نتایج جستجو برای «اندوه»: ۱۸۲ حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:كُلُّ عاقِلٍ مَحزونٌ. ۱
امام على عليه السلام:هر خردمندى اندوهگين است.
۱.غرر الحكم: ح 6846، عيون الحكم والمواعظ: ص 377 ح 6393.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الحسين عليه السلام:إذا وَرَدَت عَلَى العاقِلِ مُلِمَّةٌ قَمَعَ الحُزنَ بِالحَزمِ، وقَرَعَ العَقلَ لِلاِحتِيالِ. ۱
امام حسين عليه السلام:اگر بر خردمند مصيبتى وارد شود، اندوه را با دورانديشى از ميان بر مى دارد و خرد را به چاره انديشى وا مى دارد.
۱.إحقاق الحقّ: ج 19 ص 422 نقلاً عن التذكرة الحمدونيّة.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ مِن كِتابِهِ لِشُرَيحِ بنِ الحارِثِ ـ: بَلَغَني أنَّكَ ابتَعتَ دارًا بِثَمانينَ دينارًا، وكَتَبتَ لَها كِتابًا، وأشهَدتَ فيهِ شُهودًا. يا شُرَيحُ، أما إنَّهُ سَيَأتيكَ مَن لا يَنظُرُ في كِتابِكَ ولا يَسأَلُكَ عَن بَيِّنَتِكَ، حَتّى يُخرِجَكَ مِنها شاخِصًا ويُسلِمَكَ إلى قَبرِكَ خالِصًا. فَانظُر يا شُرَيحُ لا تَكونُ ابتَعتَ هذِهِ الدّارَ مِن غَيرِ مالِكَ، أو نَقَدتَ الثَّمَنَ مِن غَيرِ حَلالِكَ، فَإِذا أنتَ قَد خَسِرتَ دارَ الدُّنيا ودارَ الآخِرَةِ! أما إنَّكَ لَو كُنتَ أتَيتَني عِندَ شِرائِكَ مَا اشتَرَيتَ لَكَتَبتُ لَكَ كِتابًا عَلى هذِهِ النُّسخَةِ فَلَم تَرغَب في شِراءِ هذِهِ الدّارِ بِدِرهَمٍ فَما فَوقُ! وَالنُّسخَةُ هذِهِ: «هذا مَا اشتَرى عَبدٌ ذَليلٌ مِن مَيِّتٍ

امام على عليه السلامـ در نامه اى به شُرَيح بن حارث ـ: به من خبر رسيده كه خانه اى را به هشتاد دينار خريده اى و اين را مكتوب كرده اى و بر آن، گواه گرفته اى. اى شريح! بدان كه به زودى، كسى نزد تو مى آيد كه نوشته ات را نگاه نمى كند و از گواهت نمى پرسد، تا اين كه تو را از آن خانه يكسره بيرون برده و از همه چيز جدا كرده، به گورت بسپارد. پس ـ اى شريح ـ بنگر كه مبادا اين خانه را از مالِ ديگرى، خريده باشى، يا بهاى آن را از غيرِ حلال داده باشى كه در اين صورت، سراى دنيا و سراى آخرت را از دست داده اى. آگاه باش كه اگر هنگام خريد خانه نزد من آمده بودى، براى تو قباله اى مى نوشتم كه به خريد اين خانه با يك درهم ـ چه رسد كه بيشتر ـ رغبت نمى كردى و [آن]قباله اين است: «اين، خانه اى است كه بنده اى خوار،

۱.غافر: 78.
۲.نهج البلاغة: الكتاب 3، بحار الأنوار: ج 33 ص 485 ح 690.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّهِ إلَيهِ عَبدا أعانَهُ اللّهُ عَلى نَفسِهِ، فَاستَشعَرَ ۱ الحُزنَ، وتَجَلبَبَ ۲ الخَوفَ، فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدى في قَلبِهِ، وأعَدَّ القِرى لِيَومِهِ النّازِلِ بِهِ، فَقَرَّبَ عَلى نَفسِهِ البَعيدَ، وهَوَّنَ الشَّديدَ، نَظَرَ فَأَبصَرَ، وذَكَرَ فَاستَكثَرَ. ۳
امام على عليه السلام:از جمله محبوب ترينِ بندگان خدا نزد او، آن بنده اى است كه خداوند، او را در برابر نفسش يارى كرده است، و او جامه اندوه در پوشيده و رداى ترس [از خدا] به تن كرده است. پس چراغ هدايت در دلش روشن شده و براى آن روزى كه ميهمان او مى شود (مرگ و پس از مرگ)، سفره پذيرايى (اعمال صالح) را آماده ساخته و دور (يعنى مرگ و قيامت) را نزديك مى بيند و سختى ها را بر خود آسان كرده، مى نگرد و مى بيند، و [خدا را]ياد مى كند و فراوانْ ياد مى كند.
۱.استَشعَرَ فلانٌ الخوفَ: أضمَرَهُ (تاج العروس: ج 7 ص 36 «شعر»). أي جعل الخوف شعارا له (بحار الأنوار: ج 2 ص 57).
۲.تَجَلْبَبَتِ المرأةُ: لبست الجلباب؛ وهو ما يغطّي البدن من ثوب وغيره (المصباح المنير: ص 104 «جلبب»).
۳.نهج البلاغة: الخطبة 87، أعلام الدين: ص 127 وفيه «فأكثر» بدل «فاستكثر»، بحار الأنوار: ج 2 ص 56 ح 36.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ قالَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ ۱، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ۲، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، وفي أزمانِ الفَتَراتِ ۳، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ وَالأَسماعِ وَالأَفئِدَةِ، يُذَكِّرونَ بِأَيّامِ اللّهِ، ويُخَوِّفونَ مَقامَهُ، بِمَنزِلَةِ الأَدِلَّةِ فِي الفَلَواتِ ۴، مَن أخَذَ القَصدَ ۵ حَمِدوا إلَيهِ

امام على عليه السلامـ از سخن ايشان در هنگام تلاوت اين آيه: «و در آنها، هر بامداد و شامگاه، مردانى نيايش مى كنند كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» » ـ: خداوندِ پاك و والا، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد، به طورى كه به سبب آن، دل هاى ناشنوا، شنوا، و دل هاى نابينا، بينا، و دل هاى سركش، رام مى شوند. خداوند ـ كه نعمت هايش گران سنگ است ـ، در هر برهه اى و در هر دوره اى، همواره بندگانى داشته كه با آنان، در ژرفاى انديشه شان نجوا كرده، و در اندرون خِردهايشان، با ايشان سخن گفته است و در نتيجه، نور بيدارى، در چشم و گوش و دل هاى آنان، فروزان گشته بوده است. [آنان]روزهاى خدا را [به مردم]يادآور مى شدند و از مقام او مى ترسانيدند، چونان راه نمايان در بيابان ها كه هر كس

۱.الوَقْرة: هي المرّة من الوَقْر؛ ثِقَل السمع (النهاية: ج 5 ص 213 «وقر»).
۲.العَشْوَة: المرّة من العشا؛ أي سوء البصر بالليل والنهار، أو العمى (القاموس المحيط: ج 4 ص 362 «عشا»).
۳.الفَتْرة: ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»).
۴.الفلاة: القَفْر أو المفازة لا ماءَ فيها، أو الصحراء الواسعة (القاموس المحيط: ج 4 ص 375 «فلا»).
۵.القصد: الرشد. قصد في الأمر قصدا: توسّط وطلب الأسَدّ، ولم يُجاوز الحدّ (المصباح المنير: ص 505 «قصد»).
۶.جمع مقام (بحار الأنوار: ج 69 ص 328).
۷.نشج الباكي ينشِجُ نشيجا: غصّ بالبكاء في حلقه من غير انتحاب (القاموس المحيط: ج 1 ص 209 «نشج»).
۸.النَّسَم: نَفَس الريح إذا كان ضعيفا كالنسيم. وتَنَسَّم: تنفّس. وتَنَسَّمَ النسيمَ: تشمّمه (القاموس المحيط: ج 4 ص 180 «نسم»).
۹.الرَّوح: الراحة والرحمة ونسيم الريح (القاموس المحيط: ج 1 ص 224 «روح»). أي يدعون ويتوقّعون بدعائه تجاوزه عن ذنوبهم (بحار الأنوار: ج 69 ص 329).
۱۰.النُّدْح: الأرض الواسعة، والمنادح: المفاوز (الصحاح: ج 1 ص 409 «ندح»).
۱۱.نهج البلاغة: الخطبة 222، بحار الأنوار: ج 69 ص 325 ح 39.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في قَولِهِ تَعالى: «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ» ۱ ـ: يُذكَرُ اللّهُ بِرُؤيَتِهِم. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در باره اين سخن خداوند متعال: «هان! اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه اندوهگين مى شوند» ـ: با ديدن آنها، انسان به ياد خدا مى افتد.
۱.يونس: 62.
۲.المعجم الكبير: ج 12 ص 11 ح 12325 عن ابن عبّاس، مجمع الزوائد: ج 10 ص 80 ح 16778 نقلاً عن الطبراني وفيه «بذِكرهم» بدل «برؤيتهم»، الدرّ المنثور: ج 4 ص 370 نقلاً عن ابن أبي شيبة وأبي الشيخ وابن مردويه عن سعيد بن جبير.
الإمام عليّ عليه السلامـ في صِفَةِ المُؤمِنِ ـ: حُزنُهُ في قَلبِهِ، وبِشرُهُ في وَجهِهِ. قَلبُهُ بِذِكرِ اللّهِ مَعمورٌ. ۱
امام على عليه السلامـ در توصيف مؤمن ـ: اندوه او در دلش است و شادى او در چهره اش. دل او به ياد خدا، آباد است.
۱.ذكره الخواصّ: ص 138 عن ابن عبّاس؛ بحار الأنوار: ج 78 ص 73 ح 41.
الإمام عليّ عليه السلام:طوبى لِمَن أخلَصَ للّهِِ العِبادَةَ وَالدُّعاءَ، ولَم يَشغَل قَلبَهُ بِما تَرى عَيناهُ، ولَم يَنسَ ذِكرَ اللّهِ بِما تَسمَعُ اُذُناهُ، ولَم يَحزُن صَدرَهُ بِما اُعطِيَ غَيرُهُ. ۱
امام على عليه السلام:خوشا آن كه عبادت و دعا را براى خدا خالص گردانَد و دلش را به آنچه چشمانش مى بيند، مشغول نسازد و به خاطر آنچه گوش هايش مى شنود، ياد خدا را به فراموشى نسپارد و به خاطر آنچه به ديگران داده شده است، سينه اش را اندوهگين نكند!
۱.الكافي: ج 2 ص 16 ح 3 عن عليّ بن أسباط عن الإمام الرضا عليه السلام، بحار الأنوار: ج 70 ص 229 ح 5.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: مَن كانَ ذاكِرا للّهِِ عَلَى الحَقيقَةِ فَهُوَ مُطيعٌ، ومَن كانَ غافِلاً عَنهُ فَهُوَ عاصٍ. وَالطّاعَةُ عَلامَةُ الهِدايَةِ، وَالمَعصِيَةُ عَلامَةُ الضَّلالَةِ، وأصلُهُما مِنَ الذِّكرِ وَالغَفلَةِ. فَاجعَل قَلبَكَ قِبلَةً لِلِسانِكَ، لا تُحَرِّكهُ إلّا بِإِشارَةِ القَلبِ، ومُوافَقَةِ العَقلِ، ورِضَى الإيمانِ؛ فَإِنَّ اللّهَ عالِمٌ بِسِرِّكَ وجَهرِكَ، وهُوَ عالِمٌ بِما فِي الصُّدورِ فَضلاً عَن غَيرِهِ. وكُن كَالنّازِعِ روحَهُ أو كَالواقِفِ فِي العَرضِ الأَكبَرِ، غَيرَ شاغِلٍ نَفسَكَ عَمّا عَناك مِمّا كَلَّفَكَ بِهِ رَبُّكَ؛ في أمرِهِ ونَهيِهِ ووَعدِهِ ووَعيدِهِ. وَاغسِل قَلبَكَ بِماءِ الحُزنِ، ولا تَشغَلها بِدونِ ما

مصباح الشريعهـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: كسى كه حقيقتا به ياد خداوند باشد، فرمان بُردار خداست و كسى كه از خدا غافل باشد، نافرمان است. فرمان بُردارى، نشانه ره يافتگى است و نافرمانى، نشانه گم راهى، و ريشه اين هر دو، ياد [خدا] و غفلت [از او] است. پس، دلت را قبله زبانت قرار ده و آن را جز با اشارت دل و موافقت خِرد و رضايت ايمان، مَجُنبان؛ چرا كه خداوند، به نهان و آشكار تو داناست و به آنچه در سينه هاست، آگاه است، چه رسد به آنچه در غير سينه هاست [و از اعمال ظاهر است]. و همانند كسى باش كه در حال جان كندن است، يا همانند كسى كه در صحنه بزرگ [قيامت براى حسابرسى]ايستاده است، و خويشتن را از وظيفه اى كه پروردگارت بر عهده تو نهاده است (يعنى امر و نهى و وعده و تهديدش)،

۱.في الطبعة المعتمدة: «وذِكرٌ صادِقٌ»، والأصحّ ما أثبتناه كما في نسخة اُخرى وبحار الأنوار.
۲.مصباح الشريعة: ص 43، بحار الأنوار: ج 93 ص 158 ح 33.
الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ أحَبَّ السُّبحةِ إلَى اللّهِ عز و جل سُبحَةُ الحَديثِ. قيل: يا رَسولَ اللّهِ، وما سُبحَةُ الحَديثِ؟ قالَ: الرَّجُلُ يَسمَعُ حِرصَ الدُّنيا وباطِلَها فَيَغتَمُّ عِندَ ذلِكَ، فَيَذكُرُ اللّهَ عز و جل. ۱
امام صادق عليه السلامـ به نقل از پدرانش عليهم السلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «محبوب ترين تسبيح در نزد خداوند عز و جل، تسبيحِ سخن است.». گفته شد: اى پيامبر خدا! تسبيح سخن چيست؟ فرمود: «اين كه انسان، سخنانى در باره آزمندى به دنيا و [زرق و برقِ] باطل آن بشنود و از شنيدن آنها اندوهناك شود و خداوند عز و جل را ياد كند».
۱.معاني الأخبار: ص 258 ح 1 عن السكوني، بحار الأنوار: ج 72 ص 325 ح 2.
الإمام العسكريّ عليه السلامـ في تَفسيرِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» ـ: اللّهُ هُوَ الَّذي يَتَأَلَّهُ إلَيهِ عِندَ الحَوائِجِ وَالشَّدائِدِ كُلُّ مَخلوقٍ عِندَ انقِطاعِ الرَّجاءِ مِن كُلِّ مَن هُوَ دونَهُ، وتَقَطُّعِ الأَسبابِ مِن جَميعِ ما سِواهُ، يَقولُ: بِسمِ اللّهِ؛ أي أستَعينُ عَلى اُموري كُلِّها بِاللّهِ الَّذي لا تَحِقُّ العِبادَةُ إلّا لَهُ، المُغيثِ إذَا استُغيثَ، وَالمُجيبِ إذا دُعِيَ. وهُوَ ما قالَ رَجُلٌ لِلصّادقِ عليه السلام: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، دُلَّني عَلَى اللّهِ ما هُوَ؟ فَقَد أكثَرَ عَلَيَّ المُجادِلونَ وحَيَّروني! فَقالَ لَهُ: يا عَبدَ اللّهِ، هَل رَكِبتَ سَفينَةً قَطُّ؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَهَل كُسِرَ بِكَ حَيثُ لا سَفينَةَ تُنجيكَ ولا سِباحَةَ

امام عسكرى عليه السلامـ در تفسير «بسم اللّه الرحمن الرحيم» ـ: اللّه، آن موجودى است كه هر آفريده اى به هنگام نيازها و سختى ها، آن گاه كه اميدش از هر آنچه جز اوست، قطع و رشته ها از ما سواى او به كلّى بُريده مى شود، به او پناه مى برد، مى گويد: «بسم اللّه»؛ يعنى در همه كارهايم از آن خدايى كمك مى جويم كه پرستش، جز حقّ او نيست؛ همو كه هر گاه فريادخواهى شود، به فرياد مى رسد، و هر گاه او را بخوانند، پاسخ مى دهد. اين، همان چيزى است كه مردى به امام صادق عليه السلام گفت: اى فرزند پيامبر خدا! مرا به خدا راه نمايى كن كه چيست؟ زيرا مجادله كنندگان، بر من هجوم آورده اند و سرگشته ام ساخته اند! به او فرمود: «اى بنده خدا! آيا هرگز سوار كشتى شده اى؟». گفت: آرى. فرمود: «آيا شده كه كشتى ات درهم شكند و نه

۱.الوَصْمُ: العَيب والعار. يقال: ما في فلان وَصمة (الصحاح: ج 5 ص 2052 «وصم»).
۲.الأنعام: 40 و 41.
۳.التوحيد: ص 230 ح 5، معاني الأخبار: ص 4 ح 2 وفيه إلى «حيث لا مغيث»، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 21 ح 5 و 6 و 7 وص 27 ح 9 كلّها عن محمّد بن زياد ومحمّد بن سيّار، بحار الأنوار: ج 92 ص 232 ح 14 وص 240 ح 48.
کلیدواژه‌ها اللهمعنای الله
كشف الغمّة:رُوِيَ عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ عليه السلام أنَّهُ قالَ لِمَولاهُ نافِذٍ: إذا كَتَبتَ رُقعَةً أو كِتابا في حاجَةٍ، فَأَرَدتَ أن تُنجِحَ حاجَتَكَ الَّتي تُريدُ، فَاكتُب رَأسَ الرُّقعَةِ بِقَلَمٍ غَيرِ مَديدٍ: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، إنَّ اللّهَ وَعَدَ الصّابِرينَ المَخرَجَ مِمّا يَكرَهونَ، وَالرِّزقَ مِن حَيثُ لا يَحتَسِبونَ، جَعَلَنَا اللّهُ وَإيّاكُم مِنَ الَّذينَ لا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنونَ». قالَ نافِذٌ: فَكُنتُ أفعَلُ ذلِكَ فَتُنجِحُ حَوائِجي. ۱
كشف الغمّة:روايت شده است كه امام صادق عليه السلام به غلامش نافذ فرمود: «هر گاه كاغذى يا نامه اى براى حاجتى نوشتى و خواستى به حاجت خود برسى، در بالاى كاغذ، با قلمى ناآغشته به مركّب بنويس: به نام خداوند مهرْ گستر مهربان. خدا به شكيبايان وعده داده است كه از آنچه ناخوش دارند، نجات يابند و از جايى كه گمان نمى كنند، روزى داده شوند. خدا ما و شما را از آن كسانى قرار دهد كه نه بيمى به آنان مى رسد و نه اندوهگين مى شوند». نافذ مى گويد: از آن پس، من به اين دستور، عمل مى كردم و حاجت هايم برآورده مى شد.
۱.كشف الغمّة: ج 2 ص 374، بحار الأنوار: ج 76 ص 50 ح 8.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ كانَ إذا وَضَعَ رِجلَهُ فِي الغَرزِ ۱ وهُوَ يُريدُ السَّفَرَ يَقولُ ـ: بِاسمِ اللّهِ، اللّهُمَّ أنتَ الصّاحِبُ فِي السَّفَرِ، وَالخَليفَةُ فِي الأَهلِ، اللّهُمَّ ازوِ لَنَا الأَرضَ، وهَوِّن عَلَينَا السَّفَرَ. اللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِن وَعثاءِ السَّفَرِ ۲، ومِن كَآبَةِ المُنقَلَبِ، ومِن سُوءِ المَنظَرِ فِي المالِ وَالأَهلِ. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ هر گاه به قصد سفر، پايش را در ركاب مى گذاشت، مى فرمود ـ: به نام خدا. بار خدايا! تويى همراه در سفر، و جانشين [هر مسافرى]در ميان خانواده [اش]. بار خدايا! زمين را براى ما در هم بپيچان (راهمان را كوتاه ساز)، و سفر را بر ما آسان گردان. بار خدايا! از سختىِ سفر و از اندوه بازگشت و از [روبه رو شدن با]صحنه بد در اموال و خانواده، به تو پناه مى برم.
۱.الغَرْز: ركاب الرحل (لسان العرب: ج 5 ص 386 «غرز»).
۲.وَعثاء السَّفَر: أي شدّته ومشقّته. وأصله من الوَعْث، وهو الرمل، والمشي فيه يشتدّ على صاحبه ويشقّ (النهاية: ج 5 ص 206 «وعث»).
۳.الموطّأ: ج 2 ص 977 ح 34، سنن أبي داوود: ج 3 ص 33 ح 2598، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 109 ح 2484 كلاهما عن أبي هريرة، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 550 ح 2311 عن ابن عبّاس، السنن الكبرى: ج 5 ص 410 ح 10303 عن عبد اللّه بن سرجس وكلّها نحوه، كنزالعمّال: ج 6 ص 714 ح 17536.
الإمام زين العابدين عليه السلام:إنَّما شِيعَتُنا. خُمصُ ۱ البُطونِ، ذُبُلُ الشِّفاهِ، قَد هَيَّجَتِ ۲ العِبادَةُ وُجوهَهُم، وأخلَقَ ۳ سَهَرُ اللَّيالي وقَطعُ الهَواجِرِ جُثَثَهُم، المُسَبِّحونَ إذا سَكَتَ النّاسُ، وَالمُصَلّونَ إذا نامَ النّاسُ، والمَحزونونَ إذا فَرِحَ النّاسُ. ۴
امام زين العابدين عليه السلام:پيروان ما. شكم تهى و پژمرده لب اند. ۵ عبادت، رخساره هاى آنان را خشكانيده، و شب زنده دارى و روزه دارى در روزهاى داغ، پيكرهايشان را فرسوده است. آن گاه كه مردم خاموش اند، آنان تسبيحگويند، و آن زمان كه مردم غنوده اند، آنان نمازگزارند، و آن هنگام كه مردم شادند، آنان اندوهناك اند.
۱.رجل خُمصان وخميص: إذا كان ضامر البطن (النهاية: ج 2 ص 80 «خمص»). وقال المجلسي قدس سره: خماص البطن كناية عن قلَّة الأكل، أو كثرة الصوم، أو العفّة (بحار الأنوار: ج 68 ص 188).
۲.قال العلّامة المجلسي قدس سره: في القاموس: هاجَ يَهيجُ: ثار، كاهتاج وتهيَّجَ، وأثارَ، وأهاجَهُ: أيبَسَهُ. وكأن تحتمل النسخة الباءَ الموحَّدة جهَبَّجَتج؛ من قولهم: هبَّجَهُ تبهيجا: ورَّمَهُ (بحار الأنوار: ج 68 ص 169 واُنظر: القاموس المحيط: ج 1 ص 213 «هاج» وص 211 «هبج»).
۳.خَلُق الثوبُ: بَلِيَ، وأخلَق الثّوبُ مثله، وأخلَقتُه أنا؛ يتعدّى ولا يتعدّى (الصحاح: ج 4 ص 1472 «خلق»).
۴.صفات الشيعة: ص 103 ح 40 عن حمران بن أعين عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 68 ص 169 ح 30.
۵.كنايه از كم خورى يا روزه گرفتن بسيار است.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَقَد كانَ دُعاءُ أخي يونُسَ عَجَبا أوَّلُهُ تَهليلٌ، وأواسِطُهُ تَسبيحٌ، وآخِرُهُ إقرارٌ بِالذَّنبِ: «لَا إِلَـهَ إِلَا أَنتَ سُبْحَـنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّــلِمِينَ» . ما دَعا بِهِ مَهمومٌ ولا مَغمومٌ ولا مَكروبٌ ولا مَديونٌ في يَومٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ إلَا استُجيبَ لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دعاى برادرم يونس، [دعايى] شگفت بود: آغازش «لا إله إلّا اللّه»، ميانش تسبيح خدا، و پايانش اقرار به گناه بود: «معبودى جز تو نيست. پاكا تو! راستى كه من از ستمكاران بودم» . هر نگران يا غمناك يا دردمند يا بدهكارى، سه بار در روز اين دعا را بخواند، دعايش مستجاب مى شود.
۱.الفردوس: ج 3 ص 432 ح 5325 عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 2 ص 121 ح 3428.
عنه صلى الله عليه و آله:هذِهِ الآيَةُ مَفزَعٌ لِلأَنبِياءِ «لَا إِلَـهَ إِلَا أَنتَ سُبْحَـنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّــلِمِينَ» نادى بِها يونُسُ في ظُلمَةِ بَطنِ الحوتِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اين آيه، پناهگاه پيامبران بوده است: «معبودى جز تو نيست. پاكا تو! راستى كه من از ستمكاران بودم» . يونس در تاريكى شكم ماهى، اين دعا را خواند.
۱.الفردوس: ج 4 ص 331 ح 6959، الدرّ المنثور: ج 5 ص 669 نقلاً عن ابن مردويه وكلاهما عن أبي هريرة.
الإمام الصادق عليه السلام:أربَعٌ لِأَربَعٍ. وَالرّابِعَةُ لِلغَمِّ وَالهَمِّ: «لَا إِلَـهَ إِلَا أَنتَ سُبْحَـنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّــلِمِينَ» قالَ اللّهُ سُبحانَهُ: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَـهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَ لِكَ نُنجِى الْمُؤْمِنِينَ» . ۱
امام صادق عليه السلام:چهار آيه براى چهار چيز است. و آيه چهارم، براى غم و اندوه است: «معبودى جز تو نيست. پاكا تو! راستى كه من از ستمكاران بودم» . خداوند سبحان، فرموده است: «پس [دعاى] او را برآورده كرديم و او را از اندوه رهانيديم، و مؤمنان را [نيز] اين چنين نجات مى دهيم» .
۱.تهذيب الأحكام: ج 6 ص 170 ح 329 عن كرام.
عنه عليه السلام:عَجِبتُ لِمَنِ اغتَمَّ كَيفَ لا يَفزَعُ إلى قَولِهِ تَعالى: «لَا إِلَـهَ إِلَا أَنتَ سُبْحَـنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّــلِمِينَ» فَإِنّي سَمِعتُ اللّهَ يَقولُ: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَـهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَ لِكَ نُنجِى الْمُؤْمِنِينَ» . ۱
امام صادق عليه السلام:در شگفتم از كسى كه اندوهگين است، كه چرا به اين سخن خداى متعال پناه نمى برد: «معبودى جز تو نيست. پاكا تو! راستى كه من از ستمكاران بودم» ؛ چرا كه شنيدم خداوند عز و جل مى فرمايد: «پس [دعاى] او را برآورده كرديم و او را از اندوه رهانيديم، و مؤمنان را [نيز] اين چنين نجات مى دهيم» .
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 392 ح 5836، الخصال: ص 218 ح 43، الأمالي للصدوق: ص 55 ح 19 كلّها عن محمّد بن حمران، بحار الأنوار: ج 93 ص 784 ح 1.
تفسير القمّي:قوله: «وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا» ۱ يَعني في جِنانِ الدُّنيا الَّتي تَنتَقِلُ إلَيها أرواحُ المُؤمِنينَ. فَأَمّا في جَنّاتِ الخُلدِ فَلا يَكونُ غُدُوّا ولا عَشِيّا. وقَولُهُ: «وَ مِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» ۲ فَقالَ الصّادِقُ عليه السلام: البَرزَخُ: القَبرُ، وهُوَ الثَّوابُ وَالعِقابُ بَينَ الدنُّيا وَالآخِرَةِ، وَالدَّليلُ عَلى ذلِكَ أيضا قَولُ العالِمِ عليه السلام: وَاللّهِ! ما يُخافُ عَلَيكُم إلَا البَرزَخُ. وقَولُهُ عز و جل: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَ تا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِمَا ءَاتَـاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ

تفسير القمّى:سخن خدا كه: «و در آن جا هر صبح و شام، روزى شان آماده است» ، يعنى در بهشت هاى دنيا كه ارواح مؤمنان به آن جا منتقل مى شوند. در بهشت هاى جاويدان، صبح و شامى نيست. [در باره] سخن خدا كه: «فراپيش آنان، برزخى است، تا روزى كه برانگيخته شوند» ، امام صادق عليه السلام فرمود: «برزخ، همان قبر است و آن، پاداش و كيفرى است در فاصله ميان دنيا و آخرت». دليل ديگر آن نيز اين سخن امام كاظم عليه السلام است كه: «به خدا سوگند، تنها ترس و نگرانى براى شما، از برزخ است». [در باره] سخن خداى عز و جل كه: «هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار؛ بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند. به آنچه خدا از فضل خود به ايشان عطا كرده است، شادمان اند و به كسانى كه پىِ ايشان اند و هنوز به

۱.مريم: 62.
۲.المؤمنون: 100.
۳.آل عمران: 169 ـ 170.
۴.تفسير القمّي: ج 1 ص 19، بحار الأنوار: ج 6 ص 218 ح 12.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۸۲