فیلترها
نتایج جستجو برای «قناعت»: ۴۸ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَكنونٍ في سابِقِ عِلمِهِ الَّذي لَم يَطَّلِع عَلَيهِ نَبِيٌّ مُرسَلٌ ولا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ؛ فَجَعَلَ العِلمَ نَفسَهُ وَالفَهمَ روحَهُ، وَالزُّهدَ رَأسَهُ، وَالحَياءَ عَينَيهِ، وَالحِكمَةَ لِسانَهُ، وَالرَّأفَةَ فَمَهُ، وَالرَّحمَةَ قَلبَهُ، ثُمَّ حَشاهُ وقَوّاهُ بِعَشَرَةِ أشياءَ: بِاليَقينِ، وَالإِيمانِ، وَالصِّدقِ، وَالسَّكينَةِ، وَالإِخلاصِ، وَالرِّفقِ، وَالعَطِيَّةِ، وَالقُنوعِ، وَالتَّسليمِ، وَالشُّكرِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، خرد را از نورِ پنهان در علم پيشينِ خود، بيافريد؛ دانشى كه هيچ پيامبرِ فرستاده شده و هيچ فرشته مقرّبى را بر آن آگاه نكرده است. سپس دانش را نفْسِ خرد قرار داد، و فهميدن را جانِ او، و پارسايى را سرِ او، و آزرم را دو چشم او، و حكمت را زبانش، و مهربانى را دهانش، و رحمت را قلبش. آن گاه با ده ويژگى كه در خرد نهاد، آن را نيرومند كرد: يقين، ايمان، راستى، آرامش، اخلاص، مدارا، بخشش، قناعت، تسليم، و سپاس گزارى.
۱.معاني الأخبار: ص 313 ح 1، الخصال: ص 427 ح 4 كلاهما عن يزيد بن الحسين عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، الأمالي للطوسي: ص 542 ح 1164 عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله، روضة الواعظين: ص 7، إرشاد القلوب: ص 197 عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 1 ص 107 ح 3.
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه عليه السلام:يُستَدَلُّ عَلى عَقلِ الرَّجُلِ بِالتَّحَلّي بِالعِفَّةِ وَالقَناعَةِ. ۱
امام على عليه السلام:خرد آدمى، از آراستگى اش به پاك دامنى و قناعت، شناخته مى شود.
۱.غرر الحكم: ح 10956.
عنه عليه السلام:لَم يُقَسَّم بَينَ العِبادِ أقَلُّ مِن خَمسٍ: اليَقينِ، وَالقُنوعِ، وَالصَّبرِ، وَالشُّكرِ، وَالَّذي يُكَمِّلُ لَهُ هذا كُلَّهُ العَقلُ. ۱
امام صادق عليه السلام:كمترين خصلت هايى كه ميان بندگان تقسيم شده اند، عبارت اند از: يقين، قناعت، شكيبايى و سپاس گزارى، و آنچه همه اينها را براى آدمى كامل مى كند، خرد است.
۱.الخصال: ص 285 ح 36، المحاسن: ج 1 ص 306 ح 601 وفيه «لم يقسّم اللّه بين الناس شيئًا» بدل «لم يقسّم بين العباد» وكلاهما عن عبداللّه بن مسكان، روضة الواعظين: ص 7، بحار الأنوار: ج 1 ص 87 ح 9.
عنه عليه السلام:مَن عَقَلَ قَنِعَ. ۱
امام على عليه السلام:آن كه خردمند مى شود، قناعت پيشه مى كند.
۱.غرر الحكم: ح 7724، عيون الحكم والمواعظ: ص 451 ح 8064.
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، مَن أرادَ الغِنى بِلا مالٍ، وراحَةَ القَلبِ مِنَ الحَسَدِ، وَالسَّلامَةَ فِيالدّينِ، فَليَتَضَرَّع إلَى اللّهِ عز و جلفي مَسأَلَتِهِ بِأَن يُكَمِّلَ عَقلَهُ، فَمَن عَقَلَ قَنِعَ بِما يَكفيهِ، ومَن قَنِعَ بِما يَكفيهِ استَغنى. ۱
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! آن كه بى نيازى بدون ثروت، آسايش قلب از حسادت، و سلامت در ديندارى مى خواهد، بايد با زارى، از خداوند بخواهد كه خرد او را كامل گرداند. پس هر كه خردمند باشد، به آنچه او را بس است، قناعت مى كند و آن كس كه به آنچه او را بس است، قناعت كند، بى نياز مى گردد.
۱.الكافي: ج 1 ص 18 ح 12، تحف العقول: ص 388 كلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 139 ح 30.
عنه عليه السلام:غِنَى العاقِلِ بِحِكمَتِهِ، وعِزُّهُ بِقَناعَتِهِ. ۱
امام على عليه السلام:بى نيازى خردمند، به حكمت اوست و عزّتش به قناعت او.
۱.غرر الحكم: ح 6422، عيون الحكم والمواعظ: ص 348 ح 5895.
عنه عليه السلامـ مِن كِتابِهِ لِشُرَيحِ بنِ الحارِثِ ـ: بَلَغَني أنَّكَ ابتَعتَ دارًا بِثَمانينَ دينارًا، وكَتَبتَ لَها كِتابًا، وأشهَدتَ فيهِ شُهودًا.
يا شُرَيحُ، أما إنَّهُ سَيَأتيكَ مَن لا يَنظُرُ في كِتابِكَ ولا يَسأَلُكَ عَن بَيِّنَتِكَ، حَتّى يُخرِجَكَ مِنها شاخِصًا ويُسلِمَكَ إلى قَبرِكَ خالِصًا. فَانظُر يا شُرَيحُ لا تَكونُ ابتَعتَ هذِهِ الدّارَ مِن غَيرِ مالِكَ، أو نَقَدتَ الثَّمَنَ مِن غَيرِ حَلالِكَ، فَإِذا أنتَ قَد خَسِرتَ دارَ الدُّنيا ودارَ الآخِرَةِ! أما إنَّكَ لَو كُنتَ أتَيتَني عِندَ شِرائِكَ مَا اشتَرَيتَ لَكَتَبتُ لَكَ كِتابًا عَلى هذِهِ النُّسخَةِ فَلَم تَرغَب في شِراءِ هذِهِ الدّارِ بِدِرهَمٍ فَما فَوقُ!
وَالنُّسخَةُ هذِهِ: «هذا مَا اشتَرى عَبدٌ ذَليلٌ مِن مَيِّتٍ
امام على عليه السلامـ در نامه اى به شُرَيح بن حارث ـ: به من خبر رسيده كه خانه اى را به هشتاد دينار خريده اى و اين را مكتوب كرده اى و بر آن، گواه گرفته اى.
اى شريح! بدان كه به زودى، كسى نزد تو مى آيد كه نوشته ات را نگاه نمى كند و از گواهت نمى پرسد، تا اين كه تو را از آن خانه يكسره بيرون برده و از همه چيز جدا كرده، به گورت بسپارد.
پس ـ اى شريح ـ بنگر كه مبادا اين خانه را از مالِ ديگرى، خريده باشى، يا بهاى آن را از غيرِ حلال داده باشى كه در اين صورت، سراى دنيا و سراى آخرت را از دست داده اى.
آگاه باش كه اگر هنگام خريد خانه نزد من آمده بودى، براى تو قباله اى مى نوشتم كه به خريد اين خانه با يك درهم ـ چه رسد كه بيشتر ـ رغبت نمى كردى و [آن]قباله اين است:
«اين، خانه اى است كه بنده اى خوار،
الخصال بإسناده عن الحسين بن عليّ عن أبيه أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَكنونٍ في سابِقِ عِلمِهِ الَّذي ۱ لَم يَطَّلِع عَلَيهِ نَبِيٌّ مُرسَلٌ ولا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، فَجَعَلَ العِلمَ نَفسَهُ، وَالفَهمَ روحَهُ، وَالزُّهدَ رَأسَهُ، وَالحَياءَ عَينَيهِ، وَالحِكمَةَ لِسانَهُ، وَالرَّأفَةَ هَمَّهُ ۲، وَالرَّحمَةَ قَلبَهُ. ثُمَّ حَشّاهُ وقَوّاهُ بِعَشَرَةِ أشياءَ: بِاليَقينِ، وَالإِيمانِ، وَالصِّدقِ، وَالسَّكينَةِ، وَالإِخلاصِ، وَالرِّفقِ، وَالعَطِيَّةِ، وَالقُنوعِ، وَالتَّسليمِ، وَالشُّكرِ. ثُمَّ قالَ عز و جل: أدبِر، فَأَدبَرَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل، فَأَقبَلَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: تَكَلَّم.
الخصالـ به سندش، از امام حسين، از امام على عليهماالسلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «خداوند عز و جل، عقل را از نور اندوخته نهفته در علم پيشين خود ـ كه حتّى پيامبران فرستاده شده و فرشتگان مقرّب را نيز از آن آگاه نكرده است ـ، آفريد و علم را جان او، فهم را روح او، زهد را سرِ او، حيا را چشمان او، حكمت را زبان او، دلسوزى را همّت (/ دهان) او و رحمت را دل او قرار داد و سپس، آن را با ده ويژگى پُر و نيرومند ساخت: با يقين، ايمان، راستى، آرامش، اخلاص، مدارا، بخشش، قناعت، تسليم، و سپاس گزارى.
سپس خدا به او فرمود: عقب بيا. پس عقب آمد و سپس به او فرمود: جلو بيا. جلو آمد و سپس به او فرمود: سخن بگو.
پس گفت: ستايش، خدايى را كه نه ضدّى دارد و نه همتايى؛ نه مانندى و نه همسانى، نه هم سنگى دارد و نه شبيهى؛ آن كه
۱.في المصدر: «التي»، وما في المتن أثبتناه من معاني الأخبار.
۲.في معاني الأخبار: «فمه» بدل «همّه».
۳.الخصال: ص 427 ح 4 عن يزيد بن الحسن عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، معاني الأخبار: ص 313 ح 1 عن يزيد بن الحسين الكحّال عن أبيه عن الإمام الكاظم عن آبائه عنه عليهم السلام، الأمالي للطوسي: ص 542 ح 1164 عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 107 ح 3.
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱:
الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،
الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه
۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370).
جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند».
گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ في بَيانِ خَصائِصِ الأنبِياء ـ:كانوا قوماً مُستَضعَفينَ، قَدِ اختَبَرَهُمُ اللّهُ بِالمَخمَصَةِ، وَابتَلاهُم بِالمَجهَدَة، وَامتَحَنَهُم بِالمَخاوِفِ، وَمَخَضَهُم بِالمَكارِهِ. فَلا تَعتَبِروا الرِّضى وَالسُّخطَ بِالمالِ وَالوَلَدِ جَهلاً بِمَواقِعِ الفِتنَةِ وَالاِختِبارِ في مَوضِعِ الغِنى وَالاِقتِدارِ؛ فَقَد قالَ سُبحانَهُ وَتَعالى: «أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَ بَنِينَ * نُسَارِعُ لَهُمْ فِى الْخَيْراتِ بَل لاَّ يَشْعُرُونَ» ۱ فَإنَّ اللّهَ سُبحانَهُ يَختَبِرُ عِبادَهُ المُستَكبِرينَ فِي أنفُسِهِم بِأولِيائِهِ المُستَضعَفينَ فِي أعيُنِهِم. وَلَقَد دَخَلَ موسى بنُ عِمرانَ وَمَعَهُ أخوهُ هارونُ عليهماالسلام على فِرعَونَ وَعَلَيهِما
امام على عليه السلام ـ در تبيين ويژگى هاى پيامبران ـ:آنان گروهى مستضعف بودند كه خداوند، آنان را با گرسنگى آزموده بود و به سختى گرفتارشان ساخته و با ترس و بيمها آزمايششان كرده بود و از ناملايمات و ناراحتى ها پاكشان گردانيده بود. پس خشنودى و خشمِ خدا را به [داشتن يا نداشتن] مال و فرزند مپنداريد، كه اين از سرِ جهل به موارد آزمايش هنگام بى نيازى و قدرت است و از اين رو، خداوندِ پاك و بزرگ فرموده است: «آيا گمان مى كنند كه مال و فرزندانى كه به آنها مى بخشيم، [از آن روست كه] در نيكويى به ايشان، بى درنگ و پُرشتابيم؟ [نه،] امّا نمى فهمند» .
خداوند سبحان، بندگانِ خود را كه خودپسند و مستكبرند، به دوستانش كه در نظر آنان مستضعف و خوار و زبون اند، مى آزمايد. آنجا كه موسى بن عمران و برادرش هارون
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَكنونٍ في سابِقِ عِلمِهِ الَّذي ۱ لَم يَطَّلِع عَلَيهِ نَبِيٌّ مُرسَلٌ ولا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، فَجَعَلَ العِلمَ نَفسَهُ، وَالفَهمَ روحَهُ، وَالزُّهدَ رَأسَهُ، وَالحَياءَ عَينَيهِ، وَالحِكمَةَ لِسانَهُ، وَالرَّأفَةَ هَمَّهُ ۲، وَالرَّحمَةَ قَلبَهُ. ثُمَّ حَشّاهُ وقَوّاهُ بِعَشَرَةِ أشياءَ: بِاليَقينِ، وَالإِيمانِ، وَالصِّدقِ، وَالسَّكينَةِ، وَالإِخلاصِ، وَالرِّفقِ، وَالعَطِيَّةِ، وَالقُنوعِ، وَالتَّسليمِ، وَالشُّكرِ. ثُمَّ قالَ عز و جل: أدبِر، فَأَدبَرَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل، فَأَقبَلَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: تَكَلَّم.
فَقالَ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لَهُ ضِدٌّ ولا نِدٌّ، ولا شَبيهٌ ولا كُفوٌ، ولا عَديلٌ ولا
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل، عقل را از نورى ذخيره و پنهان در علم ازلىِ خود آفريد و هيچ پيامبرِ فرستاده شده و فرشته مقرّبى را بر آن آگاه نساخت. دانش را جان آن، فهم را روحش، زهد را سرش، حيا را چشمانش، حكمت را زبانش، مهر را همّتش، و رحمت را دلش قرار داد و آن گاه ده چيز را در او جا داد و او را به آنها توانايى بخشيد: يقين، ايمان، راستى، آرامش، اخلاص، مدارا، دَهِش، قناعت، تسليم بودن و سپاس گزارى.
سپس فرمود: «پشت كن» و عقل، پشت كرد. آن گاه به او فرمود: «رو كن» و او رو آورد. و آن گاه به او فرمود: «حرف بزن». عقل گفت: ستايش، از آنِ خدايى است كه ضد و انبازى ندارد، مشابه و هم ترازى ندارد، و معادل و همانندى برايش نيست؛ خدايى كه همه چيز در برابر عظمتش خاضع و رام است.
آن گاه پروردگار ـ
۱.. في المصدر: «التي»، وما في المتن أثبتناه من معاني الأخبار.
۲.. في معاني الأخبار: «فمه» بدل «همّه».
۳.. الخصال: ص 427 ح 4 عن يزيد بن الحسن عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، معاني الأخبار: ص 313 ح 1 عن يزيد بن الحسين الكحّال عن أبيه عن الإمام الكاظم عن آبائه عنه عليهم السلام، الأمالي للطوسي: ص 542 ح 1164 عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 107 ح 3.
عنه صلى الله عليه و آله:مَنهومانِ لا يَشبَعانِ: طالِبُ دُنيا وطالِبُ عِلمٍ، فَمَنِ اقتَصَرَ مِنَ الدُّنيا عَلى ما أحَلَّ اللّهُ لَهُ سَلِمَ، ومَن تَناوَلَها مِن غَيرِ حِلِّها هَلَكَ، إلّا أن يَتوبَ أو يُراجِعَ، ومَن أخَذَ العِلمَ مِن أهلِهِ وعَمِلَ بِعِلمِهِ نَجا، ومَن أرادَ بِهِ الدُّنيا فَهِيَ حَظُّهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دو آزمند، سير نمى شوند: جوياى دنيا و جوياى دانش. پس كسى كه از دنيا به آنچه خداوند برايش حلال كرده، قناعت كند، سالم مى مانَد و كسى كه از راه حرام آن را به دست آورد، هلاك مى شود، مگر آن كه توبه كند، يا باز گردد. و هر كس دانش را از اهلش فرا گيرد و به دانشش عمل كند، نجات مى يابد و هر كس با آن، دنيا را بجويد، بهره اش همان [دنيا] است.
۱.الكافي: ج1 ص46 ح1 عن سليم بن قيس عن الإمام عليّ عليه السلام، بحارالأنوار: ج 2 ص 34 ح 31 وراجع: المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 169 ح 312.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآنچه برای عالم شایسته است +1 مورد دیگر
عنه عليه السلام:آفةُ الوَرَعِ قلّةُ القَناعةِ. ۱
امام على عليه السلام:آفت پارسايى، كمىِ قناعت است.
۱.غرر الحكم: 3935
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:اقْنَعْ بِما اُوتيتَهُ يَخِفَّ علَيكَ الحِسابُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:به آنچه به تو داده شده است قناعت كن، تا كار حسابرسى برتو آسان گردد.
۱.أعلام الدين: 344.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:إنّ اللّهَ تباركَ وتعالى خَصَّ رَسولَهُ صلى الله عليه و آله بمَكارِمِ الأخْلاقِ، فامْتَحِنوا أنفسَكُم؛ فإن كانتْ فِيكُم فاحْمَدوا اللّهَ عزّوجلّ وارغَبوا إلَيهِ في الزّيادَةِ مِنها. فذكَرَها عَشرَةً: اليَقينُ، والقَناعَةُ، والصَّبرُ، والشُّكرُ، والحِلْمُ، وحُسنُ الخُلقِ، والسَّخاءُ، والغَيرَةُ، والشَّجاعَةُ، والمُروءَةُ. ۱
امام صادق عليه السلام:خداوند تبارك و تعالى مكارم اخلاق را به رسولش صلى الله عليه و آله ارزانى داشت. پس شما نيز خود را بيازماييد، اگر اين خويها در شما بود، خداوند عز و جل را سپاس گوييد و از او اين مكارم را بيشتر بخواهيد. سپس حضرت آنها را ده خوى برشمرد: يقين، قناعت، صبر، شكر، بردبارى، خوشخويى، بخشندگى، غيرت، شجاعت و مردانگى.
۱.الأمالي للصدوق: 290/324.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:إذا أرادَ اللّهُ بعَبدٍ خَيرا ألْهَمَهُ الْقَناعَةَ، وأصْلَحَ لَه زَوجَهُ. ۱
امام على عليه السلام:وقتى خداوند خوبى بنده اى را بخواهد به او قناعت عطا كند، وهمسرش را شايسته گرداند.
۱.غرر الحكم: 4115.
عنه عليه السلام:السَّخاءُ ثَمَرَةُ العَقلِ، والقَناعَةُ بُرهانُ النُّبلِ. ۱
امام على عليه السلام:بخشندگى، ميوه خرد است، و قناعت، دليل شرافت.
۱.غرر الحكم: 2145
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۸