فیلترها
نتایج جستجو برای «هجرت»: ۶۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن عبد اللّه بن عجلان السّكونيّ:قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليه السلام: إنّي رُبَّما قَسَمتُ الشَّيءَ بَينَ أصحابي أصِلُهُم بِهِ، فَكَيفَ اُعطيهِم؟
فَقالَ: أعطِهِم عَلَى الهِجرَةِ فِي الدّينِ وَالعَقلِ وَالفِقهِ. ۱
الكافىـ به نقل از عبد اللّه بن عجلان سَكونى ـ: به امام باقر عليه السلام گفتم: گاه مى خواهم مالى به عنوان صله رحم، ميان دوستان و يارانم قسمت كنم. چگونه [و بر چه معيارى] به آنان ببخشم؟
فرمود: «بر پايه هجرت در راهِ دين، خرد و دانايى».
۱.الكافي: ج 3 ص 549 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 35 ح 1631.
المعجم الكبير عن مربع عن اُمّ أنسـ أنَّها قالَت لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ـ: يا رَسولَ اللّهِ أوصِني! قالَ: اُهجُرِي المَعاصِيَ فَإِنَّها أفضَلُ الهِجرَةِ، وحافِظي عَلَى الفَرائِضِ فَإِنَّها أفضَلُ الجِهادِ، وأكثِري مِن ذِكرِ اللّهِ فَإِنَّكِ لا تَأتينَ ۱ اللّهَ بِشَيءٍ أحَبَّ إلَيهِ مِن كَثرَةِ ذِكرِهِ. ۲
المعجم الكبيرـ به نقل از مِربع ـ: اُمّ انس به پيامبر خدا گفت: مرا سفارشى نما، اى پيامبر خدا!
فرمود: «از گناهان دورى كن، كه اين، برترين هجرت است و واجبات را پاس بدار، كه اين، برترين جهاد است و بسيار ياد خدا باش؛ زيرا نزد خداوند، چيزى كه برايش محبوب تر از بسيارىِ ياد او باشد، نيست.
عنه عليه السلام:طوبى لِنَفسٍ أدَّت إلى رَبِّها فَرضَها، وعَرَكَت بِجَنبِها بُؤسَها ۱، وهَجَرَت فِي اللَّيلِ غُمضَها ۲. في مَعشَرٍ أسهَرَ عُيونَهُم خَوفُ مَعادِهِم، وتَجافَت عَن مَضاجِعِهِم جُنوبُهُم، وهَمهَمَت بِذِكرِ رَبِّهِم شِفاهُهُم، وتَقَشَّعَت ۳ بِطُولِ استِغفارِهِم ذُنوبُهُم، «أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» ۴. ۵
امام على عليه السلام:خوشا به حال آن كس كه وظيفه خويش را نسبت به پروردگارش به جاى آورد و در برابر سختى ها، شكيبايى ورزيد و شب هنگام، از خوابْ دورى كرد. در ميان گروهى كه ترس از معاد، خواب را از چشمان آنان رُبوده است و از بسترهايشان، پهلو تهى دارند، و لب هايشان به ياد پروردگارشان زمزمه مى كند و با آمرزش خواهى هاى طولانى، گناهانشان زدوده شده است. «اينان، حزب خدا هستند، و راستى كه حزب خدا رستگارند» .
۱.«وعَرَكَتْ بجنبِها بؤسَها»: أي صبرت على بؤسِها والمشقّة التي تنالها. يقال: قد عَرَك فلانٌ بجنبِه الأذى: أي أغضى عنه وصبر عليه (شرح نهج البلاغة: ج 16 ص 295).
۲.الغُمْض: النوم (لسان العرب: ج 7 ص 199 «غمض»).
۳.انقشع السحاب: إذا انكشف. وتقشَّع مثله (المصباح المنير: ص 503 «انقشع»). أي تفرّقت عنهم ذنوبهم وزالت وانكشفت كما يتقشّع السحاب.
۴.المجادلة: 22.
۵.نهج البلاغة: الكتاب 45، بحار الأنوار: ج 33 ص 476 ح 686.
دلائل الإمامة عن أبي محمّد الحسن بن عليّ الثاني [العسكريّ] عليه السلام:وُلِدَ [الحُسَينُ عليه السلام]بِالمَدينَةِ، يَومَ الثُّلاثاءِ لِخَمسٍ خَلَونَ مِن جُمادَى الاُولى، سَنَةَ ثَلاثٍ مِنَ الهِجرَةِ، وعَلِقَت ۱ بِهِ اُمُّهُ في سَنَةِ ثَلاثٍ، بَعدَما وَلَدَتِ الحَسَنَ أخاهُ ۲ بِخَمسينَ لَيلَةً، وحَمَلَت بِهِ سِتَّةَ أشهُرٍ فَوَلَدَتهُ. ۳
دلائل الإمامةـ از امام عسكرى عليه السلام ـ: [حسين عليه السلام] در مدينه، روز سه شنبه، پنج روزْ گذشته از جمادى اوّل سال سوم هجرت، متولّد شد. مادرش پنجاه شب پس از آن كه برادرش حسن عليه السلام را در سال سوم به دنيا آورد، به او باردار شد و پس از شش ماه باردارى، وى را به دنيا آورد.
المناقب، ابن شهرآشوب:امام حسين عليه السلام، سال خندق، ۳ روز پنج شنبه يا روز سه شنبه، پنج روز از شعبان و چهار سال از هجرتْ گذشته و ده ماه و بيست روز پس از تولّد برادرش (امام حسن عليه السلام) در مدينه به دنيا آمد.
المستدرك على الصحيحين عن قتادة:وَلَدَت فاطِمَةُ عليهاالسلام حُسَينا عليه السلام بَعدَ الحَسَنِ عليه السلام لِسَنَةٍ وعَشَرَةِ أشهُرٍ، فَوَلَدَتهُ لِسِتِّ سِنينَ وخَمسَةِ أشهُرٍ ونِصفٍ مِنَ التّاريخِ، وقُتِلَ الحُسَينُ عليه السلام يَومَ الجُمُعَةِ، يَومَ عاشوراءَ، لِعَشرٍ مَضَينَ مِنَ المُحَرَّمِ، سَنَةَ إحدى وسِتّينَ، وهُوَ ابنُ أربَعٍ وخَمسينَ سَنَةً. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از قَتاده ـ: فاطمه عليهاالسلام حسين عليه السلام را يك سال و ده ماه پس از حسن عليه السلام به دنيا آورد. از اين رو، تاريخ تولّد او، شش سال و پنج ماه و نيم پس از مبدأ تاريخ هجرت مى شود و روز عاشورا، جمعه، دهم محرّم سال 61 هجرى در پنجاه و چهار سالگى شهيد شد.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 194 الرقم 4819، اُسد الغابة: ج 2 ص 25 وليس فيه ذيله من «وقتل».
عنه صلى الله عليه و آله:أَنَا زَعِيمٌ ـ وَالزَّعِيمُ الحَمِيلُ ۱ ـ لِمَن آمَنَ بِي وَأَسلَمَ وَهاجَرَ، بِبَيتٍ فِي رَبَضِ الجَنَّةِ وَبِبَيتٍ فِي وَسَطِ الجَنَّةِ. وَأَنَا زَعِيمٌ لِمَن آمَنَ بِي وَأَسلَمَ وَجاهَدَ فِي سَبِيلِ اللّهِ، بِبَيتٍ فِي رَبَضِ الجَنَّةِ وَبِبَيتٍ فِي وَسَطِ الجَنَّةِ وَبِبَيتٍ فِي أَعلى غُرَفِ الجَنَّةِ. مَن فَعَلَ ذلِكَ فَلَم يَدَع لِلخَيرِ مَطلَبا وَلا مِنَ الشَّرِّ مَهرَبا يَمُوتُ حَيثُ شاءَ أَن يَمُوتَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من براى كسى كه به من ايمان آورد و مسلمان شود و هجرت كند، خانه اى را در حومه (پايين) بهشت و خانه اى را در وسط بهشت، ضمانت مى كنم، و براى كسى كه به من ايمان آورد و مسلمان شود و در راه خدا جهاد كند، خانه اى را در حومه بهشت و خانه اى را در وسط بهشت و خانه اى را در بالاترين بالاخانه هاى بهشت، ضمانت مى كنم. كسى كه چنين كند، جايى براى طلب خوبى ها و گريز از بدى ها فرو نگذاشته است. بميرد، هر جا كه خواست بميرد. هجرت يا در ميدان جهاد." data-tip="ظاهرا مراد، اين است كه چنين شخصى هر آنچه خوبى است، به دست آورده و از هر آنچه بدى است، رهيده است و ديگر مهم نيست كه در چه جايى بميرد؛ در هجرت يا در ميدان جهاد.">۳
۱.الحَمِيْل: الكَفِيل (النهاية: ج 1 ص 442 «حمل»). قال ابن حبّان: الزعيم لغة أهل المدينة، والحميل لغة أهل المصر، والكفيل لغة أهل العراق ويشبه أن يكون قوله «والزعيم الحميل» من قول ابن وهب [أحد رواة الخبر]اُدرج في الخبر (هامش المصدر).
۲.سنن النسائي: ج 6 ص 21، صحيح ابن حبّان: ج 10 ص 480 ح 4619، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 81 ح 2391، السنن الكبرى: ج 6 ص 119 ح 11394 كلاهما نحوه وكلّها عن فضالة بن عبيد، كنز العمّال: ج 1 ص 70 ح 274.
۳.ظاهرا مراد، اين است كه چنين شخصى هر آنچه خوبى است، به دست آورده و از هر آنچه بدى است، رهيده است و ديگر مهم نيست كه در چه جايى بميرد؛ در هجرت يا در ميدان جهاد.
التاريخ الكبير عن عبد الرحمن بن غنم الأشعريِّ عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن أَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ، وَماتَ لا يُشرِكُ بِاللّهِ شَيئا، فَإِنَّ حَقّا عَلَى اللّهِ عز و جليَغفِرُ لَهُ إِن هاجَرَ أَو ماتَ فِي مَولِدِهِ.
قالُوا: يا رَسُولَ اللّهِ، أَلا نُبَشِّرُ بِها أَصحابَكَ؟
قالَ: دَعُوا النّاسَ فَليَعمَلُوا! فَإِنَّ فِي الجَنَّةِ مِئَةَ دَرَجَةٍ، ما بَينَ كُلِّ دَرَجَتَينِ كَما بَينَ السَّماءِ وَالأَرضِ، أَعَدَّها اللّهُ لِلمُجاهِدِينَ فِي سَبِيلِهِ. ۱
التاريخ الكبير ـ به نقل از عبد الرحمان بن غنم اشعرى ـ:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس نماز بگزارد و زكات بپردازد و بدون شرك ورزى به خدا، از دنيا برود، بر خداى عز و جل است كه او را بيامرزد، خواه هجرت كرده باشد يا در زادگاهش بميرد».
گفتند: اى پيامبر خدا! آيا اين خبر خوش را به يارانتان بدهيم؟
فرمود: «بگذاريد مردم، عمل كنند؛ چرا كه در بهشت، صد درجه است و ميان هر دو درجه، به اندازه آسمان تا زمين، فاصله است. خداوند، اينها را براى مجاهدان در راهش، آماده كرده است».
۱.التاريخ الكبير: ج 7 ص 12 ح 53، السنن الكبرى للنسائي: ج 3 ص 15 ح 4340، مسند الشاميّين: ج 2 ص 209 ح 1200، تاريخ دمشق: ج 52 ص 135 كلّها عن أبي الدرداء نحوه.
الإمامُ الباقرُ عن آبائه عليهم السلام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ يأتي أهلَ الصُّفَّةِ وَكانوا ضِيفانَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، كانوا هاجَروا مِن أهاليهِم وَأموالِهِم إلى المَدينَةِ فَأسكَنَهُم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله صُفَّةَ المَسجِدِ، وَهُم
أربَعُمِائةِ رَجُلٍ، يُسَلِّمُ عَلَيهِم بِالغَدوَةِ وَالعَشِيِّ، فأتاهُم ذاتَ يَومٍ فَمِنهُم مَن يَخصِفُ نَعلَهُ، وَمِنهُم مَن يَرقَعُ ثَوبَهُ، وَمِنهُم مَن يَتَفلّى، وَكانَ رَسولُ اللّهِ[صلى الله عليه و آله]يَرزُقُهُم مُدّاً مُدّاً مِن تَمرٍ في كُلِّ يَومٍ.
فَقامَ رَجُلٌ مِنهُم فقالَ: يا رسولَ اللّهِ، التَّمرُ الّذي تَرزُقُنا قَد أحرَقَ بُطونَنا!
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أما إنّي لَوِ
امام باقر عليه السلامـ از پدرانش عليهم السلام ـ: پيامبر خدا نزد اهل صفّه مى آمد و آنان، ميهمان پيامبر خدا بودند. آنها خانمان خود را رها كرده، به مدينه هجرت كرده بودند. پيامبر خدا آنان را كه چهارصد مرد بودند، در صفّه مسجد، اسكان داد.
آن حضرت، هر صبح و شام نزد ايشان مى رفت و بر آنان سلام مى داد. روزى بر صفّه نشينان وارد شد، ديد يكى كفش خود را پينه مى كند، ديگرى لباسش را وصله مى زند و عدّه اى هم جامه هاى خود را از شپش، پاك مى كنند. پيامبر خدا، هر روز يك مُدّ (تقريباً يك سير) خرما به آنها مى داد. مردى از ميان آنها برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! خرمايى كه به ما مى دهى، معده هاى ما را سوزاند.
پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود: «بدانيد كه اگر مى توانستم دنيا را خوراك شما كنم، اين كار را مى كردم؛
۱.النوادر للراوندى: 152 / 223.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:طوبى لِنَفسٍ أدَّت إلى رَبِّها فَرضَها وَعَرَكَت بِجَنبِهَا بُؤْسَها. وَهَجَرَت في اللَّيلِ غُمضَها حَتّى إِذَا غَلَبَ الكَرَى عَلَيها افتَرَشَت أَرضَها وَتَوَسَّدَت كَفَّها في مَعشَرٍ أسهَرَ عُيونَهُم خَوفُ مَعادِهِم، وَتَجافَت عَن مَضاجِعِهِم جُنوبُهُم، وَهَمهَمَت بذِكرِ رَبِّهم شِفاهُهُم، وَتَقَشّعَت بِطولِ استِغفارِهِم ذُنوبُهُم، اُولئكَ حِزبُ اللّهِ، ألا إنَّ حِزبَ اللّهِ هُمُ المُفلِحونَ. ۱
امام على عليه السلام:خوشا بر كسى كه آنچه پروردگارش بر عهده وى نهاده، پرداخته است و در سختى اش با شكيبايى ساخته است، و به شب، ديده بر هم ننهاده و چون خواب بر او چيره شده، بر زمين خفته و كف دست، بالين قرار داده در جمعى كه از بيم روز بازگشت، ديده هاشان به شب بيدار است و پهلوهاشان از خوابگاه بركنار، و لبهاشان به ياد پروردگار، و گناهانشان زدوده است از آمرزش خواهىِ بسيار. «آنان حزب كردگارند و بدانيد كه حزب كردگار، رستگارند».
۱.نهج البلاغة: الكتاب 45.
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ أبا طالِبٍ أظهَرَ الكُفرَ وأسَرَّ الإِيمانَ. فَلَمّا حَضَرَتهُ الوَفاةُ أوحَى اللّهُ ـ عزّ وجلّ ـ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اُخرُج مِنها؛ فَلَيسَ لَكَ بِها ناصِرٌ. فَهاجَرَ إلَى المَدينَةِ. ۱
امام صادق عليه السلام:ابوطالب، اظهار كفر مى كرد و در نهان، ايمان داشت. پس چون وفاتش در رسيد، خداى عز و جل به پيامبر صلى الله عليه و آله وحى كرد: «از مكّه خارج شو كه در آن جا ياورى ندارى». پس به مدينه هجرت كرد.
۱.كمال الدين: ص 174 ح 31 عن محمّد بن مروان، بحار الأنوار: ج 35 ص 81 ح 21.
فضائل الصحابة عن مصعب الزبيري:إنَّ اُمَّ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ فاطِمَةُ بِنتُ أسَدِ بنِ هاشِمِ بنِ عَبدِ مَنافِ بنِ قُصَيٍّ. وهِيَ أوَّلُ هاشِمِيَّةٍ وَلَدَت هاشِمِيّا. وهاجَرَت إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وماتَت، وشَهِدَهَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله. ۱
فضائل الصحابةـ به نقل از مصعب زبيرى ـ: مادر على بن ابى طالب عليه السلام، فاطمه، دختر اسد، پسر هاشم، پسر عبدمناف، پسر قصى است و او نخستين زن هاشمى است كه فرزندى هاشمى بزاد. او به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله هجرت كرد و چون درگذشت، پيامبر صلى الله عليه و آله بر جنازه اش حاضر شد.
۱.فضائل الصحابة لابن حنبل: ج 2 ص 555 ح 933، المناقب لابن المغازلي: ص 6 ح 2 وفيه «أسلمت وهاجرت إلى النبيّ صلى الله عليه و آله» بدل «وهاجرت.».
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ فاطِمَهَ بِنتَ أسَدٍ اُمَّ أميرِ المُؤمِنينَ كانَت أوَّلَ امرَأَةٍ هاجَرَت إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن مَكَّةَ إلَى المَدينَةِ عَلى قَدَمَيها. وكانَت مِن أبَرِّ النّاسِ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَسَمِعَت رَسولَ اللّهِ وهُوَ يَقولُ: إنَّ النّاسَ يُحشَرونَ يَومَ القِيامَةِ عُراةً كَما وُلِدوا، فَقالَت: وا سَوأَتاه! فَقالَ لَها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فَإِنّي أسأَلُ اللّهَ أن يَبعَثَكِ كاسِيَةً. وسَمِعَتهُ يَذكُرُ ضَغطَةَ القَبرِ، فَقالَت: وَا ضَعفاه! فَقالَ لَها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فَإِنّي أسأَلُ اللّهَ أن يَكفِيَكِ ذلِكَ.
وقالَت لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوما: إنّي اُريدُ أن اُعتِقَ جارِيَتي
امام صادق عليه السلام:بى گمان، فاطمه بنت اسد، مادر امير مؤمنان، نخستين زنى بود كه با پاى پياده از مكّه به مدينه و به سوى پيامبر خدا هجرت كرد و از مهربان ترينِ مردمان به پيامبر صلى الله عليه و آله بود.
او از پيامبر خدا شنيد كه مى گفت: «بى گمان، مردم در روز قيامت، لُختِ مادرزاد، محشور مى شوند».
پس فاطمه بنت اسد گفت: واى از رسوايى!
سپس پيامبر خدا به او گفت: «من از خدا مى خواهم كه تو را پوشيده برانگيزد».
و نيز شنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فشار قبر ياد مى كند. پس گفت: واى از ناتوانى!
پس پيامبر خدا به او فرمود: «من از خدا مى خواهم كه از اين (فشار قبر)، كفايتت كند».
و روزى فاطمه به پيامبر خدا گفت: مى خواهم اين كنيزم را آزاد كنم.
پس پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود:
۱.الكافي: ج 1 ص 453 ح 2 عن محمّد بن جمهور عن بعض أصحابنا وراجع بصائر الدرجات: ص 287 ح 9 وبحار الأنوار: ج 35 ص 81 ح 23.
الكافي عن سعيد بن المسيّب:قُلتُ لِعَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليهما السلام: فَمَتى زَوَّجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فاطِمَةَ مِن عَلِيٍّ عليهما السلام؟ فَقالَ: بِالمَدينَةِ بَعدَ الهِجرَةِ بِسَنَةٍ، وكانَ لَها يَومَئِذٍ تِسعُ سِنينَ. ۱
الكافىـ به نقل از سعيد بن مسيّب ـ: به على بن حسين عليهما السلام گفتم: چه هنگام پيامبر خدا، فاطمه عليها السلام را به ازدواج على عليه السلام درآورد؟
فرمود: «در مدينه، يك سال پس از هجرت، و فاطمه عليها السلام در آن زمان، نُه ساله بود».
۱.الكافي: ج 8 ص 340 ح 536، مختصر بصائر الدرجات: ص 130 وراجع كشف الغمّة: ج 1 ص 364.
کلیدواژهها درآمد1 دانش نامه امام حسین علیه السلام در یک نگاهفضیلت ها و ویژگی های امام حسین علیه السلامازدواج +3 مورد دیگر
تهذيب الكمالـ في تَرجَمَةِ أسماءَ بِنتِ عُمَيسٍ ـ: كانَت أوَّلاً تَحتَ جَعفَرِ ابنِ أبي طالِبٍ، وهاجَرَت مَعَهُ إلى أرضِ الحَبَشَةِ، ثُمَّ قُتِلَ عَنها يَومَ مُؤتَةَ، فَتَزَوَّجَها أبو بَكرٍ الصِّدّيقُ، فَماتَ عَنها، ثُمَّ تَزَوَّجَها عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ.
ووَلَدَت لِجَعفَرٍ: عَبدَ اللّهِ بنَ جَعفَرٍ، وعَونَ بنَ جَعفَرٍ، ومُحَمَّدَ بنَ جَعفَرٍ. ووَلَدَت لِأَبي بَكرٍ: مُحَمَّدَ بنَ أبي بَكرٍ في حَجَّةِ الوَداعِ. ووَلَدَت لِعَلِيٍّ يَحيَى بنَ عَلِيٍّ. فَهُم إخوَةٌ لِاُمٍّ. ۱
تهذيب الكمالـ در شرح حال اسماء بنت عميس ـ: ابتدا همسر جعفر بن ابى طالب بود و با او به سرزمين حبشه هجرت كرد. وقتى جعفر در جنگ موته شهيد شد، ابو بكر با او ازدواج كرد و چون او مُرد، على بن ابى طالب عليه السلام با وى ازدواج كرد. اسماء براى جعفر، عبد اللّه، عون و محمّد را به دنيا آورد، و براى ابو بكر، محمّد را در حجّة الوداع، و براى على عليه السلام، يحيى را. پس اينان، برادران ناتنى و مادرى هم هستند.
۱.تهذيب الكمال: ج 35 ص 127 الرقم 7784، اُسد الغابة: ج 7 ص 13 الرقم 6713، الاستيعاب: ج 4 ص 348 الرقم 3264 كلاهما نحوه.
کلیدواژهها درآمد1 دانش نامه امام حسین علیه السلام در یک نگاهفضیلت ها و ویژگی های امام حسین علیه السلامازدواج +4 مورد دیگر
صحيح البخاري عن أبي موسى:دَخَلَت أسماءُ بِنتُ عُمَيسٍ ـ وهِيَ مِمَّن قَدِمَ مَعنا ـ عَلى حَفصَةَ زَوجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله زائِرَةً، وقَد كانَت هاجَرَت إلَى النَّجاشِيِّ فيمَن هاجَرَ، فَدَخَلَ عُمَرُ عَلى حَفصَةَ وأسماءُ عِندَها، فَقالَ عُمَرُ حينَ رَأى أسماءَ: مَن هذِهِ؟ قالَت: أسماءُ بِنتُ عُمَيسٍ. قالَ عُمَرُ: الحَبَشِيَّةُ هذِهِ؟ البَحرِيَّةُ هذِهِ؟ قالَت أسماءُ: نَعَم. قالَ: سَبَقناكُم بِالهِجرَةِ؛ فَنَحنُ أحَقُّ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِنكُم! فَغَضِبَت وقالَت: كَلّا وَاللّهِ! كُنتُم مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُطعِمُ جائِعَكُم ويَعِظُ جاهِلَكُم، وكُنّا في دارِ ـ أو في أرضِ ـ البُعَداءِ البُغَضاءِ بِالحَبَشَةِ، وذلِكَ في اللّهِ وفي رَسولِهِ صلى الله
صحيح البخارىـ به نقل از ابو موسى ـ: اسماء بنت عميس ـ كه از همراهان ما و از مهاجرانى بود كه به سوى نجاشى هجرت كرده بودند ـ، براى ديدار حَفصه، همسر پيامبر صلى الله عليه و آله به نزد او رفت. عمر در حالى كه اسماء نزد حفصه بود، وارد شد و چون اسماء را ديد، پرسيد: اين كيست؟
حفصه گفت: اسماء بنت عميس است.
عمر گفت: اين به حبشه رفته است؟ اين از دريا گذشته است؟
اسماء گفت: آرى.
عمر گفت: ما در هجرت از شما پيشى گرفتيم. پس، از شما به پيامبر خدا سزاوارتريم.
اسماء، خشمناك شد و گفت: به خدا سوگند كه چنين نيست! شما با پيامبر خدا بوديد، گرسنه تان را سير و نابخردتان را موعظه مى كرد، حال آن كه ما در خانه (يا سرزمينى) دور و پُر از دشمن در حبشه بوديم و اين به خاطر خدا و به خاطر پيامبر خدا بود و به خدا
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1546 ح 3990، صحيح مسلم: ج 4 ص 1946 ح 2503 وراجع الطبقات الكبرى: ج 8 ص 281 وسير أعلام النبلاء: ج 2 ص 283 الرقم 51.
کلیدواژهها درآمد1 دانش نامه امام حسین علیه السلام در یک نگاهفضیلت ها و ویژگی های امام حسین علیه السلامازدواج +4 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:لَمّا كانَ اللَّيلَةُ الَّتي أمَرَني رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن أبيتَ عَلى فِراشِهِ وخَرَجَ مِن مَكَّةَ مُهاجِرا، اِنطَلَقَ بي رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلَى الأَصنامِ فَقالَ: اِجلِس، فَجَلَستُ إلى جَنبِ الكَعبَةِ، ثُمَّ صَعِدَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلى مَنكِبي ثُمَّ قالَ: اِنهَض، فَنَهَضتُ بِهِ فَلَمّا رَأى ضَعفي تَحتَهُ قالَ: اِجلِس، فَجَلَستُ فَأَنزَلتُهُ عَنّي وجَلَسَ لي رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ قالَ لي: يا عَلِيُّ، اِصعَد عَلى مَنكِبي فَصَعِدتُ عَلى مَنكِبَيهِ، ثُمَّ نَهَضَ بي رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وخُيِّلَ إلَيَّ أ نّي لَو شِئتُ نِلتُ السَّماءَ، وصَعِدتُ إلَى الكَعبَةِ وتَنَحّى رَسولُ اللّهِ صلى الله
امام على عليه السلام:همان شبى كه پيامبر خدا به من فرمان داد كه در بسترش بخوابم و از مكّه هجرت كرد، مرا با خود، نزد بت ها برد و فرمود: «بنشين!». پس من كنار كعبه نشستم. سپس پيامبر خدا از شانه هاى من بالا رفت و فرمود: «برخيز!». من او را بلند كردم و چون ضعفم را در زير [سنگينى] خود ديد، فرمود: «بنشين!». من نشستم و او را پايين آوردم.
پيامبر خدا براى من نشست و به من فرمود: «اى على! تو از شانه هاى من بالا برو» و من هم بالا رفتم. سپس پيامبر خدا مرا بلند كرد و چنان پنداشتم كه اگر بخواهم، به آسمان دست مى يابم.
روى كعبه رفتم و پيامبر خدا كنار رفت تا من، بت بزرگ آنان (قريش) را كه از مس بود و با ميخ هاى آهنين به سقف كعبه محكم شده بود، بيندازم. پيامبر خدا به من فرمود: «چاره اى برايش بينديش» و من دست
۱.المستدرك على الصحيحين: ج3ص6ح4265، تاريخ بغداد: ج13 ص302 ح7282 كلاهما عن أبي مريم وفيه من «انطلق بي.».
الأمالي للطوسي عن أنس:لَمّا تَوَجَّهَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلَى الغارِ ومَعَهُ أبو بَكرٍ أمَرَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عَلِيّا عليه السلام أن يَنامَ عَلى فِراشِهِ ويَتَوَشَّحَ بِبُردَتِهِ، فَباتَ عَلِيٌّ عليه السلام مُوَطِّنا نَفسَهُ عَلَى القَتلِ، وجاءَت رِجالُ قُرَيشٍ مِن بُطونِها يُريدونَ قَتلَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَلَمّا أرادوا أن يَضَعوا عَلَيهِ أسيافَهُم لا يَشُكّونَ أنَّهُ مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله، فَقالوا: أيقِظوهُ لِيَجِدَ ألَمَ القَتلِ ويَرَى السُّيوفَ تَأخُذُهُ، فَلَمّا أيقَظوهُ ورَأَوهُ عَلِيّا عليه السلام تَرَكوهُ وتَفَرَّقوا في طَلَبِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَنزَلَ اللّهُ عَزَّوجَلَّ: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ
الأمالى، طوسىـ به نقل از اَنس ـ: چون پيامبر خدا با ابو بكر به سوى غار رفتند، پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمان داد تا در بسترش بخوابد و روانداز پيامبر خدا را به روى خود بكشد.
پس على عليه السلام با آمادگى براى كشته شدن، خوابيد. مردانى از خاندان هاى مختلف قريش، به قصد كشتن پيامبر خدا آمدند و چون خواستند شمشيرهايشان را به روى او بكشند، شك نداشتند كه وى محمّد صلى الله عليه و آله است؛ امّا گفتند كه بيدارش كنيد تا درد كشتن را بچشد و ببيند چگونه شمشيرها او را در بر مى گيرند.
پس چون بيدارش كردند و ديدند كه على عليه السلام است، رهايش كردند و به دنبال پيامبر خدا پراكنده شدند. پس خداوند عز و جل نازل كرد: «و از مردم، كسى است كه جان خود را در طلب رضايت خدا به معرض فروش مى نهد، و
تاريخ اليعقوبي:أجمَعَت قُرَيشٌ عَلى قَتلِ رَسولِ اللّهِ، وقالوا: لَيسَ لَهُ اليَومَ أحَدٌ يَنصُرُهُ وقَد ماتَ أبو طالِبٍ، فَأَجمَعوا جَميعا عَلى أن يَأتوا مِن كُلِّ قَبيلَةٍ بِغُلامٍ نَهدٍ ۱، فَيَجتَمِعوا عَلَيهِ، فَيَضرِبوهُ بِأَسيافِهِم ضَربَةَ رَجُلٍ واحِدٍ، فَلا يَكونُ لِبَني هاشِمٍ قُوَّةٌ بِمُعاداةِ جَميعِ قُرَيشٍ.
فَلَمّا بَلَغَ رَسولَ اللّهِ أَنَّهُم أجمَعوا عَلى أن يَأتوهُ فِي اللَّيلَةِ الَّتِي اتَّعَدوا فيها خَرَجَ رَسولُ اللّهِ لَمَّا اختَلَطَ الظَّلامُ ومَعَهُ أبو بَكرٍ، وإنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ أوحى فِي تِلكَ اللَّيلَةِ إلى جِبريلَ وميكائيلَ أ نّي قَضَيتُ عَلى أحَدِكُما بِالمَوتِ فَأَيُّكُما يُواسي صاحِبَهُ؟ فَاختارَ الحياةَ كِلاهُما، فَأَوحَى اللّهُ إلَيهِما: هَلّا كُنتُما
تاريخ اليعقوبى:قريش بر قتل پيامبر خدا اجتماع كردند و گفتند: ابو طالب، مُرده است و اكنون، ديگر كسى نيست كه او را يارى كند. پس همگى اتّفاق كردند كه از هر قبيله جوانى قوى بياورند و همه با هم پيامبر صلى الله عليه و آله را يكباره با شمشيرهايشان بزنند تا بنى هاشم، قدرت جنگ با همه قريش را نداشته باشد.
پس چون به پيامبر خدا خبر رسيد كه آنان اتّفاق كرده اند كه در شب موعود به سراغ او بيايند، در تاريكى شب با ابو بكر بيرون آمد. همان شب، خداوند به جبرئيل و ميكائيل عليهما السلام وحى كرد: «من مرگ يكى از شما را مقدّر كرده ام. پس كدام يك از شما فداكارى مى كند [و خود را فداى ديگرى مى كند]؟».
پس هر دو، زنده ماندن را برگزيدند و خداوند، به هر دو وحى كرد: «چرا شما مانند على بن ابى طالب نبوديد كه ميان او و
مجمع البيانـ في ذِكرِ مَبيتِ عَلِيٍّ عليه السلام عَلى فِراشِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ: رُوِيَ أنَّهُ لَمّا نامَ عَلى فِراشِهِ قامَ جَبرائيلُ عِندَ رَأسِهِ وميكائيلُ عِندَ رِجلَيهِ، وجَبرائيلُ يُنادي: بَخٍ بَخٍ مَن مِثلُكَ يَا بنَ أبي طالِبٍ يُباهِي اللّهُ بِكَ المَلائِكَةَ! ۱
مجمع البيانـ در ذكر خوابيدن على عليه السلام در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: نقل شده كه چون [على عليه السلام]در بستر وى خوابيد، جبرئيل عليه السلام، نزديك سرش ايستاد و ميكائيل عليه السلام، نزديك پاهايش و جبرئيل عليه السلام ندا داد: «به به! چه كسى مانند توست كه خداوند با او بر فرشتگان مباهات كند؟!».
۱.مجمع البيان: ج 2 ص 535، الأمالي للطوسي: ص 469 ح 1031، العمدة: ص 239 ح 367، الفضائل لابن شاذان: ص 81، المناقب لابن شهر آشوب: ج 2 ص 65، تأويل الآيات الظاهرة: ج 1 ص 89 ح 76؛ تذكرة الخواصّ: ص 35، شواهد التنزيل: ج 1 ص 123 ح 133 كلّها نحوه.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۶۲