نتایج جستجو برای «نذر»: ۳۳ حدیث
لقمان عليه السلامـ لِابنِهِ وهُوَ يَعِظُهُ ـ: يا بُنَيَّ، أقِلَّ الكَلامَ، وَاذكُرِ اللّهَ عز و جل في كُلِّ مَكانٍ؛ فَإِنَّهُ قَد أنذَرَكَ، وحَذَّرَكَ، وبَصَّرَكَ، وعَلَّمَكَ. ۱
لقمان عليه السلامـ در اندرز به پسرش ـ: پسرم! كم سخن گو و خداوند عز و جل را در همه جا ياد كن، كه او به تو هشدار داده و بر حَذَرت داشته و بينايت نموده و آگاه و دانايت ساخته است.
۱.الاختصاص: ص 336، بحار الأنوار: ج 13 ص 427 ح 22 نقلاً عن النوادر لجعفر بن الحسين وكلاهما عن الأوزاعي.
اُسد الغابة عن مجاهد عن ابن عبّاسـ في قَولِهِ تَعالى: «يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا» ـ: مَرِضَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلامفَعادَهُما جَدُّهُما رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وعادَهُما عامَّةُ العَرَبِ، فَقالوا: يا أبَا الحَسَنِ لَو نَذَرتَ عَلى وُلدِكَ نَذرا. فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: إن بَرَءا مِمّا بِهِما صُمتُ للّهِِ عز و جلثَلاثَةَ أيّامٍ شُكرا، وقالَت فاطِمَةُ عليهاالسلامكَذلِكَ، وقالَت جارِيَةٌ يُقالُ لَها «فِضَّةُ»، نوبِيَّةٌ: إن بَرَأَ سَيِّدايَ صُمتُ للّهِِ عز و جل شُكرا. فَاُلبِسَ الغُلامانِ العافِيَةَ، ولَيسَ عِندَ آلِ مُحَمَّدٍ قَليلٌ ولا كَثيرٌ،

اُسد الغابة ـ به نقل از مجاهد، از ابن عبّاس، در باره اين سخن خداى متعال:ـ به نقل از مجاهد، از ابن عبّاس، در باره اين سخن خداى متعال: «آنان به نذر، وفا مى كنند و از روزى مى هراسند كه شرّش بسى گسترده است و به [پاس]دوستىِ خدا، بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى دهند» ـاُسد الغابة ـ به نقل از مجاهد، از ابن عبّاس، در باره اين سخن خداى متعال: «آنان به نذر، وفا مى كنند و از روزى مى هراسند كه شرّش بسى گسترده است و به [پاس]دوستىِ خدا، بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى دهند» ـ: حسن و حسين عليهماالسلام بيمار شدند و جدّشان، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و بيشتر مردم، از آن دو عيادت كردند و گفتند: اى ابو الحسن! كاش براى فرزندانت، چيزى نذر مى كردى! على عليه السلام فرمود: «اگر از اين بيمارى خوب شوند،

۱.اُسد الغابة: ج 7 ص 230، تفسير القرطبي: ج 19 ص 130، شواهد التنزيل: ج 2 ص 394 ح 1042، البداية والنهاية: ج 5 ص 329؛ تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 750 وراجع: تفسير الثعلبي: ج 10 ص 99 والأمالي للصدوق: ص 574 ح 787 وبشارة المصطفى: ص 177.
مجمع البيان:قَد رَوَى الخاصُّ وَالعامُّ: أنَّ الآياتِ مِن هذِهِ السّورَةِ [يَعني سورَةَ هَل أتى]وهِيَ قَولُهُ: «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ ـ إلى قَولِهِ ـ وَ كَانَ سَعْيُكُم مَّشْكُورًا» ۱ نَزَلَت في عَلِيٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهم السلام وجارِيَةٍ لَهُم تُسَمّى فِضَّةَ، وهُوَ المَروِيُّ عَنِ ابنِ عَبّاسٍ ومُجاهِدٍ وأبي صالِحٍ. وَالقِصَّةُ طَويلَةٌ. فَلَمّا كانَ اليَومُ الرّابِعُ وقَد قَضَوا نُذورَهُم، أتى عَلِيٌّ عليه السلام ومَعَهُ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلامإلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وبِهِما ضُعفٌ، فَبَكى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ونَزَلَ جَبرَئيلُ عليه السلام بِسورَةِ هَل أتى. ۲
مجمع البيان:شيعه و سنّى روايت كرده اند كه آيات سوره «هَلْ أَتَى» از «نيكان مى نوشند» تا «و كوشش آنان، مشكور خواهد بود» ، در شأن على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام و كنيز ايشان به نام فِضّه نازل شده است. اين، از ابن عبّاس، مجاهد و ابو صالح، نقل شده است و داستان آن، دراز است. چون روز چهارم شد، على عليه السلام به همراه حسن و حسين عليهماالسلام، با همان حالت ضعف و در حالى كه نذرشان را ادا كرده بودند، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گريست و جبرئيل عليه السلام با سوره «هَلْ أَتَى» فرود آمد.
۱.الإنسان: 5 ـ 22.
۲.. مجمع البيان: ج 10 ص 611، تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 748 ح 4، كشف الغمّة: ج 1 ص 308 وراجع: المناقب للخوارزمي: ص 267 ح 250 وص 268 ح 251.
عنه عليه السلام:إنَّ اللّهَ جَعَلَ مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله عَلَما لِلسّاعَةِ، ومُبَشِّرا بِالجَنَّةِ، ومُنذِرا بِالعُقوبَةِ. ۱
امام على عليه السلام:خداوند، محمّد صلى الله عليه و آله را نشانه [قريب الوقوع بودن] قيامت، و بشارت دهنده به بهشت و بيم دهنده از كيفر، قرار داد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 160، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 38 من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 16 ص 285 ح 136.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشت
صحيح البخاريّ عن أبي سعيد الخدريّ:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يُؤتى بِالمَوتِ كَهَيئَةِ كَبشٍ أملَحَ، فَيُنادي مُنادٍ: يا أهلَ الجَنَّةِ! فَيَشرَئِبّونَ ويَنظُرُونَ، فَيَقولُ: هَل تَعرِفونَ هذا؟ فَيَقولونَ: نَعَم، هذَا المَوتُ، وكُلُّهُم قَد رَآهُ. ثُمَّ يُنادي: يا أهلَ النّارِ! فَيَشرَئِبّونَ ويَنظُرونَ، فَيَقولُ: هَل تَعرِفونَ هذا؟ فَيَقولونَ: نَعَم هذَا المَوتُ، وكُلُّهُم قَد رَآهُ، فَيُذبَحُ. ثُمَّ يَقولُ: يا أهلَ الجَنَّةِ! خُلودٌ فَلا مَوتَ، ويا أهلَ النّارِ! خُلودٌ فَلا مَوتَ. ثُمَّ قَرَأَ: «وَ أَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِىَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِى غَفْلَةٍ» ۱. ۲

صحيح البخارىـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «مرگ را در شكل قوچى سياه و سفيد مى آورند و منادى اى ندا مى دهد كه: اى اهل بهشت! بهشتيان، همگى گردن مى كشند و نگاه مى كنند. منادى مى گويد: آيا اين را مى شناسيد؟ مى گويند: آرى. اين، مرگ است. و همه آنها آن را ديده اند. سپس ندا مى دهد كه: اى اهل دوزخ! دوزخيان، همگى گردن مى كشند و نگاه مى كنند. منادى مى گويد: آيا اين را مى شناسيد؟ مى گويند: آرى. اين، مرگ است. و همه آنها آن را ديده اند. در اين هنگام، آن قوچ را سر مى برند. سپس منادى مى گويد: اى اهل بهشت! از اين پس، جاودانگى است و مرگى در كار نيست، و اى اهل دوزخ! از اين پس، جاودانگى است و مرگى در كار نيست». پيامبر صلى الله عليه و آله سپس اين آيه را خواند:

۱.مريم: 39.
۲.صحيح البخاري: ج 4 ص 1760 ح 4453، صحيح مسلم: ج 4 ص 2188 ح 40، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 21 ح 11066، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 156 ح 278 عن أبي هريرة، المعجم الكبير: ج 12 ص 277 ح 13346 عن ابن عمر، مسند أبي يعلى: ج 2 ص 60 ح 1170 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 14 ص 517 ح 39475.
الزّهد للحسين بن سعيد عن أبي بصيرـ لا أعلَمُهُ ذَكَرَهُ إلّا عَن أبي جَعفَرٍ عليه السلام ـ: قالَ: إذا أدخَلَ اللّهُ أهلَ الجَنَّةِ الجَنَّةَ وأهلَ النّارِ النّارَ، جيءَ بِالمَوتِ في صورَةِ كَبشٍ حَتّى يوقَفَ بَينَ الجَنَّةِ وَالنّارِ، قالَ: ثُمَّ يُنادي مُنادٍ يُسمِعُ أهلَ الدّارَينِ جَميعا: يا أهلَ الجَنَّةِ يا أهلَ النّارِ، فَإذا سَمِعُوا الصَّوتَ أقبَلوا، قالَ: فَيُقالُ لَهُم: أتَدرونَ ما هذا؟ هذا هُوَ المَوتُ الَّذي كُنتُم تَخافونَ مِنهُ فِي الدُّنيا، قالَ: فَيَقولُ أهلُ الجَنَّةِ: اللّهُمَّ لا تُدخِلِ المَوتَ عَلَينا، قالَ: ويَقولُ أهلُ النّارِ: اللّهُمَّ أدخِلِ المَوتَ عَلَينا. قالَ: ثُمَّ يُذبَحُ كَما تُذبَحُ الشّاةُ. قالَ: ثُمَّ يُنادي مُنادٍ: لا مَوتَ أبَدا، أيقِنُوا بِالخُلودِ،

الزهد، حسين بن سعيد:يادم نمى آيد كه ابو بصير، آن را جز از امام باقر عليه السلام نقل كرده باشد كه فرمود: «آن گاه كه خداوند، بهشتيان را به بهشت و دوزخيان را به دوزخ مى برد، مرگ را به صورت قوچى مى آورند و آن را ميان بهشت و دوزخ، نگاه مى دارند. سپس آواز دهنده اى با صدايى كه همه اهل بهشت و اهل جهنّم بشنوند، بانگ مى زند: اى اهل بهشت و اى اهل دوزخ! با شنيدن صدا، همه به طرف آن، رو مى كنند. پس به آنها گفته مى شود: آيا مى دانيد كه اين چيست؟ اين، همان مرگى است كه در دنيا از آن مى ترسيديد. اهل بهشت مى گويند: بار خدايا! مرگ را نزد ما مياور. اهل دوزخ نيز مى گويند: بار خدايا! مرگ را نزد ما بياور. در اين هنگام، آن (مرگ) را مانند گوسفند، سر مى بُرند. سپس آواز دهنده اى آواز مى دهد كه: ديگر، مرگى

۱.الصافّات: 58 ـ 61.
۲.مريم: 39.
۳.الزهد للحسين بن سعيد: ص 100 ح 273، بحار الأنوار: ج 8 ص 345 ح 2.
تفسير القمّي عن أبي ولّاد الحنّاط عن الإمام الصّادق عليه السلام، قال:سُئِلَ عَن قَولِهِ: «وَ أَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ» قالَ: يُنادي مُنادٍ مِن عِندِ اللّهِ ـ وذلِكَ بَعدَما صارَ أهلُ الجَنَّةِ فِي الجَنَّةِ وَأهلُ النّارِ فِي النّارِ ـ: يا أهلَ الجَنَّةِ ويا أهلَ النّارِ! هَل تَعرِفونَ المَوتَ في صورَةٍ مِنَ الصُّوَرِ؟ فَيَقولونَ: لا، فَيُؤتى بِالمَوتِ في صورَةِ كَبشٍ أملَحَ، فَيوقَفُ بَينَ الجَنَّةِ وَالنّارِ، ثُمَّ يُنادَونَ جَميعا: أشرِفوا وَانظُروا إلَى المَوتِ، فَيُشرِفونَ، ثُمَّ يَأمُرُ اللّهُ بِهِ فَيُذبَحُ، ثُمَّ يُقالُ: يا أهلَ الجَنَّةِ! خُلودٌ فَلا مَوتَ أبَدا، ويا أهلَ النّارِ! خُلودٌ فَلا مَوتَ أبَدا. ۱
تفسير القمّىـ به نقل از ابو ولّاد حنّاط ـ: از امام صادق عليه السلام در باره اين سخن خداوند: «آنان را از روز حسرت، بيم ده» سؤال شد. فرمود: «پس از آن كه بهشتيان به بهشت و دوزخيان به دوزخ رفتند، ندا دهنده اى از جانب خداوند، ندا مى دهد كه: اى اهل بهشت و اى اهل دوزخ! آيا مرگ را در چهره اى از چهره ها مى شناسيد؟ آنها مى گويند: نه. پس، مرگ را در چهره قوچى سياه و سفيد مى آورند و آن را ميان بهشت و دوزخ، نگاه مى دارند. سپس به همه آنها ندا مى شود كه: اينك بالا بيابيد و مرگ را تماشا كنيد. آنان، بالا مى آيند. سپس خداوند دستور مى دهد كه آن را ذبح كنند. آن گاه گفته مى شود: اى بهشتيان! [از اين پس،] جاودانگى است و هرگز مرگى نيست، و اى دوزخيان! [از اين پس،] جاودانگى است و هرگز مرگى نيست».
۱.تفسير القمّي: ج 2 ص 50، بحار الأنوار: ج 8 ص 346 ح 4.
التوحيد عن زياد بن المنذر عن أبي جعفر محمّد بن عليّ الباقر عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: إنَّ رَجُلاً قامَ إلى أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام فَقالَ: يا أميرَالمُؤمِنينَ، بِماذا عَرَفتَ رَبَّكَ؟ قالَ: بِفَسخِ العَزمِ، ونَقضِ الهَمِّ؛ لَمّا هَمَمتُ فَحيلَ بَيني وبَينَ هَمّي، وعَزَمتُ فَخالَفَ القَضاءُ عَزمي، عَلِمتُ أنَّ المُدَبِّرَ غَيري. قالَ: فَبِماذا شَكَرتَ نَعماءَهُ؟ قالَ: نَظَرتُ إلى بَلاءٍ قَد صَرَفَهُ عَنّي وأبلى بِهِ غَيري، فَعَلِمتُ أنَّهُ قَد أنعَمَ عَلَيَّ فَشَكَرتُهُ. قالَ: فَلِماذا أحبَبتَ لِقاءَهُ؟ قالَ: لَمّا رَأَيتُهُ قَدِ اختارَ لي دينَ مَلائِكَتِهِ ورُسُلِهِ وأنبِيائِهِ، عَلِمتُ أنَّ الَّذي أكرَمَني بِهذا لَيسَ يَنساني، فَأَحبَبتُ لِقاءَهُ. ۱

التوحيدـ به نقل از زياد بن مُنذِر، از امام باقر، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهم السلام ـ: مردى نزد اميرمؤمنان آمد و گفت: اى اميرمؤمنان! خدايت را به چه شناختى؟ فرمود: «با از ميان رفتن تصميم و انهدام قصد. چون قصد كردم و ميان من و قصدم مانعى پديدار شد، و تصميم گرفتم، امّا تقدير با تصميم من، ناسازگار شد، دانستم كه تدبيركننده، كس ديگرى است». گفت: چگونه، نعمت هايش را سپاس مى گزارى؟ فرمود: «نگريستم كه بلا را از من گردانده و ديگرى را بدان دچار ساخته است. پس دانستم كه به من نعمت داده است. به همين خاطر، او را سپاس گزاردم». گفت: از چه رو، دوستدار ديدارش هستى؟ فرمود: «چون ديدم كه آيين فرشتگان و فرستادگان و پيامبرانش را برايم برگزيده است، دانستم كسى كه چنين مرا نواخته، از ياد نخواهد

۱.التوحيد: ص 288 ح 6 وراجع: الخصال: ص 33 ح 1 ومختصر بصائر الدرجات: ص131 وروضة الواعظين: ص 38.
نزهة الناظر:مَرَّ المُنذِرُ بنُ الجارودِ بِالحُسَينِ عليه السلام فَقالَ: كَيفَ أصبَحتَ ـ جَعَلَنِيَ اللّهُ فِداكَ ـ يَابنَ رَسولِ اللّهِ؟ فَقالَ عليه السلام: أصبَحنا وأصبَحَتِ العَرَبُ تَعتَدُّ عَلَى العَجَمِ بِأَنَّ مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله مِنها، وأصبَحَتِ العَجَمُ مُقِرَّةً لَها بِذلِكَ، وأصبَحنا وأصبَحَت قُرَيشٌ يَعرِفونَ فَضلَنا ولا يَرَونَ ذلِكَ لَنا، ومِنَ البَلاءِ عَلى هذِهِ الاُمَّةِ أنّا إذا دَعَوناهُم لَم يُجيبونا، وإذا تَرَكناهُم لَم يَهتَدوا بِغَيرِنا. ۱
نزهة الناظر:منذر بن جارود، از كنار امام حسين عليه السلام گذشت و به ايشان گفت: خدا مرا فدايت كند، اى فرزند پيامبر خدا! در چه حالى هستى؟ امام عليه السلام فرمود: «در حالى هستيم كه عرب بر عجم مى بالد كه محمّد صلى الله عليه و آله از آنهاست و عجم هم، بدان گردن نهاده است و قريش، فضيلت ما را مى فهمد و به روى خود نمى آورد. و از ديگر گرفتارى هاى اين امّت، آن است كه اگر آنان را فرا بخوانيم، اجابتمان نمى كنند و اگر آنها را وا گذاريم، به وسيله غير ما هدايت نمى يابند».
۱.نزهة الناظر: ص 85 ح 20 وراجع: المناقب للكوفي: ج 2 ص 109 والطبقات الكبرى: ج 5 ص 219 وتاريخ دمشق: ج 41 ص 396.
نزهة الناظر:أنَّهُ اجتازَ بِهِ [أيِ المُنذِرُ بنُ الجارودِ بِالحُسَينِ عليه السلام] وقَد اُغضِبَ، فَقالَ: ما نَدري ما تَنقِمُ النّاسُ مِنّا؟! إنّا لَبَيتُ الرَّحمَةِ، وشَجَرَةُ النُّبُوَّةِ، ومَعدِنُ العِلمِ. ۱
نزهة الناظر:مُنذر بن جارود، خشمگينانه از كنار امام حسين عليه السلام گذشت. امام عليه السلام فرمود: «نمى دانيم كه چرا مردم، از ما ناراحت اند؟! ما خانه رحمت، درخت نبوّت و معدن علم هستيم».
۱.نزهة الناظر: ص 85 ح 21.
الأخبار الطوال:كَتَبَ [الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام]كِتابا إلى شيعَتِهِ مِن أهلِ البَصرَةِ مَعَ مَولىً لَهُ يُسَمّى سَلمانَ، نُسخَتُهُ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ مِنَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ إلى مالِكِ بنِ مِسمَعٍ، وَالأَحنَفِ بنِ قَيسٍ، وَالمُنذِرِ بنِ الجارودِ، ومَسعودِ بنِ عَمرٍو، وقَيسِ بنِ الهَيثَمِ، سَلامٌ عَلَيكُم، أمّا بَعدُ؛ فَإِنّي أدعوكُم إلى إحياءِ مَعالِمِ الحَقِّ، وإماتَةِ البِدَعِ، فَإِن تُجيبوا تَهتَدوا سُبُلَ الرَّشادِ، وَالسَّلامُ. ۱
الأخبار الطِّوال:امام حسين عليه السلام نامه اى به پيروانش در بصره نوشت و آن را با يكى از طرفداران خود به نام سلمان فرستاد. متن آن نامه چنين بود: «به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسين بن على به مالك بن مَسمَع و احنف بن قيس و مُنذر بن جارود و مسعود بن عمرو و قيس بن هيثم. سلام عليكم! امّا بعد، من، شما را به زنده داشتن نشانه هاى حق و ميراندن بدعت ها فرا مى خوانم. اگر اجابت كنيد، به راه هاى هدايت، رهنمون مى شويد. والسلام!».
۱.الأخبار الطوال: ص 231.
تاريخ الطبري عن أبي عثمان النهدي:كَتَبَ حُسَينٌ عليه السلام مَعَ مَولىً لَهُم يُقالُ لَهُ سُلَيمانُ، وكَتَبَ بِنُسخَةٍ إلى رُؤوسِ الأَخماسِ ۱ بِالبَصرَةِ وإلَى الأَشرافِ، فَكَتَبَ إلى مالِكِ بنِ مِسمَعٍ البَكرِيِّ، وإلَى الأَحنَفِ بنِ قَيسٍ، وإلَى المُنذِرِ بنِ الجارودِ، وإلى مَسعودِ بنِ عَمرٍو، وإلى قَيسِ بنِ الهَيثَمِ، وإلى عَمرِو بنِ عُبَيدِ اللّهِ بنِ مَعمَرٍ، فَجاءَت مِنهُ نُسخَةٌ واحِدَةٌ إلى جَميعِ أشرافِها: أمّا بَعدُ، فَإِنَّ اللّهَ اصطَفى مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله عَلى خَلقِهِ، وأكرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ، وَاختارَهُ لِرِسالَتِهِ، ثُمَّ قَبَضَهُ اللّهُ إلَيهِ وقَد نَصَحَ لِعِبادِهِ وبَلَّغَ ما اُرسِلَ بِهِ صلى الله عليه و آله، وكُنّا أهلَهُ وأولِياءَهُ وأوصِياءَهُ ووَرَثَتَهُ،

تاريخ الطبرىـ به نقل از ابوعثمان نَهدى ـ: امام حسين عليه السلام نامه اى نگاشت و با يكى از وابستگانش به نام سليمان براى سران سپاه بصره و بزرگان آن جا، مانند مالك بن مَسمَع بكرى، احنف بن قيس، مُنذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قيس بن هيثم و عمرو بن عبيد اللّه بن معمّر فرستاد. متن نامه واحدى كه براى بزرگان [بصره]فرستاد [، چنين است]: «امّا بعد، خداوند، محمّد صلى الله عليه و آله را بر خلقش برگزيد و با نبوّت خويش، گرامى داشت و براى رسالتش برگزيد. سپس، خدا او را به سوى خويش برگرفت، در حالى كه براى بندگانش خيرخواهى كرده بود و آنچه براى آن فرستاده شده بود، ابلاغ كرد. ما خاندان و اوليا و اوصيا و وارثان او هستيم كه در ميان مردم، سزاوارترينِ مردم به جايگاه او هستيم؛ امّا قوم ما، جايگاه ما را از آنِ خود

۱.الخَميسُ: الجيش، سُمِّي به لأنّه مقسوم بخمسة أقسام: المقدِّمة، والساقة، والميمنة، والميسرة، والقلب (النهاية: ج 2 ص 79 «خمس»).
۲.تاريخ الطبري: ج 5 ص 357، البداية والنهاية: ج 8 ص 157 و ص 170، وراجع: الكامل في التاريخ: ج 2 ص 535.
مسند البزّار عن زياد بن المنذر عن محمّد بن عليّ بن الحسين عن أبيه عن جدّه عن عليّ عليهم السلام: لَمّا أرادَ اللّهُ أن يُعَلِّمَ رَسولَهُ الأَذانَ أتاهُ جِبريلُ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِما بِدابَّةٍ يُقالُ لَهَا البُراقُ، فَذَهَبَ يَركَبُها، فَاستَصعَبَت، فَقالَ لَها جِبريلُ: اُسكُني، فَوَاللّهِ ما رَكِبَكَ عَبدٌ أكرَمَ عَلَى اللّهِ مِن مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، قالَ: فَرَكِبَها، حَتَّى انتَهى إلَى الحِجابِ الَّذي يَلِي الرَّحمنَ تَبارَكَ وتَعالى. قالَ: فَبَينَما هُوَ كَذلِكَ، إذ خَرَجَ مَلَكٌ مِنَ الحِجابِ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا جِبريلُ مَن هذا؟ قالَ: وَالَّذي بَعَثَكَ بِالحَقِّ، إنّي لَأَقرَبُ الخَلقِ مَكانا وإنَّ هذَا المَلَكَ ما رَأَيتُهُ مُنذُ خُلِقتُ قَبلَ

مسند البزّارـ به نقل از زياد بن منذر ـ: امام باقر، از امام زين العابدين، از امام حسين، از امام على عليهم السلام نقل كرد كه فرمود: چون خداوند خواست اذان را به پيامبر صلى الله عليه و آله ياد دهد، جبرئيل عليه السلام مَركبى به نام بُراق به نزد ايشان آورد كه چون خواست سوارش شود، چموشى كرد. جبرئيل عليه السلام به او گفت: آرام باش كه به خدا سوگند، هيچ كس بر تو سوار نشده كه نزد خدا، گرامى تر از محمّد باشد. پس ايشان سوار شد و تا پرده مجاور خداى رحمان ـ تبارك و تعالى ـ رفت. در اين هنگام، فرشته اى از پرده درآمد. پيامبر خدا از جبرئيل عليه السلام پرسيد: «اين كيست؟». گفت: سوگند به كسى كه تو را به حق برانگيخت، نزديك ترين مخلوق به خدا منم؛ ولى اين فرشته را از آغاز خلقتم تاكنون نديده ام. فرشته گفت:

۱.كذا في المصدر، والظاهر أنّ الصواب: «فأمَّ».
۲.مسند البزّار: ج 2 ص 146 ح 508؛ صحيفة الإمام الرضا عليه السلام: ص 227 ح 115، عوالي اللآلي: ج 1 ص 26 ح 8 كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عنه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 84 ص 151 ح 47.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:قالَ اللّهُ عز و جل لِداودَ عليه السلام: يا داودُ. أنذِرِ الصِّدِّيقينَ ألاّ يُعجَبوا بِأعمالِهِم؛ فإنَّهُ لَيسَ عَبدٌ أنصِبُهُ لِلحِسابِ إلاّ هَلَكَ. ۱
امام صادق عليه السلام:خداوند عز و جل به داوود عليه السلام فرمود: «اى داوود! مؤمنان راستين را هشدار ده كه به اعمال خود، مغرور نشوند؛ زيرا بنده اى نيست كه به پاى حسابش كشم، مگر اينكه هلاك شود».
۱.الكافي: 2 / 314 / 8.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخودپسندیخرد +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» دَعاني رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقال لي: يا عَلِيُّ، إنَّ اللّهَ أمَرَني أن اُنذِرَ عَشيرَتِي الأَقرَبينَ، فَضِقتُ بِذلِكَ ذَرعا، وعَرَفتُ أنّي مَتى اُباديهِم بِهذَا الأَمرِ أرى مِنهُم ما أكرَهُ، فَصَمَتُّ عَلَيهِ حَتّى جاءَني جَبرَئيلُ فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، إنَّكَ إن لا تَفعَل ما تُؤمَرُ بِهِ يُعَذِّبكَ رَبُّكَ. فَاصنَع لَنا صاعا مِن طَعامٍ، وَاجعَل عَلَيهِ رِجلَ شاةٍ، وَاملَأ لَنا عُسّا ۱ مِن لَبَنٍ، ثُمَّ اجمَع لي بَني عَبدِ المُطَّلِبِ حَتّى اُكَلِّمَهُم واُبَلِّغَهُم ما اُمِرتُ بِهِ. فَفَعَلتُ ما أمَرَني بِهِ، ثُمَّ دَعَوتُهُم لَهُ، وهُم

امام على عليه السلام:چون آيه «و خويشان نزديكت را بيم ده» ۶ بر پيامبر خدا نازل شد، مرا فرا خواند و به من فرمود: «اى على! خداوند به من فرمان داد كه خويشان نزديكم را بيم دهم و من دل تنگ و درمانده شدم؛ چون مى دانستم كه هرگاه اين دعوت را برايشان آشكار كنم، از آنان چيزى مشاهده مى كنم كه نمى پسندم. پس خاموش ماندم تا جبرئيل عليه السلام به نزدم آمد و گفت: اى محمّد! اگر فرمان را انجام ندهى، پروردگارت عذابت مى كند. پس طعامى به اندازه يك صاع (سه كيلو) آماده كن و ران گوسفندى بر آن بنِه و ظرفى بزرگ هم از شير پُر كن. سپس بنى عبد المطّلب را براى من گِرد آور تا با آنان سخن بگويم و آنچه فرمان يافته ام، به آنان برسانم». پس من آنچه بدان فرمان يافته بودم، انجام دادم و آنان را كه در آن روز، چهل تن، يكى كم

۱.العُسّ: القدح الكبير (النهاية: ج 3 ص 236 «عسس»).
۲.الحِذْية: أي قطعة. قيل: هي ـ بالكسر ـ ما قطع من اللحم طولاً (النهاية: ج 1 ص 357 «حذا»).
۳.الصَّحْفَة: إناء كالقَصْعة المبسوطة ونحوها (النهاية: ج3 ص13 «صحف»).
۴.لَهَدّ: كلمة يُتعجّب بها (النهاية: ج 5 ص 250 «هدد»).
۵.تاريخ الطبري: ج 2 ص319ـ321، تاريخ دمشق: ج 42 ص 48 ح 8381، تفسير الطبري: ج 11 الجزء19 ص 121، شرح نهج البلاغة: ج 13 ص 210، شواهد التنزيل: ج 1 ص 486 ح 514 كلّها عن عبد اللّه بن عبّاس و ص 543 ح 580 عن البراء من دون إسنادٍ إلى المعصوم نحوه، الكامل في التاريخ: ج 1 ص 487، كنز العمّال: ج 13 ص 131 ح 36419 و ص 114 ح 36371؛ الأمالي للطوسي: ص 582 ح 1206 عن عبد اللّه بن عبّاس وفيه «ووزيري» بعد «وصيّي»، تفسير فرات: ص 301 ح 306 و ص 299 ح 404 عن جعفر بن محمّد بن أحمد بن يوسف، مجمع البيان: ج 7 ص 322 عن البراء بن عازب وكلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 38 ص 223 ح 24 وراجع السيرة الحلبيّة: ج 1 ص 285 وتفسير القمّي: ج 2 ص 124 والإرشاد: ج 1 ص 48.
۶.شعراء، آيه 214.
عنه عليه السلام:لَمّا نَزَلَت: «وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» . دَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَني عَبدِ المُطَّلِبِ وهُم إذ ذاكَ أربَعونَ رَجُلاً، يَزيدونَ رَجُلاً أو يَنقُصونَ رَجُلاً، فَقالَ: أيُّكُم يَكونُ أخي ووَصِيّي ووَارِثي ووَزيري وخَليفَتي فيكُم بَعدي؟ فَعَرَضَ عَلَيهِم ذلِكَ رَجُلاً رَجُلاً، كُلُّهُم يَأبى ذلِكَ، حَتّى أتى عَلَيَّ، فَقُلتُ: أنَا يا رَسولَ اللّهِ، فَقالَ: يا بَني عَبدِ المُطَّلِبِ! هذا أخي ووارِثي ووَصِيّي ووَزيري وخَليفَتي فيكُم بَعدي. ۱
امام على عليه السلام:چون آيه «و خويشان نزديكت را بيم ده» نازل شد.، پيامبر خدا، بنى عبد المطّلب را كه در آن زمان، چهل تن، يكى كم يا بيش بودند، فرا خوانْد و فرمود: «كدام يك از شما برادر و وصى و وارث و وزير و جانشين من پس از من در ميانتان مى شود؟». پس اين سخن را به يك يكِ آن مردان عرضه داشت و همگى خوددارى كردند تا به من رسيد من گفتم: من، اى پيامبر خدا! پس فرمود: «اى بنى عبد المطّلب! پس از من، اين، برادر و وارث و وصى و وزير و جانشين من در ميان شماست».
۱.علل الشرائع: ص 170 ح 2 عن عبد اللّه بن الحارث بن نوفل، وراجع كنز العمّال: ج 13 ص 114 ح 36371.
شرح نهج البلاغة عن أبي جعفر الإسكافي:قَد رُوِيَ فِي الخَبَرِ الصَّحيحِ أنَّهُ صلى الله عليه و آله كَلَّفَهُ عليه السلام في مَبدَإِ الدَّعوَةِ قَبلَ ظُهورِ كَلِمَةِ الإِسلامِ وَانتِشارِها بِمَكَّةَ أن يَصنَعَ لَهُ طَعاما، وأن يَدعُوَ لَهُ بَني عَبدِ المُطَّلِبِ، فَصَنَعَ لَهُ الطَّعامَ، ودَعاهُم لَهُ، فَخَرَجوا ذلِكَ اليَومَ، ولَم يُنذِرهُم صلى الله عليه و آله؛ لِكَلِمَةٍ قالَها عَمُّهُ أبو لَهَبٍ، فَكَلَّفَهُ فِي اليَومِ الثّاني أن يَصنَعَ مِثلَ ذلِكَ الطَّعامِ، وأن يَدعُوَهُم ثانِيَةً، فَصَنَعَهُ، ودَعاهُم فَأَكَلوا. ثُمَّ كَلَّمَهُم صلى الله عليه و آله فَدَعاهُم إلَى الدّينِ، ودَعاهُ مَعَهُم؛ لِأَ نَّهُ مِن بَني عَبدِ المُطَّلِبِ، ثُمَّ ضَمِنَ لِمَن يُؤازِرُهُ مِنهُم ويَنصُرُهُ عَلى

شرح نهج البلاغةـ به نقل از ابو جعفر اسكافى ـ: در روايت صحيح آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در ابتداى دعوتش و پيش از ظهور و انتشار اسلام در مكّه، على عليه السلام را مأمور كرد كه خوراكى براى او تهيه و بنى عبد المطّلب را به آن دعوت كند. پس على عليه السلام، خوراك را آماده ساخت و آنان را دعوت كرد. آنان، آن روز بيرون آمدند، بى آن كه پيامبر خدا چيزى بگويد؛ چرا كه عمويش ابو لهب، سخنى گفت. پس روز دوم نيز على عليه السلام را مأمور كرد تا مانند همان خوراك را آماده كرده، دوباره دعوتشان كند. پس تهيّه كرد و دعوتشان نمود و آنان، غذا را خوردند. سپس پيامبر خدا با آنان به گفتگو پرداخت و به دين، دعوتشان كرد و على عليه السلام را نيز در زمره آنان دعوت كرد؛ چون او هم از بنى عبد المطّلب بود. سپس ضمانت

۱.شرح نهج البلاغة: ج 13 ص 244.
الإرشاد:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله جَمَعَ خاصَّةَ أهلِهِ وعَشيرَتَهُ فِي ابتِداءِ الدَّعوَةِ إلَى الإِسلامِ، فَعَرَضَ عَلَيهِمُ الإِيمانَ، وَاستَنصَرَهُم عَلى أهلِ الكُفرِ وَالعُدوانِ، وضَمِنَ لَهُم عَلى ذلِكَ الحُظوَةَ فِي الدُّنيا، وَالشَّرَفَ وثَوابَ الجِنانِ، فَلَم يُجِبهُ أحَدٌ مِنهُم إلّا أميرَ المُؤمِنينَ عَليَّ بنَ أبي طالِبٍ عليه السلام، فَنَحَلَهُ بِذلِكَ تَحقيقَ الاُخُوَّةِ وَالوِزارَةِ وَالوَصِيَّةِ وَالوِراثَةِ وَالخِلافَةِ، وأوجَبَ لَهُ بِهِ الجَنَّةَ. وذلِكَ في حَديثِ الدّارِ، الَّذي أجمَعَ عَلى صِحَّتِهِ نُقّادُ الآثارِ، حيَن جَمَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَني عَبدِ المُطَّلِبِ في دارِ أبي طالِبٍ، وهُم أربَعونَ رَجُلاً، يَومَئِذٍ يَزيدونَ رَجُلاً أو

الإرشاد:پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز دعوت به اسلام، خويشان نزديكش را گِرد آورد و ايمان را بر ايشان عرضه داشت و از آنان، عليه كافران و متجاوزان، يارى خواست و در برابر اين يارى، بهره اين دنيا و سربلندى و پاداش بهشت را برايشان ضمانت كرد؛ ولى هيچ يك از آنان اجابتش نكرد، جز امير مؤمنان، على بن ابى طالب عليه السلام. پس پيامبر خدا در برابر آن، برادرى و وزارت و وصايت و وراثت و خلافت را به او بخشيد و بر اين پذيرش، بهشت را برايش واجب ساخت. و اين مطلب در حديث «دار» است كه ناقدان اخبار، بر صحّت آن اجماع كرده اند، آن هنگام كه پيامبر خدا، بنى عبد المطّلب را در خانه ابو طالب گِرد آورد و آن گونه كه راويان مى گويند، چهل تن بودند، يكى كم يا بيش، و فرمان داد كه ران گوسفندى و يك مُد ۴ گندم را

۱.الجَذَع: من أسنان الدوابّ؛ وهو ما كان منها شابّا فتيّا (النهاية: ج 1 ص 250 «جذع»).
۲.الفَرَق: مكيال يسع ستة عشر رِطلاً؛ وهي اثنا عشر مُدّا (النهاية: ج 3 ص 437 «فرق»).
۳.الإرشاد: ج 1 ص 48، كشف اليقين: ص 47 ح 25، إعلام الورى: ج 1 ص 322؛ السيرة الحلبيّة: ج 1 ص 286.
۴.مُد، در حدود ده سير، يا 750 گرم است.
۵.هر صاع، سه كيلوگرم است.
۶.حدود نُه كيلوگرم.
الطبقات الكبرى عن عائشة وابن عبّاس وعائشة بنت قدامة وعليّ عليه السلام وسراقة بن جعشمـ دَخَلَ حَديثُ بَعضِهِم في حَديثِ بَعضٍ ـ: أتى جِبريلُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَخبَرَهُ الخَبَرَ [أيِ اجتِماعَ قُرَيشٍ عَلى قَتلِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله] وأمَرَهُ أن لا يَنامَ في مَضجَعِهِ تِلكَ اللَّيلَةَ. وأمَرَ عَلِيّا أن يَبيتَ في مَضجَعِهِ تِلكَ اللَّيلَةَ، فَباتَ فيهِ عَلِيٌّ وتَغَشّى بُردا أحمَرَ حَضرَمِيّا كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَنامُ فيهِ، وَاجتَمَعَ اُولئِكَ النَّفَرُ مِن قُرَيشٍ يَتَطَلَّعونَ مِن صيرِ ۱ البابِ ويَرصُدونَهُ يُريدونَ ثِيابَهُ ويَأتَمِرونَ أيُّهُم يَحمِلُ عَلَى المُضطَجِعِ صاحِبِ الفِراشِ، فَخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُم

الطبقات الكبرىـ به نقل از عايشه و ابن عبّاس و عايشه بنت قدامه و على عليه السلام و سراقة بن جعشم كه متن حديث، تركيبى از گفته هاى همه اينهاست ـ: جبرئيل عليه السلام نزد پيامبر خدا آمد و از گِرد آمدن قريش براى كشتن او آگاهش كرد و از او خواست كه آن شب در بسترش نخوابد. و پيامبر خدا به على عليه السلام فرمود كه وى، آن شب در بستر او بخوابد. پس على عليه السلام آن شب در آن جا خوابيد و خود را با بُرد سرخ ۵ حَضرَمى ـ كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مى خوابيد ـ، پوشانْد و مردان قريش از شكافِ در، او را مى پاييدند و به خيال همان بُرد، در كمين پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بودند و نقشه مى كشيدند كه كدام يك به كسى كه در بستر خفته، حمله كند. پس پيامبر خدا بيرون آمد، مشتى ماسه برداشت و در حالى كه بر

۱.الصِّيْر: شِقّ الباب (النهاية: ج 3 ص 66 «صير»).
۲.يس: 1 و 2.
۳.يس: 10.
۴.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 227 و 228.
۵.در متن الطبقات الكبرى، «احمر» به معناى «سرخ» آمده است كه با روايات فراوان ديگر، مطابق نيست.
الإرشاد:قَد أثبَتُ رُواةُ العامَّةِ وَالخاصَّةِ مَعا أسماءَ الَّذينِ تَوَلّى أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام قَتلَهُم بِبَدرٍ مِنَ المُشرِكينَ، عَلَى اتِّفاقٍ فيما نَقَلوهُ مِن ذلِكَ وَاصطِلاحٍ، فَكانَ مِمَّن سَمَّوهُ: الوَليدُ بنُ عُتبَةَ ـ كَما قَدَّمناهُ ـ وكانَ شُجاعا جَريئا فاتِكا وَقّاحا، تَهابُهُ الرِّجالُ. وَالعاصُ بنُ سَعيدٍ؛ وكانَ هَولاً عَظيما، تَهابُهُ الأَبطالُ. وهُوَ الَّذي حادَ عَنهُ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ. وطُعَيمَةُ بنُ عَدِيِّ بنِ نَوفَلٍ؛ وكانَ مِن رُؤوسِ أهلِ الضَّلالِ. ونَوفَلُ بنُ خُوَيلِدٍ؛ وكانَ مِن أشَدِّ المُشرِكينَ عَداوَةً لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وكانَت قُرَيشٌ تُقَدِّمُهُ وتُعَظِّمُهُ وتُطيعُهُ، وهُوَ الَّذي قَرَنَ أبا بَكرٍ بِطَلحَةَ ـ قَبلَ

الإرشاد:راويان شيعه و سنّى، هر دو، نام هاى مشركانى را كه امير مؤمنان در بدر كُشت، ثبت كرده اند و نقل هر دو گروه با هم موافق و همخوان است و از جمله آنها كه نام برده اند، اينان اند: وليد بن عتبه ـ چنان كه پيش تر گفتيم ـ، شجاع و پُردل و گستاخ و بى شرم بود و مردان از او مى ترسيدند؛ و عاص بن سعيد كه وحشتناك و بزرگ بود و قهرمانان از او وحشت داشتند و او همان كسى است كه عمر از مقابلش گريخت.؛ و طُعيمة بن عَدى، پسر نوفل كه از سرانِ گمراهان بود؛ و نَوفل بن خُوَيلد كه در ميان مشركان، از سخت ترين دشمنان پيامبر خدا بود و قريش، او را پيش مى انداخت و بزرگش مى داشت و اطاعتش مى كرد، و او كسى است كه ابو بكر و طلحه را پيش از هجرت، در مكّه با طنابى بست و يك روز تا شب، شكنجه شان كرد تا آن كه آزادى آن دو

۱.الإرشاد: ج 1 ص 70 وراجع المغازي: ج 1 ص 147ـ152 والسيرة النبويّة لابن هشام: ج 2 ص 365 والفصول المهمّة: ص52.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۳