فیلترها
نتایج جستجو برای «در سفر»: ۲۱ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ لِكُلِّ شَيءٍ آلَةً وعُدَّةً وآلَةُ المُؤمِنِ وعُدَّتُهُ العَقلُ، ولِكُلِّ تاجِرٍ بِضاعَةٌ وبِضاعَةُ المُجتَهِدينَ العَقلُ، ولِكُلِّ خَرابٍ عِمارَةٌ وعِمارَةُ الآخِرَةِ العَقلُ، ولِكُلِّ سَفَرٍ فِسطاطٌ يَلجَؤونَ إلَيهِ وفِسطاطُ المُسلِمينَ العَقلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر چيزى به ابزار و نيرويى نيازمند است و نيرو و ابزار مؤمن، خرد است. هر بازرگانى، سرمايه اى دارد و سرمايه كوشش كنندگان، خرد است. هر ويرانى را آبادانى است و آبادانى آخرت، به خرد است. در هر مسافرتى خيمه اى به پا مى كنند كه بدان پناه مى برند و خيمه مسلمانان [در سفر آخرت]، خرد است.
۱.كنز الفوائد: ج 1 ص 56، بحار الأنوار: ج 1 ص 95 ح 34.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ ـ: اِعلَم أنَّ مُروءَةَ المَرءِ المُسلِمِ مُروءَتانِ: مُروءَةٌ في حَضَرٍ، ومُروءَةٌ في سَفَرٍ.
وأمّا مُروءَةُ السَّفَرِ: فَبَذلُ الزّادِ، وقِلَّةُ الخِلافِ عَلى مَن صَحِبَكَ، وكَثرَةُ ذِكرِ اللّهِ عز و جلفي كُلِّ مَصعَدٍ ومَهبَطٍ ونُزولٍ وقِيامٍ وقُعودٍ. ۱
امام على عليه السلامـ از سفارش ايشان به فرزندش محمّد بن حنفيّه ـ: بدان كه رادمردىِ مسلمان، دو گونه است: رادمردى در غير سفر و رادمردى در سفر.
رادمردى در سفر، عبارت است از: بخشيدن توشه [به هم سفر]، كمتر ناسازگارى كردن با آن كه هم سفر توست، فراوان ياد كردن از خداوند عز و جل در هر فراز و نشيبى و فرود آمدنى و برخاست و نشستى.
۱.الخصال: ص 54 ح 71 عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 1 ص 200 ح 5.
الكافي عن صباح الحذّاء عن أبي اُسامة:زامَلتُ ۱ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام فَقالَ لي: اِقرَأ، قالَ: فَافتَتَحتُ سورَةً مِنَ القُرآنِ فَقَرأتُها، فَرَقَّ وبَكى.
ثُمَّ قالَ: يا أبا اُسامَةَ، اِرعَوا قُلوبَكُم بِذِكرِ اللّهِ عَزَّ وجَلَّ، وَاحذَرُوا النَّكتَ ۲، فَإِنَّهُ يَأتي عَلَى القَلبِ تاراتٌ أو ساعاتٌ ـ الشكُّ مِن صَباحٍ ـ لَيسَ فيهِ إيمانٌ ولا كُفرٌ، شِبهَ الخِرقَةِ البالِيَةِ أوِ العَظمِ النَّخِرِ.
يا أبا اُسامَةَ، ألَيسَ رُبَّما تَفَقَّدتَ قَلبَكَ فَلا تَذكُرُ بِهِ خَيرا ولا شَرّا، ولا تَدري أينَ هُوَ؟
قُلتُ لَهُ: بَلى، إنَّهُ لَيُصيبُني وأراهُ يُصيبُ النّاسَ!
قالَ: أجَل، لَيسَ يَعرى مِنهُ أحَدٌ، قالَ: فَإِذا كانَ ذلِكَ فَاذكُرُوا اللّهَ عَزَّ وجَلَّ، وَاحذَرُوا النَّكتَ،
الكافىـ به نقل از صباح حذّاء، از ابو اُسامه ـ: با امام صادق عليه السلام در سفرى همراه شدم، به من فرمود: «[چيزى از قرآن] بخوان».
من شروع به قرائت سوره اى از قرآن كردم. ايشان متأثّر شد و گريست. سپس فرمود: «اى ابو اُسامه! از دل هاى خود با ياد خداوند عز و جل مواظبت كنيد و مراقب نكته ۴ باشيد؛ زيرا بارها (/ ساعاتى) ۵ بر دل مى گذرد كه نه ايمان در اوست و نه كفر؛ همانند خِرقه كهنه يا استخوان پوسيده.
اى ابو اُسامه! آيا نه اين است كه گاه دلت را گم مى كنى و هيچ نيك و بدى با آن ياد نمى كنى و نمى دانى كجاست؟».
گفتم: چرا. اين حالت به من دست مى دهد و به گمانم، ديگران هم دچارش مى شوند.
فرمود: «آرى. هيچ كس از اين حالت، خالى نيست. پس چون چنين شد، خداى عز و جل را ياد كنيد و مراقب نكته باشيد؛ زيرا هر
۱.الزَّمِيل: الرفيق في السفر الذي يعينك على اُمورك (لسان العرب: ج 11 ص 310 «زمل»).
۲.اِرعَوا قلوبَكم: من الرعاية؛ أي احفظوها بذكره تعالى من وساوس الشيطان. والنَّكْت: ما يُلقيه الشيطان في القلب من الوساوس والشبهات (مرآة العقول: ج 26 ص 39).
۳.الكافي: ج 8 ص 167 ح 188، بحار الأنوار: ج 70 ص 59 ح 38.
۴.تعبير «نَكْت» كه در متن عربىِ حديث آمده، به معناى زدن چوبى بر زمين و خراش دادن زمين است. مراد از نكت، وارد شدن چيز فاسدى مانند كفر و نفاق در دل است كه دل را تحت تأثير قرار دهد. نكته به معناى نقطه (يعنى چرك و لك)، از همين اصل معنايى است.
۵.ترديد از صباح است.
المزار الكبيرـ في ذِكرِ ما يُقالُ عِندَ الخُروجِ لِلسَّفَرِ ـ: وتَقولُ أيضا ما رُوِيَ عَن سَيِّدِنا رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أنَّهُ قالَ: جاءَني جَبرَئيلُ عليه السلام فَقالَ: رَبُّكَ يُقرِئُكَ السَّلامَ ويَقولُ لَكَ: يا مُحَمَّدُ! مَن أرادَ مِن اُمَّتِكَ أن أحفَظَهُ في سَفَرِهِ، واُؤَدِّيَهُ سالِما، فَليَقُل: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، تَوَكَّلتُ عَلَى اللّهِ.
فَإِذا وَضَعتَ رِجلَكَ عَلى بابِكَ لِلخُروجِ فَقُل: بِاسمِ اللّهِ، آمَنتُ بِاللّهِ، تَوَكَّلتُ عَلَى اللّهِ، ما شاءَ اللّهُ، لا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ. ۱
المزار الكبيرـ در بيان ذكرهايى كه هنگام رفتن به سفر گفته مى شود ـ: و نيز همان چيزى را مى گويى كه از سَروَرمان، پيامبر خدا، روايت شده است كه فرمود: «جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت: پروردگارت به تو سلام مى رساند و مى گويد: اى محمّد! هر كس از امّت تو كه مى خواهد در سفرش از او محافظت كنم و او را به سلامت برسانم، بگويد: به نام خداوند مهرگستر مهربان. به خدا توكّل كردم.
و آن گاه كه براى بيرون رفتن، پايت را دمِ در گذاشتى، بگو: به نام خدا. به خدا ايمان دارم. بر خدا توكّل كردم. هر چه خدا خواهد. توش و توانى نيست، مگر به مدد خدا».
۱.المزار الكبير: ص49، المزار للمفيد: ص 62 وفيه من «فإذا وضعت.»، بحار الأنوار: ج 76 ص 263 ح 57.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ كانَ إذا وَضَعَ رِجلَهُ فِي الغَرزِ ۱ وهُوَ يُريدُ السَّفَرَ يَقولُ ـ: بِاسمِ اللّهِ، اللّهُمَّ أنتَ الصّاحِبُ فِي السَّفَرِ، وَالخَليفَةُ فِي الأَهلِ، اللّهُمَّ ازوِ لَنَا الأَرضَ، وهَوِّن عَلَينَا السَّفَرَ. اللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِن وَعثاءِ السَّفَرِ ۲، ومِن كَآبَةِ المُنقَلَبِ، ومِن سُوءِ المَنظَرِ فِي المالِ وَالأَهلِ. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ هر گاه به قصد سفر، پايش را در ركاب مى گذاشت، مى فرمود ـ: به نام خدا. بار خدايا! تويى همراه در سفر، و جانشين [هر مسافرى]در ميان خانواده [اش]. بار خدايا! زمين را براى ما در هم بپيچان (راهمان را كوتاه ساز)، و سفر را بر ما آسان گردان. بار خدايا! از سختىِ سفر و از اندوه بازگشت و از [روبه رو شدن با]صحنه بد در اموال و خانواده، به تو پناه مى برم.
۱.الغَرْز: ركاب الرحل (لسان العرب: ج 5 ص 386 «غرز»).
۲.وَعثاء السَّفَر: أي شدّته ومشقّته. وأصله من الوَعْث، وهو الرمل، والمشي فيه يشتدّ على صاحبه ويشقّ (النهاية: ج 5 ص 206 «وعث»).
۳.الموطّأ: ج 2 ص 977 ح 34، سنن أبي داوود: ج 3 ص 33 ح 2598، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 109 ح 2484 كلاهما عن أبي هريرة، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 550 ح 2311 عن ابن عبّاس، السنن الكبرى: ج 5 ص 410 ح 10303 عن عبد اللّه بن سرجس وكلّها نحوه، كنزالعمّال: ج 6 ص 714 ح 17536.
الإمام عليّ عليه السلامـ لَمّا سُئِلَ عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَ أَدْبَـرَ السُّجُودِ» ـ: هِيَ السُّنَّةُ بَعدَ صَلاةِ المَغرِبِ، ولا تَدَعها فِي سَفَرٍ ولا حَضَرٍ. ۱
امام على عليه السلامـ در پاسخ پرسش از اين سخن خداوند عز و جل: «و در پىِ سجود» ـ: اين [تسبيح گفتن پس از سجود]، بعد از نماز مغرب، سنّت است، و آن را در سفر و غير سفر، ترك مكن.
۱.دعائم الإسلام: ج 1 ص 209، بحار الأنوار: ج 87 ص 87 ح 1.
الإمام الصادق عليه السلام:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في سَفَرِهِ إذا هَبَطَ سَبَّحَ، وإذا صَعِدَ كَبَّرَ. ۱
امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا، در سفرش هر گاه بار مى افكند، تسبيح مى گفت و چون راه مى افتاد، تكبير مى گفت.
۱.الكافي: ج 4 ص 287 ح 2، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 273 ح 2420 كلاهما عن معاوية بن عمّار، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 553 ح 1909، بحار الأنوار: ج 76 ص 254 ح 48.
عوالي اللآلي:رُوِيَ أَنَّ الرِّضا عليه السلام لَمّا تَوَجَّهَ مِن خُراسانَ مُنصَرِفا إِلَى الحِجازِ فِي قَدمَتِهِ الأُولى حَضَرَهُ جَماعَةُ العُلَماءِ وَالفُضَلاءِ مِن أَهلِ خُراسانَ وَغَيرِهِم وَكانَ قَد رَكِبَ فِي العَمّارِيَّةِ، فَاحتَوَلُوهُ وَقالُوا: يَابنَ رَسُولِ اللّهِ أَتُفارِقُنا وَلا تُفِيدُنا مِن عِلمِكَ شَيئا؟ أَلا تُحَدِّثُنا بِحَدِيثٍ نَنتَفِعُ بِهِ فِي دِينِنا؟ فَأَطلَعَ عليه السلام رَأسَهُ مِنَ العَمّارِيَّةِ حَتّى أَشرَفَ عَلَيهِم، وَقالَ: حَدَّثَني أَبِي عَن أَبِيهِ عَن جَدِّهِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قالَ: إِنَّ اللّهَ عز و جليَقُولُ: الإِيمانُ حِصنِي، وَمَن دَخَلَ حِصنِي أَمِنَ مِن عَذابِي. وَمَن قالَ: «لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» مُخلِصا دَخَلَ الجَنَّةَ.
عوالى اللآلى: روايت شده است كه امام رضا عليه السلام چون در سفر نخستش، ۲ عازم بازگشت از خراسان به حجاز شد، جماعت علما و فضلاى خراسان و غير خراسان، نزد ايشانـ كه در كجاوه سوار بود ـ رفتند و ايشان را در ميان گرفتند و گفتند: اى فرزند پيامبر خدا! آيا ما را ترك مى گويى و از دانش خود، بهره اى به ما نمى رسانى؟ آيا حديثى براى ما نمى گويى كه در دين خويش، از آن سود بريم؟
امام عليه السلام سرش را از كجاوه بيرون آورد، چندان كه بر آنان مشرف شد و فرمود: «پدرم از پدرش از جدّش پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برايم حديث كرد كه فرمود: خداى عز و جلمى فرمايد: ايمان، دژ من است و هر كس وارد دژ من شود، از عذابم ايمن خواهد بود، و هر كس با اخلاص، لا إله إلّا اللّه بگويد، به بهشت مى رود».
آن گاه امام عليه السلام
سنن الترمذي عن معاذ بن جبل:كُنتُ مَعَ النَّبِيِ صلى الله عليه و آله فِي سَفَرٍ فَأَصبَحتُ يَوما قَرِيبا مِنهُ وَنَحنُ نَسِيرُ، فَقُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخِبِرنِي بِعَمَلٍ يُدخِلُنِي الجَنَّةَ وَيُباعِدُنِي مِنَ النّارِ، قالَ: لَقَد سَأَلتَني عَن عَظِيمٍ، وَإِنَّهُ لَيَسِيرٌ عَلى مَن يَسَّرَهُ اللّهُ عَلَيهِ، تَعبُدُ اللّهَ وَ لا تُشرِكُ بِهِ شَيئا، وَتُقِيمُ الصَّلاةَ، وَتُؤتِي الزَّكاةَ، وَتَصُومُ رَمَضَانَ، وَتَحُجُّ البَيتَ. ۱
سنن الترمذىـ به نقل از معاذ بن جبل ـ: در سفرى با پيامبر صلى الله عليه و آله بودم. روزى به ايشان نزديك شدم و در كنار هم حركت مى كرديم. من گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از عملى خبر ده كه مرا به بهشت بَرَد و از آتش، دورم گردانَد.
فرمود: «در باره مطلب بزرگى پرسيدى و اين، براى كسى كه خدا آن را بر او آسان گرداند، آسان خواهد بود: خدا را مى پرستى و چيزى را شريكش قرار نمى دهى، نماز را بر پا مى دارى، زكات مى پردازى، رمضان را روزه مى گيرى و حجّ خانه خدا را به جا مى آورى».
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 11 ح 2616، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1314 ح 3973، مسند ابن حنبل: ج 8 ص 235 ح 22077، المعجم الكبير: ج 20 ص 131 ح 266، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 447 ح 3548، حلية الأولياء: ج 4 ص 376 كلاهما نحوه.
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱:
الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،
الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه
۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370).
جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند».
گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
مكارم الأخلاق:رُوِيَ عنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أنَّهُ أمَرَ أصحابَهُ بِذَبحِ شاةٍ في سَفَرٍ، فَقالَ رَجُلٌ مِنَ القَومِ: عَلَيَّ ذَبحُها، وَقالَ الآخَرُ: عَلَيَّ سَلخُها، وَقالَ الآخَرُ: عَلَيَّ قَطعُها، وَقالَ الآخَرُ: عَلَيَّ طَبخُها، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أنا ألقُطُ لَكُمُ الحَطَبَ!
فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، لا تَتعَبَنَّ بِآبائنا واُمَّهاتِنا أنتَ! نَحنُ نَكفِيكَ. قالَ صلى الله عليه و آله: عَرَفتُ أنَّكُم تَكفوني، وَلكِنَّ اللّهَ عز و جليَكرَهُ مِن عَبدِهِ إذا كانَ مَعَ أصحابِهِ أن يَنفَرِدَ مِن بَينِهِم، فقامَ صلى الله عليه و آلهيَلقُطُ الحَطَبَ لَهُم. ۱
مكارم الأخلاق:نقل شده كه پيامبر خدا در سفرى به ياران خود دستور داد گوسفندى ذبح كنند. يكى از آنها گفت: من ذبح مى كنم. ديگرى گفت: من پوست مى كَنم. سومى گفت: من گوشتش را خُرد مى كنم. چهارمى گفت: من آن را مى پزم.
پيامبر خدا فرمود: «من هم براى شما هيزم جمع مى كنم».
يارانش گفتند: نبايد به زحمت بيفتى، پدران و مادرانمان فدايت! مابه جاى شما كار مى كنيم.
پيامبر خدا فرمود: «مى دانم كه شما به جاى من كار مى كنيد، امّا خداوند عز و جل خوش ندارد كه بنده اش با عدّه اى از دوستان و همسفران خود باشد و گوشه اى بنشيند و كار نكند». پس، آن حضرت برخاست و شروع به جمع آورى هيزم كرد.
۱.مكارم الأخلاق: 1 / 536 / 1867.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ لِكُلِّ شَيءٍ آلَةً وعُدَّةً وآلَةُ المُؤمِنِ وعُدَّتُهُ العَقلُ، ولِكُلِّ تاجِرٍبِضاعَةٌ وبِضاعَةُ المُجتَهِدينَ العَقلُ، ولِكُلِّ خَرابٍ عِمارَةٌ وعِمارَةُ الآخِرَةِ العَقلُ، ولِكُلِّ سَفَرٍ فِسطاطٌ يَلجَؤونَ إلَيهِ وفِسطاطُ المُسلِمينَ العَقلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر چيزى به ابزار و نيرويى نيازمند است و نيرو و ابزار مؤمن، خرد است. هر بازرگانى، سرمايه اى دارد و سرمايه كوشش كنندگان، خرد است. هر ويرانى آبادانى اى دارد و آبادانىِ آخرت، به خرد است. در هر مسافرتى خيمه اى به پا مى كنند كه بدان پناه مى برند و خيمه مسلمانان [در سفر آخرت]، خرد است.
۱.كنز الفوائد: ج 1 ص 56، بحار الأنوار: ج 1 ص 95 ح 34.
شرح نهج البلاغة عن الفضل بن عبّاس:سَأَلتُ أبي عَن وُلدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله الذُّكورِ، أيُّهُم كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَهُ أشَدَّ حُبّا؟ فَقالَ: عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام، فَقُلتُ لَهُ: سَأَلتُكَ عَن بَنيهِ! فَقالَ: إنَّهُ كانَ أحَبَّ إلَيهِ مِن بَنيهِ جَميعا وأرأَفَ، ما رَأَيناهُ زايَلَهُ يَوما مِنَ الدَّهرِ مُنذُ كانَ طِفلاً، إلّا أن يَكونَ في سَفَرٍ لِخَديجَةَ، وما رَأَينا أبا أبَرَّ بِابنٍ مِنهُ لِعَلِيٍّ، ولَا ابنا أطوَعَ لِأَبٍ مِن عَلِيٍّ لَهُ.
ورَوى جُبَيرُ بنُ مُطعِمٍ قالَ: قالَ أبي مُطعِمُ بنُ عَدِيٍّ لَنا ونَحنُ صِبيانٌ بِمَكَّةَ: أ لا تَرَونَ حُبَّ هذَا الغُلامِ ـ يَعني عَلِيّا ـ لِمُحَمَّدٍ وَاتِّباعَهُ لَهُ دونَ أبيهِ؟! وَاللّاتِ
شرح نهج البلاغةـ به نقل از فضل بن عبّاس ـ: از پدرم پرسيدم: كدام يك از پسران پيامبر خدا نزدش عزيزتر بودند؟
گفت: على بن ابى طالب.
گفتم: از تو درباره پسرانش پرسيدم!
گفت: او برايش محبوب تر و عزيزتر از همه پسرانش بود. ما از همان كودكى نديديم كه روزى از وى جدا شود، مگر در سفر براى خديجه، و ما در احسان پدر به پسر، همچون او به على عليه السلام، و در فرمانبردارى پسر از پدر، همچون على عليه السلام از پيامبر خدا نديديم.
و جبير بن مطعم روايت كرده است: پدرم مطعم بن عدى به ما بچّه هاى مكّه گفت: شما نمى بينيد محبّت اين پسر (يعنى على عليه السلام) را به محمّد و فرمانبردارى اش را از او كه حتّى بيشتر از پدرش است؟! به لات و عزّى سوگند، دوست داشتم به جاى همه جوانان بنى نوفل، او پسرم باشد.
عنه عليه السلام:أمّا مُرُوَّةُ السَّفَرِ فَبَذلُ الزادِ، والمِزاحُ في غَيرِ ما يُسخِطُ اللّهَ، وقِلّةُ الخِلافِ على مَن تَصحَبُهُ، وتَركُ الرِّوايَةِ علَيهِم إذا أنتَ فارَقتَهُم. ۱
امام صادق عليه السلام:جوانمردى در سفر عبارت است از: بخشيدن از رهتوشه، شوخى كردن به گونه اى كه خشم خدا را همراه نداشته باشد، كمتر ناسازگارى كردن با همسفران، و ترك بدگويى از همراهان بعد از جدا شدن از آنان.
۱.الأمالي للمفيد: 44/3.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلامـ لَمّا سَألَهُ محمّدُ بنُ مسلمٍ عنِ الرَّجُلِ يُجنِبُ في السَّفَرِ، فلا يَجِدُ إلّا الثَّلجَ أو ماءً جامدا ـ: هُو بِمَنزِلَةِ الضَّرُورةِ، ولا أرى أن يَعُودَ إلى هذِهِ الأرضِ التي تُوبِقُ دِينَهُ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به محمّد به مسلم كه حكم مردى را پرسيد كه در سفر جنب مى شود و [براى غسل كردن]چيزى جز برف يا يخ نمى يابد ـفرمود: در اين جا موضوع ضرورت در ميان است. او نبايد بار ديگر به چنين جايى كه به دين او لطمه مى زند سفر كند.
۱.بحار الأنوار: 76/222/9.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:لاتُسَمِّ الرَّجُلَ صَدِيقا سِمَةَ مَعرِفَةٍ حتّى تَختَبِرَهُ بثلاثٍ: تُغضِبُهُ فَتَنظُرُ غَضَبَهُ يُخرِجُهُ مِن الحَقِّ إلى الباطِلِ، وعندَ الدِّينارِ والدِّرهَمِ، وحتّى تُسافِرَ مَعهُ. ۱
امام صادق عليه السلام:هيچ كس را به دوستى مشناس، مگر آن كه در سه چيز او را بيازمايى: او را به خشم آورى و ببينى كه آيا اين خشم او را از
حق به باطل مى كشاند، و در درهم و دينار (نيازهاى اقتصادى)، و در سفر كردن با او.
۱.الأمالي للطوسي: 646/1339.
عيون أخبار الرِّضا عن رجاءَ بنِ أبي الضحّاكِـ في ذكرِ سيرة الإمام الرِّضا عليه السلام وقد صَحبَه إلى خراسان ـ: يُكثِرُ باللَّيلِ في فِراشِهِ مِن تِلاوَةِ القرآنِ، فإذا مَرَّ بآيَةٍ فيها ذِكرُ جَنّةٍ أو نارٍ بَكى وسَألَ اللّهَ الجَنّةَ وتَعَوَّذَ بهِ مِن النارِ. ۱
عيون أخبار الرضاـ به نقل از رجاء بن ابى ضحاك در بيان سيره امام رضا عليه السلام در سفر به خراسان ـ: شبها در بسترش بسيار قرآن مى خواند و هرگاه به آيه اى كه در آن از بهشت يا آتش ياد شده بود مى رسيد، مى گريست و بهشت را از خدا مسئلت مى كرد و از آتش به او پناه مى برد.
۱.عيون أخبار الرضا: 2/182/5.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:التَّواصُلُ بينَ الإخوانِ فيالحَضَرِ التَّزاوُرُ، والتَّواصُلُ في السَّفَرِ المُكاتَبةُ. ۱
امام صادق عليه السلام:ارتباط ميان برادران در حَضَرديد و بازديد است و در سفر نامه نگارى.
۱.تحف العقول: 358.
وسائل الشيعة عن إسحاق بنِ عمّار:قلتُ لأبي عبد اللّهِ عليه السلام: إنّي جَعَلتُ على نفسي شُكرا للّه رَكعتين اُصَلّيهما في السَّفَرِ والحَضَرِ، أفَاُصَلّيهِما في السَّفَرِ بالنَّهارِ؟ فقالَ: نَعَم. ـ ثُمَّ قالَ: إنّي لَأكرَهُ الإيجابَ؛ أن يُوجِبَ الرّجُلُ على نَفسِهِ. قُلتُ: إنّي لَم أجعَلْهُما للّهِ علَيَّ، إنّما جَعَلتُ ذلكَ على نَفسي اُصَلِّيهما شُكرا للّهِ ولَم اُوجِبْهُما على نَفسي، أفأدَعُهُما إذا شِئتُ؟ قالَ: نَعَم. ۱
وسائل الشيعهـ به نقل از اسحاق بن عمّار ـ: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: ـ براى سپاسگزارى از خداوند، خود را متعهد كردم كه در سفر و حضر دو ركعت نماز بخوانم، آيا مى توانم آن دو ركعت را در سفر به هنگام روز بخوانم؟ حضرت فرمود: آرى. سپس فرمود: من خوش ندارم كه كسى چيزى را بر خود واجب گرداند. عرض كردم: من آن دو ركعت را براى خدا به گردن خود قرار نداده ام، بلكه خودم، خود را متعهد كردم كه براى سپاسگزارى از خدا دو ركعت نماز بخوانم و آن را بر خويش واجب نگردانيده ام. در اين صورت اگر بخواهم، مى توانم نخوانم؟ فرمود: آرى.
۱.وسائل الشيعة: 16 / 189 / 1.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۱