أعداءِ اللّهِ، الإِمامُ المَظلومُ، الأَسيرُ المَحرومُ، الشَّهيدُ المَرحومُ، القَتيلُ المَرجومُ، الإِمامُ الشَّهيدُ، الوَلِيُّ الرَّشيدُ، الوَصِيُّ السَّديدُ، الطَّريدُ الفَريدُ، البَطَلُ الشَّديدُ، الطَّيِّبُ الوَفِيُّ، الإِمامُ
المناقب، ابن شهرآشوب:نامش، «حسين» و در تورات، «شَبير» و در انجيل، «طاب» است و كنيه اش، ابو عبد اللّه و به طور ويژه، «ابو على» بوده است.
لقب هاى ايشان، اينهاست: شهيدِ سعيد، سِبط دوم، امام سوم، مبارك، در پى رضايت خدا، جلوه صفات خدا، راه نما به خود خدا، برترين فرد مورد اعتماد خدا، شب و روز مشغول به اطاعت خدا، جان فداى خدا، ياور اولياى خدا، انتقام گيرنده از دشمنان خدا، امام مظلوم، اسير محروم، شهيد محروم، كشته سنگباران شده، امام شهيد، ولىّ هدايتْ يافته، وصىّ استوار، رانده بى كس، قهرمان قوى، پاك وفادار، امام پسنديده، دارنده تبار والا، بخشنده تمام عيار، و ابو عبد اللّه حسين بن على.
سرچشمه امامت، شفيع امّت، سَرور جوانان بهشتى، مايه اشك ريختن هر مرد و زن مسلمان، آزموده بزرگ ترين بلا و سِتُرگ
دلائل الإمامة عن المسيّب بن نجبة:لَمّا وَرَدَ سَبيُ الفُرسِ إلَى المَدينَةِ، أرادَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ بَيعَ النِّساءِ، وأن يَجعَلَ الرِّجالَ عَبيدا لِلعَرَبِ، وأن يَرسُمَ عَلَيهِم: أن يَحمِلُوا العَليلَ وَالضَّعيفَ وَالشَّيخَ الكَبيرَ فِي الطَّوافِ عَلى ظُهورِهِم حَولَ الكَعبَةِ.
فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: أكرِموا كَريمَ كُلِّ قَومٍ. فَقالَ عُمَرُ: قَد سَمِعتُهُ يَقولُ: إذا أتاكُم كَريمُ قَومٍ فَأَكرِموهُ وإن خالَفَكُم.
فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: فَمِن أينَ لَكَ أن تَفعَلَ بِقَومٍ كُرَماءَ ما ذَكَرتَ؟ إنَّ هؤُلاءِ قَومٌ قَد ألقَوا إلَيكُمُ السَّلَمَ، ورَغِبوا فِي الإِسلامِ وَالسَّلامِ، ولا بُدَّ مِن أن يَكونَ لي
دلائل الإمامةـ به نقل از مُسيَّب بن نَجَبه ـ: هنگامى كه اسيران ايران به مدينه وارد شدند، عمر بن خطّاب، خواست زنان را بفروشد و مردان را بردگان عرب قرار دهد و آنان را موظّف كند كه عليل و ناتوان و كهن سال را در طواف بر گِرد كعبه، بر پشت خود بگيرند و بچرخانند.
امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «بى گمان، پيامبر خدا فرمود: بزرگ هر گروهى را بزرگ بداريد».
عمر گفت: من شنيدم كه مى فرمود: «هنگامى كه بزرگ گروهى نزد شما مى آيد، بزرگش بداريد، هر چند با شما مخالفت كند».
امير مؤمنان عليه السلام به او فرمود: «پس چگونه با اين سخنى كه ياد كردى، مى خواهى با اين بزرگان، چنين كنى؟ اينان، قومى اند كه با شما از درِ صلح و صفا در آمدند و به اسلام و مُسالمت، رغبت نشان دادند و تقدير، چنان است كه از آنها براى من
۱.تكلّم عليه السلام هنا بالفارسيّة، والمعنى: «لا، ليست سيّدة النساء إلّا بنت محمّد صلى الله عليه و آله».
۲.في المصدر: «سيّدة نساء»، والصواب ما أثبتناه كما في المصادر الاُخرى.
۳.كلمة فارسيّة تعني: «نعم».
۴.دلائل الإمامة: ص 194 ح 111، العدد القوية: ص 56 ح 74، المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 48 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج46 ص15 وراجع: إثبات الوصيّة: ص181 والخرائج والجرائح: ج2 ص750 ح67.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۸۱