فیلترها
نتایج جستجو برای «کوفه»: ۵۶ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن سَبَّحَ للّهِِ عز و جل ۱ تَسبيحَةً، أو حَمِدَهُ تَحميدَةً، أو هَلَّلَهُ تَهليلَةً، أو كَبَّرَهُ تَكبيرا، غَرَسَ اللّهُ لَهُ بِها شَجَرَةً فِي الجَنَّةِ، أصلُها ياقُوتٌ أحمَرُ، مُكَلَّلَةً بِالدُّرِّ، طَلعُهاكَثَديِ الأَبكارِ، أحلى مِنَ العَسَلِ وأليَنُ مِنَ الزُّبدِ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس خداوند عز و جل را يك تسبيح يا يك حمد بگويد يا يك «لا إله إلّا اللّه» يا يك «اللّه أكبر» بگويد، خداوند به ازاى آن، براى او در بهشت، درختى مى كارد كه ريشه اش ياقوت سرخ است و خودش مزيّن به مرواريد، و شكوفه هايش، چونان پستان دختركان: شيرين تر از عسل و نرم تر از مُشك.
الملهوف عن زين العابدين عليه السلامـ مِن خُطبَتِهِ فِي الكوفَةِ ـ: أنَا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ، أنَا ابنُ المَذبوحِ بِشَطِّ الفُراتِ، مِن غَيرِ ذَحلٍ ۱ ولا تِراتٍ ۲، أنَا ابنُ مَنِ انتُهِكَ حَريمُهُ، وسُلِبَ نَعيمُهُ، وَانتُهِبَ مالُهُ، وسُبِيَ عِيالُهُ، أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا، وكَفى بِذلِكَ فَخرا.
أيُّهَا النّاسُ! ناشَدتُكُمُ اللّهَ، هَل تَعلَمونَ أنَّكُم كَتَبتُم إلى أبي وخَدَعتُموهُ، وأعطَيتُموهُ مِن أنفُسِكُمُ العَهدَ وَالميثاقَ وَالبَيعَةَ، وقاتَلتُموهُ وخَذَلتُموهُ؟
فَتَبّا ۳ لِما قَدَّمتُم لِأَنفُسِكُم، وسَوءا لِرَأيِكُم!! بِأَيَّةِ عَينٍ تَنظُرونَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، إذ يَقولُ لَكُم: قَتَلتُم عِترَتي، وَانتَهَكتُم حُرمَتي،
الملهوفـ از امام زين العابدين عليه السلام، در بيان سخنرانى اش در كوفه ـ: من، على بن الحسين بن على بن ابى طالب هستم. من، فرزند كسى هستم كه در كنار رود فرات، سر بُريده شد، بى آن كه با كسى دشمنى كرده يا مالى را بُرده باشد. من، فرزند كسى هستم كه حريمش شكسته شده، آسايشش سلب شده، دارايى اش به غارت رفته و خاندانش اسير شده است.
من، فرزند كسى هستم كه سرش را بُريدند و اين، براى افتخار ما بس باشد.
اى مردم! شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه شما به پدرم نامه نوشتيد و به او نيرنگ زديد و از جانب خودتان با او پيمان بستيد و دستِ بيعت داديد؛ امّا با او جنگيديد و او را وا نهاديد؟ از آنچه براى خود پيش فرستاديد، هميشه زيان ببينيد و انديشه تان هميشه پريشان باد! با كدامين چشم به پيامبر خدا صلى الله
۱.الذَّحْلُ: الحِقْد والعداوة (الصحاح: ج 4 ص 1701 «ذحل»).
۲.وتره حقّه وماله: نقصه إيّاه. وترتُ الرجلَ: إذا قتلت له قتيلاً وأخذت له مالاً (لسان العرب: ج 5 ص 275 «وتر»).
۳.التَّبُّ: الاستمرار في الخسران (مفردات ألفاظ القرآن: ص 162 «تبّ»).
۴.الملهوف: ص 199، الاحتجاج: ج 2 ص 117 عن حذيم بن شريك الأسدي، مثير الأحزان: ص 89 نحوه، المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 115 وليس فيه ذيله من «أيّها الناس»، بحارالأنوار: ج 45 ص 113.
الإرشاد:سپس عمر بن سعد، ميان مردم، بانگِ حركت داد و به سوى كوفه، رو كردند و دختران امام حسين عليه السلام. و امام زين العابدين عليه السلام همراه آنان بودند، در حالى كه امام زين العابدين عليه السلام، بيمارى گوارشى شديد داشت و نزديك به مرگ بود.
أنساب الأشراف عن عوف بن حارثة المري:وَلَدَتِ الرَّبابُ لِلحُسَينِ عليه السلام سُكَينَةَ بِنتَ الحُسَينِ، تَزَوَّجَها عَبدُ اللّهِ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، وكانَ أبا عُذرِها ۱، فَماتَ عَنها، ثُمَّ خَلَفَ عَلَيها مُصعَبُ بنُ الزُّبَيرِ، فَوَلَدَت لَهُ فاطِمَةَ ـ ماتَت صَغيرَةً ـ فَقُتِلَ عَنها، وكانَت تَقولُ: لَعَنَكُمُ اللّهُ يا أهلَ الكوفَةِ! أيتَمتُموني صَغيرَةً، وأرمَلتُموني كَبيرَةً.
وخَطَبَها عَبدُ المَلِكِ بنُ مَروانَ فَأَبَتهُ، فَتَزَوَّجَها عَبدُ اللّهِ بنُ عُثمانَ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ حَكيمِ بن حِزامِ بنِ خُوَيلِدٍ، ثُمَّ الأَصبَغُ بنُ عَبدِ العَزيزِ بنِ مَروانَ، فَفارَقَها ولَم يَدخُل بِها، وذلِكَ أنَّ عَبدَ المَلِكِ نَهاهُ عَنها. ويُقالُ: بَل حُمِلَت
أنساب الأشرافـ به نقل از عوف بن حارثه مُرّى ـ: رَباب، سَكينه را براى حسين عليه السلام به دنيا آورد. عبد اللّه بن حسن بن على بن ابى طالب، نخستين بار او را به همسرى برگزيد و سپس در گذشت.
سكينه، پس از او با مُصعَب بن زبير، ازدواج كرد و فاطمه را كه در كودكى در گذشت، براى او به دنيا آورد. مُصعَب نيز كشته شد و سكينه مى گفت: اى اهل كوفه! خدا شما را لعنت كند! در كودكى، مرا يتيم كرديد و در بزرگى، بيوه.
عبد الملك بن مروان، از او خواستگارى كرد؛ امّا او امتناع ورزيد و عبد اللّه بن عثمان بن عبد اللّه بن حكيم بن حِزام بن خُوَيلِد و سپس اصبغ بن عبد العزيز بن مروان، با او ازدواج كردند؛ امّا اصبغ پيش از عروسى، از او جدا شد؛ زيرا عبد الملك، او را از اين ازدواج، باز داشت.
همچنين گفته مى شود كه او را
عيون الأخبار لابن قتيبة:لَمّا قُتِلَ مُصعَبُ بنُ الزُّبَيرِ خَرَجَت سُكَينَةُ بِنتُ الحُسَينِ عليه السلام تُريدُ المَدينَةَ، فَأَطافَ بِها أهلُ الكوفَةِ، فَقالوا: أحسَنَ اللّهُ صَحابَتَكِ يا بِنتَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَت: وَاللّهِ لَقَد قَتَلتُم جَدّي وأبي وعَمّي وزَوجي مُصعَبا، أيتَمتُموني صَغيرَةً، وأرمَلتُموني كَبيرَةً، فَلا عافاكُمُ اللّهُ مِن أهلِ بَلَدٍ، ولا أحسَنَ عَلَيكُمُ الخِلافَةَ! ۱
عيون الأخبار، ابن قتيبه:هنگامى كه مُصعَب بن زبير كشته شد، سكينه دختر امام حسين عليه السلام، قصد مدينه كرد. كوفيان، گِردش را گرفتند و گفتند: خدا، همراهى ات را نيكو بدارد، اى دختر پيامبر خدا!
سكينه گفت: به خدا سوگند، جدّم [على عليه السلام] و پدرم و عمويم و همسرم مُصعَب را كُشتيد! مرا در كودكى، يتيم كرديد و در بزرگى، بيوه. خدا، شما را از دست هيچ مردمى، آسايش نبخشد و جانشين خوبى براى شما [به جاى من يا مُصعَب]نگذارد.
۱.عيون الأخبار لابن قتيبة: ج 1 ص 212، الأغاني: ج 16 ص 158 وراجع: المجدي: ص 92.
عنه صلى الله عليه و آله:مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ يَدْخُلُ الجَنَّةَ إلّا اُنْطُلِقَ بِهِ إِلَى طُوبى، فَتُفْتَحُ لَهُ أَكْمامُهَا، فَيَأْخُذُ مِنْ أَيِ ذلِكَ شَاءَ، إِنْ شَاءَ أَبْيَضَ وَإِنْ شَاءَ أَحْمَرَ وَإِنْ شَاءَ أَصْفَرَ وَإِنْ شَاءَ أَسْوَدَ، مِثْلَ شَقَائِقِ النُّعْمَانِ ۱ وَأَرَقَّ وَأَحْسَنَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ يك از شما نيست كه وارد بهشت شود، مگر آن كه او را به نزد طوبا مى برند و غلاف هاى شكوفه هاى آن برايش باز مى شوند و او از هر كدام آنها كه خواست، بر مى گيرد، سفيد بخواهد يا سرخ يا زرد يا سياه، مانند گل شقايق نعمان؛ بلكه لطيف تر و زيباتر.
عنه عليه السلامـ فِي صِفَةِ الجَنَّةِ ـ: فَلَو رَمَيتَ بِبَصَرِ قَلبِكَ نَحوَ ما يُوصَفُ لَكَ مِنها لَعَزَفَت ۱ نَفسُكَ عَن بَدائِعِ ما أُخرِجَ إِلَى الدُّنيا مِن شَهَواتِها وَلَذَّاتِها، وَزَخارِفِ مَناظِرِها، وَلَذَهِلَت بِالفِكرِ فِي اصطِفاقِ أَشجارٍ غُيِّبَت عُرُوقُها فِي كُثبانِ المِسكِ عَلى سَواحِلِ أَنهارِها، وَفِي تَعلِيقِ كَبائِسِ اللُّؤلُؤِ الرَّطبِ فِي عَسالِيجِها ۲ وَأَفنانِها، وَطُلُوعِ تِلكَ الثِّمارِ مُختَلِفَةً فِي غُلُفِ أَكمامِها ۳، تُجنى مِن غَيرِ تَكَلُّفٍ فَتَأتِي عَلى مُنيَةِ مُجتَنِيها، وَيُطافُ عَلى نُزّالِها فِي أَفنِيَةِ قُصُورِها بِالأَعسالِ المُصَفَّقَةِ، وَالخُمُورِ المُرَوَّقَةِ.
قَومٌ لَم تَزَلِ الكَرامَةُ تَتَمادى بِهِم حَتّى حَلُّوا دارَ القَرارِ،
امام على عليه السلامـ در وصف بهشت ـ: اگر به آنچه از بهشت براى تو وصف مى شود، با چشم دلت نظر افكنى، بى گمان، نفْس تو از خواهش ها و خوشى هاى دل انگيزى كه در دنيا پديد آورده شده، و زيبايى هاى مناظر آن، روى گردان خواهد شد، و انديشه ات در صداى بر هم خوردن شاخسار درختانى متحيّر خواهد شد كه در كنار جويبارهاى بهشت در تپّه هايى از مُشك، ريشه دوانيده اند و در خوشه هاى مرواريد تر و تازه اى كه بر شاخه هاى نازك و ستبر، آويزان اند، و در بر آمدن آن ميوه هاى گوناگون رنگارنگ از غلاف هاى شكوفه هايشان كه بى رنج، چيده مى شوند و هر سان كه چيننده اش آرزو كند، در دسترسش قرار مى گيرند. و براى بهشتيان در آستان كاخ هايشان، عسل هاى مصفّا و باده هاى ناب، گردانده مى شود.
بهشتيان، مردمانى هستند كه كرامت [خداوند]،
۱.عَزَفَت نفسي عن الدنيا: أي عافتها وكرهتها (النهاية: ج 3 ص 230 «عزف»).
۲.عساليجها: أغصانها (النهاية: ج 3 ص 238 «عسلج»).
۳.أكْمام: جمع كِمْ وهو غلاف الثمر والحبّ قبل أن يظهر (النهاية: ج 4 ص 200 «كمم»).
۴.الأَنَقَ: حُسْن المنظر وإعجابه إيّاك (لسان العرب: ج 10 ص 10 «أنق»).
۵.نهج البلاغة: الخطبة 165، تنبيه الخواطر: ج 1 ص 68 وليس فيه ذيله من «فلو شغلت قلبك.»، بحار الأنوار: ج 8 ص 162 ح 104.
الكافي عن أبان بن تغلب عن الإمام الصادق عليه السلام، قال:يا أبانُ، إذا قَدِمتَ الكوفَةَ فَاروِ هذَا الحَديثَ: «مَن شَهِدَ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ مُخلِصا، وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ».
قالَ: قُلتُ لَهُ: إنَّهُ يَأتيني مِن كُلِّ صِنفٍ مِنَ الأَصنافِ، أفَأَروي لَهُم هذَا الحَديثَ؟! قالَ: نَعَم، يا أبانُ، إنَّهُ إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ، وجَمَعَ اللّهُ الأَوَّلينَ وَالآخِرينَ، فَتُسلَبُ «لا إلهَ إلَا اللّهُ» مِنهُم، إلّا مَن كانَ عَلى هذَا الأَمرِ. ۱
الكافىـ به نقل از ابان بن تَغلِب ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: «اى ابان! هر گاه به كوفه رفتى، اين حديث را روايت كن: هر كس خالصانه گواهى دهد كه معبودى جز خداى يكتا نيست، بهشت براى او قطعى است».
به ايشان گفتم: از هر گروه و صنفى پيش من مى آيند. آيا براى همه آنها اين حديث را روايت كنم؟
فرمود: «آرى. اى ابان! هر گاه قيامت شود و خدا پيشينيان و پسينيان را گرد آورد، لا إله إلّا اللّه از آنها گرفته مى شود، مگر از كسانى كه معتقد به اين امر (ولايت) باشند».
۱.الكافي: ج 2 ص 520 ح 1، المحاسن: ج 1 ص 101 ح 74 وص 289 ح 571، بحار الأنوار: ج 3 ص 12 ح 25.
الإمام عليّ عليه السلام:اُدخُل إِلى جامِعِ الكُوفَةِ مِن البابِ الأَعظَمِ، فَإِنَّهُ رَوضَةٌ مِن رِياضِ الجَنَّةِ. ۱
امام على عليه السلام:به مسجد كوفه از درِ بزرگ وارد شو؛ چرا كه اين مسجد، باغى از باغ هاى بهشت است.
۱.المزار للشهيد الأوّل: ص 229، المزار للمشهدي: ص 161، بحار الأنوار: ج 100 ص 409 ح 67.
الإمام الباقر عليه السلام:مَسجِدُ كُوفانَ رَوضَةٌ مِن رِياضِ الجَنَّةِ. ۱
امام باقر عليه السلام:مسجد كوفان (كوفه)، باغى از باغ هاى بهشت است.
۱.الكافي: ج 3 ص 493 ح 9، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 252 ح 691، المزار للمشهدي: ص 125 ح 6 كلّها عن أبي عبيده، روضة الواعظين: ص 450، بحار الأنوار: ج 100 ص 389 ح 13.
امام صادق عليه السلام:نيكو مسجدى است مسجد كوفه! هزار پيامبر و هزار وصى، در آن، نماز خوانده اند، تنور [زمان توفان نوح] در محلّ آن جوشيد و كشتى [نوح]در آن جا ساخته شد. سمت راست آن، رضوان خداست، وسطش باغى از باغ هاى بهشت است و سمت چپش فريب است. كوفه در سمت چپ اين مسجد بوده است و فريب هم در بازار، صورت مى گيرد." data-tip="گفته مى شود كه بازار كوفه در سمت چپ اين مسجد بوده است و فريب هم در بازار، صورت مى گيرد.">۳
۱.ميسرته مَكْر: قيل كانت السوق إلى جانبه الأيسر، وفيها يقع المكر والخداع (النهاية: ج 4 ص 349 «مكر»).
۲.الكافي: ج 3 ص 492 ح 3، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 231 ح 693، ثواب الأعمال: ص 50 ح 1 كلّها عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج 100 ص 397 ح 37.
۳.گفته مى شود كه بازار كوفه در سمت چپ اين مسجد بوده است و فريب هم در بازار، صورت مى گيرد.
عنه عليه السلام:الكُوفَةُ رَوضَةٌ مِن رِياضِ الجَنَّةِ، فِيها قَبرُ نُوحٍ وَإِبراهِيمَ عليهماالسلام، وَقُبُورُ ثَلاثِمِئَةِ نَبِيٍ وَسَبعِينَ نَبِيّا، وَسِتِّمِئَةِ وَصِيٍ، وَقَبرُ سَيِّدِ الأَوصِياءِ أَمِيرِ المُؤمِنِينَ عليه السلام. ۱
امام صادق عليه السلام:كوفه، باغى از باغ هاى بهشت است. قبر نوح و ابراهيم و قبر سيصد و هفتاد پيامبر و ششصد وصى، و قبر سالار اوصيا، امير مؤمنان عليه السلام، در آن است.
۱.فرحة الغري: ص 69 عن أبي اُسامة، بحار الأنوار: ج 100 ص 405 ح 61.
الكافي عن هارون بن خارجة:قالَ لِي أَبُو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: يا هارُونَ بنَ خارِجَةَ، كَم بَينَكَ وَبَينَ مَسجِدِ الكُوفَةِ، يَكُونُ مِيلاً؟ قُلتُ: لا، قالَ: فَتُصَلِّي فِيهِ الصَّلَواتِ كُلَّها؟ قُلتُ: لا، فَقالَ: أَما لَو كُنتُ بِحَضرَتِهِ لَرَجَوتُ أَن لا تَفُوتَنِي فِيهِ صَلاةٌ، وَتَدرِي ما فَضلُ ذَلِكَ المَوضِعِ؟ ما مِن عَبدٍ صالِحٍ وَلا نَبِيٍ إِلّا وَقَد صَلَّى فِي مَسجِدِ كُوفانَ، حَتَّى إِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَمّا أَسرى اللّهُ بِهِ قالَ لَهُ جَبرَئِيلُ عليه السلام: تَدرِي أَينَ أَنتَ يا رَسُولَ اللّهِ السَّاعَةَ؟ أَنتَ مُقابِلُ مَسجِدِ كُوفانَ.
قالَ: فَاستَأذِن لِي رَبِّي حَتَّى آتِيَهُ فَأُصَلِّيَ فِيهِ رَكعَتَينِ، فَاستَأذَنَ اللّهَ عز و جل فَأَذِنَ
الكافىـ به نقل از هارون بن خارجه ـ: امام صادق عليه السلام به من فرمود: «اى هارون بن خارجه! تا مسجد كوفه، چه قدر فاصله دارى؟ يك ميل مى شود؟».
گفتم: خير.
فرمود: «پس همه نمازها را در آن مى خوانى؟».
گفتم: خير.
فرمود: «بدان كه اگر من در كنار آن بودم، اميد داشتم كه حتّى يك نمازم از آن مسجد فوت نشود. آيا مى دانى آن جا چه فضيلتى دارد؟ هيچ بنده شايسته و هيچ پيامبرى نبوده، مگر اين كه در مسجد كوفه نماز خوانده است. حتّى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در شبى كه خداوند، او را به معراج برد، جبرئيل به او گفت: مى دانى تو اكنون كجا هستى، اى پيامبر خدا؟ تو در برابر مسجد كوفه اى!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: پس، از پروردگارم برايم اجازه بگير كه به آن بروم و در آن جا دو ركعت نماز بخوانم. و جبرئيل
الخرائج والجرائح عن شعيب:دَخَلتُ عَلَيهِ [أَي عَلَى الصّادِقِ عليه السلام] فَقالَ لِي: مَن كانَ زَمِيلُكَ؟ قُلتُ: الخَيِّرُ الفاضِلُ أَبُو مُوسَى النَّبّالُ. قالَ: اِستَوصِ بِهِ خَيرا، فَإِنَّ لَهُ عَلَيكَ حُقُوقا كَثِيرَةً: فَأَمّا أَوَّلُهُنَّ فَما أَنتَ عَلَيهِ مِن دِينِ اللّهِ، وَحَقِّ الصُّحبَةِ. قُلتُ: لَو استَطَعتُ ما مَشى عَلَى الأَرضِ. قالَ: اِستَوصِ بِهِ خَيرا. قُلتُ: دُونَ هذا أَكتَفِي بِهِ مِنكَ.
قالَ: فَخَرَجنا حَتّى نَزَلنا مَنزِلاً فِي الطَّرِيقِ يُقالُ لَهُ: «ونقر» فَنَزَلناهُ، وَأَمَرتُ الغِلمانَ أَن تُلقِيَ لِلإِبِلِ العَلَفَ، وتَصنَع طَعاما، فَفَعَلُوا. وَنَظَرتُ إِلى أَبِي مُوسى وَمَعَهُ كُوزٌ مِن ماءٍ، وَأَخَذَ طَرِيقَهُ لِلوُضُوءِ وَأَنا أَنظُرُ إِلَيهِ، حَتّى هَبَطَ
الخرائج و الجرائح ـ به نقل از شعيب ـ:بر امام صادق عليه السلام وارد شدم. به من فرمود: «همسفرت كيست؟». گفتم: نيك مرد فاضل، ابو موسى نَبّال. فرمود: «هواى او را داشته باش؛ زيرا حقوق بسيارى بر تو دارد و نخستينِ آنها، اين است كه همكيش توست و حقّ همراهى دارد». گفتم: اگر توانستم، نخواهم گذاشت حتّى پياده راه برود. ۲
ايشان دوباره فرمود: «هواى او را داشته باش». من گفتم: همان يك بار سفارش، برايم كافى بود. ما راهى شديم تا آن كه در راه، در منزلگاهى به نام «ونقر» فرود آمديم. به غلامان، دستور دادم كه براى اُشتران، علوفه بريزند و غذايى آماده كنند و چنين كردند. ديدم ابو موسى، كوزه اى آب با خود بر داشت و براى وضو گرفتن، دور شد و من همچنان به او مى نگريستم تا آن كه به مكانى پست رفت. غذا آماده شد و غلامان به
الكافي عن عليّ بن أبي حمزة:كانَ لي صَديقٌ مِن كُتّابِ بَني اُمُيَّةَ، فَقالَ لي: اِستَأذِن لي عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام، فَاستَأذَنتُ لَهُ عَلَيهِ، فَأَذِنَ لَهُ، فَلَمّا أن دَخَلَ سَلَّمَ وجَلَسَ، ثُمَّ قالَ: جُعِلتُ فِداكَ إنّي كُنتُ في ديوانِ هؤُلاءِ القَومِ فَأَصَبتُ مِن دُنياهُم مالاً كَثيرا وأغمَضتُ في مَطالِبِهِ؟
فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: لَو لا أنَّ بَني اُمَيَّةَ وَجَدوا مَن يَكتُبُ لَهُم ويَجبي لَهُمُ الفَيءَ ويُقاتِلُ عَنهُم ويَشهَدُ جَماعَتَهُم لَمّا سَلَبونا حَقَّنا. ولَو تَرَكَهُمُ النّاسُ وما في أيديهِم ما وَجَدوا شَيئا إلّا ما وَقَعَ في أيديهِم.
قالَ: فَقالَ الفَتى: جُعِلتُ فِداكَ، فَهَل لي مَخرجٌ مِنهُ؟ قالَ: إن قُلتُ لَكَ تَفعَلُ؟ قالَ: أفعَلُ، قالَ
الكافى ـ به نقل از على بن ابى حمزه ـ:دوستى داشتم كه از كاتبان بنى اميّه بود. به من گفت: از امام صادق عليه السلام برايم اجازه ملاقات بگير.
من از امام عليه السلام اجازه خواستم و ايشان اجازه داد. چون به حضور ايشان رسيد، سلام كرد و نشست و سپس گفت: قربانت گردم! من در ديوان اين جماعت، كار مى كردم و از دنياى آنان، به مال و منال فراوانى رسيده ام و براى به دست آوردن آن، چشم بر هم نهادم (به حلال و حرام توجّهى ننمودم).
امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر بنى اميّه كسى را نمى يافتند كه برايشان دبيرى كند و ماليات بگيرد و براى آنان بجنگد و در [نماز] جماعتشان حاضر شود، هرگز نمى توانستند حقّ ما را غصب كنند! اگر مردم، آنها را با آنچه در دستشان است، تنها مى گذاشتند، چيزى جز همانچه در دستشان افتاده بود، نمى
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران امام صادق علیه السلام +1 مورد دیگر
الكافي عن أبي بصير:كانَ لِي جارٌ يَتبَعُ السُّلطانَ فَأَصابَ مالاً، فَأَعَدَّ قِيانا ۱ وَكانَ يَجمَعُ الجَمِيعَ إِلَيهِ وَيَشرَبُ المُسكِرَ وَيُؤذِينِي فَشَكَوتُهُ إِلى نَفسِهِ غَيرَ مَرَّةٍ، فَلَم يَنَتهِ، فَلَمّا أَن أَلحَحتُ عَلَيهِ فَقالَ لِي: يا هذا، أَنا رَجُلٌ مُبتَلىً وَأَنتَ رَجُلٌ مُعافًى، فَلَو عَرَضتَنِي لِصاحِبِكَ رَجَوتُ اَ? يُنقِذَنِيَ اللّهُ بِكَ، فَوَقَعَ ذَلِكَ لَهُ فِي قَلبِي، فَلَمّا صِرتُ إِلى أَبِي عَبدِ اللّهِ عليه السلام ذَكَرتُ لَهُ حالَهُ، فَقالَ لِي: إِذا رَجَعتَ إِلَى الكُوفَةِ سَيَأتِيكَ، فَقُل لَهُ: يَقُولُ لَكَ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ: دَع ما أَنتَ عَلَيهِ وَأَضمَنُ لَكَ عَلَى اللّهِ الجَنَّةَ.
فَلَمّا رَجَعتُ إِلى الكُوفَةِ أَتانِي فِيمَن أَتى، فَاحتَبَستُهُ
الكافى ـ به نقل از ابو بصير ـ:همسايه اى داشتم كه در دستگاه حكومت، كار مى كرد و از اين طريق، ثروتى به دست آورده و كنيزكانى آوازه خوان خريده بود. همه را نزد خود جمع مى كرد و شراب مى خورد و باعث آزار و اذيّت من مى شد. بارها به خودِ او شكايت كردم؛ امّا دست بر نداشت، و چون اصرار كردم كه دست از كارهايش بردارد، به من گفت: فلانى! من آدمى هستم كه [در بند حكومت،] گرفتار آمده ام و تو از اين گرفتارى، بر كنار و آسوده اى. اگر وضع مرا به آقايت بگويى، اميدوارم كه خداوند به واسطه تو، مرا هم نجات بخشد.
اين سخن او، در دلم اثر كرد و چون به خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم، ماجراى او را به ايشان گفتم. فرمود: «چون به كوفه باز گشتى، او نزد تو خواهد آمد. به او بگو: جعفر بن محمّد به تو مى گويد: كارى را كه دارى،
الأخبار الطوال:سارَ الحُسَينُ عليه السلام مِن بَطنِ الرُّمَّةِ ۱ فَلَقِيَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ مُطيعٍ وهُوَ مُنصَرِفٌ مِنَ العِراقِ، فَسَلَّمَ عَلَى الحُسَينِ عليه السلام وقالَ لَهُ: بِأَبي أنتَ واُمّي يَابنَ رَسولِ اللّهِ، ما أخرَجَكَ مِن حَرَمِ اللّهِ وحَرَمِ جَدِّكَ؟!
فَقالَ: إنَّ أهلَ الكوفَةِ كَتَبوا إلَيَّ يَسأَلونَني أن أقدَمَ عَلَيهِم لِما رَجَوا مِن إحياءِ مَعالِمِ الحَقِّ وإماتَةِ البِدَعِ.
قالَ لَهُ ابنُ مُطيعٍ: أنشُدُكَ اللّهَ ألاّ تَأتِيَ الكوفَةَ، فَوَاللّهِ لَئِن أتَيتَها لَتُقتَلَنَّ.
فَقالَ الحُسَينُ عليه السلام: «لَّن يُصِيبَنَآ إِلاَّ مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا» ۲ ، ثُمَّ وَدَّعَهُ ومَضى. ۳
الأخبار الطِّوال:امام حسين عليه السلام از بَطنُ الرُّمّه ۴ حركت كرد. عبد اللّه بن مطيع ـ كه از عراق بازمى گشت ـ او را ديد. بر ايشان سلام داد و گفت: پدر و مادرم فدايت باد، اى فرزند پيامبر خدا! چه چيز، تو را از حرم خدا (مكّه) و حرم جدّت (مدينه) بيرون آورده است؟
امام عليه السلام فرمود: «كوفيان به من نامه نوشته و از من خواسته اند كه به اميد زنده كردن نشانه هاى حق و ميراندن بدعت ها، بر آنان درآيم».
ابن مطيع به او گفت: تو را به خدا سوگند مى دهم كه به كوفه نروى كه ـ به خدا سوگند ـ، اگر به آن جا بروى، بى ترديد، تو را مى كُشند.
امام حسين عليه السلام فرمود: « «به ما چيزى نمى رسد، جز آنچه خدا براى ما نوشته است» ».
سپس با او خداحافظى كرد و رفت.
الخرائج والجرائح عن أبي حمزة عن عليّ بن الحسين عن أبيه عليهماالسلام:لَمّا أرادَ عَلِيٌّ أن يَسيرَ إلَى النَّهرَوانِ، استَنفَرَ أهلَ الكوفَةِ وأمَرَهُم أن يُعَسكِروا بِ المَدائِنِ ۱، فَتَأَخَّرَ عَنهُ شَبَثُ بنُ رِبعِيٍّ، وعَمرُو بنُ حُرَيثٍ، وَالأَشعَثُ بنُ قَيسٍ، وجَريرُ بنُ عَبدِ اللّهِ البَجَلِيُّ، وقالوا: أتَأذَنُ لَنا أيّاما نَتَخَلَّفُ عَنكَ في بَعضِ حَوائِجِنا ونَلحَقُ بِكَ؟
فَقالَ لَهُم: قَد فَعَلتُموها، سَوءَةٌ لَكُم مِن مَشايِخَ، فَوَاللّهِ ما لَكُم مِن حاجَةٍ تَتَخَلَّفونَ عَلَيها، وإنّي لَأَعلَمُ ما في قُلوبِكُم وسَاُبَيِّنُ لَكُم: تُريدونَ أن تُثَبِّطوا عَنِّي النّاسَ، وكَأَنّي بِكُم بِ الخَوَرنَقِ ۲ وقَد بَسَطتُم سُفرَتَكُم ۳ لِلطَّعامِ، إذ يَمُرُّ بِكُم ضَبٌّ ۴ فَتَأمُرونَ
الخرائج والجرائحـ به نقل از ابو حمزه، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهماالسلامـ: چون على عليه السلام خواست به نهروان برود، از كوفيان خواست كه بسيج شوند و به آنان فرمان داد كه در مدائن ۶ اردو بزنند؛ امّا شَبَث بن ربِعى، عمرو بن حُرَيث، اشعث بن قيس و جرير بن عبد اللّه بَجَلى، كاهلى كردند و گفتند: آيا به ما اجازه مى دهى كه چند روزى ديرتر از تو حركت كنيم تا برخى كارهايمان را انجام دهيم و سپس به تو ملحق شويم؟
امام عليه السلام به آنان فرمود: «اين را كه كرده ايد. اى بزرگان، بدا به حالتان! به خدا سوگند، شما هيچ كارى نداريد كه به خاطر آن، تخلّف كنيد و من مى دانم كه در دل هايتان چه مى گذرد و برايتان مى گويم. مى خواهيد كه مردم را از همراهى من، باز داريد و گويى مى بينم كه در خَوَرنَق، ۷ سفره
۱.المَدائِنُ: بناها أنوشروان من ملوك فارس وأقام بها هو ومن كان بعده من ملوك بني ساسان،. وفي وقتنا هذا بليدة شبيهة بالقرية بينها وبين بغداد ستّة فراسخ (معجم البلدان: ج 5 ص 75).
۲.الخوَرنَقْ: قصر كان بظهر الحيرة، وقد أمر ببنائه النعمان بن امرئ القيس، وبناه رجل يقال له: سنمّار (معجم البلدان: ج 2 ص 401).
۳.في المصدر: «سفركم»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴.الضَّبّ: حيوان من جنس الزواحف، غليظ الجسم خشنه، وله ذنب عريض حرش أعقد، يكثر في صحاري الأقطار العربيّة (المعجم الوسيط: ج 1 ص 532 «ضبب»).
۵.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 225، بحار الأنوار: ج 33 ص 384 ح 614.
۶.مدائن، شهرى است كه انوشيروان ساخت و خود و پادشاهان ساسانى پس از او، در آن، سُكنا گزيدند و اكنون، شهركى است كه تا بغداد، شش فرسنگ فاصله دارد.
۷.كاخى در پشت حيره بوده است كه نعمان بن امرئ القيس به سنمّار، معمار مشهور، فرمانِ ساخت آن را داد.
تاريخ الطبري عن محمّد بن بِشْر الهمداني:كَتَبَ [أيِ الحُسَينُ عليه السلام إلى أهلِ الكوفَةِ] مَعَ هانِئِ بنِ هانِئٍ السَّبيعِيِّ وسَعيدِ بنِ عَبدِاللّهِ الحَنَفِيِّ ـ وكانا آخِرَ الرُّسُلِ ـ:
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ
مِن حُسَينِ بنِ عَلِيٍّ إلَى المَلَأِ مِنَ المُؤمِنينَ وَالمُسلِمينَ، أمّا بَعدُ، فَإِنَّ هانِئا وسَعيدا قَدِما عَلَيَّ بِكُتُبِكُم، وكانا آخِرَ مَن قَدِمَ عَلَيَّ مِن رُسُلِكُم، وقَد فَهِمتُ كُلَّ الَّذِي اقتَصَصتُم وذَكَرتُم، ومَقالَةُ جُلِّكُم: إنَّهُ لَيسَ عَلَينا إمامٌ، فَأَقبِل لَعَلَّ اللّهَ أن يَجمَعَنا بِكَ عَلَى الهُدى وَالحَقِّ. وقَد بَعَثتُ إلَيكُم أخي وَابنَ عَمّي وثِقَتي مِن أهلِ بَيتي، وأمَرتُهُ أن يَكتُبَ إلَيَّ بِحالِكُم وأمرِكُم ورَأيِكُم، فَإِن
تاريخ الطبرىـ به نقل از محمّد بن بشر هَمْدانى ـ: [امام حسين عليه السلام]نامه اى [به كوفيان]نوشت و آن را توسّط هانى بن هانى سبيعى و سعيد بن عبد اللّه حنفى ـ كه آخرين فرستادگان [كوفيان] بودند ـ فرستاد:
«به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسين بن على، به توده مؤمنان و مسلمانان. امّا بعد، هانى و سعيد، نامه هايتان را برايم آوردند و آخرين فرستادگان شما، نزد من بودند و همه آنچه را گفتيد و ياد كرديد، فهميدم و سخن همه شما اين است: ما پيشوايى نداريم، به سوى ما بيا؛ شايد خدا به وسيله شما، ما را بر هدايت و حق، گِرد آورد.
برادرم و پسرعمويم و فرد مورد اعتماد از خانواده ام را به سوى شما روانه كردم و به او فرمان دادم كه حال و كار و نظر شما را برايم بنويسد. اگر به من نوشت كه رأى توده و بزرگان و عقلايتان،
۱.ذَوي الحِجا: أي ذَوي العقول (النهاية: ج 1 ص 348 «حجا»).
۲.تاريخ الطبري: ج 5 ص 353، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 534، الفتوح: ج 5 ص 30، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 195؛ الإرشاد: ج 2 ص 39، المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 9 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 334 وراجع: الأخبار الطوال: ص 230 ومثير الأحزان: ص 26 وإعلام الورى: ج 1 ص 236.
الطبقات الكبرى عن يزيد الرشك:حَدَّثَني مَن شافَهَ الحُسَينَ عليه السلام قالَ:. قُلتُ: بِأَبي واُمّي يَابنَ رَسولِ اللّهِ، ما أنزَلَكَ هذِهِ البِلادَ وَالفَلاةَ الَّتي لَيسَ بِها أحَدٌ؟
قالَ: هذِهِ كُتُبُ أهلِ الكوفَةِ إلَيَّ، ولا أراهُم إلاّ قاتِلِيَّ، فَإِذا فَعَلوا ذلِكَ لَم يَدَعوا للّهِِ حُرمَةً إلاَّ انتَهَكوها؛ فَيُسَلِّطُ اللّهُ عَلَيهِم مَن يُذِلُّهُم، حَتّى يَكونوا أذَلَّ مِن فَرَمِ ۱ الأَمَةِ. ۲
الطبقات الكبرىـ به نقل از يزيد رشك ـ: كسى كه خود با امام حسين عليه السلام گفتگو كرده بود، برايم گفت: به امام حسين عليه السلام گفتم: پدر و مادرم فدايت، اى فرزند پيامبر خدا!، چه چيز تو را به اين سرزمين و صحراى خالى از سكنه (كربلا) آورد؟
فرمود: «اين، نامه هاى كوفيان به من است و من، آنها را قاتل خود مى دانم كه چون مرا بكشند، هيچ يك از حرمت هاى الهى را وا نمى گذارند، جز آن كه هتكش كنند. پس خداوند، كسى را بر ايشان مسلّط مى كند كه چنان خوارشان سازد كه خوارتر از كهنه حيض كنيز شوند».
۱.فرم الأمة: قيل هو خرقة الحيض (النهاية: ج 3 ص 441 «فرم»).
۲.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج 1 ص 458 ح 441، سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 305، تاريخ دمشق: ج 14 ص 216، تاريخ الإسلام للذهبي: ج 5 ص 11، بغية الطلب في تاريخ حلب: ج 6 ص 2616؛ تسلية المجالس: ج 2 ص 236 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 368 وراجع: مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 226 والفتوح: ج 5 ص 71 ومثير الأحزان: ص 46.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۶