نتایج جستجو برای «روزی»: ۴۵۰ حدیث
عنه عليه السلام:إنَّ مَن رَزَقَهُ اللّهُ عَقلاً قَويمًا وعَمَلاً مُستَقيمًا فَقَد ظاهَرَ لَدَيهِ النِّعمَةَ وأعظَمَ عَلَيهِ المِنَّةَ. ۱
امام على عليه السلام:هر گاه خداوند به انسانى خردى استوار و كردارى درست روزى كند، نعمت خود را بر او فراوان ساخته و منّت خود را بر او بزرگ داشته است.
۱.غرر الحكم: ح 3545.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردارزش خرد +2 مورد دیگر
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى بَشَّرَ أهلَ العَقلِ وَالفَهمِ في كِتابِهِ فَقالَ: «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ اُوْلَـئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ اُوْلَـئِكَ هُمْ اُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ». ۱ يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ، ونَصَرَ النَّبِيّينَ بِالبَيانِ، ودَلَّهُم عَلى رُبوبِيَّتِهِ بِالأَدِلَّةِ، فَقالَ: «وَ إلَـهُكُمْ إلَـهٌ وَ حِدٌ لاَّ إلَـهَ إلاَّ هُوَ الرَّحْمَـنُ الرَّحِيمُ * إنَّ فِى خَلْقِ السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَـفِ الَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِى تَجْرِى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال در كتابش صاحبان خرد و فهم را بشارت داده و فرموده است: «پس، به آن بندگان من كه به سخن، گوش فرا مى دهند و بهترينِ آن را پيروى مى كنند، بشارت ده، اينان اند كه خدا آنان را راه نموده و اينان اند همان خردمندان» . اى هشام! خداوند متعال دلايلش را با خرد، كامل كرد و پيامبران را با سخنورى، يارى رسانيد و آنان را با برهان، به ربوبيّت الهى، راهنمايى ساخت. خداوند [در كتابش]فرمود: «و معبود شما، معبود يگانه اى است كه جز او، هيچ معبودى نيست؛ [و اوست] بخشايشگر مهربان. به راستى كه در آفرينش آسمان ها و زمين، و در پىِ يكديگر آمدن شب و روز، و كشتى هايى كه در دريا روان اند ـ كه به مردم سود مى رساند ـ و [همچنين] آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و

۱.الزمر: 17 و 18.
۲.البقرة: 163 و 164.
۳.النحل: 12.
۴.غافر: 67.
۵.الجاثية: 5 و تمام الآية «ءَايَـتٌ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ».
۶.البقرة: 164.
۷.الحديد: 17.
۸.الرعد: 4.
۹.الروم: 24.
۱۰.الأنعام: 151.
۱۱.الروم: 28.
۱۲.الكافي: ج 1 ص 13 ح 12 عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 136 ح 30.
الإمام الباقر عليه السلام:كانَ يَرى موسَى بنُ عِمرانَ عليه السلام رَجُلاً مِن بَني إسرائيلَ يُطَوِّلُ سُجودَهُ ويُطَوِّلُ سُكوتَهُ، فَلا يَكادُ يَذهَبُ إلى مَوضِعٍ إلاّ وهُوَ مَعَهُ، فَبَينا هُوَ يَومًا مِنَ الأَيّامِ في بَعضِ حَوائِجِهِ إذ مَرَّ عَلى أرضٍ مُعشِبَةٍ تَزهو وتَهتَزُّ. قالَ: فَتَأَوَّهَ الرَّجُلُ. فَقالَ لَهُ موسى: عَلى ماذا تَأَوَّهتَ؟ قالَ: تَمَنَّيتُ أن يَكونَ لِرَبّي حِمارٌ أرعاهُ هاهُنا. قالَ: فَأَكَبَّ موسى عليه السلام طَويلاً بِبَصَرِهِ عَلَى الأَرضِ اغتِمامًا بِما سَمِعَ مِنهُ. قالَ: فَانحَطَّ عَلَيهِ الوَحيُ، فَقالَ لَهُ: مَا الَّذي أكبَرتَ مِن مَقالَةِ عَبدي؟! أنَا اُؤاخِذُ عِبادي عَلى قَدرِ ما أعطَيتُهُم مِنَ العَقلِ. ۱
امام باقر عليه السلام:موسى بن عمران عليه السلام مردى از بنى اسرائيل را مى ديد كه سجده هاى طولانى مى كرد و خاموشى اش دراز بود. هر جا موسى عليه السلاممى رفت، آن مرد، وى را همراهى مى كرد. روزى از روزها كه موسى عليه السلام به دنبال كارى بود، از زمين سرسبزى گذشت. مرد عبادت پيشه، آهى كشيد. موسى عليه السلام بدو گفت: «چرا آه مى كشى؟». گفت: آرزو كردم كه اى كاش پروردگارم، الاغى داشت و من آن را در اين سرزمين مى چراندم. موسى عليه السلام مدّتى طولانى چشمانش را به زمين دوخت، در حالى كه از سخن آن مرد، غمگين شده بود. بر موسى عليه السلام وحى آمد كه: «چرا سخن بنده ام بر تو گران آمد. من از بندگانم به ميزان خردشان حسابرسى مى كنم».
۱.المحاسن: ج 1 ص 308 ح 608 عن عبيداللّه بن الوليد الوصّافي، بحار الأنوار: ج 1 ص 91 ح 21 وراجع عيون الأخبار لابن قتيبة: ج 2 ص 38.
الإمام زين العابدين عليه السلام:اللّهُمَّ ارزُقني عَقلاً كامِلاً وعَزمًا ثاقِبًا ولُبًّا راجِحًا وقَلبًا ذَكِيًّا وعِلمًا كَثيرًا وأدَبًا بارِعًا، وَاجعَل ذلِكَ كُلَّهُ لي ولا تَجعَلهُ عَلَيَّ، بِرَحمَتِكَ يا أرحَمَ الرّاحِمينَ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:بار خدايا! به من خردى كامل، تصميمى استوار، انديشه اى سنگين، دلى تيز بين، دانشى بسيار و ادبى برجسته روزى كن و اينها را به سودم قرار بده و به زيانم قرار مده، به مهربانى ات، اى مهربان ترينِ مهربانان!
۱.المصباح للكفعمي: ص 93، مستدرك الوسائل: ج 10 ص 223 ح 11900 نقلاً عن المزار القديم، بحار الأنوار: ج 87 ص 325 ح 14.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
حلية الأولياء عن سويد بن غفلة:إنَّ أبا بَكرٍ خَرَجَ ذاتَ يَومٍ فَاستَقبَلَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آلهفَقالَ لَهُ: بِمَ بُعِثتَ يا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: بِالعَقلِ. قالَ: فَكَيفَ لَنا بِالعَقلِ؟ فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: إنَّ العَقلَ لا غايَةَ لَهُ، ولكِن مَن أحَلَّ حَلالَ اللّهِ وحَرَّمَ حَرامَهُ سُمِّيَ عاقِلاً، فَإِنِ اجتَهَدَ بَعدَ ذلِكَ سُمِّيَ عابِدًا، فَإِنِ اجتَهَدَ بَعدَ ذلِكَ سُمِّيَ جَوادًا. فَمَنِ اجتَهَدَ فِي العِبادَةِ وسَمَحَ في نَوائِبِ المَعروفِ بِلا حَظٍّ مِن عَقلٍ يَدُلُّهُ عَلَى اتِّباعِ أمرِ اللّهِ عز و جل وَاجتِنابِ ما نَهَى اللّهُ عَنهُ، فَاُولئِكَ هُمُ الأَخسَرونَ أعمالاً، الَّذينَ ضَلَّ سَعيُهُم فِي الحَياةِ الدُّنيا وهُم يَحسَبونَ أنَّهُم

حلية الأولياءـ به نقل از سويد پسر غَفَله ـ: روزى، ابو بكر [از خانه]خارج شد و پيامبر خدا را در مقابل خود ديد. ابو بكر گفت: اى پيامبر خدا! به چه چيزى برانگيخته شدى؟ فرمود: «به [پيروى از] خرد». ابو بكر گفت: چگونه مى توانيم به خرد دست يابيم؟ پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود: «خرد را نهايتى نيست؛ ليكن آن كه حلال خدا را حلال مى داند و حرام او را حرام مى شمارد، خردمند ناميده مى شود. اگر پس از اين نيز تلاش كرد، عابد ناميده مى شود، و اگر بيش از اين كوشش نمود، جواد ناميده مى شود. همانا كسانى كه در عبادت مى كوشند و سختى هاى نيكوكارى را پذيرا مى شوند، [ولى]بدون بهره مندى از خردى كه آنان را به پيروى از فرمان خداوند و پرهيز از نواهى او راهنما باشد، آنان كسانى هستند كه كارهايشان زيانبار است و

۱.حلية الأولياء: ج 1 ص 21.
الإمام الكاظم عليه السلام:إنَّ العُقَلاءَ زَهَدوا فِي الدُّنيا ورَغِبوا فِي الآخِرَةِ، لِأَنَّهُم عَلِموا أنَّ الدُّنيا طالِبَةٌ مَطلوبَةٌ، وَالآخِرَةَ طالِبَةٌ ومَطلوبَةٌ، فَمَن طَلَبَ الآخِرَةَ طَلَبَتهُ الدُّنيا حَتّى يَستَوفِيَ مِنها رِزقَهُ، ومَن طَلَبَ الدُّنيا طَلَبَتهُ الآخِرَةُ، فَيَأتيهِ المَوتُ فَيُفسِدُ عَلَيهِ دُنياهُ وآخِرَتَهُ. ۱
امام كاظم عليه السلام:خردمندان، در دنيا زهدپيشه اند و به آخرت ميل دارند [و سراى جاودانه شان را آباد مى سازند]؛ زيرا مى دانند كه دنيا، خود، جوينده اى است كه او را مى جويند و آخرت، هم خواهان است و هم خواهان دارد. پس هر كه خواهان آخرت شود، دنيا خود به دنبال او مى رود تا او روزى اش را از آن بستاند، و هر كه دنيا را طلب كند، آخرت، به دنبال اوست، و [لى]ناگهان مرگش فرا مى رسد و دنيا و آخرتش را تباه مى سازد.
۱.الكافي: ج 1 ص 18 ح 12 عن هشام بن الحكم، تحف العقول: ص 387، بحار الأنوار: ج 1 ص 139 ح 30.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَا استَودَعَ اللّهُ امرَأً عَقلاً إلاَّ استَنقَذَهُ بِهِ يَومًا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، خرد را به كسى به امانت نمى سپرد، مگر آن كه روزى، او را بدان نجات مى بخشد.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 407، الأمالي للطوسي: ص 56 ح 79 عن داوود بن سليمان الغازي عن الإمام الرضا عليه السلام؛ نثرالدرّ: ج 1 ص 168، الفردوس: ج 4 ص 90 ح 6279 عن أنس، ربيع الأبرار: ج 3 ص 137.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ. يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ. يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى. اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است. اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،

۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138). با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2). همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283). بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240). به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162). بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام: مَن شاوَرَ ذَوِي النُّهى وَالأَلبابِ فازَ بِالنُّجحِ وَالصَّوابِ. ۱
امام على عليه‏السلام: آن كه با خردمندان مشورت كند، به پيروزى و درستى دست مى‏يابد.
۱.غرر الحكم: ح 8641.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
تهذيب الأحكام عن أسباط بن سالم بيّاع الزّطّي: سَأَلَ أبو عَبدِ اللّه‏ِ عليه‏السلام يَومًا وأنَا عِندَهُ عَن مُعاذٍ بَيّاعِ الكَرابيسِ. فَقيلَ: تَرَكَ التِّجارَةَ. فَقالَ: عَمَلُ الشَّيطانِ عَمَلُ الشَّيطانِ، إنَّ مَن تَرَكَ التِّجارَةَ ذَهَبَ ثُلُثا عَقلِهِ، أما عَلِمَ أنَّ رَسولَ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قَدِمَت عيرٌ مِنَ الشّامِ فَاشتَرى مِنها وَاتَّجَرَ فَرَبِحَ فيها ما قَضى دَينَهُ. ۱
تهذيب الأحكام ـ به نقل از اسباط بن سالم، فروشنده پارچه هندى ـ : روزى، امام صادق عليه‏السلامدرباره معاذِ كرباس فروش سؤال نمود و من نيز آن جا بودم. گفته شد: معاذ، داد و ستد را كنار نهاده است. فرمود: «كار شيطان است! كار شيطان است! به راستى، آن كه داد و ستد را كنار بنهد، دو سوم خردش از دست مى‏رود. آيا نمى‏داند كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، هنگامى كه قافله‏اى از شام رسيد، از آنها خريد كرد و با آنان داد و ستد نمود و سود بُرد و بدهكارى‏اش را ادا نمود؟!».
۱.تهذيب الأحكام: ج 7 ص 4 ح 11.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردتنبلی +2 مورد دیگر
الإمام الرضا عليه السلام:يَنبَغي لِمَن عَقَلَ عَنِ اللّهِ أن لا يَتَّهِمَ اللّهَ في قَضائِهِ ولا يَستَبطِئَهُ في رِزقِهِ. ۱
امام رضا عليه السلام:سزاوار است كسى كه از خداوند، خرد دريافت كرده ۲ [و داراى بصيرت الهى است]، خداوند را در قضا و قدر، متّهم نسازد و او را در روزى دادنش، كُند نشمارد.
۱.الكافي: ج 2 ص 59 ح 9 عن عليّ بن أسباط و ص 61 ح 5 عن صفوان الجمّال عن الإمام الكاظم عليه السلام، تهذيب الأحكام: ج 9 ص 277 ح 1001 عن عليّ بن أسباط، قرب الإسناد: ص 375 ح 1330 عن البزنطي، بحار الأنوار: ج 70 ص 156 ح 14.
۲.ر. ك: ص 426 پ 1.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّهِ إلَيهِ عَبدا أعانَهُ اللّهُ عَلى نَفسِهِ، فَاستَشعَرَ ۱ الحُزنَ، وتَجَلبَبَ ۲ الخَوفَ، فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدى في قَلبِهِ، وأعَدَّ القِرى لِيَومِهِ النّازِلِ بِهِ، فَقَرَّبَ عَلى نَفسِهِ البَعيدَ، وهَوَّنَ الشَّديدَ، نَظَرَ فَأَبصَرَ، وذَكَرَ فَاستَكثَرَ. ۳
امام على عليه السلام:از جمله محبوب ترينِ بندگان خدا نزد او، آن بنده اى است كه خداوند، او را در برابر نفسش يارى كرده است، و او جامه اندوه در پوشيده و رداى ترس [از خدا] به تن كرده است. پس چراغ هدايت در دلش روشن شده و براى آن روزى كه ميهمان او مى شود (مرگ و پس از مرگ)، سفره پذيرايى (اعمال صالح) را آماده ساخته و دور (يعنى مرگ و قيامت) را نزديك مى بيند و سختى ها را بر خود آسان كرده، مى نگرد و مى بيند، و [خدا را]ياد مى كند و فراوانْ ياد مى كند.
۱.استَشعَرَ فلانٌ الخوفَ: أضمَرَهُ (تاج العروس: ج 7 ص 36 «شعر»). أي جعل الخوف شعارا له (بحار الأنوار: ج 2 ص 57).
۲.تَجَلْبَبَتِ المرأةُ: لبست الجلباب؛ وهو ما يغطّي البدن من ثوب وغيره (المصباح المنير: ص 104 «جلبب»).
۳.نهج البلاغة: الخطبة 87، أعلام الدين: ص 127 وفيه «فأكثر» بدل «فاستكثر»، بحار الأنوار: ج 2 ص 56 ح 36.
الإمام زين العابدين عليه السلام:قالَ موسَى بنُ عِمرانَ عليه السلام: يا رَبِّ، مَن أهلُكَ الَّذينَ تُظِلُّهُم في ظِلِّ عَرشِكَ يَومَ لا ظِلَّ إلّا ظِلُّكَ؟ قالَ: فَأَوحَى اللّهُ إلَيهِ: الطّاهِرَةُ قُلوبُهُم، وَالتَّرِبَةُ ۱ أيديهِم، الَّذينَ يَذكُرونَ جَلالي إذا ذَكَروا رَبَّهُم. ۲
امام زين العابدين عليه السلام:موسى بن عمران گفت: اى پروردگار من! خانواده تو كه در آن روزى كه سايه اى جز سايه تو نيست، آنان را در سايه عرشت در مى آورى، كيستند؟ خداوند به او وحى فرمود: «پاك دلانِ تهى دست؛ آنان كه هر گاه پروردگار خويش را ياد كنند، به ياد شكوه من مى افتند».
۱.تَرِبَ الرَّجلُ: إذا افتَقَر، أي لصق بالتراب (النهاية: ج 1 ص 184 «ترب»).
۲.المحاسن: ج 1 ص 79 ح 45 عن عبد اللّه بن ميمون القدّاح، مشكاة الأنوار: ص 253 ح 748 كلاهما عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 13 ص 351 ح 42؛ الزهد لابن حنبل: ص 95، الأولياء لابن أبي الدنيا: ص 53 ح 37 كلاهما عن عطاء بن يسار نحوه.
حلية الأولياء عن عقبة بن عامر:كُنّا نَتَناوَبُ الرِّعيَةَ، فَلَمّا كانَ نَوبَتي سَرَحتُ ۱ إبِلي فَجِئتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ يَخطُبُ، فَسَمِعتُهُ يَقولُ: يُجمَعُ النّاسُ في صَعيدٍ واحِدٍ، يَنفُذُهُمُ ۲ البَصَرُ ويُسمِعُهُمُ الدّاعي، ثُمَّ ينادي مُنادٍ: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ لِمَنِ العِزُّ وَالكَرَمُ ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الَّذينَ كانَت «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا» ۳ الآيَةَ. ثُمَّ يُنادي: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ لِمَنِ العِزُّ وَالكَرَمُ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الَّذينَ كانَت «لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الحَمّادونَ الَّذينَ كانوا

حلية الأولياءـ به نقل از عقبة بن عامر ـ: ما به نوبت، شبانى مى كرديم و چون نوبت من شد، شترانم را در چراگاه رها ساختم و نزد پيامبر خدا كه خطبه مى خواند، آمدم. شنيدم كه مى فرمايد: «[در روز رستاخيز،]مردم در بيابانى چنان هموار، گرد مى آيند كه چشم، همه آنها را مى بيند و صداى جارزننده، به همه آنها مى رسد. سپس جارزننده اى سه بار جار مى زند كه: به زودى، اهل محشر خواهند دانست كه عزّت و بزرگوارى، از آنِ كيست!. سپس مى گويد: كجايند آنان كه «پهلوهايشان را از بسترهايشان جدا مى كنند و با بيم و اميد، پروردگارشان را مى خوانند و از آنچه روزى شان داده ايم، انفاق مى كنند» ؟. آن گاه بانگ مى زند كه: به زودى، اهل محشر خواهند دانست كه عزّت و بزرگوارى، از آنِ كيست!. سپس سه بار مى گويد: كجايند آنان كه «نه

۱.سَرَحتُ الماشيَةَ: أخرجتها بالغَداةِ إلى المرعى (لسان العرب: ج 2 ص 478 «سرح»).
۲.يُقال: نَفَذَ فيّ بَصَرُه: إذا بَلَغَني و جاوزَني (النهاية: ج 5 ص 91 «نفذ»).
۳.السجدة: 16.
۴.حلية الأولياء: ج 2 ص 9، مسند إسحاق بن راهويه: ج 5 ص 180 ح 2305، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 457 ح 1581 كلاهما عن أسماء بنت يزيد نحوه، كنز العمّال: ج 15 ص 852 ح 43391 و 43392.
الكافي عن أسباط بن سالم:دَخَلتُ عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام، فَسَأَلَنا عَن عُمَرَ بنِ مُسلِمٍ ما فَعَلَ؟ فَقُلتُ: صالِحٌ، ولكِنَّهُ قَد تَرَكَ التِّجارَةَ. فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: عَمَلُ الشَّيطانِ ـ ثَلاثا ـ أما عَلِمَ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله اشتَرى عِيرا أتَت مِنَ الشّامِ فَاستَفضَلَ فيها ما قَضى دَينَهُ، وقَسَّمَ في قَرابَتِهِ؟! يَقولُ اللّه عز و جل: «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ إلى آخِرِ الآيَةِ ـ يَقولُ القُصّاصُ: إنَّ القَومَ لَم يَكونوا يَتَّجِرونَ، كَذَبوا! ولكِنَّهُم لَم يَكونوا يَدَعونَ الصَّلاةَ في ميقاتِها، وهُوَ أفضَلُ مِمَّن حَضَرَ الصَّلاةَ ولَم يَتَّجِر. ۱

الكافىـ به نقل از اَسباط بن سالم ـ: خدمت امام صادق عليه السلام رسيديم. پرسيد: «از عمر بن مسلم، چه خبر؟». گفتم: خوب است؛ امّا تجارت را رها كرده است. امام صادق عليه السلام فرمود: «كار شيطان است! (سه بار). مگر نمى داند كه پيامبر صلى الله عليه و آله [كالاى] كاروانى را كه از شام آمده بود، خريد و در آن، چندان سود كرد كه قرضش را پرداخت و [باقى مانده اش را] در ميان خويشاوندانش تقسيم كرد؟ خداوند عز و جل مى فرمايد: «مردانى كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات، باز نمى دارد [و] از روزى كه دل ها و ديده ها در آن زير و رو مى شود، مى هراسند» . ناقلان مى گويند: اين مردان، تجارت نمى كرده اند. دروغ مى گويند! [اينان داد و ستد و تجارت مى كرده اند؛] امّا نمازِ در

۱.الكافي: ج 5 ص 75 ح 8، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 326 ح 897.
الإمام عليّ عليه السلام:اِعلَموا أنَّهُ [اللّهَ] عز و جل لَن يَرضى عَنكُم بِشَيءٍ سَخِطَهُ عَلى مَن كانَ قَبلَكُم، ولَن يَسخَطَ عَلَيكمُ بِشَيءٍ رَضِيَهُ مِمَّن كانَ قَبلَكُم، وإنَّما تَسيرونَ في أَثَرٍ بَيِّنٍ، وتَتَكَلَّمونَ بِرَجعِ قَولٍ قَد قالَهُ الرِّجالُ مِن قَبلِكُم، قَد كَفاكُم مَؤونَةَ دُنياكُم، وحَثَّكُم عَلَى الشُّكرِ، وَافتَرَضَ مِن ألسِنَتِكُمُ الذِّكرَ. ۱
امام على عليه السلام:بدانيد كه خداوند عز و جل هرگز آنچه را از پيشينيان شما نپسنديده است، از شما نيز نخواهد پسنديد و هرگز آنچه را از مردمان پيش از شما پسنديده است، از شما ناپسند نمى دارد. شما در راهى روشن، گام برمى داريد [كه گذشتگانِ شما رفته اند] و همان سخنى را واگويه مى كنيد كه مردان پيش از شما گفته اند. خداوند، روزىِ دنياى شما را عهده دار شده و به سپاس گزارى تشويقتان كرده است و ياد كردن [از خود] را بر زبان هايتان واجب ساخته است.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 183، بحار الأنوار: ج 5 ص 319 ح 3.
الإمام الحسن عليه السلام:اِعلَموا أنَّ اللّهَ لَم يَخلُقكُم عَبَثا، ولَيسَ بتارِكِكُم سُدىً ۱. قَد كَفاكُم مَؤونَةَ الدُّنيا، وفَرَّغَكُم لِعِبادَتِهِ، وحَثَّكُم عَلَى الشُّكرِ، وَافتَرَضَ عَلَيكُمُ الذِّكرَ. ۲
امام حسن عليه السلام:بدانيد كه خداوند، شما را بيهوده نيافريده و سرِخود، رهايتان نكرده است. روزىِ شما را در دنيا بر عهده گرفته و شما را براى عبادتش فراغت بخشيده و به شكرگزارى، تشويقتان كرده و ياد كردن [از خود]را بر شما واجب ساخته است.
۱.السُّدى: المهمل (الصحاح: ج 6 ص 2374 «سدا»).
۲.تحف العقول: ص 232، بحار الأنوار: ج 78 ص 110 ح 5.
عنه عليه السلام:اللّهُمَّ اجعَلِ النّورَ في بَصَري، وَالبَصيرَةَ في ديني، وَاليَقينَ في قَلبي، وَالإِخلاصَ في عَمَلي، وَالسَّعَةَ في رِزقي، وذِكرَكَ بِاللَّيلِ وَالنَّهارِ عَلى لِساني، وَالشُّكرَ لَكَ أبَدا ما أبقَيتَني. ۱
امام صادق عليه السلام:بار خدايا! در نگاهم روشنايى، و در دينم بينش، و در دلم يقين، و در كردارم اخلاص، و در روزى ام گشايش قرار ده و زبانم را شب و روز به ياد خودت گويا گردان و همواره تا زنده ام، مرا سپاس گزار خودت بدار.
۱.فلاح السائل: ص 251 ح 153 عن وهب بن عبد ربّه، جمال الاُسبوع: ص 136 عن أبي بصير، الإقبال: ج 2 ص 230، العُدد القويّة: ص 322 كلاهما من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام، المناقب لابن شهرآشوب: ج 2 ص 287 عن الإمام عليّ عليه السلام وكلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 86 ص 6 ح 6.
عنه صلى الله عليه و آلهـ مِن دُعائِهِ عَقيبَ كُلِّ رَكعَتينِ مِن نَوافِلِ الزَّوالِ ـ: وَارزُقنِي الرَّهبَةَ مِنكَ، وَالرَّغبَةَ إلَيكَ، وَالخُشوعَ لَكَ، وَالوَقارَ والحَياءَ مِنكَ، وَالتَّعظيمَ لِذِكرِكَ، وَالتَّقديسَ لِمَجدِكَ أيّامَ حَياتي، حَتّى تَتَوَفّاني وأنتَ عَنّي راضٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ از دعاى ايشان پس از هر يك از نافله هاى دو ركعتى ظهر ـ: بيم از خودت را، و اميد به خودت را، و كُرنش در برابر خودت را، و آزرم و شرم از خودت را، و بزرگداشت يادت را، و مقدّس دانستن مقام با عظمتت را، در تمام مدّت عمرم، روزى ام فرما تا آن كه چون جان مرا مى ستانى، از من راضى باشى.
۱.فلاح السائل: ص 255 ح 154 عن عبد اللّه بن الحسن بن الحسن عن فاطمة بنت الحسن عن أبيها الإمام الحسن بن عليّ عليهماالسلام، مصباح المتهجّد: ص 42 ح 51، بحار الأنوار: ج 87 ص 65 ح 19.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن دُعائِهِ يَومَ صِفّينَ ـ: وأسأَ لُكَ أن تَرزُقَني. قُوَّةً في عِبادَتِكَ، ونَشاطا لِذِكرِكَ مَا استَعمَرتَني في أرضِكَ. ۱
امام على عليه السلامـ از دعاى ايشان در روز صفّين ـ: از تو درخواست مى كنم كه. نيرومندى در عبادتت و بانشاط بودن در يادت را روزى ام كنى، تا زمانى كه در زمينت، زنده ام مى دارى.
۱.مُهَج الدعوات: ص 130 عن محمّد بن النعمان الأحول عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 94 ص 239 ح 9.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۵۰