فیلترها
نتایج جستجو برای «وسوسه»: ۲۶ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
معاني الأخبار عن أبي بصير عن الإمام الباقر عليه السلام:مِن أشَدِّ ما عَمِلَ العِبادُ: إنصافُ المَرءِ مِن نَفسِهِ، ومُواساةُ المَرءِ أخاهُ، وذِكرُ اللّهِ عَلى كُلِّ حالٍ.
قالَ: قُلتُ: أصلَحَكَ اللّهُ، وما وَجهُ ذِكرِ اللّهِ عَلى كُلِّ حالٍ؟
قالَ: يَذكُرُ اللّهَ عِندَ المَعصِيَةِ يَهُمُّ بِها، فَيَحولُ ذِكرُ اللّهِ بَينَهُ وبَينَ تِلكَ المَعصِيَةِ، وهُوَ قَولُ اللّهِ عز و جل: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَـنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» وسوَسَة (المصباح المنير: ص 383 «طاف»)." data-tip="الأعراف: 201. وطَيفُ الشيطان وطائفُه: إلمامُه بمَسٍّ أو وسوَسَة (المصباح المنير: ص 383 «طاف»).">۱. ۲
معانى الأخبارـ به نقل از ابو بصير ـ: امام باقر عليه السلام فرمود: «از جمله سخت ترين كارهاى بندگان، سه چيز است: انصاف داشتن، كمك مالى كردن انسان به برادر خويش، و به ياد خدا بودن در همه حال».
گفتم: به سلامت باشيد! به ياد خدا بودن در همه حال، به چه معناست؟
فرمود: «در هنگام رو به رو شدن با گناه و تصميم به انجام دادن آن، خدا را به ياد آورد. پس ياد خدا، ميان او و آن گناه، حائل مى شود. اين است سخن خداوند عز و جلكه مى فرمايد: «آنان كه پرهيزگارى مى كنند، چون وسوسه اى از شيطان به آنان برسد، خدا را ياد مى كنند و به ناگاه، بينا مى شوند» ».
الإمام عليّ عليه السلام:كُلُّ ما ألهى عَن ذِكرِ اللّهِ فَهُوَ مِن إبليسَ. ۱
امام على عليه السلام:هر آنچه از ياد خدا غافل گردانَد، از ابليس است.
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 170.
عنه عليه السلام:كُلُّ ما ألهى عَن ذِكرِ اللّهِ فَهُوَ مِنَ المَيسِرِ. ۱
امام على عليه السلام:هر آنچه از ياد خدا غافل گردانَد، از بُرد و باخت است.
۱.الأمالي للطوسي: ص 336 ح 681 عن عبد اللّه بن عليّ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 73 ص 157 ح 2.
تفسير العيّاشي عن عليّ بن أبي حمزة عن الإمام الصادق عليه السلام، قال:سَأَلتُهُ في قَولِ اللّهِ ۱: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَئِفٌ مِّنَ الشَّيْطَـنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» ما ذلِكَ الطّائِفُ؟ فَقالَ: هُوَ السَّيِّئُ يَهُمُّ العَبدُ بِهِ، ثُمَّ يَذكُرُ اللّهَ فَيُبصِرُ ويُقصِرُ ۲. ۳
تفسير العيّاشىـ به نقل از على بن ابى حمزه ـ: از امام صادق عليه السلام در باره اين سخن خداوند كه: «در حقيقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه اى از جانب شيطان بديشان رسد، [خدا را] به ياد مى آورند و به ناگاه، بينا مى شوند» پرسيدم كه: اين وسوسه چيست؟
فرمود: «مقصود، گناه است كه بنده قصد آن مى كند، سپس به ياد خدا مى افتد و چشمش باز مى شود و خوددارى مى ورزد».
الكافي عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام، قال:سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «إِذَا مَسَّهُمْ طَئِفٌ مِّنَ الشَّيْطَـنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» ؟ قالَ: هُوَ العَبدُ يَهُمُّ بِالذَّنبِ ثُمَّ يَتَذَكَّرُ فَيُمسِكُ، فَذلِكَ قَولُهُ: «تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» . ۱
الكافىـ به نقل از ابو بصير ـ: از امام صادق عليه السلام در باره اين سخن خداوند عز و جل پرسيدم كه: «در حقيقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه اى از جانب شيطان بديشان رسد، [خدا را] به ياد آورند و به ناگاه، بينا مى شوند» . فرمود: «مقصود، اين است كه بنده، آهنگ گناه مى كند؛ امّا يادآور [خدا] مى شود (به خود مى آيد) و خوددارى مى ورزد. اين است فرموده او كه: «[خدا را] به ياد آورند و به ناگاه، بينا مى شوند» .
۱.الكافي: ج 2 ص 434 ح 7، تفسير العيّاشي: ج 2 ص 43 ح 128 عن زيد بن أبي اُسامة وص 44 ح 130 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 70 ص 273.
تفسير القمّي: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَئِفٌ مِّنَ الشَّيْطَـنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» ؛ قالَ: وإذا ذَكَّرَهُمُ الشَّيطانُ المَعاصِيَ وحَمَلَهُم عَلَيها، يَذكُرونَ اللّهَ فإذا هُم مُبصِرونَ. ۱
تفسير القمّى:[در باره آيه] «در حقيقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه اى از جانب شيطان بديشان رسد، [خدا را] به ياد آورند و به ناگاه بينا مى شوند» ، فرمود: «هر گاه شيطان، آنان را به ياد گناهان بيندازد و بر آنها وادارشان كند به ياد خدا مى افتند و به ناگاه، بينا مى شوند».
۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 253، بحار الأنوار: ج 70 ص 273.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شيطان، پوزه خود را بر روى دل آدمى نهاده است. هر گاه آدمى ياد خدا كند، شيطان، وا پس مى رود، و هر گاه فراموش كند، دل او را فرو مى بلعد. اين است [معناى] وسوسه گرِ وا پس رونده.
۱.الخَطْم في السباع: مقاديم اُنوفها وأفواهها (النهاية: ج 2 ص 50 «خطم»).
۲.مسند أبي يعلى: ج 4 ص 222 ح 4285، شُعب الإيمان: ج 1 ص 403 ح 540، حلية الأولياء: ج 6 ص 268، مكائد الشيطان لابن أبي الدنيا: ص 43 ح 22 كلّها عن أنس وليس فيها «فذلك الوسواس الخنّاس»، كنز العمّال: ج 1 ص 418 ح 1782؛ بحار الأنوار: ج 63 ص 194.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: لا يَتَمَكَّنُ الشَّيطانُ بِالوَسوَسَةِ مِنَ العَبدِ إلّا وقَد أعرَضَ عَن ذِكرِ اللّهِ، وَاستَهانَ بِأَمرِهِ، وأسكَنَ إلى نَهيِهِ، ونَسِيَ اطِّلاعَهُ عَلى سِرِّهِ. ۱
مصباح الشريعةـ در سخنى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: شيطان، نمى تواند بنده را وسوسه كند، مگر آن كه خدا را از ياد ببرد و فرمان او را سبُك شمرده، و به نهى او روى آورده و فراموش كرده باشد كه خداوند، از درون او آگاه است.
۱.مصباح الشريعة: ص 225، بحار الأنوار: ج 72 ص 124 ح 2.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: إذا أتاكَ الشَّيطانُ مُوَسوِسا لِيُضِلَّكَ عَن سَبيلِ الحَقِّ ويُنسيَكَ ذِكرَ اللّهِ، فَاستَعِذ مِنهُ بِرَبِّكَ ورَبِّهِ؛ فَإِنَّهُ يُؤَيِّدُ الحَقَّ عَلَى الباطِلِ، ويَنصُرُ المَظلومَ، بِقَولِهِ عز و جل: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَـنٌ عَلَى الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» ۱. ولَن تَقدِرَ عَلى هذا ومَعرِفَةِ إتيانِهِ ومَذاهِبِ وَسوَسَتِهِ إلّا بِدَوامِ المُراقَبَةِ وَالاِستِقامَةِ عَلى بِساطِ الخِدمَةِ وهَيبَةِ المُطَّلَعِ وكَثرَةِ الذِّكرِ، وأمَّا المُهمِلُ لِأَوقاتِهِ فَهُوَ صَيدُ الشَّيطانِ. ۲
مصباح الشريعةـ در سخنى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: هر گاه شيطان، وسوسه كنان نزد تو آمد تا از راه حق، بيرونت ببَرَد و ياد خدا را فراموشت گردانَد، از او به آن كه پروردگار تو و اوست، پناه ببر، زيرا خداوند، حق را در برابر باطل كمك مى كند، و ستم ديده را يارى مى رساند، بنا به اين فرموده خودش: «چرا كه او را بر كسانى كه ايمان آورده اند و به پروردگارشان توكّل مى كنند، تسلّطى نيست» . تو هرگز بر اين كار؛ توانا نمى شوى و آمدن او و راه هاى وسوسه اش را نمى شناسى، مگر با مراقبت پيوسته و پايدارى بر بساط خدمت و ترس از مرگ و رستاخيز و بسيارى ياد خدا؛ امّا آن كه اوقات خويش را به غفلت بگذرانَد، شكار شيطان است.
مصباح الشريعةـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: شيطان نمى تواند بنده را وسوسه كند، مگر آن كه او از ياد خدا روى گردانيده و فرمان او را سبُك شمرده باشد و نهى او را مرتكب شود و آگاه بودن خداوند از نهان و درون وى را فراموش كرده باشد.
الإمام عليّ عليه السلامـ فِي ذِكرِ حَدِيثِ مِعراجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ: قالَ اللّهُ تَعالى:. يا أَحمَدُ، وَعِزَّتِي وَجَلالِي! ما مِن عَبدٍ ضَمِنَ لِي بِأَربَعِ خِصالٍ إِلّا أَدخَلتُهُ الجَنَّةَ: يَطوِي لِسانَهُ فَلا يَفتَحُهُ إِلّا بِما يَعنِيهِ، وَيَحفَظُ قَلبَهُ مِنَ الوَسواسِ، وَيَحفَظُ عِلمِي وَنَظَرِي إِلَيهِ، وَيَكُونُ قُرَّةُ عَينَيهِ الجُوعَ. ۱
امام على عليه السلامـ در ياد كرد از حديث معراج پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: خداى بلندمرتبه فرمود: «. اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند، هيچ بنده اى نيست كه انجام چهار كار را برايم ضمانت كند، مگر آن كه او را به بهشت درمى آورم: زبان در كام پيچد و آن را جز به سخنان سودمند نگشايد، دلش را از وسوسه نگه دارد، مراقب آگاهى و نگاه من به خود باشد، و نور چشمش گرسنگى كشيدن (روزه دارى) باشد».
۱.إرشاد القلوب: ص 199 ـ 200، بحار الأنوار: ج 77 ص 22 ح 6.
الإمام عليّ عليه السلامـ في ذِكرِ حَديثِ مِعراجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ: قالَ اللّهُ تَعالى:. يا أحمَدُ، وعِزَّتي وجَلالي، ما مِن عَبدٍ ضَمِنَ لي بِأَربَعِ خِصالٍ إلّا أدخَلتُهُ الجَنَّةَ: يَطوي لِسانَهُ فَلا يَفتَحُهُ إلّا بِما يُعينُهُ، ويَحفَظُ قَلبَهُ مِنَ الوَسواسِ، ويَحفَظُ عِلمي ونَظَري إلَيهِ، ويَكونُ قُرَّةُ عَينَيهِ الجوع. يا أحمَدُ، لَو ذُقتَ حَلاوَةَ الجوعِ وَالصَّمتِ وَالخَلَوةِ، وما وَرِثوا مِنها!
قالَ: يا رَبِّ، ما ميراثُ الجوعِ؟
قالَ: الحِكمَةُ، وحِفظُ القَلبِ، وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ، وَالحُزنُ الدّائِمُ، وخِفَّةُ المَؤونَةِ بَينَ النّاسِ، وقَولُ الحَقِّ، ولا يُبالي عاشَ بِيُسرٍ أو بِعُسرٍ.
يا أحمَدُ، هَل تَدري بِأَيِّ وَقتٍ يَتَقَرَّبُ العَبدُ إلَيَّ؟
امام على عليه السلامـ در يادكرد از حديث معراج پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: خداى بلندمرتبه فرمود: «اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند، هيچ بنده اى نيست كه چهار كار را به من تعهّد دهد، مگر آن كه او را به بهشت مى برم: زبانش را فرو بندد و آن را جز به آنچه برايش سودمند است، نگشايد؛ دلش را از وسوسه نگه دارد؛ مراقب كردار خود و نگاه من به خود باشد؛ و نور چشمش، گرسنگى كشيدن (روزه دارى) باشد.
اى احمد! اگر شيرينىِ گرسنگى و خاموشى و تنهايى و آنچه را از اينها به ارث برده اند، مى چشيدى!».
پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: پروردگارا! ميراث گرسنگى چيست؟
فرمود: «فرزانگى و نگهداشت دل و نزديك شدن به من و اندوه هميشگى و سبُكبار بودن در ميان مردم و گفتن حق و باكى نداشته باشد كه در آسانى به سر بَرد، يا در
الملهوف:ورَكِبَ أصحابُ عُمَرَ بنِ سَعدٍ، فَبَعَثَ الحُسَينُ عليه السلام بُرَيرَ بنَ حُصَينٍ (خُضَيرٍ)فَوَعَظَهُم فَلَم يَسمَعوا، وذَكَّرَهُم فَلَم يَنتَفِعوا، فَرَكِبَ الحُسَينُ عليه السلام ناقَتَهُ ـ وقيلَ فَرَسَهُ ـ فَاستَنصَتَهُم فَأَنصَتوا، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ وذَكَرَهُ بِما هُوَ أهلُهُ، وصَلّى عَلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وعَلَى المَلائِكَةِ وَالأَنبِياءِ وَالرُّسُلِ وأبلَغَ فِي المَقالِ، ثُمَّ قالَ:
تَبّا لَكُم أيَّتُهَا الجَماعَةُ وتَرَحا ۱، حينَ استَصرَختُمونا والِهينَ فَأَصرَخناكُم موجِفينَ ۲، سَلَلتُم عَلَينا سَيفا لَنا في أيمانِكُم، وحَشَشتُم ۳ عَلَينا نارا اقتَدَحناها عَلى عَدُوِّنا وعَدُوِّكُم، فَأَصبَحتُم أولِياءَ لِأَعدائِكُم عَلى أولِيائِكُم؛ بِغَيرِ عَدلٍ
الملهوف:ياران عمر بن سعد، بر مَركب هايشان سوار شدند. امام حسين عليه السلام بُرَير بن حُصَين (/ خُضَير) را روانه كرد تا آنان را اندرز دهد؛ امّا گوش ندادند. به آنها تذكّر داد؛ امّا سودى نكرد. امام حسين عليه السلام بر شترش (/ اسبش) سوار شد و از آنان خواست كه ساكت شوند. ساكت شدند.
پس از حمد و ثناى الهى و ياد خدا، آن گونه كه شايسته خدا بود، و درود بر محمّد صلى الله عليه و آله و فرشتگان و پيامبران و فرستادگان، با گفتارى رسا، چنين فرمود: «مرگ و اندوهتان باد، اى جماعت! حيران و سرگردان، ما را به فريادرسى خوانديد و ما به تاخت، به فريادتان رسيديم؛ [امّا] شما شمشيرى را كه ما به دستتان داده بوديم، به روىِ خود ما بركشيديد و آتشى را كه بر دشمن مشترك ما و شما افروخته بوديم، بر ضدّ خود ما افروختيد و هم
۱.التَّرَح: ضدّ الفرح، يقال: ترّحَهُ تَتريحا: أي حَزَنَهُ (الصحاح: ج 1 ص 357 «ترح»).
۲.الإيجافُ: سرعة السير، وقد أوجف دابّته: إذا حثّها (النهاية: ج 5 ص 157 «وجف»).
۳.حَشَشْتُ النار: أوقدتُها (الصحاح: ج 3 ص 1001 «حشش»).
۴.شِمْتُ السيف: أغمدته وشمته: سَلَلْتُه وهو من الأضداد (الصحاح: ج 5 ص 1963 «شيم»).
۵.الجأش: رواع القلب عند الفزع، وقد لا يُهمَز. وجاشَ البحرُ والقِدرُ وغيرهما: غَلى (القاموس المحيط: ج 2 ص 264 «جأش» و ص 266 «جاش»).
۶.إحصافُ الأمر: إحكامه. واستَحصَفَ الشيءُ: أي استحكم (الصحاح: ج 4 ص 1344 «حصف»).
۷.الدَّبا: الجراد قبل أن يطير، وقيل: هو نوع يشبه الجراد، واحدته دَبَاة (النهاية: ج 2 ص 100 «دبا»).
۸.هفَتَ الشيء: خَفَّ وتطايَرَ، وتهافَتَ الفَراشُ في النار من ذلك؛ إذا تطايَرَ إليها (المصباح المنير: ص 638 «هفت»).
۹.عَضَدتُه اعضُدُهُ: أعنته (الصحاح: ج 2 ص 509 «عضد»).
۱۰.في المصدر: «وشحَّت»، والتصويب من بعض المصادر الاُخرى. ووَشجت العروقُ والأغصان، إذا اشتبكت، ووشجَ بينها أي: خلط وألَّف (النهاية: ج 5 ص 187 «وَشَجَ»).
۱۱.الاُكلةُ ـ بالضمّ ـ: اللُّقمة (النهاية: ج 1 ص 57 «أكَلَ»).
۱۲.الملهوف: ص 155، الاحتجاج: ج 2 ص 97، تحف العقول: ص 240، مثير الأحزان: ص 54 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 45 ص 8؛ تاريخ دمشق: ج 14 ص 218، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 2 ص 6 كلاهما نحوه.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ لِلوَسواسِ خَطماً كَخَطمِ الطّائِرِ، فَإِذا غَفَلَ ابنُ آدَمَ وَضَعَ ذلِكَ المِنقارَ في اُذُنِ القَلبِ يُوَسوِسُ، فَإِنِ ابنَ آدَمَ ذَكَرَ اللّهَ عز و جل نَكَصَ وخَنَسَ، فَذلِكَ سُمِّيَ الوَسواسَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا وسواس (شيطان وسوسه گر)، منقارى چون منقار پرنده دارد. هر گاه فرزند آدم غافل شود، آن منقار را در گوش دل مى گذارد و وسوسه مى كند. پس اگر فرزند آدمْ خداى عز و جل را ياد كند، عقب مى كشد و پنهان مى گردد. همين، وسوسه ناميده مى شود.
۱.كنزالعمّال: ج 1 ص 251 ح 1267 نقلاً عن ابن شاهين في الترغيب في الذكر عن أنس.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ آدَمَ شَكا إلَى اللّهِ ما يَلقى مِن حَديثِ النَّفسِ وَالحُزنِ، فَنَزَلَ عَلَيهِ جَبرَئيلُ عليه السلام فَقالَ لَهُ: يا آدَمُ، قُل: لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ. فَقالَها فَذَهَبَ عَنهُ الوَسوَسَةُ وَالحُزنُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آدم عليه السلام از القائات نفسانى و اندوه، به خدا شِكوه كرد. جبرئيل عليه السلام بر او فرود آمد و بدو گفت: اى آدم! بگو: «لا حول و لا قوّة إلّا باللّه؛ هيچ نيرو و توانى نيست، مگر به [اراده] خدا».
آدم عليه السلام آن را گفت و وسوسه و اندوهش رفت.
۱.الأمالي للصدوق: ص 637 ح 855 عن هشام بن سالم عن الإمام الصادق عليه السلام، بحارالأنوار: ج 93 ص 186 ح 5.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ إبليسَ لَهُ خُرطومٌ كَخُرطومِ الكَلبِ واضِعُهُ عَلى قَلبِ ابنِ آدَمَ يُذَكِّرُهُ الشَّهَواتِ وَاللَّذّاتِ، ويَأتيهِ بِالأَماني، ويَأتيهِ بِالوَسوَسَةِ عَلى قَلبِهِ لِيُشَكِّكَهُ في رَبِّهِ، فَإِذا قالَ العَبدُ: «أعوذُ بِاللّهِ السَّميعِ العَليمِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ وأعوذُ بِاللّهِ أن يَحضُرونِ إنَّ اللّهَ هُوَ السَّميعُ العَليمُ» خَنَسَ الخُرطومُ عَنِ القَلبِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ابليس، پوزه اى چون پوزه سگ دارد كه آن را روى دل انسان مى گذارد و شهوت ها و لذّت ها را به يادش مى آورد و آرزوهايى را در دلش مى اندازد و در دلش وسوسه مى كند تا او را درباره پروردگارش به شك اندازد. پس هر گاه بنده بگويد: «از شيطانِ رانده شده، به خداى شنواى دانا پناه مى برم و از اين كه نزد من حضور يابند، به خدا پناه مى برم. همانا خداوند، شنوا و داناست»، پوزه را از دلش بر مى دارد.
۱.كنزالعمّال: ج 1 ص 251 ح 1266 نقلاً عن الديلمي عن معاذ.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتعوامل برطرف شدن حجاب های معرفت +1 مورد دیگر
عنه عليه السلام:علَيكُم بالسِّواكِ؛ فإنّهُ يُذهِبُ وَسوَسَةَ الصَّدرِ. ۱
امام صادق عليه السلام:بر شما باد مسواك زدن؛ زيرا اين كار وسوسه سينه را از بين مى برد.
۱.بحار الأنوار: 76/139/52
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:وُضِعَ عن اُمّتي تِسعُ خِصالٍ: الخَطاءُ، والنِّسيانُ، وما لا يَعلَمونَ، وما لا يُطيقُونَ، وما اضطُرُّوا إلَيهِ، وما استُكرِهُوا علَيهِ، والطِّيَرَةُ، والوَسوَسَةُ في التَّفَكُّرِ في الخَلقِ، والحَسَدُ ما لم يَظهَرْ بلِسانٍ أو يَدٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:[تكليف و مسؤوليت نسبت به]نُه خصلت، از امّت من برداشته شده است: خطا، فراموشى، آنچه نمى دانند، آنچه توانش را ندارند، آنچه بدان ناچارند، آنچه به زور بدان وادار مى شوند، فال بد زدن، وسوسه تفكّر در آفرينش و حسادت تا زمانى كه به زبان يا دست، آشكار نشود.
۱.الكافي: 2/463/2.
الإمامُ الحسينُ عليه السلامـ لرجُلٍ قالَ لَهُ: اجلِسْ حتّى نَتَناظَرَ في الدِّينِ ـ: يا هذا أنا بَصيرٌ بدِيني مَكشوفٌ علَيَّ هُداي، فإن كُنتَ جاهِلاً بدِينِكَ فاذهَبْ واطلُبْهُ، ما لي ولِلمُماراةِ؟! وإنَّ الشَّيطانَ لَيُوَسوِسُ لِلرّجُلِ ويُناجيهِ ويقولُ: ناظِرِ النّاسَ في الدِّينِ كيلا يَظُنّوا بكَ العَجزَ والجَهلَ! ۱
امام حسين عليه السلامـ به مردى كه گفت: بنشين تا با يكديگر درباره دين مناظره كنيم ـفرمود: اى مرد! من به دين خود آگاهم و راه راست برايم معلوم و روشن است. اگر تو نسبت به دينت آگاهى ندارى برو و آن را تحصيل كن، مرا چه به بحث و مجادله؟ همانا شيطان آدمى را وسوسه مى كند و در گوش او مى خواند و مى گويد: درباره دين با مردم مناظره كن تا فكر نكنند كه تو آدم ناتوان و نادانى هستى!
۱.بحار الأنوار: 2 / 135 / 32.
كنز العمّال عن ابن مسعودٍ:سألنا رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله عنِ الرّجُلِ يَجِدُ الشّيءَ لَو خَرَّ مِن السّماءِ فتَخطَفُهُ الطَّيرُ كانَ أحَبَّ إلَيهِ مِن أن يَتَكلَّمَ بهِ، قالَ: ذاكَ مَحضُ الإيمانِ، أو صَريحُ الإيمانِ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از ابن مسعود ـ: از پيامبرخدا صلى الله عليه و آله سؤال كرديم كه گاهى اوقات چيزهايى از ذهن انسان مى گذرد كه اگر از آسمان سقوط كند و در وسط آسمان پرنده او را بربايد برايش خوشتر است تا اينكه آن خطورات ذهنى را به زبانش آورد حضرت فرمود: اين ايمان محض است، يا ايمان ناب است. ۲
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۶