نتایج جستجو برای «جنگ»: ۳۸۴ حدیث
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ. ثُمَّ وَعَظَ أهلَ العَقلِ ورَغَّبَهُم فِي الآخِرَةِ فَقالَ: «وَمَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا إلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الاْخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أفَلاَ تَعْقِلُونَ». ۱ يا هِشامُ، ثُمَّ خَوَّفَ الَّذينَ لا يَعقِلونَ عِقابَهُ فَقالَ تَعالى: «ثُمَّ دَمَّرْنَا الاْخَرِينَ * وَ إنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ * وَ بِالَّيْلِ أفَلاَ تَعْقِلُونَ». ۲ وقالَ: «إنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أهْلِ هَـذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ * وَ لَقَد تَّرَكْنَا مِنْهَا ءَايَةَ بَيِّنَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ». ۳ يا

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال به وسيله خرد، حجّت ها را بر انسان ها تمام كرد. آن گاه، خردمندان را پند داد و آنان را به سوى آخرت ترغيب كرد و فرمود: «و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست، و قطعا سراى بازپسين براى كسانى كه پرهيزگارى مى كنند، بهتر است. آيا نمى انديشيد؟» . اى هشام! آن گاه [خداوند] كسانى را كه خردپيشه نيستند، از عذاب خود ترسانيد و فرمود: «سپس ديگران را هلاك كرديم و در حقيقت، شما بر آنان، صبحگاهان و شامگاهان، مى گذريد. آيا به فكر فرو نمى رويد؟» . و فرمود: «ما بر مردم اين شهر، به [سزاى]گناهى كه مى كردند، عذابى از آسمان فرو خواهيم فرستاد، و از آن [شهر سوخته]براى مردمى كه مى انديشند، نشانه اى روشن باقى گذاشتيم» . اى هشام! خرد، با دانش همراه

۱.الأنعام: 32.
۲.الصافّات: 136 ـ 138.
۳.العنكبوت: 34 و 35.
۴.العنكبوت: 43.
۵.البقرة: 170.
۶.البقرة: 171.
۷.في المصدر «يستمع» وهو تصحيف.
۸.يونس: 42.
۹.الفرقان: 44.
۱۰.الحشر: 14.
۱۱.البقرة: 44.
۱۲.الأنعام: 116.
۱۳.لقمان: 25.
۱۴.العنكبوت: 63.
۱۵.سبأ: 13.
۱۶.ص: 24.
۱۷.غافر: 28.
۱۸.هود: 40.
۱۹.الأنعام: 37.
۲۰.المائدة: 103.
۲۱.الكافي: ج 1 ص 13 و ص 14 ح 12 عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 135 ح 30.
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام: العَقلُ غِطاءٌ سَتيرٌ، وَالفَضلُ جَمالٌ ظاهِرٌ، فَاستُر خَلَلَ خُلُقِكَ بِفَضلِكَ، وقاتِل هَواكَ بِعَقلِكَ، تَسلَم لَكَ المَوَدَّةُ، وتَظهَر لَكَ المَحَبَّةُ. ۱
امام على عليه‏السلام: خرد، پرده‏اى پوشان است و فضيلت، زيبايىِ آشكار. پس كاستى‏هاى خُلق و خويَت را با فضيلت بپوشان و با خردت به جنگ هوس خويش برو تا دوستى، برايت سالم شود و محبّت [ديگران]برايت، آشكار گردد.
۱.الكافي: ج 1 ص 20 ح 13.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردهوس +2 مورد دیگر
الإمام الحسين عليه‏السلام ـ لَمّا عَبَّأَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ أصحابَهُ لِمُحارَبَتِهِ عليه‏السلام وأحاطوا بِهِ مِن كُلِّ جانِبٍ حَتّى جَعَلوهُ في مِثلِ الحَلقَةِ فَخَرَجَ عليه‏السلام حَتّى أتَى النّاسَ فَاستَنصَتَهُم فَأَبَوا أن يُنصِتوا حَتّى قالَ لَهُم ـ : وَيلَكُم ما عَلَيكُم أن تُنصِتوا إلَيَّ فَتَسمَعوا قَولي، وإنَّما أدعوكُم إلى سَبيلِ الرَّشادِ. وكُلُّكُم عاصٍ لِأَمري غَيرُ مُستَمِعٍ قَولي؛ فَقَد مُلِئَت بُطونُكُم مِنَ الحَرامِ وطُبِعَ عَلى قُلوبِكُم. ۱
امام حسين عليه‏السلام ـ پس از آن كه عمر بن سعد، لشكريانش را براى جنگيدن با ايشان آماده كرد و آنان ايشان را از هر سو محاصره كردند، چنان كه گويى حلقه‏اى بر دورش كشيدند، و پس از آن كه ايشان [از خيمه] بيرون آمد تا به نزديكى مردم رسيد و آنان را به سكوت دعوت كرد؛ ولى توجّه نكردند ـ : واى بر شما! چه مى‏شود اگر ساكت شويد و سخن مرا بشنويد؟ همانا من شما را به راه هدايت، دعوت مى‏كنم. و شما همگى مرا نافرمانى مى‏كنيد و به سخنم گوش نمى‏دهيد. به راستى كه شكم شما از حرام پُر گرديده و دل‏هايتان مُهر شده است.
۱.بحار الأنوار: ج 45 ص 8 نقلاً عن المناقب.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:ضادُّوا الهَوى بِالعَقلِ. ۱
امام على عليه السلام:با نيروى خرد، با هوس بجنگيد.
۱.غرر الحكم: ح 5922، عيون الحكم والمواعظ: ص 309 ح 5440.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:الحِلمُ غِطاءٌ ساتِرٌ، وَالعَقلُ حُسامٌ قاطِعٌ، فَاستُر خَلَلَ خُلُقِكَ بِحِلمِكَ، وقاتِل هَواكَ بِعَقلِكَ. ۱
امام على عليه السلام:بردبارى، پرده اى پوشان است و خرد، شمشيرى بُرنده. پس كاستى هاى اخلاق خويش را با بردبارى بپوشان و با خرد خود با هوس خويش بجنگ.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 424، روضة الواعظين: ص 460 وفيه «العقل حسام قاطع، قاتل هواك بعقلك» فقط، بحار الأنوار: ج 1 ص 95 ح 33؛ جواهر المطالب: ج 2 ص 165 ح 157 وفيه «عقلك» بدل «خُلُقك».
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
كنز العمّال عن معاذ عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أكثِروا ذِكرَ اللّهِ عز و جل عَلى كُلِّ حالٍ؛ فَإِنَّه لَيسَ عَمَلٌ أحَبَّ إلَى اللّهِ تَعالى ولا أنجى لِعَبدٍ مِن كُلِّ سَيِّئَةٍ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ مِن ذِكرِ اللّهِ. قيلَ: وَلَا القِتالُ في سَبيلِ اللّهِ؟ قالَ: لَولا ذِكرُ اللّهِ لَم يُؤمَر بِالقِتالِ في سَبيلِ اللّهِ، ولَوِ اجتَمَعَ النّاسُ عَلى ما اُمِروا بِهِ مِن ذِكرِ اللّهِ تَعالى ما كَتَبَ اللّهُ القِتالَ عَلى عِبادِهِ، فَإِنَّ ذِكرَ اللّه تَعالى لا يَمنَعُكُم مِنَ القِتالِ في سَبيلِهِ، بَل هُوَ عَونٌ لَكُم عَلى ذلِكَ. قالوا: يا رَسولَ اللّهِ، فَإِنَّ ذِكرَ اللّهِ لا يَكفينا مِنَ الجِهادِ! قال: وَلَا الجِهادُ يَكفي مِن ذِكرِ اللّهِ، ولا يَصلُحُ الجِهادُ إلّا بِذِكرِ

كنز العمّالـ به نقل از مُعاذ ـ: پيامبر خدا فرمود: «در هر حالى، خداوند عز و جلرا بسيار ياد كنيد؛ زيرا هيچ عملى نزد خداوند متعال، محبوب تر و در رهانيدن بنده از هر بدى اى در دنيا و آخرت، كارگرتر از ياد خدا نيست». گفته شد: حتّى جنگيدن در راه خدا؟ فرمود: «اگر به خاطر ياد خدا نبود، به جنگ در راه خدا دستور داده نمى شد و اگر همه مردم به ياد خداوند متعال ـ كه بِدان فرمان داده شده اند ـ مى بودند، خداوندْ جنگيدن را بر بندگانش واجب نمى ساخت. ياد خداوند متعال، مانع شما از جنگ در راه او نمى شود؛ بلكه كمك شما در اين راه است.». گفتند: اى پيامبر خدا! ياد خدا [به تنهايى كافى نيست و] ما را از جهاد، بى نياز نمى كند! فرمود: «جهاد هم شما را از ياد خدا بى نياز نمى كند و جهاد، جز با ياد خدا، ارزشى ندارد.

۱.كنز العمّال: ج 2 ص 243 ح 3931 نقلاً عن ابن صصري في أماليه، وص 246 ح 3937 نقلاً عن ابن شاهين في الترغيب في الذكر نحوه وليس فيه من «قالوا: يا رسول اللّه، فإنّ ذكر اللّه.».
سنن الترمذي عن عمارة بن زَعكَرة:سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: إنَّ اللّهَ عز و جل يَقولُ: إنَّ عَبدي كُلَّ عَبدي: الَّذي يَذكُرُني وهُوَ مُلاقٍ قِرنَهُ ـ يَعني عِندَ القِتالِ ـ. ۱
سنن الترمذىـ به نقل از عمارة بن زَعكَره ـ: از پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمايد: «خداوند عز و جل مى فرمايد: بنده تمام عيار من، كسى است كه در هنگام رو در رو شدن با هماوَردش» در هنگام جنگ، «مرا ياد كند».
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 570 ح 3580، كنزالعمّال: ج 1 ص 416 ح 1764.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:التَّسبيحَةُ مِنَ الغازي سَبعونَ ألفَ حَسَنَةٍ، وَالحَسَنَةُ بِعَشرٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سبحان اللّه گفتنِ رزمنده [ى راه خدا]، برابر با هفتاد هزار كار نيك است و هر كار نيك هم، ده برابر پاداش دارد.
۱.الفردوس: ج 2 ص 76 ح 2425 عن معاذ بن جبل، كنزالعمّال: ج 4 ص 340 ح 10797.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن كَبَّرَ تَكبيرَةً في سَبيلِ اللّهِ، كانَت كَصَخرَةٍ في ميزانِهِ يَومَ القِيامَةِ أثقَلَ مِنَ السَّماواتِ وَالأَرضِ وما فيهِنَّ. ومَن قالَ في سَبيلِ اللّهِ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ» رافِعا صَوتَهُ بِها، كَتَبَ اللّهُ لَهُ بِها رِضوانَهُ الأَكبَرَ، ومَن يَكتُب لَهُ رِضوانَهُ الأَكبَرَ جَمَعَ اللّهُ بَينَهُ وبَينَ مُحَمَّدٍ وإبراهيمَ وسائِرِ الأَنبِياءِ عليهم السلام. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس در راه خدا تكبيرى بگويد، روز قيامت، آن تكبير در ترازوى [اعمال] او، چونان كوهى خواهد بود سنگين تر از آسمان ها و زمين و هر آنچه در آسمان ها و زمين است. و هر كس در راه خدا با صداى بلند بگويد: «لا إله إلّا اللّه و اللّه أكبر»، خداوند، در ازاى آن، بزرگ ترين خشنودى اش را براى او مى نويسد و هر كه خداوند، بزرگ ترين خشنودى خود را براى او بنويسد، او را با محمّد و ابراهيم و ديگر پيامبران عليهم السلام گرد مى آورد.
۱.تنبيه الغافلين: ص 499 ح 788 عن ابن عمر.
الإمام عليّ عليه السلام:إذا لَقيتُم عَدُوَّكُم فِي الحَربِ فَأَقِلُّوا الكَلامَ، وَاذكُروا اللّهَ عز و جل، ولا تُوَلُّوهُمُ الأَدبارَ فَتُسخِطُوا اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى، وتَستَوجِبوا غَضَبَهُ. ۱
امام على عليه السلام:هر گاه در جنگ با دشمن رو در رو شديد، سخنتان را كوتاه كنيد و خدا را ياد كنيد و به دشمنان پشت نكنيد، كه [با اين كار،] خداوند ـ تبارك و تعالى ـ را مى رنجانيد و موجب خشم او مى شويد.
۱.الكافي: ج 5 ص 42 ح 5 عن مفضّل بن عمر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عليه السلام، الخصال: ص 617 ح 10 عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عنه عليهماالسلام، تحف العقول: ص 107، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 317 ح 1016 عن الإمام الصادق عن آبائه عنه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 93 ص 154 ح 16.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ذاكِرُ اللّهِ عز و جل فِي الغافِلينَ كَالمُقاتِلِ عَنِ الفارّينَ، والمُقاتِلُ عَنِ الفارّينَ لَهُ الجَنَّةُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آن كه در ميان غافلان به ياد خداوند عز و جل باشد، همانند كسى است كه به جاى فراريان مى جنگد و كسى كه به جاى فراريان بجنگد، [پاداشِ] بهشت دارد.
۱.الكافي: ج 2 ص 502 ح 2 عن السكوني، عدّة الداعي: ص 242 كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام، المحاسن: ج 1 ص 110 ح 99 عن السكوني عن الإمام الصادق عن الإمام عليّ عليهماالسلام وفيه «في» بدل «عن» في كلا الموضعين و «نزوله الجنّة» بدل «له الجنّة»، جامع الأحاديث للقمّي: ص 79 وليس فيه «والمقاتل عن الفارّين»، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 373 ح 2661 عن أبي ذرّ نحوه، بحار الأنوار: ج 93 ص 158 ح 32.
عنه صلى الله عليه و آله:ذاكِرُ اللّهِ فِي الغافِلينَ كَالَّذي يُقاتِلُ عَنِ الفارّينَ، وذاكِرُ اللّهِ فِي الغافِلينَ مِثلُ المِصباحِ فِي البَيتِ المُظلِمِ، وذاكِرُ اللّهِ فِي الغافِلينَ مِثلُ الشَّجَرَةِ الخَضراءِ في وَسَطِ الشَّجَرِ، وذاكِرُ اللّهِ فِي الغافِلينَ يُعَرِّفُهُ اللّهُ مَقعَدَهُ مِنَ الجَنَّةِ، وذاكِرُ اللّهِ فِي الغافِلينَ يَغفِرُ اللّهُ لَهُ بِعَدَدِ كُلِّ فَصيحٍ وأعجَمِيٍّ، فَالفَصيحُ بَنو آدَمَ وَالأَعجَمِيُّ البَهائِمُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ياد كننده خدا در جمع غافلان، مانند كسى است كه ديگران مى گريزند و او مى جنگد. ياد كننده خدا در جمع غافلان، مانند چراغ در اتاق تاريك است. ياد كننده خدا در جمع غافلان، مانند درخت سرسبز در ميان درختان [خشكيده] است. آن كه خدا در جمع غافلان ياد مى كند، خداوندْ جايگاه او در بهشت را به وى مى شناساند. آن كه ياد كننده خدا در جمع غافلان ياد مى كند، خداوند به عدد هر گويا و گنگى، گناهانش را مى آمرزد. گويا، آدميان اند و گنگ، جانوران.
۱.حلية الأولياء: ج 6 ص 181 عن ابن عمر، كنز العمّال: ج 1 ص 425 ح 1832.
الإمام الصادق عليه السلام:الذّاكِرُ للّهِِ عز و جل فِي الغافِلينَ كَالمُقاتِلِ فِي المُحارِبينَ ۱. ۲
۱.قوله: «في المحاربين»: أي الهاربين، أو الحاضرين في الحرب الذين لم يحاربوا. وفي بعض النسخ: «في الهاربين» (مرآة العقول: ج 12 ص 143).
۲.الكافي: ج 2 ص 502 ح 1 عن الحسين بن المختار، عدّة الداعي: ص 242 وفيه «عن الهاربين» بدل «في المحاربين».
۳.در فرهنگ قديم عرب، «المُقاتل (رزم آور)» به كسى گفته مى شد كه پيش از شروع جنگ دو سپاه، براى رزم تن به تن با برجستگان سپاه مقابل، پيشگام شود.
الكافي عن جابر عن أبي جعفر [الباقر] عليه السلام:دَخَلَ قَومٌ عَلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِما، فَرَأَوهُ مُختَضِبا بِالسَّوادِ، فَسَأَلوهُ عَن ذلِكَ، فَمَدَّ يَدَهُ إلى لِحيَتِهِ، ثُمَّ قالَ: أمَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ـ في غَزاةٍ غَزاها ـ أن يَختَضِبوا بِالسَّوادِ؛ لِيَقوَوا بِهِ عَلَى المُشرِكينَ. ۱
الكافىـ به نقل از جابر، از امام باقر عليه السلام ـ: گروهى بر حسين بن على ۲ ـ كه درودهاى خدا بر آن دو باد ـ در آمدند و ايشان را ديدند كه مويش را سياه رنگ كرده است. علّتش را پرسيدند. ايشان، دستش را به محاسنش كشيد و فرمود: «پيامبر صلى الله عليه و آله در يكى از جنگ هايش فرمان داد كه مسلمانان، مويشان را سياه رنگ كنند تا بِدان، در برابر مشركان، تقويت شوند».
۱.الكافي: ج 6 ص 481 ح 4، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 185 ح 542 وفيه «عليّ بن الحسين عليه السلام» بدل «الحسين بن علي عليه السلام».
۲.در مكارم الأخلاق، به جاى «حسين بن على عليه السلام»، «على بن الحسين عليه السلام» آمده است.
محاضرات الاُدباء:كانَت اُمُّ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام جيهان شاهَ بِنتَ يَزدَجَردَ، أخَذَهَا الحُسَينُ عليه السلام مِن جُملَةِ الفَيءِ، وقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: خُذها فَسَتَلِدُ لَكَ سَيِّدا فِي العَرَبِ، سَيِّدا فِي العَجَمِ، سَيِّدا فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. ۱
محاضرات الاُدباء:مادر على بن الحسين عليه السلام، جيهان شاه، دختر يزدگرد است كه حسين عليه السلام، او را از ميان غنيمت [جنگ با ايران]، بر گرفت و امير مؤمنان على عليه السلام، به او فرمود: «او را بگير كه به زودى، سَرور عرب و عجم، و سَرور دنيا و آخرت را برايت به دنيا مى آورد».
۱.محاضرات الاُدباء: ج 1 ص 347 وراجع: عيون المعجزات: ص 67.
تاريخ دمشق:رَبابُ بِنتُ امرِئِ القَيسِ بنِ عَدِيِّ بنِ أوسِ بنِ جابِرِ بنِ كَعبِ بنِ عُلَيمِ بنِ هُبَلِ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ كِنانَةَ الكَلبِيَّةُ، زَوجُ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام واُمُّ ابنَتِهِ سُكَينَةَ، كانَت فيمَن قُدِمَ بِهِ مِن آلِ الحُسَينِ عليه السلام دِمَشقَ ـ بَعدَ قَتلِهِ ـ عَلى يَزيدَ، وذَكَرَهَا الحُسَينُ عليه السلام في شِعرٍ لَهُ. قالَ عَوفُ بنُ خارِجَةَ: إنّي عِندَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ في خِلافَتِهِ، إذ أقبَلَ رَجُلٌ أصعَرُ ۱ يَتَخَطّى رِقابَ النّاسِ، حَتّى قامَ بَينَ يَدَي عُمَرَ، فَحَيّاهُ تَحِيَّةَ الخِلافَةِ، فَقالَ عُمَرُ: ما أنتَ؟ فَقالَ: اِمرُؤٌ نَصرانِيٌّ، وأنَا امرُؤُ القَيسِ بنِ عَدِيٍّ الكَلبِيُّ، فَلَم يَعرِفهُ عُمَرُ، فَقالَ لَهُ رَجُلٌ

تاريخ دمشق:رَباب كَلبى، دختر اِمرؤ القيس بن عَدىّ بن اَوس بن جابر بن كعب بن عُلَيم بن هُبَل بن عبد اللّه بن كِنانه، همسر حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام و مادر دخترش سَكينه، در ميان آن دسته از خاندان حسين عليه السلام است كه پس از شهادتش، در دمشق، بر يزيد، وارد شدند و حسين عليه السلام در يكى از شعرهايش از او ياد كرده است. عوف بن خارجه مى گويد: در روزگار خلافت عمر بن خطّاب، نزدش بودم كه مردى گردن كج، از ميان مردم، عبور كرد و به سوى عمر آمد و پيش رويش ايستاد و به او با عنوان خليفه، سلام داد. عمر گفت: تو كيستى؟ گفت: مردى مسيحى! من، امرؤ القيس پسر عَدىّ كلبى هستم. عمر، او را نشناخت. مردى از ميان جماعت به او گفت كه اين، از قبيله بكر بن وائل است كه در جنگ جاهلىِ فَلَج، بر آنان هجوم آورده

۱.الصَّعَرُ: مَيل في العنق وانقلاب في الوجه إلى أحد الشّدقين (المصباح المنير: ص 340 «صعر»).
۲.ما بين المعقوفين إضافة منّا يقتضيها السياق.
۳.الظاهر أنّ مرادها الحسين عليه السلام وابنها عبد اللّه.
۴.حَمْوُ المرأة وحَمَاها: أبو زوجها، وأخو زوجها، وكذلك من كان قِبله (لسان العرب: ج 14 ص 197 «حما»).
۵.الكَمَدُ: الحزن المكتوم (الصحاح: ج 2 ص 531 «كمد»).
۶.تاريخ دمشق: ج 69 ص 119 وراجع: الأغاني: ج 16 ص 147 والبداية والنهاية: ج 8 ص 210 وتذكرة الخواصّ: ص 265.
۷.ظاهرا مقصودش از دو تن، امام حسين عليه السلام و فرزندش عبداللّه باشند.
مطالب السؤولـ في ذِكرِ أولادِ الإِمامِ الحُسَينِ عليه السلام ـ: كانَ لَهُ مِنَ الأَولادِ ذُكورٌ وإناثٌ عَشَرَةٌ؛ سِتَّةُ ذُكورٍ وأربَعُ إناثٍ، فَالذُّكورُ: عَلِيٌّ الأَكبَرُ، وعَلِيٌّ الأَوسَطُ؛ وهُوَ سَيِّدُ العابِدينَ، وسَيَأتي ذِكرُهُ في بابِهِ إن شاءَ اللّهُ، وعَلِيٌّ الأَصغَرُ، ومُحَمَّدٌ، وعَبدُ اللّهِ، وجَعفَرٌ. فَأَمّا عَلِيٌّ الأَكبَرُ، قاتَلَ بَينَ يَدَي أبيهِ حَتّى قُتِلَ شَهيدا. وأمّا عَلِيٌّ الأَصغَرُ جاءَهُ سَهمٌ وهُوَ طِفلٌ فَقَتَلَهُ. وقيلَ: إنَّ عَبدَ اللّهِ أيضا قُتِلَ مَعَ أبيهِ شَهيدا. وأمَّا البَناتُ، فَزَينَبُ وسُكَينَةُ وفاطِمَةُ، هذا هُوَ المَشهورُ. وقيلَ: بَل كانَ لَهُ أربَعُ بَنينَ وبِنتانِ وَالأَوَّلُ أشهَرُ. ۱ وكانَ الذِّكرُ المُخَلَّدُ، وَالثَّناءُ
مطالب السَّؤولـ در يادكرد فرزندان امام حسين عليه السلام ـ: او را ده فرزند پسر و دختر بود: شش پسر و چهار دختر. پسرها: على اكبر، على اوسط ـ كه همان امام زين العابدين عليه السلام است و در باب مربوط به او، ذكرش مى آيد ـ، على اصغر، محمّد، عبد اللّه و جعفر هستند. على اكبر، كه پيشِ روى پدرش جنگيد تا به شهادت رسيد. على اصغر كه در حالى كه كودكى بيش نبود، تيرى به او رسيد و كشته شد. و گفته شده كه عبد اللّه نيز با پدرش به شهادت رسيد. و امّا دخترها: زينب، سكينه و فاطمه اند، و اين سخن، مشهور است؛ امّا گفته شده كه امام حسين عليه السلام، چهار پسر و دو دختر داشته است؛ امّا قول اوّل، مشهورتر است. و يادكرد جاودان و ستايش بى پايان از ميان فرزندان، ويژه على اوسط، زينت عابدان (زين العابدين) است، نه ديگر فرزندان.
۱.في المصدر: «والأشهر» بدل «والأوّل أشهر»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.مطالب السؤول: ص 73؛ كشف الغمّة: ج 2 ص 250، بحار الأنوار: ج 45 ص 331 الرقم 5 وراجع: ذخائر العقبى: ص 258 وتذكرة الخواصّ: ص 277 ومجموعة نفيسة: ص 177 (تاريخ مواليد الأئمّة ووفياتهم) وص 18 (تاريخ الأئمّة) ودلائل الإمامة: ص 181.
الملهوف عن زين العابدين عليه السلامـ مِن خُطبَتِهِ فِي الكوفَةِ ـ: أنَا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ، أنَا ابنُ المَذبوحِ بِشَطِّ الفُراتِ، مِن غَيرِ ذَحلٍ ۱ ولا تِراتٍ ۲، أنَا ابنُ مَنِ انتُهِكَ حَريمُهُ، وسُلِبَ نَعيمُهُ، وَانتُهِبَ مالُهُ، وسُبِيَ عِيالُهُ، أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا، وكَفى بِذلِكَ فَخرا. أيُّهَا النّاسُ! ناشَدتُكُمُ اللّهَ، هَل تَعلَمونَ أنَّكُم كَتَبتُم إلى أبي وخَدَعتُموهُ، وأعطَيتُموهُ مِن أنفُسِكُمُ العَهدَ وَالميثاقَ وَالبَيعَةَ، وقاتَلتُموهُ وخَذَلتُموهُ؟ فَتَبّا ۳ لِما قَدَّمتُم لِأَنفُسِكُم، وسَوءا لِرَأيِكُم!! بِأَيَّةِ عَينٍ تَنظُرونَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، إذ يَقولُ لَكُم: قَتَلتُم عِترَتي، وَانتَهَكتُم حُرمَتي،

الملهوفـ از امام زين العابدين عليه السلام، در بيان سخنرانى اش در كوفه ـ: من، على بن الحسين بن على بن ابى طالب هستم. من، فرزند كسى هستم كه در كنار رود فرات، سر بُريده شد، بى آن كه با كسى دشمنى كرده يا مالى را بُرده باشد. من، فرزند كسى هستم كه حريمش شكسته شده، آسايشش سلب شده، دارايى اش به غارت رفته و خاندانش اسير شده است. من، فرزند كسى هستم كه سرش را بُريدند و اين، براى افتخار ما بس باشد. اى مردم! شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه شما به پدرم نامه نوشتيد و به او نيرنگ زديد و از جانب خودتان با او پيمان بستيد و دستِ بيعت داديد؛ امّا با او جنگيديد و او را وا نهاديد؟ از آنچه براى خود پيش فرستاديد، هميشه زيان ببينيد و انديشه تان هميشه پريشان باد! با كدامين چشم به پيامبر خدا صلى الله

۱.الذَّحْلُ: الحِقْد والعداوة (الصحاح: ج 4 ص 1701 «ذحل»).
۲.وتره حقّه وماله: نقصه إيّاه. وترتُ الرجلَ: إذا قتلت له قتيلاً وأخذت له مالاً (لسان العرب: ج 5 ص 275 «وتر»).
۳.التَّبُّ: الاستمرار في الخسران (مفردات ألفاظ القرآن: ص 162 «تبّ»).
۴.الملهوف: ص 199، الاحتجاج: ج 2 ص 117 عن حذيم بن شريك الأسدي، مثير الأحزان: ص 89 نحوه، المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 115 وليس فيه ذيله من «أيّها الناس»، بحارالأنوار: ج 45 ص 113.
شرح الأخبار:وكانَ [الإِمامُ زَينُ العابِدينَ عليه السلام] مَعَ أبيهِ الحُسَينِ عليه السلام يَومَ الطَّفِّ، وهُوَ وَصِيُّهُ. وقَد وُلِدَ لَهُ مُحَمَّدُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام وهُوَ يَومَئِذٍ في جُملَةِ العِيالِ، وكانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام يَومَئِذٍ عَليلاً دَنِفا ۱ ثَقيلَ العِلَّةِ، شَديدَها، فَلَم يَستَطِعِ القِتالَ. ۲
شرح الأخبار:امام زين العابدين عليه السلام، روز واقعه عاشورا با پدرش امام حسين عليه السلام بود و او، وصىّ امام حسين عليه السلام بود. در آن روزها، امام محمّد باقر عليه السلام برايش به دنيا آمده و جزو خانواده بود. امام زين العابدين عليه السلام، در آن ايّام، به شدّتْ بيمار و سنگين و از جنگ، ناتوان بود.
۱.قال الجوهري: الدَّنَفُ: المرض الملازم. وقد دَنِفَ المريضُ: أي ثقل (الصحاح: ج 4 ص 1360 «دنف»).
۲.شرح الأخبار: ج 3 ص 250 وص 196 وفيه «والذين اُسروا منهم بعد قتل منهم يومئذٍ، عليّ بن الحسين عليه السلام، وكان عليلاً دنفا».
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۸۴