نتایج جستجو برای «عزت»: ۱۴۱ حدیث
عنه صلى الله عليه و آلهـ في حَديثِ خَلقِ العَقلِ ـ:. ثُمَّ خَلَقَ العَقلَ فَاستَنطَقَهُ فَأَجابَهُ، فَقالَ: وعِزَّتي وجَلالي ما خَلَقتُ خَلقًا هُوَ أحَبُّ إلَيَّ مِنكَ، [بِكَ] ۱ آخُذُ، وبِكَ اُعطي، وعِزَّتي لاَُكَمِّلَنَّكَ فيمَن أحبَبتُ، ولَأَنقُصَنَّكَ فيمَن أبغَضتُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، خرد را آفريد. سپس او را به سخن آورد و او پاسخ داد. آن گاه خداوند [به خرد]فرمود: «سوگند به عزّت و جلالم كه آفريده اى دوست داشتنى تر از تو نيافريدم؛ به وسيله تو مى گيرم و به وسيله تو مى بخشم. به جلالم سوگند كه تو را در هر كه دوست بدارم، كامل مى سازم و در هر كس كه مبغوض بدارم، ناقص مى گذارم».
۱.مابين المعقوفين سقط من المصدر، وهو ممّا يقتضيه السياق.
۲.مسند زيد: ص 409 عن زيد عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليهم السلام وراجع نوادر الاُصول: ج 2 ص 60.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى شَرَعَ الإِسلامَ وسَهَّلَ شَرائِعَهُ لِمَن وَرَدَهُ، وأعَزَّ أركانَهُ لِمَن حارَبَهُ، وجَعَلَهُ عِزًّا لِمَن تَوَلاّهُ وسِلمًا لِمَن دَخَلَهُ. وفَهمًا لِمَن تَفَطَّنَ ويَقينًا لِمَن عَقَلَ. ۱
امام على عليه السلام:خداوند متعال، اسلام را تشريع كرد و راه هايش را براى روندگان، آسان ساخت و اركان آن را در برابر دشمنان، استوار ساخت و آن را وسيله عزّتِ پيروان و آرامش گروندگانش. و فهم براى انسان هاى زيرك، و يقين براى خردمندان، قرار داد.
۱.الكافي: ج 2 ص 49 ح 1 عن الأصبغ بن نباتة، بحار الأنوار: ج 68 ص 349 ح 18.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لِمَن قالَ لَهُ: أخبِرني عَنِ العَقلِ ما هُوَ؟ وكَيفَ هُوَ؟ وما يَتَشَعَّبُ مِنهُ وما لا يَتَشَعَّبُ؟ وصِف لي طَوائِفَهُ كُلَّها ـ: إنَّ العَقلَ عِقالٌ مِنَ الجَهلِ، وَالنَّفسُ مِثلُ أخبَثِ الدَّوابِّ، فَإِن لَم تُعقَل حارَت، فَالعَقلُ عِقالٌ مِنَ الجَهلِ، وإنَّ اللّهَ خَلَقَ العَقلَ فَقالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ، وقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ، فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: وعِزَّتي وجَلالي، ما خَلَقتُ خَلقًا أعظَمَ مِنكَ ولا أطوَعَ مِنكَ، بِكَ اُبدِئُ وبِكَ اُعيدُ، لَكَ الثَّوابُ وعَلَيكَ العِقابُ. فَتَشَعَّبَ مِنَ العَقلِ الحِلمُ، ومِنَ الحِلمِ العِلمُ، ومِنَ العِلمِ الرُّشدُ، ومِنَ الرُّشدِ العَفافُ، ومِنَ العَفافِ الصِّيانَةُ، ومِنَ الصِّيانَةِ الحَياءُ،

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ كسى كه پرسيد: خرد چيست و چگونه است؟ چه چيزهايى از خرد، پيدا مى شود؟ و انواع خرد، كدام است؟ ـ: خرد، بازدارنده از نادانى است. نفْس، به سانِ پليدترينِ چارپايان است و اگر مهار نشود، حيران مى گردد. پس خرد، بازدارنده از نادانى است. همانا خداوند، خرد را بيافريد و بدو فرمود: «روى آور». پس روى آورد، و بدو گفت: «باز گرد». پس باز گشت. آن گاه خداوند به عزّت و جلال خويش، سوگند ياد كرد كه: «آفريده اى بزرگ تر از تو و فرمانبرتر از تو نيافريدم. [نعمت هاى خود را]با تو آغاز مى كنم و با تو باز مى گردانم. پاداش و كيفر، از آنِ توست». از خرد، بردبارى سرچشمه مى گيرد و از بردبارى دانش، و از دانش، رُشد، و از رشد، پاك دامنى، و از پاك دامنى، امنيّت، و از امنيّت، آزرم، و از

۱.تحف العقول: ص 15، بحار الأنوار: ج 1 ص 117 ح 11.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:غِنَى العاقِلِ بِحِكمَتِهِ، وعِزُّهُ بِقَناعَتِهِ. ۱
امام على عليه السلام:بى نيازى خردمند، به حكمت اوست و عزّتش به قناعت او.
۱.غرر الحكم: ح 6422، عيون الحكم والمواعظ: ص 348 ح 5895.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: لَم يُعبَدِ اللّه‏ُ عز و جل بِشَيءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ، ولا يَكونُ المُؤمِنُ عاقِلاً حَتّى يَجتَمِعَ فيهِ عَشرُ خِصالٍ: الخَيرُ مِنهُ مَأمولٌ، وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونٌ، يَستَكثِرُ قَليلَ الخَيرِ مِن غَيرِهِ، ويَستَقِلُّ كَثيرَ الخَيرِ مِن نَفسِهِ، ولا يَسأَمُ مِن طَلَبِ العِلمِ طولَ عُمرِهِ، ولا يَتَبَرَّمُ بِطُلاّبِ الحَوائِجِ قِبَلَهُ، الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ العِزِّ، وَالفَقرُ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ الغِنى، نَصيبُهُ مِنَ الدُّنيَا القوتُ، وَالعاشِرةُ ومَا العاشِرَةُ: لا يَرى أحَدًا إلاّ قالَ: هُوَ خَيرٌ مِنّي وأتقى. إنَّمَا النّاسُ رَجُلانِ فَرَجُلٌ هُوَ خَيرٌ مِنهُ وأتقى وآخَرُ هُوَ شَرٌّ مِنهُ وأدنى، فَإِذا رَأى مَن هُوَ خَيرٌ مِنهُ وأتقى تَواضَعَ لَهُ

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: خداوند با چيزى شايسته‏تر از خرد، عبادت نشد و مؤمن، خردمند نيست، مگر آن كه ده فضيلت در او جمع شود: خوبى از او اميد برود، و بدى از او انتظار نرود؛ خوبىِ اندكِ ديگران را زياد بشمرد، و خوبى‏هاى بسيارِ خود را كم بشمرد؛ در سراسر زندگى‏اش از دانش‏طلبى خسته نگردد؛ از رفت و آمد نيازمندان به نزد خويش، دل‏تنگ نشود؛ خوارى در نزد او دوست‏داشتنى‏تر از عزّت باشد؛ فقر را بهتر از ثروتمندى دوست بدارد؛ بهره او از دنيا قوت (نيازمندى‏هاى ضرورى زندگى) باشد؛ و امّا دهم ـ و چيست دهم؟! ـ كسى را نبيند، جز آن كه بگويد: او از من بهتر و پارساتر است. همانا مردمان، دو دسته‏اند: دسته‏اى كه از مؤمن، بهتر و پارساترند و دسته‏اى ديگر، كه بدتر از او و پايين‏تر از وى‏اند. پس هنگامى كه مؤمن،

۱.الخصال: ص 433 ح 17 عن سليمان بن خالد عن الإمام الباقر عليه‏السلام، علل الشرائع: ص 115 ح 11، تحف العقول: ص 443 عن الإمام الرضا عليه‏السلام من دون إسنادٍ إليه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وكلاهما نحوه، روضة الواعظين: ص 12 عن الإمام الباقر عليه‏السلام عنه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، بحار الأنوار: ج 1 ص 108 ح 4.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه‏السلام: ما عُبِدَ اللّه‏ُ بِشَيءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ، وما تَمَّ عَقلُ امرِىً حَتّى يَكونَ فيهِ خِصالٌ شَتّى: الكُفرُ وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونانِ، وَالرُّشدُ وَالخَيرُ مِنهُ مَأمولانِ، وفَضلُ مالِهِ مَبذولٌ، وفَضلُ قَولِهِ مَكفوفٌ، ونَصيبُهُ مِنَ الدُّنيَا القوتُ، لا يَشبَعُ مِنَ العِلمِ دَهرَهُ، الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مَعَ اللّه‏ِ مِنَ العِزِّ مَعَ غَيرِهِ، وَالتَّواضُعُ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ الشَّرَفِ، يَستَكثِرُ قَليلَ المَعروفِ مِن غَيرِهِ، ويَستَقِلُّ كَثيرَ المَعروفِ مِن نَفسِهِ، ويَرَى النّاسَ كُلَّهُم خَيرًا مِنهُ، وإنَّهُ شَرُّهُم في نَفسِهِ، وهُوَ تَمامُ الأَمرِ. ۱
امام على عليه‏السلام: خداوند با چيزى برتر از خرد، عبادت نشد، و خرد كسى كامل نمى‏شود، مگر در او خصلت‏هايى باشد: كفر و بدى از او انتظار نرود، و رشد و خوبى از او اميد برود؛ زيادى ثروتش را ببخشد و زيادى سخن خود را نگه بدارد؛ بهره او از دنيا تنها قوت (نيازمندى‏هاى ضرورى زندگى) باشد و در طول زندگى، از دانش، سير نشود؛ خوارى را با بودن با خداوند از عزّت با بودن با ديگران، بيشتر دوست بدارد؛ فروتنى، در نزد او، دوست‏داشتنى‏تر از بزرگى باشد؛ خوبىِ اندكِ ديگران را بسيار، و خوبىِ بسيارِ خود را كم بشمرد؛ و همه مردم را از خودش بهتر، و خود را بدتر از همه بداند، و اين، مهم‏ترين خصلت است.
۱.الكافي: ج 1 ص 18 ح 12، تحف العقول: ص 388 كلاهما عن هشام بن الحكم عن الإمام الكاظم عليه‏السلام، بحار الأنوار: ج 1 ص 140 ح 30.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام: أعقَلُ النّاسِ مَن ذَلَّ لِلحَقِّ فَأَعطاهُ مِن نَفسِهِ، وعَزَّ بِالحَقِّ فَلَم يُهِن إقامَتَهُ وحُسنَ العَمَلِ بِهِ. ۱
امام على عليه‏السلام: خردمندترينِ مردم، كسى است كه در برابر حق فروتن باشد؛ پس، حق را رعايت كند [، گرچه به زيانش باشد]، و با انجام دادن حق، به عزّت برسد؛ از اين رو، اقامه حق را سبُك نشمارد و بدان نيكو عمل كند.
۱.غرر الحكم: ح 3356، عيون الحكم والمواعظ: ص 126 ح 2887.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام ـ لِأَصحابِهِ ـ : اُفٍّ لَكُم! لَقَد سَئِمتُ عِتابَكُم! أرَضيتُم بِالحَياةِ الدُّنيا مِنَ الآخِرَةِ عِوَضًا؟! وبِالذُّلِّ مِنَ العِزِّ خَلَفًا؟! إذا دَعَوتُكُم إلى جِهادِ عَدُوِّكُم دارَت أعيُنُكُم كَأَنَّكُم مِنَ المَوتِ في غَمرَةٍ، ومِنَ الذُّهولِ في سَكرَةٍ، يُرتَجُ عَلَيكُم حَواري فَتَعمَهونَ، وكَأَنَّ قُلوبَكُم مَألوسَةٌ فَأَنتُم لا تَعقِلونَ! ۱
امام على عليه‏السلام ـ خطاب به يارانش ـ : اُف بر شما كه از نكوهشتان، به ستوه آمده‏ام! اين رواست كه شما به زندگى دنيا به جاى آخرت، خشنود باشيد و به زبونى به جاى عزّت، تَن دهيد؟! چون شما را به جهاد با دشمنتان فرا مى‏خوانم، چنان چشمانتان گِرد مى‏شود كه گويا دچار سَكَرات مرگ شده‏ايد و از غفلت، مست گرديده‏ايد. باب فهم سخنانم، بر شما بسته شده است. از اين رو، به سرگردانى دچاريد، و گويى خردهايتان چنان آفت زده است كه توان انديشيدن نداريد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 34، بحار الأنوار: ج 77 ص 333 ح 22؛ مطالب السؤول: ص 59 نحوه وفيه «ويرخ عليكم جواري» بدل «يرتج عليكم حواري».
حلية الأولياء عن عقبة بن عامر:كُنّا نَتَناوَبُ الرِّعيَةَ، فَلَمّا كانَ نَوبَتي سَرَحتُ ۱ إبِلي فَجِئتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ يَخطُبُ، فَسَمِعتُهُ يَقولُ: يُجمَعُ النّاسُ في صَعيدٍ واحِدٍ، يَنفُذُهُمُ ۲ البَصَرُ ويُسمِعُهُمُ الدّاعي، ثُمَّ ينادي مُنادٍ: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ لِمَنِ العِزُّ وَالكَرَمُ ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الَّذينَ كانَت «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا» ۳ الآيَةَ. ثُمَّ يُنادي: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ لِمَنِ العِزُّ وَالكَرَمُ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الَّذينَ كانَت «لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الحَمّادونَ الَّذينَ كانوا

حلية الأولياءـ به نقل از عقبة بن عامر ـ: ما به نوبت، شبانى مى كرديم و چون نوبت من شد، شترانم را در چراگاه رها ساختم و نزد پيامبر خدا كه خطبه مى خواند، آمدم. شنيدم كه مى فرمايد: «[در روز رستاخيز،]مردم در بيابانى چنان هموار، گرد مى آيند كه چشم، همه آنها را مى بيند و صداى جارزننده، به همه آنها مى رسد. سپس جارزننده اى سه بار جار مى زند كه: به زودى، اهل محشر خواهند دانست كه عزّت و بزرگوارى، از آنِ كيست!. سپس مى گويد: كجايند آنان كه «پهلوهايشان را از بسترهايشان جدا مى كنند و با بيم و اميد، پروردگارشان را مى خوانند و از آنچه روزى شان داده ايم، انفاق مى كنند» ؟. آن گاه بانگ مى زند كه: به زودى، اهل محشر خواهند دانست كه عزّت و بزرگوارى، از آنِ كيست!. سپس سه بار مى گويد: كجايند آنان كه «نه

۱.سَرَحتُ الماشيَةَ: أخرجتها بالغَداةِ إلى المرعى (لسان العرب: ج 2 ص 478 «سرح»).
۲.يُقال: نَفَذَ فيّ بَصَرُه: إذا بَلَغَني و جاوزَني (النهاية: ج 5 ص 91 «نفذ»).
۳.السجدة: 16.
۴.حلية الأولياء: ج 2 ص 9، مسند إسحاق بن راهويه: ج 5 ص 180 ح 2305، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 457 ح 1581 كلاهما عن أسماء بنت يزيد نحوه، كنز العمّال: ج 15 ص 852 ح 43391 و 43392.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ قالَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ ۱، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ۲، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، وفي أزمانِ الفَتَراتِ ۳، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ وَالأَسماعِ وَالأَفئِدَةِ، يُذَكِّرونَ بِأَيّامِ اللّهِ، ويُخَوِّفونَ مَقامَهُ، بِمَنزِلَةِ الأَدِلَّةِ فِي الفَلَواتِ ۴، مَن أخَذَ القَصدَ ۵ حَمِدوا إلَيهِ

امام على عليه السلامـ از سخن ايشان در هنگام تلاوت اين آيه: «و در آنها، هر بامداد و شامگاه، مردانى نيايش مى كنند كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» » ـ: خداوندِ پاك و والا، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد، به طورى كه به سبب آن، دل هاى ناشنوا، شنوا، و دل هاى نابينا، بينا، و دل هاى سركش، رام مى شوند. خداوند ـ كه نعمت هايش گران سنگ است ـ، در هر برهه اى و در هر دوره اى، همواره بندگانى داشته كه با آنان، در ژرفاى انديشه شان نجوا كرده، و در اندرون خِردهايشان، با ايشان سخن گفته است و در نتيجه، نور بيدارى، در چشم و گوش و دل هاى آنان، فروزان گشته بوده است. [آنان]روزهاى خدا را [به مردم]يادآور مى شدند و از مقام او مى ترسانيدند، چونان راه نمايان در بيابان ها كه هر كس

۱.الوَقْرة: هي المرّة من الوَقْر؛ ثِقَل السمع (النهاية: ج 5 ص 213 «وقر»).
۲.العَشْوَة: المرّة من العشا؛ أي سوء البصر بالليل والنهار، أو العمى (القاموس المحيط: ج 4 ص 362 «عشا»).
۳.الفَتْرة: ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»).
۴.الفلاة: القَفْر أو المفازة لا ماءَ فيها، أو الصحراء الواسعة (القاموس المحيط: ج 4 ص 375 «فلا»).
۵.القصد: الرشد. قصد في الأمر قصدا: توسّط وطلب الأسَدّ، ولم يُجاوز الحدّ (المصباح المنير: ص 505 «قصد»).
۶.جمع مقام (بحار الأنوار: ج 69 ص 328).
۷.نشج الباكي ينشِجُ نشيجا: غصّ بالبكاء في حلقه من غير انتحاب (القاموس المحيط: ج 1 ص 209 «نشج»).
۸.النَّسَم: نَفَس الريح إذا كان ضعيفا كالنسيم. وتَنَسَّم: تنفّس. وتَنَسَّمَ النسيمَ: تشمّمه (القاموس المحيط: ج 4 ص 180 «نسم»).
۹.الرَّوح: الراحة والرحمة ونسيم الريح (القاموس المحيط: ج 1 ص 224 «روح»). أي يدعون ويتوقّعون بدعائه تجاوزه عن ذنوبهم (بحار الأنوار: ج 69 ص 329).
۱۰.النُّدْح: الأرض الواسعة، والمنادح: المفاوز (الصحاح: ج 1 ص 409 «ندح»).
۱۱.نهج البلاغة: الخطبة 222، بحار الأنوار: ج 69 ص 325 ح 39.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ إذا أسكَنَ أهلَ الجَنَّةِ الجَنَّةَ. فَناداهُمُ الرَّبُّ: عِبادي، اِرفَعوا رُؤوسَكُم فَإِنَّها لَيسَت بِدارِ عَمَلٍ ولا دارِ نَصَبٍ، إنَّما هِيَ دارُ جَزاءٍ وثَوابٍ، وعِزَّتي ما خَلَقتُها إلّا مِن أجلِكُم، وما مِن ساعَةٍ ذَكَرتُموني فيها في دارِ الدُّنيا إلّا ذَكَرتُكُم فَوقَ عَرشي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، هر گاه اهل بهشت را در بهشت جاى دهد. پروردگار، ايشان را بانگ مى دهد كه: «اى بندگان من! سرهايتان را بلند كنيد؛ زيرا اين جا ديگر سراى عمل و خانه رنج [و زحمت] نيست، بلكه سراى مزد و پاداش است. به عزّتم سوگند كه اين را جز به خاطر شما نيافريدم. هيچ لحظه اى در سراى دنيا نبود كه در آن از من ياد كنيد، مگر آن كه من نيز در فراز عرشم از شما ياد كردم».
۱.الدرّ المنثور: ج 7 ص 607 نقلاً عن ابن جرير عن أنس.
عنه عليه السلامـ بَعدَ أن بَيَّنَ مَعنَى السُّجودِ ـ: ومَعنى قَولِهِ: «سُبحانَ رَبِّيَ الأَعلى»؛ فَ «سُبحانَ»: أنَفَةٌ للّهِِ، و «رَبِّي»: خالِقي، وَ«الأَعلى»: أي عَلا وَارتَفَعَ في سَماواتِهِ حَتّى صارَ العِبادُ كُلُّهُم دونَهُ، وقَهَرَهُم بِعِزَّتِهِ، ومِن عِندِهِ التَّدبيرُ، وإلَيهِ تَعرُجُ المَعارِجُ. ۱
امام على عليه السلامـ پس از بيان معناى سجود ـ: معناى جمله «پاكا پروردگار برتر من!»، اين است: «پاكا»، وارسته دانستن خداست. «پروردگار من»، يعنى آفريدگار من. «برتر»، يعنى در آسمان هايش بلندمرتبه و رفيع است و همه بندگان، فرودست او و مقهور عزّت اويند، و تدبير [عالم] از جانب اوست، و همه صعودها به سوى اوست.
۱.بحار الأنوار: ج 85 ص 139 ح 24 نقلاً عن العلل لمحمّد بن عليّ بن إبراهيم.
الإمام الباقر عليه السلام:من أرادَ أن يَكتالَ بِالمِكيالِ الأَوفى، فَليَقُل إذا أرادَ أن يَقومَ مِن مَجلِسِهِ: سُبحانَ رَبِّكَ رَبِّ العِزَّةِ عَمّا يَصِفونَ، وسَلامٌ عَلَى المُرسَلينَ، وَالحَمدُ للّهِِ رَبِّ العالَمينَ. ۱
امام باقر عليه السلام:هر كه مى خواهد كه با پيمانه پُر [مزد] بگيرد، هر گاه خواست از جاى خود بلند شود، بگويد: «پاكا پروردگار تو، پروردگار عزّت، از آنچه در وصف او مى گويند! و درود بر فرستادگان [الهى]! و ستايش، خداى را كه پروردگار جهانيان است».
۱.الكافي: ج 2 ص 496 ح 3 عن أبي بصير، عدّة الداعي: ص 241 عن الإمام الصادق عليه السلام، عوالي اللآلي: ج 2 ص 26 ح 61 عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج 75 ص 468 ح 20.
تفسير القمّي عن أبي بصير عن أبي عبداللّه [الصادق] عليه السلام:إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ يُدعى مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله فَيُكسى حُلَّةً وَردِيَّةً، ثُمَّ يُقامُ عَلى يَمينِ العَرشِ. ثُمَّ يُدعى بِإِبراهيمَ عليه السلام فَيُكسى حُلَّةً بَيضاءَ، فَيُقامُ عَن يَسارِ العَرشِ. ثُمَّ يُدعى بِعَلِيٍّ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام فَيُكسى حُلَّةً وَردِيَّةً، فَيُقامُ عَلى يَمينِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله. ثُمَّ يُدعى بِإِسماعيلَ عليه السلام فَيُكسى حُلَّةً بَيضاءَ، فَيُقامُ عَلى يَسارِ إبراهيمَ عليه السلام. ثُمَّ يُدعى بِالحَسَنِ عليه السلام فَيُكسى حُلَّةً وَردِيَّةً، فَيُقامُ عَلى يَمينِ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام. ثُمَّ يُدعى بِالحُسَينِ عليه السلام فَيُكسى حُلَّةً

تفسير القمّىـ به نقل از ابو بصير، از امام صادق عليه السلام ـ: روز قيامت كه مى شود، محمّد صلى الله عليه و آله را مى خوانند و جامه حرير خوش رنگى بر او مى پوشانند و سپس در سمت راست عرش مى ايستد. سپس ابراهيم عليه السلام را مى خوانند و جامه حرير سپيدى بر او مى پوشانند و در سمت چپ عرش مى ايستد. سپس على عليه السلام را مى خوانند و جامه حرير خوش رنگى بر او مى پوشانند و در سمت راست پيامبر صلى الله عليه و آله مى ايستد. سپس اسماعيل را مى خوانند و جامه حرير سپيدى بر او مى پوشانند و در سمت چپ ابراهيم عليه السلام مى ايستد. سپس حسن عليه السلام را مى خوانند و جامه حرير خوش رنگى بر او مى پوشانند و در سمت راست امير مؤمنان عليه السلام مى ايستد. سپس حسين عليه السلام را مى خوانند و جامه حرير خوش رنگى

۱.راجع: ص 470 (أفضل الأسباط).
۲.آل عمران: 185.
۳.تفسير القمّي: ج 1 ص 128، بحارالأنوار: ج 23 ص 130 ح 63.
۴.ر. ك: ص 471 (برترين سبط).
الإمام الباقر عليه السلام:إِنَّ الرَّبَّ تَبارَكَ وَتَعالَى يَقُولُ: اُدخُلُوا الجَنَّةَ بِرَحمَتِي، وَانجُوا مِن النارِ بِعَفوِي، وَتَقَسَّمُوا الجَنَّةَ بِأَعمالِكُم، فَوَعِزَّتِي لَاُنزِلَنَّكُم دارَ الخُلُودِ وَدارَ الكَرامَةِ. ۱
امام باقر عليه السلام:پروردگارِ بزرگ و والا مى فرمايد: «با رحمت من، به بهشت در آييد و با گذشت من، از آتش برَهيد و با اعمالتان، بهشت را قسمت كنيد، كه به عزّتم سوگند، قطعا شما را در سراى جاودانگى و سراى كرامت (گراميداشت)، جاى خواهم داد.
۱.الاختصاص: ص 356 عن جابر بن يزيد الجعفي، بحار الأنوار: ج 8 ص 218 ح 207.
عنه صلى الله عليه و آله:إِذا اُدخِلَ المُؤمِنُ إِلى مَنازِلِهِ فِي الجَنَّةِ وَوُضِعَ عَلى رَأسِهِ تاجُ المُلكِ وَالكَرامَةِ، أُلبِسَ حُلَلَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالياقُوتِ وَالدُّرِّ المَنظُومِ فِي الإِكلِيلِ تَحتَ التّاجِ، قالَ: وَأُلبِسَ سَبعِينَ حُلَّةَ حَرِيرٍ بِأَلوانٍ مُختَلِفَةٍ وَضُرُوبٍ مُختَلِفَةٍ، مَنسُوجَةً بِالذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَاللُّؤلُؤِ وَالياقُوتِ الأَحمَرِ، فَذلِكَ قَولُهُ عز و جل: «يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤًا وَ لِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ» ۱ فَإِذا جَلَسَ المُؤمِنُ عَلى سَرِيرِهِ اهتَزَّ سَرِيرُهُ فَرَحا، فَإِذا استَقَرَّ لِوَلِيِّ اللّهِ جَلَّ وَعَزَّ مَنازِلُهُ فِي الجِنانِ استَأذَنَ عَلَيهِ المَلَكُ المُوَكَّلُ بِجِنانِهِ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آن گاه كه مؤمن را به جايگاه هايش در بهشت در مى آورند و تاج شاهى و بزرگى بر سرش مى گذارند، جامه هايى از زر و سيم و ياقوت، بر او مى پوشانند و پايه تاجش به رشته هاى دُر و گوهر، مزيّن است. نيز هفتاد جامه پرنيان، با رنگ هاى گوناگون و انواع مختلف كه به زر و سيم و مرواريد و ياقوت سرخ، بافته شده اند، بر تن او مى كنند. اين، همان سخن خداى عز و جل است كه: «در آن جا با دستبندهايى از طلا و مرواريد، آراسته مى شوند و لباس هايشان در آن جا، از پرنيان است» . و چون مؤمن بر تخت خويش بنشيند، تختش از شادمانى مى لرزد، و چون ولىّ خداوند عز و جل در جايگاه هاى خود در بهشت ها، استقرار يابد، فرشته گماشته بر بهشت هايش، اجازه ورود مى خواهد تا اين كرامتى را كه خداى عز و جل به او بخشيده

۱.الحجّ: 23.
۲.الشِّراكُ: أحد سُيور النَّعلِ التي تكون على وجهها (النهاية: ج 2 ص 467 «شرك»).
۳.عَرَصَة: كلّ موضع واسع لا بناء فيه (النهاية: ج 3 ص 208 «عرص»).
۴.الرعد: 23 ـ 24.
۵.الإنسان: 20.
۶.الكافي: ج 8 ص 97 ح 69، تفسير القمّي: ج 2 ص 247، تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 744 ح 3 كلّها عن محمّد بن إسحاق المدني عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 128 ح 29.
الإمام الباقر عليه السلام:إِنَّ الرَّبَّ تَبارَكَ وَتَعالى يَقُولُ: اُدخُلُوا الجَنَّةَ بِرَحمَتِي، وَانجُوا مِنَ النّارِ بِعَفوِي، وَتَقَسَّمُوا الجَنَّةَ بِأَعمالِكُم، فَوَعِزَّتِي لَأُنزِلَنَّكُم دارَ الخُلُودِ وَدارَ الكَرامَةِ. فَإِذا دَخَلُوها صارُوا عَلى طُولِ آدَمَ سِتِّينَ ذِراعا، وَعَلى مَلَدِ ۱ عِيسَى ثَلاثا وَثَلاثِينَ سَنَةً، وَعَلى لِسانِ مُحَمَّدٍ العَرَبِيَّةِ، وَعَلى صُورَةِ يُوسُفَ فِي الحُسنِ، ثُمَّ يَعلُو وُجُوهَهُمُ النُّورُ، وَعَلى قَلبِ أَيُّوبَ فِي السَّلامَةِ مِن الغِلِّ. ۲
امام باقر عليه السلام:پروردگار بزرگ و والا، مى فرمايد: «با رحمت من، به بهشت وارد شويد و با بخشايش من، از آتش برهيد و با كردارهايتان، بهشت را قسمت كنيد. به عزّتم سوگند كه شما را در سراى جاودانگى و خانه كرامت، جاى مى دهم». و آن گاه كه به بهشت وارد مى شوند، به قامتِ آدمى شصت گزند و چونان عيسى، سى و سه ساله اند و به زبان محمّد، عربى، سخن مى گويند و به زيبايىِ يوسف اند. آن گاه نور، چهره هايشان را فرو مى گيرد، در حالى كه دل هايشان چونان دل ايّوب، از كينه صاف است.
۱.المَلَدْ: الشَبابُ ونَعْمَتُه (لسان العرب: ج 3 ص 410 «ملد»).
۲.الاختصاص: ص 356 عن جابر، بحار الأنوار: ج 8 ص 218 ح 207.
کلیدواژه‌ها رحمترحمت خدا
عنه صلى الله عليه و آله:لَمّا خَلَقَ اللّهُ الجَنَّةَ وَالنّارَ أَرسَلَ جِبرِيلَ إِلَى الجَنَّةِ فَقالَ: اُنظُر إِلَيها وَإِلى ما أَعدَدتُ لِأَهلِها فِيها. قالَ: فَجاءَها وَنَظَرَ إِلَيها وَإِلى ما أَعَدَّ اللّهُ لِأَهلِها فِيها، قالَ: فَرَجَعَ إِلَيهِ، قالَ: فَوَعِزَّتِكَ لا يَسمَعُ بِها أَحَدٌ إِلّا دَخَلَها! فَأَمَرَ بِها فَحُفَّت بِالمَكارِهِ، فَقالَ: ارجِع إِلَيها فَانظُر إِلى ما أَعدَدتُ لِأَهلِها فِيها، قالَ: فَرَجَعَ إِلَيها فَإِذا هِيَ قَد حُفَّت بِالمَكارِهِ، فَرَجَعَ إِلَيهِ فَقالَ: وَعِزَّتِكَ لَقَد خِفتُ أَلّا يَدخُلَها أَحَدٌ! قالَ: اذهَب إِلى النّارِ فَانظُر إِلَيها وَإِلى ما أَعدَدتُ لِأَهلِها فِيها، فَإِذا هِيَ يَركَبُ بَعضُها بَعضا، فَرَجَعَ إِلَيهِ فَقالَ: وَعِزَّتِكَ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون خدا بهشت و دوزخ را آفريد، جبرئيل را به سوى بهشت فرستاد و فرمود: «به آن و آنچه در آن براى اهلش آماده ساخته ام، بنگر». جبرئيل به بهشت آمد و به آن و آنچه خدا در آن براى اهلش آماده ساخته بود، نگريست. پس باز گشت و گفت: به عزّتت سوگند كه هر كس آوازه آن را بشنود، وارد آن مى شود! خداوند، دستور داد و ناملايمات، بهشت را در ميان گرفتند. پس فرمود: «حال باز گرد و آنچه را در آن جا براى اهلش آماده ساخته ام، تماشا كن». جبرئيل به سوى بهشت باز گشت و ديد كه پوشيده از ناملايمات شده است. نزد خداوند باز آمد و گفت: به عزّتت سوگند كه مى ترسم هيچ كس وارد آن نشود! خداوند به او فرمود: «به دوزخ برو و به آن و آنچه در آن براى اهلش آماده ساخته ام، بنگر». [جبرئيل آمد و ديد كه]

۱.سنن الترمذي: ج 4 ص 693 ح 2560، سنن النسائي: ج 7 ص 3، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 229 ح 8406، مسند أبي يعلى: ج 5 ص 356 ح 5914 وكلّها عن أبي هريرة والثلاثة الأخيرة نحوه.
عنه عليه السلام:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ آخِرَ عَبدٍ يُؤمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ، فَإِذا أُمِرَ بِهِ التَفَتَ، فَيَقُولُ الجَبّارُ: رُدُّوهُ، فَيَرُدُّونَهُ، فَيَقُولُ لَهُ: لِمَ التَفَتَّ إِلَيَ؟ فَيَقُولُ: يا رَبِّ، لَم يَكُن ظَنِّي بِكَ هَذا! فَيَقُولُ: وَما كانَ ظَنُّكَ بِي؟ فَيَقُولُ: يا رَبِّ كانَ ظَنِّي بِكَ أَن تَغفِرَ لِي خَطِيئَتِي، وَتُسكِنَنِي جَنَّتَكَ. قالَ: فَيَقُولُ الجَبّارُ: يا مَلائِكَتِي، لا وَعِزَّتِي وَجَلالِي وَآلائِي وَعُلُوِّي وَارتِفاعِ مَكانِي! ما ظَنَّ بِي عَبدِي ساعَةً مِن خَيرٍ قَطُّ، وَلَو ظَنَّ بِي ساعَةً مِن خَيرٍ ما رَوَّعتُهُ بِالنّارِ. أَجِيزُوا لَهُ كَذِبَهُ، فَأَدخِلُوهُ الجَنَّةَ. ثُمَّ قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:

امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آخرين بنده اى را كه دستور داده مى شود به دوزخ ببرند، صورتش را به طرف خدا بر مى گرداند. پادشاه عالم مى فرمايد: او را برگردانيد. او را بر مى گردانند. به او مى فرمايد: چرا صورتت را به سوى من گرداندى؟ مى گويد: خداوندا! گمانم به تو، چنين نبود! خداوند مى فرمايد: گمانت به من، چه بود؟ مى گويد: خداوندا! گمانم به تو، اين بود كه گناهم را مى آمرزى و مرا در بهشت جاى مى دهى. پادشاه عالم مى فرمايد: اى فرشتگان من! نه! به عزّت و جلالم و به نعمت هايم و به والايىِ مقام و بلندىِ جايگاهم سوگند كه اين بنده ام هرگز لحظه اى به من گمان نيك نداشته است و اگر لحظه اى گمان نيك مى داشت، او را به آتش نمى ترساندم. دروغش را راست پنداريد و او را به

۱.فصّلت: 23.
۲.تفسير القمّي: ج 2 ص 264، ثواب الأعمال: ص 206 ح 1 من دون إسنادٍ إليه صلى الله عليه و آله، الزهد للحسين بن سعيد: ص 97 ح 262 كلاهما نحوه وكلّها عن عبد الرحمن بن الحجّاج، بحار الأنوار: ج 70 ص 384 ح 42 وراجع: الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام: ص 361.
عنه صلى الله عليه و آله:إِنَّ اليَتِيمَ إِذا بَكى اهتَزَّ لَهُ العَرشُ، فَيَقُولُ الرَّبُّ تَبارَكَ وَتَعالى: مَن هَذا الَّذِي أَبكى عَبدِي! اَلَّذِي سَلَبتُهُ أَبَوَيهِ فِي صِغَرِهِ؟! فَوَعِزَّتِي وَجَلالِي لا يُسكِتُهُ أَحَدٌ إِلّا أَوجَبتُ لَهُ الجَنَّةَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه يتيم بگريد، عرش از گريه او به لرزه در مى آيد و پروردگار بزرگ و والا مى فرمايد: «كيست آن كه بنده مرا كه در خُردى، پدر و مادرش را از او گرفتم، گرياند؟ به عزّت و جلالم سوگند كه هر كس او را ساكت كند، بهشت را بر وى واجب مى گردانم».
۱.ثواب الأعمال: ص 237 ح 1 عن أبي مريم الأنصاري، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 188 ح 573، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام: ص 172 عن العالم عليه السلام، مجمع البيان: ج 10 ص 767 عن عمر نحوه، بحار الأنوار: ج 82 ص 80 ح 16.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۴۱